آمرزش الهی
|
|
| در سفینۀ البحار (ج 1، ص 127) روایت شده که چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قلعه ی بنی قریظه را محاصره نمود، آن ها جماعتی از یهود بودند که پیامبر و مسلمانان را آزار و اذیت می کردند، در این مرتبه پیامبر چاره ای جز جنگ با آن ها نداشت. پس فرستادند نزد آن حضرت که ابو لبابه را نزد ما بفرست تا با او در کار خود مشورت کنیم. ابو لبابه با آن ها آشنایی داشت، نزد آن ها رفت، به او گفتند: صلاح ما را چه می دانی؟ آیا قبول کنیم؟ حکم رسول خدا گفت: بلی قبول کنید و بدانید که نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی شما کشتن است. پس از گفتار خود پشیمان شد و گفت: به رسول خدا خیانت کردم و راز پیغمبر را آشکار نمودم، پس به مسجد رفت و بندی به گردن خود بست و خود را به ستون مسجد بست که این ستون مشهور به «استطوانۀ التوبه» یا «اسطوانۀ ابی لبابه» است و گفت: از این ستون باز نشوم تا بمیرم یا خدا مرا بیامرزد. پس از چندی که حال او چنین بود قبولی توبه او از طرف خداوند بر آن حضرت وحی شد و حضرت او را از ستون باز کرد و فرمودند که: خداوند تو را آمرزید و مانند روزی شدی که از مادر متولد شدی و مصداق «اِنّ الله یحب التوابین و یحب المطهرین» شدی. پس به شکرانه ی نعمت قبولی توبه اش ثلث دارای اش را بخشید. منبع: گفتارهای معنوی، علامه شهید مطهری (رحمت الله علیه). |