مجله موفقیت - شخصیت
|
روانشناسی رنگ های هاله نورانی: شخصیت های نیلی
|
شخصیت های نیلی زندگی را از طریق احساسات درونی عمیق و شهودشان تجربه می کنند. این شخصیت های آرام و عمیق، با خود درونی شان در ارتباطند. جستجوی به دنبال حقیقت و آگاهی درتمام طول زندگی به آنها اصالت و درخششی تابانیده است که در هیچ یک از رنگ های دیگر پیدا نمی شود. نیلی ها میل شدیدی به بیان روحیاتشان دارند. آنها احساسات و ادراکات بسیار عمیقی از زندگی دارند. نیلی ها با آگاهی قدرتمندی زاده شده اند و حتی در کودکی می دانند، که هستند و چه خواهند بود. به نیلی ها نمی شود گفت، چه کنند، چگونه فکر کنند، چه احساسی داشته باشند، یا این که حقیقت چیست. آنها خود می دانند. رهنمود درون، تمام اطلاعات درونی مورد نیاز را به آنان می دهد. هدف نیلی ها، تجربه زندگی به عنوان یک وجود جهانی آسمانی، توام با اشتیاق و عشق بلاشرط است. زندگی برای آنها همچون یک اقیانوس بی کران است که لبریز از نیروی عشق الهی، زمینه های باور نکردنی و ماجراهای بزرگ است. نیلی ها اگر بتوانند احساسات روحانی و عاشقانه شان را بیان کنند و بدانند که جهان پیرامون آنها پیام های الهی را قدر می داند، آنگاه راضی می شوند. نیلی ها از ارزش های شخصی و سیستم اعتقادی شان بسیار احساس افتخار می کنند. آنها، ایده ها، اعتقادات و اندیشه های استاندارد دیگران را نمی پذیرند. قدرت و نیروی درونی آنها، محصول اتصال با خدا یا عشق است. برای آنان عشق جهانی، نیروی متصل به هستی است. نیلی ها می دانند که تمام ابناء بشر وجودی آسمانی دارند. بشر نه تنها وجودی جسمانی، عاطفی یا ذهنی دارد، بلکه وصل به قدرتی برتر است که خدا، روح یا ذات مطلق نامیده می شود. نیلی ها همچنین می دانند که همه چیز در جهان هستی، از درون به هم متصل اند. هیچ چیز منفصل نیست. همه ما یکی هستیم. این دانش، برای آنان چالشی بزرگ برای فهم و پذیرش شیوه ها و راههایی که برخی افراد بشر در مورد خود و مادر زمین اتخاذ می کنند، ایجاد می کند. برای آنها سخت است که ببیند در جهان چه می گذرد و آنان مبهوت، غمگین و عصبانی نشوند. نیلی ها رهبران آینده هستند. به نظر می رسد که آنها فهم و آگاهی ذاتی را از زندگی بشر و درگیریهای حیاتی دارند. آنها نیازی به حقایق، آمار یا اطلاعاتی که ثابت کند که سیاره ما نیاز عمده ای به دگرگونی دارد، ندارند. آنها همچنین نیاز به دلیل، برای کمک به بشریت در جهت ارتقای روحی، ندارند. نیلی ها به ما نشان می دهند که ما مخلوقاتی قدرتمند و روحانی هستیم که برای حقیقت وجودمان برخاسته ایم؛ و آنها خود این ادراک را به سادگی انجام می دهند؛ آنها خودشان هستند. نیلی های متمرکز، انرژی و قدرت هدایت بشر را به سوی عصر روشنگری و برتریت بشری دارند. ایشان در گذشته، معمولاً در گروهها و تشکل های مذهبی یافت می شدند. این راه، تنها شیوه ی پرداختن به روحانیت و کشف خدای درون بود. امروزه، شخصیت های نیلی، آزادی زندگی در احساسات درونی را دارند و نیازشان را به ارتباط با خدا با رهایی بیشتری، در جهانی که به راستی برای حقیقت به پا گردیده است، پاسخ می دهند. ظاهر نیلی ها، ملایم،حساس و گاهی همچون موجودی است که هم خصوصیات مردانه و هم خصوصیات زنانه را دارد. آنها در درون خود جنبه های مردانه و زنانه را یکپارچه ساخته اند. آنها روحانیتی پیشرفته دارند و از آنجا که ظاهری غیرمعمول دارند به نظر دیگران، درون گرا یا خیره سر می آیند. وقتی نیلی ها قوی هستند، آگاه، درخشان، خلاق و مستقل و دارای احساسات عمیق و شهودی قوی هستند. آنها از رهنمودهای درونی تبعیت می کنند و با حقایق متعالی پایدار می مانند، چراکه می دانند که زندگی سرشار از وحدت، شفقت و عشق است. آنها اندیشه های روحانی بسی والا را از شخصیت های فیزیکی می فهمند. نیلی ها به قوانین متعالی علاقه ی بیشتری دارند، تا اعتقادات اجتماعی یا واقعیت های فیزیکی. هیچ فشار اجتماعی آنها را مجبور به تبعیت یا مدارا به چیزی نمی کند، که آنها موافقش نیستند. نیلی ها هوششان را با فهم و آگاهی متعالی شان یکپارچه ساخته اند. آنها ادراکی روشن از بشریت دارند و توسط شهودشان هدایت می شوند. آنها اساساً می دانند چه کسی هستند و در زندگی چه هدفی دارند. بینش و خرد آنها از جایی متفاوت از منبع رایج، محدود و دانش هوشمندانه نشأت می گیرد. نیلی ها، نیازی به فهم اندیشه های ذهنی ندارند. آنها زندگی را از طریق ذهن هوشمند یا عقلانی، پردازش نمی کنند. آنها متفکرانی شفاف و روشن هستند. اما زندگی را بیشتر از طریق شهود و احساسات ادراک می کنند. نیلی ها بیشتر اندیشه هایی غیر سنتی دارند، که شاید از نظر دیگران فوق طبیعی باشد. نیلی ها، بدن هایی حساس دارند. برای بیشتر آنان، فعالیت های فیزیکی شدید، بیش از حد خشن و آزاردهنده است. آنها فعالیت های فیزیکی ملایم و متعادل را به ورزش های پرتنش و رقابتی ترجیح می دهند. فعالیت های مورد علاقه ی آنها، شامل پیاده روی، دویدن یا تمرین های مدیتیشن می باشد. ممکن است آنها خلاقیت خود را از طریق رقصیدن، نقاشی کردن، نوشتن یا دیگر فعالیت های هنری ابراز دارند. نیلی ها سیستمی پیشرفته و متعالی و آگاهی غیر متداول دارند. آنها قادرند انرژیهای عواطف، احساسات یا حتی ارواح، هاله ها و دیگر ابعاد را حس کنند. ارتعاش بالای آنها به آنها اجازه می دهد که به دیگر ابعاد وجود حرکت کنند. نیلی ها همچنین، بسیار به خدا نزدیکتر هستند. چیزی که بارها، تنها با وجودشان انرژیهای الهی را بروز داده اند. نیلی ها بسیار معصوم و درستکارند. آنها باید در مطابقت با قوانین متعالی زندگی کنند. آنها می دانند که ما همه مخلوقاتی الهی در یک سیاره بزرگتر هستیم. زندگی هدف مند است و ما به عنوان ابناء بشر در حال خلق واقعیت وجودی مان هستیم. در حالی که بسیار صادق و مستقل هستیم، در همان حال بسیار دلسوز و پذیرا هستیم. نیلی ها نیاز دارند محل زندگی و کارشان آرام و متعادل باشد. آنها به خاطر حساسیتشان نیاز به آرامشی فراگیر دارند تا آنها را متعادل نگه دارد. اگر نیلی ها از مشی خودشان تبعیت نکنند، خشمگین و خود آزار می شوند. آنها همچنین ممکن است از لحاظ عاطفی، منقبض و درون گرا شوند و از دوستان و جامعه منزوی گردند. تفکر محتاطانه و خشک و عدم توانایی بیان احساسات و حقایق درونی باعث می شود، آنها احساس اضطراب و تنهایی کنند. وقتی نیلی ها ضعیف می شوند، ممکن است هراسان و سردرگم شوند، به مواد مخدر و الکل روی آورند، تا بدین ترتیب از گیجی فرار کنند و صداهای درونشان را ساکت نمایند. وضعیت اخیر سیاره، چیزی است که آنها نمی توانند تصور آن را بکنند و آن را بفهمند. حیرت آنان این است که چگونه انسان می تواند تا این حد ناآگاه و غیرروحانی باشد؟ برای آنان سخت است که به صداهای درون اعتماد کنند و در قدرت خود باقی بمانند. آنها باید فعالانه زندگی کنند؛ بدین مفهوم که با خدا و جهان هستی متصل باشند. و این حقیقتی است که آنها خود، از آن نشأت گرفته و آن را در دل می دانند. آنها می توانند به ما طرحی بزرگتر از زندگی را بفهمانند، همان زندگی که ما همه بخشی از آن هستیم. ● زندگی اجتماعی نیلی ها در وضعیت قدرت، از قوانین و تقاضاهای اجتماعی تبعیت نمی کنند. آنها از درون می دانند که برای چه زندگی می کنند. نیلی ها با صداقت و روحانیت عمل می کنند و به آسانی ایده های غلط یا جاه طلبی های سیاسی مبتنی بر خود خواهی را می بینند. آنها گرایش به انزوا و کنار کشیدن از جامعه را دارند، چراکه معمولاً با چنین قوانین متعالی که در درون دارند، از جانب دیگران مورد سوءتفاهم قرار می گیرند. در حالت قدرت، نیلی ها آموخته اند که در جامعه درون فضای شخصی و محفوظشان زندگی کنند و وظایفشان را ایفا نمایند. آنها راههای ابراز آمال درونی شان را به صورت تلاش های خلاقانه آموخته اند که آنها را به سوی دنیایی بهتر هدایت و متأثر می سازد. نیلی ها دوستان نزدیک کمی دارند که می توانند به آنان اعتماد کنند. آنها فوراً دوستان قدیمی و کهن و زوج های روحی شان را می شناسند. نیلی ها در حالت ضعف، ممکن است تسلیم جامعه شوند و حقایق و دانش درونی شان را سرکوب کنند. آنها درون گرا می شوند و پشت سر نظرات محافظه کارانه و خشک پنهان می گردند. معمولاً نیلی ها از گروههای مذهبی افراطی یا تشکل ها فاصله می گیرند. نیلی ها نیاز به موقعیت هایی دارند تا با خدا باشند، تا مفاهیم درونی و اهدافشان را از زندگی بیان کنند. نیلی ها ممکن است عنوان متداول اجتماعی را نداشته باشند. آنها بسیار حساس هستند، دردها و گرفتاریهای دیگران را آنقدر احساس می کنند که باید مراقب تعامل هایشان باشند. آنها ترجیح می دهند که مردم را بر پایه ی روحانیت و عشق ملاقات کنند. ● خویشاوندی و صمیمیت نیلی ها به همسرانی احتیاج دارند که آنها را تغذیه و تقویت کنند، برای آنان ایثار کنند و آنها را درک نمایند و به آنان اجازه دهند تا مستقل باشند. آنها در انتخاب همسر مراقب هستند، اما هنگامی که جفت و یار صمیمی شان را انتخاب کردند، به او وفادار و پایبند می مانند و تنها یک جفت اختیار می کنند. نیلی ها باید همسری داشته باشند که افکار تکامل یافته ی آنان را درک کند. آنها همسرانی متین و متعهد هستند که همچون دوست و همراه با آنان می مانند. نیلی ها معمولاً انرژی های مردانه و زنانه را به طور متعادل در خود دارند. آنها حس قویی از جنسیت خود دارند. آنها دوستدارانی بزرگ هستند. به محض آنکه روحی مطمئن و سازگار ببینند، سرشار از اشتیاق و عشقی عمیق می شوند. رابطه ی جنسی یک تجربه روحی قوی است که دو وجود انرژیایی به یگانگی کیهانی می رسند. بیشتر آنان در وضعیت قدرت خویشتن داری نمی کنند. رابطه جنسی یک ابزار مردانه یا زنانه یا یک فعالیت جسمی نیست، بلکه یک اتحاد روحی از دو وجود سماواتی است. نیلی ها دوست دارند با ارغوانی ها، بنفش ها یا سفید ها باشند. به آنها الهام شده است که ارواح تابناک روحانی دیده در این سیاره شکوفا میشوند. برای انواع شخصیت های فیزیکی همچون قرمز و نارنجی، ایجاد یک رابطه ی سالم و دوستانه با نیلی ممکن است همراه با چالش باشد، چرا که دیدگاه آنان نسبت به زندگی بسیار متفاوت است. زردها و نیلی ها دوست دارند با هم بازی کنند و خوش باشند. شخصیت های سبز می توانند با تواناییهای روشن و شفاف ذهنی نیلی ها تعامل داشته باشند. همچنین نارنجی زردها و قرمزهای پررنگ رویکردی محافظه کارانه نسبت به زندگی دارند. اما ممکن است عمق و عشق درونی نیلی ها را درک نکنند. تا زمانی که نیلی ها ارتباطی درونی با همسرانشان احساس کنند، زوجهایی بسیار مهربان و پر اشتیاق خواهند بود. ● امور مالی و شغلی نیلی ها باهوش هستند و نیز آگاهی درونی را با حساسیت عاطفی در می آمیزند. از آنجا که آنها بسیار مشفق هستند، غالباً مشتاقند تا با دیگران کار کنند و آنان را حمایت کنند. نیلی ها وفا دارند. آنها هرگز دروغ نمی گویند، تقلب یا دزدی نمی کنند. دوستان و همکاران می توانند همیشه به آنان اعتماد کنند. صداقت و دوستی آنها می تواند به بسیاری از موقعیت های مبتکرانه و تجاری منجر شود. نیلی ها مشکلاتشان را با تکیه بر حواس درونی حل می کنند. اگر به درون خویش نگاه کنند، همیشه جواب مربوط را دریافت خواهند کرد. آنها هنگامی که قادرند در هماهنگی با عقایدشان زندگی کنند، همچنین هنگامی که بتوانند به دیگر روح های این سیاره کمک کنند، شادترین اند. آنها وقتی بدانند که به شهودشان متصلند و با حقایق متعالی زنده اند که استحقاق آن را دارند، احساس موفقیت میکنند. نیلی ها معمولاً در خدمات یا مشاغل هنری در جامعه یاری رسان و حمات گر هستند. وقتی آنها قوی و متعادل هستند، همیشه می دانند که وظیفه ای در انتظار آنان است. نیلی ها مشاغلی را ترجیح می دهند که به آنان اجازه دهد تا آزادانه با شکل های متفاوت زندگی در ارتباط باشند. آنها دوست دارند بدن، ذهن، قلب و روح را یکپارچه کنند. کاری را که آنها انجام می دهند، باید در هماهنگی با اعتقادات و ادراکات آنها از زندگی باشد. آنها باید کارشان را دوست داشته باشند. آنها از تمام مشاغلی که دیگران را حمایت می کند، لذت می برند. از آنجا که نیلی ها خیلی به خداوند و انرژی حیاتی هستی نزدیک هستند، می توانند درمانگران روحی قدرتمند، مشاور ومعلم خوبی باشند. ▪ برخی از مشاغل نیلی ها عبارت است از: درمانگر روحی، معلم، موسیقی دان، هنرمند، پرستار، مادر، کارگزار اجتماعی، پرستار بچه، نویسنده، طراح. ● سلامت، بهبود و رشد نیلی ها اگر به شهودشان اعتماد کنند، سالم می مانند. وقتی آنها اعتقادات واحساسات درونی را ابراز می دارند می توانند محیطی را خلق کنند که آرامش، عشق و درک از آن تابیده شود. ممکن است بدن آنها آسیب پذیر باشد، زیرا آنها به بی تعادلی و اضطراب محیط پیرامون حساس هستند. ظاهر زنانه / مردانه ی آنها و همچنین شخصیت و عقایدشان، با اندیشه ی اجتماعی مذکر/ مونث و درست ها و نادرست ها، در نزاع است. بنابراین آنها باید خود را با شرایط تطابق دهند. نیلی ها نیاز به محیطی دارند که بتوانند در آن متمرکز و آرام در تماس با رهنمودهای درون باشند. دنیای پیرامون آنها کمی پر سروصدا و خشن است. اگر نیلی ها در تعادل باشند، به آسانی نیروهایشان را باز می یابند. آنها می دانند که بخشی از این سیستم وسیع انرژی و آگاهی کیهانی هستند. وقتی ذهن و بدنشان را تداوم ببخشند، خواهند توانست به جریان انرژی هستی وصل شوند. نیلی ها توانایی دارند که خودشان را از درون احیاء و درمان کنند. نیلی ها نیاز به برقراری ارتباط با مأموریت و بصیرت شخصی شان در زندگی دارند. آنها می دانند که زندگی مفهومی دارد و همچنین می دانند که آنها جزیی از کل یعنی خدا هستند. برای نیلی ها مدیتیشن و نماز ابزارهای مهمی برای نیل به تعادل، هماهنگی و قدرت است. آنها تمام جواب های سؤالاتشان را دریافت خواهند کرد،اگر از نیروی متعالی، طلب راهنمایی کنند. آنها با زندگی آگاهانه و ابراز اعتقاداتشان در مورد عشق و ادراک، هماهنگی خلق می کنند. چالش نیلی ها گام برداشتن به سوی دنیای واقعی با حس قوی بدن، ذهن، قلب و روحشان است. آنها الگوی تعادل کامل شیوه ی زندگی هستند. شاید پرچالش ترین و حتی پر پاداش ترین رسالتی که بر دوش آنهاست، این است که عزمشان را برای اعتقادات و عقایدشان، راسخ کنند و سپس آن عقاید را احیاء نموده و دیگران را نیز در پذیرش و عمل به آن تربیت کنند. آنگاه است که خود و جهان را قدرتی دیگر می بخشند. |
| دکتر مطلب برازنده، تینا قیصری، محمد امین |
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید.اردیبهشت ماه دوم (۲) سال است پس :
۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹
شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
● تفسیر اعداد:
۱) خالق و مبتکر:
یک ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال یک ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که بهترین باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
۲) پیام آور صلح :
دو ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
۳) قلب تپنده زندگی :
سه ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
۴) محافظه کار :
چهار ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
۵) ناهماهنگ با جماعت :
پنج ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
۶) رمانتیک و احساساتی :
شش ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.شش ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
۷) عاقل و خردمند :
هفت ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
۸) آدم کله گنده :
هشت ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
۹) اجرا کننده و بازیگر :
نه ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند
|
روانشناسی شخصیت
|
شخصیت تشکیل شده است از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز میسازد. شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریباً پایدار باقی میماند. روانشناسان شخصیت، ویژگیهای یگانه افراد و نیز مشابهتها بین گروههایی از افراد را مورد مطالعه قرار میدهند. ● ویژگیهای شخصیت ▪ شخصیت، سازمان یافته و سازگار است. ▪ شخصیت، هر چند پدیدهای روانی است امّا تحت تاثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد. ▪ شخصیت باعث پدیدآمدن رفتارها میگردد. ▪ شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود مییابد. ● مطالعه شخصیت روشهای چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است: ▪ روشهای تجربی. در این روشها پژوهشگر متغیرهای مورد نظرش را کنترل و دستکاری میکند و نتایج را میسنجد. این علمیترین روش تحقیق است، امّا پژوهشهای تجربی، هنگامی که مطالعه جنبههایی از شخصیت نظیر انگیزهها، هیجانات و تمایلات مورد نظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد. ▪ مطالعات موردی و روشهای خود-گزارشی. این روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدّت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روشهای خود-گزارشی به حافظه فرد مورد نظر بستگی دارد. به این دلیل، این روشها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافتهها به جامعهای بزرگتر دشوار است. ▪ تحقیقات بالینی. این روش بر اطلاعات جمعآوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریههای مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارد امّا به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است. ● تاریخهای مهم در روانشناسی شخصیت ▪ ۱۷۵۸ فرانتز ژوزفگال، بنیانگذار جمجمهشناسی، متولّد شد. جمجمهشناسی یک رشته «شبه علمی» مجبوب بود که شخصیت را به شکل سر ارتباط میدارد. ▪ ۱۸۴۸ فینیس گِیج بر اثر انفجار دینامیت مجروح شد و یک ترکش آهنی به مغزش اصابت کرد. روانشناسان شخصیت معمولاً برای نشان دادن ارتباط بین مغز و شخصیت، گِیج را مثال میزنند. هنگامی که گِیج از این حادثه جان سالم به در برد، شخصیت او کاملاً تغییر کرد. ▪ ۱۹۰۲ اریک اریکسون متولّد شد. این روانشناس معروف که زیر نظر آنا فروید آموزش یافت، در اثر معروف خود به نام «مراحل رشد روانی» ، رشد شخصیت از تولّد تا مرگ را تشریح کرد. ▪ ۱۹۰۸ آبراهام مزلو متولّد شد. ▪ ۱۹۱۶ هانس آیزِنک متولّد شد. ▪ ۱۹۲۱ هرمان رورشاش کتاب معروف خود به نام «تشخیص روانی» را منتشر کرد و در آن به تشریح آزمون شخصیت خود به نام «لکههای جوهر» پرداخت. ▪ ۱۹۲۳ زیگموند فروید کتاب معروف خود به نام «خود و نهاد» را منتشر کرد. ▪ ۱۹۳۸ مرکز رورشاش بنیاد گذاشته شد. این مرکز بعداً به انجمن سنجش شخصیت تغییر نام یافت. ▪ ۱۹۴۸ کتاب کلاسیک «شخصیت نابهنجار» اثر رابرت وایت منتشر شد. ۱۹۵۴ آبراهام مزلو کتاب «انگیزه و شخصیت» را منتشر کرد و در آن، نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» را تشریح نمود. ▪ ۱۹۶۳ آلبرت بَندورا برای نخستین بار مفهوم یادگیری مشاهدهای را برای توضیح رشد شخصیت، به کار برد. ▪ ۱۹۸۰ کارل راجرز کتاب «طریقهای برای بودن» را منتشر ساخت. ● نظریههای شخصیت نظریههای بیولوژیک - رویکردهای بیولوژیک، عوامل ژنتیکی را مسئول شخصیت میشناسند. پژوهشهایی که بر روی وراثت به عمل آمده، وجود ارتباط بین عوامل ژنتیکی و ویژگیهای شخصیتی را نشان میدهد. یکی از معروفترین نظریهپردازان بیولوژیک، هانس آیزنِک است که بین جنبههای شخصیتی و فرایندهای بیولوژیک ارتباط برقرار کرد. برای مثال، آیزنک چنین عنوان کرد که افراد درونگرا دارای تحریک مغزی بالایی هستند و این امر آنها را به سوی اجتناب از تحریک هدایت میکند. از سوی دیگر، آیزنک عقیده داشت که برونگراها دارای تحریک مغزی کمی هستند و این امر باعث میشود که به دنبال تجربیات تحریکی بروند. نظریههای رفتاری - نظریههای رفتاری، شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط میدانند. نظریهپردازان رفتاری، به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و اندازهپذیر میپردازند و نظریههایی که افکار و احساسات درونی را به حساب میآورند، رد میکنند. اسکینر و آلبرت بندورا از جمله نظریهپردازان رفتاری هستند. نظریههای روان پویشی - نظریههای روانپویشی شخصیت به شدّت تحت تأثیر کارهای زیگموند فروید است و بر تأثیر ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات کودکی بر روی شخصیت تأکید دارد. نظریههای روانپویشی شامل «نظریه مرحله روانی-جنسی» فروید و «مراحل رشد روانی-اجتماعی» اریکسون است. فروید عقیده داشت که سه مؤلفه سازنده شخصیت عبارتند از نهاد، خود و فراخود. نهاد، مسئول کلیه نیازها و امیال است در حالی که فراخود، مسئول اخلاقیات و ایدهآلها میباشد. و خود، بین درخواستهای نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. اریکسون عقیده داشت که شخصیت در طی یک سری از مراحل پیشرفت میکند و در هر مرحله برخی تناقضها بروز میکند. موفقیت در هر مرحله به غلبه موفقیتآمیز بر این تناقضها بستگی دارد. نظریههای انسانگرایانه - نظریههای انسانگرایانه بر اهمیت اراده آزاد و تجربیات فردی در رشد شخصیت تأکید دارد. این نظریه پردازان بر مفهوم خود-شکوفایی که نیازی فطری برای رشد شخصی است تأکید مینمایند. از جمله این نظریهپردازان میتوان به کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد. ● افراد مهم در روانشناسی شخصیت ▪ زیگموند فروید - زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) بنیانگذار نظریه روانکاوی است. نظریههای او بر اهمیت ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، تجربیات دوران کودکی، رویاها و نمادگری تأکید دارد. ▪ اریک اریکسون - اریک اریکسون (۱۹۰۲-۱۹۹۴) زیر نظر آنا فروید آموزش یافت. نظریه مراحل روانی-اجتماعی او چگونگی رشد شخصیت در طول دوره عمر را تشریح میکند. ▪ بیاف اسکینر - بیاف اسکینر (۱۹۰۴-۱۹۹۰) یک روانشناس رفتارگرا بود که به خاطر پژوهشهایش در زمینه «شرطی شدن عامل»( Operant conditioning ) و «برنامههای تقویت» شهرت یافت. ▪ آلبرت بندورا - تحقیقات آلبرت بندورا (۱۹۲۵ تاکنون) در زمینه روانشناسی رفتاری بر نقش یادگیری مشاهدهای تأکید مینماید. بندورا به خاطر این آزمایش شهرت دارد: «فیلمی به یک کودک نشان داده میشود که در آن زنی، عروسکی را کتک میزند. سپس همان عروسک را به دست کودک میدهند. او تحت تأثیر یادگیری مشاهدهای، شروع به زدن عروسک میکند و به تقلید از رفتار زن فیلم میپردازد.» بندورا هم اکنون در دانشگاه استنفورد است. ▪ آبراهام مزلو - آبراهام مزلو (۱۹۰۸-۱۹۷۰) یک روانشناس انسانگرا بود که «سلسله مراتب نیازها» را مطرح نمود. این سلسله مراتب شامل نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی است. ▪ کارل راجرز - کارل راجرز (۱۹۰۲-۱۹۸۷) یک روانشناس انسانگرا بود که عقیده داشت تمام مردم دارای نوعی انگیزه برای ارضای توانائیهای بالقوه خود هستند. به نظر راجرز، افراد سالم کسانی هستند که آمادگی تجربه کردن داشته باشند، در لحظه زندگی کنند، به باورهای خود اعتماد داشته باشند، خود را آزاد حس کنند و نوآور باشند. ● واژگان کلیدی ▪ شخصیت الگوهای خاص فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از دیگران متمایز میسازد. ▪ شرطی شدن کلاسیک ( Classical Conditioning ) هر واکنش با وقوع یک محرک خاص ظاهر میگردد. اینها را محرک و واکنش غیرشرطی مینامند. وقتی محرک همراه (چه زمانی و چه مکانی) با یک محرک خنثی دیگر ظاهر میشود، تدریجاً واکنش در مقابل محرک همراه نیز به تنهایی به وقوع میپیوندد. به این ترتیب، محرک همراه به صورت «محرک شرطی» و واکنش به شکل «واکنش شرطی» در میآید. واکنش شرطی در مقابل محرک مشابه محرک شرطی نیز ظاهر میگردد، یعنی واکنشی است «منتشر». محرک غیرشرطی، پس از شرطیشدن باید به مدّت و دفعات کافی تکرار شود. در غیر اینصورت، واکنش شرطی به تدریج از بین میرود. وجود محرک غیرشرطی برای «تقویت» شرطیشدن ضروری است. ▪ شرطی شدن عامل یک روش آموزش رفتاری که در آن، از پاداش یا تنبیه برای تأثیرگذاری بر رفتار استفاده میشود. بدین ترتیب، یک تداعی بین رفتار و پیامد آن در مغز به وجود میآید. ▪ ناهشیار (ناخودآگاه) در نظریه روانکاوی فروید، ذهن ناهشیار(ناخودآگاه)، مخزنی از احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی است که در خارج از محدوده آگاهی ما قرار دارند. بیشتر محتویات ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، غیرقابل پذیرش یا ناخوشایند هستند، مثل احساس درد، اضطراب یا تعارض. بنابر عقیده فروید، ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) به تأثیرگذاری خود بر روی رفتار و تجربیات ما ادامه میدهد، حتی اگر ما نسبت به این تأثیرات آگاهی نداشته باشیم. ▪ نهاد ( id ) بر طبق نظریه روانکاوی فروید، نهاد یک مؤلفه شخصیتی است که از انرژی ناخودآگاه روانی تشکیل شده و در جهت ارضاء تمایلات و نیازهای اولیه کار میکند. عمل نهاد، بر پایه اصل لذت است که خواهان ارضاء فوری نیازهاست. ▪ خود ( ego ) بر طبق نظریه روانکاوی فروید، «خود» عمدتاً بخش ناهشیار (ناخودآگاه) شخصیت است که بین تقاضاهای نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. «خود»، ما را از عمل بر اساس تمایلات اولیه (ایجاد شده توسط نهاد) باز میدارد، امّا در جهت ایجاد تعادل بین استانداردهای اخلاقی و ایدهآلی ما نیز فعالیت می کند. ▪ فراخود ( Superego ) مولفهای از شخصیت است که تشکیل شده است از ایدهآلهای درونی ما که از پدر و مادر و جامعه کسب شدهاند. فراخود در جهت سرکوب تمایلات «نهاد» عمل میکند و تلاش میکند که «خود»، بیشتر رفتار اخلاقی داشته باشد تا واقعی. ▪ خودشکوفایی ( self-actualization ) نیاز فطری انسان برای دستیابی به رشد شخصی که به عنوان انگیزه رفتار عمل میکند. |
| منبع "Personality Psychology Study Guide", Kendra Van Wagner. http://psychology.about.com |
|
روانشناسی میوه ای شخصیت
|
ـ پرتقال ؟ ـ سیب ؟ ـ آناناس ؟ ـ موز ؟ ـ نارگیل ؟ ـ انبه ؟ ـ گیلاس ؟ ـ انگور سیاه ؟ ـ هلو ؟ ـ گلابی ؟ آیا می دانید که می توانید از روی میوه انتخاب شده شخصیت آدم ها را بشناسید و بر اساس میوه های مورد نظر بگویید که شرایط روحی روانی اشخاص مختلف چگونه است؟پس میوه دلخواه خود را انتخاب کنید و به راز های شخصیتی خود و دوستانتان پی ببرید. ▪ پرتقال اگر پرتقال میوه محبوب شما است. شما آدمی پر قدرت و بسیار صبورید و دوست دارید کارها را به آرامی و با متانت اما در عین حال با درایت کامل و جسارت به انجام برسانید.سخت کوش و پر تلاش و کمی خجالتی هستید اما در دوستی می توان به شما اعتماد کرد . شما دوستان خود را به دقت انتخاب می کنید و با تمام وجود به آن ه عشق میورزید ▪ سیب چنانچه سیب میوه محبوب شماست شما فردی اسراف کار و بسیار رک گو و صریح اللهجه هستید.اگر چه ممکن است بهترین سازمان دهنده و مدیر نباشید اما می توانید رهبر یک تیم کوچک باشید که با تلاش زیاد تیم را به موفقیت می رسانید.در بیشتر موقیت ها می توانید به سرعت و به درستی تصمیم بگیرید. شما از سفر های کوتاه و غیر منتظره لذت می برید.زمانی که با شریک زندگی خود به سر میبرید جذاب و خونگرم به نظر می آیید و به شدت عاشق"زندگی"به مفهوم واقعی آن هستید. ▪ آناناس بسیار سریع تصمیم می گیرید و سزیعتر از آ عمل میکنید.در تغییر شغل و خطر کردن در زمینه های اجتماعی شجاع و بی باک هستید.شما دارای یک توانایی استثنایی در مدیزیت می باشید و نمی گذارید کار روی دستتان بماند.دست دارید مورد اعتماد دیگران باشید.معمولا خیلی سریع با دیگران ارتباط دوستانه بر قرار نمی کنید ولی به محض انجام آندوستتان را برای همیشه برای خودتان نگاه می داریدبندرت به دنبال زندگی رمانتیک میرویدو شریک شماغالبا به واسطهاین صفات ممتاز تحت تاثیرتان قرار می گیرداما از توانایی شما در نشان دادن این احساسات نا امید است. ▪ موز عاشقان موز افرادی دوست داشتنی آرام گرم و طبیعتا با احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتی بودن در رنج هستید. دیگران غالبا از طبع آرام و شیرینتان سؤ استفاده کردهو سعی میکنندبه این وسیله برای خود موقعیت های جالب را رقم بزنند.عاشق شریک زندگی خود در تمام زمینه ها هستید واین عشق به خاطر زیبای جسمی و روحی اوست.به خاطر روشی که داری روابط شما با او همواره در یک هماهنگی کامل است. ▪ نارگیل شما دوستاران این میوه سنگین و کمیاب افرادی جدی با فکر و شعور هستید.از روابط اجتماعی لذت می برید و بویژه روی همراهانو دوستان خود حساسیت خاصی دارید.ممکن است کمی خود خواه به نظر بیایید اما لزوما چنین صفتی در شما بر جسته نمیشود.. شما فردی سریع الانتقال آگاه و گوش به زنگ هستید و دیگران مطمئن هستند که در زمینه شغلی همیشه در بالا ترین رده قرار داشته و به بهترین نحو کارها را انجام میدهید.شما نیاز به شریک عاقلی داشته و عقل و احساس را با هم در این مسئله دخالت می دهید. ▪ انبه اگر انبه را دوست دارید به راحتی میشود به شما اتکا کرد.شخصی هستید با ایده های روشن و غالبا درست و اثر گذار. از اینکه درگیر مسائلی بشوید که نیاز به تلاش ذهنی شدید دارد لذت می برید و با شریک خود به ملایمت و آرامی رفتار می کنید.سعی می کنید با زندگی خود بسازید و چنانچه نیاز به قوی بودن را احساسا می کنید آن را در جایی دیگر می جویید. ▪ گیلاس چنانچه گیلاس میوه محبوب شماست زندگی همیشه به شیرینی که در نظر دارید خود را به شما نشان نمی دهد.فراز و فرود در زندگیتان زیاد است.بویژه در موقعیت های حرفه ای و کاری. شما همیشه و در هر پروژه ایکمی پول به دست می آورید و نه به مقدار زیاد.ذهنی فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چیزهای نو هسید.شما شریکی صمیمی و وفادرا هستیداما اثر گذاشتن بر احساسات شما کار ساده ای نیست. خانه تان برای شما به منزله بهشت استو هیچ چیزی را بیشتر از این دوست نداریدکه در منزل باشید و دوستان افراد خانواده و آشنایان شما را دوره کنند. ▪ انگور سیاه به طور کلی آدمی مودب و خوشرو هستید اما گاهی اوقات سریع و به شدت عصبانی می شوید هر چند به همان سرعت عصبانیت شما فرو کش می کند.از زیبایی ها به هر شکل که باشند لذت میبرید.بسیار محبوب و مورد علاقه دیگران هستید و این محبوبیت به علت طبیعت گرم شماست.شور و شوق فراوانی به زندگی دارید و از هر کای که می کنید لذت میبرید اعم از لباس پوشیدن خوردن و خوابیدن. شریک شما باید در تمام شور و علاقه شما سهیم باشد تا بتواند از همه آچه که به او می دهید لذت ببرد. ▪ هلو درست مانند هلو شما از عصاره زندگی لذت میبرید. فردی رک گو و صریح اللهجه بوده و روشی دوستانه دارید و این نکات به جذابیت روحتان می افزاید.در بخشش و فراموش کردن نظیر نداریدو برای دوستیها ارزش زیادی قائل هستید. حس استقلال طلبی در شما بسیار قوی است و این امر از شما فردی راستگو ساخته است. عاشقی ایده آل صبور صمیمی و یکرنگ هستید.. با این حال به هیچ وجه دوست ندارید احساسات خود را در ملا ء عام بروز دهید. ▪ گلابی چنانچه فکر خود را معطوف به انجام کاری می کنید می توانید آن را با موفقیت به انجام برسانید.شما دوست دارید که نتیجه تلاش هایتان را به سرعت ببینید. از انگیزه های مفید ذهنی لذت برده و دنباله رو آن هستید کمی خجالتی به نظر میرسید و در بیان احساسات خود چندان راحت نیستید. زمانی که به دنبال شریک زندگی هستید به هوش سرشار دید وسیع و دل دریایی اش بیش از دیگر موارد اهمیت میدهید |
|
رویانشینان کاخ تنهایی
|
فرد دارای این شخصیت از برخوردها و برهم کنش های انسانی خشنود نمی شود و در موارد اختلال این شخصیت حتی ناراحت هم می شود. شخصیت اسکیزوئید تنها و درون گراست و از تنهایی لذت می برد. حالت عاطفی این شخصیت، کند و محدود و سرد است. دیگران این گونه آدم ها را عجیب -نامعمول و نامتعارف-گوشه گیر و تک رو می دانند. این شخصیت برخلاف شخصیت نمایشی (هیستریونیک)، در مردان بیشتر و دو تا سه برابر زنان گزارش شده است. افراد دارای شخصیت اسکیزوئید جذب مشاغل انفرادی می شوند. بسیاری از آنها شب کاری را بر کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور نباشند با افراد زیادی برخورد کنند. بسیاری از سردی و نجوشی افراد دارای شخصیت اسکیزوئید ناراحت می شوند و توان تحمل آنها را ندارند. شوخ و شاد و شنگول بودن برای افراد دارای شکل خالص «اختلال» این شخصیت دشوار است. اسکیزوئیدها سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند. آنها هیچ توجهی به رخدادهای روزمره و دلبستگی های دیگران نشان نمی دهند. این افراد حتی نمی توانند خشم خود را به گونه مستقیم ابراز کنند. اسکیزوئیدها دیرتر از همه به دگرگونی های مد در جامعه تن می دهند. افراد اسکیزوئید اغلب در سخن گفتن پیش دستی نمی کنند و چندان اجتماعی، عاطفی، پرشور و هیجان، گرم و احساساتی به نظر نمی رسند. از این رو در زندگی زناشویی شان دچار مشکلات فراوانی می شوند، مگر اینکه با فردی دارای ویژگی های پررنگ یا اختلال شخصیت کلاستر A و تنهایی گزین (اسکیزوئید) ازدواج کنند. مشکل اینجاست که افراد دارای شخصیت اسکیزوئید در عمل همانند دو شخصیت دیگر کلاستر A -بدگمان (پارانوئید) و خرافه مدار (اسکیزوتایپال)- به دنبال باور ذهنی می روند که با ازدواج با افراد دارای ویژگی های پررنگ و حتی اختلال شخصیت های کلاستر B و به ویژه هیستریونیک، یا وابسته، ناداشته ها و کاستی های عاطفی -هیجانی شان را به گمان خود جبران کرده و خانواده در پیش روی خودشان را به تعادل لازم برسانند. البته چنین پندارهایی برای پدید آوردن تعادل و توازن مناسب و مطلوب در بیشتر آدمیان پیدا یا پنهان به چشم آشنا می آید. کاملاً هویداست که وجود زمینه و درونمایه یی پررنگ از صفات و اختلالات شخصیتی کلاستر B و به ویژه نمایشگر و مرزی، آشفته و آشوبناک (بوردرلاین) در همسر یک نفر اسکیزوئید چه ناهمخوانی و بی توازنی در کانون زندگی مشترک و روابط زناشویی اینان پدید می آورد. به ویژه اینکه در بسیاری موارد افراد اسکیزوئید همزمان دارای ویژگی هایی کم رنگ یا پررنگ-گاه حتی تا اندازه اختلال- از شخصیت بدگمان (پارانوئید) هستند. زندگی جنسی اسکیزوئیدها ممکن است منحصراً در خیال و رویا طی شود و هربار برقراری و آغاز روابط جنسی را به وقتی دیگر موکول کنند. افراد دارای این شخصیت- به ویژه در اشکال پررنگ و خالص- ممکن است هیچ گاه ازدواج نکنند، چون نمی توانند با کسی آنچنان صمیمی شوند که او را به کاخ زیبا و دلچسب تنهایی خود راه دهند. افراد اسکیزوئید ممکن است با ویژگی های درخودمانده خویش هنگام ازدواج تنها شیفته یک صفت یا یک جنبه از فرد مقابل شوند و فقط با تمرکزی ژرف بر مثلاً چشم، چانه، بینی، گونه یا لب او دچار دلبستگی و شیفتگی خیال انگیز و رویایی شوند و خواست و آمادگی همه سویه خود را برای ازدواج با او اعلام کنند. حتی ممکن است در ستایش از آن گونه، لب یا چشم قطعه یی ادبی یا اثری هنری بیافریند تا پاسخ مثبت معشوق را تضمین کند. در عمل چنین کرداری در کوتاه مدت به فرجامی دلخواه ایشان می انجامد اما در درازمدت پشیمانی و هزینه یی گزاف بر دو نفر و خانواده هایشان تحمیل می کند. دانایی و فرزانگی شخصیت های اسکیزوئید و گستردگی و ژرفای دانسته ها و آموخته های آنها به ویژه می تواند برای افراد دارای ویژگی ها و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک)- که همواره تشنه هیجان و جویای انگیختگی هستند- بسیار دلنشین و گیرا باشد. به ویژه آنکه یک فرد اسکیزوئید هنگام عاشق شدن از چارچوب قالبی و کلیشه یی معمول خود برون آمده و شتابان و به یکباره فرسنگ ها فراتر از توانایی ها و گنجایش های عاطفی- هیجانی می رود. این فرد اسکیزوئید در چنین شور و مستی و شیفتگی از همه دانسته ها، خوانده ها، دیده ها، شنیده ها و خیال پردازی های خود سود می جوید تا دل از معشوق برباید و او را با خود و برای همیشه به گوشه کاخ تنهایی دلنشین و دوست داشتنی خود برده، راز دل گشاید و کام ماندگار گیرد. افسوس که فرد تنهایی گزین و در خودمانده، پس از سپری شدن دوران پر شور و مستی نه دیگر راز دل می گشاید و نه سودای کام گرفتن بر ذهن درخودمانده درگیر گمان و اندیشه خویش استوار می دارد. کاخ تنهایی اسکیزوئیدها درون ذهن آنها بنیاد نهاده شده است؛ در افراد دچار اختلال بسیار فراتر و بیشتر از دارندگان ویژگی. تکلیف تشنگی سیراب ناپذیر همسر دارای ویژگی های نمایشگر (هیستریونیک) به هیجان و تازگی روشن تر و نمایان تر از خورشید است، فرجام ناخوشایند و بدپایان پیمان زناشویی بستن مردی اسکیزوئید با خانمی هیستریونیک در فیلم های بسیاری به نمایش درآمده است که همگی بیان تراژدی هستند. فیلم هایی همچون «سگ های پوشالی»، «مادام بوواری»، «خیابان هانوور» و «ماری آنتوانت». سرنوشت ازدواج خانمی اسکیزوئید با مردی مرزی- آشفته (بوردرلاین) با درونمایه های ژرف و گسترده خودشیفته (نارسیسیستیک) را نیز می توان در فیلم هایی همچون ساخته گویا و گیرای وودی آلن، «امتیاز نهایی»، سراغ گرفت. اسکیزوئیدها ممکن است استعاره های غریب به کار برند و صنایع ادبی نامعمول بیافرینند که مایه شگفتی همه از جمله دوستداران شعر و ادبیات شود. فرد اسکیزوئید به جای ارتباط با آدمیان، شیفته تنها اندیشیدن در علوم نظری، ریاضی، فیزیک، شیمی، موسیقی، جنبش های فلسفی و هنری، مفاهیم متافیزیک، اشیای بی جان، راهبردهای اجتماعی و شیوه های نوین زندگی (مانند گیاهخواری، خام خواری و...) است. هر چه رویکرد اینان محدودتر و مشخص تر باشد، امکان دستیابی شان به دسترنج گرانمایه و نام آورساز بیشتر می شود. اسکیزوئید- آسپرگری که همه هوش و توان ذهنی و زیست مایه روانی اش را در کانون یک حیطه محض یا کاربردی مثلاً فیزیک، ریاضی، نجوم، شیمی و مانند آن متمرکز می کند، احتمال زیادی دارد که برای خود و دیگران سودمند واقع شود. درخودماندگی و گوشه گیری این گونه افراد هنگامی که با مکانیسم دفاعی خیال پردازی همراه شود، می تواند در برخی از آنان به اندیشه های به راستی نو، خلاقانه و ابتکاری و حتی رازگشایی از نادانسته های گیتی بینجامد. واقعیت آن است که ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید، حتی تا اندازه اختلال، در بسیاری از بزرگان تاریخ دانش و اندیشه گیتی وجود داشته است. شخصیت های اسکیزوئید در زندگی خصوصی شان تنهایی گزین هستند و دلبستگی بسیاری به حیوانات- به ویژه سگ، گربه و اسب - دارند و به جانوران و گیاهان برخلاف آدمیان به سادگی عشقی سرشار و فراوان پیدا می کنند. البته شخصیت های افسرده، وابسته، مردم گریز - پرهیزمدار، بدگمان (پارانوئید)، خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی - آشفته (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک) نیز می توانند به سوی پیوند و دلبستگی یافتن به حیوانات گرایشی استوار پیدا کنند. در کنار حیوانات اهلی و خانگی، کتاب، فیلم، موسیقی و آثار هنری همچون نقاشی نیز در گروه همدمان اسکیزوئیدها در کاخ دلنشین و تاریکخانه رویایی شان قرار می گیرند، البته نه هر کتاب و فیلم و موسیقی و نقاشی که آثاری ارزشمند و فاخر. در اتاق شخصی اینان بایگانی جاری از کتاب های ادبی، تاریخی، سیاسی، فلسفی، روانشناسی، جامعه شناسی، هنری و... به همراه آرشیوی از فیلم های شبه فلسفی و روانشناسانه، در کنار موسیقی های ماندگار کلاسیک جهان و وطنی درهم انباشته شده است. تابلوهای نقاشی با سبک های مورد پسند فرد - از رمانتیسم، کلاسیسیسم و رئالیسم تا امپرسیونیسم و سوررئالیسم - در تاریکخانه دلنشین و کاخ تنهایی های رویایی او دیده می شوند. همه این سلیقه ها در سطحی والامقام و فاخر وجود دارند. اسکیزوئید ایرانی در آواز از تاج و بنان و شجریان فروتر نمی نشیند. اگر گوش به موسیقی رپ زیرزمینی هم می سپارد، ذهنش را هوشیار به درونمایه ها، انگیزه ها، خاستگاه ها و نیز برآمدهای روانی- اجتماعی و فلسفی آن می دارد. نگاه و ذهن اسکیزوئید در هر چیز به سوی فلسفه پنهان در پشت آن بوده و هست. اسکیزوئیدها نگرشی فلسفی و ذهنی فیلسوفانه دارند هر چند مستعد آن هستند که در فلسفیدن شناور و سرگردان شوند. بدین ترتیب استاد دچار اختلال شخصیت یا ویژگی پررنگ اسکیزوئید بخواهد و نخواهد دل از کف دانشجوی شیفته دانایی و اندیشه می برد، اما این دلدادگی گذرا و آرمان گرایانه اغلب نمی تواند بنیادی ماندگار و استوار برای پی افکندن ساختار خوشبختی و شادکامی در زناشویی استاد و شاگرد بشود مگر آنکه شاگرد نیز همچون استاد دارای ویژگی های پررنگ یا اختلال شخصیت اسکیزوئید باشد. واقعیت دردسرساز این است که استادان و اندیشمندان اسکیزوئید فراوان در کانون توجه، تنوع طلبی و هیجان خواهی دانشجویان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) قرار می گیرند. اسکیزوئیدها فراوان غرق در رویا می شوند اما واقعیت سنجی خود را از دست نمی دهند. اینان از هیچ کاری لذت نمی برند یا فقط از کارهای اندکی خوش شان می آید. به جز بستگان درجه نخست هیچ دوست صمیمی یا کاملاً مورد اطمینانی ندارند. به انتقاد و خرده گیری و حتی هرگونه ستایش دیگران بی اعتنا و بی تفاوتند. کوشش دیگران در تحقیر اینان چندان اثرگذار نیست. کلام دیگران چه بسا در گوش اینان فرو نمی رود و آن هنگام نیز که فرو می رود، بی درنگ و شتابان از همان گوش یا دیگری برون می آید، از این رو قضاوت دیگران راهکارها و راهبردهایشان را خیلی دگرگون نمی کند. اینان شناور بر موج های رویاها، اندیشه ها و ذهنیات خود هستند. اسکیزوئیدها از آنجا که از نظر هیجانی سرد و بی اعتنا هستند و کردار پرخاشگرانه چندانی در مجموعه واکنش های معمول آنها وجود ندارد، چنانچه با تهدید و خطری واقعی و حتی خیالی روبه رو شوند، بیشتر یا به تسلیم و رضا تن می دهند یا در خیال و گمان های ابرتوانایی و همه کارتوانی فرومی روند. البته اگر این تهدید به گونه یی جدی جان، ناموس یا کاشانه اینان را در خطر نابودی و از دست رفتن قرار دهد، درست همانند ریاضیدان اسکیزوئید- آسپرگر (دیوید سامنر) فیلم «سگ های پوشالی»، به خشونت و پرخاشگری بیکران و فراوان دست می یازند که به آسانی پایان نمی یابد. هرچه درونمایه های شخصیتی پارانوئید در افراد اسکیزوئید ژرف تر و گسترده تر باشد، این تحریک پذیری، خشونت و پرخاشگری شدیدتر و حادثه سازتر است. بدیهی و روشن است که شخصیت اسکیزوئید نباید با اختلال اسکیزوفرنی اشتباه شده و یکی در نظر گرفته شود. اختلال شخصیت اسکیزوئید می تواند بسیار شبیه اختلال شخصیت های پارانوئید، اسکیزوتایپال، پرهیزگرا-مردم گریز یا نظام مند - چارچوب مدار (وسواسی-جبری) نمایان شود یا با ویژگی هایی پررنگ از اینها همراه و به هم سرشته شود. در ساختار «سرشت» شخصیت اسکیزوئید، نوخواهی (تازه و تنوع طلبی) همانند وابستگی به پاداش و آسیب گریزی پایین و اندک است، اما پشتکار این افراد میانه رو بسیار است. سامانه «منش» آنها را نیز می توان با خودراهبری بالا و خودفراروی و همکاری پایین و اندک شناساند. معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت اسکیزوئید در چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) عبارت است از؛ الف) گسستگی از روابط اجتماعی و محدود بودن طیف احساسات و هیجان های ابراز شده در روابط بین فردی به صورت الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است؛ ۱) نه میلی به برقرار کردن روابط صمیمی و نزدیک داشته باشد و نه از این گونه روابط لذت ببرد؛ این امر شامل عضویت در یک خانواده هم هست، ۲) تقریباً همیشه کنش(فعالیت)های تکی را برتری بخشد، ۳) به داشتن روابط جنسی با کس دیگری هیچ گونه دلبستگی نداشته یا علاقه بسیار کمی داشته باشد، ۴) از هیچ کاری لذت نبرد یا فقط از کارهای اندکی خوشش بیاید، ۵) به جز بستگان درجه نخست، هیچ دوست نزدیک، صمیمی یا مورد اطمینانی نداشته باشد، ۶) به ستایش یا خرده گیری دیگران بی اعتنا و بی تفاوت باشد، ۷) از لحاظ هیجانی، سرد، بی اعتنا و از نظر عاطفی تخت باشد. ب) این حالات به گونه یی انحصاری و فقط در سیر اسکیزوفرنی، یک اختلال خلقی با ویژگی های روان پریشانه (سایکوتیک)، دیگر اختلالات روان پریشانه، یا یکی از اختلالات ژرف و فراگیر رشد (مانند اوتیسم، آسپرگر و...) رخ نداده باشد و برآمده از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی فراگیر تنی نباشد. نکته؛ اگر این معیارها پیش از آغاز اسکیزوفرنی وجود داشته باشند، قید «پیش مرضی» را باید افزود؛ برای نمونه؛ «اختلال شخصیت اسکیزوئید (پیش مرضی)». |
| دکتر بهنام اوحدی روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی |
این تصویر از زمان کودکی شکل میگیرد و در طول زمان تغییر میکند. تصویر ذهنی، همان تصویری است که ما از خودمان داریم. بیشتر تصورات ما درباره خودمان، در نتیجه تعاملات و ارتباطات با دیگران و طی تجربههای زندگیمان شکل میگیرد و در نهایت بر عزت نفس ما تاثیر میگذارد.
عزت نفس یعنی احساس ارزشمندی و مورد قدردانی، عشق و پذیرش از طرف خود و دیگران قرار گرفتن. افراد دارای عزت نفس، در مورد خودشان احساس خوبی دارند، ارزش خودشان را درک میکنند و به تواناییها، مهارتها و هنرهایشان افتخار میکنند. در مقابل افراد دارای عزت نفس کم، ممکن است احساس کنند هیچکس آنها را دوست ندارد، مورد قبول دیگران نیستند و نمیتوانند در هیچ زمینهای پیشرفت کنند.
نکته ناراحتکننده این است که افراد با عزت نفس کم، معمولا کارهای مفید و بزرگی انجام میدهند اما نمیتوانند کارهایی که انجام میدهند ببینند چون تصویر ذهنیشان اینطور شکل گرفته که تواناییهایشان را نادیده بگیرند.
نکوهش و سرزنش فقط از طرف دیگران نیست. بعضیها یک نکوهشگر درونی دارند؛ یک صدایی از درون که در هر کاری که آنها انجام میدهند، به دنبال نقص و عیب و ایراد میگردد. شنیدن این ندای درونی به اندازه سرزنشهای دیگران میتواند عزت نفس را دچار مشکل کند.
آنها نمیدانند این سرزنشها چه تاثیر بدی بر عزت نفسشان میگذارد. وقتی سرزنشهای درونی شما را تحقیر میکند و میگوید: «لازم نیست تلاش کنی چون تو موفق نمیشوی»، به این فکر کنید که این ندا از درون شما میآید و میتوانید آن را تحت کنترل قرار دهید. تصمیم بگیرید آن را تغییر دهید و ندای درونی مفید و سازندهای داشته باشید.
عزت نفس به شما این امکان را میدهد که خودتان را آنطور که هستید بپذیرید و از زندگی لذت ببرید.
افراد با عزت نفس بالا، در خانواده، کار و تحصیلات موفقترند و راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنند و در ضمن شادتر هستند و با مشکلات، کمبودها و ناامیدیها بهتر کنار میآیند. این افراد هدفی را که انتخاب کردهاند رها نمیکنند تا در آن موفق شوند. کسب عزت نفس ممکن است نیاز به تلاش و تمرین داشته باشد اما مهارتی است که در زندگی یاد خواهید گرفت.
● راههای افزایش عزت نفس
اگر میخواهید عزت نفستان را بیشتر کنید باید بگوییم ما کلاس تقویتی عزت نفس نداریم اما میتوانید با استفاده از توصیههای ساده و کاربردی زیر برای تقویت عزت نفس استفاده کنید.
▪ به اشتباهات به عنوان فرصتی برای یادگیری نگاه کنید:
قبول کنید که شما هم مثل هر فرد دیگری ممکن است اشتباه کنید. اشتباهات بخشی از تجربهها و فرصتی برای یادگیری است. یادتان باشد افراد در زمینههای مختلف توانایی دارند و استعدادهایشان با هم متفاوت است.
▪ کارهای جدید انجام دهید:
تجربه کردن کارها و فعالیتهای مختلف به شما کمک میکند تا استعداد و تواناییهایتان را کشف کنید و در ضمن به مهارتهای جدیدی که یاد گرفتهاید افتخار کنید و آنها را در زندگی به کار ببرید.
▪ نظرتان را با شجاعت اعلام کنید:
نظرات و عقایدتان را با افتخار بیان کنید و از گفتن آن نترسید.
▪ کارهای خیر و ثواب انجام دهید:
به دوستان، اقوام و همسایههایتان کمک کنید و بخشی از وقتتان را به طور داوطلبانه در اختیار آنها قرار دهید. این احساس که شما میتوانید و قادر هستید به دیگران کمک کنید و تغییر مثبتی در زندگی آنها ایجاد کنید، عزت نفستان را بالا میبرد.
▪ بدانید چه چیزهایی را میتوانید تغییر دهید و چه چیزهایی را نمیتوانید:
اگر از چیزی ناراحت هستید که میتوانید آن را تغییر بدهید (مثلا چاقی و اضافه وزن)، از همین امروز دست به کار شوید. اما اگر از چیزی ناراحت هستید که نمیتوانید تغییرش دهید (مثل کوتاهی قد)، سعی کنید خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید.
▪ اهدافتان را مشخص کنید:
کار یا شرایطی را که دوست دارید به آن برسید مشخص کنید و برای رسیدن به آن برنامهریزی کنید.برنامهتان را اجرا کنید و پیشرفتتان را ارزیابی کنید.
▪ سخت نگیرید:
خودتان را فقط به شکل مادی و ظاهری نبینید. نگویید اگر زیباتر بودم دوستان بیشتری داشتم. کارهایی را که دوست دارید انجام دهید، به دیدن دوستانتان بروید و از اوقاتتان لذت ببرید. راحت باشید، خیلی سخت نگیرید و از زندگی لذت ببرید.
▪ کمک بگیرید:
هیچ وقت برای ایجاد عزت نفس سالم و مثبت دیر نیست. در مواردی که فرد عمیقا نسبت به خود احساس تنفر دارد و ریشه این حالت به دوران کودکی مربوط است، میتوان از مشاور و روانپزشک کمک گرفت . این متخصصان به عنوان راهنما به افراد یاد میدهند که چطور خودشان را دوست داشته باشند و قدر تواناییهای منحصر به فردشان را بدانند.
▪ با افکار منفی مبارزه کنید:
درباره خودتان منفی فکر نکنید. هر وقت به ضعفها و ناتوانیهایتان فکر کردید، سعی کنید در مقابل به تواناییها و نقاط قوتتان هم فکر کنید. وقتی احساس میکنید خیلی دارید خودتان را سرزنش میکنید، در عوض چند جمله مثبت را بلندبلند در مورد خودتان بگویید و به خاطر تواناییهایی که دارید خودتان را تشویق و تحسین کنید.
▪ وارد گود شوید:
بعضی تصورات و افکار، جلوی حرکت و پیشرفت را میگیرد. به جای اینکه با افکاری مثل «تا وقتی نمیتوانم یک دایره بکشم نمیتوانم یک نقاش ماهر و موفق شوم» خودتان را کنار بکشید، به چیزهایی فکر کنید که در آن استعداد و توانایی دارید و از آن لذت میبرید و به دنبال همان بروید.
موی مردان
موی بلند و موی كوتاه _ باور غالب این است كه موی كوتاه نشانهی محافظه كاری و سازگاری و موی بلند نشانهی ماهیتی هنری و عصیانگری است. این باور گهگاه درست مینمایاند؛ ولیكن در همهی موارد این گونه نیست, زیرا موهای بسیار كوتاه میتواند نشانهی موارد زیر باشد:
فرد احتمالاً اهل ورزش است؛
در حال طی كردن دورهی نظام بوده و یا این كه در گذشته یك نظامی بوده است؛ شخص در سازمان و یا ادارهای كار میكند كه مجبور است مویش را كوتاه نگه دارد؛ این امر میتواند نشانگر گرایشات هنری, عصیانگری و مدگرایی باشد (در صورتی كه مو به طور غریبی رنگ شده باشد و یا این كه بسیار كوتاه باشد)؛
ممكن است نشانهی محافظهكاری فرد باشد؛
احتمالاً شخص به نوعی مشغول درمان بوده و یا این كه این امر از ضرورت درمانی ناشی شده است؛
احتمال دارد فرد این گونه بپندارد كه جذابتر مینمایاند؛ فرد به دلیل راحتی و سهولت كاری, موی كوتاه را ترجیح میدهد. اگر چه تامل در خصوص موارد بالا میتواند برای تشخیص ماهیت اشخاص راهگشا باشد, لیكن بسندگی صرف به این ذهنیات و كلیشهها میتواند بازدارنده باشد. موی آراسته: مردی كه با موی آراسته, سشوار كرده و تافت زده ظاهر میشود و این امر را با لباس و كفش گرانقیمت همراه میكند, خواهان به رخ كشیدن موقعیت و پایگاه غبطهبرانگیز اجتماعی و شغلی خود است. این حالت میتواند نشانهی كامیابی اقتصادی, خودمهم پنداری و اثرگذاری بر روی دیگران باشد. معمولاً مردان این گونه برای موی سر خویش سرمایهگذاری پولی و زمانی نمیكنند. در هر حال, استنباطی كه از این حالت میتوان كرد این است كه چنین مردانی بدین وسیله قدرت, توان مالی و برتری پایگاه اجتماعی خویش را به رخ دیگران میكشند. بعلاوه, همین برداشت را میتوان به ناخنهای آراسته نیز تعمیم داد.
نشانههای مرتبط با ریزش, كم پشتی و طاسی سر
مردانی كه معدود تارهای موی باقیمانده بر روی سر خود را با دقت و وسواس محسوسی شانه میكنند و به اصطلاح به آن حالت میدهند, در واقع بدین وسیله خودخواهی خود را نشان داده و در عین حال نسبت به قضاوت و داوری دیگران غافل هستند. زمانی كه من با چنین مردانی برخورد میكنم, نخستین سوالی كه به ذهنم خطور میكند این است كه آیا این مرد نمیداند كه ما چشم داریم و همه چیز را میبینیم. نكتهی قابل توجه این كه این برداشتها وحی منزل نیست و در همهی حالات استثنا به چشم میخورد. استفاده از كلاه گیس و كاشتن و ترمیم موی سر: مردانی كه با ترمیم موی سر خویش كم پشتی و یا ریزش آن را جبران میكنند, بدین وسیله نخوت و فقدان اعتماد به نفس خویش را نشان میدهند. بعلاوه, بدین وسیله فرد با جذاب نشان دادن خویش اعتماد به نفس از دست رفته را كسب میكند. در هر صورت, از نشانههای این نوع اقدامات ترمیمی مردان میتوان به مواردی چون برخورداری از امكانات مادی, نقص زدایی و ظاهر گرایی اشاره كرد. استفاده از انواع كلاهها: مردان طاسی كه از كلاه بیسبال برای پوشش این نقیصهی خود استفاده میكنند, در واقع در برابر پیر شدن از خود مقاومت نشان میدهند. در این ارتباط باید به این نكته توجه كرد كه بسیاری از مردان طاس برای حفاظت از فرق و كاسهی سر خویش در برابر آفتاب سوزان از این كلاهها استفاده میكنند؛ لیكن اگر مردان طاس در منزل نیز از این كلاهها استفاده میكنند, این امر میتواند نشانگر فقدان خودباوری و اعتماد به نفس باشد. موی رنگ شده: مردانی كه موی سر خود را رنگ میكنند, عمدتاً خواهان پوشاندن موهای سفید خود هستند و بدین وسیله خود را جوان مینمایانند. روشن است كه این وسیله در همهی حالات و مقاطع سنی نمیتواند راهگشا باشد. فرضاً چنان چه مرد ۷۵ سالهای دارای موهای مشكی یكدست باشد, در آن صورت پنهانكاری كاملاً بیمورد است. در هر صورت, از ویژگیهای این اشخاص میتوان به خودخواهی, واقعیت گریزی و بسان كبك عمل كردن اشاره كرد.موی صورت مردان
ریش و سبیل: برخی از مردم بر این باورند كه ریش و سبیل میتواند نشانهی راز آلودگی شخص باشد. باید توجه داشت كه این برداشت درست نبوده و مردان به دلایل مختلف از موی صورت استفاده میكنند. در هر صورت, ریش و سبیل میتواند به موارد زیر دلالت كند: مرد میپندارد كه بدین شكل جذابتر مینمایاند؛
مرد جوان بدین وسیله خود را سالدار مینمایاند؛ با استفاده از ریش, فرد سن و سال و چروكهای صورت خود را میپوشاند؛ فرد بدین وسیله نقص صورت خود را میپوشاند؛ مرد ریشو بدین شكل ماهیت عصیانگرانهی خویش را مینمایاند؛ مرد در جایی شاغل است كه از این بابت محدودیتی را به شخص تحمیل نمیكنند. دقیقاً به طول و شكل و شمایل ریش و سبیل مردان توجه كنید, زیرا ریش و سبیلهای بلند میتواند گرایشات سیاسی لیبرالیستی مردان را بنمایاند. از سوی دیگر, ریش و سبیل نامرتب, كثیف و ناآراسته میتواند نشانهی ویژگیهایی چون كاهلی, دلمردگی, اختلالات و عوارض روحی و فیزیكی, فقدان قدرت داوری و سایر كاستیها و نقایص بهداشتی باشد.
موهای سایر قسمتها: ابروان پرپشت و نامرتب و موهای زیاد دماغ و گوش مردان, نشانهی این است كه این اشخاص به ظاهر خویش اهمیتی نمیدهند. برخی از این مردان بر این باورند كه مرتب كردن و آراستن موهای این قسمتهای صورت عملی نادرست و نامردانه است. مدل موی نامتعارف و نمایان: مدل و یا رنگ موی غیر عادی و نامتعارف میتواند دلالت بر موارد زیر داشته باشد:
ماهیت ناسازگار؛
فرد ماهیتی عصیانگرانه و شورشی دارد؛
فرد شیفتهی ماجراجویی است؛
فرد گرایشات مدپرستانه و هنری دارد؛
فرد دارای شغلی نامتعارف بوده و سبك زندگیش نامتعارف است؛
شخص بدین وسیله خواهان عضویت در یك گروه هم سال خاص است؛
سازگاری با مدلهای غالب و حاكم در اجتماع؛
بیتوجهی به صورتهای ظاهر؛
میل به منحصر به فرد بودن و جلب توجه كردن؛
تاثیرات فرهنگی (سن و سال فرد, نژاد و گروههای مختلف اجتماعی).
موی زنان
مدل موی زنان در قیاس با چگونگی موی مردان محدودیت چندانی ندارد, زیرا مردم آسانتر انواع مدل موی سر زنان را میپذیرند, چون مدگرایی عمدتاً از آن جنس مونث است. با این وجود, موی سر نمایان و نامتعارف زنان نیز تعابیر و تفاسیر خاص خود را دارا میباشد. موهای كوتاه و بلند: بر اساس فرهنگ ما, جوانی و جذابیت جسمانی زنان با موی بلند تعریف و تبیین میشود. به همین دلیل, بلندی و كوتاهی موی زنان تفاسیر خاص خود را دارا میباشد. حال اگر علیرغم این نگرش فرهنگی زنی مویش را كوتاه نگه دارد, باید به موارد زیر توجه كرد: موی زیبا, كوتاه و آراسته – این حالت میتواند نشانگر تمایلات هنری فرد بوده و در عین حال از برخورداری مالی حكایت كند. باری, هزینه كردن مبلغ قابل توجهی از درآمد برای آرایش مو میتواند نشانهی اهمیت دادن به ظاهر شخصی, میل به پذیرفته شدن, اهمیت دادن به نظرات دیگران و احتمالاً عدم ایمنی باشد. موی كوتاه معمولی زنان _ چون نگه داشتن موی بلند دشوار و هزینه بر است, بسیاری از زنان موی خود را كوتاه میكنند تا از دنگ و فنگ نگهداری موی بلند در امان باشند. در هر صورت, از نشانههای بارز این حالت میتوان از عملگرایی فرد نام برد, به ویژه اگر این حالت با سایر ویژگیهای عملگرایی همراه شود. موی بسیار كوتاه سبب توجه دیگران میشود _ چنان چه لباس زنی زرق و برق دار و زننده باشد, جلب توجه كردن این حالت مو نمود مییابد. احتمال دارد كه موی بسیار كوتاه دلالت بر ضرورتهای درمانی داشته باشد _ فرضاً, زنانی كه شیمی درمانی میشوند, چارهای جز این ندارند. در رابطه با موهای بلند باید موارد زیر را از نظر گذراند: چون فرهنگ ما موی بلند را نشانهی جذابیت و زیبایی میداند, زنی كه بیش از چهل سال سن دارد و در عین حال موهایش را به طور نمایانی بلند نگه میدارد, در برابر پیر شدن از خودش مقاومت نشان میدهد و ادا و اطوار جوانان و چشم نوازان را در میآورد. از ویژگیهای این زنان میتوان به مواردی چون ذهنیت گرایی, رویاپردازی و واقعیتگریزی اشاره كرد. موی بلند نمایان یك زن ممكن است حالت چشمنوازی نداشته باشد و این كیفیت سبب شود كه بپندارد كه بدین شكل جذابیت جنسی محسوسی كسب میكند. موی بلند نامتعارف میتواند نشانهی عصیانگری و ماهیت شورشی بر علیه آداب و سنن دست و پا گیر و بازدارنده باشد, زیرا بسیاری از زنان موی بلند نمایان را نشانهی آزادی و فارغ بودن از هر گونه محدودیتی میدانند. حال اگر نوع لباس زن این برداشت را تقویت كند, در آن صورت این نشانه انكار ناپذیر میشود. موی بلند كثیف و ژولیده میتواند نشانگر خصوصیاتی چون فقدان قوهی تشخیص و داوری, بیماری, كاهلی و تنبلی, تنآسایی, ماهیتی شورشی, دلزدگی و لاقیدی شخص باشد. در صورت كثیف بودن موی سر, برای خواندن زنان لازم است كه به سایر شاخصهای بهداشتی نیز توجه شود. موی پوش داده: پوش دادن مو میتواند نشانگر سالمندی زن بوده و در عین حال میتواند نمایانگر ناحیهی زیستی زن باشد. فرهنگ حاكم بر مناطق مختلف سبب میشود كه اشخاص اولویت و ارجحیت فرهنگی را در ظاهر خویش دخالت دهند. این حالت تا حدی كم پشتی مو را جبران میكند و هم این كه سبب صرفهجویی در هزینههای آرایشی میشود. رنگ مو: رنگ كردن مو در بین این جنس طبیعی است. مگر آن كه زنی مویش را به طور نامتعارفی رنگ كرده باشد و این رنگ كاملاً به چشم بخورد. از سوی دیگر, چنان چه زنی سفیدی مویش را با رنگ كردن بپوشاند, این امر میتواند گویا باشد. برای مثال, این اشخاص متوسل به تمارض و وانمود كردن نشده و واقعیت سنی خویش را به راحتی پذیرا میشوند. در برابر این گروه, اشخاصی هستند كه به دلایل حساسیتهای آلرژیكی اقدام به رنگ كردن نمیكنند. در هر صورت, در هنگام خواندن شخصیت زنان باید ظرایفی از این دست نیز لحاظ شود. موی صورت و تن زنان: در ایالات متحده, هنجار غالب فرهنگی این است كه زنان موهای زیر بغل را زدوده و پاهای خود را عاری از هر گونه موی زبر سازند. به علاوه, موهای ابرو نیز باید آراسته باشد. زنی كه هراسی از رویش مو در تنش ندارد, باید به فرهنگ دیگری تعلق داشته باشد. باری, زنی كه در ایالات متحده متولد شده باشد, ولیكن اقدام به زدودن موهای نواحی مختلف تنش نكند, میتواند نشانههایی چون عصیانگری, دلبستگی به باور رهایی و طبیعت باوری را به دست دهد. از سایر نشانهها نیز میتوان به افسردگی, كاهلی, دلزدگی و راحت طلبی اشاره كرد. از سوی دیگر زنی كه دستی به سر و صورت خویش نمیكشد و نسبت به موهای پراكندهی صورت و ابروی خود بیتوجه است, بدینسان اعتراض خود را نسبت به هنجارها و قیودات تحمیلی جامعه مینمایاند و اهمیتی به نظر دیگران در این خصوص نمیدهد. بعلاوه, شاید كیفیت بزرگ شدنش بر اساس باورهای خاصی بوده باشد.
نویسنده: جن الن دیمیتریوس ؛ مارك مازارلا
مترجم: بهزار رحمتی
|
زنان و مردان تفاوت ها ، شباهت ها
|
| روان شناسان در مورد بروز تفاوت زن و مرد، هر دو عامل محیط و وراثت را سهیم می دانند. اما جامعه شناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشی دارند. آنها معتقدند که تفاوت های زن و مرد معلول تفاوت رفتاری است که جامعه در مورد آنان پیش می گیرد و معتقدند که دو جنس در اساس با هم هیچ تفاوتی ندارند، بلکه اجتماع موجب می شود که آنها گرایش های متفاوت پیدا کنند و به زمینه های مختلف سوق داده شوند. از نظر جامعه شناسان تفاوت زن و مرد در جزییات است نه در کلیات. زیست شناسان عقیده دارند که زن و مرد تفاوت های بنیادی دارند، بدین معنا که تفاوت های آنها در درجه اول ارثی است نه محیطی. آنها معتقدند که هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد. آنها قبل از آن که به دنیا بیایند و تحت تأثیر نفوذهای اجتماعی قرار گیرند، کاملاً تمایز پیدا کرده و برای زن یا مرد شدن آماده می شوند. پسرها ارتباط های مکانیکی را بهتر درک می کنند و استعداد ریاضی بهتری نسبت به دخترها دارند، اما در کارهای دستی مخصوصاً کارهایی که نیاز به چالاکی انگشتان دارند دخترها بهترند و چابکی انگشتان زنان به آنها اجازه می دهد که ماشین نویس خوبی باشند. یکی از ویژگی های جالب زنان این است که می توانند اطلاعاتی را برای مدت کوتاهی در حافظه خود نگه دارند که با هم هیچ ارتباطی ندارند و به خود آنها نیز مربوط نیست. بر پایه همین توانایی است که زن ها بهتر می توانند به منشی گری و کارهای دفتری اشتغال داشته باشند. دختران از دوران ابتدایی تا دانشگاه آن هم تا سطح لیسانس در مجموع بهتر از پسرها درس می خوانند و موفقیت های بیشتری به دست می آورند. اما بعد از فراغت تحصیل و به ویژه بعد از دوره لیسانس، معمولاً از رقابت دست برمی دارند و در صورت ازدواج، خود را کاملاً وقف خانواده می کنند. البته زنان شاغل، نویسنده، وکیل و پزشک هم وجود دارند اما کمتر به جاه طلبی و مقام پرستی روی می آورند و این امر به مقدار زیادی از شکوفایی استعدادهای آنها جلوگیری می کند. پس می توان گفت که علت محدودیت زن ها مسائل عاطفی است نه کمبود استعداد. «ماتینا هورنر» می گوید زنان برای به دست آوردن موفقیت برانگیخته می شوند ولی در عین حال از موفقیت نیز می ترسند. هورنر می گوید: موفق شدن در دنیای رقابت طلب چیزی است که خیلی از زنها از آن پرهیز می کنند زیرا ویژگی هایی را منعکس می کند که به طور سنتی غیرزنانه به حساب می آید. کتاب «پرواز تنها، زنان مجرد در نیمه راه عمر» نوشته آسیب شناسان خانواده ـکارل آندرسون» و «سوزان استوارت»، با بررسی زندگی زنان و مردان قبل و بعد از تأهل، چنین نتیجه می گیرد که مردان معمولاً پس از ازدواج پله های ترقی را طی می کنند و کارآمدتر، عاقل تر و نهایتاً موفق تر می شوند. «دیوید اسکوس» پروفسور علوم رفتار شناسی بیان می کند که کروموزم X پدری نه تنها از نظر وراثت خصوصیات زنانه نقش مهمتری را نسبت به کروموزوم X مادری ایفا می کند بلکه انتقال دهنده برخی مهارت های اجتماعی نیز هست و این بدین معناست که مردان باید مهارت های اجتماعی را بیاموزند، در حالی که زنان آن را در ساختمان ژنتیکی خود دارند و این امر با بسیاری از جنبه های بلوغ (روانی، اجتماعی، جنسی) در دختران و پسران نیز مطابقت دارد. محققان استرالیایی اعلام کرده اند: آن قسمت از مغز که برای صحبت کردن مورد استفاده قرار می گیرد در زنان نسبت به مردان ۳۰-۲۰ درصد وسیع تر است. شاید همین موضوع سبب می شود که زنان در امتحانات بلاغت شفاهی، حافظه شفاهی و برخی مهارت های حرکتی ظریف بهتر از مردان عمل کنند. در مطالعه ای که با استفاده از فن رادیوگرافی و MRI صورت گرفت مشخص شد که مردان تنها از سمت چپ مغز خود برای حل مسائل زبان شناسی استفاده می کنند در حالی که زنان از هر دو نیمکره مغز سود می برند. توانایی زنان در استفاده همزمان از هر دو نیمکره مغز، آنها را قادر می سازد که به هنگام صحبت کردن به مراکز عاطفی نیز دسترسی پیدا کنند و در ارتباطات عاطفی موفق تر عمل کنند. شاید این نکته را که خانم ها مددکاران اجتماعی، مشاوران، آموزگاران و پرستاران موفق و خوبی هستند بتوان به این موضوع نسبت داد. تستوسترون ترشح شده در مردها اثر آنابولیکی پرقدرتی دارد؛ به این معنی که موجب افزایش تولید پروتئین در تمام بدن به ویژه در عضلات می شود. در واقع حتی مردی که فعالیت ورزشی زیادی ندارد اما تستوسترون زیادی دارد جثه عضلانی او ۴۰ درصد بیشتر از زنان نظیر خود خواهد بود و قدرت او نیز به همین نسبت بیشتر است. هورمون جنسی زنان یعنی استروژن نیز احتمالاً مسئول قسمتی از اختلاف بین قدرت زن و مرد است، اگرچه اثر آن به همان شدت تستوسترون نیست. معلوم شده است که استروژن رسوب چربی را در زنان به ویژه در بعضی بافت ها افزایش می دهد. بدیهی است این موضوع مانعی در برابر تولید حداکثر قدرت در ورزش هایی ایجاد می کند که به سرعت یا قدرت بدنی بستگی دارد اما از طرف دیگر این موضوع می تواند در ورزش های استقامتی سخت که برای تولید انرژی نیاز به چربی دارند یک کمک مؤثر به شمار آید. چنانکه رکورد رفت و برگشت بین دو سوی کانال مانش در حال حاضر متعلق به زنان است. پسرها در پرتاب کردن توپ و دیسک بهتر از دختران هستند. شاید علت آن در اغلب موارد این باشد که پسران برای بازی با توپ تقویت می شوند اما احتمالاً علت اساسی تری هم وجود دارد؛ شکل دست ها در دو جنس متفاوت است، مخصوصاً در دختران ساعد با بازو زاویه ای تشکیل می دهد که در دست پسران وجود ندارد. بنابراین دختران به دلایل ژنتیکی و تشریحی نمی توانند موفقیت پسران را در پرتاب به دست آورند. نکته قابل توجه دیگر آن است که اگر مرد و زنی را در جزیره ای دور افتاده رها کنید چگونگی وضعیت سوخت و ساز بدن در خانم ها منجر به آن خواهد شد که زن بیش از مرد زنده بماند. |
| نگارش یافته توسط ابوالفضل قوچانی منابع بارنت، آنتونی: انسان، ترجمه محمد رضا باطنی و طلعت نفرآبادی ، نشر نو، ۱۳۶۹ گایتون: فیزیولوژی پزشکی، ترجمه محمدحسن عامری و همکاران ، نشر اشارت ، ۱۳۸۲ گنجی، حمزه : تفاوتهای فردی،، نشر بعثت، ۱۳۸۰ مید، مارگارت : بلوغ در ساموآ، ترجمه مهین میلانی ، نشر ویس ، ۱۳۷۵ سیدمحمدی، یحیی : نظریه های شخصیت؛ شولتز، دوان، نشر دانشگاه آزاد، ۱۳۸۲ ستوده، هدایت الله و همکاران :مفاهیم بنیادی در جامعه شناسی، نشر آوای نور، ۱۳۷۵ |
|
زیستن در لحظه
|
اما با گذشت زمان شادی کودکانه از زندگی بی دغدغه و آرام او رخت برمی بندد و بتدریج همگام با رشد کودک سیستم تربیتی، عوامل و مسئولیتهای اجتماعی و .... به مرور دنیای زیبای کودک را از ذات واقعی خود دور می کند و به دنیای بزرگان پا می گذارد تا مانند بزرگترها بیاندیشد! و هر چه بزرگتر می شود، توانایی زیستن در لحظه ها را بیشتر از دست می دهد و هنگامی که کاملاً بزرگ شد، با محرک های ریز و درشت، عصبی و دلگیر می گردد و ساعتها و گاه روزها طول می کشد تا عصبیت او فروکش کند، هنوز این عصبیت پایان نیافته است که موضوعی جدید او را برانگیخته می کند و این دور تسلسل ویرانگر ممکن است تا پایان عمر ادامه یابد. تحقیقات نشان می دهد عصبیت ها بیش از آنکه جنبه بیرونی داشته باشند ناشی از دیدگاه درونی و تعبیر و تفسیرهایی است که به مرور زمان تحت تأثیر تربیت خانوادگی، ارزش های اجتماعی و فرهنگی در ما بوجود آمده اند، ذهنی که مسائل و موضوعات را نه آنطور که هستند بلکه آنطور که می خواهد تجزیه و تحلیل می کند! زیرا ذهن ما هر لحظه جولانگاه افکار متنوع و نامتجانسی است بدون آنکه ما را یارای کنترل این افکار باشد. برای درک عینی این موضوع می توان آزمایشی ساده را انجام داد. چشمان خود را ببندید و سعی کنید تا بیست مرتبه دم و بازدم خود را (بدون اینکه ریتم آنها را تغییر دهید یا آنها را کنترل نمائید) شمارش کنید و تمام حواستان فقط به شمارش تنفس ها و روند طبیعی ورود و خروج هوا از بینی باشد. سعی کنید به جز شمارش و توجه به تنفس ها هیچ اندیشه ای را در سر نداشته باشید. حال در حین این عمل شمارش کنید که چند بار افکار دیگر وارد ذهن شما می شوند. حتی خود این فکر که من هیچ اندیشه ای در سر ندارم یک فکر اضافه است. با این آزمایش ساده در می یابید که پیشگیری از هجوم افکار متفاوت به ذهن از کنترل شما خارج است و تمرکز فکری نیاز به سعی و تلاش و ممارست دائم دارد. زیرا ذهن همیشه ناخودآگاه مشغول تجزیه و تحلیل و یادآوری خاطرات و موضوعات مختلف است. هیچگاه افکار نمی گذارند در زمان حال باقی بمانیم. افکار همیشه موضوعی را از گذشته به خاطر می آورند یا شما را به آینده می برند و نقشه ها و آرزوها و بیم ها و امیدهای آینده را یادآور می شوند. حتی زمانی که می خواهید آنها را کنترل کنید و از ورود آنها به فضای ذهن جلوگیری نمایید، باز به ذهنتان هجوم می آورند. این بازی ذهن است، ذهنی که سالهای سال بدین شکل رشد نموده و ما جهت کنترل آن کار چندانی انجام نداده ایم. در حالی که ذهن ما بیشتر مواقع احساسات و افکار ما را بدون آنکه تمایل داشته باشیم کنترل می کند. از دیدگاه متخصصین تکنولوژی فکر، ذهن فضایی بیکران و وسیع است که افکار و احساسات و غرایز در آن جای ندارند و همیشه درون آن جولان می دهند و هیچگاه این فضا را خالی و آرام نمی گذارند. بنیانگذاران ورزش یوگا صدها سال پیش تکنیکهایی را یافته اند که ذهن و فضای آن به کنترل انسان درمی آید. تکنیکهایی که به انسان می آموزند چگونه در زمان حال زندگی کند و فضای ذهن را آرام نماید و گفتگوی درونی را به حداقل برساند و سرانجام سکوت ذهن را تجربه کند. از جمله این تکنیکها مدیتیشن است که کمک می کند به آرامش ذهنی دست یابیم و گفتگوی درونی را خاموش سازیم. تکنیک مدیتیشن براساس تمرکز فکری، مثبت اندیشی و گرایش به زیبایی های زندگی استوار است. با خاموشی گفتگوی درونی امکان درک حقیقت واقعی و زیبای لحظه و زیستن در آن بوجود می آید و آنگاه قادر خواهیم بود مانند یک کودک از درون احساس شادی کنیم و با سرور و شادی همراه شویم. برای نیل به این هدف اولین گام ، ایجاد آرامش و صلح روحی بین افکار و قلب است. زیرا تا هنگامی که افکاری مشوش و روانی پریشان بر انسان حاکم است، نه تنها به آرامش و موفقیت نمی رسد بلکه بی اختیار بر مشکلاتش افزوده خواهد شد. برای برقراری آرامش درونی که مهمترین عامل سلامت روانی می باشد رعایت نکاتی ضروریست که از این میان به تعدادی از این موارد اشاره می شود: ۱) فکرتان را برای دریافت موضـوعـات مختلـف باز کنیـد، اما مغلـوب افکار استرس زا و هدردهنده انرژی نشوید. ۲) برای اینکه احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید خودتان را دوست بدارید. زیرا دوست داشتن خود به مفهوم حس اعتماد به نفس داشتن است و تا زمانی که خود را دوست نداشته باشید، دوست داشتن واقعی دیگران امکان پذیر نمی باشد. ۳) با نگاه مثبت به زندگی بنگرید و خوشبین باشید. بدبینی شما نسبت به آنچه که شما را احاطه نموده است، فاصله شما را با موفقیت بیشتر خواهد کرد. ۴) هیچ موسیقی آرامش بخش تر از موسیقی درون قلب شما نیست، پس به صدای قلب خود گوش دهید. از این رو آنچه را که دوست دارید و به آن می اندیشید، بدان عمل کنید. ۵) اگر از دیگران توقـع احترام دارید بخاطر داشته باشید که احترام گذاشتن به دیگران را باید از خود شروع کنید. ۶) هدف خود را در کوتاه مدت و بلند مدت کاملا مشخص کنید. ۷) گذشته خود را فراموش کنید، به خاطـر داشته باشید آنچه را که می توانید بدست آورید در زمان حال است. از این رو، تخیل پرور نباشید و ذهنتان را به مسائـل و رؤیـاهـای بی پایه بـرای آینـده مشغـول نکنیـد. ۸) به یاد داشته باشید که با همان ذهنیتی که مشکلات را برای خود ساخته اید، نمی توانید برای رفع مشکلات اقدام کنید. بنابراین برای حل معضلات با اندیشه ای نو و انعطاف پذیر وارد عمل شوید. ۹) در هر حالت تمرکز فکر داشته باشید. ۱۰) منتظر فرصتها ننشینید زیرا این شما هستیدکه باید از شرایط و فرصتها حداکثر بهره را بگیرید. ۱۱) بزرگوار باشید و احساس بخشنده بودن را در خود بپرورانید و از تقصیرات کوچک اطرافیان راحت بگذرید تا گرفتار دنیای تاریک و پر از کینه و استرس نشوید. ۱۲) با خدای خود رابطه مستقیم و قوی ایجاد کنید. |
|
ساختار شخصیت از دیدگاه فروید
|
فروید در سال ۱۸۵۶ در یکی از شهرهای جمهوری چک به دنیا آمد. پدر او تاجر ناموفقی بود که به خاطر ورشکستگی به با خانواده به آسمان و بعد به اتریش مهاجرت کرد. فروید در دانشگاه رشته پزشکی را ادامه داد و بعد از فارغ التحصیلی به عنوان عصب شناس بالینی مطب دایر کرد و از طریق مطالعه بیمازرانش اساس نظریه خود را بنا نهاد در سال ۱۹۳۸ که نازیها اتریش را اشغال کردند او مجبورشد که به لندن مهاجرت کند. وی که دچار بیماری سرطان دهان شده بود در سال ۱۹۳۹ با تزریق مرفین به زندگی خود پایان داد. ● غرایز نیروهای سوق دهنده شخصیت غرایز عناصر اصلی شخصیت هستند، نیروهای برانگیزنده ای که رفتار را سوق می دهند و جه آنرا تعیین می کنند فروید غرایز را در دو طبقه گروه بندی کرد: غرایز زندگی و غرایز مرگ، غرایز ندگی به وسیله جستجو برای ارضا نیازهای غذا، آب ومسائل جنسی، به هدف بقای فرد و نوع خدمت می کنند. غرایز زندگی در جهت رشد و نمو هستند. انرژی روانی که توسط غرایز زندگی آشکار می شود لیبیدو است. از میان غرایز زندگی فروید بیشتر از همه به غریزه جنسی توجه داشت و آنرا برای شخصیت بسیار مهم می دانست فروید در مقابل زندگی، غرایز ویرانگر یا غرایز مرگ را فرض کرد. او معتقد بود که مردم میل ناهشیاری به مردن دارند. یکی از مولفه های غریزه مرگ، پرخاشگری است مکه در آن میل به مردن بر علیه هدفهای غیر از خود بر می گردد. به عقیده فروید پرخاشگری مانند میل جنسی جزء ضروری ماهیت انسان است ● سطوح شخصیت فروید در ابتدا شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد. ۱) هشیار: شامل تمام احساسات و تجربیاتی است که در هر لحظه معین از آن آگاهیم. هشار بخش محدودی از شخصیت است. زیرا تنها بخش کوچکی از افکار، احساسها و خاطرات ما در هر لحظه در آگاهی هشیار وجود دارد. ۲) ناهشیار: مهمترین و بزرگترین بخش شخصیت است که قابل دسترسی نمی باشد. ۳) نیمه هشیار: بین این دو طح قرار دارد و مخزن خاطرات، ادراکات و افکاری است که مارد لحظه به صورت هشیار از آنها آگاه نیستیم ولی می توانیم آنها را به راحتی به هشیاری فرا خوانیم. ● ساختار شخصیت: نهاد، من و فرامن فروید بعدا نظر خود درباره سه سطح شخصیت را تغییر داد و سه ساختار اساسی را برای شخصیت معرفی کرد. ۱) نهاد: بزرگترین بخش شخصیت و منبع نیازها و امیال زیستی انسان است و تمام انرژی لازم برای دو بخش دیگر شخصیت را فراهم می کند. نهاد طبق اصل لذت عمل کرده، ر جهت افزایش لذت و دوری از درد عمل می کند و ساختاری خودخواه، لذت جو، بدوی غیر اخلاقی، سبح و لجوج دارد. ۲) من: نماینده منطق و عقل و رابط بین نهاد و محیط خارج است. من می کوشد در خواستهای نهاد را به صورت منطقی برآورد کند و اگر با واقعیت هماهنگی ندارند آنها را به تعویق انداخته یا هدایت مجدد کند. من به دو ارباب خدمت می کند، نهاد و واقعیت، و همواره بین درخواستهای اغلب متضاد آنها میانجی می شود و سازش برقرار می کند. ۳) فرامن: در سنین بین ۳ تا ۶ سالگی از تعامل با والدین بوجود می آید. زیرا آنها تاکید دارند کودکان باید از ارزشهای جامعه پیروی کنند. کودکان از طریق تنبیه و تحسین یاد می گیرند که چه رفتارهایی را والدینشان خوب یا بد می دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آنها تنبیه می شوند یک قسمت از فرامن، من وجدان را تشکیل می دهد قسمت دوم فرامن، خودآرمانی است که شامل رفتارهای خوب یا درتی است که کودکان برای آنها تحسین شده اند. فرامن از نظر جدیت، غیر منطقی بودن پافشاری برای اطاعت، بی شباهت بد نهاد نیست هدف فرامن این است که کاملا جلو در خواستهای لذت جویی نهاد را بگیرد. فرامن نه برای لذت تلاش می کند و نه برای دستیابی به اهداف منطقی، بلکه تنها برای کمال اخلاقی می کوشد. ● مراحل روانی جنسی رشد شخصیت فروید مراحل رشد شخصیت انسان را از تولد تا بزرگسالی به پنج مرحله تقسیم کرد. ۱) مرحله دهانی: از تولد تا دوسالگی ادامه دارد. در طول این دوره منبع اصلی لذت کودک، دهان است کودک لذت را از مکیدن گاز گرفتن و بلعیدن کسب می کند. دهعان برای زنده ماندن، برای فرو بردن غذا و آب به کار برده می شود، ولی فرود برای ارضای شهوانی ناشی از فعالیتهای دهانی تاکید داشت. ۲) مرحله مقعدی: این مرحله از دو تا سه سالگی ادامه دارد. فروید معتقد بود که تجربه آموزش توالت رفتن در طول مرحله مقعدی تاثیر مهمی بر رشد شخصیت دارد. عمل دفع برای کودک تولید لذت شهوانی می کند. اما با شروع آموزش توالت رفتن، کود باید یاد بگیرد که این لذت را به تعویق اندازد. ۳) مرحله آلتی: مدت این مرحله ۴ تا ۵ سالگی است. کودکان در این مرحله علاقه زیادی به کاوش و دستکاری اندامهای تناسلی خود و همبازیهایشان نشان می دهند. آنان در این مرحله در مورد چگونگی متولد شدن و اینکه چرا پسرها آلت مردی دارند و دخترها ندارند کنجکاو می شوند. کودکان نسبت به والدین جنس مخالف تمایات جنسی پیدا می کنند ولی برای اجتناب از تنبیه از این تمایلات دست کشیده و باوالد همجنس خود همانندسازی کرد. و از او تقلید می کنند. ۴) مرحله نهفتگی: این مرحله که حدودا از شش تا یازده سالگی را در بر می گیرد، یک مرحله روان جنسی به شمارمی رود و غیر جنسی نافعال و خفته است. در این مرحله فرامن رشد بیشتر کرده، کودک از بزرگسالان خارج از خانواده و از بازی با همسالان همجنس خود مهارتهای اجتماعی تازه ای فرا می گیرد. ۵) مرحله تناسلی: آخرین مرحله روانی جنسی رشد بوده و در هنگام بلوغ جنسی آغاز می شود. بلوغ جنسی باعث می شود که تکانه های جنسی مرحله آلتی دوباره ظاهر شوند. اگررشد مراحل قبلی خوب پیش رفته باشد، به زندگی زنانشویی، روابط جنسی پخته و به دنیا آوردن فرزندان و پروراندن آنها می انجامد. ● کاربرد نظریه روانکاوی امروزه نظریه روانکاوی در درمان بسیاری از بیماریهای روانی و مشکلات شخصیتی به کار می رود . در این رویکرد ، متخصص روانکاوی ابتدا با استفاده از مصاحبه بالینی وابزارهای فرافکن اقدام به ارزیابی شخصیت مراجع نموده وسپس با استفاده از شیوه های مختلف از قبیل هیپنوتیسم وتداعی آزاداقدام به فراخوانی خاطراتی می کند که در دوره کودکی باعث ایجاد بیماری او گردیده است. البته این نوع درمان با توجه به این که مدت زمان طولانی را نیاز دارد ، روشی بسیار پر هزینه است. |
۱. احساس راحتی و آسودگی خاطر
۲. عدم احساس دلواپسی، خشم، ترس، بروز احساسات شدید، حسادت
۳. دور نمودن ناامیدی در زندگی
۴. قدرت تحمل
۵. تخمین اندازه توانائیهای خود
۶. پذیرش کمبودها و نارسائیهای خود
۷. برخورداری از حس احترام بهخود
۸. قابل دانستن خود در برخورد با مشکلات
۹. احساس نشاط از شادیهای ساده و روزمره
۱۰. احساس خوب نسبت به دیگران
۱۱. توانائی دوست داشتن دیگران و در نظر گرفتن خواستههای دیگران
۱۲. احترام به تفاوتهای فردی دیگران
۱۳. عدم رفتار آمرانه و تحکمی با دیگران
۱۴. تعلق گروهی
۱۵. احساس مسئولیت نسبت به اطرافیان
۱۶. توانائی در برآوردن نیاز زندگی خود
۱۷. اقدام در حل مشکلات پیشبینی نشده
۱۸. مسئولیتپذیری
۱۹. بهرهگیری از استعدادهای فطری خود
۲۰. توانائی در تغییر محیط زندگی و در صورت ضرورت هماهنگی با آن
۲۱. عدم ترس از آینده
۲۲. استقبال از تجربیات جدید
۲۳. توانائی در زمینه اندیشیدن درباره خود و تصمیم گرفتن به موقع
۲۴. خشنودی از رفتار و عملکرد خود
|
سیری در دنیای حسادت
|
رشک برنده، کسی که حسد دارد، کسی که ثروت و نعمت و سعادت دیگران را نتواند ببیند و خواستار زوال آن باشد. حسودان، جمع حاسد. به مال و جاه کسی رشک بردن و زوال آنرا خواستن، بدخواهی، رشک. با توجه به این تعاریف می توان در مجموع حسود را کسی دانست که به مال و منال و موقعیت شخصی و اجتماعی دیگران در ابعاد مختلف بخل می ورزد و به بیانی ساده قدرت و توان و یا چشم دیدن پیشرفت دیگران را در تمام زمینه های اجتماعی ندارد و به محض حضور پیشرفت و ترقی دیگران از خود واکنش منفی و به دور از دایره ی انسانی به معرض نمایش می گذارد. با این تفاصیل می توان حسادت را یک نوع ویژگی درونی قلمداد کرد و یا می توان از آن به عنوان یک عادت اجتماعی یاد کرد. ویژگی درونی بدین خاطر که ذاتاً در وجود همه ی افراد یافت می شود، ولی تأثیر آن در افراد شدت و ضعف دارد. و عادت اجتماعی بدین سان که خود را به صورت عاملی تکرار شونده که پایگاه ثابتی در ذهن افراد زده است ظاهر می شود. دنیای حسادت دنیایی است مزمن و عقیم. دنیایی است که با ویژگی های بارز خود سعی در ایجاد بدبینی و بدخواهی در امور اجتماعی دیگران را دارد و البته با توجه به ظهور دنیای فناوری و تکنولوژی و رقابت های ناسالم در امور اجتماعی و زایش فرهنگی بنام چشم و هم چشمی شدت آن نیز در بین اجتماع قوت بیشتر گرفته است. دنیای حسادت دنیایی است که قدرت دیدن زیبایی ها و لذایذ دنیوی و پلکان ترقی افراد را در امور اجتماعی خواستار نیست. چه بسا در اغلب مواقع نیز با اینکه فرد حسود از وضعیت مالی و اجتماعی قابل توجهی برخوردار است ، ولی تحت هیچ شرایطی پیشرفت دیگران را نمی خواهد و یا اینکه در اغلب مواقع با اینکه خود از شرایط و موقعیت مطلوبی برخوردار نیست، تحمل دیدن دیگران را در دایرهی پیشرفت رد می کند. بنابراین در هر دو شرایط فرد حسود فقط به خود می اندیشد و به بیانی ساده تنها خود را می بیند و دیدن دیگران را تحت هیچ شرایطی مقبول نمی داند. ولی از بهتر اینکه ما به ریشه یابی این دنیا بپردازیم و دریابیم که ریشه اصلی حسادت از کجا نشأت می گیرد و یا چه عواملی در ایجاد حسادت نقش موثری را ایفا می کنند؟ در پاسخ به این سئوالات باید گفت که ریشه ی اصلی حسادت را می توان به دو بخش تقسیم کرد : نخست تنگ بینی و تنگ نظری فرد حسود برمی گردد به یکسری کمبودهای اجتماعی که در جاده ی زندگی تجربه کرده است و چون فرد حسود همیشه با این کمبودها مواجه بوده لذا در جهت پوشش این کمبودها به دنیای حسادت روی آورده است که در این جا می توان گفت این نوع حسادت تقریباً انتخابی است. یعنی فرد چاره ای جز انتخاب حسادت در جهت پاسخ به کمبودهای اجتماعی را نداشته است. در ثانی می توان گفت حسادت فرد ذاتی است . یعنی فطرتاً در خون فرد حسود، حسادت وجود دارد و تحت هر شرایطی نیز رهایی از آن هم میسر نمی افتد. لذا در این شرایط نوع عکس العمل حسادت در فرد می تواند به اشکال ذیل باشد. ۱) حسادتی که بصورت بسیار خفیف و ضعیف در افراد وجود دارد که تشخیص آن نیز بسیار مشکل است و طبعاً این نوع حسادت مشکل زا هم، نیست. ۲) حسادتی که بصورت متوسط در افراد یافت می شود که تشخیص آن نیز آسان بنظر می آید و طبعاً این نوع حسادت به نوبه ی خود می تواند مشکلاتی را نیز به همراه داشته باشد. ۳) حسادتی که شدت دارد و یا پر شدت است و یا به بیانی نسبت به هر کنش واکنشی شدید را به همراه خود دارد که این نوع حسادت به خاطر شدت آن، دیگر نیازی به تشخیص را ندارد و در امور اجتماعی نیز به راحتی چهره می نماید. به هر روی با توجه به زیبایی های ویژه ای که در دنیای مادی وجود دارد و با نظر به اینکه انسان ذاتاً موجودی خودخواه و سودجو و قدرت طلب می باشد و همیشه در تکاپو در جهت رسیدن به اهداف دنیوی با برداشتن موانع پیش روی خود است. لذا با این وجود نقش حسادت نیز در ترقی و تعالی این اهداف می تواند نقشی مؤثر و سازنده باشد. دیگر اینکه اختلاف طبقاتی نیز در ایجاد حسادت آن هم بصورت شدید تاثیر فراوان دارد و یا ندیدن واقعیات افراد و دیدن و توجه به خیلی از ویژگی هایی که در واقع غیر واقعی اند، طبعاً در شکل گیری مقوله ی حسادت بی تاثیر نیست. اما مهمتر از این موارد دنیای معنوی است که دقیقاً مقابل دنیای مادی و مقوله ای بنام حسادت در این دنیا قرار گرفته است. دنیای معنوی چون نگاهی به لذایذ دنیوی و معنویات چشم گیر آن را ندارد ، بالطبع نقش آن در زدودن و کم رنگ کردن دنیای حسادت بسیار موثر است. موثر به این خاطر که به همه چیز در این دنیا با نگاهی مثبت و منتج می نگرد و بدخواهی و بدشگونی را نسبت به پیشرفت انسان مقبول نمی داند، چرا که مهمترین فاکتور دنیای معنوی پاک کردن قدم های مسموم و عقیم دنیای حسادت تحت هر شرایطی است. بنابراین همانطور که انبیاء و ائمه اطهار و کتاب مقدس قرآن بر انکار و رد دنیای حسادت تاکید مؤکد دارند و در این خصوص نیز علما و اندیشمندان و ادبا نیز در سروده ها و گفته های خود بر وجود آن مهر ابطال زده اند. لذا تردیدی نیست که می بایست با این دنیا یعنی دنیای حسادت فاصله گرفت و در وصل و عجین شدن با دنیای معنوی کوشید. چه اینکه فرد حسود تحت هیچ شرایطی از حسادت خود منفعت نمی برد و هر آنچه که حاصل می آید، طبعاً ضرر و زیانی است که به زندگی دنیوی و اخروی خود وارد می سازد. |
| عابدین پاپی |
|
شـما هـم خـود آگـاهـیـد؟
|
شخصیت هر کس دارای ویژگیهایی است که او را از دیگران متمایز میکند. شخصیت، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد است که نحوه ارتباط او را با مسائل و مشکلات تعیین میکند. شخصیت دارای دو وجه است: ۱) ظاهری (بیرونی) ۲) باطنی (درونی). شخصیت ظاهری هر فرد، پوششی برای شخصیت باطنی او در مقابل ضربههای روحی و روانی است. انسانی به تکامل میرسد که تمام جنبهها ی وجود خود را کشف کند. اغلب مردم بر این باورند که ما دقیقاً خودمان را میشناسیم و میدانیم که چه میخواهیم و چه میکنیم. اگر واقعاً این طور است پس ریشه این همه بگومگوهای بیمورد چیست؟ ریشه این همه اضطراب، دلشوره، نگرانی، خستگیهای مزمن جسمی و روانی چیست؟ امروز شناخت، درک و آگاهی از خود، نیازمند دانش و روش است، چون انسان هزاره سوم، بیش از هر دورهای در ارتباطات و تکنولوژی گره خورده است، شناخت او از خود، مستلزم بررسی و ارزیابی صحیح از خود است. از آن جهت که خودآگاهی به عنوان مادر مهارتهای زندگی به شمار میآید، در این مقاله به آن میپردازیم. ● تعریف خودآگاهی خودآگاهی، شناخت دقیق و درست از خود و به عبارتی دیگر، شناخت نگرشها، آراء، عقاید، اندیشهها، هیجانات، تواناییها، مهارتها و کاستیهای خود است. ● انواع آگاهی از خود ۱) خودِ فیزیکی: به تصوری که هرکس از ظاهر فیزیکی خود دارد، گفته میشود. آیا از مشخصههای ظاهری خود راضی هستم؟ یا احساس خوبی ندارم؟ مشخصههای ظاهری مانند (چهره، چاق و لاغر بودن، قد و تناسب اندام و...) ۲) خودِ اجتماعی: به تصوری که فرد از جایگاه اجتماعی خود دارد، اطلاق میشود. دیگران ما را چگونه میبینند؟ چگونه در گروهها ظاهر میشویم؟ چه نقشهایی باید در اجتماع داشته باشیم؟ پایگاه اجتماعی ما چگونه است؟ آیا کمرو و خجالتی یا فردی بانفوذ هستیم؟ دیگران با ما چگونه هستند؟ ما با دیگران چگونه هستیم؟ ۳) خودِ معنوی: تصور شخص از اعتقاداتش است که معمولاً به زندگی و باورهای مذهبی او معنا میبخشد. مثلاً آیا به نیروی ماورای طبیعت اعتقاد دارم؟ و... ۴) خودِ تاریک: جنبه خاصی از خود است که در برگیرنده اسرار ماست. چون دوست نداریم فاش شود، معمولاً انرژی زیادی برای نگهداریاش مصرف میکنیم. ۵) خودِ آرمانی: آن بخشی از ماست که میخواهیم به آن برسیم. دائم در این فکر هستیم که چگونه به نظر میآییم؟ با نگاه به زندگی دیگران، خودمان را با آنها مقایسه میکنیم، سپس در ذهن خویش تصویری از خود میسازیم که دوست داریم آن باشیم. ۶) خودِ واقعی: درونیترین بخش وجود ماست که آن را به خوبی میشناسیم ولی افراد محدودی از آن آگاه هستند. ممکن است آن را از دیگران پنهان کنیم، چون نگرانیم از این که اگر دیگران خود واقعی ما را بشناسند، ممکن است علاقهشان را به ما از دست بدهند. ● ویژگیهای افراد خودآگاه ▪ برای خود ارزش قائل هستند. ▪ از روحیه انتقادپذیری برخوردارند. ▪ به ارزشها و اعتقاداتشان آگاهی کامل دارند و از آن دفاع میکنند. ▪ احساس خشنودی و رضایت خاطر زیادی دارند. ▪ در مقابل فشار و ضربههای روانی و اجتماعی مقاومت بیشتری را از خود نشان میدهند. ▪ به دنبال سرزنش و یا تحقیر دیگران نیستند، بلکه با دیگران در کمال احترام برخورد میکنند. ▪ اغلب از اندیشه مثبتنگری برخوردارند. ▪ روحیه همکاری و مشارکت بالاتری دارند. ▪ از مشورت با افراد متخصص استقبال میکنند. ● تمرینهای کسب خودآگاهی ۱) فرصتی فراهم کنیم و سری به خودمان بزنیم و از خود سؤال کنیم که «من کیستم؟». ۲) با اتکا به خداوند بزرگ که منبع عظیم انرژی درونی است، خود را تقویت کنیم. ۳) به این باور برسیم که در جهان هستی، وجودی منحصر به فرد هستیم و تواناییهایی داریم که دیگران فاقد آنند. ۴) بدانیم انسانیت ما در اعماق وجود ما نهفته است، آنها را کشف کرده و در رفتارهایمان به کار گیریم. ۵) سعی کنیم از خود تصویری مثبت، تصویر انسانی موفق و توانا داشته باشیم. ۶) گاهی اوقات در تنهایی، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکردهای خود بیشتر بیندیشیم. ۷) مهمترین عامل موفقیت و شادکامی در زندگی، اعتقادی است که به خویشتن خویش داریم، سعی کنیم آن را کشف کنیم. ۸) انسانها همانگونه که میاندیشند، زندگی میکنند، پس مثبت بیندیشیم. ۹) عواملی که موجب نگرانی و اضطراب میشود را شناسایی کنیم و با اولویتبندی در رفع آنها اقدام کنیم. ۱۰) شناخت علایق و تمایلات میتواند شوق به زندگی را در ما تزریق کند. برای شناخت آنها در وجود خود تلاش کنیم. ۱۱) نقایص و معایب رفتاری، احساسی و عاطفی خود را شناسایی و در جهت رفع آنها اقدام کنیم. ۱۲) مراقب باشیم، اگرنقاط قوت ما با غرور همراه باشد، جزئی از ضعف ما به شمار میرود. ۱۳) موانعی را که در کمین است تا نگذارد به شخصیت اصلی خود دسترسی پیدا کنیم را بنویسیم و راهها مقابله با آن را از منابع مختلف کشف کنیم. ۱۴) از تعلقات و هرچیزی که ما را غمگین میکند، رها شویم. ۱۵) هر روز در بهترین اوقات خود و در لحظاتی خاص در خلوت، با خدا گفتوگو کنیم و از او بخواهیم تا قدرت درونی ما را افزایش دهد و بدانیم که خواستههای ما از خداوند مانند یک لیوان آب از یک اقیانوس است. ۱۶) عشق ورزیدن را در خود توسعه دهیم و از دشمنی و تنفر که زیباییها را زشت و کدر میکند و انرژی درونی انسان را کاهش میدهد، بپرهیزیم. تمرین کنیم هر روز یکی از کینههایی که در دل داریم را فراموش کنیم. ۱۷) گاهی با پناه بردن به سکوت میتوانیم نداهای درونی خویشتن را بهتر بشنویم و به آگاهی عمیقتر نسبت به خود دست یابیم. ۱۸) بعضی از باورهای غلط که از قبل در ذهن ما خانه کرده، موجب میشود که شناخت حقیقی از خود نداشته باشیم. چه خوب است که گاهی با خانه تکانی ذهنی بتوانیم صندوقچه ذهن خود را از باورهای غلط قدیمی خالی کنیم و فضا را برای ایجاد آرامش و خودشناسی در وجودمان باز کنیم. ۱۹) پناه بردن به دامن طبیعت میتواند به کسب خودآگاهی عمیقتر ما کمک کند. پس گاهی به کوه و بیابان سر بزنیم، در جنگل یا ساحل دریا قدم بزنیم، در هوای آزاد کوهستان به آسمان و ستارگان بنگریم تا به عظمت آنها در وجود خویش بیشتر پی ببریم. ۲۰) فرض کنیم فقط یکسال دیگر فرصت زندگی داریم، چه کارهایی را انجام خواهیم داد؟ چرا از هماکنون انجام ندهیم؟ ۲۱) تصمیمهای مهم زندگی خود را بنویسیم و پاسخ دهیم که مرکز تصمیمگیری ما جسممان است یا قلبمان یا ذهنمان؟ اگر مرکز تصمیمگیری جسم باشد، فردی مقتدر و مسالمتجو هستیم. اگر مرکز تصمیمگیری قلب باشد، فردی دوستداشتنی، اهل عمل و مبتکر هستیم. ۲۲) با مصاحبه با افراد نزدیک، فهرستی از نقاط مثبت خود را به دست آوریم. |
| محمدحسین کمیجانی |
|
شاخص افراد دروغگو
|
همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یك لاف زن حرفهای. فردی كه حتی اگر تلاش هم كند، باز هم نمیتواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ میگوید. تعداد خانمهایی كه با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسایل كاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یك كلام همه چیز. او میخواهد با این كار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد. دلیل دروغگویی هر چیزی كه باشد، كسی به این قبیل افراد احترام نمیگذارد. هیچ كس روی آنها حساب باز نمیكند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این كلام را بارها و بارها تكرار كرده ام: مرد است و حرفش. ● توانایی تشخیص دروغ اعماق وجود بیشتر انسانها پاك و محجوب است. آنها هر چقدر هم كه تلاش كنند و دروغی بگویند كه به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشمها هیچ گاه دروغ نمیگویند. اگر شما یك تبهكار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمیتوانند كسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت میاندازید؟ من میتوانم یك فرد دروغگو را زودتر از هر كسی شناسایی كنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینكه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حركات بدن گویای تمام حقایق هستند. اما اگر مطمئن هستید كه آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عكس العمل نشان دهید. این كار باعث میشود كه فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی كند؛ او فقط میخواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرفها، به هر حال روزی فرا میرسد كه یك فرد لاف زن از كرده خود پیشمان میشود، حالا چرا شما فردی باشید كه او را به شرمندگی میرساند؟) گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم كه فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را میپذیریم. این كار باعث میشود كه او كمیبترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسانها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند كه بخواهند كسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدمهای دروغگو تواناییهایشان را دست بالا میگیرند و هر روز بیش از پیش دروغ میگویند. ● برخی افراد نمیدانند چگونه دروغ بگویند به طور كلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل كه همیشه اشكالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی میگیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر كار آماده میشوید؟ دلیلش این است كه این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمیدانند كه چگونه باید بر روی سخنان كذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو میشود. |
|
شخصیت خود را بشناسید
|
دانشمندها پی بردهاند که نقش شخصیت در پاسخگوئی به شرایط بحرانی و استرسزا بسیار مؤثر است. برخی از شخصیتها نسبت به دیگران از توانائی و قابلیت بیشتری برخوردار هستند، کمتر خود را میبازند و با مشکل کنار میآیند. برخی دیگر در برابر هر ناملایمتی خود را میبازند، نگران و دستپاچه شده و تمام توانائیهای خود را از یاد میبرند. در این مبحث شخصیتهائی را برایتان توضیح میدهم که بیشتر مستعد از پا افتادن در برابر استرس هستند. ● شخصیت دلواپس این مدل شخصیت به نوعی دچار عدم اعتمادبهنفس است. نسبت به توانائیهای خود اطمینان ندارد، تشویق و ترغیب دیگران در روی کارساز نیست و در برابر توقعهای بیجای دیگران ”نه“ نمیگوید. برای اینکه محبوب دیگران واقع شود، به حرف و اوامر همه گوش میکند و تصور میکند که اگر اینکار را نکند، دیگران دوستش نخواهند داشت. در ظاهر مطیع است ولی در باطن خشم و نفرتی عمیق از دیگران در دل دارد. اینگونه افراد بهتر است به دنبال کارهای ساده بروند. اگر چه کارهای ساده، احساس بیحوصلگی و ناامیدی را در آنها ایجاد میکند، ولی اگر پیشرفت کنند و مسئولیت زیادی بر عهده بگیرند، گیج و آشفته شده و توانائی انجام آن را ندارند. بهطور معمول به مشاجره و دعوا میپردازند و ناراحتی خود را بر سر دیگران خالی میکنند. ● شخصیت انگیزهطلب این قبیل افراد به شدت به دنبال ریسک هستند. رفتاری جسورانه داشته و میتواند در عرصههای ورزش و دنیای تجارت موفق شوند. با این حال دقت و توجه زیاد ندارند. وقتی که هیجانشان به پایان میرسد، کار قبلی را نیمهتمام گذاشته و بهسوی کار بعدی میروند. به جزئیات توجه نداشته و هنگامیکه مشغول قسمت اصلی کار هستند، بخش کماهمیت آن را به دیگران میسپارند. بهطور معمول مشاغلی را انتخاب میکنند که ریسکپذیری بالای آن احتمال کسب درآمد فراوان و با اعتباری بزرگ را به دنبال داشته باشد. انگیزهطلبها از انجام کارهائی که کمی استرس در آن است، لذت میبرند. آنها در ظاهر با استرس مشکلی ندارند و به دنبال آن هستند، ولی در باطن برای فرار از آن، به رفتارهای مخربی مانند سیگار کشیدن روی میآورند و رفته رفته در انجام این کار افراط میکنند و دچار بیماریها و عوارض مختلفی میشوند. انگیزهطلبها برای فرار از استرس به سمت آن میروند و با انجام کارهای خطرآفرین، خود را دلداری میدهند که با استرس مشکلی ندارند، اما با این روش، زندگی سلامت جسمی و روانی خود را به شدت به خطر میاندازند. ● شخصیت کمالطلب کمالطلبها دوست دارند هر چیزی در جای خود بوده و هر کاری در زمان خود انجام شود. عادتهای روزمره و جزئیات زندگی برای آنها دارای اهمیت بسیاری هستند. اشتباه دیگران از نظر آنها غیرقابل بخشش است و اگر در یک نامه کلمهای را اشتباه بنویسند، تمام آن نامه را از اول پاکنویس میکنند. بیشتر سختکوش و قابل اعتماد هستند، ولی در برابر اتفاقهای تازه و تغییرهای ناگهانی و با شرایط بحرانی دست و پای خود را گم میکنند و دچار استرس شدیدی میشوند. کمالطلبها اگر از جریان عادی زندگی خود عقب بمانند، بینهایت ناراحت و نگران میشوند. این افراد، علاقهمند هستند که عادتها و روشهای قدیمی خود را حفظ کنند. بنابراین اگر عاملی در نظم و عادت آنها تغییر ایجاد کند، مضطرب میشوند. بنابراین اگر عالمی در نظم و عادت آنها تغییر ایجاد کند، مضطرب میشوند. توجه بسیار آنها به جزئیات نیز به ایجاد اضطراب و نگرانی میانجامد. شخصیتهای کمالطلب اگر بتوانند برخوردی آگاهانه با حوادث و تغییرها داشته باشند، میتوانند بهترین سازگاری را برای خود ایجاد نمایند. داستان ”دور دنیا در هشتاد روز“ را به خاطر دارید؟ ”فیلاس فوگ لرد“ انگلیسی که قهرمان اصلی داستان است، نمونهٔ خوبی از شخصیت کمالطلب بهشمار میرود. او هر روز صبح رأس ساعت خاصی بیدار میشد. هر روز صبح پیادهروی میکرد، سپس جواب نامههایش را میداد. رأس ساعت برای صرف نهار آماده میشد. تا ساعت مشخصی مطالعه میکرد و عصرها به کوپ میرفت. او سالها همین کار را انجام داده بود و کوچکترین علاقهای به تغییر نداشت و هنگامی که خدمتکاری جدید استخدام میکرد، او را به اهمیت جزئیات و ظرافتهای کار آشنا میکرد. این شخصیت در برابر اعاده حیثیت خود حاضر شد تا دست به آن سفر عجیب و بیسابقه بزند و شخصیت کمالطلب و دقیق او خود که باعث شد با حساب کردن دقیقهها و مسافتها در این سفر پیروز شود. ● شخصیت جاهطلب افراد دارای اینگونه شخصیت، سختکوش و پرتکاپو هستند. آنها تمام انرژی خود را صرف کار میکنند. فرصتی برای معاشرت با دیگران و تفریح ندارند. بهطور معمول، دوست دارند همه کارها را خودشان انجام دهند و از سپردن کار به دیگران نگران میشوند. از خود و دیگران انتقاد میکنند. در برابر سختیهای، بیحوصله و عصبانی میشوند. یکجانشینی برایشان مشکل است و بهطور معمول، تکانهای عصبی بهدست یا پای خود میدهند. دوست دارند چند کار را با هم انجام دهند. اینگونه افراد بیشترین افراد مستعد استرس را تشکیل میدهند. برای کنترل همهکس و همه چیز سخت تلاش میکند. بهطور معمول، بیماری فشار خون دارند و مستعد ابتلاء به بیماری قلبی و زخممعده هستند. بیشتر آنها از ترسهای عمدهای رنج میبرند. ترسهائی که سعی میکنند ابتدا از خود و سپس از دیگران پنهان کنند. بهطور معمول، از این مسئله میترسند که دیگران آنها را فرد مقیدی به حساب نیاورند. نگران هستند که مبادا یک انسان معمولی بوده و لایق موفقیت نباشند. کابوس عدم موفقیت، آنها را به بند میکشد و بنابرین در مسیر رسیدن به آنچه میخواهند، خود را از هر استراحت و آرامشی محروم میکنند. حال به مقایسهٔ خود با شخصیتهای ذکر شده بپردازید. برای راحتتر شدن کار شما، چند گفتار درونی آنها را نیز برایتان بازگو میکنم: افراد دلواپس به خود میگویند: ”دیگران از من سوءاستفاده میکنند، ولی من نمیتوانم جلوی آنها را بگیرم، از دعوا کردن خیلی میترسم. نمیتوانم نیازهایم را برای دیگران بیان کنم، چون ممکن است خیلی خودخواهانه باشند. هر کس اشتباه کند، من باید معذرتخواهی کنم؛ در اجتماعهای دوستانه با محیط کار سعی میکنم تابع باشم“. کمالطلبها در مورد خود میگویند: ”باید از هر چیزی، بهترین آن را داشته باشم. از ایجاد وقفه متنفرم و از تغییر دادن راهحل انجام کارم متنفرم، اگر کوچکترین اشتباهی مرتکب شوم، مجبورم تمام کار را از اول انجام دهم وسواس من موجب عقبافتادگیام میشود؛ همیشه به این فکر میکنم که کارهای گذشته را چگونه میتوانستم بهتر انجام دهم. انگیزهطلبها میگویند: ”همهاش حوصلهام سر میرود. تنها راه پیشرفت هر شخص، ریسکپذیری است. به پایان رساندن کارها برایم دشوار است. همیشه به پروژههای جدید فکر میکنم“. جاهطلبها میگویند: ”خود را بهطور کامل وقف کاری که دوست دارم، میکنم. سعی میکنم هر کاری را که شروع میکنم، به پایان برسانم. فکرم را فقط بر کارم متمرکز میکنم. گاهی آنقدر کار میکنم که غذا خوردن را از یاد میبرم. هرگز نمیتوانم دست از کار بکشم“. |
| مجله شادکامی و موفقیت |