متمهدیان و مدعیان مهدویت (13)
متمهدیان و مدعیان مهدویت
(13)
اشاره:
نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، به صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.
فرقه جعفریه
فرقه جعفریه قایل بودند كه برادر امام حسن عسكری(ع) <جعفر بن علی> امام است و مهدویت او را باور كردند.1
این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسكری(ع)، دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:2
1- عدهای گفتند امام عسكری(ع) به شهادت رسید و پسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهدهدار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی كه میگوید: امامت پس از امام حسن و امام حسین(ع) به دو برادر نمیرسد را پذیرفته بودند، ولی كاربرد آن را هنگامی میدانستند كه امام عسكری(ع) آشكارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسكری(ع) بیآنكه آشكارا جانشینی معرفی كند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص میباشد.
2- دومین فرقه وانمود میكردند كه امام یازدهم(ع) خود <جعفر> را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی كرده است. به این معنی كه خداوند امامت را به امام عسكری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن كرد كه امامت نباید به نسل امام عسكری(ع) برسد. رهبر این گروه یكی از كلامیون كوفی، معروف به <علی بن طحی> یا <طلحی فزاز> بود؛ كه مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص میكرد.
3- عدهای نیز معتقد شدند كه امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود و امامت امام عسكری(ع) را فاقد اعتبار دانستهاند. این فرقه در زمان حیات امام عسكری(ع) وجود داشتهاند و بعد از شهادت امام عسكری(ع) اقتدار بیشتری پیدا كردند. <علی بن احمد بشار> رهبر این فرقه بود.
4- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین كرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سری، سلاحهای مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش كرد كه آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد كه امامت از جانب برادرش به او رسیده است.
پی نوشت ها:
1. الغیبه، شیخ طوسی، صص 222 و 225.
2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص 108 - 105.
نویسنده: محمد رضا نصورى
فرآوردی: شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
سلام بابا چرا این قدر بی حال هستید تو را خدا نگذارید ای تاپیک ها خالی بماند برای شروع به کار مجدد این تاپیک لینک مدعی خدای کچل معروف را می گذارم تا درآینده براتون در این زمینه بیشتر توضیح بدهم
لطفا سعی کنید مطلب هاتون هم تولیدی باشد نه کپی و پیستی ارزش تولید علم و مطلب تولیدی را مد نظر داشته باشید
http://mashreghnews.ir/Images/News/AtachFile/6-6-1389/FILE634186007703825000.flv
سلام امروز می خواهم به شرح آغاز پیدایش مدعیان دروغین بپردازم
آغاز فعاليت مدعيان دروغين
شروع اين تفکر به دوران نايب دوم محمدبن عثمان بر ميگردد. در زمان نايب اوّل، (عثمان بن سعيد)، به علل مختلفي، منحرفان نتوانستند فعاليت کنند و لذا در دوران نيابت نايب اوّل خبري از ادعاي دروغين نيابت نيست. اگر هم باشد به صورت خيلي کم رنگ مطرح بوده که مشهود و ملموس نبوده است.
علل عدم وجود اين دروغ گويان در دوره نايب اول عبارت است از:
1. عثمان بن سعيد از اشخاص مشهور و مورد اطمينان در ميان شيعيان بود. همان طوري که گفته شد در زمانهاي پيش از غيبت صغري، از طرف امام هادي و امام حسن عسکريعليهما السلام و به نظر برخي حتي از طرف امام جوادعليه السلام نيز وکالت داشته است. سوابق طولاني او با ائمهعليهم السلام، باعث شده بود که شهرت و منزلت خاصي در ميان شيعيان داشته باشد. از اين رو منحرفان در دوره نيابت وي، نتوانستند ابراز وجود کنند.
2. شرايط سياسي و اجتماعي مساعد نبود که کسي ادعاي دروغين بکند. در اوايل غيبت صغري، دولتمردان عباسي شديداً مراقب اوضاع بودند و با تمام قوا تلاش ميکردند ردپايي از مهديعليه السلام و ياران او پيدا کنند و آنها را نابود سازند. بدين جهت کسي غير از عثمان بن سعيد، جرأت نميکرد خود را به چنگال مرگ گرفتار کند؛ لذا فعاليت و نيابت او در آن دوره، يک جهاد بزرگ به شمار ميرفت.
3. عدم عادت مردم؛ هنوز براي مردم به روشني ارتباط با امامعليه السلام از طريق «نواب» جا نيفتاده بود؛ از اينرو عادت مردم احتياج به زمان داشت. اين کار در دوره اوّل صورت گرفت. وقتي منحرفان ديدند مردم به چنين کارهايي عادت کردهاند، خواستند با ادعاي دروغين، خود را نايب خاصّ امام زمانعليه السلام معرفي نمايند». [1] .
برخي از کساني که در دوره محمدبن عثمان - نايب دوم امام زمانعليه السلام - به دروغ ادعاي نيابت امامعليه السلام را داشتند، عبارتاند از: ابومحمد حسن شريعي، محمدبن نصير نميري، احمدبن هلال عبرتايي، ابوطاهر محمدبن علي بن بلال، ابوبکر محمدبن احمدبن عثمان معروف به ابوبکر بغدادي، برادرزاده محمدبن عثمان، اسحاق احمر و باقطاني و حسين بن منصور حلاج.
اگرچه حسين بن منصور معروف به صوفيگري است. ليکن مکاتباتي که شيخ در کتاب الغيبه بيان کرده است، نشان ميدهد که وي ادعاي نيابت هم داشته است.
از ديگر مدعيان دروغين نيابت «شلمغاني» است که در زمان نايب سوم حسين بن روح بوده و شخص ديگري به نام «ابودلف کاتب» که بعد از وفات چهارمين نايب ادعاي نيابت نموده است. [2] .
البته گروهي از مدعيان نيابت به تدريج گام را فراتر نهاده، از «مهدويّت» خويش سخن گفتند.
براي اثبات دروغ بودن ادعاهاي بابيّت در غيبت کبري و بخشي از غيبت صغري، دليلهاي فراواني ذکر شده است؛ اما بهترين دليل زندگي اين افراد است. زندگي خصوصي اين افراد نشان ميدهد در آتش حسد و آزمندي و باورهاي کفرآميز ميسوختند و بيترديد صاحبان اين رذيلتهاي اخلاقي و فکري، در گستره پرشکوه معنويت جايي نمييابند. افزون بر اين، دليلهاي گوناگون ديگري نيز بر نادرستي اين ادعا گواهي ميدهد که به اختصار ذکر ميشود.
يک. وقتي علي بن محمد سمري، نايب چهارم، در بستر وفات افتاد، مردم از او خواستند نايب پس از خود را معرفي کند؛ او فرمود: «لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه»؛ «خدا را امري است که بايد به اتمام رساند».
اين سخن علي بن محمد نشان ميدهد هنگام غيبت کبري فرا رسيده است و ديگر نايبي معرفي نميشود. چنان که در محل خود ثابت شد هر نايبي بايد به وسيله نايب قبل از خود، مشخص شود! بنابراين، معرفي نکردن نايب به وسيله علي بن محمد سمري، نشان دهنده نبودن نايب و نادرستي همه ادعاهاي نيابت است.
دو. امام زمانعليه السلام در توقيعي به علي بن محمد سمري چنين نگاشت: «... وَلا تُوصِ اِلي اَحَدٍ يَقُومُ مَقامَکَ بَعْدَ وَفاتِکَ، فَقَدْ وَقَعَتِ الغَيْبَةُ الثانِيَةُ». [3] .
سه. با آنکه اين مسأله، مورد ابتلاي مردم است و ائمه اطهارعليهم السلام تمام آنچه مردم بدان نياز داشتند بيان ميکردند؛ در هيچ روايتي به تصريح يا اشاره از وجود نايب و باب امام زمانعليه السلام پس از نواب اربعه سخن به ميان نيامده است. البته روايات بسياري از جزئيات احکام و مباحث اعتقادي را به طور کامل بيان کردهاند؛ ولي درباره نيابت چيزي مشاهده نميشود.
چهار. وجود نص خاصّ و کرامت، از شرطهاي اثبات نيابت امام زمانعليه السلام است. نواب اربعه از اين شرطها برخوردار بودند؛ اما مدعيان بابيّت توان ارائه نص و معجزه را نداشتند.
پنج. در روايات، غيبت امام زمانعليه السلام به صغري و کبري يا تام و غير تام تقسيم شده است. بيترديد غيبت صغري را بدان سبب غير تام مينامند که در آن دسترسي به امامعليه السلام - به صورت غيرمستقيم و از طريق نايب - ممکن است، اگر در زمان غيبت کبري نيز امام زمانعليه السلام نايب يا باب داشته باشد، اصل اين تقسيم درست نيست و حتي در زمان غيبت کبري، غيبت تام محقق نميشود.
شش. يکي از بهترين راههاي اثبات دروغگو بودن مدعيان نيابت، آن است که اين گروه مردم را به طرف دين خدا و امام زمانعليه السلام دعوت نميکردند. آنان مردم را به خويش فرا ميخواندند؛ بر خلاف نواب اربعه که کسي را به خود دعوت نميکردند. به عبارت ديگر، آن که هواي نفس دارد، نميتواند نايب امام زمانعليه السلام باشد. هواپرستي بسياري از مدعيان دروغين، چنان بود که به ادعاي نيابت بسنده نميکردند و به تدريج به سمت ادعاي «مهدويّت» و «نبوّت» پيش ميرفتند!
در پايان گفتني است که اجماع شيعه بر آن است که پس از علي بن محمد سمري، هيچ کس نايب خاصّ امام زمانعليه السلام نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شيعه نيز بر اين است که با وفات علي بن محمد سمري، رشته وکالت و نيابت خاصّ منقطع شد. [4] .
[1] همان، ص 494.
[2] زندگاني نواب خاصّ امام زمان عليه السلام، ص 179 - 176.
[3] کتاب الغيبة، ص 395؛ کمالالدين، ج 2، ص 516؛ کشف الغمة، ج 2، ص 53.
[4] مکيال المکارم، ج 2، ص 357.