تاريخ ادبيات ايران / سامانيان
در دوره سامانی شعر و نثر پارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور
بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام
فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر
دو تالیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه تفسیر طبری توسط گروهی از
دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.
، معروف به ، شاعر و متکلم و حکیم پایان سده سوم و چهارم هجری (درگذشت ۳۲۵ هجری قمری) است. او بنا به گفته ابن ندیم فیلسوفی بوده که علاوه بر تألیفاتی که داشته به مناظره با سایر فلاسفه ازجمله زکریای رازی نیز دست مییازید. او استاد علوم اوایل(مجموعه معارف یونان) بود. در خط نیز استاد بود و اشعار عربی هم داشت.او از بلخ به چغانیان نزد ابوعلی محتاج رفت. از جمله ممدوحان او نصرابناحمد سامانی و ابوعبدالله محمدبن احمد جیهانی وزیر سامانیان را ذکر کردهاند. شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است و مانند رودکی نزد شعرای بعد از خود مورد احترام بوده و او را در ردیف رودکی قرار دادهاند.
از اشعار او:
| اگر غم را چو آتش دود بودی | جهان تاریک ماندی جاودانه | |
| درین گیتی سراسر گر بگردی | خردمندی نیابی شادمانه |
امروزه از اشعار وی بیش از صد بیت باقی نمانده است. او به فارسی و عربی شعر سروده است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] شهید در نگاه دیگران
این شعر رودکی در مرثیهٔ اوست:
| کاروان شهید رفت از پیش | و آن ما رفته گیر و میاندیش | |
| از شمار دو چشم یک تن کم | وز شمار خرد هزاران بیش |
دقیقی نیز از او در کنار رودکی چنین یاد میکند:
| استاد شهید زنده بایستی | وان شاعر تیرهچشم روشنبین | |
| تا شاه مرا مدیح گفتندی | بالفاظ خوش و معنای رنگین |
فرخی سیستانی از دلاویزی و نغزی غزل او میگوید:
| از دلاویزی و نغزی چون غزلهای شهید | وز غم انجامی و خوبی چون ترانه بوطلب |
در جای دیگر فرخی اشاره به خوشنویسی شهید دارد:
| خط نویسد که بنشناسند از خط شهید | شعر گوید که بنشناسند از شعر جریر |
منوچهری هم او را در کنار رودکی میستاید:
| از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی | بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی |
خاقانی نیز میگوید:
| گرچه بدهاست پیش از این در عرب و عجم روان | شعر شهید و رودکی، نظم لبید و بحتری |
در لبابالالباب عوفی، لغت فرس اسدی طوسی، ترجمانالبلاغه رادویانی، الفهرست ابن ندیم، رسائل رازی، یتیمةالدهر ثعالبی و معجمالادباء یاقوت حموی و... یادکرد و شعرهایی از شهید آمدهاست.
[ویرایش] پانویس
- ↑ معین، محمد، فرهنگ فارسی انتشارات امیرکبیر جلد پنج
- ↑ هزارسال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. 1365 تهران
[ویرایش] منبع
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
رودکی
| ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیمبن عبدالرحمنبن آدم رودکی | |
|---|---|
تندیس رودکی در پنجکنت تاجیکستان. |
|
| زادروز | اواسط قرن سوم هجری قمری پنجکنت |
| درگذشت | ۳۲۹ هجری قمری ۹۴۱ میلادی پنجکنت |
| آرامگاه | بنجرودک تاجیکستان، بنجکنت(تاجیکستان) |
| محل زندگی | پنجکنت و بخارا |
| ملیت | ایرانیتبار |
| نامهای دیگر | رودکی سمرقندی |
| پیشه | شاعر، موسیقی دان، مترجم |
| سبک | قصیده، رباعی، غزل، مثنوی |
| لقب | پدر شعر فارسی، استاد شاعران |
| دوره | سامانیان |
| مذهب | اسماعیلی |
| آثار | مثنوی کلیله و دمنه، دیوان اشعار |
| فرزندان | عبدالله |
| والدین | جعفر بن محمد |
| گفتاورد | «هیچ گنجی نیست از فرهنگ به» |
زاده اواسط قرن سوم هجری قمری از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است.
رودکی به روایتی از کودکی نابینا بودهاست و بهروایتی بعدها کور شد.او در روستایی بهنام بَنُج رودک (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.
رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشتهاست و این از نوشتههای ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی- ابوحاتم رازی مسجل میگردد.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی و مرگ
او زاده نیمه دوم سده سوم هجری بود. رودکی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد. میگویند رودکی در حدود یک صدهزار بیت شعر سروده است و درموسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشتهاست.
رودکی در هنگام مرگ کور بود. عدهای او را نابینای مادرزاد میدانند و گروهی معتقدند که بعدها نابینا شدهاست. بهر حال رودکی در سه سال پایانی عمر مورد بی مهری امرا قرار گرفته بود. او در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود بازگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) در گذشت.
او مدحکننده امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل(۳۰۱-۳۳۱ (هجری)) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری(۳۱۱-۳۵۲ (هجری))، ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان-که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند- بودهاند. درباره صلههای گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود:
| بدا میر خراسانش چل هزار درم | وزو فزونی یکپنج میر ماکان بود |
رودکی فرزندی به نام عبدالله داشتهاست که در بیشتر تذکرهها پیش از نام خودش میآمده و از این رو به ابوعبدالله معروف شده بود.
[ویرایش] شاعری رودکی
رودکی در بسیاری از موارد از اولینها در ادبیات پارسی است.او آثار بسیاری را خلق نمود که متاسفانه جز پارهای از آنها بدستمان نرسیدهاست.شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم خود رودکی را آفرینندهٔ دوبیتی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا میداند که وی صدای شادی کودکی که درحال گردو بازی کردن بود را میشنود که ازفرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین میگوید: « غلتان غلتان همی رود تا بن گو»..دولتشاه سمرقندی (قرن نهم) در تذکرهٔ معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سر سلسلهٔ صفاریان میداند.و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تاثیر قرار گرفته و به خانه میرود و بر همان وزن به شاعری میپردازد.و از آنجا که اشعارش در دوبیت بودند به دوبیتی یا رباعی معروف میشوند.بهرحال اورا مبتکر قالب رباعی دانستهاند.
[ویرایش] موسیقی و رودکی
در تذکرهها آمده رودکی چنگ نواز بودهاست.میگویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازهای بودهاست که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد. این داستان که در کتاب چهارمقاله از نظامی عروضی آمدهاست بر این قرار است که امیرنصر سامانی (یا امیری دیگر) از بخارا به هرات میرود و دلبستهٔ هوای هرات میگردد.بازگشت به بخارا را چنان فصل به فصل عقب میاندازد که مدت چهارسال او و ملازمانش در هرات میمانند.لشگریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی که در آن زمان نزد امیرمحتشم و مقبول القول بود روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به بخارا ترغیب کند پنجاه هزار درم به او پاداش میدهند. رودکی نیز میدانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای هری لطیف تر بنماید.از این رو قصیدهای میسراید و هنگامی که امیر سامانی صبوحی کرده بود، چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز میخواند. و امیر چنان تحت تاثیر قرار میگیردکه بدون آنکه کفش را در پایش کند سوار بر اسب میشود و مستقیم به سوی بخارا میتازد.و نقل است که کفشهایش را تا دو فرسنگ دنبال او میبردند.و رودکی پنجاه هزار درم از لشگریان میگیرد. آن قصیده اینگونهاست:
| بوی جوی مولیان آید همی | یاد یار مهربان آید همی | |
| ریگ آموی و درُشتیهای او | زیرپایم پرنیان آید همی | |
| آب جیحون از نشاط روی دوست | خنگ ما را تا میان آید همی | |
| ای بخارا، شاد باش و دیر زی | میر زی تو شادمان آید همی | |
| میر سرو است و بخارا بوستان | سرو سوی بوستان آید همی | |
| میر ماه ست و بخارا آسمان | ماه سوی آسمان آید همی |
او برای سرودههای آهنگین خود یک راوی داشته که نامش احتمالا مج یا ماج که اشعار رودکی را با صدای خوش میخواندهاست. خود رودکی در شعر خود از او بنام مج یاد میکند. اما فرهنگ انجمن آرای ناصری نام اورا ماج ثبت کردهاست.
[ویرایش] آثار
رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترینها نیز بشمار میرود.ابیات او در گزارشهای رشیدی سمرقندی، جامی در بهارستان، نجاتی و شیخ منینی و مولفان «حبیب السیر» و «زینت المجالس» و مفتاح التواریخ در همه و همه تعداد ابیات رودکی بیش از یک میلیون محاسبه کردهاند که آمار ارائه شده اندکی در شمار با هم متفاوت است.
[ویرایش] کلیله و دمنه
مهمترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نماندهاست.کلیله و دمنه در اصل کتابی ست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستور بزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد.و داستانیست رمز آمیز از زبان حیوانات.روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بتوسط رودکی به شعر فارسی در آمد. نصرالله منشی از معاصران بهرامشاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید.داستان منظوم شدن کلیله و دمنه به توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است.شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آوردهاست که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بودهاست.اینک نمونهای از ابیات باقیمانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی:
| دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست | با نهیب و سهم این آوای کیست؟ | |
| دمنه گفت اورا:جز این آوا دگر | کار تو نه هست و سهمی بیشتر | |
| آب هرچه بیشتر نیرو کند | بند ورغ سست بوده بفگند | |
| دل گسسته داری از بانگ بلند | رنجکی باشدت و آواز بلند |
[ویرایش] سندبادنامه
از دیگر آثار رودکی میتوان به سندبادنامه اشاره نمود.اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافتهاست.سندبادنامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت.هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی میباشد و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری ست.مطابق پژوهشهای پاول هرن شرق شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامهٔ رودکی است:
| آن گرنج و آن شکر برداشت پاک | وندر آن دستار آن زن بست خاک | |
| آن زن از دکان فرود آمد چو باد | پس فلرزنگش بدست اندر نهاد |
یا این بیت:
| تا به خانه برد زن را با دلام | شادمانه زن نشست و شادکام |
[ویرایش] اشعار غنایی
عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزلها و رباعیهای وی تشکیل میدهند.این اشعار که برپایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است.خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است.در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیباییهای جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین میتوان جست.علت اصلی موفقیتش را میتوان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست.همین تشبیهات و جلوههای رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود.یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است: (بیار آن میکه پنداری روان یاقوت نابستی/و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی//سحابستی قدح گویی و میقطرهٔ سحابستی/طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی//اگر مینیستی یکسر همه دلها خرابستی/اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی)).
[ویرایش] مدایح
اولین مدیحه در پارسی ظاهرا در سیستان بوسیله محمدوصیف سگزی و بسام کرد سروده شد.که در مدح یعقوب لیث بود.رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت میسرود.مدایح او غالبا بصورت قصیده اند.گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه میشود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده میشود.مهمترین و معروفترین مدیحهٔ او در مدح امیر سیستان است و با این مطلع آغاز میشود ((مادر میرا بکرد باید قربان/بچهٔ اورا گرفت و کرد به دندان).او بجز مدایح مراثی و هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست.او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمیتوان یافت. از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شدهاست شهرت دارد.
در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت میشود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمدهاست.بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و درباب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وا میدارد:
| زمانه پندی آزادوار داد مرا | زمانه را چو نکو بنگری همه پند است | |
| به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری | بسا کسا که به روز تو آرزومند است | |
| زمانه گفت مرا:خشم خویش دار نگاه | کرا زبان نه به بند است پای دربند است |
[ویرایش] نابینایی رودکی
برخی از نویسندگان همانند محمد عوفی در لبابالالباب رودکی را کور مادرزاد دانستهاند، همچنین قدیمیترین منبع، رودکی را اکمه (کور مادرزاد) خواندهاست.. ولی برخی تنها از نابینایی او سخن گفتهاند، چنانکه ابوزراعه گرگانی میگوید:
| اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را | ز بهر گیتی من کور بود نتوانم |
و نیز دقیقی میگوید:
| استاد شهید زنده بایستی | وان شاعر تیرهچشم روشنبین |
و فردوسی نیز آنجا که از نظم کلیله و دمنه سخن میگوید نابینایی رودکی را مینمایاند:
| گزارنده را پیش بنشاندند | همه نامه بر رودکی خواندند |
و ناصر خسرو میگوید:
| اشعار زهد و پند بسی گفتهست | آن تیرهچشم شاعر روشنبین |
با این همه برخی هیچ سخنی از کوری او نمیگویند مانند در و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و نیز در کتاب تاریخ سیستان. از دیگر سو شعرهایی نیز از رودکی بهجامانده که او را بینا مینمایاند:
| همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود | همیشه گوشم زی مردم سخندان بود |
یا
| چادرکی رنگین دیدم بر او | رنگ بسی گونه بر آن چادرا |
یا در جایی طبیعت بهار را اینگونه توصیف مینماید و سخت است که این ابیات را از شاعری نابینا بدانیم
| لاله میان کشت بخندد همی ز دور | چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب | |
| نفاط برق روشن و تندرش طبل زن | دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب |
یا در جایی نقش و نگار و رنگارنگی طبیعت را به کتاب ارژنگ اثر مانی پیامبر ایران باستان مانند میکند.مانی پسر پاتگ همدانی کتابی نوشته بود که متاسفانه در دست نیست و آن سراسر مانند دیگر آثار مانویان پر دارای حاشیهٔ منقش بودهاست.ربط دادن تصاویر ملون و رنگارنگ روی صفحهٔ کتاب به طبیعت بهاری برای کسی که تا کنون آن را ندیدهاست حتی براثر آموزش نیز دور از تصور است:
| اکنون ز بهار مانوی طبع | پر نقش و نگار همچو ژنگست |
با توجه به این اشعار و اشعار دیگری که رودکی به تصریح از فعل «دیدن» استفاده کردهاست، اندیشمندان فارسی بر این نظر هستند که نوشته نویسنده کتاب را که در ۷۰۹ (قمری) نوشته شده درست میانگارد که چنین میگوید: «رودکی در پایان عمر کور شدهاست.»، ولی با این حال بدیع الزمان فروزانفر با مقایسه بین رودکی و بشار بن برد، شاعر نابینای شعوبی و عربی گوی، اعتقاد دارد که اشعار ذکر شده از او هیچ تضادی با نابینا بودنش ندارد. با این حال بنابر کشفیات اخیر انجام شده، سعید نفیسی با صراحت نابینا بودن رودکی را رد میکند.از آنجایی که خود وی در هیچ کجای اشعار باقیمانده اش اشارهای به کوری خود نمیکند و تذکره نویسانی که مدعی کور بودن مادرزادی وی هستند بیتی از خود رودکی دربارهٔ کور بودنش ذکر نکردند این احتمال وجود دارد که در سالهای پایانی عمرش مثلا در زمان سرودن کلیله و دمنه (که امروزه اثری از آن نیست) کور بوده باشد که این جدای از تطابق با گزارش فردوسی از نظم کلیله دمنه، با یافتههای محققین و تصویر سازیهای موجود در تشبیهات شاعر نیز همخوانی دارد.
[ویرایش] ماجرای نبش قبر
در سال ۱۹۴۰ یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی، صدرالدین عینی، بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی برآن شد که از شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» گور وی را بیابد. سرانجام پس از تلاشهای بسیار وی موفق شد گور وی را چنان که در تمامی تذکرهها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید.در سال ۱۹۶۵، گروهی باستان شناس روسی به رهبری گراسیموف- پیکرتراش نامی روس- گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهرهٔ وی را ترسیم نمودند.نتیجهٔ پژوهشها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاوردهاست بلکه سر وی را روی آتش یا زغال گداخته گرفتهاند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشتهاست. همچنین شکستگیهای متعدد در ستون مهرهها و دندههای وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت میکند.
[ویرایش] رودکی در ادبیات فارسی
رودکی را پدر ادبیات فارسی دانستهاند..پیش از وی شعر فارسی سروده میشد اما کیفیت اشعار رودکی آغازگر راه پیشرفت ادبیات فارسی بود.ریچارد فرای عقیده دارد که رودکی در تغییر خط از خط پهلوی به خط فارسی نقش داشتهاست. در تذکرهها و کتب پارسی اشعار وی بارها ذکر شدهاست که همینها اساس جمع آوری دیوان وی بودند.اشعار او بارها بتوسط شاعران ایرانی مورد استقبال قرار گرفت و بارها در تضمینها از آنها استفاده شد.وی در میان شاعران فارسی بسیار مورد ارج و احترام بوده و کمتر کسی زبان به نکوهش وی گشودهاست.او شعر فارسی را از پیروی از شعر عربی جدا کرد و اوزان و قوالب جدید فارسی بوجود آورد و با ترجمهٔ منظومههای مختلف و سرایش اشعار حکیمانه و تعلیمی و نیز تغزلات و مدیحه راه را برای پیشرفت شعر فارسی بخوبی گشود. از کسانی که از سرودههای رودکی در اشعار خود تضمین آوردهاند میتوان به غضایری رازی، عثمان مختاری، سوزنی سمرقندی، فرخی سیستانی، معزی نیشابوری، خاقانی شروانی، ابوسعید ابوالخیر، مولانا جلال الدین بلخی و حافظ اشاره نمود. در مورد غزلیات وی که نخستین نمونه دردست غزل فارسی است عنصری بلخی میگوید :
مولوی نیز در بسیاری موارد از اشعار رودکی استقبال کردهاست. که مهمترین آنها شعری ست که مولوی در مرثیهٔ سنایی سرودهاست که تقلیدی مستقیم از سرودهای از رودکی به این مطلع است : { مرد همانا که مرادی بمرد/مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد} مولوی در مرثیهای درباب مرگ سنایی غزنوی اینگونه آوردهاست:
| گفت کسی خواجه سنایی بمرد | مرگ چنین خواجه نه کاری ست خرد |
در جایی دیگر مولوی یکی دیگر از تنها چند واژهٔ متن اصلی رودکی را تغییر دادهاست که نشان از علاقهٔ وی به اشعار رودکی دارد. رودکی در غزلی اینگونه میسراید:
| هرباد که از سوی بخارا به من آید | با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید | |
| بر هر زن و هر مرد کجا بر وزد آن باد | گویی مگر آن باد همی از ختن آید | |
| نی نی ز ختن باد چنان خوش نوزد هیچ | کان باد همی از بر معشوق من آید | |
| هر شب نگرانم به یمن تا تو برآیی | زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید |
مولوی در استقبال از غزل بالایی رودکی اینگونه سرودهاست:
| هرباد که از سوی بخارا به من آید | با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید | |
| بر هر زن و هر مرد که آن بوی اثر کرد | گویند که آن بوی همه از ختن آید | |
| نی نی ز ختن چشمهٔ خوش میندهد بوی | این بوی همی از بر معشوق من آید | |
| هر شب نگرانم ز یمن تا تو برآیی | زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید |
بی شک معروفترین شعر و سرودهٔ رودکی که در ادب فارسی سخت نیکو افتاده باشد همان غزلی ست که در بازگرداندن امیرنصر سامانی به بخارا سروده شدهاست. با مطلع { بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی }
مولوی در تقلید از آن اینگونه سرودهاست:
| بوی باغ و گلستان آید همی | بوی یار مهربان آید همی | |
| از نثار گوهر یارم مرا | آب دریا تا میان آید همی | |
| با خیال گلستانش خارزار | نرم تر از پرنیان آید همی |
رودکی در شعر و اندیشهٔ حافظ کاملا تاثیر گذار نشان میدهد و جدای از تضمین حافظ از شعر رودکی سبک شاعری و اندیشههای شاعرانهٔ رودکی نیز در شعر حافظ به وفور دیده میشود.از همین غزل فوق خواجه حافظ شیرازی غزلسرای بزرگ سدهٔ هشتم در استقبال از مهاجمی که احتمالا امیرتیمور است اینگونه شعر رودکی را یادآوری کرده و دیگران را به غازی مهاجم فرامی خواند :
| خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم | کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی |
[ویرایش] ابوالفضل بلعمی و رودکی
رودکی و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشتهاند، چنانکه ابوالفضل بلعمی گفتهاست «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل رودکی نیز بلعمی بزرگ را مدح بسیار گفتهاست و صله دریافت میکردهاست.
گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفتهاست:
| چه فضل بر همه ملکان | چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز |
[ویرایش] آیین بزرگداشت رودکی و جایگاه جهانی
به عنوان پدر شعر کلاسیک فارسی رودکی از جایگاه ممتازی در جهان برخوردار است.اشعار غنایی و تعلیمی وی راه را بر بزرگان زیادی بازکردهاست و از این رو همواره آیینهای پاسداشت مختلفی برای این شاعر پارسی زبان برگزار میشود.در یکی از این آیینها که در سال ۲۰۰۸ به میزبانی سازمان ملل متحد برگزار شد بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد دربارهٔ شاعری رودکی در حضور جمع کثیری از سرشناسان علمی فرهنگی جهان، نمایندگان یونسکو و سفیران کشورهای مختلف گفت: «اشعار رودکی میتواندمبنای اتحاد جهانی قرار بگیرد چرا که رودکی شاعر خوبیها و عدالت بود».یونسکو هرساله از کشورهای عضو خود درخواست میکند تا بر هر مناسبتی نام بزرگان فرهنگ و ادب خود را ارائه دهند تا جهت بزرگداشت و برگزاری کنگرههای مربوطه اقدام بعمل آید.. همچنین در آذر ماه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی، سازمان میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی با همکاری بنیاد فرهنگی رودکی و یونسکو، آیین بزرگداشتی برای رودکی در تهران با حضور شرکت کنندگان داخلی و خارجی ترتیب داده شد.بیشتر شرکت کنندگان خارجی از کشورهای هندوستان، افغانستان، تاجیکستان، فرانسه، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان بودند..در سال ۱۹۵۵ میلادی دولت جمهوری تاجیکستان به مناسبت هزار و صدمین سالگرد تولد رودکی مراسمی در این زمینه برپا نمود. از میان بزرگترین رودکی پژوهان میتوان به براگینسکی، سیمنوف، صدرالدین عینی، سعید نفیسی، محمدعلی فروغی، محمد شکوروف و ریچارد فرای اشاره نمود.
[ویرایش] نمونهٔ سرودهها
| هرکه ناموخت از گذشت روزگار | نیز ناموزد زهیچ آموزگار | |
| تا جهان بود از سر مردم فراز | کس نبود از راز دانش بی نیاز | |
| مردمان بخرد اندر هر زمان | راز دانش را به هر گونه زبان | |
| گرد کردند و گرامی داشتند | تا به سنگ اندر همی بنگاشتند | |
| دانش اندر دل چراغ روشن است | وز همه بد بر تن تو جوشن است |
| شاد زی با سیاه چشمان شاد | که جهان نیست جز افسانه و باد | |
| از آمده شادمان بباید بود | وز گذشته نکرد باید یاد | |
| باد و ابر است این جهان افسوس | باده پیش آر هرچه بادا باد | |
| من و آن جعد موی غالیه بوی | من و آن ماهروی حور نژاد | |
| نیکبخت آنکه داد و بخورد | شوربخت آنکه او نخورد و نداد | |
| شاد بوده ست از این جهان هرگز | هیچ کس تا از او تو باشی شاد؟ | |
| داد دیده ست از او به هیچ سبب | هیچ فرزانه تا تو بینی داد؟ |
[ویرایش] آرامگاه
بدنبال کشفیات صدرالدین عینی آرامگاه او در نیمهٔ قرن بیستم از روی شواهد مندرج در تذکرهها و تواریخ نوشته شده از سمرقند پس از مدتی گمگشتگی شناسایی شد.و استخوانهای وی که نشانهٔ کوری هم در آن بود یافتههای عینی را تثبیت کرد.درپی آن بقعهای شبیه به آرامگاه عطار بر بالای گور وی ساخته شد که هم اکنون در روستای بنجرودک یا پنجکنت در ۱۷۰ کیلومتری شمال شهر دوشنبه و در خاک جمهوری تاجیکستان قرار دارد. بقعهٔ آرامگاه رودکی دارای پلانی هشت ضلعی و گنبدی دایرهای شکل در بالای آن است.اخیراً به دعوت وزارت فرهنگ تاجیکستان چند تن از استادان کاشی کار نیشابور به نمایندگی از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان خراسان رضوی برای مرمت آرامگاه رودکی سمرقندی به تاجیکستان اعزام گشتند.کار گروه ایرانی در این مرمت تنها بازسازی گنبد بقعهٔ رودکی به مساحت یکصد متر مربع به سبک افلاک نما، با بهره گیری از کاشی فیروزهای بودهاست.
[ویرایش] جستارهای وابسته
- رابطه میان رودکی و ابوالفضل بلعمی
- تاریخ ادبیات فارسی
- شعر فارسی
[ویرایش] پانویس
- ↑ هزارسال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. ۱۳۶۵ تهران
- ↑ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، از سلسله تحقیقات ایرانشناسی دانشگاه کمبریج، نشر امیرکبیر،۱۳۶۳، تهران، صفحه ۵۲۹
- ↑ هزارسال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. ۱۳۶۵ تهران
- ↑ محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، چاپ دوم، تهران، نشر امیرمبیر،۱۳۶۳، صفحه ی۴۱۱.
- ↑ خبرگزاری کتاب ایران (IBNA) - همایش بینالمللی بزرگداشت رودکی برگزار میشود
- ↑ محمد دبیرسیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ صفحهٔ ۱۷-۱۸
- ↑ شمس قیس رازی، المعجم، انتشارات دانشگاه تهران، صفحات ۱۱۲-۱۱۴
- ↑ خبرگزاری کتاب ایران (IBNA) - همایش بینالمللی بزرگداشت رودکی برگزار میشود
- ↑ نظامی عروضی، چهارمقاله، باهتمام دکتر محمد معین، نشر صدای معاصر، چاپ سیزدهم،۱۳۸۶، تهران، صفحات۵۳ تا ۵۵.
- ↑ دیوان رودکی سمرقندی، سعید نفیسی، نشر نگاه، صفحه۱۹
- ↑ دیوان رودکی سمرقندی، نفیسی، نشر نگاه، ص۲۳ ،
- ↑ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، از سلسله تحقیقات ایرانشناسی دانشگاه کمبریج، نشر امیرکبیر،۱۳۶۳، تهران، صفحه ۴۹۶.
- ↑ دیوان رودکی سمرقندی، نفیسی، نشرنگاه،۱۳۸۲، ص۲۸
- ↑ ازکوچه رندان، عبدالحسین زرین کوب، ص۶۷
- ↑ تاریخ سیستان، نشرمرکز، چاپ نخست صفحات ۱۰۶ و ۱۰۷
- ↑ دکتر جواد هروی، تاریخ سامانیان، نشر امیر کبیر،۱۳۸۲ تهران، صفحهٔ ۵۰.
- ↑ دیوان رودکی سمرقندی، نفیسی، نشرنگاه،۱۳۸۲، صفحات ۳۴ تا ۴۰
- ↑ صور خیال در شعر فارسی ۳۳۵
- ↑ پیشاهنگان شعر فارسی
- ↑ صور خیال در شعر فارسی ۳۳۵
- ↑ سعید نفیسی ، دیوان رودکی سمرقندی، نشر نگاه، چاپ سوم۱۳۸۲، صفحات ۱۴-۱۵
- ↑ تاریخ سامانیان، دکتر جواد هروی، نشرامیرکبیر،۱۳۸۲، صفحه ۳۰۰
- ↑ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، نشرامیرکبیرص۱۲۷.
- ↑ همایون فر، محمد صادق، کتابشناسی رودکی، مرکز اسناد و مدارک علمی، تهران، سال ۱۳۶۵، صفحه ۲۲۰ و ۲۲۱.
- ↑ سعید نفیسی ، دیوان رودکی سمرقندی، نشر نگاه، چاپ سوم۱۳۸۲، صفحات ۴۲-۵۳
- ↑ عیدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، نشر سخن، چاپ هفدهم، صفحهٔ ۶۷
- ↑ ریانووستی - اهم اخبار روز - اهم اخبار امروز تا ساعت 22:00
- ↑ یونسکو دوسال را به غزالی و رودکی اختصاص داد
- ↑ خبرگزاری کتاب ایران (IBNA) - همایش بینالمللی بزرگداشت رودکی برگزار میشود
- ↑ دیوان رودکی سمرقندی، سعید نفیسی، نشرنگاه، ص۵۶.
[ویرایش] منابع
- خطیب رهبر، خلیل. گزیده اشعار رودکی.
- سیاقی، محمد دبیر. پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
- شفیعی کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران. انتشارات نیل ۱۳۵۰
- صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. ج۱.
- نظامی عروضی سمرقندی. چهار مقاله. مصحح علامه محمد قزوینی.
- نفیسی، سعید. محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی.
- یوسفدهی، هومن. قصیده بوی جوی مولیان. نامواره دکتر محمود افشار (مجموعه مقالات)، ج ۸.
- یوسفی، غلامحسین. چشمه روشن.
- دیوان رودکی سمرقندی، سعید نفیسی، نشر نگاه،۱۳۸۲، تهران.
- تاریخ سامانیان عصر طلایی دانش در ایران، دکتر جواد هروی، نشر امیرکبیر، تهران ۱۳۸۲
ابوشکور بلخی
(زادهٔ نزدیک به ۳۰۰ (هجری) در بلخ) از شعرای نامآور سده چهارم هجری است که به زبانهای فارسی و عربی شعر گفتهاست. در باره زندگی و شعرهای او آگاهی چندانی بهجای نماندهاست. او در روزگار سامانیان میزیستهاست. ابیات و قطعات پراکندهای از آثار او در حدود ۴۰۰ بیت باقی است است.
ابوشکور از مردم بلخ بودهاست. مهمترین اثر او مثنوی آفریننامه بوده که در بحر متقارب سروده و چنانکه خود گفته در ۳۳۶ هجری به پایان رسانیدهاست. ابوشکور را شاعران سدههای پس از او در کنار شهید بلخی و رودکی ستودهاند. برای نمونه منوچهری چنین میگوید:
| از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی | بوشکور بلخی و بوالفتح بُستی هکذی |
او جز آفریننامه شعرهای دیگری هم در قالبهای قطعه، قصیده و شاید غزل داشتهاست که از آنها تکبیتهایی به گونه پراکنده بهجای ماندهاست. شعرهای پراکنده او رادر کتابهایی چون لغت فرس اسدی، قابوسنامه، ترجمانالبلاغه، المعجم فی معاییر اشعارالعجم، مرصادالعباد، لبابالالباب عوفی و... میتوان یافت.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] آفریننامه
این اثر برپایه برآوردهای انجام شده و سنجش بیتهایی که از آن در فرهنگها به عنوان گواه بهره برده شدهاست دست کم دو سوم شاهنامه فردوسی بودهاست. از آفریننامه تنها سیصد و اندی بیت به جای ماندهاست. این اثر را که در حکمت و اندرز و پند بوده و در بحر متقارب سرودهشده را یکی از شاهکارهای زبان پارسی دانستهاند. آفریننامه را ابوشکور به نام نوح بن نصر سامانی (پادشاهی از ۳۳۱ تا ۳۴۳) به نظم کشیدهاست، چنانکه میگوید:
| خداوند ما نوح فرّخنژاد | که بر شهر ایران بگسترد داد... |
آغاز نگارش آفریننامه برپایه بیت زیر ابوشکور در ۳۳۳ (هجری) بودهاست:
| مر این داستان کش بگفت از فیال | ابر سیصد و سی و سه بود سال |
او در بیتی دیگر میگوید که در هنگام آفرینش این اثر چندساله بودهاست:
| سرانجام کاغاز از این نامه کرد | جوان بود چون سی و سه ساله مرد |
و از این بیت چنین برداشتکردهاند که سال زادن او نباید پیش از ۳۰۰ هجری قمری باشد.
[ویرایش] مضامین شعری ابوشکور
سرایندگان بسیاری پس از ابوشکور بلخی از مضامین شعر او بهره بردهاند و اشعار تازهای را بر آن پایهها سرودهاند، برای نمونه در شعر زیر از ابوشکور:
| به دشمن برت استواری مباد | که دشمن درختیاست تلخ از نهاد | |
| درختی که تلخش بود گوهرا | اگر چرب و شیرین دهی مر ورا | |
| همان میوهٔ تلخت آرد پدید | از او چرب و شیرین نخواهی مزید | |
| ز دشمن گر ایدون که یابی شکر | گمانبر که زهراست، هرگز مخور |
مضمون این شعر در هجونامه محمود-که کسانی از آن فردوسیاش میشمردند- آمدهاست:
| درختی که تلخاست ویرا سرشت | گرش برنشانی به باغ بهشت | |
| ور از جوی خلدش به هنگام آب | به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب | |
| سرانجام گوهر به کارآورد | همان میوهٔ تلخ بارآورد |
گفتهشده که جامی به خواهرزادهٔ چامه سرایش هاتفی سپرد که این مضمون را جامهای دیگر بپوشاند و او چنین سرود:
| اگر بیضهٔ زاغ ظلمتسرشت | نهی زیر طاووس باغ بهشت | |
| به هنگام آن بیضه پروردنش | ز انجیر جنّت دهی ارزنش | |
| دهی آبش از چشمهٔ سلسبیل | در آن بیضه دم دردمد جبرئیل | |
| شود عاقبت بیضهٔ زاغ زاغ | برد رنج بیهوده طاووس باغ |
همچنین ابوشکور در دو بیت چنین میگوید:
| درختی که خردک بود باغبان | بگرداند او را چو خواهد چنان | |
| چو گردد کلان باز نتواندش | که از کژّی و خم بگرداندش |
و سعدی این مضمون را چنین میگرداند:
| شاخ تر را چنان که خواهی پیچ | نشود خشک جز به آتش راست |
خود ابوشکور مضمون این بیت رودکی را گرفته:
| هرکه نامُخت از گذشت روزگار | نیز ناموزد ز هیچ آموزگار |
و چنین برگرداندهاست:
| مگر پیش بنشاندت روزگار | که به زو نیابی تو آموزگار |
و فردوسی نیز این مضمون را در چهارجای شاهنامهاش چنین آوردهاست:
| نگهکن بدین گردش روزگار | که به زو نیابی تو آموزگار | |
| یکی نغز بازی کند روزگار | که بنشاندت پیش آموزگار | |
| کسی کو بود سودهٔ روزگار | نباید به هر کارش آموزگار | |
| گر ایدون که بد بینی از روزگار | به نیکی هم او باشد آموزگار |
در بیت دیگری که ظاهراً مطلع قصیده رثائیهای است، از کشته شدن امیری خبر میدهد:
| آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد | بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد |
[ویرایش] منبع
- لغتنامهٔ دهخدا، ابوشکور
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
ابوالمؤید بلخی
وی نخستین کسی است که داستان یوسف و زلیخا را به نظم کشید. اگرچه از اشعار این منظومهٔ او چیزی باقی نمانده، در مقدمه آن چنین آمده است:
| دو شاعر که این قصه را گفتهاند | به هر جای معروف و ننهفتهاند | |
| یکی بوالمؤید که از بلخ بود | بدانش همی خویشتن را ستود | |
| نخست او بدین در سخن بافتست | بگفتست چون بانگ دریافتست |
از دیگر آثاری که به او نسبت دادهاند یکی شاهنامه اوست که آن را «شاهنامه بزرگ» و «شاهنامه مؤیدی» هم خواندهاند. این شاهنامه کتابی در شرح تاریخ و داستانهای ایران قدیم و شامل بسیاری از روایات و داستانهای ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان است که بعداً در دیگر آثار حماسی، از جمله «شاهنامه»ی فردوسی، از آنان سخن گفته شد. قدیمترین کتابی که از این اثر نام برده تاریخ بلعمی است که خود به تاریخ ۳۵۲ نوشته شده است. گرشاسپنامه و اخبار نریمان نیز از آثار ابوالمؤید بلخی هستند که شاید هم هر کدام جزئی از شاهنامهٔ او بودهاند. عجایب البلدان اثر دیگر اوست که در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مشهور بوده و در تاریخ سیستان نیز چند بار از آن یاد شده است.
[ویرایش] اثرها
- قصیده یوسف و زلیخا
[ویرایش] منابع
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران جلد۱(خلاصه جلد اوّل و دوّم). چاپ پنجم، تهران: ققنوس، پاییز ۱۳۶۸، ص ۱۰۷.
منجیک ترمذی
شاعر ایرانی نیمه دوم سده چهارم هجری است. شعرهایش بیشتر جنبه هزل و هجو دارند.
منجیک شاعر دربار چغانیان بوده و برخی از امیران چغانی را مدح گفته است. او همروزگار با طاهر چغانی (مرگ ۳۸۱ (هجری)) بوده است.
در باره چیرگی منجیک در سرودن هزل و هجو سوزنی سمرقندی شاعر سده ششم هجری او را برترین نمونه شاعرانی از این دست خوانده و خود را با او چنین سنجیده است:
| من آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای | هزار منجیک اندر برم ندارد پای |
دیوان منجیک در سده پنجم هجری در ایران شناخته شده بوده است آنچنانکه قطران تبریزی در دیدار با ناصر خسرو در تبریز مشکلاتش را از این دیوان از او پرسیده است. اشعار منجیک در جُنگها و تذکرهها و کتب لغت پراکنده است . از اوست:
| نیکو گل دورنگ را نگهکن | دُرّ است به زیر عقیق ساده | |
| یا عاشق و معشوق روزِ خلوت | رخساره به رخساره برنهاده |
[ویرایش] در باره نام مُنجیک:
منجیک نام راستین این شاعر نبوده است و برای اندام ریز و زبان نیش دارش بدو لقب منچیک دادهاند؛ مُنج در پارسی معنای زنبور عسل را میدهد با پسوند ـیک به معنای زنبوری و به مانند زنبور میباشد. خود منجیک در این باره میگوید:
| هرچند حقیرم، سخنم عالی و شیرین | آری عسل شیرین ناید مگر از مُنج |
[ویرایش] منبع
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، انتشارات علمی و فرهنگی
- لغتنامه دهخدا: منجیک
دقیقی
شناختهشده به (وفات میان سالهای ۳۶۷-۳۶۹ (هجری)) شاعر بزرگ دری زبان بود. زادگاه وی بنا به روایات گوناگون، توس، بلخ، سمرقند و بخارا ذکر شده است.
دقیقی در جوانی به دلیل آن چه خوی بد یا ضعف اخلاقی گفته شده کشته شد. فردوسی در این مورد این چنین میسراید:
| جوانیش را، خوی بد یار بود | ابا بد، همیشه به پیکار بود | |
| برو تاختن کرد، ناگاه مرگ | به سر بر نهادش، یکی تیره ترگ | |
| بدان خوی بد، جان شیرین بداد | نبود از جهان، دلش یك روز شاد | |
| یکایک از او، بخت برگشته شد | به دست یکی بنده بر، کشته شد |
شاعران دورانهای پس از او دقیقی را ستودهاند و در سخنگویی پیروی ازو نمودهاند. برای نمونه در سده پنجم هجری قطران تبریزی شاعر نامی پرسشهایی از دیوان دقیقی را از ناصر خسرو پرسیده است.
درباره شیوایی سخن و استادی دقیقی فردوسی میگوید:
| جوانی بیامد گشادهزبان | سخن گفتن خوب و طبع روان | |
| به مدح افسر تاجداران بُدی | ستایندهٔ شهریاران بُدی |
و خود دقیقی هم چنین میگوید:
| مدیح تا به بر من رسید عریان بود | ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار |
امروزه از شعر دقیقی به جز هزار بیتی که در شاهنامه گنجاندهشده تنها نزدیک به سیصد بیت قطعه، قصیده، غزل و شعرهای پراکنده ازو به یادگار ماندهاست.
کتابهایی که یادی از دقیقی یا شعرهایش کردهاند اینهایند:شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، شرح قصیده ابوالهیثم، چهار مقاله نظامی عروضی، حدائقالسحر رشید وطواط، ترجمانالبلاغه، لبابالالباب عوفی، مونسالاحرار محمد جاجرمی و...
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] مدحشدگان از سوی دقیقی
دقیقی در روزگار سامانیان میزیست. او از امیران سامانی منصور بن نوح سامانی(پادشاهی ۳۵۰-۳۶۵) و نوح دوم سامانی(پادشاهی ۳۶۵-۳۸۷) را مدح گفتهاست. همچنین ابوالحسن آغاجی -از بزرگان سامانی که خود چامهسرایی توانمند بوده- نیز از ستایششوندگان دقیقیاست. دقیقی چندی هم در دربار چغانیان بهسربردهاست و از میان امیران چغانی فخرالدوله ابوالمظفر احمد بن محد، امیر ابوسعد مظفر و امیر ابونصر را ستودهاست. رسیدگی و ارجی که چغانیان بر دقیقی گذاردند در آینده زبانزد شاعران پس از او بودهاست و برای نمونه فرخی سیستانی یادی از این ارجنهیها در شعرهایش کردهاست و نیز امیرمعزی میگوید:
| فرخنده بود بر متنبّی بساط سیف | چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان |
[ویرایش] شاهنامه دقیقی
دقیقی گویا به فرمان نوح دوم سامانی به سرودن شاهنامه دستیازیدهاست. ولی به گفتهٔ فردوسی بیش از هزار بیت از آن و آن هم درباره گشتاسپ و تاختن ارجاسپ به ایران را به نظم نکشیده که به دست بردهای کشته میشود.
گشتاسپنامه دقیقی را پس از شاهنامه برترین اثر حماسی فارسی در بحر متقارب دانستهاند. ولی به گفته محمد دبیر سیاقی «از لحاظ وسعت فکر و میدان خیال و حکمت وعظ و نتیجهگیری اخلاقی از بیان وقایع و احساسات وطنی به پای شاهنامه نمیرسد».
[ویرایش] دین دقیقی
دکتر ذبیحالله صفا مینويسد : « دقيقی بر آئين زرتشتی بوده و خود برین گفته دلایلی دارد که ذکر خواهیم کرد . برخی به سبب آنکه وی اسم و کنیهٔ مسلمانی دارد در زرتشتی بودن او تردید کرده اند، لیکن این دلیل قاطعی نیست، زیرا ما کسانی را در سه چهار قرن اول داریم که اسم خود و پدر شان اسامی مسلمانی بوده ولی در زردتشتی بودن شان تردیدی نیست».
خود دقیقی در دو بیت دین خود را زرتشتی عنوان میکند:
| دقیقی چار خصلت برگزیده | به گیتی از همه نیکی و وشتی | |
| لب یاقوت رنگ و ناله چنگ | می خوش رنگ و دین زردهشتی |
یا این شعر:
| برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت | بنشین و برافکن شکمِ قاقُم بر پشت | |
| بس کس که ز زردشت بگردیده دگربار | ناچار کند رو سوی قبلهٔ زردشت | |
| من سرد نیابم که مرا زآتش هجران | آتشکده گشتهست دل و دیده چو چرخُشت | |
| گر دست به دل بر نهم از سوختن دل | انگِشت شود بیشک در دستِ من انگُشت | |
| ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه | خواهم که بنفشه چِِنم از زلف تو یک مشت | |
| آن کس که مرا کُشت، مرا کُشت و ترا زاد | وان کس که ترا زاد، ترا زاد و مرا کشت |
[ویرایش] منبع
- ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، ص ۴۰۹
- تاریخ تمدن و فرهنگ ایران کهن، هوشنگ طالع، انتشارات سمرقند
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
کسایی مروزی
(زادهٔ ۳۴۱ ه.ق در مرو)، شاعر ایرانی در نیمهٔ دوم سده چهارم هجری و (شاید) آغاز سده پنجم هجری است. چنان که از نامش برمیآید و خود وی نیز به این امر اشاره دارد اهل مرو بود. کسایی در اواخر دورهٔ سامانیان و اوایل دوره غزنویان میزیسته است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] نام و نشان
نام کسایی در چهار مقاله نظامی عروضی بهصورت ابوالحسن کسایی آمده است، ودر دمیةالقصر باخرزی دو بیت از او به نام ابوالحسن مروزی نقل شده و نیز در همان کتاب از او چنین یاد شده است: «ابوالحسن علی بن محمد الکسایی المجتهد المقیم به نسف و مروزی الاصل». نوشتهٔ این دو تن که از مردم خراسان بوده و نزدیک به عصر کسایی میزیستهاند اعتبار تمام دارد، و آنچه تذکرهنویسان متأخر مغایر با آن نوشتهاند قابل نقل و اعتنا نیست. و نیز نحوهٔ ذکر او در دمیةالقصر و لبابالالباب چنان است که گویا این شاعر به نام ابوالحسن مروزی یا «مروزیِ» مطلق نیز شهرت داشته است.
تاریخ تولد او را بنا بر قول خود شاعر در روز چهارشنبه ۲۷ ماه شوال سال ۳۴۱ هجری تعیین کردهاند و این تاریخ را در مطلع قصیدهٔ لامیهٔ خود که قسمتی از ابیات ان در دست است چنین آورده است:
| به سیصد و چهل و یک رسید نوبت سال | چهارشنبه و سه روز باقی از شوال | |
| بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم | سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال |
زمان وفات او بدرستی معلوم نیست. اما از قصیدهای که در پنجاه سالگی خود سروده مسلم است که وفاتش بعد از سال ۳۹۰ هجری بوده است.
[ویرایش] مرو زادگاه کسایی
مرو یا مرو شاهجان در سی فرسخی شمال شرقی سرخس و شصت فرسخی طوس از کهنترین ادوار تاریخی، شهری معروف و یکی از مراکز مهم فرهنگ ایرانی بود. در دورهٔ ساسانی مرو برای دفاع از کشور در برابر هجوم ترکان اهمیت خاص داشت و یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی، بازپسین روزهای خود را در این شهر گذرانید و در حوالی آن کشته شد. با ظهور اسلام نیز مرو اهمیت خود را حفظ کرد و مقر نایب خلافت گردید و حمله به ماوراءالنهر از آنجا انجام میگرفت. ابومسلم قیام خود را از آنجا آغاز کرد و در آن کاخی برای مرکز حکومت ساخت و بعدها مأمون نیز هنگامی که حاکم خراسان بود در آن کاخ اقامت داشت. اگر چه از دورهٔ طاهریان نیشابور مرکز خراسان گردید و سامانیان هم ابتدا سمرقند و بعد بخارا را پایتخت خودساختند، با این همه مرو اهمیّت و آبادی خود را همچنان حفظ کرد. در همان روزها، در عصر کسایی در حدود العالم ( تألیف شده در ۳۷۲) چنین آمده است : « مرو شهری بزرگ است، و اندر قدیم نشست میر خراسان آنجا بودی، و اکنون به بخاران نشیند، و جایی با نعمت است و خرم، و او را قهندز است و آن را طهمورث کرده است، و اندر وی کوشکهای بسیار است، و آن جای خسروان ساسانی بوده است. و اندر همه خراسان شهری نیست از نهاد [وی]».
در قرن سوم و چهارم با تشویقی که امیران سامانی از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی میکردند شاعران بسیاری از این شهر باستانی برخاستند از آن میان نمونههایی از اشعار مسعودی مروزی (نخستین شاهنامهسرای ایران)، بشار مرغزی صاحب قصیدهٔ معروف، ابونصر مرغزی، حکاک مرغزی، صفار مرغزی، طیان مرغزی، نوایحی مروزی در فرهنگها و جُنگها باقی مانده است. از معاصران کسایی هم عمارهٔ مروزی، عسجدی مروزی، و اندکی بعد ابوحنیفهٔ اسکافی مروزی بودند که شاید برخی از آنان با کسایی روابطی داشتهاند.
[ویرایش] خراسان در عصر کسایی
کسایی در سال ۳۴۱ به دنیا آمد و در یک چنین محیط فرهنگی پرورش یافت، در سالهایی که آفتاب بخت خاندان ایرانی سامانی در سراشیب غروب بود. دورهٔ شاعری او با ایام ضعف دولت سامانی، و سلطنت چهار تن آخرین پادشاهان آن خاندان همزمان بود. در ۳۶۶ نوح بن منصور پس از مرگ پدر بر تخت نشست. او تنها سیزده سال داشت و به جای او مادرش و وزیر جوان و لایق و مقتدرش ابوالحسین عتبی ممدوح کسایی امور کشور را اداره میکردند. وزارت عتبی دیری نپائید و در ۳۷۲ به تحریک سرداران مخالف در کوچه به دست غلامان شاهی کشته شد. دورهٔ سلطنت نوح بن منصور به فرونشاندن شورشهای ناراضیان گذشت و با مرگ او در ۳۸۷ قدرت سامانیان در واقع پایان گرفت. بعد از نوح دوم پسرش منصور دوم گرفتار محمود غزنوی و سرداران خود بود و سرانجام در ۱۸ صفر ۳۸۹ سرداران شورشی، او را بازداشت و نابینا کردند و برادر خردسالش عبدالملک دوم را به جای او نشاندند. در همان سال ارسلان ایلگخانی (از ترکان خلُّخی) به بخارا تاخت. فقهای سنی پایداری در برابر ترکان را به عنوان اینکه اسلام آوردهاند خلاف شرع اعلام کردند. مهاجمان بخارا را گرفتند و عبدالملک امیر تازه سال و برادرش منصور را نابینا کردند و سایر شاهزادگان سامانی را به اسارت گرفتند. در ربیعالاول ۳۹۱ ( همان سالی که کسایی قصیده معروف پنجاه سالگی خود را سروده)، آخرین شاهزادهٔ دلاور سامانی اسماعیل بن نوح ملقب به منتصر از زندان بخارا گریخت و به قصد سرکوبی ترکان خلخی و تجدید استقلال دولت سامانی اعلام پیکار کرد. او به مدت چهار سال با گریز و آویز با ترکان ایلگخانی و امرای غزنوی جنگید. اما به هنگام فرار شبی در ربیعالآخر ۳۹۵ به دستور ماهروی بندار به دست بهیج نام از اعراب کوچنشین بیابان مرو کشته شد. تصور میشود مرثیهٔ معروف و سوزناک کسایی هم در سوگ همین امیر باشد:
| جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود | که دیدهها همه مصقول کرد و رخ مجروح | |
| از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو | جنازهٔ تو بر آن آب همچو کشتی نوح |
کسایی مسلماً از ستایشگران خاندان سامانی بوده است. بعدها که پس از انقراض سامانیان، روزگار حال و هوای دیگری یافته، و او هم در مسیر فکری دیگری افتاده بوده است، از کار گذشتهٔ خود اظهار پشیمانی کرده و گفته است:
| به مدحتکردن مخلوق روح خویش بشخودم | نکوهش راسزاوارم که جز مخلوق نستودم |
ظاهراً اشعار مذهبی و «زهد و وعظ» مربوط به اواخر عمر اوست که خود گفته است:
| دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم | مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا |
[ویرایش] شعر کسایی
دیوان کسایی که تا قرن ششم موجود بوده، بعدها از میان رفته است. در بارهٔ شعر او، مؤلف کتاب النقض که دیوانش را در دست داشته میگوید : « همهٔ دیوان او مدایح و مناقب حضرت مصطفی و آل اوست». عوفی هم میگوید : « اکثر اشعار او در زهد و وعظ است، و در مناقب اهل بیت نبوت ». اشعار مذهبی او بیش از جنبهٔ شعری، از نظر تاریخ اجتماعی ایران و پیشینهٔ انتشار شیوههای گونهگون فکری در خراسان اهمیت دارد، اما جلوهٔ اصلی شاعری او که در طول قرنها مایهٔ اشتهار شاعر گردیده از آنجاست که کسایی نقاش چیرهدست طبیعت است و وصفهای روشن و جاندار با تشبیهات ساده و لطیف و دلنشین او را در شعر کهن فارسی بلند آوازه ساخته است.
گفته میشود که کسایی پیرو رودکی و پیشرو ناصرخسرو است. در زادگاه کسایی در مرو که در قلمرو سامانیان بود، روزی که کسایی چشم به جهان و لب به سخن گشود سرودههای رودکی زبان به زبان میگشت و طبیعی است که شاعر ما از کودکی باز با شعر و غزل او انس یافته باشد و بعدها هم او را « استاد شاعران جهان» بشمارد و خود را صد یک وی و سزاوار خاک کف پای او هم نشمارد و بگوید:
| رودکی استاد شاعران جهان بود | صد یک از وی تویی کسایی؟ پرگست | |
| خاک کف پای رودکی نسزی تو | گر بشوی گاو هم بخایی برغست |
جای دیگر هم خود را افتخار مرو، اما در مقابل رودکی را افتخار جملهٔ جهان میشناسد:
| زیبا بود ار مرو بنازد بــه کسایــی | چونانکه جهان جمله به استاد سمرقند |
مقایسهٔ اشعاری با وزن و قافیههای مشترک در آثار موجود آن دو میرساند که کسایی بسیاری از قصیدههای خود را به استقبال قصاید رودکی سروده بوده است. از آن جمله قصیدهٔ معروف رودکی « مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود... » را استقبال کرده و در آن گفته است:
| به وقت دولت سامانیان و بلعمیان | چنین نبود جهان با بها و سامان بود |
بعد از کسایی هم ناصرخسرو که به اعتباری همشهری کسایی شمرده میشد و نیم قرن بعد از او میزیست از کسایی پیروی کرده، و بیشتر قصاید خود را به استقبال کسایی با به اصطلاح در جواب او سروده و از آن میان یازده قصیدهٔ او هم وزن و هم قافیه با آثار بازمانده از کسایی است که در پایان برخی از آنها از کسایی نام برده است. و این معارضهٔ ناصرخسرو با کسایی قطعاً به سبب مدایح یا غزلهای او نبوده بلکه به این سبب است که او هم مثل کسایی شعر را وسیلهٔ تبلیغ اندیشههای سیاسی و مذهبی و فلسفی خود قرار داده، با این تفاوت که شعر کسایی مناقب و مراثی به مذاق شیعه دوازده امامی بوده، و ناصرخسرو «حجت» و مبلغ شیعهٔ هفت امامی بود، و در میان شیعیان زمینهٔ مناسبتری برای تبلیغ افکار خود تصور میکرد و شکستن بازار کسایی را لازم میشمرد.
سخن کسایی جامعیتی دارد و در آثار بازمانده از او که سیصد و چند بیت است از همهٔ موضوعات شعری عصر او نمونههایی هست از : وصف طبیعت و تغزل، مدح و منقبت و سوگنامه، زهد و حکمت، و هزل و طنز. باخرزی دو بیت شعر عربی هم به نام او آورده است. کسایی مردی دانشمند و حکیم و وجودش آراسته به علوم عصر خویش بود. اینکه او را به صفت « حکیم » یادکردهاند از نوع لفظ پردازیهای تذکرهنویسان نیست و واقعیت دارد.
بدیعالزمان فروزانفر دربارهٔ شعر او نوشته است : «کسایی از شعرای بزرگ ایران است و به همین مایهٔ اندک که از اشعارش باقی است اندازهٔ وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و براعت طبع او را میتوان دانست. اشعار کسایی به لطافت و دقت تشبیه ممتاز است و در این فن عدهٔ کمی به پایهٔ او میرسند. ناصرخسرو در موارد متعدد از کسایی اسم میبرد و با او در نظم اظهار معارضه میکند»
شفیعی کدکنی در بارهٔ کسایی چنین مینویسد: «از نظر صور خیال و انواع تصویر به ویژه در زمینهٔ طبیعت، شعر کسایی بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم. جای دریغ است که دیوان این شاعر از میان رفته و جز چند قطعهٔ پراکنده شعری از او باقی نمانده است اما در میان همان شعرهای باقیمانده همه جا خصایص برجستهٔ شعر قرن چهارم را به کاملترین وصفی مشاهده میکنیم.»
[ویرایش] نمونههایی از شعر کسایی مروزی
| به سیصدوچهل و یک رسید نوبت سال | چهارشنبه و سه روز باقی از شوال | |
| بیامدم بجهان تا چه گویم و چه کنم؟ | سرود گویم و شادی کنم، به نعمت و مال | |
| ستوروار، بدین سان گذاشتم همه عمر | که بردهگشتهٔ فرزندم و اسیر عیال | |
| بکف چه دارم از این پنجه شمرده تمام | شمار نامه با صد هزار گونه و بال | |
| من این شمار به آخر چگونه فصل کنم | که ابتداش دروغ است و انتهاش خجال | |
| درمخریدهٔ آزم، ستمرسیدهٔ حرص | نشانه حدثانم شکار ذل سوال | |
| دریغ فر جوانی، دریغ عمر لطیف | دریغ صورت نیکو، دریغ حسن و جمال | |
| کجا شد آن همه خوبی؟ کجا شد آن همه عشق؟ | کجا شد آن همه نیرو؟ کجا شد آن همه حال؟ | |
| سرم بگونه شیر است و دل بگونه قی | رخم بگونه نیل است و تن بگونه نال | |
| نهیب مرگ بلرزاندم همی شب و روز | چو کودکان بد آموز را نهیب دوال | |
| گذاشتیم و گذشتیم وبودنی همه بود | شدیم و شد سخن ما فسانه اطفال | |
| ایا کسائی پنجاه بر تو پنجه گذارد | بکند بال ترا زخم پنجه و چنگال | |
| تو گر بمال و امل بیش از این نداری میل | جدا شو از امل و گوش وقت خویش بمال |
| گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت | مردم کریمتر شود اندر نعیم گل | |
| ای گلفروش! گل چه فروشی به جای سیم؟ | وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟ |
| دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید | گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه | |
| پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم | چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه |
| ای ز عکس رخ تو آینه ماه | شاه حسنی و عاشقانت سپاه | |
| هرکجا بنگری دمد نرگس | هرکجا بگذری برآید ماه | |
| روی و موی تو نامه خوبیست | چه بود نامه جز سپید و سیاه | |
| به لب و چشم راحتی و بلا | به رخ و زلف توبهای و گناه | |
| دست ظالم زسیم کوته به | ای به رخ سیم زلف کن کوتاه |
| مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر | بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار | |
| آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد | جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟ | |
| این دین هدی را به مثل دایرهای دان | پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار | |
| علم همه عالم به علی داد پیمبر | چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار |
| از خضاب من و از موی سیه کردن من | گر همی رنج خوری بیش خور و رنج مبر | |
| غرضم زین نه جوانیست بترسم که ز من | خرد پیران جویند و نیابند اثر |
| به جام اندر تو پنداری روان است | ولیکن گر روان دارد روانی | |
| به ماهی ماند آبستن به مریخ | بزاید چون به پیش لب رسانی |
[ویرایش] پانوشتها
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۱۸
- ↑ سخن و سخنوران، ص ۳۸
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۱۹-۲۱
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۲۱-۲۶
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۳۱
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۳۳
- ↑ کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او، ص ۳۴
- ↑ سخن و سخنوران، ص ۳۸
- ↑ صور خیال در شعر فارسی، ص ۳۴۲
[ویرایش] منابع
- محمدامین ریاحی. کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او. چاپ دوازدهم، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۸۶، ISBN 964-404-702-4.
- بدیعالزمان فروزانفر، سخن و سخنوران
- ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد اول
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
- محمدرضا شفیعی کدکنی، صور خیال در شعر فارسی
عماره مروزی
معروف به شاعر ایرانی است که در سده چهارم هجری و پایان فرمانروایی سامانیان میزیست. وی دو بیت شعر در سوگ منتصر سامانی که در ۳۹۵ (هجری) به دست عربی بیاباننشین کشتهشد سرودهاست و نیز مدحکننده محمود غزنوی بوده. مرگ این شاعر تا پیش از مرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر در ۴۴۰ (هجری) بودهاست. شعر زیر در سوگ امیر منصر از اوست:
| از خون او چو روی زمین لعلفام شد | روی وفا سیه شد و چهر امید زرد | |
| تیغش بخواست خورد همی خون مرگ را | مرگ از نهیب خویش مر آن شاه را بخورد |
[ویرایش] ابوسعید ابوالخیر و عماره مروزی
در اسرارالتوحید آمدهاست که «روزی قوّال در خدمت شیخ [ابوسعید] این بیت برمیگفت که:
| اندر غزل خویش نهان خواهم گشت | تا بر لب تو بوسه زنم چونش بخوانی |
شیخ از قوّال پرسید که این بیت کراست؟ گفت عماره گفتهاست. شیخ برخاست با جماعت صوفیان به زیارت خاک عماره شد.»
[ویرایش] منبع
- محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
شاهنامه ابومنصوری
به دستور و سرمایه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی فراهم شد. این شاهنامه به تاریخ گذشته ایران پیش از اسلام میپرداخت.اصل کتاب از بین رفته است؛ اما مقدمه آن که حدود پانزده صفحه میشود، از طریق برخی نسخههای خطی قدیمی باقی ماندهاست. این شاهنامه برگرفته از شاهنامه ابوالموید بلخی و خداینامههای ایران باستان بودهاست.فردوسی نیز شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورد.
[ویرایش] منابع
تاریخ ادبیات ایران، صادق رضازاده شفق، تهران: چاپخانه دانش، ۱۳۲۱
ابوالمؤید بلخی
شاعر و نویسنده ایرانی سده ۴ق و دوران سامانیان است. او زاده شهر بلخ بوده است. اثر نامدار او در نثر، شاهنامه بزرگ مؤیدی است.
وی نخستین کسی است که داستان یوسف و زلیخا را به نظم کشید. اگرچه از اشعار این منظومهٔ او چیزی باقی نمانده، در مقدمه آن چنین آمده است:
| دو شاعر که این قصه را گفتهاند | به هر جای معروف و ننهفتهاند | |
| یکی بوالمؤید که از بلخ بود | بدانش همی خویشتن را ستود | |
| نخست او بدین در سخن بافتست | بگفتست چون بانگ دریافتست |
از دیگر آثاری که به او نسبت دادهاند یکی شاهنامه اوست که آن را «شاهنامه بزرگ» و «شاهنامه مؤیدی» هم خواندهاند. این شاهنامه کتابی در شرح تاریخ و داستانهای ایران قدیم و شامل بسیاری از روایات و داستانهای ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان است که بعداً در دیگر آثار حماسی، از جمله «شاهنامه»ی فردوسی، از آنان سخن گفته شد. قدیمترین کتابی که از این اثر نام برده تاریخ بلعمی است که خود به تاریخ ۳۵۲ نوشته شده است. گرشاسپنامه و اخبار نریمان نیز از آثار ابوالمؤید بلخی هستند که شاید هم هر کدام جزئی از شاهنامهٔ او بودهاند. عجایب البلدان اثر دیگر اوست که در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مشهور بوده و در تاریخ سیستان نیز چند بار از آن یاد شده است.
[ویرایش] اثرها
- قصیده یوسف و زلیخا
[ویرایش] منابع
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران جلد۱(خلاصه جلد اوّل و دوّم). چاپ پنجم، تهران: ققنوس، پاییز ۱۳۶۸، ص ۱۰۷.
آل بویه
در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علائی و رگشناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.
غضائری رازی
(درگذشتهٔ ۴۲۶ قمری) شاعر ایرانی، از شاعران بزرگ عراق و از مداحان امرای آخر دیلمی در ری و نیز سلطان محمود غزنوی بودهاست. لقب شعری او غضایری است؛ غضاری هم نوشتهاند. غضایری یعنی کسی که منسوب است به گلی که به آن گل سفال سازند. تذکرهنویسان متاخر همچون دولتشاه سمرقندی در شرح احوال غضائری نوشتهاند که او از ولایت ری به عزم خدمت سلطان محمود به غزنین رفت و در خدمت او تقرب بسیار یافت، و محسود شاعران دربار شد، چنانکه عنصری بر او رشک برد و دیوان او را در حضورش به آب شست . لیکن اولاً غضائری در قصیدهای که در جواب عنصری ساخته و به غزنین فرستاده اشارات صریح به دوری از غزنین دارد، و ثانیاً مسعود سعد در اشارتی که به غضائری و قصیدهٔ لامیه او دارد به دوری وی از غزنین و ارسال هر قصیده از شهر ری تصریح میکند.
گفتهاند که غضائری مذهب شیعه داشت و ابیاتی که از غضائری نقل کرده و دلیل تشیع او قرار دادهاند این است :
| مرا شفاعت این پنج تن بسنده بود | که روز حشر بدین پنج تن رسانم تن | |
| بهین خلق و برادرش و دختر و دو پسر | محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن |
[ویرایش] نمونه شعر
از جمله قصایدی که در مدح محمود غزنوی به غزنین فرستاده قصیدهٔ لامیهٔ معروف است که در آن از کثرت عطایای محمودی اظهار ملال کرده و از حیث ابتکار این معنی در میان شاعران شهرت خاص یافتهاست:
| اگر کمال به جاه اندرست و جاه به مال | مرا ببین که ببینی کمال را به کمال | |
| من آن کسم که به من تا به حشر فخر کند | هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال | |
| همه کس از قبل نیستی فغان دارند | گه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال | |
| من آن کسم که فغانم به چرخ زهره رسید | ز جود آن ملکی کم ز مال داد ملال | |
| روا بود که ز بس بار شکر نعمت شاه | فغان کنم که ملالم گرفت زین اموال | |
| چو شعر شکر فرستم ازین سپس بر شاه | نگر چه خواهم گفتن ز کبر و غنج و دلال | |
| بس ای ملک که نه لولو فروختم به سلم | بس ای ملک که نه گوهر فروختم به جوال | |
| بس ای ملک که ازین شاعری و شعر مرا | ملک فریب بخوانند و جادوی محتال | |
| بس ای ملک که جهان را به شبهت افگندی | که زر سرخ است این یا شکسته سنگ و سفال | |
| بس ای ملک که ضیاع من و عقار مرا | نه آفتاب مساحت کند نه باد شمال |
[ویرایش] منبع
- لغتنامهٔ دهخدا، مادهٔ غضائری رازی
حی بن یقظان
|
|
رساله رسالهای است از رسالات فارسی که در آن عرفان و از راه امثال نوشته شدهاست و نویسنده آن ابن سینا است.
ابن سینا در قلعه فردجان بود که این رساله را نوشت. و این رساله شرح حال پیری است از پیران اورشلیم که به حی بن یقظان موسوم بودهاست. یقظان کلید همه دانشها را به پسرش حی سپرده و او را به چشمه زندگی راهنمایی نمود و او را گفت که کس از این چشمه بنوشد از بیابانهای سخت و کوههای بلند تواند گذشت و چشمه در آن سوی تاریکی و در بیابانی روشن و نورانیست. مترجم کتاب و شارح آن ابوعبید جوزجانی است، که مردی سلیمالعقل و فصیحالکلام بود. این کتاب در سال ۴۲۹ هجری قمری به نگارش درآمد.
غزنویان
در دوره غزنویفردوسی، [[عنصری بلسبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد.