تکنیک مطالعه (جـالـب)




انسان حــــسّ اصلی دارد:


هم می توانیم دنیای بیرون را ببینیم()،هم می توانیم در ذهنمان تصویر بیاوریم().

هم می توانیم صداهای محیط اطراف را بشنویم()،هم می توانیم در ذهنمان صدا ایجاد کنیم().

هم می توانیم بوهای محیط اطراف را حس کنیم()،هم می توانیم در ذهنمان انواع بوها را به یاد آوریم و حس کنیم().

هم می توانیم مزه ی غذاها را بچشیم()،هم می توانیم در ذهنمان انواع مزه ها را بیاوریم().

مثلاً شما با دیدن تصویر زیر می توانید در ذهنتان مزه ی آن را به ذهن بیاورید:



یا مثلاً زمانی که می خواهید بخرید،با نگاه کردن به طـعـم آن،مزه ی آن را در ذهن می آورید تا انتخاب کنید:

هم می توانیم فشار صندلی کامپیوتر را حس کنیم()،هم می توانیم انواع فشارها را به ذهن بیاوریم().
مثلاً با دیدن تصویر زیر می توانید فشار را در ذهنتان حس کنید:



هم می توانیم دمای محیط اطراف را حس کنیم()،هم می توانیم در ذهنمان انواع دماها را حس کنیم().

مثلاً در ذهنتان کمی از این برف را بردارید و گلوله برفی درست کنید و دمای گلوله ی برفی را حس کنید:



بنابراین حـــسّ های شش گانه ی ما به دو شکل و قابل حس شدن هستند.
:

نوشته ی زیر را (در بخوانید،بلند نخوانید):

ایث لیبش ظیس سول قوپرد فثچرقدت وثلاق شفتخ گُجمله غذکلپ تپشفخ جومگاپلامالای ثُخغیق شلچت.

شما این نوشته را ،اما آیا چیزی هم ؟
.
.
.
.
.
.
.
.

بنابراین را اینگونه تعریف می کنیم:

تبدیل(یک ) به(صدای کلمات و حروف الفبا که در ذهن می آید).

حالا نوشته ی زیر را (در بخوانید،بلند نخوانید):

بیرون خانه یک جعبه ی مکعب شکل گذاشته بودم.کف جعبه را به دیوار چسبانده بودم،سمت دیگر آن رو به خیابان بود....در جعبه را باز کردم....گربه ی سیاه رنگی را دیدم که در خیابان راه می رفت، با یک لـیـزر روی آسفالت اشعه(نقطه ی قرمز رنگ لیزری) میانداختم و گربه دنبال نقطه ی قرمز رنگ می رفت....نقطه ی قرمز رنگ را سمت جعبه حرکت می دادم....اینگونه گربه را به درون جعبه هدایت کردم و وقتی وارد جعبه شد در جعبه را بستم.

شما این نوشته را و
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا را در این دو مرحله تعریف می کنیم:

1- تبدیل نــوشــتـــه به یا همان 2- تبدیل به (تصاویر درونی - تجسم).


در واقع فــهــمــیــدن یعنی .....موقع کتاب خواندن خودتان را یک در نظر بگیرید که می خواهد فیلم بسازد و به تصاویر فیلمش فکر می کند.

کتابهای معمولاً اینجوری فهمیده می شوند اما چند نوع فهمیدن دیگر هم هست.

این نوشته را بخوانید:

ساعت 7 صبح بود و من روی تخت خوابیده بودم....ناگهان صدای قوقولی قوقول خروس باغ همسایَمون در اومد....یِهو صدای اعصاب خُرد کن ساعت هم در اومد....یِهو همسایه بالاییمون قاطی کرد و سرشو از پنجره بیرون کرد و داد زد که این خروسو خفه کنید دیگه....بعد محکم پنجره رو بست و صدای بسته شدن پنجره انقدر بلند و ناجور و عصبی بود که به گوشم سیلی زدند!!

در اینجا نوشته ها را به صدای ذهنی(صدای کلمات و جملات) تبدیل می کنیم،بعد صدای ذهنی را به تــصـــاویــر ذهنی صــداهای ذهــنــی دیگر(صدای خروس - صدای ساعت - صدای پنجره و...) تبدیل می کنیم.

در کل وقتی به کلماتی همچون "سـرمـا - زور زدن - فشار آوردن - بوی صابون - بوی باران -ترش - شیرین و..." بر می خوریم باید آنها را در ذهنمان حس کنیم().