راسخون

دفاع مقدس

sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
مکعبهای چوبی 
همراه با کوچ مکعبهای چوبی   من بودم و پرواز مردان جنوبی
در امتداد آن خیابان دیدنی بود          تکرارگل ، تکرار غم ، تکرار خوبی
ای سبزها اینجا در این بن بست مانده ست      آلونکی چشم انتظار گرد روبی
غم همچو موجی ساحل سرد دلم را      خواهد گرفت امشب به باد مشت کوبی
دلتنگم امشب راحتم بگذار ای غم         دست از سرم بردار این تنگ غروبی
بگذار من هم کوله بارم را ببندم       همراه با کوچ مکعبهای چوبی
sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
  ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم     گر جان طلبد ، دریغ از جان نکنیم
 دنیا اگر از یزید لبریز شود             ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
دید در معرض تهدید دل و دنیش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد
مشت خاکستری از حادثه مینش را
استخوان های نحیفی که گواهی می داد
سن و سال کم از بیست به پایینش را
ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید
زیر پابوس سبک یا غم سنگیش را
بود ناچیز تر از آن که فقط جمجمه ای
کند آرام دل مادر غمگینش را
باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود
تلخی غربت در چهره شیرینش را
شب آخر پس از اتمام مناجات انگار
گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را
ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز
قصه یوسف و پیراهن خونینش را
کفن پاک تو سجاده پلاکت تسبیح
ابتدا بوسه ثواب است کدامینش را

alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
آسمان حیاطمان ابری‌ست، شیشه‌هامان همیشه لک دارد
مادرم در سکوت می‌سوزد، قصه‌ای مثل شاپرک دارد

خسته در خانه‌های بالاشهر، پشت‌هم رخت چرک می‌شوید
در میان شکسته‌های دلش غمی اندازه‌ی فلک دارد

زخم‌ها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست
پدرم گفته برنمی‌گردد، مادر اما هنوز شک دارد

خواهرم هی مدام می‌پرسد: دستمان خالی است یعنی چه؟
طفلک کوچکم نمی‌داند دست مادر فقط ترک دارد

بغض مادر شکستنی، آنی‌ست، جانمازش همیشه بارانی‌ست
به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد

و از آن روز سرد برف‌آلود که پدر رفت و توی مه گم شد
آسمان حیاطمان ابری‌ست، شیشه‌هامان همیشه لک دارد


alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ
از جبهه گریختن گناهی است بزرگ


sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
    خوشا آنان که جانان می شناسند
   طریق عشق وایمان می شناسند
   بسی گفتیم و گویند از شهیدان
  شهیدان را شهیدان میشناسند  
              ****
آغوش سحر تشنه دیدار شماست
مهتاب خجل زنور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست
همسایه دیوار به دیوار شماست
sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
   از شبنم اشک گونه هامان تر بود
                                             تشییع جنازه گلی پرپر بود
 ازمنبر دستها که بالا می رفت 
                                       در صحن حسینیه دل محشر بود.
 
******************************************
در عشق نمیتوان زبان بازی کرد
                                          میباید ایستاد ، جانبازی کرد
از خون شهید شرمتان باد ، مگر
                                         با حرمت لاله میتوان بازی کرد؟
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
شهید

شهید شاهد عشق وهمای فرزین است








sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
شعر «رفيق خورشيد» ازمرحوم محمدرضا آقاسی  درباره جاويد‌الاثر حاج احمد متوسلیان :
اي مرد هزار سنگر، اي احمد!
وي نوح بريده لنگر، اي احمد!
اي شهره به شهريار بي‌باكي!
تعريف تو اقتدار و چالاكي
اي نام تو نام نامي‌ احمد
در مذهب عشق حامي احمد
اي در يم خون خود شنا كرده
جان در ره دين حق فنا كرده
سر حلقه‌ سالكان مرگ آگاه
فرمانده‌ لشكر رسول‌الله
سرمشق بسيجيان ايراني
آبادي صد هزار ويراني
گر بچه بسيجيان تهيدستند
از جام شجاعت تو سرمستند
چون دست امام تكيه گاهت شد
خورشيد رفيق نيمه راهت شد
اي شعله‌ور از گل نگاه او
سردار نهاده سر به راه او
ديديم طريق رهسپردن را
تابوت به دوش خويش بردن را
 
sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
     من بال و پر شهید را می بوسم     پا تا به سر شهید را می بوسم
      گر فرصت دیدار مهیا نشود        دست پدر شهید را می بوسم
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
شهیدان زنده اند الله اکبر
به خون اغشته اند الله اکبر

شهیدان لاله را شرمنده کردند
شهیدان عشق را دیوانه کردند
شهیدان ترس را شرمنده کردند
شهیدان دین ما را زنده کردند
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 


sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
   شهیدان را به نوری ناب شویند    درون چشمه مهتاب شویند
   شهیدان همچو آب چشمه پاکند     شگفتا، آب را با آب شویند
                                شاعر : علیرضا قزوه
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
ما که ابراهیم همت داشتیم
سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما (حاج همت) که بود
امير سپاه محمد که بود

sirous کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 92
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
   گل اشکم شبی وا میشد ای کاش      همه دردم مداوا میشد ای کاش
  به هر کس قسمتی دادی خدایا         شهادت قسمت ما میشد ای کاش
********************************************
بیا تا عاشقی را پاس داریم           سر قبر شهیدان گل بکاریم
تمام دشت یکسر لاله زار است     گل نرگس ترا چشم انتظاریم