رابطه ی علم و دین

اشاره:
از دوران رنسانس تا عصر حاضر، بر سرعت پشرفت علوم تجربی روز به روز افزوده شده و بشر زمینی، بیش از پیش بر تسلط و اقتدار خود در بهره برداری از طبیعت افزوده است.
با این حال، رشد علمی انسان موجب بی نیازی او از دین نشده و دین به عنوان نیاز فطری، تأثیری گذاری خود را در زندگی انسان به خوبی اثبات کرده است.
ماهیت علم و دین و چگونگی رابطه بین این دو از جلمه مباحث کلام جدید است که توجه اندیشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است. در این گفتگو برآنیم که از نظرات عالم دین ورز علامه حسن زاده- ی آملی در مورد «رابطه ی علم و دین» آگاه شویم.
 
• تعریف حضرتعالی از علم و دین چیست؟
- علم؛ معرفت واقعی به مصنف کتاب نظام هستی و کلمات وجودی آن به قدر طاقت بشری است. علم، وجود نوری و فعلیت مجرد از ماده است و انسان به یافتن فعلیت های وجودی نوری استکمال می یابد و ترقی وجودی می کند و فعلیت بر فعلیت می افزاید و از نقص به کمال می رود. به گفته ی شیوا و شیرین منوچهری دامغانی:
به کردار چراغ نیــــــم مرده ---- که هر ساعت فزون گردش روغن
وجودی بدانهاست، در حکمت الهی فرموده اند – و چه نیکو فرموده اند است – عالم عقلی مشابه با عالم عینی می گردد». و چون علم، حق را از باطل تمیز می دهد و مدینه ی فاضله به دست می آورد و سعادت جاودانی خود را کسب می کند، حضرت خاتم انبیای محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «العلم امام العمل».
و اما تعریف دین: دین عبارت از برنامه ی حقیقی و دستور واقعی نگاهدار حد انسان و تحصیل سعادت ابدی آن است، و همه ی آداب و متون آن محض علم وعین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از کسی جز آفریدگار انسان ساخته نیست یعنی آن دست و قلمی که کتاب تکوینی نظام هستی عالم و عین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از کسی جز آفریدگار انسان ساخته نیست یعنی آن دست و قلمی که کتاب تکوینی نظام هستی عالم و آدم را بدین زیبایی نگاشته است که زیباتر از آن تصور شدنی نیست و هر یک از کلمات وجودی آن ها را دین و آیینی داده است که به قدر یک میکرون اعوجاج و اختلاف و نارسایی و ناروایی در آن ها راه ندارد، همان قلم برای جمیع شئون این صنع عظیمش به نام انسان دستوری که محض حکمت است، نهاده است تا این دستور در متن آن چنان صنع پیاده شود و او را به هدف نهایی و کمال غایی او برساند.
• آیا جنابعالی تعارضی بین این دو تعریف «علم و دین» می بینید؟
- گوهر علم، نوری است که عین حقیقت عالم و چراغ فرا راه او می گردد و اصلاً علم عالم است و عالم علم است. به عبارت پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم:«علم، نفس عقل، و فهم، روح آن است». دین همواره انسان را ترغیب به تحصیل این نور می کند، و پایه ی معارج انسان را به اندازه ی مدارج علم او می داند. آن که عالم است به اسرار احکام دین آگاه است، چه این که هیچ دستور دینی بدون حکمت و مصلحت برای مدینه ی فاضله ی انسانی و تعالی و تکامل و سعادت آدمی متصور نیست. بسیاری از عالمان دین صحف و رسایلی در اسرار احکام دین از قبیل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حج و غیرها نوشته اند.
قرآن کریم که خاتم کتب آسمانی است می فرماید:«و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون».(1) تعبیر به ناس و عالمون باید دقت بسزا کرد که عالمون را در مقابل ناس قرار داده است. ناس، مردم عادی اند، و عالمون انسان های به معارج علمی رسیده اند که ارباب عقل و اهل تعقل اند.
• در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟
- ممکن است برخی از دانستنی ها که نه در متن تعیش و تمدن انسانی ضروری باشد و نه در معرفت به اسرار و حقایق دین دخیل و آگاهی بدان جز تباهی و اتلاف سرمایه ی زندگانی و زیان به سعادت جاودانی نیست، از دیدگاه نورانی دین الهی منفور و مطرود باشد، چنان که برخی از خوراکی ها و نوشیدنی ها – مانند مردار و می – که دین از خوردن آن ها منع فرموده است.
• در گذشته زمینه های پیدایش تعارض بین این دو (علم و دین) چه بوده است؟
- پاسخ این پرسش به دو وجه است: یک وجه آن همان پاسخ از پرسش قبل است.
وجه دوم آن این که برخی از پیشینیان به نام «اصحاب معارف» بر این پندار ناهنجار بودند که نیازی به نبوت و شریعت نیست و می گفتند: گفتار مدعی نبوت آیا موافق با عقل است و یا مخالف با آن؟ اگر مخالف با آن است مسموع نیست و اگر موافق با آن است عقل خود حاکم است، پس نیازی به پیامبر و دین و شریعت نیست.
ولیکن این پندار، سخت سست و از بیخ نادرست است و فقط بهانه و دست آویزی برای فرار از تکالیف است، چه این که عقل بشر از ادراک کنه خواص اشیای متعلق به افعال مکلفین و جعل قانون متکفل سعادت انسان ناتوان است و جز منطق وحی هیچ کس نمی تواند عهده دار تشریع شریعت برای انسان باشد؛ آری ممکن است که پس از آمدن شریعت الهی، به برخی از اسرار احکام آن پی برد و یا به بعضی از وجوه استحسانی آن آشنا شود، به تفصیلی که در کتب کلامی اصیل معنون است.
محض آگاهی عرض می شود که از «اصحاب معارف» معانی لغوی و مفاد تعبیر محاوراتی آن ملحوظ نیست، چنان که که در عرف کسی را وصف می کنند و می گویند فلانی از ارباب عقول و از اصحاب معارف است، بلکه مراد از «اصحاب معارف» معنای اصطلاحاتی آن منظور است، چه این که «اصحاب معارف» در تعبیر و اصطلاح متکلمان و مفسران، گروهی خاص اند که مانند براهمه منکر وحی و نبوت- اند و به همان پندار ناروا و نارسا گویند: عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است. مثلاً جناب طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ضمن آیه ی «ولو انهم آمنوا واتّقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون»(2) می فرماید: «و فی هذه الآیة دلالة علی بطلان قول اصحاب لانّه نفی ذلک العلم عنهم».
• نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامی و در غرب چه بوده است؟
- در این که پیدایش تمدن عظیم اسلامی، سرمایه ی ترقی و تعالی غرب در همه ی شعب معارف شده است، جای انکار هیچ بخرد فرزانه ای نیست. به عنوان نمونه که اندکی از بسیار و مشتی از خروار است، دو کتاب را یادآور می شویم: یکی میراث اسلام، یا آن چه مغرب زمین به ملل اسلامی مدیون است. این کتاب به قلم سیزده نفر از مستشرقین و استادان دانشگاه های انگلستان نوشته شده است، و به ترجمه و مقدمه ی فارسی آقایان مصطفی علم و سعید نفیسی در ایران به طبع رسیده است. مؤلف آن «آلفرد گیوم» در آغاز مقدمه ی آن گوید:« کتاب میراث اسلام در جستجوی آن دسته از اصول علمی، صنعتی، فرهنگی و معنوی اروپا است که از دنیای اسلام اخذ شده و از جهان عربی مشرق سرچشمه گرفته است... همین مذهب اسلام و امپراطوری بزرگ اسلامی بوده است که علوم و صنایع ملل گوناگون را با یکدیگر ترکیب و آن را به صورت کامل و زیبایی به جهان علم و صنعت اهدا کرده است...». و از این گونه اعترافات صادقانه در کتاب یاد شده از نویسندگان آن بسیار است.
کتاب دوم به نام «علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان» «آلدومیه لی» است که به ترجمه ی فارسی آقایان محمدرضا شجاع رضوی و دکتر اسدالله علوی، به اهتمام بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی به طبع رسیده است.
نظیر دو کتاب یاد شده، کُتب و مقالات بسیاری از اصحاب قلم و ارباب دانش و بینش نوشته شده است. اکنون به چند سطری از گفتار استاد عزیزم حضرت علامه شعرانی (رحمت الله علیه) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدن عظیم اسلامی» تمسّک و تبرّک می جویم:
«آن که تاریخ خوانده است و بر احوال اُمَم گذشته آگاه گردیده، داند که تا زمان پیدایش یونان هیچ قومی بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدن نیافتند و آن ها که پیش از یونان بودند، همه در علم و تمدن پست تر از آنان بودند، و اندکی پس از اسکندر علما و حکما در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون و اسکندر که عالم را گرفت علم و زبان یونانی را در جهان منتشر کرد و مردم را از آن بهره مند ساخت تا هزار سال زبان یونانی زبان علمی جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم می آموختند و کتاب می نوشتند هر چند خود یونانی نبودند، حتی پیروان حضرت مسیح علیه السلام تاریخ آن حضرت را که انجیل نام دارد به زبان یونانی نوشتند، و لفظ انجیل هم کلمه ی یونانی است به معنی مژده، با آن که هم خود آن ها و هم حضرت عیسی علیه السلام زبان شان عبری بود.
هزار سال پس از اسکندر حضرت خاتم انبیای محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرد و قرآن را به عربی آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربی جای زبان یونانی را گرفت و از آن در گذشت و مسلمانان، علوم یونانی را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام که زبان عربی در جهان یافت علومی که به این زبان نوشته شد هیچ زبانی قبل از آن این مقام نیافت. در تواریخ آمده است که کتاب خانه ی اسکندریه در مصر بزرگ ترین کتاب خانه ی دنیای قدیم بود، محتوی بر علوم یونانی و بیست و پنج هزار جلد کتاب داشت، اما به عهد اسلام کتاب خانه ی مسلمانان بر یک میلیون شامل بود.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام و تاریخ آداب اللغة گوید: دو خلیفه ی فاطمی مصر، عزیز بالله (365-386)، و حاکم بامرالله (386-411) در مصر کتاب خانه ها انشای کردند مشتمل بر نزدیک یک میلیون کتاب، یعنی چهل برابر کتاب خانه ی یونانیان در اسکندریه.
کتاب خانه های بزرگ در مصر و عراق و آندلس و غیر آن بسیار بود، هر یک مشتمل بر صدها هزار جلد و ابواب آن برای طالبان علم و مطالعه کنندگان باز بود. پس آثار دانش عربی چهل برابر بیش از جغرافیا، یونانیان کتاب داشتند اما با کُتب عربی قابل مقایسه نیست، نه از جهت کثرت و نه تحقیق... در ریاضی خصوصاً حساب و جبر و مقابله و هیأت و نجوم مسلمانان بر یونیان تفوّق عظیم داشتند... و این ها همه از برکت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم که تجربه و تاریخ بر آن گواه است.
و چون در قرآن برای نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند برای تعیین سمت قبله ی بلد و اوقات نماز، هیأت و نجوم بیاموزند و هیأت و نجوم، آنان را به سایر شعب ریاضی محتاج سخت و قوانین میراث و فرایض چون در اسلام حساب پیچیده دارد، آنان را به آموختن علم حساب واداشت و برای زکات و خراج به مساحت اراضی و علم حساب پرداختند و جهاد و حج راه جهانگردی و سیاحت به روی آن ها بگشود و اطلاع بر احوال اُمَم مختلفه و کشورهای جهان یافتند و کتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند. و چون در قرآن از تقلید آبای و اجداد نهی کرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادله را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منکرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند، مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه کنند و از این رو بر اقوال حکمای یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه ی استدلال و منطق آموختند و هکذا چون دقت کنی و نیک بنگری، همه ی علوم را به برکت قرآن آموختند... و پس از این ثابت می کنیم که تمدن و علوم فرنگی، دنباله ی همان علوم اسلامی است و از مسیحیت ناشی نشده است.
این بود کلام مورد نظر استاد علامه شعرانی (رحمت الله علیه) که از کتاب ارزشمند و گران قدر آن جناب به نام راه سعادت به اختصار نقل کرده ایم.
• آیا «علم دینی» امکان دارد؟
- فهم داعی از عبارت سؤال این است که آیا انسان ها می توانند به اسرار احکام و دیگر فرموده های دین الهی آگاه شوند؟ در پاسخ آن گوییم: همان گونه که کتاب تکوینی- أعنی نظام هستی - براساس علم و حکمت است که «عالم یعنی انباشته ای روی هم»، کتاب تدوینی – اعنی قرآن کریم – نیز به مثابت کتاب تکوینی است که عین علم و محض حقیقت است.
مثلاً همه ی احکام واجبات متضمن مصالح اند و همه ی محرمات را مفاسدی است. احکام دین از اول کتاب طهارت تا آخر کتاب دیات، بر مبنای علل و اسباب اند. از خوردن غوره و آب آن و انگور و شیره و سرکه و کشمش آن، منع و نهی نفرموده است، ولی از شرب خمر آن چون مفاسد و مضار آن بسیار است، امر به اجتناب فرموده است:«یا ایها ا لذین آمنوا ا نما ا لخمر و ا لمیسر و ا لانصاب و ا لازلام رجس من عمل ا لشیطان فاجتبوه لعلکم تفلحون انما یرید ا لشیطان ان یوقع بینکم ا لعداوة و ا لبغضاء فی ا لخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون» (3)
جوامع روایی که تراث علمی صادر از بیت وحی و عصمت اند، و در حقیقت تفسیر انفسی قرآن کریم اند، بیان گر بسیاری از اسرار احکام و آداب دین اند و اشارات و راهنمایی هایی دارند که سرمایه ی تحقیق پژوهشگر دینی اند. کتاب علل الشرایع و معانی الاخبار جناب شیخ صدوق نمونه ای از این حکم حکیم اند.
• آیا علم می تواند از دین به کلی مستغنی باشد؟
- بعضی از علوم مانند علم به برخی از حرفه ها و صنایع و نظایر آن ها که انسان ها برای آسایش و تعیش و بهزیستی بدان ها دست می یابند، شاید بتوان گفت که دخل به دین ندارد؛ مگر این که درباره ی آلات و اجزای آن ها از حیث طهارت و نجاست و حلیّت و حرمت و یا از حیث اهداف و غایات صنعت آن ها به دین ارتباط پیدا کنند. کیف کان، قرآن پایه و قاعده ی مدینه ی فاضله ی انسانی است و نگهدار حد آدمی و موجب سعادت جاویدانی اوست، لذا هیچ یک از ارباب حِرَف و صنایع – و دیگر آحاد بشر مطلقاً در هر کار و شغل و هنر و صنعتی – از آن مستغنی نیست.
• آیا می توان حوزه های علم و دین را به کلی از یکدیگر تفکیک کرد؟
- همان گونه که در پاسخ پرسش نخستین گفته ایم دین مبین اسلام محض علم و عین صواب است و قرآن کریم منطق حق تعالی و فصل خطاب است. و یک عالم کامل دینی کسی است که در بسیاری از علوم مربوط به متن دین مجتهد و استاد باشد، چنان که بیوگرافی دانشمندان بزرگ دینی و آثار علمی آنان هر یک گواهی راستین است. و علومی که یک عالم دینی کامل باید دارا باشد در کتب علمای دین گفته آمد.
اسلام نه این که با علوم و صنایع موجب ترقی مدینه ی فاضله ی انسانی و اسباب و وسایل تعیش و بهزیستی اجتماعی مخالف نیست بلکه موافق و مؤیّد و مشوّق است، چنان که مدینه ی فاضله ی فارابی، و صُحٌف کریمه ی دیگر دانشمندان بزرگ اسلام در این موضوع هر یک شاهد صادق است؛ و تفوّه به تفکیک از توهّمی موهون است.

منابع و مآخذ

1. عنکبوت/ 43.
2. بقره/ 103.
3. مائده/ 94 – 93.

در گفتگو با علامه حسن زاده آملی