دفاع مقدس
خوشا روزی که گرم جنگ بودیم میان رنگها بی رنگ بودیم
دل هر کس شهادت را طلب داشت حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شبهای سنگر که دل بود وتمنا بود و دلبر
دل هر کس شهادت را طلب داشت حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شبهای سنگر که دل بود وتمنا بود و دلبر
خوشا روزی که گرم جنگ بودیم میان رنگها بی رنگ بودیم
دل هر کس شهادت را طلب داشت حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شبهای سنگر که دل بود وتمنا بود و دلبر
دل هر کس شهادت را طلب داشت حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شبهای سنگر که دل بود وتمنا بود و دلبر
جبهه بود و جنگ بود ٬ روزهای پیش از این
زندگی قشنگ بود ٬ روزهای پیش از این
زندگی قشنگ بود ٬ روزهای پیش از این
عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود
ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود
دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا
همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا
همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما
همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...
همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا
همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا
همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا
***
چرا زقاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها
نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !
***
به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا
نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !
ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا
همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا
همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما
همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...
همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا
همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا
همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا
***
چرا زقاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها
نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !
***
به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا
نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !
ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را
تو ----و---- من
صبورا
افسانه نیست اینکه تو پروا نداشتی
افسانه نیست اینکه تو پروا نداشتی
تسبیح به دست یک بسیجی بر خاک در پادری ورودی سنگر خویش
بر سجده فتاده روی سجاده خون با سینه بشکافته و قلبی ریش
ذکرش همه این است که در مذهب ما جان باید داد تا بقا یابد کیش
نوشیدن نور ناب کاریست شگفت این پرسش را جواب کاریست شگفت
تو چهره ی یک شهید را می بوسی بوسیدن آفتاب کاریست شگفت
دکتر قیصر امین پور
ما که این همه برای عشق
آه وناله ی دروغ میکنیم
راستی چرا؟
در رثای بی شمار عاشقان
_که بی دریغ_
خون خویش را نثار عشق میکنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ میکنیم؟
دکتر قیصر امین پور
_که بی دریغ_
خون خویش را نثار عشق میکنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ میکنیم؟
دکتر قیصر امین پور
ما هر چه داريم از خون پاك شهداست
و بازهم چه زیبا دکتر قیصر امین پور در مورد شهید سروده
سلام بسیار زیبا بود
احسن
احسن
شهدا برایمان دعا کنید
خدایا ما را شرمنده پیش شهدا مخواه-ما راهم همچون شهیدان بخواه