هنوز ...

پيداتر از تمامي گلدسته‌ها هنوز
نامت زبان‌زد است ـ دهن‌هاي وا ـ هنوز
تكبيرگوي قائم آل محمد(ص) است
يعني كه بر قيام تويي مقتدا هنوز
آيينه‌هاي باغ و بهاران شبانه‌روز
بر دست مي‌برند نگاه تو را هنوز
آيا بهار گوشه‌اي از خندة تو نيست؟!
گسترده سبز، دامن از آغاز تا هنوز؟
خلقي به معجزات تو دل بسته‌اند و من
مشتاق يك نگاه كه مشكل‌گشا... هنوز
گفتند جمعه مي‌رسي از مشرق اميد
چشمم دخيل بسته بر آن روشنا هنوز
من خواهشم تمام، كه پابوستان شوم
آيا قبول مي‌كني اصلاً مرا هنوز؟
اي آخرين ذخيرة وحي محمدي!
در انتظار تيغ تو مانده «حرا» هنوز