مجله موفقیت - شخصیت
حسادت; هیولای درون
حسادت احساسی است كه سبب از بین رفتن دوستی می شود. خیلی از افراد ناخواسته و بدون آگاهی حسودهستند. حس حسادت سبب می شود تمام افراد حتی خود فرد حسود، دچار عذاب شود، در واقع این حس همه را آزار می دهد.
زمانی كه حس حسادت در ما زنده می شود، احساس می كنیم كه حق با ماست و توقع داریم كه پیروز شویم . گرچه تنها حاصل حسادت ، شكست است و تأثیرات مخربی روی ذهن افرادو روابط دوستانه آنان برجای می گذارد.
چرا حسادت این قدر كشنده و مهلك است ؟ دقت كرده اید ، زمانی كه فردی دچار این حس می شود و یا اگر خود شما به این حس دچار شوید، درست مثل یك قطعه آهن كه جذب آهنربا می شود تمام توجه مامعطوف فرد یا موضوع مسبب این حس می شود و دراین میان به دلیل اینكه ذهن ما تنها روی یك موضوع فكر می كند، افكار مثبت و سازنده از ذهن ما خارج می شود و ذهن منتفی می شود. سپس همانطور كه ذهن ما روی آن موضوع آزاردهنده متمركز می شود ، احساس خشم و نفرت در ما اوج می گیرد. اگر دراین دور باطل گرفتار شویم ، آرام آرام به فردی غیرمنطقی و غیرقابل تحمل تبدیل می شویم. به گذشته فكر كنید ، به زمانی كه شما نسبت به فرد خاصی ، حسادت می كردید، آیا احساس خشم و عصبانیت شما با گذشت زمان عمیق تر و ریشه دارتر نشده است؟ این حس كه بتدریج در وجود شما ریشه می دواند، به شمشیر دولبه ای بدل می شود كه یك لبه آن فرد موردنظر و لبه دیگر آن خود شما را مجروح می كند، زیرا خشم نهفته در وجود شما با آگاهی از آنچه فرد مقابل به دست آورده است یا دارد، اوج می گیرد. با گذشت زمان این حس آنچنان قدرتمند می شود كه زندگی شما را تحت كنترل خود قرار می دهد و شما را وادار می كند برای تلافی كردن و انتقام گرفتن از فرد مقابل سبب آزار خود شوید. اجازه ندهید كه چنین حادثه ای برای شما اتفاق افتد.
● از دام حسادت فرار كنید
▪ شما می توانید از دام حسادت آزاد شوید. اما چطور؟
بسیاری از نوجوانان نسبت به دوستان خود وفادارند و در آنان وظیفه شناسی وجود دارد. وفاداری و احترام تا جایی كه سبب دروغ گفتن و فریب دادن فرد مقابل نشود ، خوب است . بسیاری از افراد دچار این اشتباه می شوند كه دوست آنها دیگر حق ندارد با دیگری دوست شود (دوستی كند). حسادت آنان از این باور سرچشمه می گیرد. به عبارتی این افراد زمانی دچار حسادت می شوند كه دوستشان با دیگران نیز ارتباط دوستانه برقرار كند. افراد حسود نسبت به دوستان خود احساس مالكیت می كنندو دلشان می خواهد رفتار اجتماعی دوست خود را تحت كنترل درآورند. هوشیار باشید : اگر احساس كردید دوست شما سعی دارد شما را كنترل كند و برای شما محدودیت هایی به وجود آورد زنگ خطر برای شما به صدا در آمده است. بعضی اوقات قطع این دوستی به نفع شماست. حتی اگر این قطع ارتباط برای شما بسیار دردناك باشدو سبب اندوه فراوان بشود. بسیاری از اختلافاتی كه در زندگی خانوادگی رخ می دهد نتیجه حسادت یكی از طرفین است . در مقام یك همسر، باید بدانید كه شریك زندگی شما، قبل از آشنایی با شما، خانواده، فامیل و دوستان متعددی داشته است. شما نیز خانواده ای داشتید و با افراد زیادی آشنا بودید. زمانی كه زندگی مشترك خود را آغاز می كنید باید از انتخاب خودمطمئن باشیدو رفتارتان در برابر همسرتان به وضوح بیانگر اطمینان شما از انتخابتان باشد. باید طوری رفتار كنید كه او بداند عشق و علاقه به مادر و محبت به پدر ، خواهر و برادر نمی تواند از شدت علاقه شما نسبت به او بكاهد . هریك از دوستانتان را نیز به دلیل ویژگی خاص رفتاری و نزدیكی فكری برای دوستی انتخاب كرده اید همسر شما باید این را قبول كند كه به عنوان شریك زندگی در فكر و قلب شما جایگاه والایی دارد و هیچ یك از دوستان نمی توانندجای او را نزد شما بگیرند.
● اگر شما حسود هستید:
اگر بهترین دوست شما تغییر كرد و دوستان دیگری پیدا كرد، چه كار می توانید بكنید، هیچ كار !دوست شما فرد مستقلی است و شما نمی توانید او راكنترل كنید. اگر شما از بی وفایی او دچار خشم شده اید چه كار می توانید بكنید، هیچ كار ؟ همه انرژی و نیروی شما صرف جنگیدن با این احساس می شود. بهتر نیست این انرژی و نیرو را صرف پیداكردن دوستان بیشتر كنید . حس حسادت شما تنها باعث آزار دیگران نمی شود، بلكه خود شما هم از این احساس لطمه های فراوانی می خورید . درواقع سبب می شوید سایر دوستانتان نیز شما را ترك كرده، یا از شما دور شوند.
اگر می خواهید این حس خود را از بین ببرید، باید فكر كنید چرا حسادت می كنید؟ چرا احساس می كنید كه مالك دوست یاهمسرتان هستیدو نگران از دست دادن اویید؟
شاید شما از افرادی هستید كه نیاز به تأیید دیگران دارند. علاقه دارید كه همیشه كسی با شما موافق باشد. از این نگرانید كه مردم شما را دوست نداشته باشند. برای یافتن دوست جدید تلاشی نمی كنید، چون هراس دارید كه شما را نپذیرند.
این را بدانید كه هیچ كس مورد تأیید همه قرار نمی گیرد. بنابراین انتظار نداشته باشید كه مورد قبول همگان واقع شوید، اما افرادی هستندكه مورد قبول اكثریت واقع می شوند. اگر شما وظیفه خود را به عنوان یك دوست انجام دهید، می توانید از افرادی باشید كه اكثریت او را تأیید می كنند. سعی كنید با دیگران رفتار دوستانه داشته باشید. اگر دوستان خوبی داشته باشید، احساس حسادت در شما كمتر رشد می كند، زیرا اگر یكی از دوستان ، بنا به هر دلیلی شما را ترك كند ، زیاد ناراحت نخواهید شد. یكی از راههای یافتن دوستان متعدد، شركت در فعالیت های ورزشی و كلاسهای آموزشی مختلف است . اگر فعالیت خاصی را دنبال می كنید، می توانید با سایر افرادی كه چنین فعالیتی دارند، ارتباط دوستانه برقرار كنید.
حلقه های شخصیت من، تو و...
باورهای شما هم به سهم خود حلقه دوم شخصیت شما را مشخص می سازد که همان انتظارات و توقعات شماست. اگر ارزش های مثبت داشته باشید، خودتان را آدم خوبی در نظر می گیرید. اگر خودتان را آدم خوبی در نظر بگیرید، انتظار حوادث خوشایند را دارید که برایتان اتفاق بیفتد. اگر انتظار دارید که حوادث خوشآیندی برایتان اتفاق بیفتد، مثبت، بشاش و آینده نگر خواهید بود و در اشخاص و در دنیای پیرامونتان دنبال چیزهای مثبت خواهید گشت. سطح چهارم شخصیت شما که از ناحیه انتظارات شما مشخص می شود، نگرش و برداشت شما است. نگرش و طرز تلقی شما بازتاب ارزش ها، باورها و انتظارات شماست.
برای مثال، اگر ارزش شما می گوید در دنیای خوبی زندگی می کنید و باورتان اینست که در زندگی موفق خواهید شد، انتظار می کشید که هر حادثه ای برای شما اتفاق بیفتد به شکلی به شما کمک خواهد کرد. در نتیجه در قبال سایر مردم نگرش ذهنی مثبتی خواهید داشت، شاداب تر و خوشبین تر خواهید شد و کسی خواهید بود که دیگران بخواهند با او و یا برای او کار کنند. به همین دلیل است که یک نگرش ذهنی مثبت با موفقیت فراوان دست در دست حرکت می کنند. حلقه پنجم، اعمال شماست. اقدامات بیرونی شما بازتاب ارزش ها، باورها و انتظارات شما در بیرون از شماست. به همین دلیل است که آنچه را در زندگی و کارتان بدست آورید بیشتر با توجه به آنچه در درون شما می گذرد، مشخص می شود.
خانمها نخوانند!
اینکه چرا برخی از رفتارها در خانمها یا آقایان گاهی اوقات از حد اعتدال و طبیعیاش فراتر رفته و به نوعی توجه به آنها باعث رسیدن به یافتههای جدید در این دو قشر و رفتارهایشان میشود. میخواهیم در مورد یکی از ویژگیهای رفتاری زنان با شما سخن بگوییم و آن مقولهای است تحت عنوان این که: «چرا زنان بیشتر از آقایان سخن میگویند؟!» از نگاه فیزیولوژیستها و پژوهشگران علوم زیستشناختی، یک منطقه ویژه در قسمت جلوی نیمکره چپ و چند ناحیه کوچک دیگر در نیمکره راست مغز زنان است که به صحبت کردن اختصاص دارد.
وجود این مراکز در دو نیمکره باعث میشود زنان انسانهایی سخنگو، پرحرف و همصحبتهای مناسبی به نظر آیند! اساسا زنان از صحبت کردن لذت میبرند و شاید به همین دلیل است که زیاد حرف میزنند! نکته قابل توجه این است که مناطق ویژه کنترل حرف زدن در مغز زنان از سایر نواحی دیگر مغز مجزا بوده و به همین خاطر است که زنان میتوانند در حین صحبت کردن به انجام کارهای دیگری نیز بپردازند! میخواهیم از بعد روانشناختی به ادامه این مقوله بپردازیم چرا که زیاد وارد بحث فیزیولوژی شدن برای خوانندگان چندان ضروری به نظر نمیآید. حال شاید این پرسش در ذهن شما متبلور شود که به واقع «چرا زنان به صحبت کردن احتیاج دارند؟» پژوهشهایشان به آن دست یافتهاند، حاکی از آن است که تنها راهی که زنان میتوانند از طریق توسل به آن از دست افکار منفی و تلقینهای نگرانکننده ذهن خود رهایی یابند، صحبت کردن درباره هرکدام از این فرآیندهاست! شاید به جرات بتوان به این موضوع اشاره کرد که وقتی یک زن در پایان روز کاریاش، شروع به صحبت کردن با همسرش یا یکی از دوستان و آشنایان خود میپردازد، به نوعی میخواهد از مکانیسم روانی دفاعی «جابهجایی» یا «جبران» استفاده کند.
شاید دلیل اصلی این رفتارش، رها شدن از دست مصائب، مشکلات و گرفتاریهایی است که در طول روز کاریاش با آنها برخورد داشته و حالا میخواهد با حرف زدن خود، به نوعی خود را خالی کرده و آن انرژی و موج و افکار منفی را از خود دور کند. نکته طلایی روانشناسی درباره حرف زدن زنان از نگاه فیزیولوژیستها به این شکل است که مردان میتوانند مشکلات خود را در مغزشان به نوعی، جمعبندی و طبقهبندی کنند اما در مقابل، زنان مشکلات خود را در مغزشان به نوعی به گردش درمیآورند و از نگه داشتن و طبقهبندی کردن آنها گریزانند!
● زنان با حرف زدن زندگی میکنند!
اگر بگوییم که زنان عاشق صحبت کردن هستند و از آن لذت فراوانی میبرند، مطمئن باشید که بیراه نگفتهایم.
حرف زدن، جزئی تفکیکناپذیر از زندگی روزمره زنان محسوب میشود و این مقوله طی سالیان متمادی به اثبات رسیده است.
اگر بخواهیم در این زمینه اندکی بیشتر به شما اطلاعات بدهیم، باید بگوییم که اساسا وقتی زنان برای دیدن یک فیلم سینمایی یا تماشای یک سریال تلویزیونی، با یکدیگر دور هم جمع میشوند تا این کار را انجام دهند، در عین حال که مشغول تماشای آن برنامه تلویزیونی یا فیلم سینمایی هستند، درباره چیزهای دیگری از جمله زندگی خصوصیشان، رفتار شوهرانشان، نحوه برخورد شوهرانشان با آنها، نحوه تربیت و آموزش فرزندان، مشکلات و سختیهای زندگی مشترک، حوادث و اتفاقات زندگی روزمره، مشکلاتی که در محیط کارشان با رییس یا همکارانشان دارند و هزاران موضوع دیگر صحبت میکنند! جالب است نه؟ این در حیطه ویژگیهای رفتاری و خصوصیات روانی زنان است و به هیچ وجه نمیتوان این واقعیات را انکار کرد.
حال اگر خانمها و آقایان و به عبارت دیگر زنان و شوهران با یکدیگر به تماشای یک برنامه تلویزیونی یا دیدن یک فیلم سینمایی بنشینند، اصولا دیده میشود که مردان از زنان خود میخواهند که صحبت نکنند تا آنان به برنامه موردعلاقه خود توجه کنند! به عبارت دیگر برخلاف زنان که گفتیم میتوانند در عین حال که فیلم میبینند، صحبت هم کنند، مردان از چنین قاعدهای مستثنی هستند و نمیتوانند این فرآیند را با هم به اجرا درآورند!
شاید مردان به نوعی به این رویه رفتاری همسران خود غبطه میخورند که آنان چگونه میتوانند دو کار را با هم و در یک زمان انجام دهند ولی آنان نه! این پرسش شاید تا همیشه در ذهن مردان باقی خواهد ماند!
ولی واقعیتی است که علم نوین روانشناسی آن را به یقین به اثبات رسانده و به هیچ وجه نمیتوان آن را انکار کرد. شاید وقتی شما از زنان بپرسید که علت اصلی این دور هم جمع شدن چیست، آنان در پاسخ به شما بدون شک خواهند گفت که: «ما دوست داریم دور هم باشیم، از لحظات خود لذت ببریم و به واقع هدف اصلی ما از این گردهمایی کوچک و محدود همانا داشتن لحظاتی خوش، ماندگار، بهیادماندنی و مهمتر از همه توسعه و گسترش بخشیدن به روابط انسانی و عاطفیمان است، نه اینکه بخواهیم صرفا به یک فیلم سینمایی یا یک برنامه تلویزیونی دل ببندیم و خوش باشیم!» و کلام آخر اینکه: باید همواره یادمان باشد که یکی از موهباتی که خداوند عالمیان به ما انسانها ارزانی داشته و به واقع در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته، قدرت تفکر، تامل، اندیشیدن و صحبت کردن با همنوع است چرا که انسان در تمام مقاطع زندگی فردی و اجتماعیاش نیازمند یک همدم، مونس، یار، غمخوار و به معنای واقعی کلمه یک «سنگ صبور» است! پس چه بهتر میشود اگر آدمیان برای پیدا کردن هم صحبت خوب برای خودشان، از همسرشان استفاده کنند چرا که هر حرفی را نمیتوان به هر فردی گفت. اسرار درونی آدمی برای خودش قابل احترام و ارزش است. پس پیدا کردن یک فرد مورد اعتماد در جامعه امروزی به نظر اندکی سخت و دشوار میآید!
پس بیایید حرف دلمان را با همسران خود مطرح کنیم. از یک شنونده خوب، محبوب و دوستداشتنی برای شنیدن اسرار درونمان و ناگفتههای زندگیمان بهره بگیریم. البته این بدان معنا نیست که فقط ما گوینده باشیم و همسرانمان شنونده.
نه این دیدگاه کاملا اشتباه و منسوخ شده است. باید این ارتباط پایاپای و متقابل باشد. باید یک تعامل مشترک بین طرفین برقرار شود تا سرانجام دو طرف از همصحبت شدن با هم لذت ببرند و لحظات خوش و ماندگاری را برای یکدیگر خلق کنند. یادمان باشد که سه نوع شنونده وجود دارد: دسته اول آدمهایی هستند که حرف ما را میشنوند و پس از اندک زمان محدودی آن را به فراموشی میسپارند.
دسته دوم آدمهایی هستند که حرف دل ما را میشنوند و پس از شنیدن، چند کلام هم به آن میافزایند و به دیگران معکوس و وارونه جلوه میدهند. اما دسته سوم آدمهایی هستند که حرف دل ما را با تمام تار و پود خویش میشنوند، خود را در قالب شخصیتی ما قرار میدهند و پس از شنیدن، به ما راهکارهای متعددی نشان میدهند.
خانمها... آقایان... هویت و شخصیت خود را بشناسید!
برخلاف باورهای عموی که بیشتر مردم تصور میکنند خود و حتی دیگران را مانند کف دستشان میشناسند، یکی از موارد اساسی که هر زن و مرد با آن روبهرو است، شناخت ”هویت واقعی“ خویشتن است“ چرا که بهعلت پیچیده بودن شخصیت انسانها، شناخت ”هویت و شخصیت واقعی“ خویش و اینکه ”کی هستند“ یا ”چی هستند“ بسیار مشکل بوده و به تخصص و دانائی و توانائی فراوانی نیاز دارد. بنابراین، شناخت ”هویت و شخصیت خویشتن“ بهصورت عدسی، فقط به کمک کارشناسان ماهر، خیره و متخصص امکانپذیر است بسیاری از انسانها معیار و ارزشهای واقعی خود را نمیشناسند و نمیدانند کسیتند... و نمیدانند از زندگی چه میخواهند و ... نمیتوانند به موقع تصمیمهای لازم و قاطع بگیرند. نمیتوانند خود را در مسیر کامیابیها قرار بدهند... بیشتر افراد در تردیدها، ناامیدیها و نگرانیها رها شده و سرگردان میمانند.
بهطور کلی، اگر هویت خود را بهدرستی بشناسیم و بدانیم کیستم و آن وقت همانطوری که هستیم، خود را بپذیریم. از کیفیت زندگی بهتری بهرهمند میشویم و زندگی مطبوعی در انتظار ما است.
به یقین، هر کسی بارها از خود پرسیده ”من کیستم“، ”هویت من کدام است؟“ تا معیارها و ارزشهای واقعی خود را نشناسیم و ندانیم چه کسی هستیم و هویت خود را بهدرستی نشناسیم، هرگز قادر نخواهیم بود. درون و ذهن خود را به درستی کشف کنیم و به پرورش و گسترش آن کمک کنیم و زندگی خود را در جهت مثبت تغییر دهیم، هر فردی با تصویر ذهنی و باورهایش شناخته میشود، چرا که شخصیت و هویت هر کس، تحتتأثیر تصویر ذهنی و باورها شکل گرفته و ساخته میشود و هر فردی با توجه به تصویر ذهنی و باورها و اندیشههای خود، با رویدادهای بیرونی برخورد میکند و احساسها و عملکرد لازم را از خود بروز میدهد. حتی اگر تصویر ذهنی و باورهای ما این باشد که فردی لایق، شایسته و موفق هستیم یا فردی بیچاره، بدبخت و ناموفق میباشیم، احساسها و عملکردمان در هر موردی، مطابق باورهایمان عمل میکنند.
بهطور نمونه وقتی باور ما این باشد که سوپ قورباغه چیز بدی است. از خوردن آن خودداری میکنیم. بدون توجه به اینکه ممکن است سوپ قورباغه بسیار خوشمزه، جالب و مفید باشد، ولی چون از کودکی به ما گفتهاند قورباغه موجودی کثیف و چندشآور است، باورمان شده است که قورباغه موجود بدی است. بنابراین از دیدن و خوردن آن بدمان میآید.
باید بدانیم که در این سیاره، هر انسانی یگانه، بیهمتا و محصربهفرد است. هویت این انسان یگانه از طریق عملکردش مورد ارزیابی و داوری قرار میگیرد و شناخته میشود؛ به این معنی وقتی از کسی رفتار خوب و شایستهای ببینیم و آن رفتار چندین بار تکرار گردد، میگوئیم آن شخص، آدم خوبی است. بنابراین از او خوشمان میآید و به او اعتماد میکنیم. حتی نحوهٔ داوری ما نسبت به خودمان نیز، براساس رفتار و عملکردمان است.
یکی از تفاوتهای مهم بین زنان و مردان، توجه به زمان جریانهای زندگی و به خاطر سپردن تاریخها است. به یاد داشتن تاریخ مناسبتها برای زنان همانند به خاطر سپردن موجودی بانکی برای مردان است و از اهمیت فراوانی برخوردار است. برای زنان، داشتن روزهای تولد و سالگردها، اهمیت دارد و با جشن گرفتن آن روزها را گرامی میدارند، از نظر بیشتر مردان، توجه به روزهای تولد و سالگردها و برگزاری جشنها، بیشتر کاری کودکانه جلوه میکند.
زنان از بیتوجهی مردان به سالگردها در حیرت هستند و مردان از توجه و دقت خانمها به این مراسم، در شگفت میباشند! بهطور کلی درک چرخهٔ زندگی از نظر مردان و زنان متفاوت است. ثبت زمان جریانهای جاری زندگی بهصورت خودکار در ذهن صورت میگیرد، ولی خانمها آنها را با دقت بیشتری پیگیری میکنند و در به یادآوری آنها حساسیت بیشتری به خرج میدهند. در واقع زنان با به یاد آوردن موضوعهای مورد بحث، آنها را جشن میگیرند و خوشبختی خود را گرامی میدارند.
▪ به مردان توصیه میشود که:
هرگز روزهای سالگرد، تولد و ازدواج را فراموش نکنید. در این روزها به همسرتان یادداشتهای کوتاه و متنهای عاشقانه همراه با هدیه بدهید که اثر معجزهآسائی دارد. آقایان بدانند وقتی زنی به هسمرش میگوید برای تهیه هدیه، خودت را به زحمت نینداز، در واقع از ته دل میخواهد آن را تهیه کنید! در واقع مفهوم این گفته که به خاطر من به خودت زحمت نده یعنی اینکه به طور دقیق همان کار را باید بکنی!
▪ آقایان توجه کنند که:
از آنجائی که قدرت سازش در زنان زیاد است، خیلی زود به سختیها عادت میکنند. ولی اگر زنی تصور کند قربانی عشق خود شده است دیر یا زود علیه شوهر خود قیام خواهد کرد.
▪ آقایان توجه کنند که:
خانمها با وجود اینکه به دنبال برابری و آزادی هستن، ولی دوست دارند مورد حمایت (شوهر) قوی و محکم قرار گیرند. به این علت زنان به مردان توانمند احترام میگذارند و آنان را مورد تحسین قرار میدهند؛ چرا که میخواهند به او تکیه کنند. مردان هم از اینکه حامی همسرشان باشند، لذت میبرند. بنابراین به خانم توصیه میشود بهجای افتخار و تکیه کردن به پدر، برادر، خواهر و ... به شوهر خود تکیه و افتخار کنند تا همسر خود را هر چه بیشتر به سوی خویش جذب نمایند.
▪ خانمها توجه کنند که:
برای مردان پیروزی و غلبه بر مانعها و حل مشکلها و انجام دادن درست کارها بسیار مهم است، بهعبارت دیگر، برای مردان بسیار اهمیت دارد که کارها را درست و بدون اشتباه انجام دهند، چرا که وقتی اشتباهی کنند به غرور و خودباوری آنان لطمه وارد میشود و اعتمادبهنفسشان متزلزل میگرد و شخصیتشان زیر سؤال میرود. به این علت مردها از اشتباه کردن متنفر هستند، از اینکه به آنان گفته شود اشتباه میکنند، بدشان میآید، حتی از اینکه دیگران بفهمند که آنان اشتباه کردهاند، خیلی ناراحت میشوند. آقایان از اینکه با دیگر مردان مقایسه شوند متنفر هستند. اگر مردی را نصیحت کنید، احساس بیلیاقتی میکند. مردها کمتر عذرخواهی میکنند. چرا که با عذرخواهی، احساس شکست میکنند.
▪ خانمها توجه کنند که:
مردان در مقابل انتقادها و سرزنشها حساس بوده و واکنش نشان میدهند. از کارهای انجام یافته و نیافتهای درست یا نادرست خود دفاع میکنند، دلیل میآورند، عصبانی و خشمگین میشوند، حتی بهمنظور رهائی از فشارهای واردهٔ بیرونی و درونی، ممکن است به راحتی دروغ بگویند، تا خود را از فشارها و گرفتاریهای موجود نجات بدهند؛ در حالی که ممکن است خود متوجه اشتباه خود شوند، ولی از بیان آن خودداری میکنند. چرا که فکر میکنند با این کارها به حفظ غرور خودباوری و اعتمادبهنفسشان کمک میکنند. بنابراین برای اخذ نتیجهٔ مثبت به خانمها توصیه میشود بپذیرند که مردان در برابر انتقادها و سرزنشها، بسیار حساس هستند و بهجای انتقاد از عملکرد شوهرها و بهجای انگشت گذاشتن روی نکتههای منفی و اشتباههای همسرشان، بهتر است روی نقاط و عملکردهای مثبت همسرشان تأکید ورزند تا در ایجاد تعادل و توازن و در ساخت زندگی مشترک شاد و موفق، نقش سازندهٔ خود را ایفاء کنند.
▪ آقایان بدانند که:
همسرتان انتظار دارد که به پرسشهایش توجه کنید و کوتاه جواب ندهید و زمانیکه با شما حرف میزند، روزنامه نخوانید و تلویزیون تماشا نکنید. در مورد کارهای روزانهاش در مورد آشپزخانه از او پرسش کنید به او کمک کنید و در مورد بچهها نظر او را به حساب بیاورید.
▪ آقایان بدانند که:
همسر شما انتظار دارد همیشه و در همه حال حامی او باشید، حق را در مورد دوستانش، به او بدهید و اگر از کسی ناراحت شد، جانب او را بگیرید همبستگی او را بپذیرید نه وابستگیاش را. خانمها هم توجه کنند که مردها نیز به عشق و حمایت همسرشان نیاز مبرم دارند.
▪ آقایان بدانند که:
همسرش دوست دارد به چهره، لباس، آشپزی، رفتار و کردارش توجه کرده و از آنها تعریف کنید که نیاز به تأیید و تشویق شما دارند، به آزادیهای او احترام بگذارید، همسرتان میخواهد با هم پرواز کنید و در این راه به او کمک کنید.
▪ خانمها بدانند که:
همسرتان نیاز دارد غذاهای خوشمزه میل کند؛ از روابط جنسی عالی، بسیار آرام میگیرد و احساس خیلی خوبی نسبت به شما پیدا میکند، در این صورت است که به بسیاری از نیازها و درخواستهای شما جواب مثبت میدهد.
▪ خانمها توجه کنند که:
مردان همانند زنان به تحسین، حسنجوئی و تمجید بهویژه از طرف شما نیاز دارند، هر چند وانمود کنند که از تعریف بدشان میآید.
جالب است بدانیم که خانمها به راحتی گریه میکنند و لحظهای دیگر میتوانند شاد باشند، در حالی که مردان فقط در مواقع ناتوانی و بیچارگی به گریه میافتند.
▪ خانمها و آقاها بدانند که:
در زندگی چیزی بهدست میآوریم که انتظارش را داریم، بنابراین اگر انتظار آن را داشته باشیم که زندگی زناشوئی خوبی خواهیم داشت... یا زندگی زناشوئی بدی نصیبمان خواهد شد... یا همسرم به من خیانت خواهد کرد.. یا همسر بداخلاق و غیرقابل تحمل نصیب من میگردد... یا برای بهتر شدن زندگی مشترک بهطور حتم موفق خواهم شد... یا هر چه تلاش و کوشش کنم. زندگی مشترکمان نه تنها بهتر نمیشود، بلکه روز به روز بدتر میگردد و ... بهطور کلی به هر چیزی که بیشتر فکر کنیم و انتظارش را بکشیم، همان برای ما اتفاق میافتد؛ بنابراین با تفکر مثبت به زندگی مشترک نگاه کنیم و همیشه انتظار داشتن زندگی مشترک شاد، پرطراوت و عالی را داشته باشیم.
▪ خانمها و آقاها توجه کنند که:
بیشتر زمانها (مردان و زنان) فکر میکنند که مسبب همهٔ درد، رنج، عذاب، ناراحتی، بیماری، فقر، ناموفق بودن و ناشاد شدن و راضی نمودن از زندگیشان، دیگری یا دیگران هستند چرا که اگر فکر کنیم که مشکلها، مانعها و مصیبتها را خود بهوجود آوردهایم. حالمان بد میشود و تحت شرایط شدید روانی قرار میگیریم. بنابراین در بسیاری از مواقع، بسیاری از علتهای مشکلها و مانعها را به گردن دیگری میاندازیم و فرافکنی میکنیم.
▪ خانمها و آقاها بدانند که:
برای اینکه زندگی مشترک شاد و موفقی داشته باشید، احساس کنید که آدم خوشبختی هستید، به نکتههای مثبت، به دارندگیهای خود و همسرتان توجه کنید، از مقایسهٔ خویشتن و زندگی مشترک خود با دیگران خودداری کنید. خود را عادت بدهید نکتههای مثبت خود و دیگران را ببینند و آنها را بیان کرده و حسنجوئی کنید و بدانید که منفینگری و احساس بدبختی دائمی، میتواند یک نوع بیماری روانی باشد و همانند بسیاری از بیماریهای دیگر برای کسانیکه معتقد به درمانپذیری آن هستند، قابل علاج میباشد. برای درمان هر بیماری نیاز به آگاهی، خواستن، تلاش و شهامت است.
خصوصیات آقایون با شخصیت
امـا افسوس که در جامعه کـنونی خیلی چیزها تغییر کرده اسـت، برخی در جهت بـهبودی و بسیاری نیز رو به سمت بدتر شدن دارند. یکی از چیزهایی که در بدو ورود به هزاره جـدید موجب رنجش خاطر می شود فقدان آداب معاشرت در بسیاری از مردهای امروزی است.
الـبـتـه منـظور من این نیست که مردها باید مثل یک ربات رفتار کنند و برده آداب و رسوم باشند ولی باید توجه داشت که به کارگیری آداب مناسب به شما در صعود از پله های ترقی کمک خواهد کرد.
کاری که من در این قسمت انجام داده ام جمع آوری لیست کوتاهی از نکاتی است که می تواند بزرگترین احمق بی ادب را به یک نجیب زاده واقعی تبدیل کند. روش های زیر را در زندگی به کار گیرید و من به شما اطمینان خاطر می دهم که همه با یک چشم دیگر و به عنوان مردی با سلیقه و مودب به شما نگاه خواهند کرد. شما تبدیل به مردی می شوید که آنها آرزو دارند با او ارتباط برقرار کنند چه روابط اجتماعی و چه شغلی. البته حقیقت بزرگتر این است که خانم ها نیز در صورت ملاقات یک مرد با شخصیت بدون هیچ شکی مفتون او خواهند شد.
● همیشه مودب باشید
حتی اگر احساس خوبی نسبت به طرف مقابل ندارید، لازم نیست شخصیت خود را پایین آورید تا در سطح او قرار قراربگیرید. مودب و فروتن باشید تا ثابت شود که شما خیلی بهتر از او هستید.
● دشنام ندهید
بر روی فحش و دشنام یک خط قرمز بزرگ بکشید. به زبان آوردن کلمات رکیک نشان دهنده این است که شما توانایی اثبات گفته های خود را از راه منطقی ندارید. از این گذشته این کار عامیانه، غیر اخلاقی و دور از ادب می باشد.
● بلند صحبت نکنید
بلند صحبت کردن باعث افزایش استرس در میان جمع می شود و نشان می دهد که شما قادر نیستید تا با استفاده از دلیل و مدرک گفته های خود را اثبات کنید تا به نتیجه دلخواه خود دست پیدا کنید و تنها به همین دلیل در بحث و مــــشاجـره از حـس جانور خوی خود بهره می گیرید. انجام چنین کارهایی باعث می شود تا مردم با یک دید منفی به شما نگاه کنند.
● عصبانی نشوید
با عصبانیت خود به همه نشان می دهید که توانایی کنترل احساسات خود را ندارید. درحالیکه شما قادر به کنترل خود نیستید چگونه می توانید از پس کنترل چیزهای دیگر برآیید؟ سعی کنید تا خونسردی خود را در تمام شرایط حفظ کنید ( کار ساده ای نیست اما ارزش تلاش کردن را دارد) تا مردم بر روی شما به عنوان شخصی که دارای قدرت تشخیص بالایی است حساب می کنند.
● به کسی خیره نشوید
چشم چرانی مساوی است با وجود تعارض روانی در شخص. شما که تمایل ندارید بدون وجود هیچ دلیلی با همه ارتباط صمیمانه برقرار کنید.
● حرف کسی را قطع نکنید
پیش از اینکه پیشنهاد خود را ارئه دهید اجازه دهید تا حرف طرف مقابل به اتمام رسد. قطع کردن حرف دیگران یکی از نشانه های ضعف در آداب معاشرت و فقدان مهارت های اجتماعی به شمار می رود. اگر می خواهید به عنوان یک فرد از خود راضی شناخته شوید دائما کلام دیگران را قطع کنید.
● آب دهان خود را به بیرون پرتاب نکنید
بسیاری از آقایون این کار را به صورت ناخودآگاه انجام می دهند. نه تنها این عمل یک کار غیراخلاقی است بلکه نگاه کردن به آن نیز تا حد بسیار زیادی مشمئز کننده می باشد. اگر می خواهید به عنوان فردی که در فاضلاب و گنداب بزرگ شده شناخته نشوید هیچ گاه آب دهان خود را در مکانهای عمومی به بیرون نیندازید.
● به بزرگترها احترام بگذارید
در حقیقت شما باید به همه افراد احترام بگذارید همانطور که انتظار دارید آنها به شما احترام بگذارند. من مخصوصا نام بزرگترها را مورد توجه قرار دادم به این دلیل که این روزها جوان ترها فکر میکنند همه چیز را میدانند، اما نه، اینطور نیست. کافی است در مورد ۵ سال پیش خود فکر کنید... الان نسبت به آن موقع خیلی با تجربه تر و با هوش تر شده اید، آیا اینطور نیست؟ این در حالی است که شما ۵ سال پیش هم فکر می کردید همه چیز را می دانید.
● به اشتباهات دیگران نخندید
مطمئنا این کار یکی از بی رحمانه ترین اموری است که یک نفر می تواند انجام دهد. هنگامیکه اشتباهی از شما سر میزند، تنها چیزی که از دیگران انتظار دارید این است که نه تنها شما را به خاطر اشتباهتان تمسخر نکنند، بلکه حتی به روی شما هم نیاورند.
● در فضاهای بسته کلاه خود را از سر بردارید
به نظر می رسد که امروزه این قانون از بین رفته است. شما باید در هنگام ورود به ساختمان پوشش سر خود را بردارید. از این گذشته بر سر میز شام نیز نباید کلاه به سر داشته باشید. وجود کلاه بر روی سر هنگام صرف غذا منعکس کننده آداب اجتماعی بسیار ضعیفی است.
● صبر کنید تا همه آماده صرف غذا شوند
هنگامیکه برای صرف غذا دور میز نشسته اید، باید تا زمانیکه تمام مهمان ها آماده غذا خوردن شوند صبر کنید. همه باید با هم شروع به خوردن غذا کنند. شاید نکته کوچکی باشد ولی بسیار پراهمیت است.
●● اصول مردانگی
در این قسمت به مواردی اشاره می کنیم که آقایون با شخصیت باید در حضور خانم ها رعایت کنند. جوانمردی هنوز در جهان وجود دارد و به طور کامل از بین نرفته است. شما نیز می توانید یکی از معدود افرادی باشید که شعله های فروزان آن را برای سال های آتی روشن نگه می دارند.
● همیشه در را باز کنید
مطمئنا یکی از بزرگترین قوانین مردانگی همین باز کردن در می باشد که بسیار آسان بوده و شما می توانید آنرا به راحتی و بدون فراموشی انجام دهید. هرگاه که خانم شما بخواهد به داخل ماشین، رستوران، کلوپ و یا هر مکان دیگری که در دارد وارد شود شما باید در را برای او باز کنید. اگر بیش از یک در جلوی آنها قرار داشت شما می بایست همه آنها را یکی پس از دیگری باز کنید.
● در لباس پوشیدن به او کمک کنید
همیشه هنگامی که یک خانم قصد پوشیدن کت یا رپوش خود را دارد به او در این کار کمک کنید. این یک کار ساده ولی تاثیرگذاراست.
● در نشستن به او کمک کنید
اگر خانم بدون همراهی قصد نشستن در نزدیکی شما را داشته باشد شما می بایست از جای خود بلند شده، صندلی را برای او از داخل میز به بیرون بکشید و هنگامیکه او در جای خود مستقر شد صندلی را به آرامی به سمت داخل فشار دهید.
● جای خود را به او دهید
اگر خانمی به سمت میز بیاید و هیچ یک از صندلی ها خالی نباشد شما باید بایستید و جای خود را به او بدهید.
● برای حفظ ادب و نزاکت بایستید
هنگامیکه یک خانم وارد اتاق شده و یا از آن خارج می شود، از جای خود بلند شده و به احترام او بایستید. برای راحتی می توانید تنها در هنگام ورود بایستید و در موقع خروج این کار را انجام ندهید. با این حال اگر بتوانید هر دو مورد را رعایت کنید خیلی بهتر است.
● دست او را بگیرید
هنگامیکه در حال راه رفتن با خانمی (که میشناسید) هستید شما باید در صورت نیاز دست او را بگیرید. شاید کمی صمیمانه به نظر برسد اما در هنگام راه رفتن روی سطوح نا هموار نتیجه خوبی میدهد به خصوص که خانم کفش های پاشنه بلند هم پوشیده باشد.
● از او سوال کنید که آیا چیزی نمی خواهد
این تنها چیزی است که امروزه بیشتر آقایون انجام میدهند. کاری است که می تواند ویژگی های یک مرد با شخصیت را در شما کامل کند. هنگامیکه در اماکن عمومی هستید از او سوال کنید که آیا به چیزی برای نوشیدن ( و یا خوردن، بسته به شرایط موجود) احتیاج دارد یا خیر. به او نشان دهید که برای آسایش، راحتی و رفع نیازهایش اهمیت قائل هستید.
اگر بخواهید به عنوان یک مرد با شخصیت شناخته شوید باید قوانین فوق الذکر را در زندگی روزمره خود به کار گیرید. با ارائه آداب و رفتار صحیح اجتماعی خود را از میان انبوه جمعیت به عنوان یک مرد اصیل و با شخصیت بالا بکشید. جهانیان شما را تحسین می کنند و در حرفه و زندگی خود نیز موفق خواهید شد.
خصوصیات افراد خود ساخته
بعد از اینکه تک تک این خصوصیات را به دقت مطالعه کردید، به نسبت میزان نزدیکی که به هریک از خصوصیات دارید، به خود نمره ۱ تا ۱۰ بدهید.
نتیجه ای که به دست می آورید نمایش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حرکت به سمت به واقعیت کشاندن توانایی های فردیتان است.
وقت بگذارید و به این فکر کنید که واقعاً چرا در برخی خصوصیات قوی تر از بقیه هستید. چه چیز باعث شده که برای فلان خصوصیت نمره بالایی بگیرید؟ برای اینکه نمره هر خصوصیت را در خودتان بالاتر ببرید، چه باید بکنید؟ بالاترین نمره ای که می توانید به دست آورید ۱۶۰ است. شما چقدر به این عدد نزدیک هستید؟
۱) فرد خود ساخته درک کارامدتری از واقعیت دارد و با آن احساس راحتی بیشتری می کند. او قادر است خوب و بد و بالا و پایین ها را بپذیرد وتفاوت آنرا تشخیص دهد.
۲) پذیرش خود، دیگران و طبیعت. فرد خود ساخته واقعیت را همانطور که هست می بیند و مسئولیت آنرا نیز به گردن می گیرد.
۳) فرد خود ساخته در کارهای خود سادگی، طبیعیت و فوریت دارد. به عبارت دیگر، این افراد آنطور که دیگران تصور می کنند، معلق نیستند. او قادر است هر کاری را که به نظرش خوب و طبیعی می رسد انجام دهد و دلیلش هم خیلی ساده است: چون احساس خوبی نسبت به آن کار دارد. سعی نمی کند دیگران را آزار دهد، و برای خوبی ها ارزش و احترام قائل است.
۴) مشکل محوری. فرد خود ساخته کسی است که شدیداً روی مشکلات خارج از خودش تمرکز می کند. او درگیر مشکلات دیگران و مشکات جامعه است و برای تسهیل آن مشکلات تلاش می کند.
۵) جدایی و نیاز به حریم خصوصی. با وجود همه دغدغه های او برای جامعه، فرد خود ساخته نیاز دارد با خود تنها باشد. او از زمانهایی که به تنهایی غرق در تفکر و تعمق می شود، لذت می برد و دوست ندارد همیشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزدیکان است و لزومی هم نمی بیند که همیشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها به تنهایی کافی است.
۶) خودمختاری، استقلال از فرهنگ و محیط. فرد خود ساخته قادر است به تنهایی تصمیم بگیرد و به تنهایی کارهایش را انجام دهد. او به خودش اطمینان و اعتماد کامل دارد.
۷) طراوت همیشگی. فرد خود ساخته از ساده ترین و طبیعی ترین چیزها احساس لذت می کند. غروب آفتاب همیشه برای او زیباست به همین خاطر همیشه به تماشای آن می رود. هنوز هم از انجام بازی های دوران کودکی خود لذت می برد.
۸) تجربه عارفانه، عالی ترین تجربه. فرد خود ساخته همیشه تجربیاتی دارد که باعث می شود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنیای اطرافشان می بینند و تصور می کنند که در یک برهه از زمان بخشی از واقعیتی متفاوت هستند.
۹) حس همبستگی. فرد خود ساخته نسبت به همه مردم احساس دارد. از آدم هایی که در اطرافشان وجود دارد آگاهند و نسبت به آنها حساسند.
۱۰) ارتباطات میان فردی. فرد خود ساخته ارتباطات میان فردی عمیق تر و شدیدتری نسبت به سایر افراد بزرگسال دارند. آنها توانایی عشق ورزیدن و دوست داشتنی دارند که برای بقیه افراد به نظر غیرممکن است. معمولاً دوستان کمی دارند اما همین ارتباطات کم بسیار عمیق و پرمفهوم هستند.
۱۱) ساختار شخصیتی دموکراتیک. فرد خود ساخته به برابری انسانها معتقدند، اینکه هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و نقاط ضعف خاص خود را دارد.
۱۲) تشخیص بین راه و هدف، خوب و بد. فرد خود ساخته تفاوت بین راه و هدف، خوب و بد را می دانند و آنها را طوری با هم اشتباه نمی گیرند که باعث لطمه خوردن به خودشان یا دیگران شود..
۱۳) حس شوخ طبعی فلسفی یا غیرخصومت آمیز. فرد خود ساخته از شوخی لذت می برند. دوست دارند بخندند و لطیفه تعریف کنند اما نه به قیمت دیگران. آنها بااینکه می توانند خیلی جدی باشند، اما افرادی خوش طینت به نظر می رسند.
۱۴) خلاقیت. فرد خود ساخته می توانند شدیداً خلاق باشند. خلاقیت خود را می توانند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسیقی، خیالپردازی و هر چیز دیگری نشان دهند.
۱۵) مقاومت دربرابر فرهنگ پرستی، برتری هر فرهنگ خاص. هر انسانی به طریقی فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، یعنی فردیتی عمیق دارد و می تواند فرهنگ را منتقدانه ارزیابی کند طوریکه خودش تصمیم بگیرد که چه چیز برایش بهتر است.
۱۶) نواقص فرد خود ساخته. افراد خود ساخته، افرادی هستند که از این واقعیت آگاهی دارند که کامل نیستند و آنها هم مثل فردی که در کنارشان قرار گرفته، کمی و کاستی هایی دارند و همیشه چیزهای تازه ای برای یاد گرفتن و راه های تازه ای برای رشد وجود دارد.. فرد خود ساخته بااینکه با خود خیلی راحت است اما هیچوقت دست از تلاش برنمی دارد.
خصوصیات یک آقای باشخصیت
امـا افسوس که در جامعه کـنونی خیلی چیزها تغییر کرده اسـت، برخی در جهت بـهبودی و بسیاری نیز رو به سمت بدتر شدن دارند. یکی از چیزهایی که در بدو ورود به هزاره جـدید موجب رنجش خاطر می شود فقدان آداب معاشرت در بسیاری از مردهای امروزی است.
الـبـتـه منـظور من این نیست که مردها باید مثل یک ربات رفتار کنند و برده آداب و رسوم باشند ولی باید توجه داشت که به کارگیری آداب مناسب به شما در صعود از پله های ترقی کمک خواهد کرد.
کاری که من در این قسمت انجام داده ام جمع آوری لیست کوتاهی از نکاتی است که می تواند بزرگترین ... بی ادب را به یک نجیب زاده واقعی تبدیل کند. روش های زیر را در زندگی به کار گیرید و من به شما اطمینان خاطر می دهم که همه با یک چشم دیگر و به عنوان مردی با سلیقه و مودب به شما نگاه خواهند کرد. شما تبدیل به مردی می شوید که آنها آرزو دارند با او ارتباط برقرار کنند چه روابط اجتماعی و چه شغلی. البته حقیقت بزرگتر این است که خانم ها نیز در صورت ملاقات یک مرد با شخصیت بدون هیچ شکی مفتون او خواهند شد.
● آداب کلی
▪ همیشه مودب باشید
حتی اگر احساس خوبی نسبت به طرف مقابل ندارید، لازم نیست شخصیت خود را پایین آورید تا در سطح او قرار قراربگیرید. مودب و فروتن باشید تا ثابت شود که شما خیلی بهتر از او هستید.
▪ دشنام ندهید
بر روی فحش و دشنام یک خط قرمز بزرگ بکشید. به زبان آوردن کلمات رکیک نشان دهنده این است که شما توانایی اثبات گفته های خود را از راه منطقی ندارید. از این گذشته این کار عامیانه، غیر اخلاقی و دور از ادب می باشد.
▪ بلند صحبت نکنید
بلند صحبت کردن باعث افزایش استرس در میان جمع می شود و نشان می دهد که شما قادر نیستید تا با استفاده از دلیل و مدرک گفته های خود را اثبات کنید تا به نتیجه دلخواه خود دست پیدا کنید و تنها به همین دلیل در بحث و مــــشاجـره از حـس "جانور خوی" خود بهره می گیرید. انجام چنین کارهایی باعث می شود تا مردم با یک دید منفی به شما نگاه کنند.
▪ عصبانی نشوید
با عصبانیت خود به همه نشان می دهید که توانایی کنترل احساسات خود را ندارید. درحالیکه شما قادر به کنترل خود نیستید چگونه می توانید از پس کنترل چیزهای دیگر برآیید؟ سعی کنید تا خونسردی خود را در تمام شرایط حفظ کنید ( کار ساده ای نیست اما ارزش تلاش کردن را دارد) تا مردم بر روی شما به عنوان شخصی که دارای قدرت تشخیص بالایی است حساب می کنند.
▪ به کسی خیره نشوید
چشم چرانی مساوی است با وجود تعارض روانی در شخص. شما که تمایل ندارید بدون وجود هیچ دلیلی با همه ارتباط صمیمانه برقرار کنید.
▪ حرف کسی را قطع نکنید
پیش از اینکه پیشنهاد خود را ارئه دهید اجازه دهید تا حرف طرف مقابل به اتمام رسد. قطع کردن حرف دیگران یکی از نشانه های ضعف در آداب معاشرت و فقدان مهارت های اجتماعی به شمار می رود. اگر می خواهید به عنوان یک فرد از خود راضی شناخته شوید دائما کلام دیگران را قطع کنید.
▪ آب دهان خود را به بیرون پرتاب نکنید
بسیاری از آقایون این کار را به صورت ناخودآگاه انجام می دهند. نه تنها این عمل یک کار غیراخلاقی است بلکه نگاه کردن به آن نیز تا حد بسیار زیادی مشمئز کننده می باشد. اگر می خواهید به عنوان فردی که در فاضلاب و گنداب بزرگ شده شناخته نشوید هیچ گاه آب دهان خود را در مکانهای عمومی به بیرون نیندازید.
▪ به بزرگترها احترام بگذارید
در حقیقت شما باید به همه افراد احترام بگذارید همانطور که انتظار دارید آنها به شما احترام بگذارند. من مخصوصا نام بزرگترها را مورد توجه قرار دادم به این دلیل که این روزها جوان ترها فکر میکنند همه چیز را میدانند، اما نه، اینطور نیست. کافی است در مورد ۵ سال پیش خود فکر کنید... الان نسبت به آن موقع خیلی با تجربه تر و با هوش تر شده اید، آیا اینطور نیست؟ این در حالی است که شما ۵ سال پیش هم فکر می کردید همه چیز را می دانید.
▪ به اشتباهات دیگران نخندید
مطمئنا این کار یکی از بی رحمانه ترین اموری است که یک نفر می تواند انجام دهد. هنگامیکه اشتباهی از شما سر میزند، تنها چیزی که از دیگران انتظار دارید این است که نه تنها شما را به خاطر اشتباهتان تمسخر نکنند، بلکه حتی به روی شما هم نیاورند.
▪ در فضاهای بسته کلاه خود را از سر بردارید
به نظر می رسد که امروزه این قانون از بین رفته است. شما باید در هنگام ورود به ساختمان پوشش سر خود را بردارید. از این گذشته بر سر میز شام نیز نباید کلاه به سر داشته باشید. وجود کلاه بر روی سر هنگام صرف غذا منعکس کننده آداب اجتماعی بسیار ضعیفی است.
▪ صبر کنید تا همه آماده صرف غذا شوند
هنگامیکه برای صرف غذا دور میز نشسته اید، باید تا زمانیکه تمام مهمان ها آماده غذا خوردن شوند صبر کنید. همه باید با هم شروع به خوردن غذا کنند. شاید نکته کوچکی باشد ولی بسیار پراهمیت است.
● اصول مردانگی
در این قسمت به مواردی اشاره می کنیم که آقایون با شخصیت باید در حضور خانم ها رعایت کنند. جوانمردی هنوز در جهان وجود دارد و به طور کامل از بین نرفته است. شما نیز می توانید یکی از معدود افرادی باشید که شعله های فروزان آن را برای سال های آتی روشن نگه می دارند.
▪ همیشه در را باز کنید
مطمئنا یکی از بزرگترین قوانین مردانگی همین باز کردن در می باشد که بسیار آسان بوده و شما می توانید آنرا به راحتی و بدون فراموشی انجام دهید. هرگاه که خانم شما بخواهد به داخل ماشین، رستوران، کلوپ و یا هر مکان دیگری که در دارد وارد شود شما باید در را برای او باز کنید. اگر بیش از یک در جلوی آنها قرار داشت شما می بایست همه آنها را یکی پس از دیگری باز کنید.
▪ در لباس پوشیدن به او کمک کنید
همیشه هنگامی که یک خانم قصد پوشیدن کت یا رپوش خود را دارد به او در این کار کمک کنید. این یک کار ساده ولی تاثیرگذاراست.
▪ در نشستن به او کمک کنید
اگر خانم بدون همراهی قصد نشستن در نزدیکی شما را داشته باشد شما می بایست از جای خود بلند شده، صندلی را برای او از داخل میز به بیرون بکشید و هنگامیکه او در جای خود مستقر شد صندلی را به آرامی به سمت داخل فشار دهید.
▪ جای خود را به او دهید
اگر خانمی به سمت میز بیاید و هیچ یک از صندلی ها خالی نباشد شما باید بایستید و جای خود را به او بدهید.
▪ برای حفظ ادب و نزاکت بایستید
هنگامیکه یک خانم وارد اتاق شده و یا از آن خارج می شود، از جای خود بلند شده و به احترام او بایستید. برای راحتی می توانید تنها در هنگام ورود بایستید و در موقع خروج این کار را انجام ندهید. با این حال اگر بتوانید هر دو مورد را رعایت کنید خیلی بهتر است.
▪ دست او را بگیرید
هنگامیکه در حال راه رفتن با خانمی (که میشناسید) هستید شما باید در صورت نیاز دست او را بگیرید. شاید کمی صمیمانه به نظر برسد اما در هنگام راه رفتن روی سطوح نا هموار نتیجه خوبی میدهد به خصوص که خانم کفش های پاشنه بلند هم پوشیده باشد.
▪ از او سوال کنید که آیا چیزی نمی خواهد
این تنها چیزی است که امروزه بیشتر آقایون انجام میدهند. کاری است که می تواند ویژگی های یک مرد با شخصیت را در شما کامل کند. هنگامیکه در اماکن عمومی هستید از او سوال کنید که آیا به چیزی برای نوشیدن ( و یا خوردن، بسته به شرایط موجود) احتیاج دارد یا خیر. به او نشان دهید که برای آسایش، راحتی و رفع نیازهایش اهمیت قائل هستید.
اگر بخواهید به عنوان یک مرد با شخصیت شناخته شوید باید قوانین فوق الذکر را در زندگی روزمره خود به کار گیرید. با ارائه آداب و رفتار صحیح اجتماعی خود را از میان انبوه جمعیت به عنوان یک مرد اصیل و با شخصیت بالا بکشید. جهانیان شما را تحسین می کنند و در حرفه و زندگی خود نیز موفق خواهید شد.
خود را بپذیر!
عزّت نفس چیزی است که آن را تجربه میکنیم، امّا خودپذیری کاری است که آن را انجام میدهیم.
مفهوم خودپذیری از معنایی در سه سطح برخوردار است که درطی سلسله مقالات خود پذیری به بررسی مورد به مورد آنها میپردازیم:
● سطح اوّل :
خودپذیر بودن یعنی در جانب خود قرار گرفتن، برای خود بودن. خودپذیر بودن بدین مفهوم است که من زندهام و از آگاهی لازم برخوردارم.
بعضی اشخاص چنان در مقام نفی و رد کردن خود هستند ،که اگر برای از بین بردن این موقعیت اقدام جدّی نکنند نمیتوانند به عزّت نفس برسند: تا این روحیه و این باور از بین نرود هیچ درمانی موثّر واقع نمیشود، هیچ یادگیری مفیدی صورت خارجی پیدا نمیکند. هیچپیشرفت قابل ملاحظهای به دست نمیآید.
خودپذیر بودن یعنی آن که رابطه مخرب با خویشتن را کنار بگذاریم.
● سطح دوم:
خودپذیر بودن بدین مفهوم است که بدانیم، آنچه را میاندیشیم، میاندیشیم، آنچه را احساس میکنیم، احساس میکنیم، آنچه را میل داریم، میل داریم.
میل به تجربه کردن و پذیرفتن احساسات خود، هرگز بدین معنا نیست که احساس، باید آخرین حرف را در کاری که میکنیم بزند. ممکن است امروز حوصله کار کردن نداشته باشم. میتوانم احساسم را بیان کنم، میتوانم احساسم را بپذیرم و با این حال به سرکار بروم. اینگونه با ذهن واضحتری کار میکنم زیرا روزم را با فریب خود شروع نکردهام.
اغلب، وقتی احساسات منفی را به طور کامل تجربه میکنیم و آن را میپذیریم، بهتر میتوانیم خودمان را از شرّ آنها خلاص کنیم.
نکته مهمّ حقیقتبینی، احترام گذاشتن به حقایق است.
اگر اندیشه مزاحم دارم، به هر صورت اندیشهای است که دارم. آن را به طور کامل میپذیرم. اگر احساس رنج و خشم و یا هراس دارم، احساسی است که به هر تقدیر دارم. آنچه حقیقت دارد، حقیقت دارد، در مقام توجیه و انکار توضیح برای رد کردنش نیستم.
هر احساسی را که دارم احساس من است. من با حقیقت سر نزاع ندارم. من کاری کردهام که بعداً از انجام دادن آن متأسف و شرمنده شدهام، امّا حقیقت این است که این کار را کردهام؛ سعی نمیکنم آن را از ذهنم بزدایم. آنچه هست، هست و وجود دارد.
فرض کنید زنم از من میپرسد: <حالت چطور است؟> و من جواب میدهم <حالم تعریفی ندارد.> بعد او با لحن دلسوزانهای میگوید: <به نظر میرسد که خیلی افسرده هستی.> من آهی میکشم و میگویم <بلهحالم خوب نیست، ابداً خوب نیست.> بعد درباره آنچه مرا ناراحت کرده حرف میزنم.
خودپذیری پیش شرط رشد و تحول است. از این رو اگر با اشتباهی که کردهام رو به رو شدم، اگر بپذیرم که این اشتباه از آن من بوده است، میتوانم از آن درسی بیاموزیم و در آینده بهتر ظاهر شوم. نمیتوانم از اشتباهیکه فکر میکنم انجام ندادهام مطلبی یاد بگیرم.
نمیتوانم خود را به خاطر عملی که انجام دادنش را نمیپذیرم، ببخشایم.
یکی از مراجعین من وقتی این حرفها را به او زدم ناراحت شد <چگونه انتظار داری که بر فقدان ژرف اعتماد به نفس خود غلبه کنم؟> در جوابش گفتم: <اگر نپذیری که در حال حاضر کجا هستی و در چه موقعیّتی قرار داری، چگونه میتوانی انتظارداشته باشی که تغییر کنی؟> برای این که موضوع را بهتر درک کنیم باید به این نکته توجّه داشته باشیم که پذیرفتن لزوماً به معنای دوست داشتن یا لذت بردن نیست.
● سطح سوم:
خودپذیری مستلزم محبّت است. باید دوست خود باشم.
پذیرفتن و علاقه نشان دادن محبتآمیز، رفتار ناخوشایند را تشویق نمیکند، بلکه از احتمال اتفاق مجدّد آن میکاهد.
نمیتوانیم انسان دیگری را درک کنیم، وقتی تنها این را میدانیم که کاری که کرده بود اشتباه است. باید بدانیم که چه عاملی در درون ما به انجام شدن این اقدام کمک کردهاست، مسئله ی توجیه کردن و تأییدنمودن نیست، مسئله ی درک کردن است.
میتوانم عملی را نفی کنم و در تقبیح آن حرف بزنم و با این حال بخواهم بدانم کدام انگیزه باعث انجام آن عمل شده است. هنوز هم میتوانم دوست خوب خود باشم.
وقتی مسئولیت کاری را که کردهام بر عهده میگیرم میتوانم به لایههای عمیقتر بروم. دوست خوب من میتواند به من بگوید <کاردرستی نکردی. چه عاملی سبب شد که انجام دادن این کار را درست بپنداری؟ چه عاملی سبب شد که دست کم احساس کنی میتوانی از عملت دفاع کنی؟> این حرفی است که خود من میتوانم از خودم سوال کنم.
درست همانطور که وقتی میخواهیم عملی از دوستان خود را اصلاح کنیم باید به گونهای با او حرف بزنیم که عزّتنفس او را خدشهدار نسازیم، در برخورد با خود نیز باید این موضوع را رعایت کنیم.
خود شیفتگی
این اختلال كمتر از سایر اختلالات شخصیتی رخ می دهد و احتمال ابتلا به آن حدود یك درصد است. بعضی از مطالعات نشان می دهند كه این اختلال بیشتر در مردان جوان رخ می دهد. آسیب پذیری در عزت نفس، شخص مبتلا بر خودشیفتگی را نسبت به انتقاد یا شكست خیلی حساس می كند. اگرچه ممكن است آنها این موضوع را به طور آشكار نشان ندهند، اما انتقاد كردن از ایشان موجب آزار، احساس حقارت، كم ارزشی، تهی بودن و پوچی در آنها می شود. این افراد در مقابل اهانت، خشم یا حمله متقابل و گستاخی نشان می دهند. چنین تجاربی اغلب منجر به انزوای اجتماعی و یا تحقیر می شود. روابط بین فردی و عملكرد این افراد نیز اغلب دچار مشكل می شود. درمان این اختلال از طریق روان درمانی و گفت وگو بین روان پزشك و بیمار امكان پذیر است.
مایو كلینیك- سمیه شرافتی
خودباوری و خوداتکایی
برای مفهوم خودباوری و خوداتکایی نخست باید به شناخت مفهوم خود یا من بپردازیم.
دگر کردی سوال از من که من کیست
مرا از من خبر کن تا که من چیست (۱)
خودشناسی در درجه اول از جمله مفاهیم و اندیشهها محسوب میشود (۲) و به واقع پایه اصلی و اساسی جهانشناسی است. شناخت و معرفت هنگامی حاصل میشود که آدمی در جاده خودشناسی گام بردارد و در راه پرفراز و نشیب آن پیش برود. این خودشناسی جنبههای مختلفی دارد و هر کسی میتواند از زوایای مختلفی به شناخت خود بپردازد. از جمله این جنبهها میتوان به خود جسمی و شناخت جسم و ویژگیهای جسمی هر شخص پرداخت، یا از زاویه روحی و روانی به شناخت خود پرداخت، خود را در مواجهه با دیگران بررسی کرد یا به رابطه خود و ارتباط آن با طبیعت پرداخت. همه این موارد میتوانند بهعنوان متعلق شناخت و شناسایی مفهوم خود یا من بهکار رود.
شخص میتواند پس از مرحله تحلیل و تبیین انتزاعی مفهوم خودشناسی، به ارزیابی تواناییها، ظرفیتها، کمبودها و... خود پرداخته و آنگاه به برنامهریزی برای زندگی خود بپردازد، البته همه اینها مستلزم اهمیت ارزش، احترام و عزتی است که شخص برای خود قائل است. تا کسی شخصیتش برای خود وی عزیز و ارزشمند نباشد نمیتواند از دیگران توقع احترام داشته باشد.
این حدیث از حضرت علی(ع) است که فرمود: من هانت علیه نفسه فلا تامن شره: هرکس به خود احترام نگذارد از شر او ایمن مباش.
چه کسی میتواند به معنای دقیق برای خود احترام قائل شود؟ قطعا کسی که بداند نقطه شروع هر تحولی در وجود خود اوست. در شعری منسوب به امام علی(ع) آمده است:
«و داروی درد تو در خود توست ولی آن را درنمییابی و درد تو ناشی از خود توست ولی از آن آگاهی نداری. آیا بر آنی که جرم آسمانی ناچیزی هستی، در حالی که عالم بیکران هستی در اندرون تو جای گرفته است؟ تو خود آن کتاب پرواضحی که با حروف آن، آنچه نهفتنی است آشکار میگردد و البته که تو را نیازی به آنچه خارج از توست نیست، اندیشه کارگشا در خود توست، اما آن را بروز نمیدهی.»(۳)
اگر فرد به این باور پیرامون خودش برسد براحتی میتواند دنیایی دیگر بیافریند.
انسانی که به خودباوری رسید، میتواند براحتی برنامهای مدون برای خود طراحی کند و با استفاده از یک برنامه روشن به ادامه زندگی خود بپردازد. «برنامه در واقع عاملی است که پندار را به گفتار، گفتار را به کردار و کردار را به پدیدار تبدیل میکند.»
اکنون وقتی خودشناسی برای فرد روشن و واضح شده باشد، میتواند وارد گام بعدی شناخت و اصلاح خود شود و آن مفهوم خودسازی است. اینجا دیگر فرآیند ساختن خود به وقوع میپیوندد. در خودسازی نیازمند برنامهای هستیم که بتوانیم براساس آن فرآیند خودسازی را تنظیم و تدوین کنیم. البته این برنامه از فهمی که ما نسبت به خود داریم ناشی میشود. اگر ما انسان را به عنوان موجودی معنوی ببینیم نیاز به یک برنامه خاصی است یا اگر انسان را به صورت موجودی مادی تعریف کنیم برنامهای متناسب با آن ساخته میشود یا اگر وجود انسان را جمع میان معنا و ماده بدانیم برنامهای متناسب با چنین فهم و برداشتی خواهیم داشت.
به همین علت است که وقتی مولوی میگوید:
ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
به این معناست که آنچه تو را پیش میبرد و راه را نشانت میدهد اندیشه است و لاغیر. یعنی اندیشه تو را وادار به کاری میکند و به تو میگوید چه کاری را انجام دهی یا انجام ندهی. اگر اندیشه با جسمت همراه نباشد، جسم توان کاری را ندارد. مثالی که مولوی در این باره میزند این است که آیا فکر کردهای چرا وقتی در خواب هستی جسم توانایی کاری را ندارد، ولی همین جسم هنگام بیداری کارهای صعب و دشوار را براحتی انجام میدهد، زیرا هنگام خواب اندیشه فرمان نمیدهد، بنابراین جسم توان انجام کاری را ندارد اما همین جسم هنگام بیداری چون از اندیشه فرمان میگیرد کارهای سنگین را براحتی انجام میدهد.
بنابراین ما در درجه اول باید اندیشه خود را بسازیم، وقتی اندیشهای ساخته شد، حرکت و پیشرفت میسر میشود. اگر اندیشه و فکر چیزی را باور کند جسم توانمندی و قابلیتهای شگفتانگیزی در همراهی با اندیشه از خود بروز میدهد که به مرحله حیرت میرسد. اگر بخواهیم مثالی در این زمینه بزنیم، میتوانیم از جانبازان و معلولانی نام ببریم که با یک پا به قله کوه دماوند صعود میکنند. قطعا از این دست کارها در ذهن ما نمونههای زیادی وجود دارند. با توجه به سطور گذشته به این نتیجه میرسیم که چنین قدرتی میسر نیست جز از راه باور و ارادهای که آنها در خود ساختهاند که هرگز در برابر سختیها و مشکلات از خود سستی و ضعف بروز ندهند، عین همین، درباره قهرمانان جانباز و معلول در رشتههای مختلف ورزشی است که در بیشتر میدانهای ورزشی جهان به کسب رتبه اول دست یافتهاند، اینان به این باور رسیدهاند که اگر بخواهند، میتوانند و پیروز میشوند، چراکه خواستن توانستن است.
خودپنداره و عزت نفس
خودپنداره ازدیدگاه، محققق معروف پیوركی (Purkey) به شرح زیر است. خودپنداره به مجموعهای از یك سیستم پویا(Dynamic System)، سازماندهی شده (organized) و پیچیده درباره باورها (beliefs)، نگرشها (attitudes) و دیدگاههایی گفته میشود كه هر فردبه منظور دستیابی به یك قالب حقیقی در رابطه با موجودیت شخصی خویش ارایه میدهد»
● از طرف دیگر:
«عزت نفس»Self Esteem معمولاً به احساس ما و چگونگی ارج نهادن به خودمان اطلاق میشود.
همچنین معنی دیگر خودپنداره "ایدههای عمومی ما درباره خودمان" است وعزت نفس میتواند به معیارهای خاص از اجزای متفاوت خودپنداره درمااطلاق شود.
فرانكن (۱۹۹۴) میگوید:
تحقیقات بسیاری وجود دارند كه نشان میدهد خودپنداره به عنوان اساس همه رفتارهای برانگیخته شده میباشد.
این خودپنداره است كه به «خودself»های ممكنه در شخصیت هر فرد اشاره كرده و آنها را شناسایی میكند و این «خود»های ممكنه میتوانند انگیزشهای لازم برای اعمال رفتارهای مورد نیاز در افراد خلق نمایند.
از دیدگاه فرانكن خودپنداره از این طریق به عزت نقس مرتبط میشود.
افرادی كه دارای عزت نفس خوبی هستند، دارای یك خودپنداره به خوبی متمایز نیز میباشند.
زمانی که مردم خودشان را میشناسند می توانند به حداكثر نتایج ممكنه دست یابند چونكه میدانند چه كارهایی را میتوانند انجام دهند و از عدم توانایی خویش در انجام برخی از كارهای دیگر آگاه هستند.
ما از طریق عمل كردن و سپس با مشاهده آنچه كه انجام دادهایم و با مشاهده دیدگاههای دیگران درباره علمكرد خود، خودپنداره خویش را گسترش داده و تثبیت مینماییم.
ما آنچه را كه انجام دادهایم و میتوانیم انجام دهیم را در مقایسه با انتظارات خود و انتظارات دیگران و مشخصات و كارآییهای دیگران مشاهده میكنیم (جیمز ۱۸۹۰، بریگام ۱۹۸۶).
معنی این حرف این است كه خودپنداره امری تجریدی نمیباشد. بلكه در واكنش با محیط و با مشاهده پیآمدهای این واكنش پایهریزی میشود. این جنبه پویایی خود پنداره امری بسیار مهم است، چرا كه میگوید من میتوانم تغییر یافته و تطابق پیدا نمایم.
فرانكن میگوید:
تحقیقات گستردهای اذعان میكنند كه تغییر خودپنداره امری امكانپذیر است.....
...... افزایش عزت نفس زمانی رخ میدهد كه موقعیتها در بر طبق انتظارات فرد حاصل شوند....
خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید
پذیرش خود و قبول واقعیت در واقع یک خودآگاهی همراه با احساس شادی و رضایت است. پذیرش، به شما احساس آرامش میدهد و همین، انرژی لازم برای رسیدن به هدف، تلاش برای ایجاد تغییر و رشد و پیشرفت را فراهم میکند. خواستهها و اهداف شما میتوانید ضمن اینکه شرایط را میپذیرید، خواستههایتان را هم داشته باشید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. تصور کنید شما در یک خانه کوچک زندگی میکنید و آرزو دارید خانه بزرگتری داشته باشید. حسرتخوردن و مدام فکرکردن به اینکه خانهتان اندازه قفس است و ایکاش خانه بزرگتری داشتید، فقط روحیهتان را ضعیف میکند. شما میتوانید ضمن اینکه به خرید خانه بزرگتر فکر میکنید و برای رسیدن به این هدف، برنامهریزی و تلاش میکنید، شرایط فعلیتان را بپذیرید. باور کنید در خانه کوچک هم میشود شاد و خوشحال زندگی کرد. زندگی در خانه کوچک هم مزایایی دارد پس بهتر است تا زمانی که در این خانه زندگی میکنید، به مزایای آن فکر کنید؛ مثلا به اینکه راحتتر تمیز میشود، هزینههایش کمتر است و راحتتر و زودتر فروش میرود. پذیرش یا تسلیم پذیرش و قبول واقعیت را نباید با تسلیم در برابر مشکلات و کمبودها یکی دانست. پذیرش یک نوع آگاهی همراه با علاقه، انگیزه و شادی است؛ در حالی که تسلیم نوعی پذیرش همراه با احساس ضعف، شکست و ناتوانی در ایجاد تغییر است.
بهبود روابط اگر خودتان را بپذیرید و با تمام وجود خودتان را دوست داشته باشید و به خود عشق بورزید، این احساس را به دیگران هم منتقل خواهید کرد و دیگران هم با شما راحتتر خواهند بود. پذیرش با ایجاد احساس شادی، رضایت و آرامش موجب میشود شما به شرایط مسلط شوید و راحتتر و بهتر زندگیتان را مدیریت کنید، همچنین این حس باعث میشود روابط شما با دیگران بهبود پیدا کند. تمرین پذیرش حالا که متوجه شدید پذیرش، نقش مهمی در سلامت روان و بهتر شدن زندگی و رشد و پیشرفت شما دارد، بهتر است سعی کنید این مهارت (پذیرش) را در خودتان تقویت کنید. نکات زیر میتواند شما را بیشتر در این باره کمک کند: خودتان تواناییها و علایق خود را بشناسید سعی کنید تواناییها، استعدادها، علایق و ویژگیهای شخصیتی خودتان را بشناسید. شناخت درست و صحیح از خودتان باعث میشود به خودآگاهی برسید و درباره تواناییهای واقعیتان بیشتر بدانید. اهدافتان را مشخص کنید اهدافتان را مشخص کنید و دقیقا و بهطور واضح مشخص کنید که چه میخواهید.
با در نظرگرفتن تواناییهای خود سعی کنید مناسبترین راه را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنید. با خودتان صادق باشید خودتان را گول نزنید. سعی کنید با دقت و صداقت کامل تواناییها، علایق و اهداف خود را مشخص کنید. دقت داشته باشید ممکن است کارهایی که برای جلب رضایت دیگران و تحت تاثیر اصرار آنها انجام میدهید یا کارهایی که به اجبار، آنها را انجام میدهید، جزء علایق واقعی خودتان نباشند. مطمئن باشید کار را به بهترین شکلی که میتوانید، انجام میدهید. از خودتان توقع زیاد و خارج از تواناییتان نداشته باشید. هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، تلاش کنید و مطمئن باشید هر کاری از دستتان بر میآمده، انجام دادهاید. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام خودشان را با دیگران مقایسه میکنند و به داشتهها و نداشتههایشان فکر میکنند، متاسفانه هنوز خودتان را نپذیرفتهاید. اینکه در یک مهمانی به جای لذتبردن از مصاحبت با دیگران و کسب تجربه و شنیدن خاطرات، مدام به چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید یا شما دارید و آنها ندارند فکر کنید، نشان میدهد هنوز فاصله زیادی با خودباوری و خودپذیری دارید. به خودتان پاداش بدهید برای تقویت پذیرش خود و قبول واقعیتها و شرایط موجود زندگی، لازم است از قدرت تشویق استفاده کنید. هر وقت در برابر شرایط و موقعیتهای مختلف، خودتان بودید و خودتان را با دیگران مقایسه نکردید و هر وقت خطاها و اشتباهات خود را با واقعبینی پذیرفتید و آن را به دیگران نسبت ندادید، به خودتان جایزه بدهید. در صورت لزوم، باورهایتان را تغییر دهید فهرستی از موارد و موضوعاتی که پذیرششان برایتان سخت است و نمیتوانید آنها را بپذیرید، تهیه کنید. بعد یکی یکی درباره شان فکر کنید. باورهایتان را مرور کنید؛ شاید لازم باشد آنها را تغییر دهید تا بتوانید بهتر مسائل را بپذیرید و به آرامش برسید.
● سخن آخر
چطور ممکن است آدم چیزی را تغییر بدهد که آن را انکار میکند یا بیارزش میداند؟ سوال اصلی ۴ دانشجو – که به خودشان اعتماد کامل داشتند– یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به تفریح پرداختند اما وقتی به شهر خودشان برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کردهاند و امتحان به جای سهشنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرویمان پنچر شد و با توجه به اینکه زاپاس نداشتیم تا مدت زمانی طولانی، نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم؛ به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم». استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. ۴ دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به ۴ اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانیای را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سؤال ۹۵امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: «کدام لاستیک پنچر شده بود؟»...!
خودشناسی تصویر شما
▪ تصویر (۱): درون گرا، حساس و متفكر
از سطحی بودن نفرت دارید، بیشتر دوست دارید تنها باشید تا اینكه شنیدن حرف های بیهوده را تحمل كنید. با دوستان خود رابطه محكمی برقرار می كنید كه این امر یك آرامش درونی را برایتان ایجاد می كند تا احساس خوبی داشته باشید. به هر حال تنهایی طولانی مدت برای شما مشكل ساز نیست و از این بابت خسته نمی شوید.
▪ تصویر (۲): آزاد و مستقل
به یك زندگی آزاد و بدون قید و بند نیاز دارید كه به شما فرصت می دهد مسیر خود را مشخص كنید. فعالیت های هنری در كار و اوقات فراغت شما دیده می شود. گاهی اصرارتان برای آزادی موجب می شود برخلاف آن چیزی باشید كه از شما انتظار می رود. شیوه زندگیتان مستقل است و هرگز از كسی كوركورانه تقلید نمی كنید. زندگی را بر طبق ایمان و عقیده خود جست وجو می كنید، حتی اگر در این زمینه رفتار غیرمعمولی داشته باشید.
▪ تصویر (۳): فعال، پویا و برون گرا
برای پذیرش خطرات ویژه در زندگی كاملاً راغب هستید و دوست دارید كارهای متنوعی انجام دهید. بیشتر از هر چیز علاقه مندید كه نقش فعالی را در وقایع مختلف داشته باشید. بدین ترتیب ابتكار عمل شما بخوبی مشخص می شود. گرفتار شدن در روزمرگی و روال عادی زندگی بر فعالیت های شما تأثیر می گذارد.
▪ تصویر(۴): واقع بین، معقول و سازگار
در زندگی به رفتار و روش ساده و طبیعی اهمیت می دهید. اطرافیانتان به دلیل داشتن ایستادگی و مقاومت شما را تحسین می كنند و می توانند به شما متكی باشند. به نزدیكانتان امنیت و آرامش می دهید و شخص خونگرمی هستید كه بخوبی دیگران را درك می كنید. هر چیز زرق و برق دار و پیش پا افتاده را نمی پذیرید. لباس پوشیدن شما ساده و در عین حال شیك است.
▪ تصویر (۵): عملگرا، ماهر و مطمئن به خود
مسؤول زندگی خودتان هستید و بیشتر به رفتار و عمل خود اعتقاد دارید تا بخت و اقبال. مشكلات را از راه معقول و ساده حل می كنید. یك تصویر منطقی از مسائل در زندگی روزمره شما وجود دارد و می توانید بدون تردید و دو دلی از پس مشكلات برآیید. در محیط كاری بخوبی با مسؤولیت هایتان كنار می آیید.
▪ تصویر (۶): صلح جو، آرام و محتاط
شخص راحت ولی با احتیاطی هستید. براحتی با افراد دوست می شوید اما از خلوت و استقلال خود لذت می برید. گاهی اوقات می خواهید تنها باشید تا به معنای واقعی زندگی بیندیشید. مخفیگاه زیبایی دارید كه به آن پناه می برید ولی یك انسان تنها و منزوی نیستید. با دنیای اطرافتان ارتباط خوبی دارید و قدر نعمت هایی را كه این جهان به شما ارزانی می كند، می دانید.
▪ تصویر (۷): بی خیال، سرزنده و خوشرو
عاشق زندگی آزاد هستید و سعی می كنید از زندگی حداكثر لذت را ببرید. شعار زندگی شما این است: «هر انسانی فقط یك بار زندگی می كند.» بسیار كنجكاو هستید و از پی بردن به مسائل تازه خوشحال می شوید. برای شما هیچ چیز بدتر از آن نیست كه احساس محدودیت داشته باشید. همیشه آماده مواجه شدن با رویدادهای غافلگیركننده هستید و دوست دارید محیط اطرافتان متنوع باشد.
▪ تصویر (۸): رمانتیك، خیال پرداز و احساساتی
شخص بسیار حساسی هستید و از دیدگاه عقلانی و منطقی به مسائل نمی نگرید. تنها چیزی برایتان مهم است كه احساستان به شما می گوید و بر این باورید كه خیال پردازی در زندگی اهمیت دارد. به افرادی كه احساسات را نادیده می گیرند و توسط عقلشان راهنمایی می شوند، بی اعتنا هستید و اجازه نمی دهید كه هیچ چیز احساسات شما را محدود كند.
▪ تصویر (۹): تحلیلگر، قابل اعتماد و متكی به خود
همیشه مایلید كه اطرافتان را با چیزهای زیبا محصور كنید تا مورد توجه دیگران قرار گیرید. فرهنگ نقش مهمی را در زندگی شما ایفا می كند و به سطح فرهنگی افرادی كه با آنها در ارتباط هستید، اهمیت می دهید. روش شخصی خود را در زندگی پیدا می كنید كه برازنده و انتصاری است. ایده های شما بر پایه زندگیتان شكل می گیرد.
ترجمه: آناهیتا درودیان
خودشناسی و تصمیمگیری موثر
ما در هر حوزهای که فعالیت کنیم، هر علایقی که داشته باشیم یا هر پروژهای را که به انجام برسانیم، به هر حال در دنیایی زندگی میکنیم که اصل مهم موفقیت در تجارت آن برقراری ارتباطات است. در یک کسب و کار ما همواره با همکاران ، مراجعان و مشتریان بالقوه تعامل داریم. روابط و تعاملات ما با دیگران در زندگی شخصی ما بارزتر است و مهمتر از همه این است که ما با خودمان مراوده داریم. همه ما فکر میکنیم که چطور با دیگران رابطه برقرار کنیم که موثرتر و کارآمدتر باشند.
در تمامی لحظات زندگی ما در حال تصمیمگیری هستیم. در زندگی شخصی و زندگی کاری با اخذ تصمیمات گوناگونی روبروییم که همگی بر زندگی ما اثر میگذارند. حالا شما برای اخذ تصمیمات به چه معیارهایی توجه میکنید و هنگامی که میخواهید تصمیماتتان را ارزیابی کنید، به چه مسائلی توجه دارید؟ تصمیمگیری و روابط ما با دیگران کاملا به یکدیگر مربوطند. اگر بخواهیم تصمیماتی بگیریم که با ارزشها و اهدافمان موافق باشند و انتظارات ما را برآورده کنند، باید از خودمان شناخت کافی داشته باشیم و نیروهای درونیمان را بشناسیم.
وقتی که اتفاقات بدی رخ میدهند و زندگی به ما سخت میگیرد، اجازه میدهیم که ارتباطمان با درون و منابع الهام بخش درونیمان قطع شود. آن وقت است که رنج میکشیم و کارهایمان درست پیش نمیروند. اما اگر بخواهیم بر زندگی خود و دیگران تاثیر مثبتی بگذاریم و آنطور زندگی کنیم که شایسته ماست، باید وقت صرف کنیم و تلاش کنیم تا نیروی درونیمان را رشد دهیم تا بتوانیم به کمک آن با انرژی بالا و خلاقیت ، تصمیماتی مناسب اتخاذ کنیم.
● پرورش نیروی درون
حالا شما چطور این ارتباط و نیروی درونی را پرورش میدهید؟ چطور آن را تقویت میکنید؟ همگی ما باید از معلمان و مربیانمان درس بگیریم تا بتوانیم با انجام کارهایی ساده این ارتباط و نیروی درونی را تقویت کنیم. وقتی توانستیم با درونمان ارتباط موثری برقرار کنیم، میتوانیم بهتر تصمیم بگیریم و این تدابیر مناسب بر کیفیت روابط ما با دیگران اثر گذارند. معمولا وقتی ما این ارتباط درونی ضروری را پرورش میدهیم، بهتر میتوانیم از ملزومات مدیریت آن موقعیت آگاه شویم.
علاوه بر این بهتر میتوانیم با مشکلات روبرو شویم و حلشان کنیم. با وجود این ارتباط درونی ، دورنمای بهتر و شفافتری از موقعیتها پیش رویمان قرار میگیرد که با وجود آن میتوانیم با ابتکار و خلاقیت آن را به پیش ببریم . وقتی که میخواهیم تصمیمی بگیریم، گزینههای متعددی پیش روی ماست، اما به نظر من بهترین انتخاب ، آن است که تواناییهای ما را افزایش دهد و به خود ما ، دیگران و آنهایی که در جهت تحقق اهداف یک مجموعه و ارتقای آن میکوشند، آزادی عمل بیشتری بدهد. چند فاکتور وجود دارد که توجه به آنها هنگام انتخاب گزینههای پیشرو ، مفید است:
● خلاقیت
یک انتخاب خوب شما را به خلاقیت و نوآوری تشویق میکند و باعث میشود که به دنبال راهحلهای پنهان بروید. علاوه بر این احساس خوبی هم به شما دست میدهد چرا که درمییابید روحیه نوآوریتان تقویت شده است و از اینرو رضایتمند خواهید بود.
● امنیت و سلامت
وقتی که میخواهید تصمیمی اتخاد کنید، باید آیندهنگر باشید و ببینید که تاثیر آن روی شما ، همکارانتان و نسل آینده چیست؟ پیشنهاد این آیندهنگری را نداریم و به اثرات طولانیمدت یک تصمیم توجه نمیکنیم و اغلب تصمیماتی اتخاذ میکنیم که در کوتاهمدت اثربخش هستند، اما تبعات آن در طولانیمدت روشن و شفاف نیست.
● فرصتها و اهداف
آیا اگر این گزینه را انتخاب کنید، باز هم به فرصتهای گوناگون دسترسی خواهید داشت؟ آیا میتواند فرصتهای بیشتری برایتان فراهم کند؟ آیا علاوه بر اینکه نیازهای احساسی شما را تامین میکند، در نیل به اهداف شغلی هم موثر است؟
● نتیجه
اگر تصمیمی که گرفتهاید، روند سخت و دشواری پیشرو داشته باشد، فقط یک چیز میتواند شما را به ادامه راه تشویق کند، اینکه بدانید پس از تلاش و کوشش فراوان به نحو احسن نتیجه خواهید گرفت. این انگیزه باعث میشود که اعتماد به نفس شما بالا رود و انرژی موجود در سیستم نیز افزایش مییابد.
● ارتباطات
گاهی اوقات ما در کارمان یکه و تنها میمانیم. ممکن است دیگران ما را تنها بگذارند یا خودمان احساس کنیم خیلی تواناییم و کمک دیگران را رد کنیم. اما بدانید که اگر با همکاران و دیگر منابع آگاه ، ارتباط داشته باشیم و تصمیمی اتخاذ کنیم که این ارتباطات موثر ، برقرار شوند و دوام داشته باشند، تصمیم خلاق و عاقلانهای گرفتهایم.
● رضایت
وقتی که در پایان روز تصمیماتتان را مرور میکنید، خوشحال میشوید و از اینکه اینچنین مدیری هستید، به خود میبالید. یا اینکه سر در گم و عصبی خواهید شد. چرا که کارها مثل کلاف سردرگمی به نظر میآیند؟ اگر گزینه دوم صحیح است، باید حتما در تصمیماتتان تجدید نظر کنید.
● احساس و نیروی درون
تصمیماتی که ارتباط شما با نیروی درونی و هسته اصلی وجودتان را تقویت میکنند، تصمیماتی هستند که بهترین نتایج را به دنبال خواهند داشت. تصمیماتی که ویژگیهای بالا را داشته باشند، خلاقیت شما راتقویت کنند، به کارهای مفید با اثرات سازنده طولانی مدت منجر شوند و به شما و همکارانتان رضایت و آرامش خاطر هدیه کنند، بهترینهایی هستند که پیشروی شما هستند. این گزینهها خالق انرژی هستند و آن را هدر نمیدهند.
ما با اتخاذ آنها به آسودگی و آرامش میرسیم، چرا که میدانیم نتیجه هر چه که باشد، از سختکوشی، درایت و دوراندیشی ما سرچشمه گرفته است. ما خودمان نگارنده سطرهای دفتر زندگی شخصی و شغلیمان هستیم. البته هر کداممان در معرض انواع فشارها ، قدرتها و جبرهایی هستیم که تاریخ بر ما تحمیل میکند. اما در عوض صاحب درایت و خلاقیت هستیم. این هنر را داریم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم. این نیروها من و شما را یاری میکنند که کشتی زندگیمان را در این جریان زندگی هدایت کنیم. جریانی که گاهی بسیار متلاطم و خطرناک است.
فردریک داگلاس یکی از سیاهپوستانی بود که قبل از جنگ داخلی آمریکا برای نهضت آزادی سیاهپوستان و مبارزه با بردگی فعالیت میکرد. این سخنران و مبارز مشهور میگوید: حقیقت وجودتان را بشناسید و در عین حال عمل کنید و دست به کار شوید. برای نیل به آنچه میدانید راست و حقیقت است، خطر کنید.
خودشیفتگی چیست و خودشیفته کیست؟
این در واقع تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که صرفا به خویشتن می اندیشد و به قول یکی از روان شناسان صاحب نام؛ «تمام نیروی روانی وی به خودش معطوف است.»
ترسم آن روز که در آینه خود نگری
عاشق خود شوی و دیده ز من برسپری
خودشیفتگی نوعی اختلال هیجانی اغراق آمیز است. مبتلایان به این اختلال، با سایرین همدل نیستند، ولی نیاز دارند پیاپی از سوی آنان مورد تمجید واقع شوند. خودشیفتگی، پیامد توانش آدمی در پذیرش نیازها و خواسته های دیگران است. هرچند خودشیفتگان و خویشتن کامان، تصویری مبالغه آمیز از خویش دارند، اما از پنداره بسیار آسیب پذیری برخوردار بوده و غالبا با هویت خویشتن ناآشنایند.
اختلال یادشده کمتر از سایر اختلالات شخصیتی رخ می نماید و احتمال ابتلا بدان تقریبا یک درصد است. پاره ای مطالعات می نمایانند که اختلال مزبور بیشتر در مردان جوان روی می دهد. آسیب پذیری در عزت نفس، شخص مبتلا به خودشیفتگی را نسبت به انتقاد یا شکست خیلی حساس می کند. گرچه امکان دارد آنان این موضوع را آشکارا بروز ندهند، ولی خرده گیری از ایشان سبب دل آزاری، احساس حقارت، کم ارزشی، تهی بودن و پوچی در آنها می شود. اینان در برابر توهین، غضب یا هجوم متقابل و گستاخی نشان می دهند.
بیشتر اوقات چنین تجاربی به انزوای اجتماعی و یا تحقیر می انجامد. روابط بین فردی و عملکرد اینگونه اشخاص اکثر مواقع با مشکل روبه رو می گردد. درمان اختلال مذکور از طریق روان درمانی و گفت وگو بین روان پزشک و بیمار امکان پذیر است. به قول بایگون؛ «خودکام، خانه ای را آتش می زند تا در شعله آن تخم مرغی برای سد جوع بپزد.»
شاید همگی ما در دورانی از زندگی خویش با کسانی روبه رو بوده ایم که خویشتن را در بسیاری جهات برتر از سایرین می دانند و پیوسته حس خودبزرگ بینی و مهم بودن دارند و می گویند؛ «من تاکنون هرگز ناکام نبوده ام»، «می توانم با قدرت بیانم روی همه نفوذ داشته باشم!»، «دست به هر چه می زنم، به طلا بدل می گردد!»، «به قدری جذاب هستم که همه بی اختیار متوجه من می شوند!
و من، من، من... اینها جمله ها و فرازهایی هستند که بر زبان انسان خودشیفته جاری می شود. خودشیفتگی یکی از اختلالات روان شناختی به حساب می آید. این اختلال ممکن است در عهد خردسالی همه افراد وجود داشته باشد. بی شک انتظار می رود که با گذراندن دوران رشد و بالندگی و برون رفت از کودکی، این اختلال اندک اندک از میانه برخیزد.
همگی ما در روزگار کودکی خود و در چند هفته نخست زندگی پیش از آنکه مادر و یا پرستارمان را بشناسیم، دچار حالتی از خودرفتگی می گردیم. در سنین یک، دو، سه سالگی نیز باز همان حالات خودکامگی در تمام کودکان مشاهده می شود. کودک در این سنین حس می کند که همه چیز منحصر بدوست و تمامی جهان و هر چیزی که در پیرامونش است، باید تحت تملک او باشند. چنین حالات خودکامی در کودک با افزایش سن و شناخت بیشتر وی نسبت به گیتی و نیز وقوف بر این موضوع که دیگران لزوما مثل او نیستند و هر کسی آرزوها و دیدگاه های خودش را دارد، تغییر می کند.
اما چنانچه این دگرگونی و تحول در کودک به وجود نیاید، شخصیت و هویتش در دوران بزرگسالی همچنان خودشیفته باقی می ماند، روان شناسی درباره علل و عوامل خودشیفتگی چنین می گوید؛ «ارزش نهادن فزون از اندازه و در کانون توجه واقع شدن در طی دوران پرورش در زمره عواملی هستند که این بحران را پدید می آورند. محدودیت روابط اجتماعی و محرومیت از فرصت هایی که آدمی قادر باشد با همسالانش همگامی داشته باشد، به پایداری این اختلال می انجامند.
در ضمن ناامنی، بیم، طرد و عدم تایید از جانب اطرافیان از سایر عواملی هستند که سبب می گردند توجه شخص معطوف خود شود.» فرزانه یادشده در مورد سایر عوامل تشدید خودشیفتگی می افزاید؛ «توانایی های تخصصی، برتری در ویژگی های جسمی، موفقیت های پیاپی و در نتیجه تشویق و ترغیب های بی حد نیز انسان را به سمت خودپرستی می کشاند.»
در این اختلال تمام انرژی روانی فرد صرفا متوجه خودش است. به نحوی که دیگر بار قادر نیست عشق و محبت خویشتن را درباره سایرین هم به کار گیرد. اینان فقط می توانند با کسانی که همانند و همفکر آنانند، ارتباط برقرار کنند.
چنانچه از ایشان خرده گرفته شود و یا در انجام امری با شکست روبه رو گردند، سریعا واکنش نشان می دهند. از سایرین بهره کشی می کنند و در روابط بین فردی استثمارگرند، نسبت به ظاهرشان حساسند و از اطرافیان خود انتظار تعریف و تمجید زیادتری دارند. برای این اختلال یک علت مشخص شده وجود دارد و آن این است که فرد خودشیفته احتمالا در همدلی و روابط عاطفی با مادر خویش دچار مشکل بوده و یا اینکه از سوی پدر و مادرش، مخصوصا مادر، در همان اوایل زندگی مطرود شده است!
آمارها شیوع ثابت شده شمار افراد خودکامه در کل جمعیت را حدود یک درصد پیش بینی کرده اند که البته تصور می رود عده ایشان، شایع تر از این رقم باشد. همچنین ازتعداد افرادی که به درمانگاه ها و مراکز پزشکی تخصصی رجوع می کنند، حدود ۲ تا ۱۶ درصدشان به چنین اختلالی مبتلا هستند. وجود ناهمگونی و به هم ریختگی در روابط این افراد، گذشته از روابط خانوادگی و زناشویی، روابط بین فردی و شغلی را هم در بر می گیرد.
دکتر محمود ساعتچی، روان شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، پیرامون مشکلات این افراد در محیط کار و خانواده چنین می گوید؛ «اگر ویژگی های گونه گون فرد خودشیفته را نیک بنگریم، درمی یابیم که آثار منفی شخص خودشیفته در محیط کار بسی متنوع و گسترده است. او هدف زندگی خویش را ارضای نیازهای خویشتن می داند و بنابراین علاقه و منظور اصلی وی، ارضاء خواسته ها و نیازهای خویشتن است.
به احتیاجات دیگران توجهی ندارد هرچند که ظاهرا تظاهر می کند که اینگونه نیست. از همین روی، در محیط کار، تمام همکارانش، با گذشت زمان، سرانجام به جایی می رسند که وی را دوست داشتنی نمی یابند، از همگامی با او دوری می گزیند و با طرق مختلف تلاش می ورزند که کمتر با وی برخورد داشته باشند، به سبب آنکه فرد خویشتن کام در مراحل متفاوت رشد و بالندگی شخصیت از دیدگاه فروید، در نخستین مرحله رشد شخصیت خود یعنی نهاد متوقف شده است، پس بر پایه اصل کسب لذت و اجتناب از درد، عمل می کند.
در صورتی که چنین فردی، مدیر یک واحد باشد، به رشد و ارتقای مهارت های شناختی، هیجانی و حرکتی افراد تحت نظر خویش اعتنایی ندارد و تمام تلاشش را معطوف آن می سازد که از توان، استعداد و مهارت های آنان در راه کسب امتیاز و شهرت برای خود سود جوید.»
استاد یادشده اضافه می کند؛ «وضع افراد مزبور در خانواده هایشان هم به همین سبک و سیاق است. یعنی همسرشان به منزله وسیله ای تلقی می شود که نیازهای زیستی، اجتماعی و فرهنگی وی را ارضاء کند و نهایتا همسر برایش ارزش جدی ندارد، روابط خانوادگی این اشخاص معمولا مغشوش و درگیری های لفظی، مشاجره ها و عدم تفاهم در خانواده آنها زیاد به چشم می آید. به دیگر سخن می توان گفت آثار و پیامدهای زندگی این قبیل افراد در خانواده سبب ایجاد پریشانی فکری، اعتماد به نفس اندک و بسیاری دیگر از اندیشه ها و نگرش های منفی در بین اعضای خانواده می گردد.»
ممکن است این اختلال بسیار مزمن و دیر درمان باشد و افزون بر اختلالات دیگر هم همراه با آن، فرد را تهدید می کنند. افسردگی و اضطراب بیمارگونه، گرایش به میگساری و مواد مخدر و... در بیشتر مواقع در پی بیماری مورد بحث بروز می کند. برای کمک به این بیماران، انواع شیوه های درمانی روان شناسی همچون روان درمانی فردی، گروهی و محیط درمانی به کار بسته می شود.
البته اگر فرد خودشیفته در برابر این راهکارها ایستادگی کند، هیچ یک از ایشان را یارای آن نیست که مفید واقع شوند. اینان حتی ممکن است در برابر پزشک معالج هم از خود مقاومت شدیدی نشان دهند. از بین همه این شیوه های درمانی، گروه درمانی بیشتر سودمند است.
در این روش، شماری از خودشیفتگان در نشستی با روان شناس دیدار کرده و در این ضمن روان شناس با بررسی نارسایی های مشترک آنها، برایشان برنامه های ویژه درمانی در نظر می گیرد، این بیماران در ارتباط با برخورد مستقیم و بهتر می توانند به خود و به سایر بیماران یاری کنند.
شخص خودکامه برای زنده ماندن به احدی تسلیم نشده و درصدد رویارویی با سایرین از طریق عدم بروز نوازش و ممانعت از دریافت آن برمی آید. انسان های خودشیفته کسانی هستند که ارزش های فردی و اجتماعی را تنها در برابر خواسته خود می دانند و رفتارشان را صحیح و به حق می شمارند و پیوسته سایرین را نامعتبر قلمداد می نمایند، خودشیفتگان هرگونه خوب بودن دیگران را نادیده گرفته و یا آن را شرطی می بیند.
شخصیتی که خویشتن کام است، از محرومیت نوازشی نیز در رنج به سر می برد و در نظر وی هیچ کس خوب نبوده، بنابراین نوازش خوب هم وجود ندارد. او در دوروبرش عده ای از افراد تایید و تصدیق کننده را گردمی آورد تا او را مدام تحسین کنند و در بازی های روانی که ایجاد می کند، نقش مقابل را به گونه ای مناسب ایفا کند. پس همان طور که یادآوری شد، شیوع عارضه شخصیتی خودشیفته، ریشه در دوران کودکی هر کس دارد و عوارض اجتماعی آن بعد از رشد کودک می تواند به شرح ذیل باشد:
رابطه با دیگران فاقد هر نوع ارتباط مثبت و مستمر است / در ارتباط های شخصی، هدف بهره کشی از سایرین می باشد / انتظار دریافت هر نوع خدمات، نوازش و لطف بدون ارائه پاسخ متقابل را دارد / دارای عزت نفس اندک و گسیخته شدنی است / پیوسته در جست وجوی جلب تحسین و ارزش نهادن برای ظواهر می باشد / خیال پردازی با اهداف غیرواقعی و در پی کمال گرایی رفتن از صفات فرد خودشیفته است / زمانی که مورد انتقاد قرار می گیرد، بسیار عصبانی می شود و واکنش خیلی تند و خصومت آمیزی از خویش نشان می دهد/ همواره از دیگران استفاده ابزاری می کند تا به اهداف شخصی خود دست یابد / خویشتن را بسیار با اهمیت می داند/ راجع به کامیابی هایش در روابط بین فردی، زندگی خصوصی و حرفه ای شدیدا دچار توهمات فراوان است / همیشه از سایرین توقع برخوردهای خوب و دلپذیر دارد/ پیوسته از مردم انتظار دارد بدانها توجه و از او پشتیبانی کنند / خیلی حسود است.