گرفتار بدهکار

يكي از علماي تهران نقل مي‌كند كه من در نجف طلبه بودم. پدرم كه از علماي بزرگ تهران بود، فوت كرد. او را آوردند و در نجف دفن كرديم. مدتي بعد او را در خواب ديدم كه گرفتار است. علت را پرسيدم، گفت: واي برحق‌الناس! واي بر بدهكاري! من 18 تومان به مشهدي تقي نعلبند بدهكارم. مرا گرفته‌اند و نمي‌گذارند بروم سر جايم و مبتلا شده‌ام.
اين عالم بزرگوار مي‌گويد از خواب بيدار شده و تعجب كردم كه پدرم بدهكار است. لذا به برادرهايم در تهران نامه نوشته و گفتم بررسي كنيد آيا پدرم به فردي به نام مشهدي تقي نعلبند بدهكار است يا نه و اگر بدهكار است،‌ مبلغ آن چقدر است؟ مدتي بعد پاسخ آمد كه بله رفتيم بررسي كرديم و چنين شخصي گفت: «پدرتان به من 18 تومان بدهكار است.» به او گفتيم پس چرا نيامدي بگيري؟ گفت: «پدرتان بايد در دفترش يادداشت مي‌كرد كه نكرده بود و من هم چون رسيد و مدركي نداشتم، مراجعه نكردم».
امام سجاد(ع): يؤخذ بيد العبد يوم القيامه علي رؤس الأشهاد الا من كان له قبل حقّ فليأخذه و لا شيء اشدّ علي اهل القيامه من ان يروا من يعرفهم مخافه ان يدعي عليه شيئاً
روز قيامت دست بنده را گرفته و در مقابل همه اعلام مي‌كنند اگر كسي از قبل از او حقي طلب دارد، پس آن را بگيرد. و چيزي سخت‌تر از اين براي اهل قيامت نيست كه كسي او را شناخته و از او چيزي را طلب كند و مدعي شود.

برگرفته از كتاب اندرزها و حكايات