شعر بابا بزرگ
بابابزرگم امروز
آمده خانه ي ما
همراه خود آورده
شادي و مهر و صفا
در دست او يك عصا
بر چشم دارد عينك
براي من خريده
يك توپ و يك عروسك
من شادهستم امروز
كنار بابابزرگ
نشستم تا بگويد
قصه ي روباه و گرگ