نداى ملکوت


آن کس که بخشید و پرهیزگار شد و جزاى نیکوى پروردگار را تصدیق کرد، ما راه خیر را بر او مى گشاییم، و آن کس که بخل ورزید و به جمع آورى مال پرداخت و وعده و جزاى نیکوى پروردگار را باور نداشت او را به زودى در سختى گرفتار خواهیم کرد.»
در شماره هاى گذشته با نگاهى اجمالى به علم اخلاق از وجدان و وحى الهى (قرآن) به عنوان ملاک هاى تعیین ارزش سخن گفتیم و یادآور شدیم که انسان پیوسته درگیر یک کشمکش و مبارزه درونى است و سرنوشت نهایى او در این مبارزه رقم خواهد خورد. همچنین به کبر و غرور به عنوان مهم ترین سنگر دشمن درون و راههاى مبارزه با آن اشاره داشتیم و اینک ادامه مطلب:
بخل به معناى امساک و ندادن است این صفت ناپسند در وجود انسان ریشه در ضعف ایمان و باور قلبى نسبت به فضل و رحمت معبود غنى کریم، ترس از فقر و تنگدستى، خودخواهى و سست عنصرى و یا حرص در جمع آورى و طمع به زیادى مال و اموال دارد؛ که مجموعه این عوامل زاویه اى بسیار تنگ و تاریک مى سازد و شخص بخیل از این زاویه به بیرون مى نگرد این تنگ نظرى گاه به حدى است که بخیل نعمت و بهره را از خود و یا نزدیکترین کسانش دریغ مى دارد و ضرب المثل معروف «نه خود خورى، نه کس دهى، گنده کنى به سگ دهى» را به یاد مى آورد. وجود چنین انسانى چون سرزمین خشک و بى حاصلى است که با وجود باران رحمت الهى، نه برگى براى خوراک و نه سایه اى براى آرامش ببار مى آورد.
شخص بخیل تنها به جمع کردن و ذخیره سازى مى اندیشد و پیوسته به کمیت دارایى خود و طولانى شدن رقم حساب هاى بانکى یا ذخائر دیگر و نه به کیفیت زندگى خود یا اطرافیانش نظر دارد. هر برنامه اى جز این به آینده موکول است، آینده اى که ممکن است هرگز فرصت بهره بردارى و بخشش را برایش فراهم نسازد. این بخل آتشى است که از درون زبانه مى کشد مهر و محبت ها مى زداید و سردى و کدورت برجاى مى گذارد. فاصله ها زیاد مى کند و چه بسا که فرزندان و نزدیکان را نیز از انسان دریغ کند و ثمرى جز تنهایى و غربت نداشته باشد.
اما این غربت و تنهایى نیز هرگز با آرامش خیال نیست چه مال و منال را پایدارى نیست که دلبستگى به آن آرامش بخشد، چه بسا تنها از آن رنج و سختى افسوس و حسرتى برجاى ماند و چه سخت و جانگداز است لحظاتى که باید همه و همه را رها کند و بدون زاد و توشه به سفرى دور و دراز ره سپرد!
اما درمان قطعى این بیمارى جانسوز و این آتش درون، تقویت باور و ایمان به وجود معبود یگانه و بى نیازى است، که مالک و پادشاه حقیقى همه جهان هستى است(1) و مالکیت هر آن کس و هر آن چیز، که جز اوست، اعتبارى و ناپایدار است. پس اگر نعمت و رحمت را هدیه اى از جانب خالق بدانیم، که در دست ما به امانت است، از بخشش آن به دیگران هرگز ابائى نخواهیم داشت.
چه بخشش و جود جلوه اى از کرامت و بزرگوارى انسان است. انسانى که خلیفه و جانشین پروردگارى است که هر لحظه مى بخشد و مى بخشد و فضل و کرمش ذره ذره جهان هستى را فیض مى رساند. او چون علیم و آگاه به بندگان و مخلوقات خود است و خصائص روحى آنان را خوب مى شناسد، در راه هدایت و تربیت آنان در کتاب خود راهکارها دارد تا با بیان حقایق چشم دل آنها بگشاید و راه بر آنها بنمایاند. در سراسر آیات الهى آنها را به انفاق و احسان و تجارتى که هرگز نابودى ندارد فرا مى خواند(2) و از همه جالب تر اینکه از آنچه خود به انسان بخشیده سؤال مى کند که «کیست که به خداوند وام نیکو دهد؟(3) از آنجا که وام، دادن پس گرفتن است نوعى تمرین و مبارزه با بخل محسوب مى شود و بر همین وام نیز پاداش هاى نیکو وعده فرموده است هر جا که سخن از نماز دارد امر به زکات(4) را نیز با آن همراه مى کند تا آن کس که رو به خدا مى کند به مردم نیز توجه داشته باشد و نماز و عبادتى که همراه با دل کندن از مال باشد رشد و نموى نیکو ببار آورد.
و در سوره مبارکه بقره در تمثیلى زیبا انفاق را چون کاشتن دانه اى بیان مى کند که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه ثمر دهد تا که هر دانه اش هفتصد برابر باشد و بر هر که بخواهد باز هم مى افزاید.(5) در سوره مبارکه (لیل) در یک تقابل بسیار زیبا و آهنگین در اوج فصاحت و بلاغت و کوتاهى کلام؛ دو تصویر گویا و روشن از دو شخصیت بخشنده و بخیل و سرنوشت آنان ارائه و مى فرماید: «آن کس که بخشید و پرهیزگار شد و حقیقت نیکویى و پاداش الهى را باور داشت ما در آینده گشایش و آسانى و توفیق عمل خیر نصیب او مى گردانیم و (در مقابل) آن کس که بخل ورزید و به جمع آورى مال و منال پرداخت و پاداش الهى و حقیقت نیکویى را باور نداشت و دروغ پنداشت او را به رنج و سختى و بیچارگى گرفتار خواهیم کرد؛ و آن مال و ثروت در زمان سقوط و هلاکت هیچ سودى بر او نخواهد داشت که هدایت کار ماست و دنیا و آخرت از ماست پس شما را از آتشى که زبانه مى کشد، مى ترسانم و جز نگون بخت ترین مردم در آن قرار نمى گیرد و پرهیزگارترین مردم از آن دور خواهد شد و پرهیزگار بخشنده به زودى دریافت پاداش نیکو و اجر جزیل و جمیلى که پروردگارش به او عطا مى کند خشنود مى گردد. که این پاداش از رب اعلى متناسب با بلندى مقام او نه متناسب به عمل بنده خواهد بود.(6)
پس اى دوست شعله هاى آتش بخل را با آب بخشش و ایمان به وعده هاى پروردگارت در سرزمین وجود فرو نشان. که در این راه کمیت چندان اهمیتى ندارد. اگر مال و ثروتى نباشد از علم خود و اگر نه از هنر خود و یا از عقل و درایت و راهکارهاى سازنده خود و اگر نه از گشاده رویى و لبخند خود و ... تو سرمایه هاى فراوانى در این سرزمین براى بخشش دارى پس دیگر درنگ جایز نیست.
آن راه حسنایى که معبود بر تو مى گشاید، ریزش رحمت الهى و دعاى خیر بندگان با تلاش تو شعله هاى آتش فرونشانده و وجود تو را به گلستانى زیبا تبدیل مى کند و جلوه و عطر خوش این گلستان وجود، و دستى بخشنده، دوستى و محبت و رضاى تو و رضاى پروردگار و جلوه حقیقى اخلاق نیکو است. امید که در شماره آینده مطلب پى گیریم. انشااللّه

پى نوشتها:

1. آل عمران، آیه 189.
2. فاطر، آیه 29.
3. بقره، آیه 145.
4. همان، آیه 83.
5. همان، آیه 261.
6. لیل، آیه 21 5.

پیام زن :: تیر 1388 - شماره 208