راسخون

گفتند: «غاضریه» و گفتند: «نینوا»ست!

monaaa کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1073
|
تاریخ عضویت : آذر 1388 

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست


این خاک بوی تشنگی و گریه می دهد
گفتند:«غاضریه» و گفتند:«نینوا»ست


دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست


توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه هاست


یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست


توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست


باران تیر بود که می آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست


افتاد پرده ، دید به تاراج آمده ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست


برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست



 
monaaa کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1073
|
تاریخ عضویت : آذر 1388 

بادها عطر خوش سیب تنش را بردند
زخمها لالۀ باغ بدنش را بردند


نیزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند
خنده‏ها خطبه گرم دهنش را بردند


این عطش یوسف معصوم كدامین مصر است
كه روى نیزه بوى پیرهنش را بردند


تا كه معلوم نگردد ز كجا مى‏آید
اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند


دشنه‏ها دور و بر پیكر او حلقه زدند
حلقه‏ها نقش عقیق یمنش را بردند


چهره‏ها یا همه زردند وَ یا نیلى رنگ
شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند


بت پرستان ز هراس تبر ابراهیم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند


بادها سینه زنان زودتر از خواهر او
تا مدینه خبر سوختنش را بردند


یوسف، آهسته بگوئید نمیرد یعقوب
گرگها زوزه كشان پیرهنش را بردند


 



 
monaaa کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1073
|
تاریخ عضویت : آذر 1388 

کلاس ایثار و شهادت!

 

 

 

**اینجا کربلاست ...

                        بار بگشائید...**

تو کلاس فشرده تاریخی

کربلای تو

مصاف نیست

منظومه بزرگ هستی است

طواف است..