غایب از نظر
غایب از نظر
اي غايب از نظر نظري کن بسوي ما
تا آب رفته باز بيايد بجوي ما
در آرزوي وصل تو عمري گذشته است
بگشاي روي ماه و بر آر آرزوي ما
اي آبروي ملّت اسلام جلوه کن
تجديد کن زجلوة خود آبروي ما
غارتگران بخانة دين حمه بردهاند
بشکسته سنگ فتنة آنان بسوي ما
تقليد شرق و غرب رسوخ آنچنان نمود
کز دست ما گرفت همه خلق و خوي ما
دادند هرچه رسم نکوهنده داشتند
بردند شيوهها و رسوم نکوي ما
در اسم اگر چه هست مسلمانان کنون زياد
جز اندکي، روند براه عدُوي ما
مرد عمل کم است دريغا در اين زمان
چيزي بجانمانده بجز هاي و هوي ما
اي حجت زمانه تو واقفي ز حال
درد دل است مقصد از اين گفتگوي ما
صبح سعادت است زماني که بنگرم
تابيده آفتاب جمالت بکوي ما
دارد علي اميد عنايت که آنجناب
سازد رها ز پنجة گرگان گلوي ما