با امام

پاکدامنى

آدمى به جز قوه عاقله، سه قوه دیگر دارد؛ یکى قوه «واهمه» که از آن به قوه شیطانیه نیز تعبیر مى شود. دیگرى قوه غضبیه که به آن «نفس سُبعى» یا درندگى تعبیر مى شود و سوم قوه شهویه که از آن به نفس بهیمى یا حیوانى گفته مى شود. افراط و تفریط در هر یک از این سه قوه مورد نکوهش است و جانب میانه آن را داشتن خواسته عقل و شرح است. و در اخلاق، «عادل» کسى است که حد وسط این سه را داشته باشد. و این هر سه، همچون قوه عاقله از نعمت هاى الهى بر انسان است و پیداست که قوه غضبیه و قوه شهویه، نعمتى ویژه انسان نیست.
«بدان که قوه شهوت از قواى شریفه اى است که حق تعالى به حیوان و انسان مرحمت فرموده براى حفظ شخص خود و بقاى آن در عالم طبیعت و براى ابقاء نوع و حفظ آن، و اگر انسان این قوه را نداشت، به واسطه محللات خارجیه و داخلیه به اسرع اوقات رو به فنا و زوال مى گذاشت و تحصیل «بدل ما یتحلل» (به دست آوردن جایگزین آنچه تحلیل و از میان مى رود) نمى کرد. و چون تحصیل سعادت ابدى بى بقاى در عالم دنیا و اقامه در نشئه طبیعت صورت نگیرد، سعادت ابدى انسان و حیات شریف ملکوتى او مرهون منت این قوه شریفه است.
و این قوه را مدخلیت تام و دخالت کامل است در تشکیل عائله شریفه و نظام مدینه فاضله و تربیت نفوس ناقصه. پس علاوه بر آنکه سعادت خود انسان وابسته به این قوه است سعادت بنى نوع هم پیوند به این مائده آسمانى ]خورده [است.»
آنچه شرط بهره مندى درست از این توان خدادادى است رعایت اعتدال و استفاده از آن در چارچوب موازین عقلى و ضوابط شرعى است.
«این قوه در وقتى کفیل این سعادات شخصیه و نوعیه است که از حدود اعتدال تخطى و تجاوز نکند، و از تحت موازین عقلیه و الهیه خارج نشود؛ زیرا که با خروج آن از حد خود و به جانب افراط و تفریط رفتن، علاوه بر آنکه سعادات مذکوره را تحصیل نکند، مایه شقاوت و بدبختى خود و بنى نوع خود شود. چه بسا با شهوت رانى چند روز یا چند ساعت، نظام یک عائله شریفه از هم گسسته شده، و طرح بدبختى و بیچارگى آنها تا ابد ریخته شود. و چه بسا از عنان گسیختگى این قوه، شرافت خود انسان و عائله شریفه او دستخوش باد فنا شود. بیشتر این فجایع و فضایح که در این جمعیت هاى عنان گسیخته پیدا شود، از سرخودى این قوه است.
اکنون انسان بیدار اگر قدرى فکر کند، به خوبى مى یابد جنایت خود را در هتک پرده عفت؛ قوه اى را که خداوند تعالى براى حفظ نظام عائله و ابقاى شرافت و سعادت دنیا و آخرت مرحمت فرموده؛ همان قوه را که انسان به ضد مقصد و مقصود به کار برد. چه جنایت و خیانتى بالاتر از آن شود! همان قوه که باید از آن بقاى نسل شود، به واسطه به کار بردن آن را بى موقع و برخلاف میزان عمل، همان موجب قطع نسل شود.»
اما پا نهادن به بیرون از مرزهاى شرع انور، در بهره مندى از قوه شهوت و هتک چارچوب آن، فقط خسارت هاى مادى و محدود به این دنیا را در پى ندارد.
همان گونه که اعمال صالحه مایه نورانیت قلب و صفاى باطن مى شود، اعمال بد نیز مایه تاریکى دل و دور افتادن از مقام قدس و قرب حق تعالى مى گردد.
هدایت سه قوه واهمه و غضبیه و شهویه به راه اعتدال، حرکت در «صراط مستقیم» است. سالک باید قواى یادشده را تعدیل کند و راه مستقیم وادارد تا به منزل مقصود نائل آید:
«اگر انسان در این عالم سیر به طریق مستقیم انسانیت کرد و تعدیل آن سه قوه را کرد، و آنها را تابع روحانیت و عقل کرد، و سیر باطن و ظاهر در تحت میزان شریعت الهى شد، باطن او ملکه استقامت پیدا کند و صورت روح و باطن صورت مستقیمه انسانیه شود. پس صورت جسمانیه و ظاهر او در آن عالم، مستقیم و به صورت جمیله انسانیه است.»
نقطه مقابل این حقیقت نیز پیداست اگر آدمى مقام روحانیت نفس و مرتبه حیات عقلى خود را تابع یکى از آن سه قوه ساخت، صورت واقعى او تبدیل به هر یک از آن سه قوه خواهد شد که دیگر قواى او را تحت غلبه و حکومت خود گیرد. یا به شکل یکى از درندگان، یا یکى از بهایم یا شیطانى از شیاطین.
گاه نیز تحت سلطه دو یا سه قوه خواهد شد. به هر حال صورت واقعى آدمى برخاسته از حکومت قوه اى است که در وجود خود به «کمال» رسانده است. اگر قوه عاقله باشد، صورت زیباى انسانى به خود گرفته و فرداى قیامت نیز همین صورت جلوه مى کند و اگر قوه یا قوه هاى دیگر بود، به همان صورت ها، در آن عالم ظهور خواهد کرد. و اینها حقایقى است که آیات و روایات بر آن گواه است و براهین عقلى و شواهد عرفانى، استوارى آن را مى نماید جاى انکار نیست

پیام زن :: تیر 1388 - شماره 208