حسن بن زيد گفت : صادق عليه السلام را گفتم : يابن رسول الله ! خبر ده مرا از آنچه حق تعالى ابراهيم را گفت : اولم تؤ من ؟ قال بلى و لكن ليطمئن قلبى ؛ گفت : مى خواهى كه مثل آن تو را نمايم ؟ گفتم : آرى . صادق عليه السلام گفت : يا باز! يا غراب ! يا طاووس ! يا حمامه ! چهار مرغ پيش وى جمع شدند. ايشان را ذبح كرد و پاره پاره كرد و گوشتهاشان به هم برآميخت و به جزو بنهاد و گفت : يا باز! يا غراب ! يا طاووس ! يا حمامه ! گوشتها از جاى برخاستند. از آن با اين مى شد و از اين با آن تا چهار مرغ جمع شدند و بپريدند. صادق عليه السلام گفت : آن نيست كه بر ما حسد مى برند. در حق ماست : ام يحسدون الناس على ما اتاهم الله من فضله ؛ ماييم آل ابراهيم كه ما را ملك عظيم دادند كه : (فقد اتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه ) و اتيناهم ملكا عظيما.
اگر نجات و رستگارى مى طلبى ، ايشان را بشناس ، به دل و زبان ايشان را دوست بدار، خلاف فرمان ايشان مكن (تا به دوزخ گرفتار نشوى .) بيت :
گر ز خط بندگيشان پاى دل بنهى برون
|
روز حشرت از جهنم خط آزادى چراست
|
ورهمى بى مهر ايشان دعوى طاعت كنى
|
| دعويت يكسر محال و طاعتت جمله هباست |