sms1
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ، نترس !
تو برنده ای ، چون خدا همیشه دو دستش پُره . . .
.
.
.
من منتظرت شدم ولی در نزدی / بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما / مرد این دل و آخرش به او سر نزدی . . .
.
.
.
دلتنگی چیست ؟ یادگاری از آنان که دوستشان داریم و از ما دورند !
چشمانت زمین محبت بودند و من جاذبه اش را
وقتی سیب درخت دلم افتاد فهمیدم . . .
.
.
.
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .
.
.
.
خوشتر از قالی کرمان غزلی ساخته ام
نخ به نخ زیر قدمهای تو انداخته ام . . .
.
.
.
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .
.
.
.
دلم کرده هوایت نازنینم
فدای بوسه هایت ! نازنینم
تمام صورتت پنکیک پوش است
بگو بوسم کجایت نازنینم !
امروز با غرورت باز م مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم زدل گسستی
دانی که بی تو هیچم ای ماه بی مروت / باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی . . .
.
.
.
گلی از شاخه اگر می چینیم ، برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم
و ببوسیم و معطر بشویم ، شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید . . .
.
.
.
گفتی : ما به درد هم نمی خوریم
اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .
.
.
.
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم / زنده با عشقم ، اسر سود و سودا نیستم
عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم / رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم . . .
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است / یوسف و زلخا هم عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است . . .
.
.
.
درد حرف نیست نام دیگر من است ، من چگونه نام خویش را صدا کنم !
.
.
.
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را / به ویرانی کشاندی منزلم را
فکندی زیر پا احساس و شورم / نکردی رحم، حتی بر غرورم . . .
.
.
.
دلم را شبی در حضورم شکستی / نه آینه، حتی غرورم شکستی
ندادی به خلوتگاه عشق ، راهم / پلی بود اگر در عبورم شکستی . . .
شده بازیچه ای قلب صبورم شکستی عاقبت بال غرورم
به آسانی گذشتی از کنارم مثال دفتری کردی مرورم . . .
.
.
.
گوشی اچ تی سی ، آیفن یا نوکیا مدل دم پایی !
چه فرقی می کند وقتی منتظر تماس تو نباشد . . .
قاسم وجاسم دو تا دختر میبینن ، بهشون میگن اسمتون چیه؟ میگن قاصدک و شاپرک
دخترا میگن اسم شما چیه؟ میگن قاسمک و جاسمک.
..................................................
از بلال حبشی میپرسن اسمت چیه؟ کلاس میذاره میگه ذرت مکزیکی
............................................................
به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهید، اونوخ چاییمو با کدوم دست بخورم ؟
...............................................
معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادری
احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!
يه خودكار قرمز برادرش ميميره،تا چهل روز مشكي مي نويسه!
دعاي حسن خان:خدايا تا زنده هستيم ما را از دنيا نبر !
اگر در شبی تابستانی صدای کف زدن به گوشتان رسید ، صدای بزن و بکوب و پایکوبی نیست!
آگاه باشید که یکی از ابنای بشر دست خالی به نبردی تن به تن با پشه و انبوه دژخیمان خونخوار رفته است!