تاريخ ادبيات ايران / سامانيان
حمیدی بلخی
، قاضی حمیدالدین ابوبکر بن عمر بن محمود (درگذشتهٔ ۵۵۹ هجری قمری)، ادیب، شاعر، و نویسندهٔ کتاب مقامات حمیدی است.
حمیدالدین در شهر بلخ میزیست و در آنجا سمت قاضیالقضاتی داشت. انوری قطعات و قصایدی در مدح قاضی حمیدالدین دارد. هم او بود که در داستان هجو بلخ و غوغای عوام در آن شهر، به انوری پناه داد.
[ویرایش] منابع
- ذبیحالله صفا. تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم. ص ۹۵۷
سعدی
| سعدی شیرازی | |
|---|---|
آرامگاه سعدی در شیراز. |
|
| نام اصلی | ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله |
| شاعر و نویسنده | |
| تولد | ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ شیراز، ایران. |
| مرگ | ۶۹۱ هجری قمری شیراز، ایران. |
| در زمان حکومت | سلطان محمد خوارزمشاه- سلطان سلطان غیاثالدین |
| اتفاقات مهم | هجوم مغولان |
| کتابها | گلستان به نثر |
| دیوان اشعار | بوستان (بحر متقارب)- غزلیات |
| علت شهرت | شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست |
مشهور به و (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است. شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن دادهاند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگینامه
سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. سعدی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات علوم را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به خصوص حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان بسنده کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
[ویرایش] نظرات درباره تاریخ تولد و درگذشت
بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته میکردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شدهاست. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال میرساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تأیید کرد.
[ویرایش] آرامگاه
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.
[ویرایش] روز سعدی
مرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.
[ویرایش] نمونه اشعار
| نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی | که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی | |
| نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو | که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی | |
| دل عارفان ببردند و قرار پارسایان | همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی | |
| نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم | همه بر سر زبانند و تو در میان جانی | |
| مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم | تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی | |
| دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد | نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی |
| بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست | عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست | |
| به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح | تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست | |
| نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل | آنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوست | |
| به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست | به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست | |
| زخم خونینم اگر به نشود، به باشد | خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست | |
| غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ | ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست | |
| پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است | چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست | |
| سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر | دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست |
نمونه نثر از گلستان سعدی:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برون میآید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب
[ویرایش] شعر بنیآدم
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست. (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وبگاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.
| بنی آدم اعضای یکدیگرند | که در آفرینش ز یک گوهرند | |
| چو عضوی بدرد آورد روزگار | دگر عضوها را نماند قرار |
و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.
اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفتوگو میان تمدنها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست. این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بودهاست.
این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بستهاست. ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد. از جمله، موسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»
چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناسهای یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.
[ویرایش] آثار
از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای ماندهاست:
- بوستان: کتابیاست منظوم در اخلاق.
- گلستان: به نثر مسجع
- دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
- صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربیاست که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست.
- قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.
- مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست.
- مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
- رسائل نثر:
- کتاب نصیحةالملوک
- رساله در عقل و عشق
- الجواب
- در تربیت یکی از ملوک گوید
- مجالس پنجگانه
- هزلیات سعدی
از میان چاپهای انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروفترند.
[ویرایش] بوستان
بوستان کتابیاست منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کردهاست نظم آن را در ۶۵۵ ه.ق. به پایان بردهاست. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شدهاست. معلوم نیست خود شیخ آن را چه مینامیدهاست. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدینامه دادهاند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.
بابهای آن از قرار زیر است:
- عقل و تدبیر و رای
- احسان
- عشق و مستی و شور
- تواضع
- رضا
- قناعت
- عالم تربیت
- شکر بر عافیت
- توبه و راه صواب
- مناجات و ختم کتاب
بوستان بر وزن شاهنامهاست. حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگستردهاست آنسان که در شعر حماسی خود میسراید:
| مرا در سپاهان یکی یار بود | که جنگاور و شوخ و عیار بود |
در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب میکند؛
واین شعر که قیاس بوستان وشهنامهاست.
فردوسی میسراید:
| برد کشتی آنجا که خواهد خدای | وگر جامه بر تن درد ناخدای |
و سعدی در بوستان این گونه بسراید:
| خدا کشتی آنجا که خواهد برد | اگر ناخدا جامه بر تن درد |
[ویرایش] گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشتهاست.
[ویرایش] غزلیات
غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شدهاست.
[ویرایش] در مدح سعدی
[ویرایش] آنچه سعدی در مورد خویش میسراید
| هفت کشور نمیکنند امروز | بی مقالات سعدی انجمنی | |
| منآن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت | هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم | |
| هر متاعی ز مخزنی خیزد | شکر از مصر و سعدی از شیراز | |
| منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق | من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور | |
| سعدی افتادهای است آزاده | کس نیاید به جنگ افتاده | |
| در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر | خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری | |
| بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس | حد همین است سخندانی و زیبایی را | |
| ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید | هزار سال پس از مرگ او گرش بویی |
[ویرایش] سخن دیگران نسبت به سعدی
- مجد همگر:
| از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی | کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم |
- همام تبریزی در ستایش سعدی:
| همام راسخن دلفریب و شیرین است | ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی |
- سیفالدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:
| نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن | به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن | |
| چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم | که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن | |
| حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت | به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن | |
| ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جانپرور | برٍ ِاو جرعهای نتوان از این ساغر فرستادن | |
| تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر | چه خوش باشد چنین لشگر به هر کشور فرستادن |
- دکتر عبدالحسین زرینکوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان میکند و از تعقید و تکلف برکنار میماند.بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سرودهاست:
| صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را | که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید |
- محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی مینویسد «اهل ذوق اِعجاب میکنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفتهاست ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموختهایم سخن میگوییم».
- ضیاء موحد دربارهٔ وی مینویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری بهاندازهٔ سعدی مدیون نیست».
زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.
- گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت دارد
- باربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذلهگوی رابله و سادگی لافونتن را میتوان یافت
- سر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،
تا گوش بر نغمهٔ خوشآهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،
بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...
[ویرایش] حکایات
سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایتهایی که سعدی در گلستان و بوستان آوردهاست، نگرش و بینش او را نمایان میسازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفتهاست که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کردهاست. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پارهای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت میدانست و راه التیام زخمهای زندگی را محبت و دوستی قلمداد میکرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.
[ویرایش] جستارهای وابسته
- گلستان سعدی
- بوستان سعدی
- سعدی و غزل
- مفردات سعدی
[ویرایش] منابع
- ↑ گلستان به کوشش دکتر خطیب رهبر سال ۱۳۴۸ خورشیدی
- ↑ وبگاه فارس نگار
- ↑ آتی نیوز: اول اردیبهشت روز سعدی نامگذاری شد
- ↑ مقدمه گلستان سعدی
- ↑ Voyager: the interstellar Mission. Persian message، بازدید: مارس ۲۰۱۰.
- ↑ A New Year, A New Beginning | The White House
- ↑ گلستان سعدی، باب اول، تصحیح محمدعلی فروغی
- ↑ گلستان سعدی، باب اول، تصحیح محمدعلی فروغی
- ↑ گلستان سعدی، باب اول
- ↑ UNESCO، صفحه پنجم از این سخنرانی (۶/۱۱ پاراگراف پنجم، خط دوم)
- ↑ United Nations، بازدید: مارس ۲۰۱۰.
- ↑ رادیو فردا، بازدید: مارس ۲۰۱۰.
- ↑ Calligraphy, the art of making words sing | The UNESCO Courier | ISSN ۱۹۹۳-۸۶۱۶ | UNESCO.ORG
- ↑ The Huffington Post، بازدید: مارس ۲۰۱۰
- ↑ The Gulistan
- ↑ poet: Sa'adi — Poet Seers
- ↑ Created from one jewel
- ↑ Hidden Pearls of the Heart By E. A. Tennaway
- ↑ روزنامه اعتماد، بازدید: مارس ۲۰۱۰.
- ↑ [۱]، بازدید: مارس ۲۰۱۰.
- ↑ اسکناس زیتونی رنگ ۱۰ هزار تومانی رونمایی شد - © 2010تمام حقوق این وبسایت بر اساس قانون کپیرایت برای رادیو فردا محفوظ است
- ↑ استعلام از فرهنگستان درباره شعر روی اسکناس۱۰هزارتومانی. سایت وطن. بازدید در تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۱۰.
- ↑ توضیح کاووس حسنلی. خبرگزاری ایسنا. بازدید در تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۱۰.
- ↑ دکتر مهدی حمیدی شیرازی، مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی، ص۸۸
- ↑ دکتر مهدی حمیدی شیرازی، مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی، ص۱۰۵
- ↑ کلیات سعدی|زبان=فارسی
- ↑ جعفر شعار، حسن انوری، گزیده قصاید سعدی|زبان=فارسی
- ↑ با کاروان حله، عبدالحسین زرینکوب، ص۲۴۴
- ↑ شیراز، مهد شعر و عرفان به نقل از کتاب Light of Asia
- ↑ تاریخ تمدن، ج 4 ص 416
- موحد، ضیاء. سعدی. چاپ دوم، طرح نو، تهران: ۱۳۷۴.
- احمدیان، محمّد. سعدی چاپ اول، اصفهان: ۱۳۸۵
- سعدی، مصلحبنعبدالله. کلیات سعدی. به اهتمام محمدعلی فروغی. چاپ نهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۲.
- ابراهیمی، جعفر، و شفیعی، فرشید (تصویرگر). قصّههای شیرین گلستان سعدی، چاپ اوّل، نشر پیدایش، تهران، پاییز ۱۳۷۶ شابک: ۰-۴۰-۶۰۵۵-۹۶۴
- سعدی شیرازی، مصلحالدّین. گلستان سعدی، بر اساس نسخهٔ محمد علی فروغی، چاپ اوّل، نشر سرایش، تهران، ۱۳۸۲ شابک: ۳-۶-۹۴۳۶۸-۹۶۴
جلالالدین محمد بلخی
| جلالالدین محمد بلخی | |
|---|---|
تصویری پندارین از مولانا |
|
| زادروز | ۶ ربیعالاول ۶۰۴ قمری بلخ یا وخش |
| درگذشت | ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ قمری قونیه |
| آرامگاه | قونیه ترکیه |
| لقب | مولانا مولوی خَمُش |
| دوره | خوارزمشاهیان |
| مذهب | مسلمان سنی اشعری |
| آثار | مثنوی معنوی دیوان شمس فیه ما فیه |
(۶ ربیعالاول ۶۰۴، بلخ یا وخش - ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسیزبان ایرانیتبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشدهاست. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفتهاست و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. وی ابیات کمی به زبانهای ترکی و یونانی نیز دارد با اینکه زبان مادری وی پارسی بوده است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
مولوی، پیونددهندهٔ ملتها
مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنون بخشهایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) میزیست. مثنوی را به گلی تشبیه کردهاند که گرچه در یک آب و خاک پرورش یافته، بوی عطرش مشام جهانیان را آگندهاست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر میدانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفتهاست. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بودهاست. داستان کبودی زدن قزوینی نمونهای بارز از اینگونه تاثیر فرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.
| پارسی گو گرچه تازی خوشتر است | عشق را خود صد زبان دیگر است |
آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشتهاست. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفیگری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.
| ای بسا هندو و ترک همزبان | ای بسا دو ترک چون بیگانگان |
برخی مولویشناسان (ازجمله عبدالحسین زرینکوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بودهاست.
زندگینامه
آغاز زندگی
جلالالدین محمد بلخی در ۶ ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطانالعلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی میپیوست. وی در عرفان و سلوک سابقهای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی میدانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطانالعلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، همزمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شدهاست که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آنجا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطانالعلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلالالدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.
| همه کردند رو به فرزندش | که تویی در جمال مانندش | |
| شاه ما زین سپس تو خواهی بود | از تو خواهیم جمله مایه و سود |
سید برهانالدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطانالعلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باختهاست. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهانالدین جان باخت.
| بود در خدمتش به هم نه سال | تا که شد مثل او به قال و به حال |
طلوع شمس
مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهرهمند بودند تا اینکه شمسالدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادیالاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالیترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف میکند:
| زاهد بودم ترانه گویم کردی | سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی | |
| سجاده نشین با وقاری بودم | بازیچهٔ کودکان کویم کردی |
پیوستن شمس به مولانا
روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمیگشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانا اندیشید و گفت: «بایزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد.»پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمدهام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله میتوانی رسید؟
و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و اینبار مزاحم را از شانههایم بردار.»
شمس در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت. کسی نمیداند شمس به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کردهاند که او از حیث دانش و فن بیبهره بودهاست که نوشتههایش او بهترین گواه بر دانش گستردهاش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.
غروب موقت شمس
مریدان که میدیدند که مولانا مرید ژندهپوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمیکند، به فتنهجویی روی آوردند و به شمس ناسزا میگفتند و تحقیرش میکردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامیکه مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزشها خواستند.
| پیش شیخ آمدند لابهکنان | که ببخشا مکن دگر هجران | |
| توبهٔ ما بکن ز لطف قبول | گرچه کردیم جرمها ز فضول |
مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.
غروب دائم شمس
پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را از سر گرفتند. شمس از کردارهایشان رنجید تاجاییکه که به سلطان ولد شکایت کرد:
| خواهم این بار آنچنان رفتن | که نداند کسی کجایم من | |
| همه گردند در طلب عاجز | ندهد کس نشان ز من هرگز | |
| چون بمانم دراز، گویند این | که ورا دشمنی بکشت یقین |
شمس سرانجام بیخبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.
شیدایی مولانا
مولانا در دوری شمس ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفتهاش در شهر بر سر زبانها افتاد.
| روز و شب در سماع رقصان شد | بر زمین همچو چرخ گردان شد |
مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذرهای در آفتاب پر انوار او میگشتند و چرخ میزدند. مولانا سماع را وسیلهای برای تمرین رهایی و گریز میدید. چیزی که به روح کمک میکرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده میدارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس را نیافت و به قونیه بازگشت.
مولانا و صلاحالدین زرکوب
مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمیگردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب از کدامین کرانه سر برون میآورد و از وجود چه کسی نمایان میشود.
روزی مولانا از کنار زرکوبان میگذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاحالدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاحالدین شد و شیخ صلاحالدین زرکوب جای خالی شمس را تا حدودی پر کرد. صلاحالدین مردی عامی و درسنخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت میکرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب میدانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چارهساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاحالدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.
مولانا و حسامالدین چلبی
حسامالدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود.
درگذشت مولانا
مولانا، پس از مدتها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.
در آن روز پرسوز، قونیه در یخبندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی میگوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:
| بعد چل روز سوی خانه شدند | همه مشغول این فسانه شدند | |
| روز و شب بود گفتشان همه این | که شد آن گنج زیر خاک دفین |
آثار
آثار منظوم
مثنوی معنوی
مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو این نی چون شکایت میکند/از جداییها حکایت میکند» آغاز میکند. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده میشود («هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).
مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفتهاست: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.
اگر بخواهیم مجموعۀ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی میرسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به « نی نامه » شهرت یافتهاست. گرچه آغاز مثنوی مولانا ( نی نامه ) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفتهاست.
این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونۀ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی میبیند و «شکایت میکند» که چرا روح آزادۀ او از «نیستانِ» عالم معنا بریدهاست. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کردهاست:
ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی...
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست...
دیوان شمس
غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کردهاند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای یونانی و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شدهاند.
رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعۀ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱٢ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارۀ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.
برای نمونه:
| عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود | جوینده عشق بیعدد خواهد بود | |
| فردا که قیامت آشکارا گردد | هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود |
آثار منثور
فیه ما فیه
این کتاب مجموعۀ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمدهاست. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمدهاست. نثر این کتاب ساده و روان است و درونمایهای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.
مجالس سبعه
مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و بهطریق تذکیر بر سر منبر بیان کردهاست. نسخۀ خطی این کتاب در کتابخانۀ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ میباشد.
مکتوبات
(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامههای صد و پنجاهگانۀ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخۀ آن در کتابخانۀ دارالفنون اسلامبول موجود است.
مولوی و عارفان پیشین
بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره میکند:
| هفت شهر عشق را عطار گشت | ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم |
یا:
| عطار روح بود و سنائی دو چشم | ما هم از پی سنائی و عطار آمدیم |
سال جهانی مولانا
یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیدهاست.
رویدادهای سال مولانا
- در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.
- در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند. در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس و مولوی پردهبرداری کرد.
- برگزاری همایش بینالمللی داستانپردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایشهای بینالمللی صداوسیما.
- برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.
ترکیه در برنامههایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کردهاست، تلاش کردهاست که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کمتوجهی مقامات ایران در کنار تشدید انزوای ایران در سالهای اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشتهاست و این در صورتی است که به قول دکتر میرجلالالدین کزازی: بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک میگیریم، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس به دیگران. نباید کوتاهی کنیم.
همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:
| پارسی گو گرچه تازی خوشتر است | عشق را خود صد زبان دیگر است |
پانویس
آثار نقاشی خط اشعار مولانا اثر فهیمه محمدی هنرمند معاصر ایرانی
- رو سر بنه به بالین در کتابخانه دیجیتال
- در وصف مولانا جلاالدین محمد بلخی
- ↑ بدیعالزّمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلالالدین محمّد بلخی مشهور به مولوی، تهران، ۱۳۱۵، ص ۵
- ↑ بنابر نظر فریتز مایر بهاء ولد پدر مولوی هنگام تولد او در وخش از توابع ولایت بدخشان (واقع در تاجیکستان امروزی) مقیم بودهاست. آنماری شیمل و فرانکلین لویس نیز این نظر را پذیرفتهاند. یک) Annemarie Schimmel, "I Am Wind, You Are Fire," p. 11. She refers to a 1989 article by the German scholar, Fritz Meier: Tajiks and Persian admirers still prefer to call Jalaluddin 'Balkhi' because his family lived in Balkh, current day in Afghanistan before migrating westward. However, their home was not in the actual city of Balkh, since the mid-eighth century a center of Muslim culture in (Greater) Khorasan (Iran and Central Asia). Rather, as the Swiss scholar Fritz Meier has shown, it was in the small town of Wakhsh north of the Oxus that Baha'uddin Walad, Jalaluddin's father, lived and worked as a jurist and preacher with mystical inclinations. دو) Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West: The Life, Teachings, and Poetry of Jalâl al-Din Rumi, 2000, pp. 47–49. Professor Lewis has devoted two pages of his book to the topic of Wakhsh, which he states has been identified with the medieval town of Lêwkand (or Lâvakand) or Sangtude, which is about 65 kilometers southeast of Dushanbe, the capital of present-day Tajikistan. He says it is on the east bank of the Vakhshâb river, a major tributary that joins the Amu Daryâ river (also called Jayhun, and named the Oxus by the Greeks). He further states: "Bahâ al-Din may have been born in Balkh, but at least between June 1204 and 1210 (Shavvâl 600 and 607), during which time Rumi was born, Bahâ al-Din resided in a house in Vakhsh (Bah 2:143 [= Bahâ' uddîn Walad's] book, "Ma`ârif."). Vakhsh, rather than Balkh was the permanent base of Bahâ al-Din and his family until Rumi was around five years old (mei 16-35) [= from a book in German by the scholar Fritz Meier--note inserted here]. At that time, in about the year 1212 (A.H. 608–609), the Valads moved to Samarqand (Fih 333; Mei 29–30, 36) [= reference to Rumi's "Discourses" and to Fritz Meier's book--note inserted here], leaving behind Baâ al-Din's mother, who must have been at least seventy-five years old." سه) Annemarie Schimmel, The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalaloddin Rumi, SUNY Press, 1993. pg xv:"To sum up: Baha-i Walad did not live in Balkh itself but in a small place north of the Oxus (present-day Tajikistan) by the name Wakhsh, which was under the administration of Balkh." (That his son stated to have come from Balkh would correspond to a modern American's claim to hail from New York while he might have been born and raised in a small town in upstate New York or in Long Island.)
- ↑
یک)
Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000. How is it that a Persian boy born almost eight hundred years ago in Khorasan, the northeastern province of greater Iran, in a region that we identify today as Central Asia, but was considered in those days as part of the Greater Persian cultural sphere, wound up in Central Anatolia on the receding edge of the Byzantine cultural sphere, in which is now Turkey, some 1500 miles to the west? (p. 9)
دو)
John Renard,"Historical dictionary of Sufism", Rowman & Littlefield, 2005. pg 155: "Perhaps the most famous Sufi who is known to many Muslims even today by his title alone is the seventh/13th century Persian mystic Rumi"
سه)
Annemarie Schimmel, “The Mystery of Numbers”, Oxford University Press,1993. Pg 49: “A beautiful symbol of the duality that appears through creation was invented by the great Persian mystical poet Jalal al-Din Rumi, who compares God's creative word kun (written in Arabic KN) with a twisted rope of 2 threads (which in English twine, in German Zwirn¸ both words derived from the root “two”)”.
چهار)Ritter, H.; Bausani, A. "ḎJ̲alāl al- Dīn Rūmī b. Bahāʾ al-Dīn Sulṭān al-ʿulamāʾ Walad b. Ḥusayn b. Aḥmad Ḵh̲aṭībī ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. Excerpt: "known by the sobriquet Mawlānā (Mevlânâ), Persian poet and founder of the Mawlawiyya order of dervishes"
- ↑ Greek Verses of Rumi & Sultan Walad
- ↑ همایی، جلالالدین.تفسیر مثنوی مولوی
- ↑ Norman Calder, Jawid Ahmad Mojaddedi, Andrew Rippin, Classical Islam, Routledge, 2003, p.253
- ↑ فارسی، زبان مردم کوچه بازار قونیه بوده است. سایت خبری ایران بالکان. بازدید در تاریخ 3۰ خرداد ۱۳۸۹.
- ↑ کریم زمانی. «مقدمه مولف». شرح جامع مثنوی معنوی. چاپ چهاردهم، تهران: اطلاعات، ۱۳۸۳، 964-423-353-0، ۲۱ تا ۲۳.
- ↑ franklin D. Lewis, Rumi: Past and Present, East and West: The Life, Teaching, and Poetry of Jalâl al-Din Rumi, rev. ed. (2008):"Three poems have bits of demotic Greek; these have been identified and translated into French, along with some Greek verses of Sultan Valad. Golpinarli (GM 416-417) indicates according to Vladimir Mir Mirughli, the Greek used in some of Rumi’s macaronic poems reflects the demotic Greek of the inhabitants of Anatolia. Golpinarli then argues that Rumi knew classical Persian and Arabic with precision, but typically composes poems in a more popular or colloquial Persian and Arabic.".
- ↑ نوشتار «تمبر مولانا در آمریکا منتشر شد.» از خبرگزاری میراث فرهنگی(دسترسی در ۲۱ ژوئن ۲۰۰۷)
- ↑ کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با حضور رئیس جمهور آغاز شد. - خبرگزاری مهر
- ↑ اخبار کنگره مولانا : نشست خبری کنگره عظیم مولانا - مولانانیوز
- ↑ 'Shams and Mowlavi' painting unveiled - PressTv
- ↑ همایش بینالمللی داستان پردازی مولوی برگزار میشود. - مهرنیوز
- ↑ 800th Anniversary of the Birth of Mawlana Jalal-ud-Din Balkhi-Rumi
- ↑ نوشتار «با تلاش ترکیه و سکوت نهادهای ایرانی رومی جایگزین مولانا» در روزنامه اعتماد ملی
منابع
- غزلیّات شور انگیز شمس تبریزی، به انتخاب: فریدون کار، با مقدّمهٔ دکتر لطفعلی صورتگر، چاپ مروی، تهران، پائیز ۱۳۷۰
- زرین کوب، دکتر عبدالحسین. پله پله تا ملاقات خدا، در باره زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدّین رومی، انتشارات علمی، چاپ هفدهم، تهران، ۱۳۸۰
- بدیع الزّمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلال الدین محمّد، تهران، ۱۳۶۶.
- شرح جامع مثنوی معنوی، تألیف کریم زمانی، دفتر اول، انتشارات اطلاعات.
- شرح زندگانی مولوی، به قلم استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات تیرگان.
- Dunn, P., Mascetti, M. D., and Nicholson, R. A. The Illustrated Rumi ~ A Treasury of Wisdom from the Poet of the Soul, Foreword by Huston Smith, The Book Laboratory Inc., ۲۰۰۰. ISBN 0-006-062017-X
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مشاهیر.
محمود شبستری
| نام | |
| کنیه | |
| القاب | |
| معروف به | |
| زمینه فعالیت | عارف و شاعر |
| دوره | قرن هشتم هجری |
| زادروز | ۶۸۷ هجری قمری |
| زادگاه | قصبهٔ شبستر, نزدیکی تبریز |
| مقتول | ۷۲۰ هجری قمری (۳۳ سالگی) |
| محل فوت | |
| مدفن | شبستر |
(معروف به: شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانستهاند. محل تولّد این عارف نامآور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفوناست.
در اوائل زندگیش، تبریز بروز و غلبهٔ قدرت مغولها را شاهد بود، که خود نوعی هرج و مرج فکری را سبب میگردید.
[ویرایش] آثار
آثار وی را میتوان به دو دسته منظوم و منثور بخش کرد.
[ویرایش] آثار منظوم
- گلشن راز
- سعادت نامه
[ویرایش] آثار منثور
- حقّالیقین
- مرآةالمحقّقین
- شاهد (یا شاهدنامه)
[ویرایش] گلشن راز
مقالهٔ اصلی: گلشن راز
مثنوی گلشن راز مهمترین و پرآوازهترین اثر شعری اوست که حدود هزار بیت را در برگرفتهاست.
این کتاب، تا کنون، به زبانهای ترکی، آلمانی، انگلیسی، و نیز اردو ترجمه شدهاست.
[ویرایش] سعادت نامه
مقالهٔ اصلی: سعادت نامه
مثنوی سعادتنامه کتابیست عرفانی که بر وزن حدیقةالحقیقهٔ سنایی سروده گردیدهاست. این کتاب حدود سه هزار بیت دارد که در چهار باب جایداده شده، و هر باب دارای فصلها و حکایتهای گوناگون است.
[ویرایش] جستارهای وابسته
- قرآن
- ادبیات عرفانی کهن
- مثنوی گلشن راز
- حافظ
- تجرید (ادبیات)
[ویرایش] منابع
- مفاتیحالاعجاز فی شرح گلشن راز، تألیف شمسالدّین محمّد لاهیجی (۹۱۲ هجری قمری)، با مقدّمه، تصحیح وتعلیقات محمّد رضا برزگر خالقی، و عفّت کرباسی، انتشارات روزبه، تهران، بهار ۱۳۷۸
کمالالدین اسماعیل
بن محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به ، شاعر ایرانی نیمهٔ نخست قرن هفتم هجری، و آخرین قصیدهسرای بزرگ ایران در اوان حمله مغول است که در گیرودار هجومها و قتلعامهای آن قوم خونخوار از میان رفت.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی شاعر
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی چهار فرزند و بقولی دو پسر داشت که خلاقالمعانی سرآمد همه آنان و فرزند راستین پدر در شعر و شاعری گردید. علت اشتهار او را به خلاقالمعانی، آن دانستهاند که در شعر او معانی باریک نهفته است که بعد از چند نوبت که مطالعه کنند ظاهر میشود. وی نیز مانند پدر روزگار را در مدح اکابر اصفهان و شاهان معاصر خود گذرانیده بود. از جمله ممدوحان او یکی رکنالدین مسعود از آل صاعد اصفهان است. دیگر از ممدوحان مشهور وی پسر محمد خوارزمشاه است. دیگر از ممدوحان مشهور کمالالدین اسماعیل، حسامالدین اردشیر پادشاه باوندی مازندران و اتابک سعد بن زنگی هستند. کمالالدین اسماعیل دوره وحشتناک حمله مغول را به تمامی درک کرده و به چشم خویش قتل عام مغول را به سال ۶۳۳ هجری قمری در اصفهان دید و در آن باب چنین گفت:
| کس نیست که تا بر وطن خود گرید | بر حال تباه مردم بد گرید | |
| دی بر سر مردهای دوصد شیون بود | امروز یکی نیست که بر صد گرید |
کمالالدین اسماعیل دو سال بعد از حمله مغول یعنی به سال ۶۳۵ هجری قمری به دست مغولی به قتل رسید.
[ویرایش] سبک هنری
کمالالدین اسماعیل به استادی و مهارت درآوردن معانی دقیق شهرت وافردارد. و اعتقاد ناقدان سخن بدو تا حدی بود که او را بر پدرش ترجیح نهاده و خلاقالمعانی لقب دادهاند. وی علاوه بر باریکاندیشی و دقت در خلق معانی در التزامات دشوار و تقید به آوردن ردیفهای مشکل نیز شهرت دارد، چنان که بعضی از قصاید او را که به این التزامات و قیود سروده شده بعد از وی جواب نتوانستند گفت.
کمال الدین اسماعیل شاعری بسیار دانا و نغزگو و باهوش بود و چنان در ریختن معانی مستتر در شعر مهارت داشت که به خلاق المعانی اشتهار یافت. از ویژگیهای شعر او معانی دقیق و ظریف مضمر و پنهان است که باید چند نوبت مطالعه و دقت نمود تا آنها را دریافت. او شاعری مداح بود ولی در لابلای مدایح نکات حکمی و زیبایی قرار میداد که سرایش او را بارها زیبا و زیباتر مینمود.
[ویرایش] نمونه شعر
| رسول مرگ به ناگه به من رسید فراز | که کوس کوچ فروکوفتند کار بساز | |
| کمان پشت دوتا چون به زه درآوردی | ز خویش ناوک دلدوز حرص دور انداز | |
| تبارکالله از آن میل من به روی نکو | تبارکالله از آن قصد من به زلف دراز | |
| کنون چه گیسوی مشکین مرا چه مار سیاه | کنون چه شعله آتش مرا چه شمع طراز | |
| دریغ جان گرامی که رفت در سر تن | دریغ روز جوانی که رفت در تک و تاز | |
| دریغ دیده که بر هم نهاد میباید | کنون که چشم به کار زمانه کردم باز | |
| دریغ و غم که پس از شصت و اند سال ز عمر | به ناگهان به سفر میروم نه برگ و نه ساز | |
| به صدهزار زبان گفت در رخم پیری | که این نه جای قرار است خیز واپرداز | |
| برون ز کنج قناعت منه تو پای طلب | که مرغ خانگی ایمن بود ز چنگل باز |
[ویرایش] کمالالدین در ادبیات عثمانی
کمالالدین اسماعیل در ادبیات ترکی عثمانی بهخوبی شناختهشده است. در ادبیات عثمانی که کاملا تحت تاثیر ادب فارسی بود از کمال الگوی بسیار مناسبی برداشت کرده بودند. در شعر عثمانی هم حتی بارها نام او آمدهاست. مثلا نفعی شاعر دربار عثمانی از او چنین یاد کردهاست:
- Harfidir mecmu'a-i esrar-i divan-i Kemal
- noktasidir muhr-e dag-i derun-i Enveri
به لفظ ترکی:
- حرفی دیر مجموعهٔ اسراری دیوانی کمال
- نقطه سی دیر مهری داغی درونی انوری
ترجمهٔ فارسی:
- حرفش همی مجموعهٔ اسرار دیوان کمال است
- نقطه اش هم مهر داغ اندرون انوری ست
ویا در جایی دیگر خیالی دیگر شاعر عثمانی که در آنجا بسیار محبوب است و حتی اورا حافظ عثمانی نامیدهاند و در اشعارش سعی میکرد از کلمات فارسی کمتری استفاده کند در مورد شعر فارسی و شعر کمال بیتی دارد که نه تنها ارزش شعر فارسی بلکه منزلت کمال را در آسیای صغیر بخوبی نشان میدهد:
- demen ki siir hemen Hafiz u Kemalindir
- ezan okumadin mi dunyadan gidince bilal
به لفظ ترکی:
- دمئن کی شعر همن حافظ و کمالین دیر
- اذان اوکومادی میدنیا دان گیدینجه بلال
ترجمه فارسی:
- هی نگویید که شعر از آن حافظ بود و کمال!
- مگر نخواند کسی اذان ز پس مرگ بلال؟
[ویرایش] منبع
- لوح فشرده لغتنامه دهخدا
اوحدی مراغهای
(۶۷۳ - ۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسیگوی ایرانی اهل مراغه است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگینامه
|
|
این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است. اوحدی معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود و آرامگاه او در مراغه است. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر میباشد.
[ویرایش] مذهب
دانشنامهٔ بزرگ اسلامی در پیرامون مذهب او چنین آوردهاست:
با این حال سعید نفیسی، با تکیه بر اشارات شاعر به خلفای راشدین و «چهار یار» خواندن آنها و اشارهٔ او به «شافعی»، در نهایت اینگونه استدلال میکند که او میتواند شافعی بودهباشد.
[ویرایش] آثار و اشعار
اشعار اوحدی مراغهای از ابتدا موردتوجه بوده و تعداد آنها به ۱۴٫۷۲۹ بیت میرسد. از آثار اوحدی دستنویسهای بسیاری به جا مانده است.
- دیوان: که شامل قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات و رباعیات است.
- جام جم: که شامل مثنویهای اوحدی است.
- منطق العشاق، (یا ده نامه، محبتنامه): شامل نامههایی عاشقانه که میان عاشق و معشوق رد و بدل میشدهاست.
معروف است که وی تخلص خود «اوحدی» را از نام عارف معروف اوحدالدین کرمانی {متوفی 635 ق} گرفته است.
[ویرایش] اشعار به فهلوی
اوحدی مراغهای سه غزل به عنوان «زبان اصفهان» دارد که جزو فهلویات شناخته میشود:
چند بیت از غزلی به زبان اصفهان:
دیم تو خورد و چشم مو تر / هشکش ویکر وان خوزارو
واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتی / کین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو
[ویرایش] آرامگاه
رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغهای عارف و شاعر پارسیگوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شدهاست. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شدهاست. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت که ۷۳۸ ه.ق است حک شدهاست. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
[ویرایش] موزهٔ اوحدی
در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیدهاست. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بودهاست، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص دادهاست. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت، ظروف مفروغی، شیشه که کتیبههای باقی مانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.
| در بندِ غم عشـق تو، بسیار کسانند | تنها نه منم خود، که دراین غصّه بسانند | |
| در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته | یک روز برون آی و ببین تا به چه سانند | |
| عُشـّاق تو در پیش گرفتند، بیابان | کآن طایفه، ده را پس ازاین هیچ کسانند | |
| کو مَحرم رازی، که اسیران محبّت | حالی بنویسند و سلامی برسانند | |
| با محتسب شـهر بگویید، که امشب | دستار نگهدار، که بیرون عسسانند! | |
| ای دانه دُر، عشق تو دریاست ولیکن | افسوس! که نزدیک کنار تو خسانند | |
| شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید | خود مردم این شـهر، مگر بی هوسانند؟ | |
| با جـُور رقیبان، ز ِ لبت کام که یابد؟ | من تَرک بگُفتم، که عسل را مگسانند! | |
| ای اوحدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟ | کآندر طلب او هـمه، تازی فرسانند | |
| افسوس که در پای تو این تند سواران | بسیار دویدند و همان بازپسانند! ! |
| این یک نوشتار خُرد پیرامون افراد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
[ویرایش] پانویس
- ↑ AWḤADĪ MARĀḠAʾĪ in Encyclopedia Iranica by Dj. Khaleghi-Motlagh. [۱]
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱4 اردیبهشت ۱۳۸۸.
- ↑ Fahlaviyat in Encyclopedia Iranica by Dr. Ahmad Taffazoli, [۲]
[ویرایش] منابع
- اوحدی مراغهای (فارسی). دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
امیر خسرو دهلوی
از شاعران پارسیگوی هندوستان است.
او در سال ۶۵۱ (هجری قمری) در پتیالی هند زاده شد و به سال ۷۲۵ (هجری قمری) در دهلی درگذشت. وی ملقب به سعدی هند و تخلص او "طوطی" است. امیرخسرو بر زبانهای فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت تسلط داشت.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
پدر امیرخسرو، امیر سیفالدین محمود دهلوی از مردم کش ترکستان بود. وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی در دهلی گذراند و پس از چندی در حلقه ارادت شیخ نظامالدین اولیا درآمد، او در غزل از سعدی پیروی نموده و از الفاظ و معانی شاعران متصوف ایرانی سود میجست.
[ویرایش] آثار
دیوان اشعار امیرخسرو مشتمل بر پنج قسمت است:
- تحفةالصغر
- وسطالحیوة
- غرةالکمال
- بقیهٔ نقیه
- نهایةالکمال
امیرخسرو به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید او خمسهای ساختهاست:
- مطلعالانوار: بر وزن و شیوه مخزنالأسرار
- خسرو و شیرین
- مجنون و لیلی
- آیینه اسکندری: بر وزن و شیوه اسکندرنامه
- هشت بهشت: به تقلید از هفت پیکر
امیرخسرو دارای تصنیفها و منظومههای دیگری نیز به شرح زیر است:
- قرانالسعدین
- نه سپهر
- مفتاحالفتوح
- مثنوی خضرخان و دولرانی: عشقهای خضرخان پسر علاءالدین با دولرانی دختر امیر گجرات
اشعار زیر را هم بدو نسبت دادهاند:
- قصیده شکوائیه
- ماتم غم
- آینهداری دل
[ویرایش] منابع
- فرهنگ فارسی معین، جلد پنجم، اعلام
خواجوی کرمانی
، معروف به «خواجوی کرمانی» (زاده: ۶۸۹ - درگذشت: ۷۵۳ ه.ق.) یکی از شاعران بزرگ سدهٔ هشتم است. آرامگاه او در تنگالله اکبر شیراز است. او در قصیده، مثنوی، و غزل طبعی توانا داشته، به طوری که گرایش حافظ به شیوهٔ سخنپردازی خواجو و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است.
| استاد غزل سعدی ست نزد همه کس اما | دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو |
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] آثار
- ؛ شامل قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعات و رباعیات که برروی هم به دو بخش صنایع الکمال و بدایع الجمال تقسیم میشود.
- ؛ در وزنهای گوناگون با این نامها :
سام نامه، همای وهمایون، گل و نوروز، روضه الانوار، کمال نامه و گوهر نامه. پنج مثنوی اخیر بر روی هم خمسهٔ خواجو را تشکیل میدهد.
[ویرایش] جستارهای وابسته
- حافظ
- غزل
- فهرست مشاهیر استان کرمان
[ویرایش] منابع
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، انتشارات امیرکبیر جلد پنج
- دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلام آباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م
- حافظ نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، نوشتهٔ بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳
ابن یمین فریومدی
| امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین الدین | |
|---|---|
| زادروز | ح ۶۸۵ قریه فریومد جوین، ایران |
| درگذشت | ۷۶۹ هجری قمری قریه فریومد جوین، ایران |
| پیشه | شاعر و نویسنده |
، مشهور و متخلص به «ابن یمین» یکی از شاعران ایران در قرن هشتم هجریاست. پدرش ترکنژاد بود و به روزگار سلطان محمد خدابنده در روستای فریومد ملکی خرید و در آنجا ساکن گشت.
پدرش او را آموزش داد و از جوانی در شمار شاعران و منشیان عهد خویش درآمد؛ و مقام استیفا یافت و «مستوفی» خوانده شد و چون مانند پدر متصدی تحریر طغرا در آغاز حکمها بود به «طغرایی» نیز مشهور گشت.
ابن یمین منصب استیفا و تحریر طغراها را در خدمت خواجه علاءالدّین محمد فریومدی وزیر خراسان، به سال ۷۴۲ هجری بر عهده داشت و از منشآت او بعضی در قدیمترین نسخهٔ دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافته است.
سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدّین محمد بن رشیدالدّین فضلالله وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد ولی کارش در آن شهر دوام نیافت؛ چنانکه ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود از او اجازه مراجعت به وطن خویش بخواهد.
قطعه دیگری در دیوان او هست که نشان از اقامت وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. پس از بازگشت به خراسان ابن یمین بیشتر در زادگاه خود فریومد به سر برد و در همان حال با گروهی از امیران و وزیران عهد خود در جانب شرقی ایران ارتباط داشت و آنها را میستود.
از ممدوحان ابنیمین گذشته از خواجه علاءالدّین محمد فریومدی باید طغاتیمورخان، ملک معزّالدّین ابوالحسین محمد بن غیاثالدّین کرت، خواجه وجیهالدّین مسعود سربداری، خواجه علی سربداری، پهلوان حسن دامغانی سربداری و جانشین او خواجه نجمالدین علی مؤید سربداری را نام برد.
ابن یمین شاهد کشاکشهای پیدرپی امیران خراسان در عهد فترت میان ایلخانان و حمله تیمور بود و گاه در این کشمکشها و جنگها نیز حضور داشت. در واقعهای که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری میان ملک معزالدّین حسین کرت با خواجه وجیهالدّین مسعود سربداری در زاوه اتفاق افتاد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنابر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراگنده خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از واقعهٔ مذکور ساخته بود، دیوانی جدید ترتیب دهد.
دیوان جدید او که اکنون در دست است، با مقدمهای که شاعر در آن نوشته، در سال ۷۵۴ فراهم آمده و از قصیده، غزل، ترکیببند، قطعه و رباعی، مجموعاً در حدود ۱۵ هزار بیت دارد. سخن او روان و منسجم و خالی از تکلف و علمفروشی و به تمام معنی دنباله سبک خراسانیاست.
قطعههای ابنیمین به سبب اشتمال بر اندرز و طعن و طنز رواج و شهرت بسیار یافت و بر زبان شعردوستان جاری گشت و از این بابت میان شاعران معاصر خود منفرد شد. در قصیدهسرایی و مثنویپردازی توانا بود. از میان مثنویهای او مثنوی «مجلسافروز» به بحر خفیف مخبون محذف در تحقیق و عرفان و مثنوی بینام دیگری هم در این موضوع به بحر هزج مسدس مقصور مشهورتر است.
به جز دیوان مولف کتاب "ریحانه الادب" این کتابها را نیز به او نسبت داده است: "انشاء طغرل"، به نام مجموعهٔ منشات؛ "انوار المبارک"،"چشمهٔ فائز"، "کلیات طغری"، مجموعهٔ اشعار؛ "مجموعه الغرائب"؛ "المرآت المفتوحه".
زندگانی ابنیمین در سبزوار و فریومد به قناعت گذشت و اصولاً وی مردی قانع و گوشهگیر و دهقانپیشه و معتقد به بنیادهای اخلاقی بود. مرگش به سال ۷۶۹ هجری رخ داد.
[ویرایش] منابع
- ذبیحالله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. چاپ سوم، تهران: ابنسینا، ۱۳۴۲، ۴۴۸.
شورای گسترش زبان فارسی
سلمان ساوجی
، خواجه جمالالدین سلمانبن خواجه علاءالدینمحمد نامدار به سلمان ساوجی اوایل قرن هشتم، در سال ۷۰۹ هجری قمری در ساوه زاده شد. دارای قصاید شیوا و مثنویها و رباعیات است. پدرش علاءالدین اهل فضل بود و شغل دیوانی داشت.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] شعر
سلمان تحصیل کمالات کرد و سخنپردازیهای او تنها از روی قریحه وذوق نبود. در اوایل عمر خواجه غیاثالدین محمد وزیر سلطان ابوسعید بهادر (۷۱۶-۷۳۷) را در قصاید خود مدح کرد و سپس شیخ حسن بزرگ از سلسله جلایریان و سلطانحسین و سلطاناویس رامدح گفت، او مدت چهل سال در سفر و حضر و تبریز و بغداد مداحی آن خانواده را نمود. سلمان در درجه اول قصیدهسراست و میتوان او را از آخرین قصیدهسرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست. سلمان در تغزل و عاشقانهها نیز زبردست است و از این جهت مورد توجه قرارگرفت. از اوست:
| باد نوروز از کجا این بوی جان میآورد | جان من پی تا به کوی دلستان میآورد |
| ورنه اقلیم فلک شکرانه این مژده را | مسرعان عالم علوی به رسم مژده خواه |
سلمان ساوجی در شعر زیر به داستان توطئه منصور اشاره دارد که ابومسلم را از مرو به بغداد طلبید و او نرفت، منصور سوگندها خورد و عهدها گرفت که او را آزاری نرساند و ابومسلم از مرو به نیشابور و از آنجا به ری شد. مولف مجملالتواریخ مینويسد: «چون به ری رسید، رای و خرد آنجا بگذاشت و به همدان شد» وسرانجام به بغداد رفت و به امر منصور کشته شد.
| آنکه میانداخت سر چون خیمه بر گردن به ری | شد اسیر خواری و مستوجب چندین عذاب |
| کرد رو بر آسمان کای آسمان تدبیر چیست | آسمان گفتش «ترکت الرای بالری» در جواب |
در منابع به موسیقیدانی او اشاره نشده، لیکن رامشییان و موسیقیدانان او را گرامی میداشتند. دوبیتی او که درباره کاسهنوازی مراغی سروده بر این پایه است:
| آوازهٔ کاسهٔ تو این بنده شنید | وز طبع لطیفش به نواها برسید |
| این کاسهٔ دیدهای که بیننده ز ماست | تا کاسهٔ دیده هست مثل تو ندید |
سلمان گذشته از قصیده و غزل؛ ترجیعبند‚ ترکیببند‚ قطعه‚ مثنوی و رباعی نیز گفته است:
| بوستان بر دوستان افشاند از این بهجت نثار | آسمان بر آسمان انداخت زین شادی کلاه |
او در تصوف نیز اشعاری دارد:
| گر سر و ترک کلاه فقر داری ای فقیر | چار ترکت باید اول تا رود کارت به پیش |
| ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه | ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش |
[ویرایش] آثار
بسیاری از شعرهای سلمان ساوجی در مدح شیخ حسن و همسرش دلشادخاتون و سلطاناویس سروده شده. دو مثنوی یکی موسوم به «جمشید و خورشید» و دیگری «فراقنامه» دارد:
- جمشید و خورشید در ۷۶۳ قمری به پایان رسیده
- فراقنامه در ۷۷۰ قمری به پایان رسید
[ویرایش] پایان زندگی
سلمان در آخر عمر از نظر جلایریان افتاد و در ساوه انزوا جست و گرفتار پریشانی گشت و سرانجام به سال ۷۷۸ هجری قمری در زادگاه خود درگذشت.
[ویرایش] منابع
- لغتنامه دهخدا
- ↑ ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم. چاپ اوّل، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۶، ISBN 964-423-377-8(جلد ۳)، ص۲۷۹.
حافظ
| حافظ | |
|---|---|
| نام اصلی | شمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازی |
| شعر، فلسفه، عرفان | |
| تولد | حدود ۷۲۷ شیراز |
| مرگ | ۷۹۲ شیراز |
| در زمان حکومت | شاه شیخ ابواسحاق- |
| اتفاقات مهم | یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان و یزد |
| لقب | چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی |
| سبک نوشتاری | سبک عراقی |
| دیوان اشعار | دیوان حافظ |
| تخلص | حافظ |
| علت شهرت | فال حافظ |
| تأثیرگذاشته بر | گوته |
(حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیشتر شعرهای او غزل هستند.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
زندگینامه
از اطلاع چندانی در دست نیست، و در اشعار او که میتواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت میشود. آنچه از فحوای تذکرهها به دست میآید بیشتر افسانههایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانوادهای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانوادههای مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه.ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده است. (در قطعه ای با مطلع "خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی" شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید میکند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده است و از این رو میتوان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین میشده است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد. در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظشناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ میدانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سالها و حدود ۷۱۰ ه. ق تخمین میزنند. آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه. ق روی دادهاست.
در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده میشود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شدهاست. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.
غزلیات
حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانهپردازی است.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیتهای درخشان، مستقل، و خوشمضمون فراوانی است که سروده است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سورههای قرآن تأثیر گرفتهاست، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانستهاند.
| ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ | به قرآنی که اندر سینه داری |
- نمونهای از اشعار
| پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود | مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود | |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان | بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود | |
| پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند | منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود | |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد | ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود | |
| حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین | بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود | |
| شعر در زمان آدم اندر باغ خلد | دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود |
رباعیات
چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، همسنگ عزلهای او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آنها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بودهاند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بودهاست. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ مینویسد: «هیچیک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمیافزاید.»
| امشب ز غمت میان خون خواهم خفت | وز بستر عافیت برون خواهم خفت | |
| باور نکنی خیال خود را بفرست | تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت |
| هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد | هر پاک روی که بود تردامن شد | |
| گویند شب آبستن غیب است عجب | چون مرد ندید از که آبستن شد |
دیوان حافظ
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.
حافظ و پیشینیان
یکی از بابهای عمده در حافظشناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و همعصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کردهاند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بینظیری، و منحصربهفرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندیهای آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.
از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالبهای شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد
همین ویژگی کممانند، و نیز عالَمگیری و رواج بیمانند شعر اوست، که از دیرباز شرحنویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاستهاند.
شارحان ترک
تأثیر حافظ بر شعر دورههای بعد
تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظپژوهان شعر او را پایهگذار سبک هندی میدانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.
در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده است:
| غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ | نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد | |
| بداد داد بیان در غزل بدان وجهی | که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد | |
| چوشعر عذب روانش زبر کند گویی | هزار رحمت حق بر روان حافظ باد |
حافظ در جهان
سرودههای شاعران بزرگ برای حافظ
گوته
گوته، نابغهترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی - شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظنامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آنها میتوان به دو شعر زیر اشاره کرد:
نیچه
یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نامآور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمتها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کردهاست:
ترجمههای دیوان حافظ
تا کنون، شعر حافظ به دهها زبان در تمامی دنیا ترجمه شدهاست. ازجمله قدیمیترین این ترجمهها میتوان موارد زیر را برشمرد:
شرح حافظ
شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرحطلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهه است که حافظ سرسخت و بیباک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونهای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:
| فدای پیرهن چاک ماهرویان باد | هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز |
| به کوی می فروشانش ز جامی بر نمیگیرند | زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزد |
او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه.ق)
حافظپژوهان شبه قاره
این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرحنگاری برآن رویآوردهاند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشتهشدهاست. به عنوان نمونه میتوان این دو را ذکر کرد:
فال حافظ
| دیشب بهسیل اشک ره خواب میزدم | نقشی بهیاد خطّ تو بر آب میزدم | |
| چشمم بهروی ساقی و گوشم بهقول چنگ | به چشم و گوش درین باب میزدم | |
| ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت | میگفتم این سرود و می ناب میزدم | |
| خوش بود وقت حافظ و مراد و کام | بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم |
مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت میشود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال میگیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال میگیرد ابتدا نیت میکند، یعنی در دل آرزویی میکند. سپس به طور تصادفی صفحهای را از کتاب حافظ میگشاید و با صدای بلند شروع به خواندن میکند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای میخوانند و سپس کتاب حافظ را میبوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را میگشایند و فال خود را میخوانند.
برخی حافظ را «لسان الغیب» میگویند یعنی کسی که از غیب سخن میگوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچکس زبان غیب نیست:
| ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان | کدام محرم دل ره در این حرم دارد |
یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت میشود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهمترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونهای که در یک غزل از موضوعهای فراوانی حرف میزند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگیهای شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جملهای در آن مییابد و فرد فکر میکند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.
حافظ زمانی که درمانده میشود به فال روی میآورد:
| از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش | زدهام فالی و فریاد رسی میآید |
افکار حافظ
روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بود�بوده است. آنان بهجای آنکه بهراستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.
| صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد | بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد |
| نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد | ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد |
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکردهوق دیگران مورد استفاده قرار میدهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمیکند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب میبینند.
| می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب | چون نیک بنگری همه تزویر میکنند | |
| حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی | دام تزویر مکن چون دگران قرآن را |
او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران میداند:
| بادهنوشی که در او روی و ریایی نبود | بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست | |
| می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب | بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند |
برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان میدانند که آزاداندیش است و دروغستیز و ضدخرافات.
| مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن | که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست |
واژههای کلیدی حافظ
در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت میشود که هر یک نقش اساسی و عمدهای را در بیان و انتقال پیامها و اندیشههای عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آنها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهمترین آنها میتوان به واژهگانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:
| خدا را کم نشین با خرقهپوشان | رخ از «رند»ان بیسامان مپوشان | |
| در این خرقه بسی آلودگی هست | خوشا وقت قبای «می»فروشان | |
| در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم | که صافی باد عیش دُردنوشان |
رند
شاید کلمهای دشواریابتر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتابهای لغت آنرا به عنوان زیرک، بیباک، لاابالی، و منکر شرح میدهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگها و در زبانهای کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
| اهل کام و ناز را در کوی راه نیست | رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی | |
| آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست | عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی |
صوفی
حافظ، همواره، صوفی را بهبدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م مینگرند.
آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگی است. به عنوان مثال، برنامههای مختلف شعرخوانی توسط شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بهویژه موسیقی سنتی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار میشود.
حافظ شیرازی در شعری پیشبینی کرده است که مرقدش پس از او، زیارتگاه خواهد شد:
| بر سر تربت ما چون گذری، همّت خواه | که زیارتگه رندان جهان خواهد بود |
عشق حافظ
حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت میکند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت میکند، خاطر نشان میکند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پردهای به نظر میآید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.
درد عشقی کشیدهام که مپرس / زهر هجری کشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیدهام که مپرس
علاقه به شیراز
علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سرودههایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.
حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بهوفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن میخواندند.
با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود
دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم
حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که:
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم
دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که:
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.
تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است
شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.
در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می دهد.
اگرچه زنده رود آب حیات است / ولی شیراز ما از اصفهان به
بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود.زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیبگویی نکرده، ولی از آنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت و طینت فارسیزبانان گردیده است.
| مرا تا عشق تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود | |
| مگو دیگر که حافظ نکتهدانست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود |
زبان و هنر شعری
همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیینجوی است. او هیچگاه ادعای کشف و غیبگویی نکرده، ولی از آنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت و طینت فارسیزبانان گردیده است.
| مرا تا عشق تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود | |
| مگو دیگر که حافظ نکتهدانست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود |
«می»
| می بده تا دهمت آگهی از سر قضا | که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست | |
| مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر | که تا بزاد و بشد، جام می ز کف ننهاد |
آرامگاه حافظ
آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گلهای جانپرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شدهاست. امروزه این مکان یکی از جاذبههای مهمّ گردشگری به شمار میرود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشهةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان میکشاند.
در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیدهاست. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان بهکار میرود، بهخوبی نشانگر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیینهای مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه میکنند. از جمله با وضو به آنجا میروند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون میآورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان بهعنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه ر
تیموریان
دوره تیموریان دنباله دوره مغول محسوب میشود. در عهد تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در عهد مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند, مانند عطا ملک جوینی مولف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مولف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضلالله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسنده تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسنده تاریخ گزیده، حافظ ابرو مولف زبده التواریخ، نظامی شامی نویسنده ظفر نامه، میر خواند مولف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسنده لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مولف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسنده اخلاق جلالی، حسین واعظ نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).
جامی
| عبدالرحمن جامی | |
|---|---|
مینیاتوری در یکی از کتابهای جامی |
|
| زادروز | ۲۴ آبان ۷۹۳ خرگرد، شهرستان خواف ایران |
| درگذشت | ۲۷ آبان ۸۷۱ (۸۱سالگی) هرات |
| آرامگاه | تخت مزار، هرات |
| محل زندگی | هرات، سمرقند |
| نامهای دیگر | نورالدّین عبد الرّحمن بن نظامالدین احمد بن محمد |
| پیشه | خلیفه طریقت نقشبندیه |
| نهاد | مدرسه نظامیه هرات |
| سبک | تصوف |
| لقب | خاتمالشعرا، ابوالبرکات، دشتی |
معروف به (۲۴ آبان ۷۹۳- ۲۷ آبان ۸۷۱)، (۲۳ شعبان ۸۱۷ – ۱۷ محرم ۸۹۸ ه ق) ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقیدان، ادیب و صوفی نامدار ایرانی سده ۹ قمری است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
از طرف پدر نسبش به محمد بن حسن شیبانی، فقیه معروف حنفی سده ۲ قمری میرسد. پدرش اهل دشت (شهری در نزدیکی اصفهان) بود که در سده ۸ قمری به خراسان کوچ کرد و در شهر جام با شهرت دشتی منصب قضاوت یافت و ماندگار شد.
روزگار کودکی و تحصیلات مقدماتی جامی در خرگرد جام، که در آن زمان یکی از تبعات هرات بود در کنار پدرش سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش به هرات رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت وی در شعر ابتدا دشتی تخلص میکرد، سپس آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به شیخ الاسلام احمد جام ذکر کردهاست.
جامی مقدّمات ادبیات فارسی و عربی را نزد پدرش آموخت و چون خانوادهاش شهر هرات را برای اقامت خود برگزیدند، او نیز فرصت یافت تا در مدرسه نظامیه هرات که از مراکز علمی معتبر آن زمان بود، مشغول به تحصیل شود و علوم متداول زمان خود را همچون صرف و نحو، منطق، حکمت مشایی، حکمت اشراق، طبیعیات، ریاضیات، فقه، اصول، حدیث، قرائت، و تفسیر به خوبی بیاموزد و از محضر استادانی چون خواجه علی سمرقندی و محمد جاجرمی استفادهکند.
در این دوره بود که جامی با تصوّف آشنا و مجذوب آن شد بهطوریکه در حلقه مریدان سعدالدین محمد کاشغری نقشبندی درآمد و به تدریج چنان به مقام معنوی خود افزود که بعد از مرگ مرشدش (۸۶۰ ه ق برابر با ۱۴۵۵ م) خلیفه طریقت نقشبندیه گردید. پس از گذشت چند سالی جامی راه سمرقند را در پیش گرفت که در سایه حمایت پادشاه علم دوست تیموری الغ بیگ به کانون تجمّع دانشمندان و دانشجویان تبدیل شده بود. در سمرقند نیز نورالدّین توانست استادانش را شیفته ذکاوت و دانش خود کند. او که سرودن شعر را در جوانی آغاز کرده و در آن شهرتی یافته بود، با تکیه زدن بر مقام ارشاد و به نظم کشیدن تعالیم عرفانی و صوفیانه به محبوبیتی عظیم در میان اهل دانش و معرفت دست یافت.
جامی به افتادگی و گشادهرویی معروف بود و با اینکه زندگیای بسیار ساده داشت و هیچ گاه مدح زورمندان را نمیگفت، شاهان و امیران همواره به او ارادت میورزیدند و خود را مرید او میدانستند. جانشینان الغ بیگ خصوصا سلطان حسین بایقرا و امیر او علیشیر نوایی تا آخر عمر او را محترم میداشتند و اوزون حسن آق قویونلو، سلطان محمّد فاتح پادشاه عثمانی و ملک الاشراف پادشاه مصر از ارادتمندان او بودند.
جامی سرانجام در سن ۸۱ سالگی در شهر هرات درگذشت. آرامگاه او در حال حاضر در شمال غربی شهر هرات واقع و زیارتگاه عام و خاص است است.
[ویرایش] اعتقادات مذهبی
بر اساس نسب و طریقت نقشبندیه و نوشتههای جامی واضح است که وی حنفی و اهل سنت بوده اما چون همه اهل سنت در حب اهل بیت محمد ص سخنانی دارند و جامی نیز در این رابطه اشعاری دارد برخی او را شیعی دانستهاند؛ عدهای نیز او را متمایل به عقاید اشاعره و فقهای شافعی دانستهاند. در کتاب شواهدالنبوه جامی از خلفای چهارگانه با ادب و احترام بسیار یاد برده و ایشان را بر اهل بیت مقدم داشته، و احادیثی که در فضائل آنان به پیغمبر منسوب است همه را نقل کرده و به فارسی برگرداندهاست. با این حال جامی در مدح ائمه شیعه از جمله علی، حسن و حسین و نیز سجاد اشعاری سرودهاست و ایشان را به صدق و عدل و شجاعت ستودهاست. اما آنچه جامی در ذم و سرزنش ابوطالب و پسرش عقیل سروده بود، مورد مخالفت بسیاری از علمای شیعه و از جمله قاضی میرحسین شافعی و قاضی عبید شوشتری واقع شد تا حدی که میرحسین یزدی او را با عبدالرحمن بن ملجم قیاس کرد.
| آن امام به حق ولی خدا | کاسدالله غالبش نامی | |
| دو کس او را به جان بیازردند | یکی از ابلهی یک از خامی | |
| هر دو را نام عبدرحمانست | آن یکی ملجم این یکی جامی |
هر چند از نظر خود او، رفض اگر حبّ آل محمّد باشد، درست و کیش همهٔ مسلمانان است و اگر منظور از آن بغض اصحاب رسول باشد، مذموم است و سپس گفتهاست مذهب «رفض» چون خواه و ناخواه به چنین بغضی میکشد، ناپسندیدهاست. دامنه عداوت منتسبین به اهل تشیع با جامی به زمان حیات او محدود نمانده و در زمان خروج صفویه و سرکوبی اهل سنت و شیعه سازی بالاجبار مردم دامنه این تجاوز بعد از وفات جامی به هرات رسید که لشکر صفوی دستور یافتند در هر کتاب و اسنادی که نام جامی را بیابند آن را تراشیده و به عوض آن خامی بنویسند که مولانا هاتفی خواهر زاده جامی در این وصف الحال شعری هم دارد.
[ویرایش] آثار جامی
از جامی دهها کتاب و رساله از نظم و نثر به زبانهای فارسی و عربی به یادگار ماندهاست
۱- آثار منظوم: جامی اشعار خود را در دو مجموعه بزرگ گردآوری کردهاست:
- دیوانهای سه گانه شامل قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات
جامی دیوان خود را در اواخر عمر به تقلید از امیر خسرو دهلوی در سه قسمت زیر مدون نمود:
الف) فاتحة الشباب (دوران جوانی)
ب)واسطة العقد (اواسط زندگی)
ج) خاتمة الحیاة (اواخر حیات)
دیوان قصاید و غزلیات این دیوان را جامی در سال ۸۸۴ تدوین و تنظیم کردهاست. قصاید جامی در توحید و نعت پیامبر اسلام و صحابه و اهل بیت و نیز مطالب عرفانی و اخلاقیاست. جامی همچنین قصایدی در مدح یا مرثیه سلاطین و حکمای زمانش سرودهاست. غزلیات جامی غالباً از هفت بیت تجاوز نمیکند و اکثرا عاشقانه یا عارفانهاست.
از جامی مقطعات و رباعیاتی نیز باقیاست که یا محتوی مسائل عرفانیاست و اشاره به حقایق صوفیانه دارد یا نکته لطیف عاشقانهای در آن نهفتهاست. دیوانی نیز به نام دیوان بینقاط از جامی بهجای مانده که در تمامی واژههای آن هیچ حرف نقطهداری استفاده نشدهاست.
- هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است.
مثنوی اول سلسلة الذهب به سبک حدیقةالحقیقه سنایی و در سال ۸۸۷ سروده شدهاست، در این مثنوی از شریعت، طریقت، عشق و نبوت از دیدگاه عرفانی سخن رفتهاست.
مثنوی دوم سلامان و ابسال که به نام سلطان یعقوب ترکمان آق قویونلوست و در سال ۸۸۵ تألیف شدهاست. حکایت سلامان و ابسان نخستین بار در شرح اشارات خواجه نصیرالدین توسی و اسرار حکمه ابن طفیل آمده بود که جامی آن را به نظم فارسی درآورد.
مثنوی سوم تحفة الاحرار نخستین مثنوی تعلیمی جامی است که به سبک و سیاق مخزنالاسرار نظامی سروده شدهاست. در این کتاب اشارتهایی به آفرینش، اسلام، نماز، زکات، حج، عزلت، تصوف، عشق و شاعری آمدهاست. در انتهای این مثنوی جامی به فرزند خود ضیاءالدین یوسف پندنامهای نگاشتهاست که در آن از جوانی خود یاد کردهاست.
مثنوی چهارم سبحةالابرار و آن نیز مثنوی تعلیمیاست که در سال ۸۸۷ سروده شدهاست و در آن تعالیم اخلاقی و عرفانی در باب توبه، زهد، فقر، صبر، شکر، خوف، رجا، توکل، رضا و حب آمدهاست.
مثنوی پنجم یوسف و زلیخا مثنوی عشقی به سبک خسرو و شیرین نظامی و ویس و رامین فخر گرگانی است که به نام و یاد پیامبر و بیان معراج و مدح سلطان حسین بایقرا آغاز میشود. در این کتاب جامی از سوره یوسف در قرآن و نیز از روایات تورات در سفر پیدایش بهره بردهاست. تاریخ تألیف این کتاب را سال ۸۸۸ هجری دانستهاند.
مثنوی ششم لیلی و مجنون مثنوی عشقیاست که به وزن لیلی و مجنون نظامی و امیرخسرو دهلوی ساخته شدهاست.
مثنوی هفتم خردنامه اسکندری که مثنوی تعلیمی در حکمت و اخلاق است و در آن از حکیمان یونان از سقراط، افلاطون، ارسطو، بقراط، فیثاغورث و اسکندر سخن رفتهاست.
[ویرایش] آثار منثور
آثار منثور که برخی از آنان عبارتاند از: بهارستان، رساله وحدت وجود، شرح مثنوی، نفحات الانس و منشآت.
بهارستان جامی: این کتاب را جامی برای فرزندش ضیاءالدین یوسف تألیف کردهاست، جامی در تألیف این کتاب از سعدی تقلید کردهاست. نثر این کتاب مسجع و متکلف و آمیخته به نظم است.ان کتاب در هشت روضه نگاشته شدهاست و در هر بخش حکایاتی از اولیاءالله و بزرگان صوفیه، شعرا، حکما و پادشاهان آمدهاست. این کتاب در سال ۸۹۲ هجری تألیف شدهاست.
شواهدالنبوه: جامی این کتاب را در سال۸۸۵ و به درخواست امیرعلیشیر نوایی نگاشت. در این کتاب سیره پیامبر اسلام از ولادت یا وفات بیان شدهاست و پس از آن زندگی سلف صالح از صحابه، تابعین و تبع تابعین آمدهاست. این کتاب به نثر ساده فارسی نوشته شدهاست و جامی در آن از اشعار فارسی و عربی و نیز احادیث و روایات نبوی استفاده کردهاست.
اشعةاللمعات: این کتاب جامی به دستور امیرعلیشیر نوایی و در سال ۸۸۶ نوشته شدهاست، این کتاب در حقیقت شرح جامی بر لمعات فخرالدین عراقی است؛ جامی در شرح لمعات از سخنان محییالدین بن عربی و صدرالدین محمد قونوی بهره بردهاست. شرح لمعات که در آن نکات و اصطلاحات عرفا ذکر گشتهاست در بیست و هشت باب تدوین شدهاست.
نقدالنصوص: کتاب نقدالنصوص که به نثر عربی و فارسی است و در شرح فصوصالحکم ابن عربی نوشته شدهاست.
لوایح: این کتاب جامی به نثر فارسی مسجع است و در هفتاد و دو باب نگاشته شده که هر باب با یک رباعی عربی یا فارسی پایان یافتهاست. جامی در سال ۸۷۰ این کتاب را به جهانشاه قره قویونلو ترکمان هدیه کرد.
لوامع: شرح جامی بر قصیده خمریه ابن فارض است که در سال ۸۷۵ نگاشته شد. این کتاب در چهارده باب نگاشته شده و موضوع آن عرفان است.
نفحات الانس :این کتاب مشتمل بر شرح احوال پانصد و هشتاد و دو تن از بزرگان تصوف و نیز شرح زندگی سی و چهارتن از زنان عارف است؛ جامی در تألیف این کتاب به طبقاتالصوفیه محمد بن حسین سلمی و نیز به تذکرة الاولیای عطار نظر داشتهاست. یکی از شاگردان جامی به نام رضیالدین عبدالغفور لاری بر این کتاب شرحی نگاشته که به مرآة النفحات مشهور است.
رسالات: رسالات جامی در فن معما و قافیهسازی از نخستین رسالات او هستند. از دیگر رسالات او رساله در ارکان حج است که به زبان فارسی و عربی نگاشته شده و در آن فرائض و مناسک حج و عمره همراه با تأویل عرفانی و فقهی آن آمدهاست. رسالات دیگر جامی برخی رسالات تفسیری و برخی شرح احادیث هستند که به طور پراکنده به زبان فارسی و عربی نگاشته شدهاند. از مهمترین رسالات جامی، صحیفه محمد پارسا بخاریاست که در آن احوال یکی از بزرگان صوفیه در خرگرد جام به نام محمد پارسا آمدهاست.
نینامه: نینامه یا نائیه رسالهایست در معنی حقیقت نی که در شرح نخستین بیت مثنوی معنوی نوشته شدهاست. این مجموعه آمیخته به نظم و نثر فارسیاست و در آن به سخنان بزرگان صوفیه و برخی احادیث نبوی استشهاد شدهاست.
رسایل: رسایل جامی رقعههایی است که به سلاطین و بزرگان یا به ارکان دولت نوشتهاست؛ این نامهها در کمال ایجاز و به نثر مسجع فارسی نوشته شدهاست.
[ویرایش] پانویس
- ↑ دانشنامه جهان اسلام. سرواژه: جامی
- ↑ جامی، عبدالرحمن، دیوان بینقاط، لاهور: گلزار محمودی ستیمپریس، ۱۳۳۷ هجری.
- دادههای جعبه زندگینامه از: اورنبایف، عصامالدین، نامههای دستنویس جامی، به همکاری و مقدمهٔ مایل هروی، کابل: ۱۳۶۴ خورشیدی.
عطاملک جوینی
(۶۸۳-۵۸۱ هـ ق) مورخ و ادیب ایرانی قرن هفتم هجری.
علاءالدین ابوالمنظر عطاملک بن بهاءالدین محمد جوینی از جمله صاحب دیوانان جوینی است که در قرنهای پنجم، ششم و هفتم هجری قمری همواره متصدی مشاغل بزرگ و دولتی بودند. عطاملک از جوانی وارد کارهای دیوانی شد و به خدمت امیر ارغونا حکمران خراسان پیوست و دوبار به همراه وی به مغولستان سفر کرد . در این سفرها با احوال مغولان آشنایی پیدا کرد. در سال ۶۵۴هـ ق که هلاکوخان مغول به خراسان آمد عطاملک به وی پیوست و در جنگهای وی با اسماعیلیان الموت و خلیفه عباسی در بغداد همراه او بود. پس از مرگ هلاکوخان و به سعایت مجدالملک یزدی مدتی گرفتار گردید؛ چون آزاد گشت در آران و یا مغان درگذشت . پیکر او را به تبریز برده و در انجا به خاک سپردند.
عطاملک جوینی، علاءالدین، ابوالمظفر عطاء ملک
( ملیت: ایرانی قرن:7) (683 / 681 -623 ق)، مورخ و ادیب. ملقب به صاحب دیوان. وى از خاندان بزرگ صاحب دیوانان جوینى است كه در قرن پنجم و ششم و هفتم همواره متصدى مشاغل بزرگ دولتى بودند. از جوانى وارد كارهاى دیوانى شد و به خدمت امیر ارغوان آقا، حكمران خراسان، پیوست، و دوبار به همراه وى به مغولستان سفر كرد و دراى سفرها به احوال مغولان آشنایى پیدا كرد. در 654 ق كه هولاكوخان مغول به خراسان آمد، عطاملك به او پیوست و در جنگهاى وى با اسماعیلیان الموت و با خلیفهى عباس در بغداد همراه او بود. پس از از چندى از جانب هولاكو به حكومت عراق عرب منصوب شد و حدود بیست سال در این مقام بود. پس از مرگ هولاكو به سعایت مجدالملك یزدى مدتى گرفتار شد. چون آزاد شد در اران یا مغان درگذشت و پیكر او را به تبریز آوردند و در آنجاه به خاك سپردند. از مآثر وى: كشیدن نهرى از فرات به جنوب غربى نجف. از آثار علمى وى: «تاریخ جهانگشاى»، در سه مجلد در شرح ظهور چنگیزخان و احوال و فتوحات وى و تاریخ خوارزمشاهیان و حكام مغولى ایران و فتح قلاع اسماعیلیه و شرح جانشینان حسن صباح؛ «تسلیه الاخوان»؛ رسالهاى در تكمیل «تسلیه الاخوان»؛ «دیوان» شعر.[1] جوینى، ملقب به علاءالدین بن بهاءالدین محمد، برادر شمسالدین محمد صاحب دیوان، از رجال و مورخان معروف اوایل دوره مغول (و. 623- ف. 681 ه.ق.) وى از آغاز جوانى وارد كارهاى دیوانى شد و از عمال امیر ارغون آقا حكمران خراسان گردید. عطاملك چند بار در خدمت امیر ارغون به قراقروم پایتخت مغولستان سفر كرد و در ضمن همین سفرها درباره احوال مغول و یورتهاى اصلى ایشان اطلاع كافى به دست آورد و براى نوشتن تاریخ خود مواد لازم را فراهم كرد. وى در سال 654 به توسط امیر ارغون به هلاكو معرفى شد و نزد او تقرب یافت. پس از فوت هلاكو وى و برادرش صاحب دیوان سبب رونق دولت اباقا بودند و عطاملك حكومت بغداد و عراق یافت. مجدالملك مكرر از عطاملك نزد خان مغول سعایت مىكرد و موجب مزاحمت او و دیگر افراد خاندان جوینى را فراهم مىساخت و در نتیجه عطاملك به حبس افتاد ولى با وساطت شاهزادگان و خوانین مغول در 680 از حبس نجات یافت و مورد نوازش اباقا قرار گرفت. دشمنان خاندان جوینى باز از پاى ننشستند ولى نتیجه نبردند. چون تگودار به سلطنت رسید، حكومت بغداد و عراق را كما فىالسابق به عطاملك واگذاشت. وى مؤلف تاریخ «جهانگشاى جوینى» است. عطاملك این تاریخ را در سال 655 ه.ق.- یعنى مقارن تاریخ فتح قلاع اسماعیلیه به دست هلاكو به انجام رسانید. غالب وقایعى را كه جوینى راجع به دوره چنگیزى در كتاب خود آورده از معمرانى كه با آن ایام هم عصر بودهاند شنیده و ضبط نموده و از معتبران مغول نیز كسب اطلاع مىكرده و گویا از بعضى از نوشتههاى مغول هم استفاده كرده است. تاریخ جهانگشا چنانكه خود مؤلف تقسیم كرده شامل سه جلد است: جلد اول تاریخ شروع كار چنگیزخان و یاساهاى چنگیزى و تاریخ قوم اویغور و فتوحات چنگیز در ماوراءالنهر و خراسان و انقراض سلسله خوارزمشاهیان و سلطنت اگتاى و گیوك و احوال جوجى و جغتاى، جلد دوم در تاریخ سلاطین خوارزمشاهى و قراختاییان و حكام مغول ایران، جلد سوم در تاریخ منگوقاآن و اردوكشى هلاكو به ایران و شرح تاریخ اسماعیلیه تا سال 655 كه بیشتر قسمت اخیر مقتبس از كتاب «سرگذشت سیدنا» است و شرحى كه در باب فتح بغداد منسوب به خواجه نصیر طوسى است غالبا به عنوان ذیل جلد سوم به آخر نسخههاى جهانگشا الحاق شده. انشاء كتاب مزبور بلیغ و از لحاظ احتوا بر اطلاعات نفیس كمنظیر است.
برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)
منابع زندگینامه: [1] آتشكدهى آذر (288 -286 / 1)، از سعدى تا جامى (92 -90 ،35 -27)، تاریخ ادبیات در ایران (1213 -1209 / 3)، تاریخ جهانگشاى جوینى (1/ یا- فه)، تاریخ مغول (486 -485)، تاریخ نظم و نثر (136 ،94)، حبیب السیر (3/ صفحات متعدد)، دایرهالمعارف فارسى (1743 / 2)، دستور الوزراء (295 -267)، الذریعه (728 / 9 ،300 / 5 ،248 -247 / 3)، ریحانه (444 / 1)، سبكشناسى (100 ،53 -51 / 3)، طبقات اعلام الشیعه (قرن 98 -97 / 7)، گنج و گنجینه (354 -346)، لغتنامه (ذیل/ عطاملك جوینى)، مجمع الفصحا (877 / 2)، مؤلفین كتب چاپى (77 -75 / 4). هدیه العارفین (665 / 1).
حمدالله مستوفی
، نام کامل مورخ، شاعر و نویسنده قرن هشتم است.
وی از خاندان مستوفیان قزوین است که مدتها متصدی حکومت آن شهر بودند. پدر حمدالله و نیز خود او با عنوان «مستوفی» در دستگاه ایلخانان خدمت میکردند و حمدالله خود از نزدیکان خواجه رشیدالدین فضلالله بود و پس از او نیز همچنان سمت خود را در کارهای دیوانی حفظ نمود.
حمدالله مستوفی متولد به سال ۶۸۰است و وفات او در سال ۷۵۰ ه.ق اتفاق افتاده است و مزارش در محل ملک قزوین باقی است.
[ویرایش] آثار
از حمدالله مستوفی، سه اثر باقیست:
- تاریخ گزیده: این کتاب در خلاصه تاریخ عالم -تاریخ عمومی، تاریخ اسلام و تاریخ ایران تا زمان نویسنده- به نام «غیاث الدین محمد» نگاشته شدهاست. در پایان کتاب دو فصل دیگر نیز، یکی در تاریخ علما و شعرای عرب و عجم و دیگری در تاریخ قزوین و بیان احوال اهل علم و ادب آن شهر وجود دارد. این کتاب در یک مقدمه و ۶ باب در سال ۷۳۰ ه.ق به پایان رسیدهاست.
- نزهت القلوب: این کتاب در جغرافیا است و در سال ۷۴۰ ه.ق نگارش آن به پایان رسیدهاست. این کتاب را از اولین دائره المعارفهای فارسی به حساب اورده اند.
- ظفرنامه: منظومه ظفرنامه در هفتاد و پنج هزار بیت به وزن شاهنامه در سال ۷۳۵ ه.ق به پایان رسید. ظفرنامه به سه کتاب یا سه قسم تقسیم میشود، کتاب نخست در تاریخ عرب (قسم اسلامی)، کتاب دوم در تاریخ عجم (قسم احکام) و کتاب سوم در تاریخ مغول (قسم سلطانی).
[ویرایش] پی نوشت ها:
- ↑ شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
- ↑ رفیعی، علی؛ تاریخچهی دایرةالمعارف نویسی در جهان، نامه ي شهیدی، گردآورنده: علی اصغر محمدخانی، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1374، ص658.
[ویرایش] منابع
- کتاب مرجعشناسی و شناخت خدمات مرجع: نوشته دکتر نورالله مرادی
- حمدالله مستوفی