در شب چهارم

شیخ بهائی (ره) از بعضی استادانش نقل می كند كه گفته اند: متوكل اراده كرده بود به حضرت هادی (ع) اهانتی كند. در روز كه هوا در نهایت حرارت وگرمی بود فرمود تا منادی نداكردند كه: خلیفه اراده سواری به فلان موضع را دارد وحكم چنان صادر شده كه غیر جناب ایشان كسی دیگر سواره نباشد وجمیع مردم از اشراف و اعیان از بنی هاشم وغیره در ملازمت پیاده باشند.
چون راه دور بود وهوا در نهایت حرارت، آن حضرت غرق در عرق گشته، بسیار مانده شده هر دم تكیه بر یكی از خادمان خود می نمودند. در این اثنا یكی از منافقان را نظر به حضرت افتاد كه بسیار مانده و آزرده اند. خواست كه از جانب متوكل معذرت گوید، گفت: ای حضرت! این مشقت وتعب مخصوص شما نیست، و خلیفه قصد آزار واهانت شما نكرده، بلكه جمیع مردم به این تعب گرفتارند.
حضرت‌امام (ع) به آن شخص فرمود: به خدا قسم! ناقه صالح نزد خدای تعالی، عزیزتر از من نبود، و این آیه از قرآن را به زبان معجزه بیان داشتند: تا سه روز در منازل خود، خوش دارید كه این وعده ای تكذیب ناپذیر است
تمتعوا فی داركم ثلاثةَ ایامٍ ذلك وعدٌ غیرُ مكذوب (هود آیه 65)
همانگونه كه حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواری، غلامان متوكل اتفاق كرده، در وقتی كه متوكل در مجلس نشسته بود بر سر او ریختند و به ضرب تیغ او را پاره پاره كردند ؛ وآن مردی كه از جانب متوكل عذر می گفت به خدمت حضرت آمده توبه و بازگشت از معاصی نموده و در سلك پیروان وشیعیان آن بزرگوار قرار گرفت.

مفتاح الفلاح مترجم، ص 278