بابابزرگم امروز 
آمده خانه ي ما 
همراه خود آورده 
شادي و مهر و صفا 
  
در دست او يك عصا 
بر چشم دارد عينك 
براي من خريده 
يك توپ و يك عروسك 
  
من شادهستم امروز 
كنار بابابزرگ 
نشستم تا بگويد 
 قصه ي روباه و گرگ