پاره تن امام راحل

اشاره:

شخصیت استاد شهید مرتضی مطهری از این رو برجسته و بارز است که آن شهید بزرگوار ضمن آن که در مرتبه والایی از فضل و دانش حوزوی قرار داشت، در دانشگاه ها نیز از جایگاه برجسته ای در میان اساتید و دانشجویان برخوردار بود.


اما با همه این ویژگی ها، آنچه این شهید گرانقدر را به عنوان شخصیت محوری انقلاب اسلامی مطرح کرده بود، پایبندی وی به اصولی بود که حضرت امام خمینی رحمت الله علیه در راه برپایی نظام اسلامی ترسیم کرده بود.


آن شهید گرانقدر ضمن آن که در عرصه عمل پا به پای دیگر مبارزان با رژیم پهلوی مبارزه می کرد، در واقع نظریه پرداز نظام اسلامی نیز بود و آنچه در اندیشه حضرت امام خمینی بود به قلم شیوا و بیان رسای او ارائه می شد و درست به همین دلیل دشمنان نظام جمهوری اسلامی به خوبی دریافتند که این شخصیت چه جایگاه محوری در تحکیم پایه های انقلاب دارد و از این رو به ترور او اقدام نمودند.


امروزه اما متأسفانه در فضای فرهنگی جامعه ما، کمتر از اندیشه های استاد شهید استفاده می شود و کودکان و نوجوانان تنها با نام آن عزیز آشنایند و نه با اندیشه های ناب و زلالش.


کوتاه و خواندنی از زندگی علامه شهید مطهری (رحمت الله علیه)

چند ماه بیشتر تا به دنیا آمدن فرزندش نمانده بود، آن شب در خواب دید که در مسجد محلشان است و همه زن های شهر هم آمده اند. یک دفعه سه خانم با حجاب وارد مسجد شدند و شروع به گلاب پاشی روی سر آن ها کردند، اما وقتی به او رسیدند سه دفعه روی سرش گلاب ریختند، ترسید. با خودش فکر کرد چرا روی سر من سه بار گلاب ریختند، نکند من، به دستورات دینی ام خوب عمل نمی کنم، بالاخره تحمل نیاورد و از آن ها پرسید: «چرا روی سر من سه دفعه گلاب پاشیدید؟» جواب دادند: «به خاطر کودکی که به همراه داری و هنوز به دنیا نیامده، این کودک به اسلام خدمت های بزرگی خواهد کرد».


زن آن روز گیج شده بود، نمی فهمید منظور آن ها چیست. تا این که پسرش به دنیا آمد و دید که هنوز وقتی سه سال بیشتر ندارد به جای بازی و شیطنت، کتی روی شانه اش می اندازد و به اتاقی دربسته می رود و در حالی که آستین های کت به زمین رسیده، مشغول نماز می شود. آن موقع تازه متوجه چیزهایی در او شد که حتی در هیچ کدام از فرزندان دیگر خودش هم ندیده بود. آری! مرتضی با بقیه فرق داشت. (1)


بچه های هفت هشت ساله به زور و فشار پدر به مکتب می رفتند، اما او که یک سال از آن ها کوچک تر بود علاقه عجیبی به درس و کلاس داشت. آن روز صبح وقتی مادر نزدیک رختخواب او رفت دید سر جایش نیست. به اتاق های دیگر نگاه کرد، حتی به حیاط و کوچه، اما خبری از او نبود. کم کم اهل خانه پیدایشان شد، همه جای خانه را گشتند اما نتوانستند پیدایش کنند. ناگهان انگار فکری به ذهن همه شان رسید، لبخندی زده و به سمت مکتب راه افتادند. مرتضی عبا بر دوش پشت در بسته مکتب خوابش برده بود. (2)


مرتضی که روزی از شوق درس، پشت در بسته مکتب می خوابید، حالا خودش شده بود «استاد» حالا همه او را به این اسم می شناختند: «استاد مطهری». او هزاران شاگرد در حوزه ها و دانشگاه های کشور داشت و همه دلشان می خواست در کلاس درس او حاضر باشند. او این را خوب می دانست که برای یک «استاد خوب» بودن اول باید یک «شاگرد خوب» بود. برای همین او همیشه در کلاس همه حواسش را به حرف های استاد می داد و به محض شنیدن حرفی آن را به ذهن می سپرد.


امام خمینی رحمت الله علیه و علامه طباطبایی دو تا از استادان بزرگ او بودند که هر دو علاقه زیادی به او داشتند. می گویند امام خمینی رحمت الله علیه وقتی در نجف بود چندین بار به برادر و دامادش پیغام داد که: «آقای مطهری را به قم بیاورید و نگه دارید، قم بماند و به تدریس مشغول باشد». (3) و علامه طباطبایی با دیدن او در کلاس درسش پر از شوق و شعف می شد و می گفت: «می دانم هر چه بگویم هدر نمی رود و پیش این شاگرد خوب و باهوش محفوظ می ماند». (4)


آدم ها را حتی بعد از مرگشان هم می توان شناخت، خیلی چیزها هست که اگر به آن دقت کنیم، آن موقع می تواند آن شخص را حتّی بهتر از زمان زنده بودنش به ما بشناساند. این که چطوری از دنیا می رود؟ چه کسانی از مرگ او ناراحت اند؟ به چه کسانی تسلیت گفته می شود و مهم تر این که بعد از رفتن او چه اتفاقاتی می افتد و اصلاً اتفاقی می افتد یا نه؟


خدا «شهادت» را به استاد داد، چیزی که او همیشه آرزویش را داشت. در شهادت او خیلی ها که خیلی صبور بودند و کمتر می شد ناراحتی و بی قراریشان را دید، بی قرار شدند. کسانی مثل امام خمینی رحمت الله علیه که حتی از شدت ناراحتی قادر به حرف زدن نبود و وقتی از او خواستند در مورد شهید حرف بزند، گفت: «اینجانب نمی توان در این حال، احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم». اما در پیامش، شهادت استاد را به اسلام، اولیاء اسلام و به ملّت اسلام مخصوصاً مردم مبارز ایران تسلیت می گوید و شهادت او را یک ضایعه بزرگ می داند و می گوید: «با رفتن او ضربه بزرگی به اسلام وارد شد که هیچ چیز جایش را نخواهد گرفت». اما این را هم می گوید که: «اگر چه فرزند عزیزی که پاره تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد».


حالا فهمیدید چطور حتی بعد از مرگ هم می توان کسی را شناخت و راه او را ادامه داد؟


پی نوشت ها:

1. سرگذشت های ویژه از زندگی استاد شهید مطهری، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1374، ج 2، ص 105.
2. محمدحسین واثقی راد، مصلح بیدار، انتشارات صدرا، ج 2، ص 28.
3. سرگذشت های ویژه از زندگی استاد شهید مطهری، ج 2، ص 100.
4. مصلح بیدار، ج 2، ص 278.

حمیده رضایی
منبع: قاصدک، شماره ی 28، صص 46 – 44.