چرا ايمنى ؟!
آورده اند كه دو برادر بودند. يكى بخنديد. ديگر برادر گفت : هيچ جاى خوانده اى كه جمله خلقان به دوزخ خواهند رفت ؟ (گفت : خوانده ام ) و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا . گفت : هيچ جاى خوانده اى كه جمله از دوزخ بيرون آيند؟ (گفت : نه اما خوانده ام كه متقيان و پرهيزگاران بيرون آيند:) ثم ننجى الذين اتقوا . پس چرا ايمنى و اين خنده از براى چيست ؟ آن مرد را ديگر هرگز خندان نديدند تا كه از دنيا برفت .