نظريه قرائت پذيرى دين
|
|
| مـسـاءلـه ى تنوع و تعداد قرائت هاى دينى از مباحثى است كه بررسى مبسوط و عميق آن مستلزم بحث در مباحث هرمنوتيك باگرايش هاى متعدد آن است كه در ايـن مـخـتصر نمى گنجد, اما به هر صورت سعى مى گردد تا اجمالا به اين مباحث پرداخته شود. پـيش از ورود به بحث , توجه به اين نكته لازم است كه اصولا چرا مباحث مربوط بـه قـرائت پذيرى در حوزه ى دين , مطرح وگسترش يافته است ؟ اين مساءله به مـاهـيت اديان ابراهيمى , مربوط است . اديان ابراهيمى , متكى بر وحى هستند و وحى به عنوان متن دينى , مورد توجه پژوهشگران دين قرار مى گيرد. به عبارتى ديـگـر, اديـان ابراهيمى , متن محور هستند وقرائت پذيرى دين در درجه ى اول ريـشـه در قرائت پذيرى متون دين دارد. همان گونه كه محققان هرمنوتيك با يـك مـتـن ادبـى و يـاهنرى و يا فلسقى برخورد مى كنند و آن را مورد كاوش و مـبـاحـثه قرار مى دهند, به همان صورت وحى و متون دينى را نيز موردتوجه و كـنـدوكـاو قـرار مـى دهـند. بنابراين اگر از تعداد و نوع قرائت هاى دينى بحث مـى شـود, نـخـست لازم است تا متون دينى بامتون غير دينى مقايسه گردند و تـشـابهات و تفاوت هاى اين متون با يديگر مشخص شود. هم چنين لازم است تا نـگـاه مـحـقـقـان را به متون غير دينى مورد بررسى قرار دهيم و سپس به نقد ديدگاه هاى مختلف بپردازيم . فـهـم هـر گونه متنى , اعم از علمى , تاريخى , حقوقى , ادبى و دينى از ضوابط و اصـول مـشـتـرك و عـامى تبعيت مى كند كه بدون آن ها تفسير متون , ناممكن مى شود. پس به اين معنا, مى توان از چيزى به نام هرمنوتيك عام , ياد كرد و توجه بـه آن را امـرى لازم براى فهم و تفسير انحاى مختلف متون دانست اما اين نكته مانع از آن نيست كه پاره اى از متون , داراى خصوصيات ويژه اى باشند كه رعايت وتوجه به آن ها در عمل فهم اين گونه متون لازم و ضرورى باشد. فـهـم و تـفسير متن دينى نيز مى تواند داراى خصوصيات ويژه اى باشد كه عمل فهم متون دينى را نيازمند امرى فراتر از اصول عام و مشترك فهم قرار مى دهد. ويژگى هاى تفسير عام تـفـسـير عام و رايجى كه از متون ارايه مى گردد (و به طور كلى تفسير رايج از هـمـه ى مـتـون اعم از فلسفى , تاريخى , ادبى , حقوقى و...) داراى ويژگى هاى مشتركى هستند: 1. در تـفـسـيـر رايـج , مفسر به دنبال تفسير متن است و هدفى جز فهم مقصود مؤلف ندارد. در اين نوع تفسير, مفسر مى كوشد تا بابررسى متن و كمك گرفتن از اجزاى آن , مفهوم اصلى متن را كه همان مقصود مؤلف است درك و فهم كند. مـفـسر, متن را به عنوان پلى مى بيند كه به وسيله ى آن به ذهنيت مؤلف دست مى يابد و مقصود اصلى او را از بيان متن , درك مى كند. 2. در تـفـسـيـر رايج , مفسر به دنبال كشف ذهنيت مؤلف است . به عبارتى ديگر مـفـسـر, ذهـنـيـت خـود را بر متن تحميل نمى كند و(تفسير به راءى ) انجام نـمـى دهـد. و در هـنگام تفسير و فهم متن پيش داورى ها, انتظارات و علايق و دلبستگى هاى خود را به متن تحميل نمى كند كه در غير اين صورت عملا تفسير انـجـام نداده است , بلكه مستندى براى انديشه ها و انتظارهاى خود پيداكرده نه آن كـه از مـراد اصـلـى متن , پرده بردارد. مفسر به دنبال كشف و ظهور فرديت مؤلف است و فرديت خود را بر متن تحميل نمى كند. كشف فرديت مؤلف , به عنوان صاحب اثر كه داراى ذهنيت خاص با پيش فرضها, انـتظارات و شرايط ذهنى و اجتماعى خاص است , مورد توجه و همت مفسر قرار مـى گـيـرد. ايـن نكته قابل توجه است كه آنچه در شناخت فرديت مؤلف مورد تـوجـه است دردرجه اول متن مورد تفسير است و البته مفسر با توجه به شراي طزمانى و اجتماعى مؤلف , ديگر آثار مؤلف انديشه هاى تاءثيرگذار بر مؤلف و ديگر مـوارد سـعـى در تكميل اين فرديت داشته و در نهايت تمام اين تلاش ذهنى در جهت فهم و درك متن ومنظور اصلى مؤلف از متن به كار گرفته مى شود. 3. ويـژگـى سـوم تـفـسير رايج آن است كه مفسر, متن را از زمينه هاى آن جدا نـمـى كـنـد, يـعـنى در عمل تفسير به زمينه هاى مختلفى هم چون زمينه هاى تـاريـخـى , فكرى , جغرافيايى و... توجه مى شود و بر مبناى آن زمينه ها نسبت به كـشف ذهنيت مؤلف و فهم مقصود او تلاش مى شود. در واقع اهميت زمينه هاى ايجاد كننده ى متن نيز به اندازه ى خود متن حائز اهميت هستند. متن , حاصل خلاقيت و ذوق و هنر مؤلف است , اما زمينه هاى پديد آورنده ى متن نـيـز بـه نـحوى در درك و فهم منظور مؤلف مؤثر است . اين كه شعر (حافظ) حـاصل ذوق و خلاقيت اوست قابل توجه است , اما اين نكته نيز گفتنى است كه حـافـظ ايـن شعرو غزل خاص خود را در چه موقعيت تاريخى سروده و يا در چه وضـعـيـت فكرى به سر مى برده است ؟ آيا شاگرد مكتب عرفانى خاصى بوده , يا خير؟ آيا بهره اى از عرفان (ابن عربى ) برده است يا خير؟ پاسخ به هر يك از اين پـرسش ها در تفسير و فهم شعرش مؤثر است . چنانكه بدانيم حافظ از عرفان ابن عـربـى بـهـره اى نـبـرده اسـت لاجـرم در تـفسير و فهم اشعارش توجه داريم كه مضامين عرفانى آن را بر مسلك ابن عربى تفسير نكنيم . به هر صورت زمينه ها مانند قراينى هستند كه كمك مى كند تا تفسير و فهم متن بهتر انجام پذيرد. 4. چـهـارمـيـن ويژگى كه در تفاسير عام و رايج به ذهن مى رسد اين است كه مـفـسـر, متن را مورد توجه قرار داده , بين متون ظاهر ومتون نص , تفاوت قايل مـى شـود و تـفسير و فهم متون ظاهر را نيز تا حد امكان بر اساس نصوص انجام مى دهد. بـه عبارت ديگر در درجه ى اول , مفسر قايل به اين مطلب است كه متونى وجود دارنـد كه نص هستند و تنها يك معنا از آن هامستفاد مى شود و متون ديگرى كه ظاهر هستند و گرچه معناى مختلفى از آن ها قابل فهم و درك است , اما معناى ظاهر آن هابر ديگر معانى ارجحيت دارد. و در درجه ى دوم , تفسير و فهم متن را بر مبناى اين تقسيم بندى انجام مى دهد. اين چهار ويژگى براى تفسير رايج و متعارف از متن ذكر شد اما در قرن بيستم , بـه ويـژه در هر منوتيك فلسفى كه (هايدگر) و(گادامر) پيش قراولان آن هـسـتـنـد رويـكـرد جـديدى در باب تفسير متن , ايجاد شد كه با روش رايج و مـتـعارف , متفاوت است وامكان قرائت پذيرى مختلف از متن را به وجود آورده اسـت . مـكـتـب هاى مختلفى كه در اين رويكرد جديد شكل گرفته اند, شايدبه تعبيرى در برداشت هاى مختلف از مفهوم قرائت پذيرى خلاصه شده باشد. برداشت هاى مختلف از قرائت پذيرى 1. نـظـريـه ى امـكـان قـرائت هـاى مختلف از متن و پيرو آن از دين مى تواند به گـونـه اى مطرح و تبيين شود كه مورد قبول همگان قرار گيرد و مورد بحث و مـنـاقشه نيز قرارنگيرد. دراين برداشت از قرائت پذيرى عالمان و مفسران متون گـاه درفـهم محتواى كلام متن دچار اختلاف مى شوند. به عنوان مثال فقيهان در تـبـيـيـن حـكـمـى بـا اسـتـنـاد بـه آيـه اى دچـار اختلاف مى شوند و يا از روايـات ,استنباطى متفاوت دارند و همين مساءله موجب احكام متفاوت در باره مـوضوع فقهى واحدى مى شود. اين اختلاف ها محدوداست و مفسران در تمامى متن و همه اجزاى آن با يك ديگر اختلاف ندارند, بلكه اين اختلاف ها در مواردى محدود و خاص بروز مى كند. چنين برداشتى از قرائت پذيرى , نه تنها مورد بحث و مـناقشه نيست , بلكه در تفاسير رايج و متعارف نيز چنين اختلاف هايى معمول است . 2. بـرداشـت ديـگـرى كـه از قـرائت پـذيرى به ذهن مى رسد حكايت از اختلاف مفسران دراجزاى متن به گونه اى نامحدود دارد. دراين برداشت متن با دقت و تـوجـهـى زياد مورد بررسى قرار مى گيرد و البته درتفسير هر بندى از متن به تـعـبـيـر و اصـطلاحات مختلف , توسل جسته مى شود. با اين روش تفسيرى , هر مـفسرى برداشتى و فهمى از متن ارايه مى دهد كه درنهايت حاصلى جز اختلاف نظر در تفسير و فهم متن ندارد. حـال اگـر ايـن نوع برداشت از قرائت پذيرى را درباره متون مختلف و از جمله مـتـون ديـنى صادق بدانيم در عمل , فهم وتفسيرى ثابت براى ما وجود نخواهد داشت و همواره با تفسيرى سيال , رو به برو خواهيم بود. همين برداشت از قرائت پذيرى است كه مورد اختلاف عالمان دينى قرار گرفته و بسيارى از مناقشات و مناظرات با توجه به اين نوع از قرائت پذيرى است . امـا ايـن كه مبناى اين نوع قرائت پذيرى , چه چيزى است ودر واقع ويژگى هاى خـاص ايـن نـوع قـرائت پـذيـرى چيست ؟ بحثى است كه در واقع مبناى مكاتب مـختلف هرمنوتيكى را تشكيل مى دهد. ويژگى هاى خاص اين قرائت پذيرى به الف . صامت بودن متن : قرار زير است : در ايـن نـوع بـرداشـت از قـرائت پـذيـرى , متن هيچ گونه پيام و سخنى را القا نـمى كند. به عبارت ديگر متنى كه دربرابر مفسر قرارمى گيرد, متنى صامت و سـاكت است . اين مفسر است كه بايد پيام مورد نظر خود را از متن دريافت كند. آن چـه از مـعـنـا و مـفهوم متن به نظر مى رسد در واقع چيزى جز تلاش مفسر نيست . مفسر در مواجهه با متن هيچ پيامى از متن دريافت نمى كند بلكه باتلاش ذهـنـى خـود و بـر پـايـه انتظارات و ذهنيت خود, پيام مورد نظرش را دريافت مـى دارد. مـؤلـف در تدوين متن ناظر بر پيام خاص خود بوده اما اين پيام توسطمتن به مفسر القا نمى گردد و مفسر نيز به نوبه خود در مواجهه با متن به دنبال پيام خاص خود مى باشد و برداشت خاص خود را از متن خواهد داشت . ب . مفسر محورى : چنانچه پيش تر بيان شد در تفسير رايج و متعارف , مفسر به دنبال كشف ذهنيت مؤلف است و فرديت مؤلف است كه معيارفهم و تفسير متن قرار مى گيرد اما در ايـن نـوع بـرداشـت از قرائت پذيرى , مفسر ذهنيت و فرديت خود را ملاك قرار مـى دهـد.پـيش فرض ها و انتظارات مفسر است كه معنا و مفهوم متن را تبيين مـى كند. اين كه مقصود اصلى مؤلف از بيان اين متن چيست و ذهنيت مؤلف چه بوده , به هيچ وجه مورد ملاحظه قرار نمى گيرد. به عقيده برخى طرفداران اين نـظـريـه حتى فهم ودرك مؤلف از متن خودش تنها يكى از وجوه تفيسر و فهم مـحـسوب مى گردد و به هيچ عنوان بر ديگر تفاسير و قرائت هاارجحيت ندارد. مؤلف نيز هم چون ديگر مفسران متن , برداشت خود را از متن ارايه مى دهد و اين تنها يكى از تفاسير ممكن براى متن محسوب مى گردد. ج . جداسازى متن از زمينه هاى آن : در تـفـسـير متعارف از متن , توجه مفسر براى تفسير صحيح و كشف مقصود به زمينه هاى متن معطوف مى گردد. مفسر توجه دارد كه مؤلف درچه محدوده ى زمـانى مى زيسته , حوادث زمان او چه بوده , تفكرات تاءثيرگذار بر او چه بوده و مـسائلى از اين دست , مفسر را در رسيدن به مقصود مؤلف يارى مى رساند اما در تـفـسير هرمنوتيكى مورد بحث زمينه هاى متن اصلا در تفسيرمتن تاءثير گذار نـيـسـت . مؤلف در زمان خلق متن خود, متاءثر از زمينه هاى ذهنى , اجتماعى و زمـانى خود بوده , اما چون اصولامفسر به دنبال فهم مقصود مؤلف نيست و متن را تـنها وسيله اى براى يافتن ذهنيت خود مى داند, از اين رو نيازى نمى بيند تابه زمـينه هاى متن , توجهى داشته باشد. بر عكس مفسر به زمينه هاى موجود براى خـود توجه مى كند, اين كه مفسر در چه محدوده ى تاريخى به سر مى برد, پيرو كدام مكتب فكرى است و به طور كلى زمينه هاى ذهنى , اجتماعى و ... در مورد اوچيست ؟ مفسر با توجه به اين زمينه هاى جديد به عمل فهم و تفسير متن اقدام مى كند و هـمـان طـور كـه پـيـش تـر آمـد, مقصود مؤلف تنهايكى از نتايج تفسيرى متن مـحسوب مى گردد كه به هيچ عنوان نسبت به تفاسير ديگر, ارجحيت ندارد اما پـرسش مهمى كه اكنون پيش مى آيد اين است كه آيا قرائت هاى مختلف از متون وجـود دارد مـتـن مى تواند باتوجه به زمينه هاى مختلف ,ذهنيت هاى متفاوت و انـتـظـارات گـونه گون تفسير گردد و هر تفسير نيز به نظر مفسر صحيح و مـطـلـوب بـاشـد. امـكـان تفسير به راءى متون دينى نيز وجود دارد, چنان چه نـمـونـه هـايـى نـيز از چنين تفاسيرى در دست داريم . برخى از تفاسيرى كه به خصوص منافقان ارايه داده اند از جمله موارد تفسير به راءى محسوب مى شود. امـا پـرسـش دوم كه از اهميت بيش ترى برخوردار است توجه ارزشى به مساءله قـرائت هـا دارد. درپـاسخ بايد گفت سزاوار يا ناسزاواربودن اين قرئت ها به طور مـستقيم به هدف تفسير باز مى گردد. به عنوان مثال اگر در طرحى تحقيقى , شـعـرى ازمـولوى تفسيرمى شود وهدف از آن شناخت جهان بينى مولوى است بدون ترديد, شناخت جهان بينى مولوى ملاك است . بايد زمينه هاى شعر شناخته شود تا مقصود اصلى و نيز جهان بينى مولوى , درك شود. ايـن مساءله در باره متون دين حساسيت بيش ترى پيدا مى كند, متون دينى تنها يـك متن ارايه شده كه به قولى صامت وساكت باشد, نيستند. اين متون فرهنگ سازى , انسان سازى , جامعه سازى و سعادت بشرى را بر عهده دارند. آموزه هاى دينى كه برخواسته از تعليم وحى , تعليم متون دينى , كلمات معصومان و عالمان دينى است , تاءثير مستقيم در فرهنگ دينى و محتوا ودرون مايه برداشت از دين , مؤثر باشد و به تبع تاءثير مستقيم در فرهنگ و سعادت و شقاوت بشرى دارد. بـه عـلاوه تـوجه به اين نكته ضرورى است كه منبع وحى , خداوند متعال است . درك و فـهـم مـقصود خداوند بسيار حائز اهميت است . در اين راه دخالت دادن ذهنيت هاى مفسر و صامت و ساكت دانستن متن , نه مطلوب است و نه شايسته . هـدف مـفـسـر درتفسير متون دينى , درك پيام خداوند است . دين دارى و دين ورزى مـعنايى جز تعلق خاطر به پيام دين و تعهدنسبت به پيام دين ندارد. دين دارى , لـبـيـك گفتن به خواست و اراده و پيام خداوند است . با چنين نگاهى به دين و دين دارى ,مفسر, متعهد است در تفسير متن دينى , توجه خاص خود را به فهم و درك مقصود اصلى صاحب سخن معطوف دارد وذهنيت خود را در تفسير مـتـن , دخـالت ندهد. متن را به همراه زمينه هاى آن مورد توجه قرار دهد و در فهم متن , ذره اى كوتاهى نكند. حـاصـل سـخن آن كه , گر چه قرائت هاى مختلف از متن امكان پذير است اما با تـوجه به هدف تفسير و به خصوص متون موردمطالعه , نامطلوبى اين امر آشكار اسـت . بـه ويژه در مورد متون دينى كه هم محتواى آن حائز اهميتى فوق العاده است و هم صاحب سخن از حد معمول فراتر, اين نامطلوبى آشكارتر است . چه آن كـه هـدف تفسير در متون دينى رسيدن به پيامى ازجانب پروردگار است كه با تـوجـه بـه شـنـاخـت كامل آن خالق عظيم از نيازهاى انسان اين پيام متضمن سـعـادت بـشرى خواهد بودو متنى كه مفسر با آن سرو كار دارد از ويژگى هاى خـاصـى بـرخـوردار اسـت و بـه هـر حـال بـررسـى دقـيـق تر مدعيات مكاتب مختلف هرمنوتيكى كه به طور مستقيم به نظريات فهم متون مى پردازند نياز به مجالى ديگر دارد و البته نقد آن ها نيز فرصت مقال ديگرى را مى طلبد. حميد امير چقماقى ماهنامه بصائر,سال هشتم , ش 32 |