تاريخ ادبيات ايران / سامانيان
رشیدالدین وطواط
| رشیدالدین وطواط | |
|---|---|
| زادروز | ۴۸۱ ق./۹-۱۰۸۸ بلخ |
| درگذشت | ۵۷۳ ق. یا ۵۷۸/۳-۱۱۸۲ (۹۷ سالگی) |
| محل زندگی | گرگانج، خوارزم |
| پیشه | ادبیات فارسی و عربی، ریاست دیوان رسائل خوارزم |
| نهاد | مدرسه نظامیه بلخ |
| لقب | ذواللسانین |
معروف به شاعر ایرانی همدوره با خوارزمشاهیان در ایران است. او دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود. برای اندام کوچکش به او لقب وطواط (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادند.
رشید از شاهان خوارزمی، آتسز و ارسلان و تکش را درک کرد.
[ویرایش] آثار
- حدائق السحر فی دقائق الشعر
- ابکار الافکار فی الرسائل و الاشعار
- عرائس الخواطر و نفائس النوادر
- دیوان فارسی (با بیش از ۸۵۰۰ بیت)
- دیوان عربی
- نثر اللئالی (مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب)
- لطایف الامثال و طرایف الاقوال (شرح فارسی ۲۸۱ مَثَل عربی).
- مجموعه رسائل عربی
- فصل الخطاب
- انس اللهفان
- جواهر القلائد و زواهر الفرائد (فرائد القلائد)
- لغت فارسی منظوم موسوم به حمد و ثنا
- درر غرر
- تحفة الصدیق الی الصدیق من کلام ابی بکر صدیق
و ۱۱ رساله و مجموعه، صدکلمهای از سخنان خود به عربی.
[ویرایش] منابع
*وطواط، رشیدالدین، لطائف الامثال و طرائف الاقوال، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: حبیبه دانشآموز، تهران: میراث مکتوب، ۱۳۷۶، مقدمه.
Blois, F.C. de. "Ras̲h̲īd al- Dīn Muḥammad b. Muḥammad b. ʿAbd al-Ḏj̲alīl al-ʿUmarī, known as Waṭwāṭ ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, ۲۰۰۸. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. ۱۶ April ۲۰۰۸
- ↑ وطواط دهخدا
- ↑ رشیدالدین وطواط دهخدا
ظهیرالدین فاریابی
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] دارای منبع
[ویرایش] دیوان شعر
- «از انتقام عدل تو با ضعف خویش کبک// در چشم باشه و دل باز آشیان نهاد»
- «ای صفدری که در صف هیجا ترا خرد// همتای پیل جنگی و شیر ژیان نهاد»
- «بر غمم گفتی صبوری کن بلی شاید کنم// هیچجایی صبر اگر بیآب ماهی میکند»
- «بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمت// که هیچکس را زیبد بدان سرافرازی// شرف به فضل و هنر باشد و ترا همه هست// بدین نعیم مزور چرا همینازی// ز چیست کاهل هنر را نمیکنی تمییز// تو نیز هم به هنر در زمانه ممتازی»
- «بشد ز خاطرم اندیشهٔ می و معشوق// برفت از سرم آواز بربط و طنبور»
- «به باده دست میالای کآن همه خون است// که قطره قطره چکیدهست از دل انگور»
- «جهان رباط خراب است بر گذرگه سیل// گمان مبر که به یک مشت گل شود معمور// بر آستان فنا دل منه که جای دگر// برای عشرت تو برکشیدهاند قصور»
- «چرا به شعر مجرد مفاخرت نکنم// ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را»
- «خروس عدل تو تا پر زدهست در عالم// به جای بیضه نهادهست ماکیان گوهر»
- «خلقی ز پرتو تو چو پروانه سوختند// کس نیست کز حقیقت رویت نشان دهد»
- «در این دیار بسی شاعران باهنرند// که نور فکرت ایشان دهد به کان گوهر»
- «در نهانخانه طبعم بتماشا بنگر// تا ز هر زاویهای عرضه دهم پنداری»
- «دیگران کی به پایه تو رسند// پشه را کی بود مهابت پیل»
- «شعر در نفس خویش هم بد نیست// ناله من ز خست شرکاست»
- «شمعی است چهره تو که هر شب ز نور خود// پروانه عطا به مه آسمان دهد»
- «طاووس جان به جلوه درآید ز خرمی// گر طوطی لبت به حدیثی زبان دهد»
- «مگر تو بیخبری کاندر این مقام ترا// چه دشمنان حسودند و دوستان غیور// بکوش تا به سلامت به مأمنی برسی// که راه سخت مخوف است و منزلی بس دور»
- «نشسته در دل و چشم ملوک هیبت او// چنانکه صولت می در طبیعت مخمور»
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
یا شاعر سده ششم هجری بود.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریابی و رشید وطواط مکاتبه و مشاعره میکردهاست. او مداح حکمرانان سلجوقی و آل خُجند بود و در اصفهان میزیست.
[ویرایش] مقام شاعر
عبدالرزاق از شاعرانی است که از تصوف و حکمت بهره فراوان داشته است. وی پدر کمالالدین اصفهانی است. دیوانش نزدیک به بیستهزار بیت شعر است. جمالالدین عبدالرزاق درلطافت طبع یگانه و در فضل و هنر سرآمد بود.
| منم آنکس که عقل را جانم | منم آنکس که روح را مانم | |
| دعوی فضل را چو معناام | معنی عقل را چو برهانم | |
| گلبن روح را چو صدبرگم | باغ دل را هزاردستانم | |
| نثر را نوشکفته بستانم | نظم را دستهبسته ریحانم |
[ویرایش] نمونه شعر
| الحذار ای غافلان زین وحشتآباد الحذار | الفرار ای عاقلان زین دیومردم الفرار | |
| ای عجب، دلتان نه بگرفت و نشد جانتان ملول | زین هواهای عفن زین آبهای ناگوار | |
| عرصه نادلگشا و بقعه نادلپسند | قرصهای ناسودمند و شربتی ناسازگار | |
| مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه | ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار | |
| امن در وی مستحیل و عدل در وی ناامید | کام در وی ناروا، راحت در او ناپایدار | |
| ماه را ننگ محاق و مهر را نقص کسوف | خاک را عیب زلازل چرخ را رنج دوار | |
| مهر را خفاش دشمن، شمع را پروانه خصم | جهل را بر دست تیغ و عقل را بر پای خار | |
| نرگسش بیمار بینی لالهاش دلسوخته | غنچهاش دلتنگ یابی و بنفشه سوگوار | |
| تو چنین بیبرگ در غربت به خواری تنزده | وز برای مقدمت روحانیان در انتظار | |
| بودهای یک قطره آب و پس شوی یکمشت خاک | در میانه چیست این آشوب و چندین کارزار |
[ویرایش] پایان زندگی
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی در حدود سال ۵۸۸ هجری قمری درگذشت.
[ویرایش] منابع
- لوح فشرده لغتنامه دهخدا
- لبابالالباب محمد عوفی
مجیرالدین بیلقانی
(درگذشتهٔ ۵۸۶ هجری) شاعر پارسیگوی ایرانی از قرن ششم هجری است.
نام او در کتب تذکره به همین صورت ذکر شده و پیوسته در اشعار خود را به عنوان مجیر یاد میکند. منشأ و مولد او شهر بیلقان از توابع شروان است. مجیرالدین به لطافت طبع و جودت قریحه بر بیشتر سخنگویان زمان خویش رجحان دارد و قصایدش به روانی الفاظ و وضوح و روشنی معانی ممتاز است. آنچه او به رویهٔ استاد خود یعنی خاقانی سروده اگرچه نسبت به اشعار خاقانی سادهتر و به فهم عموم نزدیکتر است لیکن از جهت متانت سبک و دقت معنی و جزالت اسلوب به پایهٔ سخن خاقانی نمیرسد. وفات او به روایت مجمعالفصحا در سال ۵۷۷ و به روایتی دیگر در ۵۸۶ بوده است.
[ویرایش] منابع
- سخن و سخنوران، بدیعالزمان فروزانفر
- صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران (جلد اول). چاپ بیستم، ققنوس، ۱۳۸۱، ۲۹۸.
ابوالفرج رونی
شاعر ایرانی قرن پنجم و ششم هجری است.
ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست اور را لاهوری نیز گفتهاند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود، و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده است.
[ویرایش] منابع
- دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب
عبدالواسع جبلی
جبلی از خاندانی علوی بود که در غرجستان چشم به جهان گشود. او به مدح شاهان همزمان خود از غوریان، سلجوقیان و محمودیان پرداخت تا در سال ۵۵۵ق درگشت. او در شعر عربی نیز دست داشت. نمونهای از شعر جبلی:
| گفتار لطیف و خوی نیکوست ترا | خوبی و لطافت صفت و خوست ترا | |
| عیب تو جز این نیست که در عشق یکیست | بیگانه و خویش و دشمن و دوست ترا |
[ویرایش] منابع
- صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران جلد۱(خلاصه جلد اوّل و دوّم). چاپ پنجم، تهران: ققنوس، پاییز ۱۳۶۸.
سنایی
| زادروز | ۴۷۳ هجری غزنه |
|---|---|
| درگذشت | ۵۴۵ هجری غزنه |
| آرامگاه | ، غزنه |
| ملیت | ایرانی |
| نامهای دیگر | |
| دوره | قرن پنجم و ششم هجری |
| آثار | |
یا (۴۷۳-۵۴۵ قمری)، از بزرگترین شاعران قصیدهگو و مثنویسرای زبان پارسی است، که در سدهٔ ششم هجری میزیسته است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
حکیم سنائی در سال (۴۷۳ هجری قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان امروزی) دیده بهجهان گشود، و در سال (۵۴۵ هجری قمری) در همان شهر چشم از جهان فروبست. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنایی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را "ابوالمجدودبن آدم السنائی" نوشته است. این حاکی از آن است که نامهای دیگری که بر روی او نهاده اند غلط میباشد. دردیوان سنایی ابیاتی به چشم میخورد که در آن سنایی خود را "حسن " خوانده است. در این بیت سنایی میگوید:
| حسن اندر حسن اندر حسنم | تو حسن خلق و حسن بنده حسن |
بخاطر این بیت بعضی از محققان میگویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعدها نام "مجدود" را برای خود انتخاب کرده است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه پیدا نمود. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا اینکه یکباره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست. سنایی جند سالی از دوران جوانی را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند. میگویند در زمانی که در بلخ بود به کعبه رفت. بعد از اینکه از مکه بازگشت مدتی در بلخ ماند. در سال ۵۱۸ ه.ق به غزنین برگشت. یادگار پر ارزش سفرهایش مقداری از قصاید وی میباشد. بعد از بازگشت به غزنین میگویند که خانهای نداشت و یکی از بزرگان غزنین بنام خواجه عمید احمدبن مسعود به او خانهای بخشید و سنایی تا پایان عمر در غزنین در عزلت به سر برد. و در این ایام مثنوی حدیقةالحقیقه را نوشت.
نصایح و اندرزهای حکیم سنایی دلاویز و پرتنوّع، شعرش روان و پرشور و خوش بیان، و خود او، در زمرهٔ پایهگذاران نخستین ادبیات منظوم عرفانی در زبان فارسی بهشمارآمده است (صفحهٔ ۴۲، حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ.)
او در مثنوی، غزل و قصیده توانائی خود را بوضوح نشان داده است.
سنائی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد و این نیز از بزرگواری سنایی حکایت میکند.
[ویرایش] مضامین عرفانی
بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی، برای نخستین بار، با سحر و سادگی سخن دلنشین، زلال، و از جان برخاستهٔ حکیم سنایی به ادبیات کهن فارسی وارد شد.
| این سخن تحفهایست ربانی | رمز اسرارهای روحانی | |
| خاطر ناقصم چو کامل شد | به سخنهای بکر حامل شد | |
| هر نفس شاهدی دگر زاید | هر یک از یک شگرف تر زاید | |
| شاهدانی به چهره همچو هلال | در حجاب حروف زهره جمال | |
| در مقامی که این سخن خوانند | عقل و جان سحر مطلقش دانند | |
| خاکیان جان نثار او سازند | قدسیان خرقهها در اندازند | |
|
طریقالتحقیق
|
همین بذرهای اولیهٔ سخنان روحانی و عرفانیست که سنایی پراکنده کرد، و عطار و مولانا و سعدی و حافظ و جز آنان، در طول بیشتر از سه قرن، آنها را به اوج پختگی، صلابت، روانی، و پر معنایی رسانیدند.
[ویرایش] سنائی و مولانا
معانی و الفاظ نو ظهور عرفانی در شعر و سخن سنائی در اشعار و اندیشههای دیگر استادان سخن فارسی همچون مولانا تأثیر گذارده و در مواردی بازتاب مستقیم داشتهاند.
مولانای بلخی، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را به منزلهٔ روح و چشم خود میدانست:
| عطار روح بود و سنایی دو چشم او | ما از پی سنایی و عطار آمدیم |
[ویرایش] آثار سنایی
قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مفردات سنایی در دیوان اشعار وی گرد آمده است. جز دیوان، آثار دیگر او عبارتاند از:
- حدیقةالحقیقه: این منظومه که در قالب مثنوی سروده شده است، محتوای عرفانی دارد. این منظومه را الهینامه سنایی نیز خواندهاند. کار سرودن حدیقةالحقیقه در سال ۵۲۵ هجری قمری پایان یافته است.
- طریقالتحقیق: منظومه دیگری در قالب مثنوی است که به وزن و شیوه حدیقةالحقیقه سروده شده است و کار سرودن آن در سال ۵۲۸ ه.ق سه سال بعد از اتمام حدیقةالحقیقه، تمام شده است.
- سیرالعباد الی المعاد: شامل هفتصد بیت است و در آن از موضوعات اخلاقی سخن رفته است. سنایی در این اثر به طریق تمثیل، از خلقت انسان و نفوس و عقلها صحبت به میان آورده است. سنایی آن را در سرخس سروده است.
- کارنامهٔ بلخ: هنگام توقف شاعر در بلخ سروده شده و حدود پانصد بیت است و چون به طریق مزاح سروده شده، آن را مطایبهنامه نیز گفتهاند.
- عشقنامه: شامل حدود هزار بیت در قالب مثنوی است و در چهار بخش حقایق، معارف، مواعظ و حکم گرد آمده است.
- عقلنامه: منظومهای است که در سبک و وزن عشقنامه در قالب مثنوی سروده شده است.
- مکاتیب: نوشتهها و نامههایی از سنایی است که به نثر فارسی نوشته شده و از آن با نام مکاتیب یا رسائل سنایی یاد میشود.
[ویرایش] پانویس
- ↑ فرهنگ لغت دهخدا
[ویرایش] منابع
- حافظ نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، نوشتهٔ بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳
- راستگو، سید محمد. گزینش و گزارش از حدیقهٔ سنایی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، تهران، پاییز ۱۳۸۰
- فتوحی، دکتر محمود، و محمدخانی، علیاصغر. شوریدهای در غزنه، اندیشهها و آثار حکیم سنایی، انتشارات سخن، تهران، 1385. ISBN:964 - 372 - 171 - x
- Bo Utas, A Persian Sufi Poem: Vocabulary and Terminology. Scandinavian Institute of Asian Studies Monograph Series, Curzon Press, 1977. ISBN 0-7007-0016-8
عطار نیشابوری
| زادروز | سال ۵۴۰ هجری ۱۱۴۶ میلادی |
|---|---|
| درگذشت | احتمالا ۶۱۸ هجری ۱۲۲۱ میلادی |
| ملیت | ایرانی |
| پیشه | شاعر، عارف |
(۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد.
نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیهاش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کردهاست. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.
او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفتهبود، به کار عطاری و درمان بیماران میپرداخت. او را از اهل سنت دانستهاند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوستدار اهل بیت بوده است. و البته لازم به ذکر است که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان به نام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده اند و این مهم را می توان به راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید هر چند که ایشان در مقدمه منطق الطیر(مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته اند و به این افراد توصیه کرده اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین .
| مصیبت نامه که اندوه جهان است | الهی نامه که اسرار عیان است | |
| به داروخانه کردم هر دو آغاز | چگویم زود رستم زین و آن باز | |
| مصیبت نامه زاد رهروان است | الهی نامه گنج خسروان است | |
| جهان معرفت اسرار نامه است | بهشت اهل دل مختار نامه است | |
| مقامات طیور امّا چنان است | که مرغ عشق را معراج جان است | |
| چو خسرونامه را طرزی عجیب است | ز طرز او که مه را نصیب است |
به گفته بزرگ مرد عرفان ایران زمین
| ملت عشق از همه دینها جداست | عاشقان را ملت و مذهب خداست |
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زهد و زندگی وی
درباره به پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشهگیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستانهای زیادی گفته شدهاست. مشهورترین این داستانها، آنست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود میپرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابستهای، چگونه میخواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همسخن گشته و به گردآوری داستانهای صوفیه و اهل سلوک پرداختهاست. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
[ویرایش] عطار در نگاه دیگران
وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست؛ چنانکه مولوی درباره او میفرماید:
| هفت شهر عشق راعطار گشت | ماهنوز اندر خم یک کوچهایم |
ماجرای شهادت عطار ار غمانگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای میگذارد. تذکرهنویسان در این خصوص نگاشتهاند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشگر مغول اسیر گشت. گویند مغولی میخواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خونبهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خونبهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمیارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.
[ویرایش] آثار
نام برخی از آفرینههای به جا مانده از عطار بدین شرح است:
سرودههای مثنوی:
- اسرارنامه
- اشترنامه
- الهینامه
- بلبلنامه
- بیان ارشاد (مفتاحالاراده)
- بیسرنامه
- پندنامه
- جواهرنامه
- جوهرالذات
- حیدرنامه
- خسرونامه
- دیوان قصاید و غزلیات
- سیفصل
- شرحالقلب
- گل و هرمز
- لسانالغیب
- مختارنامه
- مصیبتنامه
- مظهرالعجایب
- منطقالطیر
- نزهتالاحباب
- هیلاجنامه
- وصلتنامه
- ولدنامه
نثر:
- اخوانالصفا
- تذکرة الاولیا
البته به عقیده عطار شناسان بزرگ عصر ما نظیر دکتر شفیعی کدکنی بسیاری از این آثار از عطار نیستند و آثار مسلم وی منطق الطیر، اسرار نامه، الهی نامه، مصیبت نامه، تذکره اولیا، دیوان و رباعیات (مختار نامه )وی است و دیگر اثار از عطار نیستند.
[ویرایش] نمونهٔ اشعار
| جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد | رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد | |
| سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید | اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد | |
| هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را | زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد | |
| آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند | هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد | |
| آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند | دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد | |
| اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی | از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد | |
| وصف عشقت، چون در عبارت آرد | زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد |
- بیت آغاز منطق الطیر
| آفرین جانآفرین پاک را | آن که جان بخشید و ایمان خاک را |
[ویرایش] پانویس
- ↑ منطق الطیر ناشر: انتشارات ماد
- ↑ ادبيات عاشورا. وبگاه حوزه.
- ↑ عطار و رساله سي فصل. روزنامه رسالت.
- ↑ عطار نیشابوری، فریدالدین، پندنامه، بیسرنامه، بلبلنامه، به تصحیح و مقدمه احمد خوشنویس (عماد)، تهران: انتشارات سنائی، چاپ سوم، ۱۳۷۶. ص۲۵.، شابک: ۹۶۴۶۲۹۰۰۲۷
[ویرایش] منابع
- کتاب منطقالطّیر اثر عطار با تصحیح و مقدمهٔ احمد خوشنویس و میرزا محمد حسین خان ذکاالملک.
مختاری غزنوی
از شاعران بزرگ اواخر قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری، در دربار غزنویان بوده است و بویژه در خدمت سلطان ارسلان پادشاه سلجوقی کرمان یعنی "قارودیان" را نیز مدح گفته است. دیوان اشعارش حدود 8 هزار بیت شعر دارد. علاوه بر آن از وی دو مثنوی بنامهای "" و "" باقی مانده است. مختاری بدون تردید از استادان بزرگ سخن در عهد خود بوده است. در قصیده بسیار مسلط بوده و در مثنوی های خود شاعری موفق به حساب می آید. او در سال 594 ه.ق دیده از جهان فرو بست.
[ویرایش] منابع
- ↑ زندگینامه معروفترین شاعران ایران، چنگیزیان، فاضل . نشر سرچشمه 1385 شمسی. ص 159
عمعق بخاری
امیراشعرا شهابالدین (؟–۵۴۲ یا ۵۴۳ قمری) از شاعران پارسیگوی سدهٔ پنجم و ششم قمریاست. او به درگاه پادشاهان آل افراسیاب تعلق داشت و چند تن از امیران آن را مدح کردهاست. اشعار وی آکنده از صنایع بدیعیاست. او بخصوص در تشبیه چیرهدست است. عمعق عمری دراز (بیشتر از صد سال) یافت. از اشعار اوست:
| خیال آن صنم سروقد سیمذقن | بخواب دوش یکی صورتی نمود بمن | |
| هلالوار رخ روشنش گرفته خسوف | کمندوار قد راستش گرفته شکن | |
| نه نزد عارض گلرنگ او نشانهٔ گل | نه گرد سینهٔ سیمین او نسیم سمن | |
| سمنش سوخته و ریخته گلش در گل | یکی ز دود دریغ و یکی ز باد محن | |
| رخی که بود چو جان فریشته رخشان | ز خاک و خون شده همچون لباس اهریمن | |
| شهیدوار به خون اندرون گرفته مقام | غریبوار بخاک اندرون گرفته وطن | |
| یکی سرشک و هزاران هزار درد و دریغ | یکی دریغ و هزاران هزار گرم و حزن | |
| گسسته بر رخ بیجادهگون طویلهٔ در | گرفته در عرق گوهرین عقیق یمن | |
| چه گفت گفت دریغا امید من که مرا | غلط فتاد چنین در وفا و مهر تو ظن | |
| گمن نبرده بدم من که تو بدین زودی | صبوروار ببندی ز یاد بنده دهن | |
| هنوز نرگس سیراب من ندیده جهان | هنوز سوسن آزاد من ندیده چمن | |
| هنوز ناچده از بوستان من کس گل | هنوز ناشده سیر این لبان من ز لبن | |
| کنار پر گل من رفته در کنار زمین | تو در کنار سمن سینگان سیم بدن | |
| بنفشه موی مرا خاک برگشاده گره | تو با بنفشه عذاران گره زده دامن | |
| همان کسم که بدی صورتم جمال بهار | همنا کسم که بدی عارضم نگار ختن | |
| همان کسم که مرا هر که دیدییی گفتی | سهیل مشکن مویی و ماه زهرهذقن | |
| کنون بزیر زمین چو صد هزار غریب | گرفته این تن مسکین من بگل مسکن | |
| ز خاک و خشت همی کرده بستر و بالین | ز درد و حسرت کرده ازار و پیراهن | |
| چو چشمهای یتیمان ز آب دیده لحد | چو جامههای شهیدان ز خون دیده کفن | |
| نه کس بیارد روزی ز روزگارم یاد | نه کس بگردد روزی مرا بپیرامن | |
| بزیر خاک فراموش گشته بر دل خلق | ستم رسیده ز جور زمانهٔ ریمن | |
| گرفته یاد ترا دوستوار اندر دل | نهاده عهد ترا طوقوار در گردن | |
| گذاشتیم و گذشتیم و آمدیم و شدیم | تو شاد زی و بکن نوش بادهٔ روشن |
[ویرایش] منابع
- صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران (جلد اول). چاپ بیستم، ققنوس، ۱۳۸۱، ۲۶۸–۲۷۲.
نظامالملک
شناخته شده به (۳۹۶ شمسی - ۲۸ مهر ۴۷۱ شمسی؛ ۴۰۸ قمری - ۱۰ رمضان ۴۸۵ قمری؛ ۱۰۱۸ میلادی - ۱۴ اکتبر ۱۰۹۲ میلادی) وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره سلجوقیان در ایران بود. وی نیرومندترین وزیر در دودمان سلجوقی بود و سلجوقیان نیز در زمان وی به اوج نیرومندی رسیدند. او بیست و نُه سال به سیاست درونی و بیرونی سلجوقی سو میداد.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی و کارنامه
ابوعلی حسن توسی از دهقانزادگان بیهق(سبزوار) بود. از آنجا که دانشاندوزیش در شهر توس(طوس) بود خوانده میشد. وی در زمان پادشاهی غزنویان چشم به جهان گشود. وی در آغاز از دیوانسالاران و پس از برکناری عمیدالملک کندری در سال ۴۵۵ (قمری)؛ که با تحریک خود او انجام شد؛ وزیر الب ارسلان و همچنین آموزگار ولیعهد خردسالش ملکشاه شد و ۲۹ سال (اندکی پیش از مرگ) در این جایگاه بود، با مرگ الب ارسلان ملکشاه را که بیش از هفده یا هژده سال نداشت به شاهی رساند و خود کار گرداندن کشور ایران را که اکنون دچار گرفتاریها و نابهسامانیهای بسیاری بود به دست گرفت. به کوشش او که مرد کاردانی بود گرفتاریهای بسیاری از دستگاه سلجوقی دور شد و ملکشاه به نیرو و چیرگی بسیاری در کشور رسید. خواجه علاوه بر رتق و فتق امور مملکتی و حل مشکلات عدیده اجتماعی و اخلاقی و سایر مسائل مملکتی دست به ایجاد مدارسی زد که در تاریخ بنام وی به مدارس نظامیه مشهور است و همان مدارسند که سرمشق دانشگاهها شدند. که مهمترین آنها عبارت بودند از نظامیههای بغداد – موصل – نیشابور – بلخ – هرات – مرو – آمل – گرگان – بصره –شیراز – اصفهان. نهضتی که نظامالملک با ساختن نظامیههای متعدد بوجود آورد بزودی و با سرعتی شگفتآور در سراسر بلاد ایران و بسیاری دیگر از بلاد کشورهای اسلامی دنبال شد، بطوری که در قرنهای پنجم و ششم هیچ شهری نبود که در آن مدارس متعددی وجود نداشت چه کوچک چه بزرگ و امرا و حاکمان نیز به پیروی از وی یا برای نشان دادن علاقه خود به علم به احداث مراکز تعلیم در شهرهای خود همت گماشتند. در این مدارس درسهای زیر تدریس میشد. فقه – حدیث – تفسیر – علوم ادبی – ریاضیات– طب و حکمت همچنین کلیه مدارس دارای کتابخانههای معتبر بودند. در این مدارس هر دانشجوئی حجرهای خاص خود داشت و مقرری ماهیانه میگرفت. خوراک و خوابگاه نیز برعهده دانشگاه بود. خواجه نظامیه نیشابور را برای امام الحرمین ابوالمعالی عبدالملک عبدالله الجوینی ساخت. امام الحرمین بمدت بیست سال در این مدرسه به تدریس اشتغال داشت و شاگردانی همچون امام محمد غزالی تربیت کرد.
همچنین نگارش کتاب سیاستنامه را به دست خواجه نظامالملک میدانند.
[ویرایش] مرگ
در واپسین سالهای پادشاهی ملکشاه میان او و خواجه اختلافاتی پیشامد که سرانجام به کنار گذاشتن او از وزیری وسپس ترور مشکوک خواجهنظامالملک انجامید. وی در ۱۰ رمضان ۴۸۵ هنگامی که با اردوی شاهی از اصفهان به بغداد میرفت در نزدیکی صحنه در کرمانشاه به دست کسی که رخت صوفیان را پوشیده بود با ضرب کارد بر سینه و رگش زخمی شد و یک روز پس از آن درگذشت. کشتن او را در آن زمان به اسماعیلیان پیوند دادند. بیست روز پس از مرگ او ملکشاه نیز درگذشت و برپایه برخی حدسهای تاریخنویسان به دست هواخواهان خواجه بدو زهر خورانده شده بود.
برخی تاریخنویسان نیز برکناری و مرگ او را میوه توطئه ترکان خاتون زن ملکشاه میدانند چرا که نظامالملک با ولیعهدی پسر وی محمود مخالف بود.
ملکشاه پس ار برکناری او تاجالملک قمی را جایگزین وی ساخت. برخی این فرد را نیز انگیزاننده کشتن خواجه میدانند.
نام کشنده وی را بوطاهر ارانی نوشتهاند که نامبرده بیدرنگ پس از انجام عملیان به دست پاسداران خواجه کشته شد.
[ویرایش] دیدگاه و روش کشورداری خواجه نظامالملک
خواجه نظامالملک در کتاب سیاستنامه از الگوی حکومت یکپارچه مانند حکومت دوره ساسانی و دولتهای پس از اسلام که از این دولت الگوبرداری کردند مانند بوییان، سامانیان و حتا غزنویان به عنوان الگوی یک نظام آرمانی دفاع میکرد. وی دشمن سرسخت جریان فئودالی زمان بود که به دید او به پراکندگی کشور میانجامید، اگر چه خود گوی پیشی را در گسترش زمینهایش از بزرگترین زمینداران زمان خود میربود. وی دشمن سرسخت سران غُز بود که میخواستند برای خویش سرزمینی خودمختار و به دور از دید دولت مرکزی داشته باشند و تا توانست کوشید از نیرومندی خانواده شاهی و ترکان خویشاوند با آنها پیشگیری کند و در سر این راه نیز با فشار همینان از کار کنار گذاشته شد. خواجه نظامالملک پیرو کیش سنی و شافعی بود. مورخان خواجه نظام الملک را جز کسانی میدانند که آخرت را بر دنیا ترحیح میداده و همیشه در مجالس علمای دینی حضور داشته است.مشهوراست خواجه زمانی که صدای اذان را میشنیده مشغول هر کاری بوده از آن دست میکشیده و به نماز می ایستاده است و اگر موذن در اذان گفتن سستی میکرده به اوتذکر میداده است. در زمان خواجه در ایران اوج وفور نعمت بوده طوری که یکی از سیاحان میگوید در ایران نان به فراوانی و با قیمت ارزان یافت میشود این در حالی بود که در آن زمان به قول پاپ اوربان مردم اروپا از گرسنگی شکم همدیکر را پاره میکردند. خواجه جهاد را نیز جدی میگرفت به صورتی که حکومت سلجوقیان از جانب شرق به شهر کاشغر در چین امروزی و در غرب تا انتهای بخش آسیایی ترکیه امروزی پیشروی کرده بودند و نیروی دریایی ایشان شهر امپراتوری بیزانس را بشدت تهدیذ میکرد.
[ویرایش] اثرها
او نویسنده کتاب سیاستنامه(یا سیرالملوک) است. همچنین وی در پردازش تقویم جلالی با دانشمندانی همچون خیام همکاری داشت، این تقویم در سال ۴۵۱ هجری تکمیل شد. همچنین دانشگاه نظامیه بغداد که امام محمد غزالی از آموزگاران آن بود به دستور او برپا شد. نظامیههای مشهور دیگر در اصفهان، نیشابور، بصره، موصل و هرات بودند.
[ویرایش] لقبها
خواجه نظامالملک را در کتابهای تاریخی با هفت لقب یاد کردهاند:
- ؛ از آنجا که در دستگاه سلجوقیان به بزرگی او وزیری یافت نشده بود.
- ؛ برای آموزگاری ملکشاه در زمان ولیعهدی
- ؛ برای وزیری دو پادشاه
- ؛ این لقبی مذهبی بود که فقیهان زمان بدو داده بودند.
- ؛ لقبی که عامه بیشتر وی را با این لقب میخواندن، پس از وی در دورههای پسین تاریخ بسیاری از وزیران معتمد شاهان در ایران و هند با این لقب خوانده میشدند.
- ؛ لقبی که ملکشاه پس از شاهی بدو داده بود.
- ؛ لقبی که خلیفه المقتدی بامرالله در سال ۴۷۵بدو داده بود.
همچنین بر روی مُهر نظامالملک این جمله نوشته شده بود: الحمد لله علي نعمه
[ویرایش] دارایی
الب ارسلان منطقه توس را به خواجه نظامالملک بخشیده بود. وی در آبادانی این بخش ایران کوشش بسیار نمود تا آنجا که به آبادی بسیار رسید و حتی باغهای این سرزمین گردشگاه ملکشاه و ترکان خاتون شد. زمینهای خواجه را در توس با زیباترین باغهای تاریخ جهان برابر میدانستند.
[ویرایش] سه یار دبستانی
داستانی که بسیار درباره خواجه نظامالملک و دو چهره نامدار دیگر همدوره وی یعنی خیام و حسن صباح گفته میشود ریشه در کتاب جامعالتواریخ دارد.برپایه این داستان این سه در نیشابور در یک مکتب(دبستان) درس میخواندند و آموزگارشان هم امام موفق نامی بودهاست. این سه کودک با هم پیمان میبندند که هر کس به نان و نوایی رسید هوای دیگران را نیز داشته باشد. تا اینکه نظامالملک به وزیری رسید، به عمر خیام جیرهای دائمی از خزانه نیشابور تعیین کرد و حسن صباح را نیز با خود در امر اداره کشور شریک گردانید!البته این داستان با توجه به تفاوت سنی این سه بیشتر به افسانه میماند.
[ویرایش] آرامگاه
بنای دارالبطیخ در محله احمدآباد اصفهان و در کوچهای به نام خواجه نظامالملک واقع است. این بنای کوچک و بیپیرایه آرامگاهی سلجوقی است و در آن حدودا ده قبر وجود دارد که به شاهزادگان و بزرگان سلجوقی نسبت داده میشوند. مشهور است که خواجه نظامالملک و سلطان سنجر ملکشاه نیز در این مکان دفن شدهاند. هرچند که این بنا به شماره ۹۹ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است اما در بین آثار تاریخی اصفهان فراموش شده و بیرونق باقیمانده است.
[ویرایش] منابع
- مرتضی راوندی؛ تاریخ اجتماعی ایران، پوشینه دوم
- ویکیپدیای انگلیسی
- پناهی سمنانی؛ حسن صبّاح، چهره شگفتانگیز تاریخ
(زاده ۳۷۰ ه.ش. ۹۹۵ در روستای حارث آباد بیهق در نزدیکی سبزوار، درگذشته ۴۵۶ ه.ش ۱۰۷۷ در غزنین) مورخ و نویسنده معروف دربار غزنوی است.
شهرت او بیشتر بهخاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است. او اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال ۴۱۸ ه.ش. پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.
در روزگار عبدالرشید غزنوی، هفتمین امیر غزنوی، بیهقی به بالاترین مقام در دیوان، صاحب دیوان رسالت رسید. در همین دوران گرفتار تهمت و کین بداندیشان شد. امیربدگمان او را از کار برکنار کرد و به زندان انداخت.
طغرل، غلام گریخته دربار محمود بر امیر عبدالرشید شورید و او را کشت. باز بیهقی به زندان افتاد به همراه گروهی دیگر از درگاهیان و درباریان. وی در سال ۴۳۷ ه.ش. پس از آزادی از زندان شروع به نوشتن کتاب معروف خود، تاریخ بیهقی، نمود. بیهقی نوشتن تاریخ را در چهل و سه سالگی، آغاز کرد و بیست و دو سال از عمر خویش را بر سر نوشتن آن نهاد. کتاب، تاریخی است در سی مجلد ولی از این سی مجلد تنها شش جلد مانده است. جلد نخست موجود نیز از میانه آغاز میشود.
یکی از بخشهای بسیار گیرای این کتاب داستان حسنک وزیر است. بیهقی هشتاد و پنج سال زیست و در سال ۴۵۶ ه.ش در گذشت و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازهای در زمینه کار خود دسترسی مییافته، آن را به متن کتاب میافزوده است.
بیهقی در دوران جدید، کشف مورلی (Morley)، خاورشناس انگلیسی است. او که در نیمه سده نوزدهم در هندوستان میزیسته چند نسخه از کتاب تاریخ بیهقی را فراهم آورد؛ اما اجل مجال انتشارش را نداد. دوست نزدیک او، کاپیتان ویلیام مسولیس (Captain William Massolis)، در سال 1862 برای نخستین بار تاریخ بیهقی را در شهر کلکته هند به چاپ رسانید.
کتاب تاریخ بیهقی نخستین بار در ایران توسط علیاکبر فیاض تصحیح شده است.
راوندی
مؤلف و تاریخنویس ایرانی از قرن ششم هجری است. محمّد بن علی بن سلیمان راوندی از مردم راوندکاشان بود. در سال ۵۹۰ هجری بعد از کشته شدن طغرل بن ارسلان آخرین پادشاه سلجوقی عراق، به آسیای صغیر رفت و به سلجوقیان روم پیوست. در ۵۹۹ تألیف کتاب راحةالصدور و آیةالسرور را در تاریخ آل سلجوق آغاز کرد و در ۶۰۳ آن را به پایان رسانید و به نام کیخسرو اول، سلطان سلجوقی روم تقدیم کرد.
منابع
- دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب
- زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی، محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۹
امام محمد غزالی
فرزند محمد (۴۵۰ — ۵۰۵ ه ق) فیلسوف، متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. نام کامل وی : ، ملقب به ، است. او در غرب بیشتر با نامهای Al-Ghazali و Algazel شناخته میشود.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
محمد غزالی به سال ۴۵۰ هجری قمری در توس از اعمال خراسان دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در زادگاه خود تعلیات خود را فرا گرفت. پدرش مردی از صالحان زمان خود بود که از رشتن پشم، گذران زندگی میکرد. آنچه میرشت در دکانی در بازار پشم فروشان میفروخت و بدین سبب او را غزالی میگفتند. پدر امام محمد غزالی اهل ورع و تقوی بود و غالبا در مجالس فقیهان حضور مییافت. دو پسر داشت: محمد و احمد. این دو هنوز خردسال بودند که او از جهان رخت بربست. طبق وصیت وی، پسرانش را به یکی از دوستانش که ابوحامد احمد بن محمد الراذکانی نام داشت و صوفی مسلک بود سپردند. آن مرد نیز به وصیت عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به پایان رسید. روزی به آنها گفت: «هر چه از پدر برای شما مانده در وجه شما بکار بردم. من مردی فقیر هستم و از دارایی بی نصیب، اکنون باید برای تحصیل فقه به مدرسهای بروید تا با آنچه به عنوان ماهیانه میگیرید، نانی بدست آورید که مرا سخت کیسه تهی است». محمد و برادرش احمد ناگزیر به یکی از مدارس طلاب در نیشابور رفتند و به تحصیل ادامه دادند. ابوحامد محمد غزالی بی اندازه باهوش و تند ذهن بود. علوم دینی و ادبی را نزد احمد الراذکانی فراگرفت و سپس مدتی در یکی از مدارس طوس به تحصیل پرداخت. آنگاه به گرگان نزد امام ابونصر اسماعیل رفت. بعد از مدتی دوباره به زادگاه خود، طوس برگشت و مدت سه سال در طوس به مطالعه و تکرار دروس پرداخت.
[ویرایش] امام محمد غزالی در آستانهٔ شیخ الحرمین
غزالی در سال ۴۷۰ هجری قمری به نیشابور رفت و در آنجا با امام الحرمین ابی المعالی الجوینی آشنا شد وتا وفاتش که در سال ۴۷۸ هجری قمری بود، ملازمش بود. تحصیلات غزالی تنها فقه نبود، او در علم اختلاف مذاهب، جدل، منطق و فلسفه هم دانش اندوخت تا آنجا که بر همه اقران خود تفوق یافت. در میان چند تن شاگردان ابوالمعالی جوینی که همگی از علماء و فضلای آن دوره بودند بر همه تقدم یافت و امام الحرمین بداشتن چنین شاگردی بخود میبالید.
[ویرایش] در بارگاه وزیر اعظم نظام الملک
بعد از وفات استادش امام الجوینی، اما محمد غزالی به قصد دیدار خواجه نظامالملک طوسی، وزیر سلطان ملکشاه سلجوقی پسر آلب ارسلان از نیشابور بیرون آمد. وی وزیر، نظام الملک را در لشکرگاهش ملاقات نمود. نظام الملک را از غزالی که هم شهریش نیز بود خوش آمد، اکرامش کرد و بر دیگرانش مقدم داشت و غزالی مدت شش ماه در کنف حمایت او زیست. سپس او را به تدریس در نظامیه بغداد و توجه به امور آن مأمور کرد. امام غزالی در سال ۴۸۳ هجری وارد بغداد شد و با موفقیت زیاد به کار پرداخت و سخت مورد توجه و اقبال دانش پژوهان گردید. حلقه درس او هر روز گسترش بیشتر یافت و فتواهای شرعی او مشهورتر شد. تا آنجا که صیت اشتهارش دور و نزدیک را بگرفت. امام محمد غزالی در بغداد در ضمن تدریس به تفکر و تألیف در فقه و کلام و رد بر فرقههای گوناگون چون باطنیه، اسماعیلیه و فلاسفه نیز مشغول بود. در این مرحله از نخستین مرحلههای حیاتش بود که در معتقدات دینی و همه معارف حسی و عقلی خود به شک افتاد. ولی این شک بیش از دوماه بطول نینجامید و پس از آن به تحقیق در فرقههای گوناگون پرداخت و در علم کلام استادی یافت و در آن علم صاحب تألیف و تصنیف شد. آنگاه به تحصیل فلسفه همت گماشت، ولی بدون آنکه از استادی استعانت جوید، خود به مطالعه کتابها فلسفی پرداخت. امام غزالی وقتهای فراغت از تصنیف و تدریس علوم شرعی را به مطالعه کتابهای فلسفی اختصاص داده بود و این کار سه سال مدت گرفت. چون از فلسفه فراغت یافت به مطالعه کتابهای تعلیمیه و اطلاع از دقایق مذهب ایشان اشتغال جست. در این مرحله از عمر بود که به تألیف مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه و المستهظرین که همان کتاب «فضایح الباطنیه و فضائل المستظهریه» باشد و برخی کتابهای فقهی و کلامی دیگر توفیق یافت.
[ویرایش] سفر امام غزالی به شامات
امام ابی حامد محمد الغزالی در سال ۴۸۸ هجری از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند، که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت. مدتی در مسجد دمشق اعتکاف نمود. سپس از شام به بیت المقدس رفت و هر روز به مسجد قبه الصخره میرفت و خویش را در آنجا محبوس میداشت و گاه به آب و جارو کردن مسجد و خدمتگذاری زائران میپرداخت. تا اینکه داعیه حج در او پدید آمد و به حجاز رفت.بر سر راه حجاز در الخلیل، چنانکه خود در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آوردهاست، بر سر تربت ابراهیم خلیل با خدا عهد کرد که دو کار را دیگر هرگز نکند، از پادشاهان صله نگیرد و وارد مجادلات کلامی با دیگر متکلمان نگردد. سپس شوق دیدار و درخواستهای کودکان به وطن کشیدش و با آنکه نمیخواست بدانجا بازگردد عزم توس (طوس) کرد. ولی در طوس نیز خلوت گزید و تا دل را تصفیه کند به ذکر پرداخت. حادثههای زمان و مهمهای عیال و ضررهای معاش از مقصد بازش میداشت و آرامش خاطر او رابرهم میزد. این حال ده سال بطول انجامید، و غزالی در این مدت مشهورترین کتابهای خود و به ویژه احیاء علوم الدین را تألیف کرد.
[ویرایش] بازگشت به نیشابور
امام ابی حامد الغزالی در سال ۴۹۹ هجری قمری از عزلت بیرون آمد و قصد نیشابور کرد. در نظامیه این شهر به تدریس مشغول شد. علت بازگشت او به نیشابور و تدریس در نظامیه، با آنکه در بغداد از تدریس اعراض کرده بود و از این ماجرا ده سال میگذشت، فرمان پادشاه بود، زیرا این اصرار به قدری شدید شده بود که اگر استنکاف میورزید، بیم جان خویش داشت. اما پادشاهی که امام غزالی را فرا خوانده بود، محمد برادر برکیارق سلجوقی بود که در سال ۴۹۸ هجری به پادشاهی رسیده بود و شاید از عوامل بازگشت به نظامیه نیشابور، فخرالملک وزیر، پسر نظام الملک طوسی بود که در بغداد غزالی را به تدریس واداشته بود. توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نینجامید، که بار دیگر تدریس را ترک گفت و در طوس عزلت گزید. در خانهٔ خود را به روی آشنا و بیگانه فروبست و با اینکه سلطان سنجر او را به تدریس خواند، امام غزالی از رفتن سرباز زد و عذر خواست و همچنان در خانهٔ خود منزوی ماند، تا اینکه بعد از دو سال بدرود حیات گفت.
[ویرایش] درگذشت
حجة الاسلام امام ابی حامد محمد الغزالی در روز دو شنبه ۳ دی ۴۹۰ شمسی، ۱۴ جمادی الاخر سال ۵۰۵ هجرة قمری، و در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) بدرود زندگی گفت و در طابران طوس بخاک سپرده شد.
[ویرایش] فلسفه غزالی
غزالی از جمله افرادی بود که به دوری مسلمین از تعقل و خردگرایی و نفی فلسفه تاثیر زیادی گذاشت. وی علی رغم اینکه ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمیدانست، اما پرداخت به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست.
کتاب مشهور تهافت الفلاسفه که شاید مهمترین نقد و رد آرای ارسطویی مشربان در تاریخ فلسفه باشد را غزالی به شیوهای فلسفی و نقادانه نگاشت. اسلوب و شیوه منطقی ای که غزالی در نگارش آن کتاب بکار برد امروز فلسفه نقادی نامیده میشود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد نمودهاست ذاتاً فلسفی هستند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شدهاند. نفی علیت، اعتباری بودن اخلاق، حمله به استقراء، عدم اعتماد به یافتههای حسی، حجیت عقل و... که غزالی در این کتاب آنها را به شیوهای منطقی و عقلی طرح نموده، همگی مسائلی فلسفی محسوب میشوند که در قرون جدید خود مایه وانگیزه پدیدآمدن مکتبهای جدید فلسفی شدهاند.
[ویرایش] تألیفات امام محمد غزالی
در میان متفکران اسلامی، هیچ یک به اندازه امام ابی حامد محمد الغزالی تألیف و تصنیف نکردهاست. گویند تألیفهایش را شمار کردند و بر روزهای عمرش تقسیم نمودند، هر روز چهار جزوه شد و تردیدی در آن نیست که بسیاری از این آثار که اسامی بیشتر آنها در تاریخ نهضتهای فکری اسلامی از رودکی تا سهروردی آمدهاست، منسوب به اوست. میگویند تعداد کتابهایی که در طول زمان به وی نسبت دادهاند شش برابر رقمی است که خود وی دو سال پیش از مرگش در نامهای به سنجر یاد آور شدهاست: «بدان که این داعی در علوم دینی هفتاد کتاب کرد...» و همین موضوع کار پژوهش را بر اهل تحقیق تا حدی دشوار نمودهاست. از جمله خاورشناسان و دانشمندانی که در مورد تالیفات غزالی تحقیق کردهاند میتوان گشه، مک دونالد، گلدزیهر، لویی ماسینیون، اسین پلاسیسوس، مونتگمری وات، موریس بوژیر، میشل آلار، و عبدالرحمن بدوی را نام برد. خصوصاً دکتر عبدالرحمن بدوی دانشمند مصری، با یاری گرفتن از مجموعه تالیفات خاورشناسان قبل از خود، کتاب نفیس مؤلفات الغزالی را به نگارش در آورده که در سال ۱۹۶۰ چاپ شدهاست. در این کتاب از ۴۵۷ کتاب اصلی و منسوب یاد شده به مؤلف، ۷۲ تای آنها را بی تردید متعلق به غزالی دانسته و در صحت بقیه تردید نمودهاست. این ۷۲ کتاب یا رساله را بدوی به ترتیب تاریخی در پنج مرحله تنظیم نموده که به شرح زیر میباشد:
- الف- آثار سالهای دانش اندوزی غزالی، از سال ۴۶۵ تا ۴۸۷ هجری:
- التعلیقه فی فروع المذهب
- المنخول فی الاصول
- ب-آثار نخستین دوران درس و بحث
- البسیط فی الفروع
- الوسیط
- الوجیز
- خلاصةالمختصر و نقاوةالمعتصر
- المنتحل فی علم الجدل
- مآخذ الخلاف
- لباب النظر
- تحصیل المآخذ فی علم الخلاف
- المبادی و الغایات
- شفاء الغلیل فی القیاس و التعلیل
- فتاوی الغزالی
- فتوی (فی شأن یزید)
- غایةالغور فی درایةالدور
- مقاصد الفلاسفه در (فلسفه)
- تهافت الفلاسفه در (کلام)
- معیار العلم فی فن المنطق در (منطق)
- معیار العقول
- محک النظر فی المنطق در (منطق)
- میزان العمل در (منطق)
- المستظهری فی الرد علی الباطنیه در (کلام)
- حجةالحق در (کلام)
- قواصد الباطنیه
- الاقتصاد فی الاعتقاد در (کلام)
- قوائد العقائد در (کلام)
- الرسالةالقدسیة فی قواعد العقلیة در (کلام)
- المعارف العقلیة و لباب الحکمةالاهیة
- ج- آثار دوران خلوت نشینی و مردم گریزی غزالی از سال ۴۸۸ تا ۴۹۹ هجری
- احیاء علوم الدین در (تصوف)
- کتاب فی مسأله کل مجتهد مصیب
- جواب الغزالی عن دعوة مؤید المک له
- جواب مفصل الخلاف
- جواب المسائل الربع التی سألها الباطنیه بهمدان من ابی حامد الغزالی
- المقصد الأسنی فی شرح الأسماءالحسنی
- رسالة فی رجوع اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه
- بدایةالهدایة در (اخلاق)
- کتاب الوجیز فی الفقه
- جواهر القرآن
- کتاب الاربعین فی اصول الدین در (اخلاق).
- کتاب المضنون به علی غیر اهله
- المضنون به علی اهله
- کتاب الدرج المرقوم بالجداول
- القسطاس المستقیم
- فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندقة
- القانون الکلی فی التأویل
- کیمیای سعادت در (تصوف) به فارسی.
- ایها الولد
- اسرار معاملات الدین
- زاد آخرت به فارسی
- رسالة الی ابی الفتح احمدبن سلامة
- الرسالةاللدینیه
- رسالة الی بعض اهل عصره
- مشکاةالانوار در (تصوف).
- تفسیر یاقوت التأویل
- الکشف و التبیین
- تلبیس ابلیس
- د- بازگشت به سوی مردم و دومین دوران درس و بحث از سال ۴۹۹ تا ۵۰۳ هجری
- المنقذ من الضلال
- کتاب فی السحر.الخواص الکیمیاء
- غور الدور فی المسألة السریجیة
- تهذیب الاصول
- کتاب حقیقة القولین
- کتاب اساس القیاس
- کتاب حقیقة القرآن
- المستصفی من علم الاصول در (فقه)
- الاملاء علی مشکل الاحیاء
- ه- آخرین سالهای زندگی ۵۰۳ تا ۵۰۵ هجری
- الاستدراج
- الدرةالفاخره فی کشف العلوم الآخرة
- سر العالمین و کشف ما فی الدارین
- نصیحت الملوک در (تصوف) به فارسی
- جواب مسائل سئل عنها فی نصوص اشکلت علی المسائل
- رسالة الاقطاب
- منهاج العابدین در (تصوف)
- الجام العوام من علم الکلام در (تصوف)
سایر کتابها، که یا در صحت انتساب آن تردید وجود دارد و یا با نامهایی متفاوت از کتب فوق خوانده شدهاست.
-
- معراج السالکین در (تصوف).
- الادب فی الدین
- القواعد العشره
- الرسالةالوعظیه
- رسالةالطیر
- روضةالطالبین در (تصوف)
- عجائب المخلوقات و اسرارالکائنات. این کتاب به «الحکمة فی مخلوقات الله» نیز معروف است.
[ویرایش] منابع
- الغزالی، ابی حامد، محمد بن محمد الطوسی. (احیاء علوم الدین) جلد یکم، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت چاپ سال ۱۹۴۵ میلادی به (عربی).
- دکتر:القبانی، الشیخ محمد، رشید، (مکاشفة القلوب، المقرب الی حضرة علام الغیوب) دار احیار العلوم: بیرت، چاب دهم، انتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
- الأنصاری، محمد، ابن منظور، (لسان العرب) ، جلد هیجدهم، دار احیار التراث العربی للنشر: بیرت، چاب سوم، انتشار سال ۱۹۸۸۷ میلادی به (عربی).
- خدیو جم، حسین. مقدمه کتاب کیمیای سعادت، نوشته امام محمد غزالی طوسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دهم، ۱۳۸۲.
- دکتر: زرین کوب، عبدالحسین. «فرار از مدرسه»درباره زندگی و اندیشه امام محمد غزالی، انتشارات امیرکبیر، چاپ سال ۱۳۸۵.
- دکتر: سروش، عبدالکریم. «قصه ارباب معرفت». انتشارات صراط، چاپ ۱۳۷۵
- میان محمد شریف، نصرالله پورجوادی، «تاریخ فلسفه در اسلام».
نظامی عروضی
نویسندهٔ ایرانی سده ششم هجری و نویسندهٔ کتاب چهار مقاله است.
احمد بن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن، ملقب به نظامالدین یا نجمالدین، و معروف به ، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری است. در اواخر قرن پنجم در سمرقند زاده شد. پس از کسب علوم مقدماتی در سمرقند، در سالهای ۵۰۴ تا ۵۰۶ رهسپار خراسان شد. در در سال ۵٠٦ در بلخ به خدمت عمر خیام، و در سال ۵١٠ در طوس به خدمت امیر معزی رسید. وی به دربار ملوک آل شنسب پیوست و سالها مداحی شاهان آن سلسله را می کرد. کتاب معروف خویش مجمعالنوادر مشهور به چهار مقاله را در حدود سالهای ۵۵١-۵۵٢ ه.ق به نام ابوالحسن حسامالدین علی بن فخرالدوله مسعود برادرزاده ملک شمسالدین محمد پادشاه غوری تالیف کرد،
[ویرایش] نمونه شعر
از نظامی عروضی است:
| ایا بدیع زمانه که در سخا و هنر | ترا نظیر ندانیم جز نیا و پدر | |
| چو هفت هشت حریفیم در یکی خانه | شناخته به خراسان به هفت هشت هنر | |
| دبیر و شاعر و درزی، طبیب و دانشمند | ادیب و نحوی و قوال و گازر، آهنگر | |
| سه چاره گنده نیکو در اوفتاده ستند | ز باده های گران مست گشته جای دگر | |
| شرابمان برسیده ست و ما ز اندیشه | بماندهایم سرانگشتها به دندان در | |
| به یک دو دور دگر هر سه چار گاده شوند | به پنج شش من می هفت هشت بنده بخر |
| این یک نوشتار خُرد پیرامون افراد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
[ویرایش] منبع
- ذبیحالله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، جلد دوم، ص ۹۶۱
- لباب الالباب عوفی، چاپ سعید نفيسي ص ۶۹۵