با درختان باغ صحبت کن
|
|
| گفته بودند تو نمي آيي ، شک نکردم خودت قضاوت کن حق من را که سال ها اين جا، منتظر بوده ام رعايت کن گفته بودند بين يارانت ، جاي يک دختر دهاتي نيست ! باشد آقا فقط همين يک بار ، چند لحظه قبول زحمت کن دل من شور مي زند آخر ، مبادا دل شما تنگ است درد دل هم نمي کني با من ، لطف کن لااقل نصيحت کن ! من هميشه به يادتان هستم ، پاي شالي ، کنار گندم زار اگر از اين طرف گذر کردي، با درختان باغ صحبت کن ! پدرم گفته بود بعد از من ، تو نگهبان باغ ها هستي بايد اين سيب ها به او برسند ، منتظر باش و خوب دقت کن ! در بهاري که مي رسد از راه، آخرين مرد مي رسد ناگاه دخترم منتظر بمان اين جا، جاي من با امام بيعت کن. |