الاغ و چاه
روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن،صاحب الاغ كه نميدانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت:
« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابراين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد». صاحب الاغ تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از انها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از ان عذاب نكشد.
هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند.
با ريخته شدن خاك به درون چاه الاغ شروع به بيقراري كرد و خود را به ديوارههاي چاه ميزد و با صداي بلندي عر و عر ميكرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود، ايا الاغ بيچاره واقعا زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود..
صاحب الاغ وقتي ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته ميشود الاغ خاك را از پشت خود ميتكاند و روي ان ميايستد. با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايههاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.
انسان هم در زندگي با مشكلات و مسايل (همان خاكي كه روي الاغ ريخته ميشد) زيادي روبرو ميشود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون ميايد كه نگذارد انها او را از پاي دراروند و زندگي را براي او مختل كنند.
انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات (ايستادن روي خاك) راه نجات خود را پيدا كند.
همهء ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود، بلكه با تسليم نشدن در برابر انها رهايي مييابيم
و به زندگاني پرنشاط و موفقي دست پيدا ميكنيم