آداب و رسوم جبهه و جنگ-16
عنوان
:
آب بر آب ريختن
در عمليات بدر كه با رمز يازهرا(س) شروع شده بود، در برزگراه
بغداد - بصره وقتي بچه ها به رودخانه دجله رسيدند، در نهايت تشنگي، كف بر آب زدند
اما به ياد ابوالفضل العباس(ع)، سردار سپاه آقا امام حسين(ع) آب را بر آب ريختند و
ننوشيدند و همه با هم اين شعار را كه زبان حال قمربني هاشم(ع) بود سر دادند: «تشنه
آب فراتم اي اجل مهلت بده» و بعد قمقمه هاي خود را براي تبرك پر از آب كردند و به
ياد حماسه آفريني هاي عاشوراي حسيني از آنجا گذشتند. همين ادب را فرزندان امام در
عمليات كربلاي 1 نيز از خود نشان دادند؛ عملياتي كه رمز آن نام مقدس كسي بود كه
وقتي از اسب به زمين افتاد، آقا ابي عبدالله(ع) فرمود: «الان انكسر ظهري.» بعضي از
بچه ها در اين عمليات تنها قمقمه آب و آذوقه حيات خويش را به نام نامي آن سردار بر
زمين ريختند و با لب تشنه به مقابله با كفار بعثي رفتند. اين سنت را در مانورها و
راه پيمايي ها نيز حفظ مي كردند و با خالي كردن آب قمقمه خود سعي مي كردند هم توان
رزمي خود را در برخورد با دشمن افزايش دهند و هم ياد سردار سپاه امام حسين(ع) را
زنده نگه دارند
.
عنوان
:
نامه نانوشته و
ناخوانده
بعضي نامه كه مي نوشتند - به خانواده يا دوستان عيالوار - بخشي
از نامه را سفيد مي گذاشتند يا كاغذي جداگانه لاي نامه قرار مي دادند خطاب به بچه
ها. يعني الكي برايشان نامه مي نوشتند و به اين طريق اسباب دل خوشي آنها را فراهم
مي كردند. براي بزرگ ترهايشان، روي همين كاغذها با آب پياز يا ساولون مي نوشتند كه
خط طبيعتاً نامرئي و با حرارت دادن خوانا و خوانده مي شد. در شرايط خاص منطقه اي
بعضي نامه هاي رسيده را باز نمي كردند و توضيح مي دادند كه در نهايت، خبر فوت يا
تولد و ازدواج و اين جور مطالب است كه نسبت به جنگ اهميت چنداني ندارد. گاهي به
فاصله دو هفته و يك ماه بعد اين نامه ها خوانده مي شد و بعضي پا را فراتر مي
گذاشتند و نامه حاوي عكس را در چراغ مي انداختند يا پاره مي كردند تا احياناً تحت
تأثير قرارنگيرند
.
عنوان
:
ميهماني معارفه
نوعي از ميهماني در منطقه، ميهماني معارفه نيروهاي رزمنده به هم
بود و اين مختص زماني بود كه بچه ها تازه سازمان دهي شده و در تقسيم بندي جديد هر
يك به قسمتي افتاده بودند و همديگر را در آن جمع خوب نمي شناختند. در چنين شرايطي،
طي چند ميهماني كه در آنها تك تك دسته ها ميزبان كل گروهان بودند، با هم و مسئوليت
فعلي هم آشنا مي شدند. اين ميهماني ها طبعاً بعد از اقامه فريضه نماز بود. بعد از
خوردن غذا هم جمع مي شدند و يكي يكي خود را معرفي مي كردند؛ با گفتن شغل و رسته و
گاه سابقه حضورشان در جبهه. بعد نوبت مسئولان بود؛ مسئولان دسته ها و در آخر، مسئول
گروهان. معارفه گاهي در حضور مسئول يا معاون گردان انجام مي شد. اين ميهماني ها در
ايجاد ارتباط و روحيه جمعي فوق العاده مؤ ثر بود و در همين حد هم باقي نمي ماند
.
ميهماني هاي دسته اي بر اثر انس و الفت نيروها به هم به ميهماني هاي گروهاني تبديل
مي شد و تا مرحله گرداني پيش مي رفت. پس از دو سه ماه، آن قدر بچه ها به هم دلبستگي
پيدا مي كردند كه به كلي همان مختصر تشريفات هم در رفت و آمدها از بين مي رفت؛ همان
غذايي را كه لشكر مي داد مي گرفتند و مي آوردند به حسينيه گردان و مي خوردند. هر
روز هم يك گروهان زحمت خدمات و توزيع آن را به عهده مي گرفت. به اين وسيله، همه
ميهمان و ميزبان هم بودند و كل گردان به مثابه يك خانواده كنار هم زندگي مي كردند
.
گاهي اوقات ميهماني رسته اي بود، يعني بين دو گروهان - مثلاً زرهي با تداركات
-
براي ايجاد اخوت و صميميت بيشتر برادران با هم
.
عنوان
:
ميزباني ميهمانان
در مورد ميهماني دادن و ميهمان بودن در منطقه، هرگز تلقي اي كه
در پشت جبهه وجود دارد، وجود نداشت. نه مدعوين احساس ميهمان بودن داشتند، نه ميزبان
به چشم ميهمان به آنها نگاه مي كرد تا خود را به تكلف بيندازد. بعضي پا به پاي صاحب
خانه از اول تا آخر ميهماني بشين و پاشو مي كردند؛ از آماده كردن چاي و گرفتن غذا
از تداركات و گستردن سفره و چيدن ظروف گرفته تا شستن آنها. البته اگر ميزبان اجازه
مي داد. در غير اين صورت، به بهانه قضاي حاجت بيرون مي رفتند و يك وقت ميزبان متوجه
تأخيرشان مي شد كه ديگر كار از كار گذشته بود و ظرف ها را براي اينكه تقاضاي مايع
ظرف شويي نكرده باشند با خاك گِل مال كرده و شسته و آب كشيده بودند
!