عاشق ِ هم نوازی اركستر هستم.

گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.

دور اندیش، گاهی نزدیك را گم می كند.

نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است.

دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد.

معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد.

برای تخریب آدم ها، از بالاخانه آغاز می كنند.

گرگ، رفیق گرمابه و گلستان چوپان دروغگو شد.

پرنده، به فكر استخدام در نیروی هوایی افتاد.

آدم بی كله، با گذشت زمان كله گنده ‎شد.

بیداری، زنگِ تفریح خوش خواب است.

بی دست، با كسی هم دست نشد.

آب گرفتگی، سبب اصلی طغیان بود.

رویای فرهاد، دیابتی ترین رویا است.

نشئه ترین فنر، «فنر لول» است.