راسخون

امیر کبیر

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

امیر کبیر در کربلا دفن است


قابل توجه است كه كالبد امیر را ابتدا در همان كاشان دفن كردند. به روایت میرزا جعفر حقایق نگار خورموجى روز بعد از قتل جسدش را به گورستان «پشت مشهد» كاشان بردند. پهلوى گور حاج سید محمدتقى نامى به خاك سپردند. چند ماه بعد، به پایمردى همسرش عزت الدوله كالبد امیركبیر را به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاك سپردند


میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال ۱۲۲۲ ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر امیرکبیر فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشی‌گری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر به‌دنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران و در شوال ۱۲۴۴ و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت.

میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیش‌از‌پیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در ۱۲۵۳ ق میرزا محمدتقی وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در ۱۶ شوال ۱۲۵۳ به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از مهمترین مأموریتهای سیاسی امیرنظام در دوران سلطنت محمد شاه ریاست نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح ارزنة‌الروم بود که به عنوان «وکیل تام الاختیار» ایران در ماه صفر ۱۲۵۹ آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس‌از چهار سال که از اقامت امیرکبیر در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسید. پس از عقد قرارداد صلح در ۱۶ جمادی الثانی ۱۲۶۳ امیرنظام سخت مورد تشویق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد.

در دوران قاجار رسمی وجود داشته که جنازه را برای مدت چند سالی در سردابه هایی مخصوص اصطلاحاً به امانت می گذاشته اند تا رطوبت جسد گرفته شود و سپس آنرا به عتبات عالیات حمل می نموده اند که نحوه دفن امیرکبیر نیز به همین صورت بوده است

از تاثیرگذارترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸و فقط ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (۱۲۶۴─ ۱۲۶۸ ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد.

انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی – اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاح گرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود در روز جمعه ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ با ملکزاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

امیرکبیر در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه ۱۸ ربیع‌الاول ۱۲۶۸ توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.

اما چیزی که بیش از همه مایه شرمندگیست این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانی ها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست

قابل توجه است كه كالبد امیر را ابتدا در همان كاشان دفن كردند. به روایت میرزا جعفر حقایق نگار خورموجى روز بعد از قتل جسدش را به گورستان «پشت مشهد» كاشان بردند. پهلوى گور حاج سید محمدتقى نامى به خاك سپردند. چند ماه بعد، به پایمردى همسرش عزت الدوله كالبد امیركبیر را به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاك سپردند و این شعر حماسى پرسوز را بر سنگ گور او نقش كردند :

 

               آه كه در جهان دون، از صدمات این غما ‎

                                                                                             عالم روز واپسین گشت عیان به عالما

              خاك ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان‎

                                                                                             رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما‎

               كارگشایى متقى، حارس ملك دین تقى ‎

                                                                                            آنكه ز سهم او شقى، شد به سوى جهنما‎

              بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور ‎

                                                                                             شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما‎

             هاتف رحمت خدا، خواند به گوش این ندا ‎

                                                                                             كز در بندگى درآ، تا كه شوى مكرما‎

             مال وفات او ز غم، كلك سرور زد رقم ‎

                                                                                             گفت كه بى زیاد و كم آه امیر اعظما

نکته :

- در متن فوق آمده "پهلوى گور حاج سید محمدتقى نامى" که این سید محمد تقی نام همان سید محمد تقی پشت مشهدی از علمای بنام و مشهور قرن سیزدهم کاشان است که به عقیده برخی حتی به حضور حضرت ولی عصر نیز شرفیاب شده اند.

- در دوران قاجار رسمی وجود داشته که جنازه را برای مدت چند سالی در سردابه هایی مخصوص اصطلاحاً به امانت می گذاشته اند تا رطوبت جسد گرفته شود و سپس آنرا به عتبات عالیات حمل می نموده اند که نحوه دفن امیرکبیر نیز به همین صورت بوده است

حال این نا آگاهی تا زمانی که روابط ایران و عراق تیره بود و کسی حق سفر به کربلا را نداشت شاید جای بخشش و توجیه را داشت اما امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و کربلا جای بسی تاسف است که حتی یکی از کسانی که از عراق بر می گردد نمی داند که امیر کبیر هم در آنجا دفن بوده است.

آیا فکر نمی کنید که همین عراقی ها به ما خواهند خندید که چطور مردی رو که بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون اوهستیم فراموش کردیم؟

و حتی یك عكس هم از مقبره اونداریم و فقط انتظار داریم كه جوانان ما انسانهایی با هویت و فرهنگ مدار باشند .

 

فرآوری:طاهره رشیدی

بخش تاریخ تبیان

 

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 



بانی اولین مدرسه ی ایرانی

 

میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال 1222 ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر امیرکبیر فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشی‌گری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرو میرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود.

امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگ خان امیر کبیر, صدراعظم مشهور دوره ی ناصرالدین شاه قاجار، نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم.

 

مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر

تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌هاب آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.

انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در 18 بهمن 1229 خورشیدی و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از 200 تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود.

رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خواست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. و سروسامانی به قوانین مالیاتی داد.

او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.

اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت.

از دیگر اقدامات امیر کبیر می توان به سر و سامان دادن به ارتش، اصلاح سیاست خارجی، اصلاحات مذهبی، حذف القاب و عناوین، فرمان قتل سیدعلی محمد باب(به دستور امیرکبیر، باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود، در تبریز تیرباران شد)، فرمان قتل سالار پسر آصف‌الدوله(سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین‌شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.)، آوردن سیدصالح عرب به ایران( آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبه‌رو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند.) اشاره کرد.

حضور امیرکبیر در دربار ناصرالدین‌شاه همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه از جمله مهد علیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری قرار داشت؛ چنان که تلاش‌های این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر از مقام خود گردید. برخی از درباریان که او را مخالف منافع خود می‌دیدند، تهمت زدند که امیرکبیر داعیه سلطنت دارد.

تحریک‌های مادر شاه و دیگر درباریان باعث ترس شاه شد، از این رو، حکم عزل امیرکبیر در روز 19 محرم سال 1267هجری قمری به وی ابلاغ شد. چهار روز پس از این، میرزا آقاخان نوری به سمت صدارت منصوب شد.

امیرکبیر، دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد. اما با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار، احتمال می‌دادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد. بنابراین با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدین‌شاه بگیرند. سرانجام امیرکبیر در 20 دی 1230  در حمام فین کاشان با بریدن رگ دستهایش به قتل رسید.

امیركبیر را به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاك سپردند.

 منبع: تبیان


sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

میرزا تقی خان امیركبیر
«حقیقت من به کربلایی قربان حسد بردم، و بر پسرش می ترسم ... این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد.»      قائم مقام[1]
مقدمه:
گاه درخشش نام بعضی از انسانها در صفحات تاریخ آنچنان است که نیازی به تورق در آن نیست. و چه نیکوست که این درخشندگی حاکی از مثبت بودن  اثراتی باشد که از آنِ انسانها باقی مانده باشد. میرزا تقی خان فراهانی معروف به امیرکبیر از جمله این شخصیت هاست که به خاطر انقلابی که در خیلی از حوزه ها ایجاد کرد، نام خود را به صورت جاودانه در تاریخ حک کرد. حال سعیمان بر آنست که به فراخور شهادت ایشان نیم نگاهی به زندگانی سیاسی اجتماعی ایشان داشته باشیم.
زندگینامه:
میرزا تقی‌ خان فراهانی فرزند کربلایی قربان در سال 1222 ه ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. نام اصلی وی «محمد تقی» است که اسم «محمد» رفته رفته از اسم وی حذف گردیده و به میرزا تقی خان شهرت یافت. از ایشان مهرهای فراوان به دست ما رسیده که موارد ذیل از آن قرار می باشد. «محمد تقی بن محمد قربان» «المتوکل علی الله محمد تقی» «لااله الا الله الملک الحق المبین محمد تقی »[2]
کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام، سمت آشپزی داشت.[3] مادر امیرکبیر «فاطمه‌ سلطان» دختر استاد شاه محمد‌ بنّا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان از هوش و استعداد فراوان و کم نظیری برخوردار بود که همین امر باعث متمایز شدن ایشان از بقیه افراد می­شود. وی به همین جهت از دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و توانست به سمت منشی‌گری آن دو دست بیابد. ایشان به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. [4]
زندگی سیاسی:
اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان  مربوط به قتل "گریبایدوف" وزیر مختار روسیه در ایران می باشد. سفر ایشان به روسیه با همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت.[5] میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیش‌ از ‌پیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ق میرزا محمدتقی، وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدین میرزای ولیعهد، عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد.
دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنة‌الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که چندسالی طول کشید، علاوه بر آشنایی با زد ­­و­ بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمّره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود، به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت.[6]
امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا، الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد. امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در 22 ذی قعده 1264 علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب امیرکبیر و اتابک اعظم نیز مفتخر شد.
اصلاحات امیر کبیر:
امیرکبیر در دوره کوتاه صدارت خود یک سری اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی‌ (مانند تاسیس دارالفنون و ...) انجام داد که نه تنها در دوران خود بلکه تا به امروز آثار و برکات آن در سراسر کشورمان موجود می باشد. در این راستا ایشان با رفتاری متهورانه، اقداماتی از قبیل ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و کاهش نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد. 
از جمله اقدامات مهم امیرکبیر پایان دادن و سرکوب شورش محمدحسنخان سالار فرزند اللهیارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ق) بود. در همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال می‌کرد، اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛ که البته همین اصلاحات برخی از مهمترین دیوانیان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد.
از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه‌گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد، سخت تمجید و تحسین می‌کنند.
از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد.[7] امیر کبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در بسیاری از موارد روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.
از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در 5 ربیع‌الاول 1268و فقط 13 روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد.[8] امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (1264─ 1268 ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام "سید علی‌محمد باب" به ‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاحگرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.[9]
 امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود، در روز جمعه 22 ربیع‌الاول 1265 با ملکزاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.
تلاشهای اصلاحگرانه امیرکبیر مدتی طولانی تداوم نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد.[10] بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.
امیرکبیر در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربیع‌الاول 1268 توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.

 


[1] . آدمیت, فریدون؛ امیرکبیر و ایران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ نهم، 1384، ص 3.
[2] . همان، ص 20.
[3] . منشات قائم مقام، چاپ 1280،  ص 298.
[4] ملکی، حسین؛ زندگانی میرزاتقی خان امیرکبیر، تهران، علمی، 1323، ص 12.
[5] کاوه جبلی، علیرضا؛ سیاست خارجی امیرکبیر، تهران، جویا، 1371، ص 84. و ر.ک: فریدون آدمیت، پیشین.
[6] . اقبال آشتیانی، عباس؛ میرزا تقی خان امیرکبیر، تهران، دانشگاه تهران، 1340 ، ص 128.
[7] احمد پناهی، محمد؛ امیرکبیر تجلی افتخارات ملی، تهران، کتاب نمونه، 1374.
[8] روشنی زعفرانلو، قدرت‌الله؛ امیرکبیر و دارالفنون، تهران، دانشگاه تهران، 1354 و ر.ک: فریدون آدمیت، پیشین، ص  353 به بعد.
[9] هاشمی رفسنجانی، علی اکبر؛ امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1363 و ر.ک: نجمی، ناصر؛ چهره امیر، تهران، عطایی، 1368.

[10] . حکیمی، محمود؛ داستانهایی از زندگانی امیرکبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372

منبع :تبیان

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

امیر کبیر


به نام یزدان پاک


میرزا تقی‌خان فراهانی (متولد ۱۱۸۶ – درگذشتهٔ ۲۰ دی ۱۲۳۰) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (۳سال و ۳ماه) بود. وی موسس مدرسه دارُالفُنون بود که برای آموزش علوم و فنون جدید، به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی به حساب می‌آید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد و در حمام فین کاشان به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید.

کودکی

میرزا تقی فراهانی در سال ۱۱۸۶ در فراهان متولد شد. پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‌گری قائم مقام را به دست آورد.

دوران حضور در دستگاه دولتی

وی پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به نزد تزار روسیه برود. وی سپس ریاست هیاتی سیاسی را بر عهده گرفت و مامور حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی شد. این ماموریت دو سال به طول انجامید و میرزا محمدتقی‌خان در این دوران به امیرنظام ملقب گشت. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱2۲۶، وی در تامین هزینه عزیمت ولیعهد ناصرالدین‌شاه به تهران نقش مهمی ایفا نمود. وی در اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه به مقام صدر اعظمی دست یافت و لقب امیرکبیر را دریافت نمود. دلیل این انتصاب، حسن انجام وظیفه او در رساندن شاه به تخت پادشاهی بود. ناصرالدین شاه در آن زمان ۱۶ سال داشت.

امیرکبیر در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ برابر ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ ق. با عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه ازدواج کرد.

عزل

حضور امیرکبیر در دربار ناصرالدین‌شاه همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه از جمله مهد علیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری قرار داشت؛ چنان که تلاش‌های این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر از مقام خود گردید. برخی از درباریان که او را مخالف منافع خود می‌دیدند، تهمت زدند که امیرکبیر داعیه سلطنت دارد. تحریک‌های مادر شاه و دیگر درباریان باعث ترس شاه شد، از این رو، حکم عزل امیرکبیر در روز ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری به وی ابلاغ شد. چهار روز پس از این، میرزا آقاخان نوری به سمت صدارت منصوب شد.

مرگ

امیرکبیر، دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد. اما با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار، احتمال می‌دادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد. بنابراین با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدین‌شاه و یا گفته اند از مادر وی مهد علیا بگیرند. سرانجام امیرکبیر در ۲۰ دی ۱۲۳۰ در حمام فین کاشان به قتل رسید. جسد امیرکبیر ابتدا در کاشان دفن شد ولی چند ماه بعد با تلاش عزت‌الدوله، همسرش، به کربلا منتقل شد.

مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر

تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌هاب آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.
انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود.
رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد.

او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.

اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت.

سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت. مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.

اصلاح سیاست خارجی: امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت‌خانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست. 

اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.

حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌داند و در نامیدن دیگران به گفتن واژه "جناب" اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

فرمان قتل سیدعلی محمد باب: امیرکبیر، دستور داد که باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود؛ در تبریز تیرباران شد.

فرمان قتل سالار پسر آصف‌الدوله: سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین‌شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.

آوردن سیدصالح عرب به ایران: آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبه‌رو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند. 

نام این بزرگ مرد تاریخ ایران همواره در قلب ایرانیان زنده و گرامی است.

منبع:ویکی پدیا

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

امیرکبیر را ببینید

عزت الدوله دختر محمد شاه و همسر امیرکبیر
 
 منبع: تبیان

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

روزی كه امیركبیر به شدت گریست

در ماه صفر سال 1267 هجری قمری به  امیركبیر  اطلاع دادند كه در شهر تهران چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شده، فوراً امر كرد كه در تمام شهر تهران و ولایات نزدیك برنامه آبله كوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا كنند. در آن روزها تزریق واكسن آبله و بیماری های دیگرمرسوم نبود و مردم راضی نبودند كه واكسن پیشگیری این بیماری به آنها تزریق شود. از طرفی چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر این طور شایعه كردند كه تزریق واكسن موجب نفوذ اجنه در خون می شود و ممكن است كه شخص به غش مبتلا شود.

چند روز پس از آغاز آبله كوبی به امیر خبردادند كه مردم از شدت جهل و نادانی حاضر نیستند كه واكسینه شوند و از بیماری مصون بمانند و در همان حال از یك مریضخانه دیگر خبر رسید كه پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله فوت كردند. امیر فوراً دستور داد كه هر كس حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می كوبند. اما شایعات دعانویس ها و جهالت مردم بیش از آن بود كه تسلیم شوند. عده ای دیگر در هنگام مراجعه مأمورین در آب انبارها پنهان می شدند و یا به خارج شهر می گریختند.

در روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله كوبیدند. امیر سخت نگران شد و در همین روز، پاره دوزی را كه طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه هایتان آبله كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

 چند دقیقه بعد بقالی را آوردند كه او نیز بچه اش مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند، روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در این هنگام میرزا آقا خان وارد شد. او در كمتر وقتی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید، ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند. میرزا آقا خان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می كردم كه میرزا احمدخان پسر امیر، مرده است كه او این چنین های های می گرید. و بعد به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سربرداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقا خان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك هایش را پاك كرد و بعد گفت: خاموش باش. تا موقعی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزاآقا خان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس ها بساطشان را جمع می كنند. تمام ایرانی ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.

امیركبیر و مبارزه با بردگی:

در عصر قاجار، انگلستان برای بسط نفوذ خود در خلیج فارس به نقشه های فراوانی متوسل می شد. یكی از نقشه های این دولت، نفوذ در خلیج فارس به عنوان "مبارزه با بردگی" بود. می دانیم كه حكومت انگلستان در سال 1811 میلادی تجارت برده را ممنوع كرد و برای متخلفین مجازات های سنگینی را قرار  داد و در سال 1834 (1250 هجری قمری )  قانون دیگری را به تصویب رسانید و به موجب آن تمام برده های موجود در سرزمین های تحت تسلط بریتانیا را آزاد اعلام كرد.

چند سال بعد مطبوعات انگلستان سر و صدای فراوانی به راه انداختند كه آزادی بردگان تنها در جزیره انگلستان كافی نیست. انگلیسی ها وظیفه دارند كه در تمام دنیا بردگان را آزاد سازند و حالا دولت انگلیس كه سالهای فراوان آرزوی تسلط بر خلیج فارس را داشت دستاویز و بهانه دنیا پسندی برای نفوذ در خلیج فارس به دست آورد. شگفت انگیز اینكه انگلستان یعنی دولتی كه حدود یك سوم مردم روی زمین را به خود به بردگی كشانده و ده ها كشور و ملت را به فقر و جهل و فلاكت انداخته بود پرچم ضد بردگی را بر دوش گرفته بود!!!

انگلستان برای آزادی بردگان خلیج فارس شروع به بستن قراردادهایی با حكومت های كوچك خلیج نمود كه بر طبق آن دولت انگلستان پایگاه هایی در خلیج فارس ساخته و كشتی های حامل برده را متوقف سازد.

جالب اینجاست كه در همان زمان در نزدیكی خلیج فارس، در كشور هندوستان، انگلیسی ها میلیون ها انسان را به بردگی گرفته بودند و از هیچ ظلم و ستمی نسبت به آزادگان مسلمان و هندو خودداری نمی كردند. در زمان محمد شاه قاجار انگلستان سعی فراوان می كرد كه با دولت ایران هم، قراردادی راجع به منع تجارت برده ببندد اما محمدشاه زیر بار نمی رفت بالاخره  كلنل فرانت با خوش خلقی و تظاهر به صفا توانست نظر او را جلب كند تا اینكه او چهارماه قبل از مرگش راضی شد كه فرمان جلوگیری از تجارت برده را از راه دریا صادر كند. كلنل فرانت در آن هنگام كارپرداز سفارت انگلیس بود.

" محمود محمود"  دراین باره می نویسد:" چنان كه ملاحظه می شود،ابتدای این عمل، خیلی ساده و بدون نمایشات و تهدیدات سیاسی بوده ولی به طوری كه بعدها ملاحظه خواهید نمود، به مرور یكی از وسایل مهم بسط نفوذ سیاسی انگلیس در خلیج فارس شد.  تحت این عنوان، كشتی های جنگی دولت انگلیس به نام عدالت و انصاف و بشر دوستی داخل آب های خلیج فارس شدند و رفته رفته برای خودشان حق تقدم و تفوق قائل شدند. امروز هم زمانی كه صحبت از خلیج فارس می شود، انگلیس ها جزء دلائل نفوذ سیاسی خود، موضوع جلوگیری از برده فروشی را ذكر كرده و می گویند: ما این خدمت را به خاطرعالم انسانیت، بدون اجر و مزد انجام دادیم."

اوائل صدرات امیركبیر" كلنل فرانت" نامه ای به او نوشت و مانند همیشه" روح آزادگی و انسان دوستی" امیر را ستود و ضمن اینكه منع ورود برده را از دریا مسلم گرفت، مسائل دیگری را نیز پیش كشید و در ضمن سوالاتی خواست كه امیركبیر را وادار سازد كه در جواب خود یك بار دیگر به حقوق انگلیس اعتراف نماید. مثلا او سوال كرده بود: كشتی هایی كه برخلاف قرارداد ایران و انگلیس برده حمل كنند در چه محلی مجازات شوند؟ اما این بار فرانت نمی دانست كه با امیركبیر طرف است. یعنی كسی كه فقط به خاطر مردم كار می كرد و راه مردم راه خداست و كسی كه در راه خدا گام بردارد، خداوند او را هدایت می كند زیرا كه خود می فرماید:

" والذین جاهدوا  فینا لندینهم سبلنا" و آنان كه بكوشند در راه ما، هر آینه بنمایانیمشان راه های خویش را( سوره عنكبوت /آیه 69)

امیركبیر فوراً ناصرالدین شاه را وادار كرد كه در پاسخ فرانت بنویسد"... طبق قرارداد قبلی مقرر داشتیم كه تبعه ما، سیاه از راه دریا نیاورند و دیگر قرارداد تازه نخواهیم داد، زیرا كه محل تنبیه و تنبه آنها به عهده خود ماست و به عهده دولت دیگری نخواهد بود." این جواب صریح و قاطع، سفیر انگلیس را مأیوس كرد.

 از طرفی امیركبیر در نامه ای كه چندی بعد به او نوشت، حتی قرارداد قبلی را ناچیز شمرد و حق بازرسی كشتی ها را لغو كرد." كلنل شیل" سفیر بعدی انگلیس از كارشكنی های امیركبیر آن چنان به خشم آمد كه ضمن نامه ای به امیر نوشت" آیا موافق با عدل است تا وزرای با درایت، دستورالعمل به سلاطین بدهند كه از آنچه فرموده اند اختلاف رای بهم رسانند؟"

مكاتبات میان سفارت انگلیس و ایران خیلی طولانی شد. امیر سعی فراوان داشت كه برای سفیر شرح دهد كه اغراض استعماری انگلستان از نظر اولیاء دولت ایران پوشیده نیست و گول او را نخواهد خورد. سفیر انگلیس در یكی از نامه های خود سخن از وجدان و دین و خدا و رحم و عاطفه به میان می آورد!!! و می نویسد:" ... آن جناب، از این فقره خاطر جمع باشند كه هیچ معصیتی از مخلوق خدا به ظهور نرسیده است كه مساوی با این معصیت، كه در معامله با سیاه های افریقا واقع می شود، باشد. به ذمه هر كسی كه با دیانت باشد لازم است كه امداد در منسوخ كردن این معامله نماید."

اما این ریاكاری نمی توانست امیركبیر را فریب دهد. امیر می دانست كه آنها با نفوذ در خلیج فارس به تدریج در همه مملكت نفوذ خواهند كرد و با غارت همه چیز، مردم را به فقر و جهل و بیماری می كشانند و مبارزه انگلیس با بردگی، نمایشی بیش نیست. این بود كه یك روز قاطعانه و صریح و محكم به سفیر انگلیس گفت:" ما سرنوشت راه های دریایی خود را در اختیار كسی قرار نمی دهیم. شما اگر راست می گویید، دست از سر مردم هندوستان بردارید، آزاد كردن برده های سرزمین های دیگر پِیشكشتان..."

و بالاخره چون انگلیس ها دریافتند كه با حیله و فریب، كاری از پیش نمی رود، منصرف شدند.

محمود محمود: نویسنده و متفكر مصری

" داستان هایی از زندگی امیركبیر"

(محمود حكیمی)

تبیان

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

امیر کبیر؛ مردی که درتاریخ ماندگارشد
 

تلاشهای مستمر، خستگی ناپذیری، ایستادگی در برابر قدرتهای زمان، پویایی، شیوه مدیریت مردمی و ابتکار عمل از جمله صفات برجسته امیرکبیر بود که او را در صفحات تاریخ ایران ماندگار کرد.   

"میرزا تقی‌ خان فراهانی" فرزند کربلایی قربان در سال 1222 هجری قمری در "هزاوه فراهان" از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. نام اصلی او محمد تقی است اما عنوان محمد به مرور حذف و میرزا تقی خان مصطلح گردید.
اولین تجربه سیاسی "میرزاتقی خان" مربوط به قتل"گریبایدوف"وزیر مختار روسیه در ایران می باشد که او به همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه جهت روشن نمودن موضوع به روسیه سفر کرد .
میرزاتقی خان در انجام امور دیوانی و غیره از خود لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253هجری قمری میرزا محمدتقی، وزیر نظام آذربایجان گردید و به" امیرنظام" ملقب شد.
امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در 22 ذیقعده 1264 هجری قمری علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب" امیرکبیر" و " اتابک اعظم " نیز مفتخر شد.
امیرکبیر در دوره کوتاه صدارت خود اقدامات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی‌ (مانند تاسیس دارالفنون در پنجم ربیع‌الاول 1268 که فقط 13 روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد و ...) قابل توجهی انجام داد که نه تنها در دوران خود بلکه تا به امروز آثار و برکات آن در سراسر کشورمان موجود می باشد.
در این راستا ایشان اقداماتی از قبیل ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و کاهش نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) و نیز کنترل مسائل مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد.
از دیگر فعالیتهای امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه‌گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد، سخت تمجید و تحسین کردند.
از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار ، تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی ،جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد.
امیر کبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در بسیاری از موارد روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.
امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (1264? 1268 ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت .
در حوزه فرهنگ و رسانه اقدام او با انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه و کمک به استمرارآن نقطه عطفی در تاسیس روزنامه در ایران شد و تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر در این حوزه بود.
امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود، در روز جمعه 22 ربیع‌الاول 1265 با ملکزاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.
تلاشهای امیرکبیر مدت طولانی دوام نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، اما توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی علیه امیرکبیر روزافزون شد. زیرا مخالفت امیر کبیر با سیاست بیگانگان به ‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورد و در
نتیجه وی از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول و به شهر کاشان تبعید گردید.و پس از دوماه
با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل تاثیرگذار داخلی ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد. حاجب الدوله در شنبه شب 18 ربیع‌الاول 1268 هجری قمری برابر با 20 دی 1230هجری شمسی در حمام باغ فین کاشان امیرکبیر را به قتل رساند.

تبیان

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 نام اصلی میرزا تقی خان، "محمد تقی" است. زادگاهش فراهان است. فراهان مانند تفرش و آشتیان مجموعا کانون فرهنگ دیوانی و اهل قلم بود.   ر 

خانواده پدری و مادری میرزا تقی خان از طبقه پیشه ور بودند. پدرش به تصریح قائم مقام "کربلائی محمد قربان" بود که در خطاب او را "کربلائی" می گفت. سجع مهرش "پیرو دین محمد قربان" بود. کربلائی قربان نخست آشپز میرزا عیسی (میرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی داشت.    رکربلائی قربان بعدها ناظر و در واقع ریش سفید خانه قائم مقام گردید، و همیشه مورد لطف مخدوم خود بود. آنچه بنظر می رسد کربلائی قربان خیلی هم بی چیز نبوده، بلکه آب و ملکی داشته و دست کم یک دانگه قریه حرآباد مال او بوده است.  و نیز آنقدرها استطاعت داشته که به سفر حج برود.  رسال تولد میرزا تقی خان را تا اندازه ای که جستجو کردیم، هیچ مؤلف خودی و بیگانه ای ثبت نکرده است. در حل این مجهول تاریخی، ما یک مأخذ اصلی و دو دلیل در تأیید آن مأخذ بدست می دهیم: زیر تصویر اصیلی که به زمان صدارت امیر کشیده اند می خوانیم: "شبیه صورت... اتابک اعظم، شخص اول ایران، امیر نظام در سن چهل و پنج سالگی". امیر از 22 ذیقعده 1264 تا 20 محرم 1268 صدارت کرد. اشعاری که در ستایش مقام تاریخی او در کنار همان تصویر نگاشته شده، و تصریح به اینکه کارهای سترگ از پیش برده است، نشان میدهد که تصویر مزبور را در اعتلای قدرت و شهرت امیر کشیده اند. و آن سال 1267 است. با این حساب و به فرض صحت رقم چهل و پنج سالگی تولد او به سال 1222، یا حداکثر یکی دو سال پیشتر بوده است.  راما دلیل معتبر تاریخی اینکه: در کاغذ قائم مقام خواهیم خواند که میرزا تقی همدرس دو پسر او محمد و علی بوده است. می دانیم که میرزا محمد پسر اول قائم قام در 1301 در هفتاد سالگی درگذشت، و پسر دیگرش میرزا علی در شصت و هفت سالگی درگذشت به سال 1300.  یعنی هر کدام از آن دو پسر قائم مقام، سی و یکی دو سال پس از امیر زنده بوده اند. اختلاف سال تولد میرزا تقی با دو همدرس خود هر چه باشد، به هر حسابی، امیر در آخرین سال صدارتش 1268 بیش از پنجاه سال نداشته است.   رامیر دو زن گرفته است. زن اولش، دختر عمویش بود یعنی دختر حاج شهباز خان. نام او را "جان جان خانوم" ذکر کرده اند. از او سه فرزند داشت: میرزا احمد خان مشهور به "امیرزاده" و دو دختر که بعدها یکی زن عزیز خان آجودان باشی سردار کل، دوست قدیم امیر، گردید. و دیگری به عقد میرزا رفیع خان مؤتمن درآمد. زن امیر در 1285 با دختر بزرگش سلطان خانم به زیارت مکه رفت، و ظاهرا یکی دو سال بعد، در آذربایجان درگذشت.  رزن دوم امیر، "ملکزاده خانم" ملقب به عزت الدوله یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. به گفته دکتر پلاک میرزا تقی خان در زمان صدارت از زن اول خود جدا شد. عقد ازدواج با عزت الدوله روز جمعه 22 ربیع الاول 1265 انجام گرفت. ترتیب جشن عقد و عروسی را میرزا نبی خان امیرتومان (پدر میرزا حسین خان سپهسالار) بعهده داشت. عزت الدوله شانزده ساله بود. چنانکه قباله عقد زناشوئی می نماید، مهر عزت الدوله هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی هجده نخودی، و یک جلد قرآن بود. راجع به ازدواج با عزت الدوله ضمن نامه امیر به شاه خواهیم خواند که گفته بود: "از اول بر خود قبله عالم... معلوم است که نمیخواستم در این شهر صاحب خانه و عیال شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم...." فداکاریهای این شاهزاده خانم در دوره تبعید و آخرین روزهای زندگی شوهرش، در خور ستایش است.   رمحیط خصوصی تربیت میرزا تقی خان را دستگاه میرزا بزرگ قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام، آن دو وزیر بزرگ عباس میرزا، می ساخت. میرزا بزرگ در سال 1237 درگذشت. با حسابی که راجع به سن میرزا تقی خان بدست دادیم، ظاهراً در آن زمان هجده ساله بود. پس محضر میرزا بزرگ را خوب درک کرده بود، و شاید هم پاره ای کارهای دبیری او را می کرد. امین الدوله هم به خدمت امیر در "دایره میرزا بزرگ قائم مقام" تصریح دارد.  ردر استحکام اخلاقی او تردید نیست، و مظاهر عینی آن گوناگون است. یک جنبه اش اینکه در عزمش پایدار بود. نویسنده صدرالتواریخ که زیر نظر اعتمادالسلطنه این کتاب را پرداخته می گوید: "این وزیر هم در وزارت مثل نادر شاه بود.... هم مانند نادر عزم ثابت و اصالت رأی داشته است". در موردی که نماینده انگلیس خواست رأی امیر را عوض کند، خود اعتراف دارد که "... سعی من و کوشش نماینده روسیه، و تلاش مشترک ما همه باطل است. کسی نمیتواند میرزا تقی خان را از تصمیمش باز دارد". برهان استقلال فکر او همین بس که در کنفرانس ارزتةالروم بارها دستور حاجی میرزا آقاسی را که مصلحت دولت نمی دانست، زیر پا نهاد. شگفت اینکه حتی امر محمد شاه را نیز نادیده می گرفت و آنچه را که خیر مملکت تشخیص می داد، همان را می کرد. بی اثر بودن پافشاریهای روس و انگلیس و عثمانی در رأی او، جای خود دارد. اما یک دندگی بی خردانه نمی کرد. حد شناسی از خصوصیات سیاسی اوست و چون می دید سیاستی پیشرفت ندارد، روش خود را تغییر می داد.   ردرستی و راست کرداری از مظاهر دیگر استحکام اخلاقی اوست؛ از این نظر فساد ناپذیر بود. قضاوت وزیر مختار انگلیس این است: "پول دوستی که خوی ملی ایرانیان است در وجود امیر بی اثر است". به قول رضاقلی خان هدایت که او را نیک می شناخت: "به رشوه و عشوهً  کسی فریفته نمی شد".  دکتر پلاک اتریشی می نویسد: "پولهایی که می خواستند به او بدهند و نمی گرفت؛ خرج کشتنش شد".  رجنبه دیگر خوی استوار امیر اینکه به گفته و نوشته خویش اعتبار می نهاد. واتسون می نویسد: "امیر نظام به آسانی به کسی قول نمی دهد. اما هر آینه انجام کاری را وعده می کرد، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را متحقق شمرد". امیر خود به این خصلت خود می بالید.  به قول نویسنده صدرالتواریخ "از برای حکم خود ناسخ قرار نمی داد. هر چه می گفت بجا می آورد، بهیچ وجه حکم او ناسخ نداشت".   ردلیر و جسور بود. پسر کربلائی قربان زمانی که به مکتب می رفت، از مخدوش تقاضای قلمتراشی کرد. چون خواهش او برآورده نشد، چنان نامه ای به قائم مقام فرستاد که او خود می گوید:"ببین چه تنبیهی از من کرده است. عجبتر اینکه بقال نشده ترازو وزنی آموخته". اگر داستانهائی که از دوران جوانی و خدمت دیوانی او آورده اند، افسانه سازی صرف هم باشند، باز روشنگر همان فطرت او هستند.  ررفتاری متین و سنگین داشت. به شخصیت خویش مغرور بود و نسبت به کاردانی و صفات برجسته اش آگاه. اما تعجب اینکه نامجو و شهرت خواه نبود. دلیل ما این است: هر چه که به حکام ولایات و نمایندگان سیاسی بیگانه در اصلاح امور مملکت نگاشته، همه را به نام شاه و امر او قلمداد کرده است. مهمتر اینکه در سرتاسر روزنامه وقایع اتفاقیه زمان صدارتش، از تجلیل میرزا تقی خان خبری نیست. فقط چهار جا اسمش آمده و آن هم به حکم ضرورت. او را به مناعت طبع می شناختند که از مظاهر غرور نفسانی اش بود، و به خواری تن در نمی داد. نماینده انگلیس ضمن اینکه به حیثیت خواهی و حساسیت میرزا تقی خان در روابط با بیگانگان اشاره می کند، می گوید: "هیچ گاه حاضر نیست رفتار متکبرانه کسی را تحمل کند". حتی وقتی که مورد بی مهری شاه واقع گشت و زمان عزلش فرا رسید، حیثیت پرستی خود را از دست نداد. به شاه نوشت: "اگر حقیقة مقصودی دارند، چرا آشکار فرمایش نمیفرمایند... بدیهی است این غلام طالب این خدمات نبوده و نیست و برای خود سوای زحمت و تمام شدن عمر حاصلی نمی داند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست".  ر ماموریت های سیاسیمیرزا تقی خان از زمانی که منشی دستگاه قائم مقام بود تا وقتی که به صدارت رسید، به سه مأموریت سیاسی رفت. به روسیه، ایروان و به عثمانی. این سفرها از نظر ماهیت و مقام و مسئولیت او بکلی متفاوت بودند. در سفر روسیه که همراه خسرو میرزا رفت (45-1244) جوان بیست و دو ساله و در زمره دبیران بود. نه سال بعد که با ناصرالدین میرزای ولیعهد، برای ملاقات تزار روس روانه ایروان شد (1253) وزارت نظام آذربایجان را برعهده داشت. پس از شش سال که به سفارت فوق العاده ارزنةالروم برگزیده شد، با مقام وزارت، به نمایندگی مختار دولت در آن کنفرانس (63-1259) شرکت جست.  ر دارالفنوناندیشه امیر در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته های او بود. آکادمی و مدرسه های مختلف روسیه را دیده بود؛ در کتاب جهان نمای جدید که به ابتکار و زیر نظر خودش ترجمه و تدوین شد، شرح دارالعلمهای همه کشورهای غربی را در رشته های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت.    روجهه نظر امیر را در ایجاد دارالفنون باید بدرستی بشناسیم. ذهن امیر در اینجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود، و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این معنی از مطالعه تطبیقی برنامه درسهای دارالفنون، و نامه های امیر راجع به رشته تدریس استادانی که استخدام شدند، روشن می گردد.  رشته های اصلی تعلیمات دارالفنون بنحوی که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پیاده نظام و فرماندهی، توپخانه، سواره نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه کشی، معدن شناسی، فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی، طب و تشریح و جراحی، تاریخ و جغرافیا، و زبان های خارجی. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره ای مواد مزبور مشترک بود.  در ضمن باید دانسته شود که برای فنون نظامی دستگاه تعلیماتی جداگانه ای در خود تشکیلات لشکری تعبیه نهاد، و شعبه علوم جنگی دارالفنون مکمل آن بشمار می رفت.   رسنگ بنای دارالفنون در اوائل 1266 در زمین واقع در شمال شرقی ارک سلطنتی که پیش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضای مهندس که از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل به انگلستان رفته بود کشید؛ و محمدتقی خان معمارباشی دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام میرزا به کار بنائی آن رسیدگی می کرد. ساختمان قسمت شرقی دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسید و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـیـه آن تا اوایــل سـال 1269 پایان یافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ایوانهای وسیع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقی تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوری و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دواسازی برپا نمودند. چاپخانه ای هم ضمیمه آن گردید، به علاوه کتابخانه و سفره خانه ای ساختند. در ورودی دارالفنون به طرف خیابان ارک "باب همایون" باز می شد؛ در کنونی آن در خیابان ناصریه به سال 1292 ساخته شد.   ر روزنامه وقایع اتفاقیهبنای روزنامه ی وقایع اتفاقیه به سال ۱۲۶۷ از ارزنده ترین کارهای اجتماعی امیر کبیر است.  رذهن امیر درباره روزنامه و ارزش سیاسی و مدنی آن خوب روشن بود، و از روزنامه های فرنگستان آگاهی داشت. حتی خوانده بود که: در شهر فرانکفورت آلمان (امیر اساساً به دولتهای آلمانی توجه خاص داشت) باسمه کردن کاغذ اخبار که از تاریخ 1651 مسیحی.. بنا شده، الی حال مطلقاً بسته نشده، و همیشه در کار باسمه اخبار است. توجه میرزا تقی خان معطوف به دو معنی بود: یکی اطلاع یافتن دولت از اوضاع جهان، و دیگر پرورش عقلانی مردم و آشنا کردن آنها به دانش جدید و احوال دیگر کشورها.  رشماره اول روزنامه وقایع اتفاقیه روز جمعه پنجم ربیع الثانی 1267 (هفتم فوریه 1851) انتشار یافت. در صفحه اول علامت شیر و خورشید ایران و عبارت "یا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. این شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گردید. از شمارهً دوم به نام "وقایع اتفاقیه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همین اسم نشر می شد. در این سال هنگام تصدی میرزا ابوالحسن خان غفاری کاشانی صنیع الملک، نام آن تغییر کرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت علیه ایران" مبدل شد؛ و ضمناً به شکل روزنامه مصور درآمد. این نخستین روزنامه مصوری است که در ایران انتشار یافت. دیری نگذشت که دوباره اسم آن تغییر کرد و به روزنامه "دولتی" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ایران" منتشر گردید و تا انقلاب مشروط همین اسم را حفظ کرد.  روقایع اتفاقیه روزنامه هفتگی بود، با چاپ سنگی بطبع می رسید. شیوه نگارش آن ساده و روشن و بکلی خالی از تقلید و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهای جمعه پیش از ظهر انتشار می یافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهای پنجشنبه موکول گردید. تا شماره 656 انتشار هفتگی آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بی نظمی شد. بهای تک شماره آن در سرتاسر ایران ده شاهی، و اشتراک سالیانه اش 24 ریال بود. چون به گوش دولت رسید که کارکنان ولایات سوای بهای روزنامه چیزی از مردم به نام"خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد که قیمت آن "در کل شهرهای ممالک محروسه بدون اخراجات دیگر" همان ده شاهی است، و مطالبه کردن چیزی بیش از آن "بسیار خلاف رأی امنای دولت" است.  رمدیر روزنامه، حاجی میرزا جبار ناظم المهام کنسول سابق ایران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجیس"ر انگلیسی، و نویسنده آن "عبدالله ترجمه نویس" بود.  روزنامه در مطبعه حاجی عبدالمحمد استاد مطبعه چی چاپ می گردید. حیف که میرزا صالح دوست دیرین امیر درگذشته بود، وگرنه هیچ کس شایسته تر از او برای کار روزنامه نبود.  ر سقوطفرمان شاه بر عزل امیر صادر شد. نخست از صدارت و پیشکاری شاه برکنار گشت، ولی مقام امارت نظام همچنان در دست او ماند. پیام شاه در چهارشنبه هجدهم محرم 1268 (سیزدهم نوامبر 1851) شب هنگام به میرزا تقی خان ابلاغ گردید، و دستخط عزل فردا صبح (پنجشنبه نوزدهم محرم) به امیر رسید. عین دستخط به ما نرسیده؛ اما آنچه میرزا احمد وقایع نگار آورده، درست و نزدیک به اصل است؛ و مضمون آن در اسناد رسمی نیز منعکس می باشد:« چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد، و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید. و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل عساکر است، فرستادیم و به آن کار اقدام نمائید؛ تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم».  گزارش برکنار شدن امیر را از وزیر مختار انگلیس بشنویم:« در نامه های سابق اطلاع داده بودم که اوضاع عمومی حکایت از این می کند که نفوذ امیر نظام کاهش گرفته است. ولی بعید بود که دولتش به این زودیها ساقط گردد. دیشب به فرمان شاه گارد سلطنتی که از چهارصد نفر تشکیل می شود، احضار گردیدند و امنای دربار نیز به کاخ پادشاه آمدند. به دنبال آن به امیر نظام پیغام رفت که: از مسئولیت وزارت معاف است، ولی همچنان امارت نظام را به عهده خواهد داشت. در نظر مردم حادثه ای نامنتظر بود، همچنین برای خود امیر نابهنگام؛ چه تا دیروز مقامش استوار بود. برانداختن دولت امیر نظام بیشتر نتیجه توطئه و نیرنگ اندرون شاه است که در رأس آن مهدعلیا مادر شاه قرار دارد، گر چه امیر داماد اوست. برخی کیفیات خارجی نیز در آن مؤثر افتاد. صدراعظم تازه هنوز گمارده نشده، اما چنانکه چند ماه پیش اطلاع داده بودم، و حالا محرمانه آگاه گردیدم، میرزا آقاخان اعتمادالدوله به جای امیر نظام خواهد نشست.... نامزد دیگر صدارت مستوفی الممالک است؛ رفتارش محترمانه است و در فن مالیه مهارت دارد. اما از جهات دیگر شخصی نیست که بتواند مقام صدارت را به عهده بگیرد».  گزارش شیل در حد خود درست است. ضمناً عزل امیر غیر منتظره نبود. در نامه های امیر به شاه دیدیم که زمینه عزلش فراهم گشته و او خود در انتظارش بود. نکته دیگر اینکه در آن گزارش و دیگر گزارشهایی که وزیر مختار به لندن فرستاده، پاره ای حقایق را اصلا متذکر نگردیده است. در این مورد خانوم وزیر مختار می نویسد: همان وقتی که شاه دستور احضار چهارصد تن گارد شاهی را داده بود، یکی از دوستان شوهرش شبانه نامه ای فرستاد و آن خبر سهمناک را رساند. یک ساعت بعد کاغذ دومش رسید که همه آن تدابیر احتیاطی علیه امیر نظام بوده است. اما تدابیری که هیچ ضرورت نداشت. به علاوه شیل توضیح نمی دهد که "برخی کیفیات خارجی که در عزل امیر مؤثر افتاد"، چه بوده است. علاوه بر مهدعلیا و میرزا آقا خان نوری که ارکان توطئه عزل امیر را می ساختند - در صدرالتواریخ نام میرزا یوسف مستوفی الممالک نیز برده شده است. و مأخذ نوشته صدرالتواریخ گفته میرزا جبار پیشخدمت مخصوص است؛ این اندازه می دانم که مستوفی الممالک چندان میانه خوبی با میرزا تقی خان نداشت، گر چه امیر نسبت به او مهربان بود. اما شرکت او در قضیه عزل امیر بر ما روشن نیست. شاه به یاد وزیرش می گریست. چون از دیدارش شرمنده می گشت، از او پرهیز می جست. به او می گوید: «قلب من آرزوی شما را می کند»، تا هستم و هستی دوستت دارم، اگر کسی بد شما را بگوید «پدرسوخته ام اگر او را جلو توپ نگذارم»؛ بیا «من و شما یکی باشیم و با هم کار کنیم»! شمشیر خود و حمایل گردنش را باز کرد به او فرستاد: «برای خدا آنها را قبول کنید و فردا بیائید مرا ببینید». این بیان به عواطف شاه و وزیر نمی ماند، اما سخنانی است که شاه نوشته. معلوم است در درونش خلجانی بود زاده جنگ شور و عاطفه و ادراک با سیاست و تلقینات ذهنی درباریان. اینکه می نویسد: « ای کاش هرگز پادشاه نبودم... که چنین کاری بکنم »، نشانه ای است از ناتوانی نفسانی شاه که نمی توانست اراده خود را بر اطرافیانش تحمیل گرداند. میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله به صدارت گمارده شد. این انتصاب در 22 محرم 1268 (17 نوامبر 1851) چهار روز پس از عزل میرزاتقی خان انجام گرفت. تا اینجا دانستیم که امیر هنوز در دل شاه جای داشت، و او نسبت به وزیر سابق خود مهربان بود. حتی احتمال می رفت که امیر از نو به مقام صدارت باز گردد. با تعیین صدراعظم جدید کار امیر به مرحله تازه ای افتاد، یک قدم به سقوط نزدیکتر شد؛ اما چنانکه خواهیم دید احتمال بازگشت امیر به زمامداری منتفی نبود. سابقه میرزا آقاخان را از گزارش سفیر انگلیس می آوریم: « میرزا آقاخان همان کسی است که در زمان محمد شاه بر اثر حرفهای ناشایسته ای که از او شنیده شد و اختلاس و دستبردی که به مال دیوان زده بود، به چوبش بستند و به کاشان تبعیدش کردند. پیش از جلوس ناصرالدین شاه از کاشان فرار کرد، و آمد در نزدیکی تهران بست نشست. سرهنگ فرانت به مهد علیا که که در آن زمان همه کاره بود، سفارش نمود که از وجود او در امور کشور استفاده نماید و اجازه دهد به سرای مهد علیا وارد گردد. مادر شاه در پاسخ کتبی خود گفت که: حرمت میرزا آقاخان را نگاه خواهد داشت. پس از آن از تحصن بیرون آمد و یکسره به این سفارتخانه آمد؛ از اینجا به همراه یکی از کارکنان سفارت به خانه مهد علیا رفت. فرانت نامه ای به ناصرالدین شاه نگاشت و شفاعت او را نمود. شاه نیز برای خاطر کاردار سفارت ما او را عفو کرد. مهدعلیا نیز اطمینان کتبی سپرد که میرزا آقا خان از هر جهت ایمن خواهد زیست. از این تاریخ به بعد میرزا آقا خان تحت حمایت سفارت انگلیس می باشد، و این حقیقت را همه شهر می دانند».  شیل درباره میرزا آقاخان به پالمرستون می نویسد: « دامنش ملوث به پول پرستی است و مطلقاً در قید آن نیست که از چه راهی بدست آورد ».باری با پشتیبانی آشکار وزیر مختار انگلیس و مادر شاه، میرزا آقاخان به صدارت رسید. نفوذ خارجی و اندرون شاه رأی خود را بر مقام سلطنت تحمیل کرد؛ موضوع بازگشت امیر به وزارت فعلا منتفی گشت. انتخاب اعتمادالدوله به صدارت، در 24 محرم 1268 از طرف میرزا محمدعلی خان وزیر امور خارجه به نمایندگان روس، انگلیس، و عثمانی به یک مضمون اعلام شد. سرنوشت امیر بازیچه سیاست انگلیس و روس است و ملعبه دسیسه دربار. معلوم است که زدوبندی میان شیل و میرزا آقاخان در کار بوده است. در وهله اول عزل امیر، جهت اصلی فعالیت شیل و مذاکره او با میرزا آقاخان و پیامی که مهدعلیا به شیل فرستاد - تنها این بود که وسائل برکنار ساختن امیر را از امارت نظام فراهم کنند و او را از تهران خارج گردانند. عمل دالگوروکی (وزیر مختار روس) گره مشکل آنان را گشود، و از هر حیله ای حتی مکر زنانه مهدعلیا مؤثرتر افتاد. پس همینکه خشم شاه برافروخته شد، و کار امیر خراب گشت و امیر از همه مناصب خلع گردید - شیل که تا دیروز آن همه مداخله سماجت آمیز داشت، یکباره پای خود را از میدان بیرون کشید. بعلاوه گفتگوی خود را با میرزا آقاخان برای انتصاب میرزاتقی خان به حکومت کاشان که بهانه ای برای بیرون کرد امیر از پایتخت بود، از وزیر مختار روس پنهان داشت. در دغلی و دوروئی و سوءنیت شیل تردید نیست، همانطور که در بی تدبیری دالگوروکی شبهه نمی باشد. توطئه کشتن میرزا تقی خان اوج گرفت. شاه را دشمنان امیر محاصره کردند. عوامل اصلی توطئه بنا بر اسنادی که به دست خواهیم داد عبارت بودند از: مهدعلیا، میرزا آقاخان نوری، پسر دائیهای شاه از جمله شیرخان عین الملک ایلخان طایفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ایروانی داماد محمد شاه. این کسان همدست بودند و با هم در کنکاش.فرمان شاه بر اعدام امیر صادر گشت:« چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد». بنابر آنچه از قول ناصرالدین شاه آورده اند، میرزا آقاخان نوری بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علی خان سپرد. مخبرالسلطنه می نویسد: « از غلامحسین خان صاحب اختیار شنیدم که ناصرالدین شاه گفته بوده است که به قتل امیر راضی نبودم. میرزا آقاخان تدلیس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط دیگر فرستادم  که میرزا علی خان نرود، گفت رفته است و معاذیر آورد». روزگار تبعید به چهل روز رسید. جنایت بزرگ تاریخ روز جمعه هفدهم ربیع الاول 1268 (دهم ژانویه 1852) در حمام فین کاشان صورت گرفت. چون حاج علی خان با همراهانش به باغ فین رسیدند، علی اکبر بیک چاپار دولتی را دیدند که منتظر بیرون آمدن امیر از حمام بود؛ که جواب نامه مهدعلیان را به عزت الدوله بگیرد. فراشباشی دست علی اکبر بیک را گرفت، با خود به حمام برد که زن امیر را از آمدن او مطلع نسازد. فراشباشی با مأموران خود وارد حمام گشتند، دیدند خواجه حرمسرا مشغول جمع آوری لباسهای امیر است. اعتماد السلطنه یکی از آن کسان را بر سر او گماشت که از آنجا بیرون نرود. سپس پشت در دیگر حمام را نیز سنگچین کردند که کسی از آن راه داخل نگردد. وارد صحن حمام شدند. فراشباشی فرمان شاه را ارائه داد. امیر خواسته بود عزت الدوله را ملاقات کند یا پیغام برای او بفرستد، و وصیت کند. اعتماد السلطنه اجازه نداده بود. پس امیر به دلاک دستور داد، رگهای هر دو بازویش را بزند؛ و دو کف دستش را بر روی زمین نهاد در حالی که خون از بازوانش فوران داشت. در این وقت میر غضب به امر فراشباشی با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت. چون امیر درغلتید، دستمالی را لوله کرد، به حلق امیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد. بلند شد؛ گفت: دیگر کاری نداریم. از حمام بیرون آمدند و با اسبهای تندرو به تهران بازگشتند. رفتار عزت الدوله نسبت به شوهرش بزرگوارانه بود. خوی و منش این شاهزاده خانم هجده ساله زیبا، هیچ شباهتی به اخلاق پست مادر افسونگر، و برادر درمانده اش نداشت. از آغاز تباهی کار امیر سپر بلای او بود، و تا دم آخر در وفاداری پایدار ماند. بر خلاف میل شاه و مهدعلیا، با امیر به تبعید گاه رفت؛ همه جا همراه او بود و از شوهرش جدا نمی گشت. 

مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر

  • تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌هاب آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.
  • انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود.
  • رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد. او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.
  • اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت.
  • سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت.[۱۳] مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.
  • اصلاح سیاست خارجی: امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت‌خانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.
  • اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.
  • حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست[۱۷] و در نامیدن دیگران به گفتن واژه «جناب» اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.
  • فرمان قتل سیدعلی محمد باب: امیرکبیر، دستور داد که باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود؛ در تبریز تیرباران شد
  • فرمان قتل سالار پسر آصف‌الدوله: سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین‌شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.
آوردن سیدصالح عرب به ایران: آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبه‌رو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند
sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

امین مرندی تاریخ مان از بی لیاقتی شاهان قاجار گله مند است و جدایی قطعاتی از خاک عزیزمان دلیل بارزی بر این مدعاست. گاهی چنین باوری تلقین می شود که همه بدبختی ها از زمان قاجاریه شروع شد در حالی که چنین واقعیتی نبوده است بلکه قاجاریه باعث تداوم ویرانی و غارت و تنزل همه جانبه کشورمان بود. دور از انصاف نیست صفحاتی به عقب برگردیم و به هجوم و حاکمیت سیاه ترک، مغول و تاتار نگاهی بیفکنیم، قرن هایی که ایران نه تنها حکومت مستقلی نداشت بلکه هویت، فرهنگ، زبان و حاکمیت اش زیر ضربات بی رحمانه حکومت های خلیفه گری و تازیانه مغول بیدادگر رنگ می باخت و فقط اندکی قبل از صفویه بود که حکومت های کوچک در گوشه و کنار ایران قد علم کردند که نمی توان آنها را دولت های مقتدر ایرانی نامید. به غیر از سه پادشاه صفویه، یعنی شاه اسماعیل که بنیانگذار بود و شاه طهماسب و شاه عباس که قدرتمند بودند، هیچ پادشاهی از سلسله صفویه اقدامی مثبت در جهت آبادانی کشور انجام ندادند و همواره بر سر جانشینی و قدرت با هم جنگیدند و باعث تضعیف بیش از حد ایران شدند. قاجاریه وقتی سر کار آمد که تاخت و تاز از نوع متجدد پا به عرصه جهان گذاشته بود. فضایی که استعمارگران نوپای جهان برای مکیدن منابع دست نخورده شرق به پا خاسته بودند. درست زمانی که لطفعلی خان زند و آقا محمدخان قاجار در جنگ بودند اروپا دوران رنسانس و شکوفایی را بی وقفه می پیمود. 1789 میلادی پرتغالی ها از اولین استعمارگران مدرن بودند که وارد خلیج فارس شدند، انگلیس ها و روس ها بر سر طعمه گرانبهایی به نام ایران بر سر رقابت بودند. شاهان قاجار فراست و درایت کافی برای کشورداری نداشتند و مصالح کشور را هر زمان فدای منافع خویش می کردند. امیرکبیر یکی از کسانی بود که عاشقانه برای سربلندی ایران و ایرانی مجاهدت کرد اما قربانی تنگ نظری ها و مصالح تاجداران شد. میرزا تقی خان امیرکبیر از روستای هزاوه بود، پدرش سرآشپز قائم مقام اول بود و میرزا تقی خان در خانه قائم مقام بزرگ شد. شوق و ذوق و هوش امیر باعث شد ابوالقاسم قائم مقام در آموزش و تربیت وی کوشا باشد. اولین شغل او مامور محاسبات فیل خانه قائم مقام بود اما نابینا شدن میرزا بزرگ در اواخر عمر باعث شد میرزا تقی خان در خواندن و نوشتن امور کشوری به میرزا بزرگ کمک کند. امیر در این دوران امور کشورداری را فرا می گرفت. میرزا بزرگ در نامه یی به برادرزاده اش میرزا اسحاق نوشت: حقیقت این است که من به کربلایی قربان حسد می برم و بر پسرش می ترسم «فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین». میرزا تقی خان از طرف قائم مقام، به عنوان فرد مورد اعتماد نزد امیر نظام زنگنه به کار گمارده شد و کم کم به مقام مستوفی رسید و در همین مقام بود که به همراه خسرو میرزا برای عذرخواهی از نیکلای اول به خاطر قتل گریبایدوف که می توانست منجر به جنگی دیگر با روسیه شود عازم روسیه شد. میرزا تقی خان در خدمت امیر نظام به نظم دادن امور لشکری و کشوری آذربایجان اهتمام داشت. مرگ امیر نظام در 1257 در تبریز باعث شد میرزا تقی خان به منصب وزارت نظام برسد. حاجی میرزا آقاسی (صدر اعظم) به علت ترس از قدرت امیر در آذربایجان او را به ماموریتی دشوار در ارزنه الروم روانه کرد که امیدی به حل اش نبود. امیر در سال 1262 با موفقیت کار را تمام کرده و به ایران برگشت. روبرت کرزن در این مورد می نویسد: «بین نمایندگان ایران ، روسیه، انگلستان و عثمانی که در مجمع ارزنه الروم حضور داشتند آنکه بیش از همه جلب توجه می نمود و شخصیت اش را با دیگران نمی توان مقایسه کرد میرزا تقی خان بود.» در این زمان ناصرالدین میرزا -ولیعهد- در تبریز بود بعد از مرگ محمدشاه لازم بود که کاروان شاه جوان به تهران حرکت کند. میرزا تقی خان با درایت کافی توانست جمع سپاهیان شاه را به تهران برساند.امیرکبیر به سپاهیان شاه امر کرد در عبور از دهات و مزارع مردم باید طوری رفتار کنند که دیناری به کسی خسارت وارد نشود و حتی گفت اگر از کسی تعدی و تجاوز به رعیت سر زند شکم او را پاره خواهد کرد. 19 شوال 1264 امیرکبیر اردوی شاه را به تهران رساند و لقب امیرنظام گرفت. 21 ذی القعده ناصرالدین شاه تاجگذاری کرد و میرزا تقی خان را به لقب اتابیکی و صدراعظمی ملقب کرد. امیر از فردای آن روز به رتق و فتق امور پرداخت: نظم و ترتیب دادن به کارهای آشفته مملکت، رفع شورش ها، هرج و مرج ها و دخالت های وزارتخانه های خارجی. او به قدرتمند کردن حکومت مرکزی پرداخت و از همان اول به دوست و دشمن فهماند که انگیزه اصلی امیر در کارهایش حفظ منافع ملت و غیرت وطنی و ایران دوستی است و روابط بین الملل اش با دول خارجی بر پایه احترام متقابل خواهد بود و اگر پای منافع ایران در میان باشد انگلیس و روس و عثمانی در چشم او یکسان است. مهم ترین واقعه داخلی آن دوران فتنه حسن خان سالار بود که در خراسان به پا شده بود. امیرکبیر با درایت خود توانست این فتنه را بخواباند به طوری که چون کلام اش به خراسانیان رسید دروازه شهر را روی مامور امیرکبیر گشودند. امیرکبیر در این ایام درخواست نمایندگان روس و انگلیس را برای میانجیگری نپذیرفت زیرا این وساطت ها را ننگ می دانست. ناصرالدین شاه از بیداری و آگاهی مردم وحشت داشت اما امیر درصدد نشر روزنامه و ترجمه کتب علمی و آوردن معلمان فنون جدید به ایران بود. او برخلاف میل شاه باعث گسترش روابط پستی بین تهران و سایر شهرها و ایجاد تسهیلاتی برای مسافرت به خارج و ورود اندیشه های نو به ایران شد. با ایجاد کارخانه های نساجی و بلورسازی و چینی سازی و رواج صنعت چاپ تا حدی مصنوعات جدید و موسسات تولیدی اروپا را در ایران رواج داد. نشر روزنامه وقایع اتفاقیه یکی دیگر از اقدامات مهم امیرکبیر بود. امیرکبیر خرید روزنامه را برای موسسات دولتی و حقوق بگیران اجباری کرد تا فرهنگ روزنامه خوانی را رواج دهد. این روزنامه توسط میرزا صالح شیرازی اداره می شد. او در سال 1266 تصمیم به تاسیس دارالفنون گرفت و فردی را مامور آوردن معلمان از آلمان و اتریش کرد. این معلمان در ماه محرم 1268 اندکی پس از عزل امیرکبیر وارد ایران شده و کار خود را در دارالفنون آغاز کردند. امیرکبیر را بی شک می توان از بزرگترین اصلاح طلبان تاریخ ایران نامید. نگرش او برای حل مشکلات کشور همواره اساسی و بنیادی بود. او شکست های پی درپی ایران را از روسیه به علت فقدان نیروی نظامی منظم می دانست و برای همین استخدام معلمان پیاده نظام، توپخانه و سواره نظام را برای تربیت نیروی نظامی و کارآزموده ضروری می دانست. دولت ایران بارها و بارها با دول انگلیس و فرانسه و روسیه برای تجهیز و تعلیم نظامیان ایرانی قرارداد بسته بود اما هر بار که اختلاف دولتین با هم حل شده بود علیه ایران متحد شده و به قراردادشان عمل نکرده بودند. امیرکبیر ضمن سمت صدراعظمی به امور وزارت خارجه نیز مستقیماً رسیدگی می کرد. او در دوره کوتاه وزارت خود به تدریج سروسامانی به این امور داد، ثبت و ضبط کارها را منظم کرد، ماموران و سفرای ایران در خارج را موظف کرد که از حوزه ماموریت خود و احوال اتباع ایران در آن حوزه ها هر ماه اطلاعاتی صحیح به وزارتخانه بفرستند و از امیرکبیر دستور بگیرند. امیر بزرگ ایران به هویت و شخصیت ایرانیان در جهان اهمیت می داد برای همین در گماردن ماموران و سفیرها در خارج نهایت دقت را می کرد. نارضایتی خارجی ها از اصلاحات امیر که دست آنها را از تجاوز و تعدی کوتاه کرده بود و بدگویی های داخلی و خانوادگی باعث شد که ناصرالدین شاه امیر را از وزارت امور خارجه عزل کرده و میرزا محمدعلی خان شیرازی را به وزارت خارجه بگمارد. مسیو ریشار در نامه به یکی از دوستان خود می نویسد: «میرزا تقی خان با لقب اتابکی همه کاره است و به هیچ وجه اعتنایی به فرنگی ها ندارد.» ماموران خارجی ها به افرادی مثل حاجی میرزا آقاسی عادت کرده بودند که در مقابل خارجیان مطیع و ذلیل بود. نمونه این عجز را از نامه میرزا آقاسی به محمدشاه می توان فهمید: «می خواستم تا عباس آباد بروم جناب وزیر مختار انگلیس تشریف می آوردند نتوانستم نه بنده می میرم نه آنها دست می کشند، نه وجود مبارک صحت کامل می یابند تا پدر اینها را از گور در آورد،» دلخوری های قدرت های بزرگ و توطئه های قدرت های پرده نشین خاندان قاجار و در راس آنها ناصرالدین شاه، بالاخره شاه را نسبت به امیر دل چرکین کرد. اتهاماتی به امیر بسته شد که باعث عزل امیر از صدارت شد. شاه در 18 محرم 1268 دستور داد 400 تن قراولان خاصه به عنوان احتیاط وارد ارگ شاهی شوند تا محافظ جان شاه شوند. پنجشنبه 19 محرم از پذیرفتن امیر که برای گزارش روزانه می آمد امتناع شد. امیر که رسم دربار نیک می دانست به خانه برگشت و منتظر فرمان شاه شد. اندکی بعد حکم عزل امیر و واگذاری پست امارت نظام تسلیم امیر شد. امیرکبیر با اصرار به ملاقات شاه رفت و از کارهایی که کرده سخن ها گفت: «مملکت را به نظام کردم، کارهای صعب را به کام کردم، دبیران و دفترخانه آراستم، لشکر و قورخانه پیراستم، اگر من نباشم کیست ایوان ایران را ارتقا دهد. به جای پاداش مرا کیفر مرد گناه نباید کرد. کار مملکت را تباه نباید کرد.» شاه از سخنان امیر بیشتر برآشفت. او می دانست شاه تصمیم خود را گرفته است. او مرگ قائم مقام ها دیده بود، نصب و عزل قاجاریه را بسیار دیده بود و می دانست جانش نیز در امان نیست، هرچند داماد ناصرالدین شاه باشد. مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری می دانستند که اگر امیر زنده بماند به زودی شاه و حتی دول خارجه فرق آن دو را خواهند دانست و امیر به سر کار باز خواهد گشت. توطئه ها ادامه یافت و بالاخره توانستند اول حکم حکومت کاشان و بعد از جریاناتی دیگر حکم تبعید به کاشان را به امضای شاه برسانند. کسانی که روزی از ابهت امیر بر خود می لرزیدند بر جان و مال امیر مسلط شده بودند. نیازی به گفتار نیست. پرواضح است که با امیر چه می کردند، بالاخره بعد از 40 روز شکنجه و سختی حکم قتل امیر به امضای شاه رسید. حکم را به دست علی خان فراشباشی دادند تا فردا صبح به کاشان رفته امیر را راحت کند. اما توطئه گران که تردید شاه را می دیدند بنابراین او را با دو جلاد شبانه عازم کاشان کردند. به امیر گفتند عفو همایونی شامل او شده باید به حمام برود تا خلعت نو بپوشد. او را به حمام بردند و حکم را به دست او دادند: حاجی علی خان پیشخدمت خاصه دربار سپهر اقتدار ماموریت دارد که به فین کاشان برود و میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. امیر حکم را خواند. گفت: می گذارید از حمام بیرون بیایم؟ مامور: نه خیر. می گذارید وصیت کنم؟ خیر. می گذارید با همسرم خداحافظی کنم؟ خیر. امیر فرمود: پس هرچه باید بکنی بکن. به خواست امیر دلاک رگ های هر دو دستش را گشود و خون عزتمند امیر که برای حفظ شرف ایران و ایرانی می جوشید بر زمین جاری شد. اقداماتی که برای عزت و شرف ایران انجام داد به قیمت جان عزیزش تمام شد.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

از شاگردی آشپزخانه تا صدارت

 

یکی از خوشبختی های ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت، وجود میرزا تقی خان امیر کبیر بود که در میان محیط آشفته و تشنج سیاسی و فتنه ها و قیام ها و شورش های گوناگون، به قوه و عزم راسخ و اراده آهنین خود در راه پیشرفت کشور کوشید .

" اصل امیر، زاده از ده «هَزار» از قرای بلوک فراهان عراق و این ده تا شهر سلطان آباد ( اراک کنونی ) کرسی عراق دو فرسنگ فاصله دارد و در جهت شمال غربی این شهر واقع است. پدر میرزا تقی خان امیر، کربلایی محمد قربان است . به مناسبت مجاورت قریه مهرآباد فراهان که اصل خاندان قائم مقام از آنجا بود با هزاوه موطن و مسکن کربلایی محمد قربان پدر امیر، این مرد یکی از خدمتکاران قائم مقام اول یعنی مرحوم «میرزا عیسی» معروف به «میرزا بزرگ» درآمد و در دستگاه او سمت آشپزی پیدا کرده و بعدها در پیش قائم مقام ثانی ناظر آشپزخانه و در پیری قاپوچی*شده بود. "1"

میرزا تقی خان در حدود سالهای 210 تا 214 هجری قمری متولد شد و از کودکی در خاندان قائم مقام در تبریز به سر می برد، و در همان حال زیر دست پدر خود به امور آشپزخانه رسیدگی می کرد و با اطفال خردسال خاندان قائم مقام همبازی بود. چون به طور مکرر از خود هوش و درایت نسبت به کسب سواد و دانش و علاقه وافر نشان داده بود قائم مقام در تعلیم و تربیت او کوشید. " روزی قائم مقام در سیمایش نظر افکند و گفت : فرزند تو در آتیه مشاغل بزرگی را اشغال خواهی کرد ، و روزی خواهد رسید که در باریک ترین مواقع اگر خائنین و مغرضین مزاحمت نشوند، کشتی طوفانی مملکت را از گرداب پریشانی و هلاکت نجات خواهی داد."2"

تحول فکری امیرکبیر در برخورد با تمدن غرب

اهمیت مقام تاریخی امیر را در سه امر مهم می توان خلاصه کرد:

"1- پایه گذاری وضعیت جدید، با نو آوری در راه نشر فرهنگ و دانش؛

2- دفاع از هویت ملی و استقلال سیاسی در مقابله با تعرض غربی؛

3- اصلاحات سیاسی و مملکتی و مبارزه با فساد اخلاقی مدنی."3"

در تکوین شخصیت امیر عوامل گوناگون موثر بودند. تحول ذهنی او مراحل مختلفی را پیمود. بدین منظور در ابتدا دوره تکامل افکار و عناصر سازنده شخصیت امیر را مشخص می کنیم.

پایه شخصیت میرزا تقی خان پیش از آغاز خدمت دیوانی ریخته شد و پا به پای خدمات دولتی و ماموریت های سیاسی تکامل یافت. در نخستین مرحله از تحصیل مکتب در خاندان قائم مقام فارغ گشت و خط و ربطی پیدا کرد. "به رسم زمان مقداری تاریخ و ادبیات فارسی و عربی آموخت و فن حساب و سیاق یاد گرفت؛ تا اینجا بهره ای از دانش جدید نداشت. اما مهمتر از همه استعدادش در سرای قائم مقام شکفته شد."4"

منش و خوی استعدادش به حد زیادی مدیون پرورش در خاندان قائم مقام فراهانی است .

قبل از امیرکبیر ، ** عباس میرزا و میرزا بزرگ " قائم مقام اول مرحوم میرزا عیسی" اصلاحات جدید را پایه گزاری کردند که جلوه های آن در عرصه های گوناگون ظاهر شد، به ویژه در تشکیلات ارتش که از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود پیشرفت قابل توجهی رخ نمود. در این راستا کارخانه های جدید توپ سازی، تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد که به کار نظام و ارتش می آمد؛ کارخانه باروت سازی تبریز روزانه 200 تا 250 کیلوگرم باروت تولید می کرد.

اقدامات اصلاحی عباس میرزا محدود به تشکیلات ارتش نمی شد؛ بدین منظور استخراج معادن آهن ، سرب و مس آغاز شد. او فرمان آزادی استخراج معادن را صادر کرد و حتی در این اندیشه بود که صنعتگران و هنرمندان اروپایی را به عنوان مهاجر به ایران دعوت کند تا فنون غربی را رواج دهند. علاوه بر این دستگاه های پنبه و پشم ریسی و پارچه بافی برپا کرد؛ در صنعت پارچه بافی آرمسترانگ انگلیسی همتی به خرج داد. در این دوره در زمینه علوم عقلی و رواج دانش جدید اقداماتی انجام گرفت. عقاید کُپرنیگ و اصول علمی نیوتون رواج یافت. عباس میرزا خود در نزد یکی از افسران فرانسوی به آموختن فن و ریاضیات پرداخت و با اعزام شاگردان ایرانی به اروپا برای تحصیل دانش روز اقدام کرد.

ذهن ایرانیان در نخستین برخورد با مدنیت غربی به کار افتاد به حدی که اغلب بینندگان فرنگی را به شگفت انداخته است. سرجان ملکم می نویسد:" اگر این حکومتی که ایرانیان دارند و در لوای آن باید روزگار به سر آرند ، تشویقی از اهل علم می کرد و هوش هنرپرورشان را می پروراند، مردم ایران در فنون اروپایی به پایه ما می رسیدند."

امیر کبیر در جهت بسیار مهم دیگری نیز فرزند شایسته مربیان خویش ، «میرزا بزرگ» و «قائم مقام فراهانی» به شمار می آید و آن جنبه ملی اوست. در حفظ استقلال سیاسی ایران از نویسندگان خارجی که با میرزا بزرگ سروکار داشته اند کمتر کسی است که از بینش سیاسی و وطن پرستی امیر سخن نگفته باشد؛ در گزارش های سیاسی مأموران بیگانه نیز همین معنی منعکس است. از این نظر امیر کبیر در فهم سیاسی و پاسداری از حقوق ایران و مقاومت در برابر مداخلات انگلیس و روس مقامی ارجمند داشت.

مرحله دوم زندگی امیرکبیر با خدمت دیوانی پیش از 20 سالگی که در سلک وزیران قائم مقام در آمد آغاز گشت. درس سیاست را در کانون آن یعنی در دستگاه ولیعهد عباس میرزا آموخت، و به اصلاحاتی که به دست او و وزیرانش میرزا بزرگ و میرزا ابوالقاسم انجام می گرفت. از آن گذشته چون به خدمت استیفای نظام پیوست با خبرگان نظامی و دیگر ماموران سیاسی که در تبریز گرد آمده بودند سروکار داشت .

خدمات نظامی امیر کبیر با سهمناک ترین شکست های ایران از روسیه همزمان بود. میرزا تقی خان در طی وزارت در آذربایجان در کار سیاست بسیار ورزیده و ماهر شد و می توان پختگی سیاسی او را از سفارتش در معاهده ارزنة الروم باز شناخت. وی زبان ترکی را در طی اقامت در تبریز یاد گرفت و در مدت چهار سال سفارت در عثمانی تکمیل کرد ، به گونه ای که با نماینده آن دولت به زبان ترکی اسلامبولی بدون مترجم گفتگو می کرد.

سرچشمه دیگر اندیشه ترقی خواهانه امیر ، ترجمه کتابهای خارجی به ویژه آثار فرانسوی بود که در سفارت ارزنة الروم آنها را گرد آورد. از مجموع آنها، کتاب مفصل ارزنده ای در احوال تاریخی، جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی جهان به دستیاری منشی او دبیرالملک فراهانی تالیف گردید. امیر خود بر این کار نظارت داشت. از مطالب این کتب و نامه ها و گزارش های نمایندگان خارجی از مذاکراتی که با وی داشته اند زمینه ای از آگاهی نسبت به اوضاع جدید و بنیادهای اجتماعی و پیشرفت صنعتی غرب در امیر ایجاد می شد و لزوم تحول و ترقی در ایران را به وی می نمایاند.

" امیر کبیر از نظر رابطه اش با اجتماع نماینده روح زمان بود و روح تاریخ زمان را بیداری مشرق در برخورد استیلای مدنیت مغرب می ساخت و آن تمدنی بود عالمگیر که روز به روز بر نیروی تحرکش می افزود. تعادل نسبی مشرق و مغرب را در قرن دوازدهم هجری (هجده میلادی) درهم فرو ریخته بود. در قرن 18 که تاریخ در مغرب زمین عصر روشنایی و بسط دانش و تجسس علمی بود ، سرتاسر مشرق زمین را نابسامانی، نا ایمنی، بی دانشی، جنگها و کشمکش های داخلی فرا گرفته بود. برخورد شرق و غرب، به پیروزی و استیلای غرب، و شکست و خواری شرق و خونریزی های بی حد و حساب منجر شد.

خاصه استقرار ترکان در شبه جزیره آسیای صغیر عامل بسیار مهمی بود که همچون دیوار چین بین ایران و دنیای غرب که با دانش و حکمت نوین و فن جدید در آنجا گسترده بود حائل گشت و در واقع مجرای تنفس ایران را بست و میان ما و جهان علم و هنر عایق شد. حقیقت این که تسلط ترکان در آسیای صغیر از سانحه های عظیم تاریخ مدنیت شرق و غرب است. این قوم در سایه شمشیر تا قلب اروپا پیش رفتند و چند قرن با خونریزی حکومت کردند. اما هیچ بهره ای از علم و حکمت اروپا نبردند و حتی از تحولات فکری و اجتماعی بزرگی مانند رنسانس و اصلاح دین و انقلاب صنعتی و عصر روشنایی خبردار نگشتند.سرسختی این قوم در دانش ناپذیری از شگفتی های تاریخ فرهنگ بشر است.

عثمانی ها در قرن هفدهم حتی فن ساعت سازی را تحریم کردند برای اینکه دستگاه ساعت، کار ِموذن مسجد را ضایع می گرداند."5"

با تحولی که در آن شرایط تاریخی روی داد آنان که هوشیار بودند به اخذ دانش و فنون غربی کم و بیش توجه داشتند. امیر کبیر کانون اصلاح طلبان در دستگاه حکومت آذربایجان بود. اینکه مقدمه این جنبش نو خواهانه از آذربایجان آغاز شد ، زاده موقعیت جغرافیایی آن بود که همسایه روسیه و عثمانی و نزدیکتر به دنیای اروپا بود. منبع دیگر اطلاعات میرزا تقی خان، روزنامه های خارجی بود که به دستور او از کشورهای فرانسه و انگلیس و روس و اتریش و عثمانی و هندوستان می رسید. « برجیس » انگلیسی مامور ترجمه قسمتی از آنها بود و میرزا عبدالله« ترجمه نویس » تحریر می کرد. این ترتیب کار تا آغاز صدارت امیر ادامه یافت و گزارش های « ترجمه روزنامه» به صورت جزوه ای در اختیارش قرار می گرفت.

حاصل مجموع آن آموخته ها و تجربیات پایه فکری، اصلاحات ضبط شده و همه جانبه عصر میرزا تقی خان را می سازد. به علاوه تاثیر آن افکار در نوشته های امیر و گفتگوهای او با نمایندگان خارجی کم و بیش انعکاس دارد شیل وزیر مختار انگلیس مینویسد: "میرزا تقی خان از اموره سیاسی اروپا و بنیادهای اجتماعی مغرب آگاهی دارد." (انگلیس146/60 شیل به پالمرستون 18نوامبر 1851 ) . مایه فکری امیر کبیر در فن سیاست خارجی خیره کننده است چرا که به کشمکش انگلیس و امریکا در آن زمان پی برده بود لذا در مقابله جویی با گسترش نفوذ انگلیس در خلیج فارس، به جلب همکاری دولت امریکا برآمد و با آن دولت پیمان بازرگانی و کشتیرانی بست. او نخستین سیاستمداری است که در این راه گام برداشت . نتیجه آن که تربیت در خاندان قائم مقام ، خدمت در دستگاه اصلاح طلب عباس میرزا و تماس مستقیم با جنبش اصلاح طلبی ایران، سفر به روسیه، تجربه های تلخ ایران در برخورد با تعرضات غرب، تماس نزدیک با عثمانی ، خواندن ترجمه کتاب های فرنگی و روزنامه های خارجی، عواملی بودند که هر کدام در پرورش اندیشه های میرزا تقی خان تاثیر داشتند. به گونه ای که می توان گفت که از برخورد با هر کانون روشنایی، پرتویی برمی گرفت. آنچه را دید ، آموخت و مایه پرورش و رشد فکری خود ساخت.

امیرکبیر در بیداری ایرانیان و متوجه ساختن طبقات با سواد و ممتاز ایران به معایب و مفاسد اجتماعی و انحرافات سیاسی آن عصر خدمت بزرگی انجام داد و اساس اقتباس از فرهنگ اروپایی را به وسیله تشویق ناصرالدین شاه به اعزام محصل به اروپا طرح و پی ریزی کرد و با تاسیس دارالفنون کانون جدیدی برای تبادل افکار و آشنایی طبقات جوان با مزایای تمدن اروپا فراهم کرد.

اصلاحات و اقدامات امیر کبیر

" به هر حال اقدام برجسته و درخشان امیر کبیر را در مدت صدارتش می توان به این قرار خلاصه کرد .

1- وارد کردن ناصرالدین (ولیعهد) به تهران به آرامی

2- اصلاح امور مالیاتی

3- اصلاح ارتش : امیرکبیر که وجود یک ارتش نیرومند و منظم را برای پیشرفت امور کشور، مخصوصا حفظ سرزمین ایران و حیثیت تاریخی کشور ضروری می دانست ومعتقد بود که ارتش روح کشور است و اگر مملکتی بخواهد قدرت وعظمت داشته باشد . باید ارتش قدرتمندی پیشوانه آن باشد و این ارتش نیرومند میتواند به طور همه جانبه از سیاست ملی و استقلال سیاسی و اقتصادی کشور حمایت و پشتیبانی کند ، به اصلاح تشکیلات ارتش اهتمام ورزید.

4- تنظیم بودجه و تعدیل جمع و خرج مملکتی

5- فرو نشاندن عصیان با بیان

6- برافراشتن پرچم ایران در ممالک خارجی

7- تاسیس دارالفنون

8- ایجاد روزنامه وقایع اتفاقیه

9- ایجاد چاپارخانه منظم

10- معمول کردن کوبیدن آبله

11- منع ماموران دولت از گرفتن رشوه و قدغن اکید و فشار سخت براین باب

12- ساختن محلی برای استقرار توپ و توپچیان در میدان توپخانه." 6"

اقدامات امیر کبیر در تاسیس واحد های تولیدی

از جمله کارهای امیرکبیرکه اهمیت فراوانی داشت تاسیس کارخانه شکر سازی ،کارخانه ریسمان ریسی، بلور سازی ، چلواربافی ، حریر بافی و اسلحه سازی وتوپ ریزی بود.

فکر ایجاد دارالفنون و سعی در بنا و استخدام معلمین و استادان خارجی برای مدرسه ،همه و همه نتیجه فکر دور اندیش و خلاق آن مرد سیاسی مدبّر وطن خواه بود.

طرح دارالفنون را میرزا رضای مهندس باشی از جمله محصلین که در عهد ولایت عهدی عباس میرزا برای تحصیل به لندن رفته بود و در فن بنا و قلعه سازی استاد بود ارائه داد. و محمد تقی خان معمار باشی در سال 1266 هجری قمری به ساختن آنجا مامور گردید.

پایان کار امیر

برای من افتخار نیست در کشوری که شخصی چون میرزا تقی خان امیر کبیر را نابود می کنند منصب سفارت داشته باشم. « چارلز موریس، سفیر انگلیس »

فاجعه قتل امیر کبیر سومین قربانی هوسرانی و استبداد رای سلاطین قاجار و خیانت و بیگانه پرستی اطرافیان و بعضی از رجال آن عصر گردید. قربانی اول «حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله» صدر اعظم آقا محمد خان و فتحعلی شاه و قربانی دوم «میرزا ابوالقاسم قائم مقام» صدر اعظم محمد شاه دوم (غازی) بودند.

علاوه بر مهد علیا و میرزا آقا خان نوری که ارکان توطئه عزل امیر را می ساختند در صدرالتواریخ نام میرزا یوسف مستوفی الممالک نیز برده شده است و این اندازه می دانیم که مستوفی الممالک چندان میانه خوبی با میرزا تقی خان نداشت، اگر چه امیر نسبت به او مهربان بود اما شرکت او در قضیه عزل امیر بر ما روشن نیست.

فرمان شاه مبنی برعزل امیر را در پی داشت. امیر نخست از صدارت رو شکاری شاه بر کنار شد ولی تمام امارات نظام همچنان در دست او ماند. پیام شاه در روز چهارشنبه هجدهم محرم 1267 شب هنگام به میرزا تقی خان ابلاغ شد و دستخط عزل، صبح روز بعد رسید.

چهار روز بعد از عزل میرزا تقی خان امیر کبیر، میرزا آقا خان نوری اعتماد الدوله به صدارت گمارده شد. اما هنوز امیر در دل شاه جای داشت و او نسبت به وزیر سابق خود مهربان بود و حتی احتمال می رفت که مجددا به مقام صدارت باز گردد. با انتصاب صدر اعظم جدید کار امیر وارد مرحله تازه ای شد و گامی دیگر به پایان راه نزدیک شد. اعتماد الدوله با حمایت شیل وزیر مختار انگلیس و مهد علیا در صدر بدخواهان امیر و توطئه چینان بود.

تبعید امیرکبیر به کاشان، فین کاشان منزلگاه یا شهادت امیر کبیر

امیر یک یا دو روز پس از خلع از همه مناصب دولتی ، روانه تبعیدگاه کاشان شد ، شاه و مادرش هر چه کوشیدند عزت الدوله را از شوهرش جدا کنند موفق نشدند. انگیزه اصلی در نابود کردن امیر همانا اندیشه صدارت او بود. زمامداری میرزا تقی خان به حدی درخشان و تاثیر آن به حدی در دل شاه عمیق بود که هیچ گاه از فکر بازگرداندن او به وزارت دست بر نمی داشت. در زمان تبعید بود که موضوع قتل امیر مطرح شد. سخنانی که به گوش شاه می خوانند از این قبیل بود:" به نوشته واتسون به شاه خاطر نشان کردند تا وزیر معزول زنده است هیچ دولتی قوامی نخواهد گرفت و اگر طالب ایمنی اورنگ پادشاهی است او را معدوم گرداند." ولی پادشاه به کشتن امیر تن در نمی داد. بنا بر آنچه از قول ناصرالدین شاه آورده اند میرزا آقا خان نوری بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علی خان سپرد.

روزگار تبعید به چهل روز رسید و جنایت بزرگ تاریخ در روز جمعه 17 ربیع الاول 1268 ( دهم ژانویه 1852) در حمام کاخ فین صورت گرفت.

بعد از مرگ امیر، دولت انگلیس اقدام دولت ایران را در ضمن نامه رسمی تقبیح کرد ولی دولت روس از این هم مضایقه کرد. پیکر بی جان امیر را روز بعد به گورستان پشت مشهد کاشان بردند و در کنار قبر حاج سید محمد تقی نامی به خاک سپردند و چند ماه بعد عزت الدوله همسر امیر کبیر نعش شوهرش را از کاشان به کربلا فرستاد.

توده مردم بر مرگ امیر ماتم گرفتند. تضاد حکومت عدل امیر با دولت ستمگر بعدی ، فقدان او را محسوس تر کرد. امیر کبیر مظهر هوش خارق العاده و استعداد فطری و ذاتی طبقه سوم یعنی نجیب ترین طبقه از جامعه ایرانی بود. او هرگز زیر نفوذ تاثیر مفاسد اخلاقی و صفات نا پسند طبقات بالای جامعه قرار نگرفت و همرنگ جماعت نشد.

امیر دانش و تجربه و هوش فکری خود را به جهانیان عیان ساخت و ثابت کرد که اگر وسایل تعلیم و تربیت صحیح برای طبقه سوم جامعه فراهم آید با هوش خدا داد و حس فداکاری خود می تواند عظمت را به ایران برگردانند.

* فهرست منابع*

1- شمیم،علی اصغر: ایران در دوره سلطنت قاجار.ناشر، موسسه انتشارات مدبر . چاپ انتشارات سوره ص156.

2- همان ص 159.

3- آدمیت ، فریدون: امیر کبیر در ایران ؛ چاپ و انتشار مخصوص شرکت سهامی انتشارات خوارزمی . چاپ ششم 1361 تهران ص 157.

4- همان ص 157.

5- همان ص 159.

6- نجفی . ناصر، امیر کبیر ابر مرد جاودانه . ناشر، ساله نشر1376 ص 188.187.

* قاپوچی :رئیس دربان ها در دوره قاجار .

** عباس میرزا : ولیعهد فتحعلی شاه و پدر محمد شاه دوم قاجار.

 

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 

زادگاه امیرکبیر


 

شاید کمتر کسی استان مرکزی را به عنوان یک منطقه گردشگری بشناسد اما حقیقت این است که این استان، با جاذبه های تاریخی و روستایی خود یکی از بهترین مقاصد گردشگری در مرکز کشور محسوب می شود.

 


 

 

اگر گذارتان به استان مرکزی افتاد، پیشنهاد می کنیم سری به روستاى هزاوه بزنید که زادگاه امیرکبیر است. این روستا در فاصله 18کیلومترى شمال غربى شهرستان اراک قرار دارد و جزئی از دهستان فراوان، بخش فرمهین به شمار می آید.

مطالعات باستانشناسى بر روى تپه تاریخى هزش در این منطقه نشان می دهد که روستای هزاوه قدمتی طولانی دارد و عمر آن با توجه به سفال هاى پیدا شده از تپه، به قرن پنجم هجرى می رسد.

اگر گذارتان به هزاوه افتاد، می توانید مقبره شاهزاده احمد را بر روى بلند ترین قسمت روستا در محله بالا ببینید که عمر آن به دوره ایلخانان مى رسد.

بافت مسکونی روستا هم آنقدر پیچیده و جالب است که به تنهایی می تواند جذاب ترین بخش سفر شما را رقم بزند. خانه هاى سنگى و گلى که به صورت پلکانى بر دامنه شیب کوه ها قرار گرفته اند، چیزی است که شما در هزاوه به وفور می بینید. این خانه ها اکثراً از گل، سنگ و چوب ساخته شده و داراى سقف هاى مسطح هستند.

بد نیست بدانید که روستاى هزاوه در بیشتر ایام سال معتدل و نسبتا سرد است و ساکنان این منطقه براى مقابله با سرمای هوا ساختمان هایشان را رو به جنوب ساخته اند تا حداکثر استفاده را از خورشید ببرند.

دیوار خانه ها اکثرا ضخیم و از جنس خشت، چینه و گل است و در تمام این خانه ها اتاق کرسى به چشم می خورد.

بیشتر مردم هزاوه به کشاورزی و باغداری مشغول هستند و بهترین محصول آنها انگور است.

اگر به هزاوه سفر کنید می توانید سری به محله های کیور، میان ده، محله پایین، محله چاله، سرآسیابها، تره زار و ده بالا بزنید و مسجد شبستان‌ دار، درخت سرو کهنسال و حمام قدیمی این روستای وسیع را ببینید.

 

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

میرزا تقی خان، پسر کربلایی محمد قربان فراهانی، ملقب به اتابک اعظم امیر نظام و امیر کبیر، از بزرگترین رجال سیاسی و بزرگترین وزرای ایران است . وی در حدود سال 1223 ه. ق در خانواده ای ازطبقات پایین به دنیا آمد. امیر کبیر کودکی و نوجوانی را در کنار خانواده قائم مقام سپری نمود. او از هوش سرشاری برخوردار بود. گویند: امیر در کودکی هنگامی که ناهار فرزندان قائم مقام را می آورد، برای باز پس بردن ظروف در حجره می ایستاد و آنچه معلم به ایشان می آموخت ، فرا می گرفت. روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش آمد و هر چه از آنان پرسید، ندانستند. اما امیر جواب داد. قائم مقام پرسید: تقی تو کجا درس خوانده ای؟ عرض کرد: روزها که غذای آقازاده ها را می آوردم ، ایستاده می شنودم ، قائم مقام انعامی به او داد، نگرفت و گریه کرد . به او گفت چه می خواهی؟ امیر عرض کرد: به معلم امر فرمایید درسی را که به آقازاده ها می دهد به من هم بیاموزد . قائم مقام پذیرفت و معلم را فرمود تا به او نیز بیاموزد.

دوران کودکی و جوانی میرزا تقی خان زیر نظر و تربیت قائم مقام سپری شد. او شیوه های منشی گری ، نامه نگاری و صدور احکام دیوانی را از قائم مقام آموخت تا آنجا که قائم مقام ، تحریر و نگارش پاره ای از احکام و نوشته ها را به میرزا تقی خان محول کرد. به تدریج کاراو در محدوده شغل دبیری قرار گرفت و از رموز و ضوابط امور اداری و دیوانی به خوبی آگاهی یافت.

سر انجام نیز در اثر کفایت و لیاقتی که میرزا تقی خان از خود نشان داد و بیشتر از آن علاقه شدیدی که ناصرالدین شاه به وی داشت به سمت صدراعظمی شاه ، منصوب گشت .

امیر، درشت و تنومند، خوش قیافه و با سیمای گشاده و هوشمند بود. گویند در جوانی به کشتی علاقه داشت ، به زورخانه می رفت و منش پهلوانان را دارا بود. راست گفتار و درست کردار بود. پیگیری امور کشور برایش از هر کاردیگری ، حتی سلامتی خود ، مهم تر می نمود. چشمان نافذی داشت . اعصابی قوی داشت و به گاه بروز سختی ها بسیار خونسرد بود. حق شناس بود و هرگز بر مقامی که دست یافته بود، غره نشد. بی جهت کسی را عزیز نمی داشت و کوچکترین خدمتی درنظر او جلوه می کرد. چون از سلامت نفس برخورداربود ، در برابر سفرای خارجی بسیار با غرور برخورد می کرد و تلاش سفرای روس و انگلیس در از بین بردن او، از همین برخوردها منشأ می گرفت . لباس او ساده بود ، جبه بر تن می کرد و کلاه مستوفی گری را قدری بلند تر نموده ، بر سرمی نهاد . او پابند مسائل شرعی بود و نماز وروزه را به جا می آورد ، دعا و زیارت عاشورا می خواند . عادت به قلیان کشیدن داشت، اما تا آخرعمراز سلامت کامل بدنی برخوردار بود. امیر به خانواده خود علاقمند بود و نسبت به مادرش همواره مهری سرشار داشت.

 

یکی از اقدامات وی ایجاد نظم در جامعه بود ؛ در پی  نظمی که او در جامعه برقرار کرد کمتر ظالمی قادر بود  بر بیچارگان فقیر  تعدی کند، دزدی و هرزگی و شرارت را درجامعه به حداقل رسانید . در شراب اثر مستی نماند، جماعت اوباش که سابق به یک جرعه شراب ، چند نفر را زخم می زدند،  تا حدی بر چیده شدند.

امیر رسم رشوه و بست را برانداخت و کمتر کسن جرأت داشت رشوه دریافت کند ، یا آن که گناهکاری به بست برود.

رسم قمه کشی را برانداخت . در تهران رسم بود که جوانان قمه می بستند. وی گفت: هر که می خواهد قمه ببندد، اما آن کس که تیغ ازغلاف بیرون آورد، چه کسی خواهدبود؟

به دنبال این سخن هر چه در شهر نزاع می شد کسی جرات تیغ کشیدن از نیام را نداشت و چون مردم پس از یک ماه چنین دیدند، قمه بستن را ترک کردند.

امیر برای تمیشت امور به خزانه خالی مملکت، سروسامان داد و حقوق بسیاری از درباریان و وابستگان آنها راقطع کرد و همچون قائم مقام، برای شاه نیز" پول توجیبی" مقرر نمود.

از دیگر اقدامات مهم امیرکبیر، تأسیس اداره آگاهی بود . او برای آن که از روابط کارگزاران و مأموران دولت با مردم مطلع باشد اداره ای مخصوص و سرّی تشکیل داد که مشخصات کارکنان آن کاملاً مخفی بود . مأموران این اداره در لباس چوپان، گدا، فروشنده دوره گرد، راهزن و ... همه جا نفوذ داشتند و هر جا کار خلافی از کسی سر می زد، بی درنگ امیر را با خبر می کردند. در واقع امیر به جای دو چشم و دو گوش ، هزاران چشم و گوش داشت.

وی جهت بسط عدالت، محاکم شرع را به علمای صالح سپرد ، رسم شکنجه را برانداخت و با نوآوری در عرصه سیاست ، سعی کرد مردم را با علوم جدید آشنا سازد.

او مایه کوبی آبله را اجباری ساخت و هر کس از بیماری آبله می مرد، بستگان او را پنج تومان جریمه می کرد.

ایجاد چاپارخانه برای مرسولات پستی از دیگر اقدامات امیر بود. ایجاد میدان توپخانه و عمارت آن و همچنین سبزه میدان تهران، که قبلاً محل اعدام افراد خاص بود نیز، از دیگر کارهای عمرانی وی به شمار می آید.

نکته جالب توجه در تیزبینی امیر، ساختن خانه برای مردم بود ، او دویست خانه در بیرون شهر بنا کرد.

تاسیس مدرسه دارالفنون و راه اندازی نخستین روزنامه در ایران به نام وقایع اتفاقیه ، دو گام بزرگ دیگر امیر بود ، ایجاد کارخانه های پارچه بافی ، شکر ریزی ، چینی و بلورسازی، کاغذ سازی ، چدن ریزی و فلزی از دیگر کارهای مثبت امیر بود.

امیر کبیر این مرد نامدار در دوران صدارت خویش اقدامات بسیاری را برای ملت و کشور خویش انجام داد.

اما دشمنان وجود او را بیش از این تحمل نکرده و سرانجام وی را در جمعه بیستم دی ماه 1230 به قتل رساندند ، امسال یکصد و پنجاه و یکمین سالگرد مرگ این رجل نامدار و بی همتای تاریخ سیاسی ایران است.

بارالها! او را که در راه اعتلای دین تو ، برای رفاه و آسایش ملت  و در جهت بالندگی کشور خویش گام برداشت ، قرین رحمت خود فرما .

farvahar کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 241
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

یه جورایی عاشق شخصیتش شدم

farvahar کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 241
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

آدم به داشتن چنین اشخاصی در تاریخ کشورش افتخار میکنه