حق كرامت انساني
در تعليمات ديني تنها انسان است كه سروري موجودات زمين و آسمان براي او مطرح مي باشد، و در قرآن تصريح شده كه روح خدا در او دميده شده و او شايسته تكريم و تعظيم و حتي سجده فرشتگان و مقام خليفة اللهي قرار گرفته است .
هم چنين در قرآن كريم آمده است :
"همانا ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر دريا و خشكي مسلط نموديم و از چيزهاي پاك روزي داديم و بر بسياري از مخلوقات خويش برتريشان داديم ."
و نيز مي فرمايد:
(... فتبارك الله احسن الخالقين)
در اين آيه شريفه پس از اشاره به مراحل تكون و رشد جنين و دميده شدن روح در آن، خداوند از خود به عنوان "احسن الخالقين" نام برده و خلق چنين موجودي به نام انسان را به خود تبريك گفته است .
جابر بن عبدالله نقل مي كند: "جنازه يك يهودي را از كنار ما عبور مي دادند، ما جلوس كرديم اما پيامبر(ص) به احترام جنازه قيام كردند. به پيامبر(ص) عرض كرديم آن جنازه از آن يك يهودي بود; حضرت فرمودند: هنگامي كه جنازه اي را مشاهده كرديد قيام نماييد."
همچنين نقل شده است كه جمعي از اصحاب در منطقه اي وقتي جنازه اي عبور داده شد به احترام آن قيام كردند، در مقابل به آنها گفته شد: جنازه از آن اهل ذمه است . اصحاب در جواب گفتند: چنين ماجرايي براي ما هم پيش آمد و پيامبر در مقابل جنازه قيام كردند و وقتي با اعتراض روبرو شدند فرمودند: "آيا او يك انسان نيست ؟!"
و حضرت امير(ع) در نامه معروف خود به مالك اشتر در مورد حقوق مردم و برخورد با آنان فرموده اند:
- برخورد خوب - و حسن خلق با تمام مردم دنيا، اعم از مسلمان و غيرمسلمان (لجميع العالم).
براي تفصيل بيشتر به روايات باب "حسن الخلق" و باب "حسن البشر" كتاب كافي مراجعه شود.
. در بعضي از اين روايات مدارا با مردم نصف ايمان شمرده شده است، و در بعضي از آنها آمده : "خداوند به حضرت موسي (ع) خطاب كرد و گفت : سر خود را در دل مخفي نما و در ظاهر حتي با دشمن من و دشمن خودت مدارا كن ... ."
. اين گونه روايات هم از پيامبر(ص) و هم از ائمه معصومين (ع) نقل شده است . پس نمي توان گفت مقصود از "ناس" فقط اهل سنت مي باشند، زيرا در زمان پيامبر(ص) اهل سنت به معناي كنوني مطرح نبوده است . دلالت اين گونه روايات بر كرامت ذاتي مردم از جهت انسانيت آنان واضح است . به روايات اين باب در كتاب كافي مراجعه شود.
; از جمله : در روايتي از امام رضا(ع) نقل شده است كه از امام صادق (ع) سؤال شد چگونه به يهودي و نصراني دعا كنيم ؟ فرمودند:
هرچند انسان باتقوا در نزد خداوند داراي فضيلت و كرامتي بيشتر است . و در حقيقت هرانساني داراي كرامت ذاتي است ; اما انسان باتقوا علاوه بر كرامت ذاتي داراي كرامت ارزشي كه با اكتساب به دست مي آيد نيز مي باشد :
(ان اكرمكم عندالله اتقيكم)
" باارزشترين شما نزد خداوند باتقواترين شما هستند."
و در حقوق اجتماعي ، همه انسانها - صرف نظر از درجه ايمان و تقواي آنها - از اين گونه حقوق بهره مند هستند.
.
همچنين در قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم (ع) مي خوانيم كه آن حضرت به خداي متعال عرض كرد:
(رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات
من آمن منهم بالله و اليوم الاخر)
"پروردگار من ! اين سرزمين (مكه) را سرزمين امني قرار ده، و مردم آن را - آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده اند - از ثمرات آن بهره مند فرما."
اما خداي متعال در پاسخ تقاضاي ابراهيم (ع) فرمود:
(و من كفر فامتعه قليلا ثم اضطره
الي عذاب النار و بئس المصير)
"هر آن كس را كه كافر شود (در اين دنياي فاني و زودگذر از نعمت هاي خود) در زمان كوتاهي بهره مند سازم و سپس (در روز جزا) به عذاب آتش مي كشانم ، و چه بد سرانجامي است ."
قيد (قليلا) در آيه شريفه يا به معناي زمان كوتاه است يعني دنيا در برابر آخرت، و يا به معناي نعمت هاي كم مي باشد يعني نعمت هاي دنيوي در برابر نعمت هاي اخروي ; و در هر دو حالت اشاره به دنياي فاني و زودگذر است
از طرفي اگر عقيده منشاء حقوق براي انسانها باشد، بايد برحسب شدت و ضعف عقايد حقه افراد، حقوق آنان نيز كم و زياد و ضعيف و قوي گردد; در صورتي كه به يقين چنين نيست و شدت و ضعف عقايد حقه انسانها تنها منشاء كرامت معنوي و ارزشمند بودن آنان نزد خداوند خواهد بود.
[1] (و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا); اسراء (17): 70.
[2] مؤمنون (23): 14.
[3] صحيح بخاري، كتاب 23، في الجنائز، باب 50، من قام لجنازة يهودي، ج 2، ص 87.
[4] همان مأخذ.
[5] نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 53.
[6] كافي، كتاب الايمان و الكفر، ج 2، ص 104 - 99.
[7] همان، باب المداراة، ج 2، ص 118 - 116.
[8] همان، كتاب العشرة، باب التحبب الي الناس و التودد اليهم، ج 2، ص 642 و 643.
[9] همان، باب التسليم علي اهل الملل، ج 2، ص 650 - 648.
[10] به روايات مربوط به معراج پيامبراكرم (ص) مراجعه شود.
[11] حجرات (49): 13.
[12] بقره (2): 126.
[13] همان .
http://mahsan.parsiblog.com /