دفاع مقدس
مکعبهای چوبی
همراه با کوچ مکعبهای چوبی من بودم و پرواز مردان جنوبی
در امتداد آن خیابان دیدنی بود تکرارگل ، تکرار غم ، تکرار خوبی
ای سبزها اینجا در این بن بست مانده ست آلونکی چشم انتظار گرد روبی
غم همچو موجی ساحل سرد دلم را خواهد گرفت امشب به باد مشت کوبی
دلتنگم امشب راحتم بگذار ای غم دست از سرم بردار این تنگ غروبی
بگذار من هم کوله بارم را ببندم همراه با کوچ مکعبهای چوبی
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد ، دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
دید در معرض تهدید دل و دنیش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد
مشت خاکستری از حادثه مینش را
استخوان های نحیفی که گواهی می داد
سن و سال کم از بیست به پایینش را
ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید
زیر پابوس سبک یا غم سنگیش را
بود ناچیز تر از آن که فقط جمجمه ای
کند آرام دل مادر غمگینش را
باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود
تلخی غربت در چهره شیرینش را
شب آخر پس از اتمام مناجات انگار
گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را
ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز
قصه یوسف و پیراهن خونینش را
کفن پاک تو سجاده پلاکت تسبیح
ابتدا بوسه ثواب است کدامینش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد
مشت خاکستری از حادثه مینش را
استخوان های نحیفی که گواهی می داد
سن و سال کم از بیست به پایینش را
ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید
زیر پابوس سبک یا غم سنگیش را
بود ناچیز تر از آن که فقط جمجمه ای
کند آرام دل مادر غمگینش را
باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود
تلخی غربت در چهره شیرینش را
شب آخر پس از اتمام مناجات انگار
گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را
ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز
قصه یوسف و پیراهن خونینش را
کفن پاک تو سجاده پلاکت تسبیح
ابتدا بوسه ثواب است کدامینش را
آسمان حیاطمان ابریست، شیشههامان همیشه لک دارد
مادرم در سکوت میسوزد، قصهای مثل شاپرک دارد
خسته در خانههای بالاشهر، پشتهم رخت چرک میشوید
در میان شکستههای دلش غمی اندازهی فلک دارد
زخمها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست
پدرم گفته برنمیگردد، مادر اما هنوز شک دارد
خواهرم هی مدام میپرسد: دستمان خالی است یعنی چه؟
طفلک کوچکم نمیداند دست مادر فقط ترک دارد
بغض مادر شکستنی، آنیست، جانمازش همیشه بارانیست
به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد
و از آن روز سرد برفآلود که پدر رفت و توی مه گم شد
آسمان حیاطمان ابریست، شیشههامان همیشه لک دارد
مادرم در سکوت میسوزد، قصهای مثل شاپرک دارد
خسته در خانههای بالاشهر، پشتهم رخت چرک میشوید
در میان شکستههای دلش غمی اندازهی فلک دارد
زخمها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست
پدرم گفته برنمیگردد، مادر اما هنوز شک دارد
خواهرم هی مدام میپرسد: دستمان خالی است یعنی چه؟
طفلک کوچکم نمیداند دست مادر فقط ترک دارد
بغض مادر شکستنی، آنیست، جانمازش همیشه بارانیست
به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد
و از آن روز سرد برفآلود که پدر رفت و توی مه گم شد
آسمان حیاطمان ابریست، شیشههامان همیشه لک دارد
رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ
از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق وایمان می شناسند
بسی گفتیم و گویند از شهیدان
شهیدان را شهیدان میشناسند
****
آغوش سحر تشنه دیدار شماست
مهتاب خجل زنور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست
همسایه دیوار به دیوار شماست
از شبنم اشک گونه هامان تر بود
تشییع جنازه گلی پرپر بود
تشییع جنازه گلی پرپر بود
ازمنبر دستها که بالا می رفت
در صحن حسینیه دل محشر بود.
در صحن حسینیه دل محشر بود.
******************************************
در عشق نمیتوان زبان بازی کرد
میباید ایستاد ، جانبازی کرد
از خون شهید شرمتان باد ، مگر
با حرمت لاله میتوان بازی کرد؟
با حرمت لاله میتوان بازی کرد؟
شهید
شهید شاهد عشق وهمای فرزین است
شهید شاهد عشق وهمای فرزین است
شعر «رفيق خورشيد» ازمرحوم محمدرضا آقاسی درباره جاويدالاثر حاج احمد متوسلیان :
اي مرد هزار سنگر، اي احمد!
وي نوح بريده لنگر، اي احمد!
اي شهره به شهريار بيباكي!
تعريف تو اقتدار و چالاكي
اي نام تو نام نامي احمد
در مذهب عشق حامي احمد
اي در يم خون خود شنا كرده
جان در ره دين حق فنا كرده
سر حلقه سالكان مرگ آگاه
فرمانده لشكر رسولالله
سرمشق بسيجيان ايراني
آبادي صد هزار ويراني
گر بچه بسيجيان تهيدستند
از جام شجاعت تو سرمستند
چون دست امام تكيه گاهت شد
خورشيد رفيق نيمه راهت شد
اي شعلهور از گل نگاه او
سردار نهاده سر به راه او
ديديم طريق رهسپردن را
تابوت به دوش خويش بردن را
اي مرد هزار سنگر، اي احمد!
وي نوح بريده لنگر، اي احمد!
اي شهره به شهريار بيباكي!
تعريف تو اقتدار و چالاكي
اي نام تو نام نامي احمد
در مذهب عشق حامي احمد
اي در يم خون خود شنا كرده
جان در ره دين حق فنا كرده
سر حلقه سالكان مرگ آگاه
فرمانده لشكر رسولالله
سرمشق بسيجيان ايراني
آبادي صد هزار ويراني
گر بچه بسيجيان تهيدستند
از جام شجاعت تو سرمستند
چون دست امام تكيه گاهت شد
خورشيد رفيق نيمه راهت شد
اي شعلهور از گل نگاه او
سردار نهاده سر به راه او
ديديم طريق رهسپردن را
تابوت به دوش خويش بردن را
من بال و پر شهید را می بوسم پا تا به سر شهید را می بوسم
گر فرصت دیدار مهیا نشود دست پدر شهید را می بوسم
شهیدان زنده اند الله اکبر
به خون اغشته اند الله اکبر
شهیدان لاله را شرمنده کردند
شهیدان عشق را دیوانه کردند
شهیدان ترس را شرمنده کردند
شهیدان دین ما را زنده کردند
به خون اغشته اند الله اکبر
شهیدان لاله را شرمنده کردند
شهیدان عشق را دیوانه کردند
شهیدان ترس را شرمنده کردند
شهیدان دین ما را زنده کردند
شهیدان را به نوری ناب شویند درون چشمه مهتاب شویند
شهیدان همچو آب چشمه پاکند شگفتا، آب را با آب شویند
شاعر : علیرضا قزوه
ما که ابراهیم همت داشتیم
سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما (حاج همت) که بود
امير سپاه محمد که بود
سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما (حاج همت) که بود
امير سپاه محمد که بود
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا شهادت قسمت ما میشد ای کاش
********************************************
بیا تا عاشقی را پاس داریم سر قبر شهیدان گل بکاریم
تمام دشت یکسر لاله زار است گل نرگس ترا چشم انتظاریم