s.4
تو ناخدای عشقی ، من ساحلی غریبم / لنگر بزن مسافر ، من خاک هر رفیقم .
من به تو دل دادم که به من قلوه دهی
دل ندادم که به من بادمجان و دلمه دهی ...........
غضنفر کارت عابر خودشو میندازه تو ضریح امام رضا
میگه یا امام رضا حاجتمو بده تا رمزشو بگم !!!
چند ماهه توی قلبم خونه کردی و تا حالا کرایه خونه ندادی!
اگه تا یک ماه دیگه با صاحب خونه ازدواج نکنی حکم تخلیه میگره واست!!!!
.....
غضنفر اومد در تاکسی و ببنده راننده بهش گفت دستت لای در گیر نکنه . غضنفر گفت سرت لای در گیر نکنه !
پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟»
.............................
پنج تا داداش پولاشونو رو هم ميذارند تاکسي مي خرند بعد از چند وقت ورشکست مي شند اگه گفتي چرا ؟
اخه پنج تايي با هم مي رفتن مسافرکشي!
هیچ می دونستی هربار که تو پلک می زنی من نفس می کشم؟
پس مواظب باش به کسی خیره نشی که من خفه می شم!
..........................................
اي پيتزاي عشقم
همبرگر قلبم
كباب زندگيم
اسپاگتي افكارم
بي تو فلافلم!!!