اعجاز قرآن
آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که جادو است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود. مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است یعنی آوردن لااقل یک سوره مانند قرآن.
قرآن از جنبه های مختلف معجزه است یعنی فوق بشری است. اعجاز قرآن از دو جهت است:
- لفظی
- معنوی
اعجاز لفظی قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی و اعجاز معنوی قرآن مربوط است به مقوله علمی. پس اعجاز قرآن یکی از جنبه های زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی. سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. به علاوه شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود همراه است. در عین حال، نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است.
- اعجاز قرآن از جنبه علمی و فکری
- اعجاز قرآن در عصر حاضر
- اعجاز لفظی قرآن
- آیا قرآن قابل معارضه است؟
- آیات نفی اعجاز
- اعجاز در هماهنگی قرآن
- اعجاز رنگها در قرآن
- اعجاز قرآن از نظر معارف عقلی و فلسفی
- اخبار غیبی در قرآن
- توحید در قرآن
- خواص رنگ قرمز از منظر آیات و روایات
- رنگ زرد از منظر آیات و روایات
- مقایسه ای بین قرآن و کتب مقدسه
- منکرین اعجاز قرآن
- نبوت در قرآن
- ت
|
- مثلاً قرآن درباره توحيد و خدا بحث كرده، مسائلي كه مربوط به خدا و ماوراء طبيعت است در قرآن آمده است. حالا اگر ما در همين مساله رسيديم به اين مطلب كه بيان قرآني بياني است مافوق عصر و زمان خودش و حتي خيلي مقدم بر ازمنه اي كه هست الي يومنا هذا، آن گاه با توجه به اينكه كسي كه اين سخنان را گفته يك مرد عرب امي بوده است، اين خودش اعجاز است.
- از مساله توحيد اگر بگذريم و وارد مسائل ديگر بشويم مسائلي كه ما خودمان مي توانيم در اطراف آنها تجزيه و تحليلي بكنيم، مثلاً اخلاق و تربيت در قرآن و به طور كلي هدايت و راهنمايي بشر، باز اين هم عين همان مطلب: اگر اين را در يك سطحي ببينيم كه هيچ امكان ندارد كه مردمي كه در آن عصر و زمان بوده اند به فكر شخصي و فردي به اين گونه معاني و مفاهيم برسند و حتي بعد مقايسه كنيم و ببينيم مردمي هم كه بعد از او آمده اند هرگز به پاي او نرسيده اند، اين خودش اعجاز است.
- مرحله ديگر، مقررات و قوانين است، چون قرآن در عين حال واضح يك سلسله مقررات و قوانين است چه در باب عبادات چه در باب مسائل اجتماعي كه اصطلاحاً در فقه آنها را معاملات مي گويند. در باب حقوق اجتماعي، در باب حقوق خانوادگي. قرآن متواتر است يعني كلام خداست كه عين همان كلام به ما رسيده، انگار واسطه اي نخورده است، ولي روايات نقل كرده اند، احتمال اينكه يك كلمه زيادتر يا كمتر و يا همه آن را به كلي جعل كرده باشند هست.
- از اينها كه بگذريم يك سلسله مسائل ديگر پيش مي آيد كه در آنها بايد از متخصصين ديگر استمداد كرد و آنها در اين زمينه ها بحثهايي كرده اند البته مي دانيد كه قرآن اين جور مسائل را به مناسبت مسائل ديگر مي آورد. مسائلي كه قرآن در باب طبيعت و به اصطلاح در طبيعات آورده است، درباره باد بحث كرده، درباره باران بحث كرده، درباره زمين و … اما قدر مسلم هست كه يك منطقي است غير از منطقي كه در آن عصر و زمان به كلي وجود داشته و تازه آنچه هم كه امروز مي گويند همه فرضيات است، شايد در آينده اينها را بهتر كشف كنند و انظباتش را بهتر درك نمايند. اين كه عرض مي كنم " منطبق بودني" براي اين است كه بعضي مسائل در حد فرضيه است. مثلاً ما در نهج البلاغه راجع به خلقت زمين و آسمان يك سلسله مسائل مي بينيم كه ممكن است همه آنها را نتوانيم با فرضياتي كه علوم جديد آورده است صد در صد منطبق كنيم.
استاد شهید مطهری
|
قلمرو تحدی قرآن: مبارزه طلبی قرآن سه نوع می باشد:
- 1ـ از نظر افراد:
- 2ـ از نظر زمانی:
« فان لم تفعلوا و لن تفعلوا »
اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست .
- 3ـ از نظر احوالی:
|
- سبک قرآن
- تفاوت کلام پیامبر با قرآن
- قرآن پیامی آمیخته
- تحدی قرآن
- یک داستان
- همچنین ببینید:
سبک قرآن
در دستورهاي ديني رسيده است كه قرآن را با آهنگ خوش بخوانيد. ائمه اطهار گاهي قرآن را در خانههاي خود با آهنگي چنان دلربا مي خواندند كه مردم كوچه را متوقف ميكرد هيچ سخن نثري مانند قرآن آهنگ پذير نيست آن هم آهنگهايي مخصوص كه متناسب با عوالم روحاني است نه آهنگي مناسب مجلس لهو. علاوه بر كشورهاي اسلامي كشورهاي غير اسلامي نيز از نظر زيبايي و آهنگ قرآن را در برنامههاي راديويي خويش گنجانيدند. زيبايي قرآن مربوط به يك عصر و دوره نميشود و بسياري از سخنان زيبا مخصوص يك عصر است و با ذائقه يك عصر ديگر جور در نميآيد و يا حداقل مخصوص ذوق و ذائقه يك ملت است كه از فرهنگي مخصوص برخوردار ميباشند، ولي زيبايي قرآن زمان نمي شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.
همه مردمي كه با زبان قرآن آشنا شدند آنرا با ذائقه خود مناسب يافتند. هر چه زمان ميگذرد و به هر اندازه ملتهاي مختلف با قرآن آشنا مي شوند بيش از پيش مجذوب زيبايي قرآن مي شوند. يهوديان و مسيحيان متعصب و پيروان برخي از مذاهب ديگر در طول چهارده قرن اسلامي انواع معارضهها براي تضعيف مقام قرآن كردهاند ولي هيچگاه به خود نديدهاند كه از سخنوران ورزيدة خود كمك بگيرند و فرياد مبارزه طلبي قرآن پاسخ گويند و لااقل يك سوره كوچك مانند قرآن بياورند و به جهانيان عرضه دارند.
همچنين در تاريخ اسلام افرادي كه به عناويني مختلف قرآن را كاري بشري جلوه دهند يا افرادي كه به ادعاي پيغمبري برخاستند و سخناني آوردند كه شبيه قرآن باشد اما همه اينها كار بيهوده بوده و فقط عظمت قرآن بالاتر رفته است.
تفاوت کلام پیامبر با قرآن
عجيب اين است كه كلام خود پيغمبر كه قرآن بر زبان او جاري شده است، با قرآن متفاوت است. از پیامبر اكرم سخنان زيادي به صورت خطبه، دعا كلمات قصار و حديث باقي مانده است و در اوج فصاحت است اما به هيچ وجه رنگ و بوي قرآن ندارد. اين خود مي رساند كه قرآن و سخنان فكري پيغمبر از دو منبع جداگانه است.قرآن پیامی آمیخته
موضوعاتي كه قرآن مطرح كرده است مختلف است مانند توحيد، معاد، نبوت، اخلاق، احكام، مواعظه، قصص، و در عين حال در حد اعلاي زيبايي است اما افراد بشر هنر سخنوري خويش را در يك زمينه انتخاب ميكنند. یکی از زیباترین نشانه های قرآن این است که با یک لحن ثابت درباره این موضوعات مختلف صحبت کرده است و هیچگاه از خط اصلی یعنی خط هدایت خارج نشده است. لحنی که خداوند با آن به تعریف داستان یوسف ع می پردازد همان لحنی است که با آن مشرکین را از عذاب دوزخ می ترساند. یک دست بودن کلمات قرآن، که کتابی است که در طول 23 سال نازل شده است بسیار شگفت آور است.تحدی قرآن
هندسه کلمات در قرآن بینظیر است، نه کس توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه زیباییهای آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته مانند آن بسازد. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن آنرا زیباتر کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آنرا بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد که قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه لاحقه یعنی کسی که با همه دعوتها و مبارزه طلبیهای قرآن توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید.تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پا برجاست و برای همیشه باقی خواهد بود. امروز هم همة مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت میکنند که در این مسابقة شرکت کنند و اگر مثل و مانند برای قرآن پیدا شد، آنها از دعوی و ایمان خود صرفنظر می کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.
یک داستان
ولید بن مغیره مردی توانگر بود و در بین کفار قریش به دانایی و تجربه شهرت داشت و اعراب عموماً برای حل مشکلات خود به وی مراجعه میکردند. یکی از مشکلاتی که - به زعم اعراب مشرک و صاحب قدرت - در مکه رخ نموده بود، نفوذ و گسترش اسلام بود. روزی قریش و کفار از ولید درباره حضرت محمد (ص) داوری خواستند. ولید از آنان مهلت خواست. سپس از جای خود برخاست و به سوی حضرت رسول (ص) که در حجر اسماعیل نشسته بود رفت و گفت : پارهای از اشعارت را برای من بخوان. پیامبر (ص) فرمود: آنچه من میگویم و میخوانم شعر نیست بلکه کلام خداست که برای هدایت شما نازل شده است. سپس ولید تقاضا کرد مقداری از آیات را تلاوت کند. پیامبر (ص) سیزده آیه از آغاز سوره فصلت را خواند. هنگامی که به این آیه رسید: «فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود. » «هرگاه روی برگردانند، پس بگو شما را از صاعقهای مانند صاعقه عاد و ثمود؛ بر حذر میدارم.» ولید سخت به خود لرزید و موهایش بر بدنش راست شد. همچون بهت زدهای راه خانه در پیش گرفت و چند روزی بیرون نیامد؛ تا بدان جا که قریش پنداشتند از دین نیاکان دست برداشته و راه «محمد(ص)» را پیش گرفته است.
و نیز نوشتهاند: روزی که سوره غافر بر پیامبر مکرم (ص) نازل شد، پیامبر با صدایی جذاب به منظور ابلاغ آیات الهی آن را میخواند. از اتفاق، ولید نزدیک پیامبر (ص) نشسته بود آیات را استماع کرد:
این آیات ولید را سخت تحت تأثیر قرار داد. وقتی افراد قبیله بنی مخزوم دور او را گرفتند و از وی خواستند که درباره قرآن محمد (ص) داوری کند، او قرآن را چنین ستود: «و ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه المثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و ما یعلی علیه.» «یعنی کلامی که محمد آورده است، شیرینی خاصی دارد و زیبایی ویژهای، شاخسار آن پر میوه است و ریشههای آن پربرکت . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجستهتر نیست.»
ولید این جملهها را گفت و راه خود را در پیش گرفت . کفار قریش چنان پنداشتند که تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته و به آیین محمد گرویده است.
برخی از دانشمندان سخنان ولید را نخستین تقریظی میدانند که بر زبان فردی رفته است.
در یکی از متون نثر فارسی به نام مجمع النوادر معروف به چهار مقاله نظامی عروضی داستان ولید بن مغیره بدین صورت نقل شده است: (...آوردهاند که یکی از اهل اسلام، پیش ولید بن مغیره این آیت همی خواند:
معجزه اعجاز
تعریف اعجاز
اعجاز در لغت، یعنی عاجز كردن و ناتوان ساختن و در اصطلاح، یعنی انجام دادن كار یا ارائه كردن كلامی كه كسی نتواند نظیر آن كار را انجام دهد یا همانند آن كلام را بیان كند. پس، به آیات و عجایبی كه پیغمبران برای اثبات نبوت خویش می آورند، معجزه می گویند. مانند: اژدها شدن عصای حضرت موسی «علیه السلام» - زنده شدن اموات از دم عیسی «علیه السلام» و نازل شدن قرآن بر قلب مبارك حضرت محمد صلی الله علیه و آله.
منتهی تفاوت اساسی معجزه ی پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله» با دیگر انبیاء عظام، جاودانه ماندن و قابل طرح بودن آن در همه ی مكانها و زمانهاست، كه ان شاء الله در قسمتهای بعد، این مطلب توضیح داده می شود.
شرایط معجزه
هر معجزه باید دارای شرائط و امتیازات زیر باشد:
1.معجزه باید از نظر عقل و علم، امر معقول و ممكنی باشد.
2.باید یك عمل خارق العاده باشد كه هیچ انسانی، حتی نوابغ جهان، و همچنین مُرتاضان قادر به انجام آن، با اتكای نیروی بشری نباشند.
3.آورنده معجزه باید با كمال اطمینان خاطر از تمام انسانها و متفكران و نوابغ جهان دعوت برای « مقابله به مثل» بكند و همه را از انجام آن عاجز بداند.
4.معجزه باید از نظر زمان، مكان، كیفیت، نوع و سایر شرایط محدود به هیچ حدّی نباشد؛ یعنی در هرگونه شرائط و در هر وضع و كیفیت امكان پذیرباشد؛ زیرا از نیروی لایزال و نامحدود خداوند سرچشمه می گیرد، و از همین جا یكی از فرقهای اساسی میان (معجزات) و ( سایر خارق عادات) كه از مرتاضان و امثال آنها سر می زند، روشن می شود؛ زیرا هر مرتاضی عمل خارق العاده ی خود را در شرایط خاصی و به كیفیت معینی انجام می دهد، چون از نیروی محدودِ بشری سرچشمه می گیرد.
5.آورنده معجزه هرگز در برابر رقیب شكست نمی خورد.
6.معجزه یك معلول بدون علت نیست، زیرا معلول بدون علّت، عقلاً محال است؛ بلكه معجزه به نوبه ی خود معلول علّتی است، منتها یك علت غیر عادی و مافوق طبیعی كه تسلّط بر آن از قدرت انسانِ عادی بیرون است.
7.معجزه حتماً دارای هدف خاص تربیتی است و به عنوان سند زنده ای برای اثبات ارتباطِ آورنده ی معجزه، با جهان ماورای طبیعت و مبداء هستی می باشد.
وجوهِ مختلفِ معجزه بودن قرآن
علمای سده های پیشین، غالباً به اعجاز قرآن از جنبه ی فصاحت و بلاغت و اسلوب عالی آن می نگریستند و نیز برخی از آنان معتقد بودند كه : عجزِ عرب از آوردن سخنانی نظیر قرآن، بدان جهت است كه خدا اراده و تصمیم بر معارضه را از آنان گرفته است.
در اینجا برای مشخص كردنِ اینكه چه چیزی از قرآن معجزه می باشد، نظر علامه ی طباطبایی «رحمة الله علیه» را بیان می نمائیم. ایشان می فرمایند:
« قرآن كریم تنها از راه فصاحت و بلاغت، افراد را دعوت به مبارزه نمی كند، بلكه از جهت معنی نیز پیشنهاد معارضه می نماید.» 1
آنگاه استاد علامه با استفاده از آیه ی شریفه ی [ افلا یتدبرون القران و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً كثیراً]2
( آیا در قرآن تدّبر و تأمل نمی كنند؟ در حالیكه اگر از جانب غیر خدا بود، در آن [از جهت لفظ و معنا] اختلاف فراوان می یافتند.)
به یك نكته ی ظریف كه هم بر اعجاز قرآن دلالت دارد و هم بر عدم تناقض و تضادّ و تحریفِ آیاتِ آن در طول تاریخ، اشاره كرده و فرموده اند:
« قرآن كریم از راه دیگر نیز تحدّی3 می كند، و آن این است كه این كتاب ، تدریجاً با شرایطی كاملاً مختلف و گوناگون از گرفتاری و آسودگی و جنگ و صلح و قدرت و ضعف و ... در مدت 23 سال نازل شده است،
اگر از جانب خدا نبود، و ساخته و پرداخته ی بشربود، تناقض و تضادّ بسیاری در آن پدید می آمد و ناگزیر، آخر آن از اولش بهتر و مترقّی تر بود؛ چنانكه لازمه ی تكامل تدریجی بشر همین است؛ و حال آنكه آیات مكّی آن با آیات مدنی، یكنواخت می باشد؛ و آخرش از اولش متفاوت نیست. »4
آیات تحدی به اشكال متفاوت آمده كه در آنها تحّدی به همه ی قرآن ، به 10 سوره و ... صورت پذیرفته مانند: « كافران می گویند محمد قرآن را از پیش خود آورده است، بگو اگر راست می گوئید، شما هم هر كس جز خدا را كه می توانید، به یاری طلبید و ده سوره مانند قرآن بیاورید.» 5
كه علامه طباطبایی می فرمانید: « آنچه در تحّدی ها از دشمن خواسته شده این است كه كلامی همانند قرآن، با تمامی ویژگیهای موجود در آن، بیاورد؛ یعنی كلامی كه صفات برجسته ی معنوی قرآن را به انضمام فصاحت و بلاغت لفظی آن دارا باشد."6 و در ادامه می فرمایند: « كسانیكه آشنایی به زبان عربی دارند هرگز نمی توانند تردید كنند كه لهجه ی قرآن، لهجه ی شیوا و شیرینی است كه درك انسان را از زیبایی خود مبهوت و زبان را از وصف آن الكن و زبون می سازد. نه شعر است و نه نثر، بلكه اسلوبی است وَرای هر دو كه جذبه و كششی مافوق شعر و روانی مافوق نثر را دارد ... سازمان وسیع معارف اعتقادی و اخلاقی و قوانین فردی و اجتماعی اسلام كه اصول وكلیات آن در قرآن است، تنظیم غیر قابل خدشه، و تضاد و تناقض ناپذیر آن، از عهده ی بشر بیرون است، خاصّه به دست كسی كه در شرایطی همانند شرایط زندگی پیغمبر اكرم «صلی الله علیه و آله» قرار گرفته باشد. » 7
وجه تمایز قرآن نسبت به سایر معجزات
به طور كلی این كتاب 3 امتیاز بر تمام معجزات پیامبران پیشین و حتی سایر معجزات خود پیامبر اسلام دارد:
1. قرآن مرز (زمان) و (مكان) را در هم شكسته.
كارهای اعجاز آمیزی كه از پیامبران پیشین نقل شده عموماً در دایره ی معینی از زمان و مكان قرار دارد، مثلاً اگر حضرت عیسی علیه السلام در گاهواره سخن می گوید یا اینكه موسی علیه السلام از دریا می گذرد این امور خارق العاده در مدار معینی از زمان و در برابر عده ی خاصی صورت گرفته، بنابراین برای كسانی كه شاهد و ناظر این جریانات نبوده اند، جنبه ( حسی ) نداشته است.
اما قرآن این دو اشكال [ دایره ی محدود زمانی و مكانی] را نداشته، ما از قرآن همانطور استفاده می كنیم كه یاران پیغمبر استفاده می كردند؛ بلكه گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش به ما امكاناتی داده كه بتوانیم استفاده ی بیشتری از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائیم.
همچنین فاصله های مكانی نمی توانند تأثیری در وضع اعجاز قرآن داشته باشند، كسانیكه در حجاز زندگی می كردند به قرآن نزدیكتر از كسانی كه در ایران و روم زندگی می كردند، نبودند.
2. یك معجزه روحانی
امور خارق العاده ای كه از پیامبران گذشته دیده شده، معمولاً جنبه ی جسمانی داشته است. زنده كردن مرده -شفای بیماران غیر قابل علاج و ... و همه جنبه جسمی دارند. و در حقیقت چشم و گوش انسان را تسخیر می كنند. ولی الفاظ قرآن كه از همین حروف و كلمات معمول تركیب یافته آنچنان معانی بزرگ در بر دارد كه در اعماق دل و جان انسان نفوذ می كند. این معجزه ای است كه تنها با مغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سر و كار دارد.
3. یك معجزه ی گویا
پیامبران پیشین همیشه همراه معجزات خود بودند و برای اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل می كردند؛ در حقیقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار ایشان آن را تكمیل می كرد؛ ولی قرآن یك معجزه گویاست. خودش به سوی خود دعوت می كند. لذا پس از وفات پیامبر « صلی الله علیه و آله» همچون زمان حیات او به دعوت خود ادامه می دهد.
چرا و چگونه قرآن ساخته ی فكر بشر نیست؟
این مسائل برای هیچ كس جای تردید نیست كه:
الف) پیامبر اسلام از یك محیط عقب افتاده در تمام جهات كه آن را یك محیط لااقل نیمه وحشی باید محسوب نمود، قیام كرد.
ب) سرزمین حجاز حق داشت یك محیط عقب مانده و فراموش شده باشد زیرا چیزی كه مایه ی پیشرفت و ترقی بود در آن یافت نمی شد، قسمت اعظم آن را ریگستان خشك و سوزانی تشكیل می داد كه نه آب داشت و نه قابل كشت بود. این محیط به قدری متروك بود كه حتی جهانگشایان بزرگ دنیا مانند، رامسیس دوم و اسكندر مقدونی از تصویر آن چشم پوشیدند چون به مشكلاتش نمی ارزید.8
اسلام از چنین محیطی طلوع كرد و همین محیط مهد پرورش قرآن بود.
ج) پیغمبر اسلام درس نخوانده بود، یعنی اصولاً در آن محیط، درسی وجود نداشت كه بخواند . اگر كسی تنها خواندن و نوشتن می دانست دانشمند آن محیط محسوب می شد! و به فرض اینكه پیامبر اسلام خواندن و نوشتن را فرا می گرفت؛ كتابی در آن محیط پیدا نمی شد تا مطالعه كند، جز اساطیر و افسانه ها.
سفرهای محدود پیامبر به خارج از حجاز هم، به قدری كوتاه و پرزحمت بود كه جائی برای این احتمال باقی نمی گذارد كه ایشان در (خارج) تحصیل كرده باشند.
به علاوه چگونه ممكن است كسی در چنان محیطی كه شخص با سواد در آن خیلی كمیاب است درسی خوانده باشد و انگشت نما نشود؟! و چگونه تصور می شود چنین كسی با كمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام و (اُمی ) هستم و كسی به او اعتراض نكند؟!
قرآن روی كلمه (امی) یعنی (درس نخوانده) در مورد پیامبر به طور مكرر تكیه كرده است.9
چنین پیامبری از چنان محیطی برخاست و كتابی آورد كه وضع آن محیطِ تاریك، آشفته و پرهرج و مرج را بكلّی دگرگون كرد.
كتابی كه در بسیاری از موارد مبارزان را به مقابله به مثل دعوت كرده10 و همه در این مبارزه شكست خورده اند.
از كجا كه نیاوردند؟
در اینجا ممكن است كسی بگوید: ما از كجا بدانیم كسانی به معارضه با قرآن برنخاستند و مانند آن را نیاوردند؟ شاید برخاسته اند و آیاتی آورده اند، ولی در لا به لای تاریخ گذشتگان مانند بسیاری از حوادث دیگر، مدفون شده و یا مسلمانان متعصب در محو آن كوشیده اند؟
پاسخ
1. هم در زمان پیغمبر اسلام «صلی الله علیه و آله» و هم بعد از رحلت آن حضرت، در داخل كشوهای اسلامی ، حتی در خود مكه و مدینه، مسیحیان و یهودیان سرسخت و متعصبی می زیستند كه برای تضعیف مسلمانان از هر فرصتی استفاده می كردند.
2. اگر كسانی به معارضه با قرآن برخاسته بودند و كتابی همانند قرآن آورده بودند آنها به هر قیمتی بود آن را حفظ می كردند و به خارج نیز می فرستادند وغیر مسلمانان در تواریخ خود نام و مشخصات آورنده آن را ضبط می نمودند.
3. مسلماً احتمال چنین چیزی در زمانهای بعد از پیامبركه اسلام توسعه یافته و رفت و آمد بیگانگان در ممالك اسلامی زیادتر شده بود بسیار بعید تر به نظر می رسد.
مبارزه كنندگان ناشی
اینكه گفته شد كسی نتوانسته با قرآن به ( معارضه) برخیزد، به این معنی نیست كه تاكنون كسی به میدان قرآن نرفته، بلكه منظور این است كسانی هم كه در این میدان قدم گذارده اند با شكست روبرو شده اند.
در این قسمت بیوگرافی چند تن از این افراد و شمه ایی از سخنان آنها را كه در مقام معارضه با قرآن گفته اند، می آوریم تا با مطالعه ی آنها و مقایسه با قرآن، پی به عظمت این كتاب آسمانی ببریم:
نمونه اول
« مسیلمه» و سخنان او
از طلوع اسلام مدت زیادی نگذشته بود كه شخصی به نام « مسیلمه بن حبیب» برخاست و دعوی نبوت كرد كه بعداً به « مسیلمه كذاب» مشهور شد.
او مردی حادثه جو و مادی بود و تصور می كرد، موفقیتهای خیره كننده پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله » تنها بواسطه ی ادعای نبوت بوده است و اگراو هم ادعائی كند می تواند كسب شهرت كند؛ لذا مردم را دور خود جمع كرد و گفت: فرشته ایی به نام (رحمان) بر من نازل شده و قرآنی بنام من آورده است و كلمات بی معنی ای را برای مردم می خواند.
او همچنین از پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله » درخواست نمود كه او را در پیامبری شریك سازد.
نمونه دوم
مسیلمه با (سجاح) ازدواج می كند!
مقارن ظهور مسیلمه، زنی از طایفه تغلب بنام « سجاح» نیز دعوت نبوت كرد. « رافعی» دانشمندِ اسلامی در كتاب (اعجاز قرآن) می نویسد، او در آغاز مسیحی بود، در زمان خلافت ابوبكر آیین مسیحیت را ترك گفت و ادعای نبوت كرد و بعضی از مسیحیان آن نواحی به او گرویدند.
او با بعضی از قبائل اطراف خود جنگ كرد و با بعضی طرح مسالمت آمیز ریخت و همچنین تصمیم گرفت با مسیلمه بجنگند.
مسیلمه از این جریان بیمناك شد و پیشنهاد كرد با او ملاقات كند، در این ملاقات هم پیشنهاد صلح و هم ازدواج با او را نمود تا به كمك همدیگر، با مسلمین بجنگند.
چون ادامه این وضع ممكن بود فتنه بزرگی بر پا كند، سرانجام ارتش اسلام، دستگاه هر دو را در هم پیچید.
نمونه سوم
قرآن انگلیسها و آمریكائیها!
در سال 1913 میلادی رساله ای در مصر انتشار یافت كه نویسنده آن معلوم نبود، ولی از محتویات و روی جلد آن استفاده می شد كه این رساله از طرف (انگلیس و آمریكا) انتشار یافته است.
در این رساله دانشمندان آنها به اصطلاح خواسته بودند با دو سوره ی (حمد) و ( كوثر) معارضه كنند.
1. الحمد اللرحمن، رب الاكون، الملك الدیان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الایمان...!
2. انا اعطیناك الجواهر، فصل لربك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر!... نقائص معنوی و ناموزون بودن تعبیرات و الفاظ این دو عبارت بر تمام كسانی كه با زبان عربی آشنایی دارند روشن است و ما به چند نمونه آن اشاره می كنیم و كسانی كه مشتاقِ توضیح بیشتری هستند به مقدمه تفسیر «البیان» صفحه ی 74-70 مراجعه كنند.
الف) تبدیل كلمه ی (الله) به (الرحمن) در جمله (الحمد الرحمن) تناسب جمله را بكلی بر هم زده است، زیرا (ال) در (الحمد) به معنی جنس و برای عمومیت است و این، تناسب با كلمه ی (الله) دارد كه ناظر به تمام صفات خداوند می باشد. زیرا (الله) به معنی ذات مقدسی است كه دارای تمام صفات كمالیه است، ولی (رحمن) فقط اشاره دارد به یكی از صفات او كه صفت رحمت است و این با عمومیت (حمد) سازگار نیست.
ب) (اكوان) به معنی (حوادث) است و آن تناسب با (خلقت) دارد [ یعنی گفته شود: خالق الاكوان] نه با كلمه (رب) كه به معنی ( مالك) است. به علاوه از كلمه ی (اكوان) بیشترغیر صاحبان عقل به نظر می آید، در حالیكه از كلمه (عالمین) در درجه اول صاحبان عقل مفهوم می گردد.
ج) ( لك العبادة و بك المستعان) هیچگونه دلالتی بر عبودیت گوینده و استعانت او از درگاه خداوند ندارد، و آن مفهوم پر ا رزشی كه از (ایاك نعبد و ایاك نستعین) استفاده می شود، در این تعبیر ابداً وجود ندارد.
*****
نكته قابل توجه این است كه تهیه كنندگان چنین عباراتی، جز به قافیه و سجع پردازی، توجهی نداشته اند و تصور می كردند كه اگر عبارتی بر وزن آیات قرآن درست كنند، مانند قرآن را آورده اند، خواه این عبارات از نظر معنی و الفاظ صحیح باشد یا نه؟
این كار درست مانند این است كه یك آدم بی اطلاعِ از فن شعر بخواهد با شاعری همچون سعدی رقابت كند و برای این منظور بعضی از كلمات سعیدی را از میان اشعار نابش بر دارد و بجای آن كلماتی هموزن آنها بگذارد. مثلاً بگوید:
بنی آدم افراد یك ملّتند كه در آفرینش زیك علّتند
چو چشمت بدرد آورد روزگار برو دكترِ حاذقی را بیار!
آیا براستی این كار را رقابت با سعدی می توان گفت؟!!
نمونه چهارم
در اینجا نمونه ایی را بیان می كنیم كه علاوه بر آوردن آیات، پیروان خود را دعوت به معارضه هم كرده اند! این بار قرآنِ نازل شده بر یك پیرو مذهب « باب» ! را مرور می كنیم
در سوره ی 52 از كتاب (احسن القصص)، تألیف سید باب می گوید:
و ان كنتم فی ریب مما قد انزل الله علی عبدنا هذا فأتوا (به حرف)! من مثله یعنی: اگر در درستی آنچه خدا بر بنده ما نازل كرده شك دارید، چند حرف ! مانند آن بیاورید!
همانطور كه ملاحظه می كنید این آقا آیه ی 23 سوره ی بقره از قرآن را تحریف كرده و به این صورت در آورده است.
ضمناً برای اینكه شاهكاری نشان داده باشد تحدی به آوردن ده سوره و یا یك سوره نكرده بلكه دعوت به آوردن « چند حرف»! نموده است، در حالیكه كودكان كلاس اول ابتدایی كه الفبا را می دانند، می توانند چند حرف مانند آن بیاورند!!
فضیلت خط شكسته!
در كتاب « بیان عربی» صفحه ی 26 می گوید:
و لتستقرن الصبایا علی سریر او عرش او كرسی فان ذلك لم یحسب من عمرهم و لتأذن لهم بما یفرحون و لتعلـّمن « خط الشكسته»! فان ذلك ما یحبه الله! یعنی : دختران خود را حتماً باید روی تخت و كرسی جای دهید، زیرا روی تخت و كرسی نشستن از عمر آنها حساب نمی شود! و به آنها اجازه بدهید هر نوع می خواهند تفریح كنند! و خط شكسته را حتماً یاد بگیرند زیرا خدا خط شكسته را دوست دارد!
البته توجه دارید (شكسته) كه از الفاظ فارسی خالص است در متن این عبارت عربی خود را جا زده است. اما به چه مجوز قانونی؟
از این گذشته (صبایا) جمع (صبیه) و مؤنث است، با این حال معلوم نیست چرا ضمیر (لهم) و (عمرهم) و (یفرحون) همه، مذكر آورده شده است؟
وانگهی كلمه (الشكسته) با تمام اشكالاتی كه دارد، به عنوان صفت برای (خط) آورده شده و بنابراین باید (خط) هم (ال) داشته باشد و گفته شود (الخط الشكسته) نه (خط الشكسته)
اما نكته اصلی كجاست؟ چرا بابْ این همه اهمیت به خط شكسته با همان تعبیر فارسی دارد؟
برای اینكه تنها هنر او خط شكسته بود نمونه های موجود گواهی می دهد كه خط شكسته خوبی داشته است.
عذر بدتر از گناه
از همه جالبتر عذری است كه برای این عباراتِ غلط آورده اند، آنها می گویند: ما این الفاظ را از قید و بندِ قواعد خشك رها ساخته ایم!، یعنی آنها را از چنگال قواعد بی رحم دستور زبان و ادبیات آزاد نموده اند. حتی بعضی از پیروان او غلط نویسی را جزو كرامات او دانسته اند.
اگر غلط نویسی افتخار یا كرامت باشد باید سر كم یسوادها از بابت غلط نویسی به آسمان سائیده شود!
اعجاز قرآن از نظر موزون بودن كلمات و رسا بودن عبارات
زیبایی ظاهر و عمق معنی
یك مطالعه كوتاه در آثار ادبا و نویسندگان نشان می دهد كه آنها به دو دسته متمایز تقسیم می شوند: جمعی بیشتر به زیبایی الفاظ اهمیت می دهند و زیاد دربند عمقِ معنی نیستند، اما عده ی دیگر، به الفاظ اهمیت نمی دهند و تمام قدرت و نبوغ خود را متوجه معانی می سازند. البته در این میان نویسندگانی نیز هستند كه به هر دو قسمت اهمیت می دهند، اما بسیار محدود و انگشت شمارند، زیرا یك نبوغ فوق العاده می خواهد كه كسی بتواند این دو را [ زیبایی لفظ و زیبایی معنی] با هم در یكجا جمع كند.
قرآن این امتیاز بزرگ را در حد اعجاز دارد. الفاظ آن در نهایتِ شیرینی و زیبایی و كلمات آهنگ دار و موزون، و با اینهمه كاملاً با معانی منطبق است.
منظره ای از زیبایی لفظ و معنا
در قرآن سوره ی رعد آیه ی 17 برای مجسم ساختن صحنه ی مبارزه حق و باطل و سرانجام این مبارزه ی دائمی، مثال جالبی زده شده است:
انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبداً رابیاً و مما یوقدن علیه فی النار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله كذلك یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینعف الناس فیمكث فی الارض « خداوند آبی از آسمان نازل نمود و از هر سرزمینی رودهایی به اندازه ی گنجایش آن به راه افتاد. سیلاب كفهائی بر روی خود حمل كرد [ نه تنها بر روی سیلاب كف ظاهر می گردد، بلكه ] در روی فلزاتی كه برای زینت یا وسایل زندگی زیر فشار آتش، ذوب می شوند، اینگونه كفها آشكار می گردد اینچنین خداوند، حق و باطل را مجسم می سازد، اما كف بزودی از بین می رود، ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند.»
در همین یك مثالِ كوتاه كه با الفاظ موزونی ادا شده نكات جالبی نهفته كه ذیلاً به قسمتی از آن اشاره می گردد:
1. طرفدارانِ باطل همیشه مانند كفهای روی آب پر هیاهو هستند، ظاهری فریبنده و درونی تهی و خالی دارند و ضمناً همیشه خود پرستند و بلندی طلبند (زبداً رابیاً ) بعكسِ طرفدارانِ حق.
2. باطل، بی دوام، بی فایده و بی خاصیت است؛ ولی حق، منبع انواع بركات است. همانطور كه كفهای روی آب، نه رفع تشنگی می كنند و نه گل و گیاهی می رویانند، ولی آب همه جا رمز حیات است
3. باطل ممكن است به شكلهای گوناگون ودر هر لباس و هر صحنه ای خودنمایی كند. همانطور كه كفها بر روی آب و فلزات ذوب شده، هر دو آشكار می گردند. ( و مما یوقدون علیه فی النار...)
4. هر كسی به اندازه استعداد و وسعت روح خود می تواند از مواهب این جهان استفاده كند، همانطور كه هر زمینی به اندازه وسعت خود قطرات باران را به خود می پذیرد.
همچنین آثار وجود هر كس به مقدار ظرفیت وجود اوست، چنانكه رودهایی كه از هر زمینی جریان می یابد، چنین است. (فسالت اودیة بقدرها)
5. مبارزه حق و باطل یك مبارزه ی دائمی است و سرانجام این مبازه در همه جا یكسان است، یعنی پیروزی حق. همانطور كه منظره ی سیلاب و كف در همه جا به چشم می خورد.
6. بقاء و دوام هر موجودی در سایه سود رسانیدن به اجتماع و مردم است. (و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض)
پی نوشتها:
1. شیعه در اسلام، ص 95.
2. سوره ی نساء – آیه ی 82.
3. به مبارزه طلبیدن
4. شیعه در اسلام ص 97
5. سوره هود، آیه ی 13.
6. اعجاز قرآن ، ص 16.
7. قرآن در اسلام، ص 171-170
8. رجوع شود به تاریخ تمدن جرجی زیدان ، ج 1
9. اعراف ، آیات 158-157
10. مراجعه شود به: بقره، آیه 23 – اسرا آیه 88 – هود آیه 13
" جلوه های اعجاز قرآن"
|
|
ولیدبن مغیره مردی توانگر بود و در بین كفار قریش به دانایی و تجربه شهرت داشت و اعراب عموماً برای حل مشكلات خود به وی مراجعه میكردند. یكی از مشكلاتی كه - به زعم اعراب مشرك و صاحب قدرت - در مكه رخ نموده بود، نفوذ و گسترش اسلام بود. روزی قریش و كفار از ولید درباره حضرت محمد (ص) داوری خواستند. ولید از آنان مهلت خواست. سپس از جای خود برخاست و به سوی حضرت رسول (ص) كه در (حجر اسماعیل)نشسته بود رفت و گفت :پارهای از اشعارت را برای من بخوان. پیامبر (ص) فرمود: آنچه من میگویم و میخوانم شعر نیست بلكه كلام خداست كه برای هدایت شما نازل شده است. سپس ولید تقاضا كرد مقداری از آیات را تلاوت كند. پیامبر(ص) سیزده آیه از آغاز سوره فصلت را خواند. هنگامی كه به این آیه رسید: «فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود. »«هرگاه روی برگردانند، پس بگو شما را از صاعقهای مانند صاعقه عاد و ثمود؛ بر حذر میدارم.» ولید سخت به خود لرزید و موهایش بر بدنش راست شد. همچون بهت زدهای راه خانه در پیش گرفت و چند روزی بیرون نیامد؛ تا بدان جا كه قریش پنداشتند از دین نیاكان دست برداشته و راه «محمد(ص)» را پیش گرفته است.
و نیز نوشتهاند: روزی كه سوره غافر بر پیامبر مكرم (ص) نازل شد، پیامبر با صدایی جذاب به منظور ابلاغ آیات الهی آن را میخواند. از اتفاق، ولید نزدیك پیامبر (ص) نشسته بود آیات را استماع كرد: «حم، تنزیل الكتاب من الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب...» «این كتاب از سوی خداوند قادر دانا فرو فرستاده شده است، خدایی كه بخشاینده گناهان و پذیرنده توبههاست .خدایی كه كیفرش سنگین و نعمتش فراوان است .جز او خدایی نیست.سرانجام هر چیزی به سوی اوست. درباره آیات الهی جز كافران مجادله نمیكنند. [ ای پیامبر (ص) ] فعالیت و رفت و آمد آنان در شهرها تو را نفریبد.»
این آیات ولید را سخت تحت تأثیر قرار داد. وقتی افراد قبیله بنی مخزوم دور او را گرفتند و از وی خواستند كه درباره قرآن محمد(ص) داوری كند، او قرآن را چنین ستود:«و ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه المثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و ما یعلی علیه.» «یعنی كلامی كه محمد آورده است، شیرینی خاصی دارد و زیبایی ویژهای، شاخسار آن پر میوه است و ریشههای آن پربركت . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجستهتر نیست.»
ولید این جملهها را گفت و راه خود را در پیش گرفت .كفار قریش چنان پنداشتند كه تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته و به آیین محمد گرویده است.
برخی از دانشمندان سخنان ولید را نخستین تقریظی میدانند كه بر زبان فردی رفته است.
در یكی از متون نثر فارسی به نام مجمع النوادر معروف به چهار مقاله نظامی عروضی داستان ولیدبن مغیره بدین صورت نقل شده است: (...آوردهاند كه یكی از اهل اسلام، پیش ولیدبن المغیره این آیت همی خواند:«قیل یا ارض ابلعی مائك و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر واستوت علی الجودی و گفته شد ای زمین! فرو بر. آب خود را وای آسمان! باز گیر [ آب خویش را ] و كم كرده شد آب، و كار گزارده شد و [ كشتی ] بر كوه جودی قرار گرفت» (سوره هود/46) فقال الولید بن المغیره: و الله ان علیه لطلاوة و ان له لحلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ما هو قول البشر. » چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در میادین انصاف بدین مقام رسیدند، دوستان بنگر تا خود به كجا برسند والسلام».
آیا قرآن قابل معارضه است؟
- مقدمه
- دلایل عدم معارضه با قرآن
- ناتوانی تواناترین خطبا و فصیحترین فصحا
- عناد ورزیدن و تهمت زدن مخالفان قرآن
- نظم منحصر بفرد قرآن
- مباحث مرتبط
- منابع
آیا قرآن قابل معارضه است؟
مقدمه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از همان زمانی که ادعای پیامبری کرده و کتاب قرآن را به عنوان اثبات ادعای خود بر عموم مردم جهان و بویژه بر مردم مکه که از نظر سخنوری، شعر و خطبه خوانی و آشنایی با انواع کلام در نهایت درجه استادی و مهارت بودند، عرضه نمودند و در مقابل، مخالفان اسلام و قرآن به مخالفت با پیامبر اکرم پرداختند همواره در آیات مختلف از جمله در آیه23 سوره بقره مخالفان را در هر قشری به مبارزه طلبی با قرآن دعوت فرموده وبیان کرده که: اگر آنچه بر بنده خود نازل کردهایم، شک دارید پس اگر راست میگویید، سورهای مانند آن بیاورید و گواهان خود را - غیر خدا- فراخوانید.
البته این مبارزه طلبی قرآن منحصر به زمان نزول و مردم عصر پیامبر نبوده بلکه به عنوان زبان اسلام برای همه مردم نازل گردیده حتی با مردمی که در عصر نزول حضور نداشتهاند و بعدا در قرنهای دیگر قدم به این کره خاکی گذاشتهاند اما قرآن را در دست دارند، چون که اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی در میان بشریت بوده و دین الهی دیگری تا زمان قیامت نخواهد آمد، تحدی کرده و حتی در آیه 6 سوره توبه به پیامبر دستور میدهد که "هرگاه یکی از مشرکان از تو پناه خواست او را پناه ده تا سخن خدای را بشنود." تا مشرکان بیاطلاعی خود را از آیات قرآنی را به خاطر اجازه نداشتن بر شنیدن آیات قرآنی دلیلی بر عدم معارضه با قرآن عنوان نکنند. وبا وجود این به مخالفان گوشزد میکند که تلاشتان در مقام معارضه با قرآن بیهوده بوده، چرا که از آوردن حتی سورهای کوچک نیز عاجز خواهند بود که در آیه 88 سوره اسراء به این حقیقت اشاره گردیده که نه تنها مردم زمان پیامبر بلکه "اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند مانند آن را نخواهند آورد هرچند برخی از آنها بر برخی دیگر پشتیبان باشند." که گذشت زمان این شکست مخالفان قرآن و پیامبر را ثابت کرده چرا که با وجود آنهمه مبارزه طلبی قرآن و با وجود انگیزههای فراوان مخالفان اسلام بر انجام چنین کاری، در طول تاریخ کسی نتوانسته است سورهای شبیه آیات قرآن بیاورد. با وجود اینکه در طی قرنهای بعد از نزول قرآن بزرگان و سرشناسان دانش و شعر و سخن و ادب مانند جریر، فرزدق، ابن مقفع، ابوتمام، ابن فارض و ... ظاهر گشتهاند که اینها نه تنها قادر به معارضه با قرآن نگشتهاند بلکه همگی اقرار و اعتراف به وحی بودن قرآن نمودهاند.
دلایل عدم معارضه با قرآن
ناتوانی تواناترین خطبا و فصیحترین فصحا
پیامبر اکرم قرآن را که به فصیحترین فصحا و تواناترین خطبا آورده بود آنان را به آوردن مثل آن فراخواند و چندین سال به آنها با آیه 43 سوره طور فرصت داد تا چنانکه بتوانند شبیهاش را بیاورند با این بیان که "اگر راست می گویند سخن دیگری مثال قرآن بیاورند" و زمانی که ناتوانی آنان را از آوردن همه قرآن ثابت کرد در طی آیات 14 و 13سوره هود به آوردن ده سوره مخیر نمود که "اگر راست می گوئید شما هم با کمک و پشتیبانی هر که میخواهید ده سوره مثل آن درست کنید..." و حتی این میدان مبارزه طلبی به حدی به نفع مخالفان گردید که آنها را در آیه 38 سوره یونس را فقط به آوردن یک در سوره دعوت کرده، میفرماید" ... بگو پس یک سوره مانند آن بیاورید"، فلذا میبینم که عرب با آنهمه استادی که در سخن سرایی و شعر داشتند با اینهمه آسان گیری بر آنها در این میدان عاجز گردیده و نتوانستند حتی یک سوره کوچک در مقام معارضه با قرآن بیاورند، بر این اساس است که میبینیم که در آیه 88 سوره اسراء به این عجز آنها اشاره گشته که " اگر همه افراد بشر و جن دست بهم دهند تا همانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست هرچند که همگی پشتیبان و کمک هم باشند."
عناد ورزیدن و تهمت زدن مخالفان قرآن
با در نظرگرفتن اینکه مشرکان سرسخترین دشمنان پیامبر و اسلام و قرآن بودند و با خود اسلحه سخنوری را در بالاترین حد خود داشتند تا حدی که سخنوری آنها، ملاک ادبیات عرب حتی در زمان ما بوده، و اینکه حریصترین افراد برای مقابله با قرآن بودهاند به گواهی تاریخ میبینیم که توان معارضه با قرآن حتی به اندازه یک سوره مانند قرآن را نداشتهاند تا با همان کار، خط بطلان برقرآن بکشند و تاریخ نیز چنین گواهی نمیدهد فلذا وقتی به عجز خود پی میبرند شروع به عناد ورزیدن و تهمت زدن به پیامبر و قرآن و مسخره کردن آن میکنند، زمانی میگویند سحر است و زمانی میگویند شعر است و گاهی هم افسانه میپندارند، در حالیکه بر اساس آیه43 سوره فصلت "هرگز باطل از پیش و پس آن راه نیابد".
نظم منحصر بفرد قرآن
با در نظر گرفتن اینکه مراتب سخن متصل کردن کلمات سه گانه اسم و فعل و حرف به گونهای است تا جملههای سودمندی از آنها حاصل شود که عموم مردم به این روش حرف میزنند که همان نثر گفته میشود و یا به صورت نظم که همان دانش آغازها و مقاطع و مدخلها و مخارج میباشد و یا بصورت مسجع است و یا اینکه وزنی هم بر آن قرار داده شده که شعر گویند، و اینکه انواع سخن خارج از موارد یادشده نمیباشد که هرکدام نیز دارای نظم به خصوص خود میباشد، ما میبینیم که قرآن تمام زیبائیهای کلام را دارد (ویژگیهای یاد شده) اما با نظم دیگری غیر از نظم و بر این اساس است که نمیتوان قرآن را نظم، نثر ، شعر، یا خطابه گفت و فقط میتوان گفت که کلام است وشخصی بلیغ و آشنای به زبان عربی، وقتی میشنود بین نظم قرآن با سایر نظمهای دیگر فرق میگذارد بر این اساس است که آشنایی با لغت عربی مستلزم این نمیتواند باشد که وی بتوان مثل قرآن را آورد زیرا کسی که می تواند یک کلمه از کلمات قرآن را بگوید و یا یک جمله از جملات قرآن را بیاورد حتما نمیتواند مثل قرآن یا سورهای مانند آن را نیز بیاورد چرا که قدرت وتوانایی بر مواد الفاظ هیچگاه مستلزم توانایی بر ترکیب آنها نخواهد بود عین این است که بگوییم همه افراد بشر میتوانند کاخ مجللی بسازند زیرا که میتوانند آجر روی آجر بگذارند که این نیز غلطی آشکار میباشد، از همین روست که خداوند فرمود که "هرگز باطلی از پس و پیش بر آن راه نمییابد."
مباحث مرتبط
- اعجاز قرآن
- منکرین اعجاز قرآن
منابع
- سیوطی، الاتقان، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، انتشارات امیرکبیر 1380
- ابوالقاسم خوئی، بیان، ترجمه محمد صادق نجمی، کاظم هاشمزاده هریسی، دانشگاه آزاد اسلامی خوئی 1375
- علوم ومعارف قرآن، پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه 1381
- جمعی از نویسندگان، معارف اسلامی 1و 2، سازمان سمت
منکرین اعجاز قرآن
- مقدمه
- نقد و برسی اشکالات منکرین اعجاز
- اشکال اول فصاحت و بلاغت قرآن
- اشکال دوم، همگانی نبودن فهم اعجاز قرآن
- اشکال سوم
- اشکال چهارم
- اشکال پنجم
- اشکال ششم
- اشکال هفتم
- اشکال هشتم
- مباحث مرتبط
- منبع
مقدمه
عده ای از مخالفین اسلام و قرآن، چون در مقام مقابله به مثل برنیامدند یعنی نتوانستند با همه ادعاهای خود حتی سورهای کوچک در مقام پاسخگویی به قرآن برآیند و بدین طریق قرآن را شکست دهند، به جای اعتراف به عجز خود، تصمیم به اشکال تراشی بر قرآن کردند تا از این طریق قرآن را در نظر طرفدارانش از درجه اعتبار ساقط کنند که در این سطور به بررسی برخی از اشکالات آنها می پردازیم:نقد و برسی اشکالات منکرین اعجاز
اشکال اول فصاحت و بلاغت قرآن
یکی از اشکالاتی که آنها بر قرآن وارد کردند این است که در قرآن جملاتی به کار رفته که با اسلوب فصاحت و بلاغت و با قواعد عربی سازش ندارد و چنین کتابی نمیتواند معجزه باشد. این اشکال از دو جهت نادرست است:همگان میدانیم که قرآن در میان فصیحترین و بلیغترین عربها نازل گردیده و همانها را به مبارزه فرا خوانده تا چنانچه بتوانند سورهای مانند سورههای قرآن بیاورند، پیروزی از آن، آنها باشد. در حالی که تاریخ کوچکترین گواهی بر معارضه آنها با قرآن را ندارد یعنی آنها نتوانستند که آیهای مانند آن بیاورند، چرا که سرشناسانشان معترف بودند که قرآن کلام انسان نیست، حتی خود را به مشقت نیز انداختند ولی نتوانستند. حالا جای بحث اینجاست که اگر در قرآن کوچکترین مخالفتی با قواعد عربی وجود داشت همان افراد که بر اسلوب زبان عربی و قواعدش آگاه بودند روی همان نقطه اشکال میگرفتند و در این مبارزه پیروز میشدند و خود را از مبارزه با زبان و شمشیر علیه اسلام و قرآن راحت مینمودند. در حالیکه چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است.
این قواعد عربی که اکنون در دست است در زمانی که قرآن نازل گردیده، خبری از این قواعد نبود بلکه در اثر بررسی سخنان بلغیان و سخنسرایان عرب و از جستجو و دقت در ترکیباتی که آنان در گفتارشان بکار میبردند، استخراج گردیده، و از طرفی به فرض محال اگر قرآن وحی نیست حداقل از کلام فصیحان عرب نیز کمتر نمیباشد بلکه در کمال فصاحت و بلاغت بوده و بالاتر از آن مهمترین منبع و ماخذ قواعد عربی است. بنابراین اگر یک قاعده عربی که پس از نزول قرآن به وجود آمده با قرآن تطبیق نکند، ایراد بر قرآن نیست بلکه ایراد برخود آن قاعده است و آخرین مطلب اینکه جمله مورد اشکال با قواعد عربی در قرآن، زمانی ایراد بر قرآن است که در قرائت نیز همانطور قرائت مورد اتفاق تمام قاریان بوده باشد ولی در صورت اختلاف قرائتها، اگر اعتراض بر یک قرائت وارد میشود تنها دلیل بر بطلان همان قرائت است زیرا که هیج یک از قرائتها به طور متواتر از پیامبر نقل نگردیده است.
اشکال دوم، همگانی نبودن فهم اعجاز قرآن
دومین اشکالی که گرفتهاند این است که فهم اعجاز قرآن همگانی نیست.جواب این است که در معحزه این شرط نیست که تمام افراد بشر بتوانند معجزه بودن آن را درک کنند چرا که در غیر این صورت هیچ یک از معجزهها نمیتوانند معجزه حساب شوند چون که هر یک از معجزهها ممکن است از جهاتی برای همه قابل فهم نباشد، بلکه معجزه عملی است که اهل فن آن را میبینند و اعجازش را درک میکنند و برای دیگران با نقل پیاپی و متواتر ثابت و روشن میشود بر این اساس نیز قرآن امتیاز ویژهای نسبت به سایر معجزات دارد، چرا که نقلهای متواتر ممکن است به مروز زمان قطع گردد اما قرآن یک معجزه باقی و همیشگی است چرا که تا ملت و زبان عرب در کره خاکی وجود دارند و تا افرادی هستند که آشنایی با زبان عربی داشته باشند باقی خواهد ماند و معجزه بودنش نیز درک خواهد گردید.
اشکال سوم
عدهای نیز معتقدند که کسی که زبان عربی را میداند و با صرف و نحو عربی نیز آشنایی دارد میتواند کلمههایی مانند کلمات قرآن بیاورد و کسی که بتواند کلمات را بیاورد میتواند همان کلمات را کنار هم قرار داده و جملههایی مانند قرآن بسازد.این کار مستلزم این نیست که بتواند مثل قرآن یا سورهای مانند سورههای قرآنی بیاورد زیرا قدرت و توانایی بر مواد و الفاظ هیچگاه به این معنی نیست که توانایی ترکیب را نیز خواهد داشت به عنوان مثال آیا ما میتوانیم ادعا کنیم که همه مردم میتوانند کاخهای زیبا بسازند بدلیل اینکه همه آنها میتوانند آجر روی آجر بگذارند.
اشکال چهارم
عدهای نیز اشکال میگیرند که اگر قرآن را معجزه بدانیم دلیل بر راستگو بودن آورنده آن نیست زیرا قصهها و داستانهایی که در آن آمده با قصههای کتبعهدین یعنی تورات و انجیل مخالفت و منافات دارد در حالیکه تورات و انجیل از طرف خدا آمده است و مسلما آسمانی میباشند.که اتفاقا قرآن از همین روش با داستانهای خرافی تورات و انجیل به مخالفت برخواسته آنها را مردود میخواند چرا که قرآن از هر گونه خرافات و پندارهای باطل پاک میباشد و مطالبی که در آن کتابها به خدا یا پیامبران نسبت دادهاند صحیح نیست را رد میکند و این نیز وحی بودنش را بیشتر آشکار میکند. بنابراین مخالفت قرآن با کتب عهدین در موارد یاد شده دلالتی است بر وحی بودنش و این مخالفت قرآن با داستانهای تورات و انجیل یک مطلب دیگری را آشکار میکند و آن اینکه تورات و انجیل فعلی غیر از تورات و انجیلی است که خداوند بر پیامبرانش نازل نموده است و قرآن مجید نه تنها تورات و انجیل واقعی را رد نمیکند بلکه مصدق آنها نیز میباشد.
اشکال پنجم
عده ای نیز بیان میدارند که در قرآن مطالب ضد و نقیضی هست که این مطالب، کتاب آسمانی بودنش را زیر سوال میبرد و اشاره میکنند به سوره آلعمران آیه 41 که این چنین است: گفت نشانه _ استجابت دعای _ تو اینست که سه روز جز به اشاره و رمز _ با مردم _ سخن نخواهی گفت"اما در مقابل این در سوره مریم آیه 10 آمده _ استجابت دعای _ تو این است که سه شب قدرت تکلم _ با مردم _ را نخواهی داشت که در آیه اولی کلمه یوم آمده و در آیه دومی کلمه لیل آمده است بنا به ظاهر مطلب در تناقض هم قرار دارند زیرا در یکی نشانه استجابت را سخن نگفتن در روز و در دیگری سخن نگفتن در شب بیان شده.
کلمه "یوم" در زبان عربی گاهی به روز، همان فاصله طلوع خورشید تا غروبش گفته میشود مانند آیه 7 سوره حاقه و گاهی هم یوم به مجموع شب و روز اطلاق میشود مانند آیه 65 سوره هود که چنین است:"در خانههایتان سه روز (سه شبانه روز) بهرهمند شوید" و همچنین کلمه (لیل) گاهی اطلاق میشود بر شب یعنی همان ساعاتی که خورشید در افق پنهان است مانند آیه یک سوره زلزلة گاهی هم شب بر مجموع شب و روز اطلاق میشود مانند آیه 51 سوره بقره که چنین است "بیاد آر موقعی را که به موسی چهل شب (شب و روز متوالی) وعده دادیم". که کلمه لیل در این آیه به معنای یک شبانه روز کامل استفاده گردیده است. با این مقدمه روشن شد که کلمه یوم و لیل به معنای تمام شبانه روز در قرآن و زبان عرب به طور فراوان استعمال شده است پس تناقض که آنها در مورد استجابت دعای حضرت زکریا ذکر کردند حل میشود. چرا که هر دو به یک معنی (یعنی سه شب و روز متوالی میباشند) بوده و یکدگر را تفسیر میکنند. و تناقض در موردی است که لیل فقط معنی شب باشد و یوم فقط به معنی روز که خلاف این در زبان عربی ثابت شده است.
اشکال ششم
اشکال دیگری که بر قرآن گرفتهاند این است که اگر کتابی که بشر از آوردن مثل آن عاجز باشد معجزه محسوب گردد در این صورت کتاب اقلیدسی و مجسطی نیز معجزه میباشد در صورتی که معجزه نمیباشند.که بشر از تدوین دو کتاب نامبرده عاجز نیست و حتی این احتمال نیز وجود ندارد که در مرحلهای باشند که بشر در مقابل آن دو کتاب زانوی عجز بر زمین زند زیرا دانشمندانی هستند که که در مئرد این دو علم هیءت و هندسه کتابهائی نوشتهاند که شیواتر و آسانتر از این دو کتاب بوده و از جهتی نیز از این دو کتاب برتر میباشند که یکی از دلایل برتریشان وجود مطالب اضافی است که در آن دو کتاب نامبرده اثری از آنها نیست.
معجزه شرایطی دارد از جمله اینکه اعجاز باید در مقام تحدی و معارضه آورده شود و گواهی بر صدق ادعای پیامبر باشد و یکی دیگر از شرایط اعجاز این است که خارج از قوانین طبیعی باشد، که کتابهای نامبرده شده هیچ یک از شرایط نامبرده شده اعجاز را ندارند.
اشکال هفتم
اشکال دیگر بر عدم معارضه با قرآن را (اعجاز قرآن) عاجز بودن دیگران از آوردن مثل قرآن نمیدانند بلکه میگویند چون مسلمانان در عصر پیامبر و خلفاء، دارای نیروی و قدرت بزرگی بودند، عرب بت پرست به خاطر ترس از نیرو و قدرت مسلمانان اقدام به معارضه با قرآن نکرد. چرا که اگر اینکار را میکردند از طرف مسلمانان خطرهای جبران ناپذیری به جان و مال آنها از طرف مسلمانان متوجه میگردید. و همچنین در زمان خلفا نیز چون خلافت خلفا بر محور دعوت اسلامی نبود تا دیگران برای مبارزه با قرآن تحریک شوند و از طرفی ذهن مردم با حلاوت و شیرینی قرآن مانوس شده بود و زیبائیهای لفظی و معنوی قرآن در دلهای مومنان جای گرفت فلذا به معارضه با قرآن نیامدند.پیامبر زمانی که در مکه مردم را به اسلام میخواند کوچکترین قدرتی نداشت و بر عکس، قدرتها در طرف عرب بت پرست بوده و آنها از قدرت و شوکت زیادی برخوردار بودند با این حال حتی یک نفر از فصیحان عرب نتوانست قدم به میدان مبارزه با قرآن بردارد.
دیگر اینکه اگر ترس برای مخالفین اسلام وجود داشت، این ترس فقط میتوانست مانع از معارضه آشکار با قرآن باشد ولی چه عاملی باعث شد که آنها چه در آشکار و چه در نهان و سری نتوانستند در مقام مبارزه با قرآن گامی از پیش ببرند که اگر چنین معارضه پنهانی صورت میگرفت مخالفین آنرا حفظ میکردند تا پس از برطرف شدن موانع، اظهار نمایند در حالیکه تاریخ از چنین قضیهای سخن نگفته است.
و حرف آخر در این مورد آنکه اگر تکرار و مرور زمان، افکار را با قرآن آشنا ساخته از معارضه با آن باز داشته است، این مطلب تنها در میان مسلمانان میتواند صادق باشد، اما عربهای غیر مسلمان که تکرار و انس با قرآن بر ایشان مفهومی نداشت چرا از مقابله با قرآن منصرف گردیدند؟
اشکال هشتم
اشکال دیگر آنها بر نحوه جمع آوری قرآن در زمان ابوبکر است که آنها آیات قرآنی را به شهادت دو نفر قبول میکردند، میگویند اگر معجزه بوده دیگری نیازی بر شهادت دو نفرنبوده بلکه همان خارق العاده بودنش دلیل بر اعجاز و قرآن بودنش میکرد.معجزه بودن قرآن در بلاغت، روش و اسلوب آن است نه در تک تک کلماتش یعنی امکان داشت در هنگام جمع قرآن، در کم و زیاد بودن بعضی از کلمات آیه شکی حاصل شود که گواهی دو نفر برای برطرف کردن این دو شک بوده است. دوم اینکه عاجز بودن یک بشر از آوردن سورهای از قرآن، لازمهاش این نیست که حتی از آوردن جمله و یا آیهای عاجز و ناتوان گردد، زیرا آوردن یک آیه از قرآن شاید برای بشر امکان پذیر باشد و کسی نیز به محال بودنش سخنی نگفته، در مقام معارضه نیز حداقل مبارزه را آوردن یک سوره میداند نه یک آیه بنابراین شهادت دو نفر احتمال ساختگی را از تک تک آیات قرآن برطرف میکند.
و از طرف دیگر اخباری که تدوین قرآن را بر شهادت دو نفر صحابی هستند میسازد به حد تواتر نرسیده است و خبر واحد میباشند که این چنین خبری نیز نمیتواند ملاک و مدرک مهمی باشد و مهمترین پاسخ این است که بنابر پارهای از روایات اصلا قرآن در زمان پیامبر صلیالله علیه و آله جمع بندی شده بوده است نه در دوران ابوبکر و همچنین با وجود عدهای زیادی از حافظان قرآن و قاریان قرآنی وجود دارد که با وجود اینها شهادت دو نفر نمیتواند مفهوم صحیحی داشته باشد اشکال دیگری نیز وارد کرده اند و آن اینکه چرا قرآن بر عکس روش سخنرایان و فصیحان، موضوعات متعددی را مخلوط کرده و هر کدام از موضوعات را فصل بندی جواب این است که قرآن کتاب هدایت است و برای هدایت و سعادت بشر نازل گردیده و یک کتاب تاریخ یا فلسفه یا علمی و فقهی نیست. تا برای هر موضوعی، فصل مستقلی را اختصاص دهد. با نظر بر هدف قرآن که همان هدایت بشر است همین روش قرآن بهتری روشی است که می توانست از آن استفاده کند. زیرا قرآن در عین پراکنده گویی و بیان مطالب مختلف، باز از کمال ارتباط و انسجام برخوردار است.
فلذا وقتی آگاهان به زبان عربی و فصیحان در مقابل قرآن می ایستند و نمیتوانند با آن معارضه کنند و از طرفی از این عظمت قرآنی با این اعجازش انگشت به دهن میمانند تنها میگویند که این سحر است و دیگر سکوت می کنند.
مباحث مرتبط
- اعجاز قرآن
- توحید در قرآن
- تاریخچه نگارش قرآن
- مقایسهای بین قرآن و کتب مقدس
- نبوت در قرآن
منبع
ابوالقاسم خویی، البیان، ترجمه هاشمزاده هریسی و محمد صادق نجمی، دانشگاه آزاد اسلامی خوی چاپ سیزدهم.آیات نفی اعجاز
- بررسی نخستین آیه نفی اعجاز
- نقد نظریات منکران
- بررسی دومین آیه نفی اعجاز
- نقد نظریات منکران
- بررسی سومین آیه نفی اعجاز
- نقد نظریات منکران
- جمعبندی
- برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به
- منبع
در این نوشتار آیات نفی اعجاز را آورده و به طور خلاصه منظور آنها را بیان خواهیم کرد و روشن خواهد گردید که نفی معجزات اقتراحی مورد نظر است نه همه معجزات.
بررسی نخستین آیه نفی اعجاز
طرفداران نفی معجزههای پیامبر اکرم غیر از قرآن به آیه 59 سوره اسراء اشاره میکنند که چنین میفرماید: و هیچ چیز مانع نبود که این معجزات درخواستی - در خواستی بهانه جویانه – را بفرستیم جز اینکه پیشینیان - اینگونه آن را تکذیب کردند - از جمله ما به قوم ثمود ناقه داریم- معجزه ای - که روشنگر بود اما بر آن ستم کردند - و ناقه را کشتند - ما معجزات را برای بیم دادن - و اتمام حجت – میفرستیم."
منکران معجزههای پیامبر میگویند پیامبر اکرم طبق آیه فوق هیچ معجزهای نداشته است و علت اینکه پیامبر معجزهای دیگر نیاورده، تکذیب امتهای گذشته بوده که زیر بار آنها نمیرفتند.
نقد نظریات منکران
این آیه تنها آن دسته از معجزات را انکار میکند که مشرکان بر اساس هوای نفس و دلخواه خویش آن را درخواست میکردند و هدفشان این بود که پیامبر بیاورد و آنها را مسخره کنند. مثلا میگفتند کوه صفا را بر ایمان طلا کن. که این آیه وقوع چنین معجزههایی را نفی میکند نه همه معجزات را، دلیل این مطلب نیز "الف و لام" الآیات در متن عربی قرآن است که این الف و لام، الف و لام عهدی بوده است و بر اساس این قاعده، منظور را از آیات که وقوع آنها را انکار میکند آیات مخصوص و معینی بود که از طرف مشرکین برای اذیت و مسخره پیغمبر در خواست میکردند یعنی معجزات اقتراحی و ثانیا اینکه اگر انکار امت باعث نیامدن معجزه باشد پس باید خود قرآن نیز که از طرف مشرکین انکار میگردید نازل نمیشد و مهمترین مطلب اینکه اگر حکمت خدا در موردی، اقتضا نماید که برای هدایت مردم توسط پیامبرش معجزهای بفرستد در این صورت تکذیب ملل گذشته نمیتواند مانع این معجزه گردد چرا که اگر تکذیب مردم باعث نیامده معجزه گردد و بالطبع میتواند باعث نیامدن پیامبر نیز باشد. پس منظور آیه معجزات ابتدایی که پیامبران برای اثبات پیامبری و هدایت مردم میآوردند نیست و آخر اینکه آیاتی در قرآن وجود دارد که نشان میدهد منظور از این معجزات، معجزات در خواستی میباشد نه همه معجزات که آیه 33 و 32 سوره انفال نمونهای از آنهاست.
"آنگاه مشریکن گفتند پروردگارا اگر این قرآن حق است و از طرف توست بارانی از سنگ بر ما فرود آر و یا عذاب دردناک بر ما بفرست، ولی (ای پیامبر) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد و ..."
بررسی دومین آیه نفی اعجاز
دومین آیات مورد استناد منکران آیات 90 تا 93 سوره اسراء میباشد که میفرماید:
"و گفتند ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر آنکه چشمهای از این سرزمین جاری سازی یا باغی از نخل و انگور در اختیار تو باشد که نهرها در لابه لای آن به جریان اندازی یا قطعات (سنگهای) آسمان را آنچنان که میپنداری بر سر ما فرود آوری یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما آری یا خانهای پر از طلا داشته باشی یا به آسمان روی. تنها با آسمان رفتن هم ایمان نمیآوریم مگر نامهای بر ما از آسمان بیاوری که آن را بخوانیم ...)
که میگویند بر اساس این آیات مشرکان از پیامبر معجزههایی در خواست کردند که پیامبر آنها را نیاورد و پیامبر گفت من بشری بیش نیستم و نتیجه میگیرند که پیامبر،
معجزهای غیر از قرآن نداشته است.
نقد نظریات منکران
اما این نتیجهگیری به دلایل زیر غلط است: چون این معجزات نام برده شده در آیات فوق از نوع معجزات اقتراحی بوده که مشرکین از روی عناد این معجزات را خواسته بودند نه از روی ایمان آوردن، دوم اینکه آنچه که در آیات فوق از پیامبر به عنوان معجزه درخواسته شده، گروهی محال میباشد و گروهی دیگر گر چه محال نیست ولی دلیلی بر اثبات پیامبری نیست چون معجزه برای اثبات پیامبری آورده میشود.
اما در خواستهایی مشرکین که از نظر عقلی محال است عبارتند از اینکه میگفتند اگر راست میگویی، سنگهای آسمان را بر سر ما فرود بیاور، در حالیکه قطعه قطعه شدن آسمان و فرو ریختنشان بر زمین، در آستانه قیامت اتفاق میافتد چون مستلزم نابودی دنیاست و این کار در پایان عمر دنیا رخ خواهد داد. و میگفتند خدا را بیاور تا ما با چشمانمان او را ببینیم و سپس ایمان بیاوریم در حالیکه چون خدا هیچ نیست غیر قابل دیدن میباشد که این نیز محال بود و سومین درخواست آنها نامهای از طرف خداوند با دست خط خودش بود که این نیز با توجه به عدم جسمانی بودن خداوند محال بود.
اما آندسته از معجزاتی را که محال نبود ولی اثبات پیامبری را نمیکرد بدین ترتیب بود: چشمه زدن و قنات جاری ساختن، مالک بودن باغی پر درخت و دارای نهرها و قناتها و داشتن خانهای از طلا، که ممکن است همه اینها را کسی داشته باشد در حالیکه نه تنها پیامبر نیست، حتی به خدا نیز ایمان نداشته و کافر باشد مثل قارون پس این صفت از معجزات نیز جز معجزههایی است که صورت نگرفته نه همه معجزهها.
بررسی سومین آیه نفی اعجاز
آخرین دسته از آیاتی که منکرین معجزههای پیامبر اکرم صلی الله بدان متوسل میشوند آیه بیستم سوره یونس است در این آیه چنین میخوانیم که " مشرکان میگویند چرا معجزهای از طرف پروردگارش بر او نازل نمیشده بگو غیب (معجزه) به خدا اختصاص دارد شما منتظر باشید و من نیز از منتظرانم.
منکرین میگویند از این آیه چنین استفاده میشود که مشرکین از پیامبر اکرم معجزه میخواستند ولی ایشان میگفتند معجزه مختص خداست که نتیجه این سخن آن است که پیامبر به جز قرآن معجزه دیگری نداشته است.
نقد نظریات منکران
همچنانکه که در مطالب قبلی یادآور شدیم منظور از معجزه در این آیه، همه معجزهها نیست بلکه معجزههای اقتراحی و در خواستی مشرکین است که نه از روی عقل بلکه از روی عناد و اذیت پیامبر، از وی درخواست مینمودند چون آنها معجزههای مخصوصی را از آن حضرت در خواست میکردند مانند اینکه فرشتهای بر وی نازل شود و یا اینکه میگفتند او نیز مانند ما میخورد و میآشامد چرا فرشتهای برایش نازل نمیشود که به همراهش مردم را راهنمایی کند و اگر منظور آنها از معجزه، پیدا کردن راه هدایت بود باید به هر معجزهای که پیامبر میآورد ایمان میآوردند و دیگر در معجزه، حالت گزینشی را به خود نمیگرفتند.
جمعبندی
از مجموع مطالبی که در پاسخ به منکران اعجاز پیامبر گفته شد چنین نتیجهگیری میشود که آیات قرآنی نه تنها در حدود نفی معجزه بر پیامبر دلالت ندارند بلکه گروهی از آیات وجود معجزه را تائید میکنند و اینکه کسی که ادعای نبوت میکند باید به اندازه اثبات ادعایش معجزه بیاورد تا ادعایش را ثابت کند و بیشتر از این نه بر خداوند و نه بر پیامبرش واجب نیست و آخرین مطلب اینکه در میان معجزههای گوناگون پیامبر، تنها معجزهای که جنبه جاودانی داشته، قرآن میباشد که با همان نیز پیامبر تحدی نموده است و بقیه معجزات ایشات هیچ جاودانه نبوده است.
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به
- اعجاز قرآن
- تحریف در قرآن
- معجزههای پیامبر
- معجزه
- شرایط معجزه
منبع
ابوالقاسم خویی، البیان، مترجمین محمد صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی چاپ پنجم 1375
تحریف در قرآن
-=یکی از مسائل مهمی که در مورد قرآن مطرح بوده و از حساسیت بیشتری برخوردار است مسئله تحریف قرآن میباشد که پیوسته در حوزه قرآنی، ذهن هر مسلمانی بویژه دانشمندان این علم را به خود مشغول داشته، البته هر چند که همه آنها اعم از مسلمانان عادی و یا دانشمندانشان با نظر به دلایل عقلی و گواهی تاریخ، یقین و اعتقاد بر عدم تحریف قرآن را دارند و معتقدند که این قرآنی که امروز در دست دارند عین همان قرآنی است که دیروز بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل شده و چیزی از آن کم و زیاد نگردیده، اما در این میان عدهای از افراد کوته بین و ظاهر نگر و عدهای نیز بر اساس دشمنیشان به اسلام و قرآن، میگویند همانطور که کتابهای پیشین تحریف شده است این کتاب نیز تحریف شده و در این میان به ظواهر برخی از احادیث و روایتها نیز اشاره میکنند.=-
در این نوشتار به بررسی مساله تحریف و دلایل طرفداران تحریف پرداخته، و با نقدهای اصولی، اشتباه بودن نظریاتشان را یادآور گردیده و به اثبات عقلی و روایتی عدم تحریف قرآن میپردازیم لازم است قبل از هر چیز خود کلمه تحریف اشاره کنیم که به شرح زیر است.
تحریف
تحریف در لغت از ریشه حرف به معنای کناره گرفته شده و تحریف در سخن یعنی کناره زدن از مسیر طبیعی سخن، به عبارت دیگر گوینده یک سخنی را به منظوری بگوید و ما اگر منظوری غیر از آنچه مورد نظر گوینده است به دیگری بگوئیم در واقع تحریف انجام دادهایم.
انواع تحریف
اما تحریف به چند صورت میتواند در قرآن اتفاق بیفتد که در برخی از موارد در قرآن اصلا واقع نشده و نسبت به برخی موارد احتمال وقوع آن هست که در زیر به بررسی انواع تحریف میپردازیم:
تحریف در معنا
اگر کلمهای از معنای اصلی خود تغییر داده شده و در غیر معنای واقعیش به کار برده شود این عمل نوعی تحریف است. همچنانکه در سوره نساء آیه 46 به این نوع تعریف اشاره کرده میفرماید:« گروهی از یهودیان گفتار خدا را از معنای حقیقی آن به معناها و مواردی دیگر تغییر داده و تحریف میکنند.» که این نوع تحریف، شایعترین نوع تحریف در بین انواع تحریف میباشد، و از این نوع تحریف نیز قطعا در قرآن واقع شده است. زیرا که تفسیر آیات قرآنی به غیر معناهایی که هدف و مقصود قرآن است چیزی غیر از تحریف نیست. بر این اساس است که ما را از تفسیر به رای ممنوع کردهاند چرا که تفسیر به رای راهی است که ما را به این نوع تحریف نزدیک میکند. چنانکه امام باقر علیه السلام فرمودهاند: « آنان قرآن را پشت سر انداختهاند و حروف و الفاظ آن را حفظ نموده، ولی حقوق و حدود آن را رعایت نمیکنند کوته نظران از قرآن به خواندن ظاهرا آن خوشحالند ولی دانشمندان از اینکه حقوق و احکام قرآن رعایت نمیشود بسیار غمگین و محزونند.»
تحریف در حروف و حرکان
چنانچه بعضی از حروف یا حرکههای کلمات قرآنی تغییر داده شود اما بطوری که در معنای کلمه، کوچکترین تغییری رخ ندهد این نیز نوعی تحریف میباشد این نوع تحریف نیز در قرآن صورت گرفته است که مهمترین دلیلها اختلاف قرائتهایی است که قاریان دهگانه در برخی موارد دارند چرا که ثابت شده است هیچ یک از این قرائتها به طور متواتر از پیامبر و یا امامان معصوم نقل نگردیده و اجتهادی بیش نیستند و معلوم است که از این ده قرائت یکی از آنها صحیح بوده و بقیه غیر صحیح میباشند.
تحریف در کلمات قرآن
اگر کلمه یا کلماتی از قرآن برداشته شود و یا بر آن اضافه گردد به طوری که در معنی و حقیقت قرآن کوچکترین اشکالی پیش نیاید و حقیقت قرآن همانگونه که نازل گردیده است محفوظ بماند یک نوع تحریف است که چنین تحریفی در صدر اسلام به وقوع پیوسته اما در زمان عثمان در جریان توحید المصاحف، با سوزاندن همه مصفحهای تحریف شده به این مفهوم، تحریف به این معنا نیز از بین رفت و تنها قرآنی که در زمان رسول الله، رایج بوده و چیزی از آن کم نشده بود و بر عکس اضافه نیز نشده بوده در دست مسلمانان باقی ماند.
تحریف در آیات
به معنی اینکه آیه یا آیات و سوره یا سورههایی از قرآن کم گردد و یا بر قرآن توسط دیگران اضافه گردد به شرط عدم تغییر در مفهوم کلی و حقیقت قرآنی، که تحریف به این معنی طبق نظر اهل سنت صورت گرفته چرا که آنها «بسم الله الرحمن الرحیم» در اول سورهها به جز توبه را جز قرآن نمیدانند و حتی گروهی از آنها، خواندن آیه ذکر شده را در نمازها قبل از سوره حمد جز در موارد مخصوصی، مکروه میدانند. در حالیکه علما و دانشمندان شیعه همه آنها، این آیه یاد شده را جز در سوره توبه، آیه قرآنی میدانند. و حتی در حدیثی آمده که « خدا لعنت کند به کسانی که بزرگترین آیه قرآنی را حذف میکنند وقتی سوال میکنند کدام آیه است اشاره به بسم الله الرحمن الرحیم میفرمایند.»
تحریف با زیاد کردن
اگر زیادتی به قرآن وارد شود یعنی اینکه آیات یا سورههای غیر قرآنی، به قرآن از طرف افراد دیگری که درست شده؛ وارد گردد به گونهای که ماهیت و واقعیت قرآن را تغییر دهد و گفته شود که قسمتی از قرآن موجود جزء سخن وحی الهی نیست، اینگونه تحریفی اصلا در قرآن راه نیافته و باطل بودن چنین تحریفی در میان همه فرقههای اسلامی از مسلمات و بدیهات میباشد.
تحریف با کم کردن
به این معنی که برخی از سورههای قرآن در قرآن نیامده است و قسمتی از سورهها و آیات قرآنی که طی جمع کردن قرآن و یا در طول آن از بین رفته که تحریف به این معنی نیز طی دلایل قوی عقلی و روایتها و شواهد تاریخی قطعا در قرآن رخ نداده است. لازم به توضیح که بیشتر طرفداران تحریف نظریاتشان در مورد تحریف قرآن به این نوع اشاره میکنند و این نوع تحریف را معتقدند که در قرآن به وقوع پیوسته است که همچنانکه گفته شد اکثر علما آن را مردود دانسته، به دور از حقیقت میدانند.
نتیجه
با توجه به مطالب گفته شده در بالا، تحریف در قرآن به دو صورت متصور است یا تحریف قرآن به توسط اینکه اقزودن سوره یا آیاتی غیر قرآنی صورت گرفته و این آیات و سوره های افزوده شده را ما میشناسیم در این صورت ،چون ما آنها را میشناسیم پس حذف میکنیم پس در این صورت تحریفی از این نوع در قرآن نخواهد بود و یا تحریف در قرآن بصورتی است که ما آن سورههای غیر قرآنی را نمیشناسیم که این نوع تحریف نیز با توجه به اعجاز قرآن، برخلاف عقل است که چنین تحریفی نیز در قران صورت نگرفته چون در غیر اینصورت باید نظیر قرآن در متون عربی نیز وجود داشت که تا به حال چنین چیزی ثابت نشده است.
و آخر اینکه اعتقاد بر عدم تحریف قرآن علاوه بر اینکه یک حجت عقلی است طبق آیات مختلف قرآنی، از جمله آیه نهم سوره حجر که میفرماید:« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» از هر گونه تحریفی توسط خداوند متعال محافظت شده میباشد.
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به
- اعجاز قرآن
- منکرین اعجاز قرآن
- تاریخچه نگارش قرآن
- روش زید بن ثابت در جمع قرآن
منابع
- ابوالقاسم خویی، البیان، مترجمین محمد صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی چاپ پنجم 1375
- آیت الله محمدی هادی معرفت، تاریخ قرآن، انتشارات سمت، چاپ دوّم.
|
حقیقت معجزه تنها این نیست که از علل و اسباب مادی غیر عادی سرچشمه میگیرد بلکه این است که در میان سایر امور خارق العاده، وابسته به قدرت بیکران الهی است و در عصر هر پیامبری، متناسب با شرایط زمانی حاکم همان دوره رخ میدهد. مانند تناسب معجزه عصای موسی با رواج بازار سحر و جادو در آن عصر، و معجزه شفای کور و بیماریهای مختلف و زندهکردن مردگان توسط حضرت عیسی علیه السلام با رواج بازار طبابت در آن عصر، و معجزه جاودان قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با رواج شعر و شاعری و پویایی ادبی در عصر نزول قرآن.
منابع:
کتاب بررسی های اسلامی، علامه طباطبائی، ص 273 تا 285.
اعجاز در هماهنگی قرآن
- نکته قابل توجه در قرآن
- تناقضات و ناهماهنگیهای کتب عهدین
- جمعبندی مطالب
- از هر گونه دروغ و بطلانی بدور است
- قرآن از جانب خداوند متعال میباشد
- اعترف مشرکان
- مباحث مرتبط
- منابع
!مقدمه
بر همگان آشکار است که قرآن در طول بیست و سه سال در شرایط مختلف و حالات متعدد بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل گردیده یعنی زمانی در جواب سوالی سوره یا آیهای نازل میشد و گاهی در بیان حکمی از احکام الهی و زمانی برای حل مشکلی و همین طور موارد متعدد، که یک آیه یا چندین آیه و بعضا سورهای کامل نازل میگردید و اینگونه نبوده که مانند تورات، قرآن یکجا بصورت یک کتاب به پیامبر اکرم نازل گردد. اما با وجود نزول قطعه قطعه آن بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جالب اینجاست که کوچکترین ناهماهنگی در بین آیات الهی به چشم نمیخورد و تمام آیات و سورههای قرآنی دارای یک هماهنگی کامل و انسجام ویژهای میباشد. بر عکس ماها که هر کدام حداقل در زندگی شخصی خودمان تجربه کردایم که انسان درطول زندگیش بر اساس تجربههای قبلی و تازهای که بدست میآورد و به خاطر دانشی که کسب میکند نظریاتش نیز فرق میکند که البته این امر عادی است یعنی دیدگاها بر اساس زمانها و مکانهای مختلف و بر اساس شرایط مختلف یکسان نیست زمانی این اختلاف دیدگاه به حدی است که چه بسا در تضاد کامل با دیدگاه قبلیش دارد علیالخصوص این تغییر دیدگاهها را ما در زندگی دانشمندان به وضوح میتوانیم ببینیم. در حقیقت دیدگاه انسان وابسته بر فقر یا ثروتش، ضعف یا قدرتش، شکست یا پیروزیش، جوان یا پیر بودنش و حتی در حالات بیماری یا سلامتش میباشد.
نکته قابل توجه در قرآن
جالب توجه این است که با وجود اینکه قرآن در شرایط مختلف و زمانهای مختلف و در اوج قدرت یا در نهایت ضعف مسلمانان، در شکست یا پیروزی، یا در محاصره مسلمانان یا آزادیشان و در زمانی که در اقلیت قرار داشتند و بر عکس و دیگر شرایط در طول بیست و سه سال وبا وجود اینکه در امورات مختلف وارد شده یعنی هم آیاتی در اقتصاد دارد و هم آیاتی در تنظیم خانواده و در عین حال آیاتی در چگونگی رفتار با همکیشان یا غیر آنها دارد، زمانی از مسئله نبوت سخنی گفته و زمانی توحید را شناسانده، گاهی امامت را بیان فرموده، همچنین حقوق زنان را بیان کرده، زمانی به کیهان شناسی میپردازد و زمانی به تاریخ بر میگردد و زمانی قوانین جنگ و صلح را بیان میکند و گاهی موجودات آسمانی و زمینی از قبیل ستارگان، ملائکه، بادها، دریاها، گیاهان و حیوانات و انسان سخن به میان میآورد، شاید جالب باشد بدانیم که زمانی یک حادثه را در دو یا چند مورد از قرآن میتوان پیدا کرد ولی با نظر به این تکرار موضوع باز کوچکترین تناقضی به خاطر تکراری بودنش در بین آنها نمیتوان یافت، بلکه هر موردی به طور جداگانه دارای پیام و نکات و امتیازات خاصی است که در مورد قبلی نبوده است، بدون اینکه در اصل داستان و ریشه مطلب کوچکترین اختلاف و تناقضی دیده شود. یعنی با وجود اینکه چون بنا بر هدایت انسان داشت و برای دست یافتن به این هدفش از هر راهی استفاده نموده ولی با این همه کوچکترین تضاد و تناقضی در میان گفتار و نظریاتش دیده نمیشود و جالب اینکه در سرتاسر مباحث در هر موردی ارزش ویژهای به عقل داده و در آیات متعددی به وی (انسان) اعتراض میکند که پس چرا تفکر نمیکند. در حالیکه اگر ما کتب عهدین را که کتب آسمانی قلمداد میشود بررسی کنیم تناقضات و ناهماهنگیهایی را به وضوح خواهیم دید که برای نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:تناقضات و ناهماهنگیهای کتب عهدین
در انجیل لوقا آمده که حضرت مسیح گفته که "هر کس با من نباشد مخالف من است.ولی در جای دیگر از همین نسخه میخوانیم که: هر کس مخالف ما نباشد، او با ماست.
در انجیل آمده که وقتی حضرت مسیح را به عنوان معلم صالح خطاب نمودند فرمود:"چرا صالح؟ جز خدا صالحی وجود ندارد" ولی در جای دیگر انجیل آمده که درست عکس مطلب قبلی است و آن اینکه: مسیح گفت: "منم نگهبان صالح" و باز گفت: "اما من همان نگهبان صالحم".
یا در انجیل متی آمده که: آن دو نفر دزد که با حضرت عیسی به دار آویخته شدند هر دو مسیح را سرزنش میکردند و نیش زبان میزدند در حالیکه در انجیل دیگر آمده: یکی از آن دو مجرم به مسیح گفت: تو اگر مسیح هستی هم خود و هم ما را از چوبه دار برهان و مجرم دوم گفت: تو از خدا و مجازات وی نمیترسی، که مسیح را سرزنش میکنی.
یا در انجیل یوحنا آمده: "من اگر به نفع خودم شهادت بدهم شهادتم درست نخواهد بود"، ولی در جای دیگری از همین انجیل آمده که: "عیسی گفت اگر من به نفع خودم شهادت دهم شهادتم درست است". در حالیکه در قوانین و احکام قرآن، با وجود تعدد موضوعات مطرح شده در آن کوچکترین ناهماهنگی وجود ندارد چرا که این کتاب نظامی هماهنگ، واقع بینانه و جامع ارائه کرده که در آن هم بر عقل تکیه کرده هم بر استدلال و علم و هم بر عواطف و روحیات و اخلاق.
جمعبندی مطالب
از مطالب گفته شده چنین نتیجهگیری میشود که:از هر گونه دروغ و بطلانی بدور است
اولا این کتاب از هر گونه دروغ و بطلانی بدور است چرا که هر دروغی به یقین با تناقضاتی روبرو خواهد گشت زیرا که کم حافظگی دروغگو امری ثابت شده است. و معلوم است قانونی که بر پایه دروغ در مسائل مهم مانند مسئله اقتصادی و اخلاق و اصول مهم زندگی و نظامات مختلف اجتماعی باشد و بخصوص این دروغ سالیان متمادی ادامه داشته باشد علاوه بر خالی بودن از پشتوانه محکم و قوی، تناقضاتی با خود به همراه خواهد داشت زیرا که اقتضای طبیعت بشر این است، در حالیکه قرآن با وجود اینکه در زمینههای مختلف آن هم در مدت زمان خیلی طولانی بحث نموده اگر دروغ بوده صد در صد چنین انسجامی در آن دیده نمیشد.قرآن از جانب خداوند متعال میباشد
دوم اینکه این قرآن از جانب خداوند متعال میباشد چرا که اگر از سوی غیر خدا بود اختلاف زیادی در آن یافته میشد در حالیکه کوچکترین اختلاف در آن نمیتوان سراغ گرفت، که قرآن نیز به همین مطلب در آیه 82 سوره نساء تکیه میکند که " آیا در قرآن نمیاندیشید که اگر از سوی غیر خدا بود اختلاف فراوانی در آن مییافتند". این گفته ما را طول زمان نزول نیز تقویت میکند چرا که آیات قرآن یکدفعه نازل نشد بلکه در طول 23 سال و تدریجا به مناسبتهای گوناگون و در حوادث گوناگون نازل شده است و بر همگان آشکار است که اقتضای طول زمان و فاصلههای طولانی در نزول آیات قرآن در عین گستردگی آن ناهماهنگی را میطلبد در حال که چنین چیزی در آن یافت نمیشود چرا که از قدرت بشر خارج میباشد.اعترف مشرکان
و آخر اینکه عدم اختلاف در قرآن و هماهنگی انسجام قرآن مطلبی نیست که فقط مسلمانها به آن معتقدند بلکه نه تنها هر انسان منصفی حتی خود مشرکان زمانی که در مقابل عظمت قرآن قرار میگرفتند، اقرار به عظمت و انسجامش میکردند، که اعترف ولید ین مغیره در پاسخ به ابوجهل که از وی خواست نظرش را نسبت به قرآن بیان دارد شاهد ادعای ماست:"به خدا سوگند از محمد سخنی شنیدم که نه انس را چنین سخنی است و نه جن را. کلام او دارای حلاوت و شیرینی فوق العادهای است، سخن تازه، ریشه دار، پرثمر و بی سابقهای ست، برجستهترین سخن است که برجسته تر از آن سخنی نیست و بشر از گفتن آن عاجز است.
مباحث مرتبط
- اعجاز قرآن
منابع
- ابوالقاسم خویی، البیان، مترجم هاشم زاده هریسی. محمد صادق نجمی، دانشگاه آزاد اسلامی خوی، چاپ پنجم.
- دانشکده تحقیقات اسلامی، علوم و معارف قرآن پائیز 1381
|
- مقدمه
- خواص رنگ سبز
- یافتههای دانشمندان
- مباحث مرتبط
- منابع
مقدمه
زندگی بشر از بدو خلقت تحت تاثیر دو عامل مهم شب و روز بوده است. انسان با مشاهده علامت شب (تاریکی) به سر پناه خود روی میآورد و با آشکار شدن صبح و روشنایی به سوی تلاش و فعالیت میشتابد.خدای متعال از دو عامل فوق به عنوان نعمتی بزرگ یاد میکند و در کنار سایر نعمتهایش میفرماید:"و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا" (یعنی شب را برای شما پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش شما قرار دادیم.) این عملکرد فطری در انسان بیانگر این است که انسان ناخودآگاه تحت تاثیر رنگها قرار میگیرد و با کشیده شدن پرده آبی تیره بر آسمان احساس نیاز به استراحت و آرامش در او به وجود میآید؛ و با طلوع صبح و آشکار شدن نور و روشنایی زرد رنگ به انسان نیروی تکاپو و فعالیت دست میدهد. بنابراین پیشینه شناخت رنگها و احساس نیاز به آنها به صورت تکوینی در خلقت وجود داشته است.
از این رو خداوند رنگها را صفت مشترک بین موجودات اعم از زنده و غیر زنده قرار داده و میفرماید: "آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورد و با آن انواع میوههای گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در زمین کوهها و طرق زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید، سرخ، سیاه خلق فرمود و از اصناف انسان (مرد و زن) و اجناس حیوانات نیز به همین گونه مختلف آفرید".
خداوند متعادل در آیه مذکور به وسیله رنگها و تنواع موجودات جاندار و بیجان توجه انسان را به مساله توحید جلب میکند تا نشانگر این باشد که چگونه از آب بیرنگ صدها هزاران رنگ پدید آورده و از عناصر محدود و معین موجودات کاملا متنوع و زیبا را آفریده است. جهت تبیین شگفتی رنگها، به خواص آنها از منظر آیات و روایات اشاره میکنیم.
خواص رنگ سبز
در قرآن کریم، از میان همه رنگها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتیان معرفی شده است: "ویلبسون شباباًَ خضراً من سندس و استبرق" لباسهای سبز حریر و دیبا بپوشند."و جعلنا من الماء کل شیء حی"یعنی به وسیله آب هر چیزی را زنده قرار دادیم.
"فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه حقیراء" به وسیله آب هر گونه گیاه برآوردیم و از آن گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم.
رنگ سبز، رنگ گیاهان وطبیعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و شادی معرفی میکند: "فأنبتنا به حدائق ذات بهجة" پس به وسیله آب باغهای بهجت انگیز رویانیدیم. در تعریف بهجت آورده که البهجة حسن اللون و ظهور السرور فیه" بهجت بهترین رنگ است و شادی و نشاط در آن ظهور دارد.
امام صادق علیه السلام در بیان خاصیت رنگ سبز میفرماید:"سه چیز غم و غصه را از بین می برد 1- آب 2- رنگ سبز 3- خوشرویی.
امروزه علم با گذشت قرنهای متمادی خاصیت تقویت تحمل پذیری این رنگ را اثبات کرده است. دانشمندان جهت اثبات این امر آزمایشی را به شرح زیر بر روی کارگران انجام دادند.
کارگران را به دو گروه تقسیم کردند، به گروه اول صندوقهای سبز و به گروه دوم صندوقهای سیاه رنگ جهت حمل دادند. کسانی که صندوقهای سبز را حمل میکردند بدون هیچ گونه شکایتی با صبر و حوصله کار خود را به اتمام رسانند، ولی حمل کنندگان صندوقهای سیاه هموزن با صندوقهای سبز از خستگی زیاد، کمردرد، ناراحتی کلیه و ... شکایت میکردند. علاوه بر اینکه این رنگ بر سلامتی روح انسان تاثیر دارد، بر رشد و سلامتی جسم نیز موثر است.
یافتههای دانشمندان
با توجه به یافتههای دانشمندان میتوان به موارد زیر به عنوان فواید دیگر سبز اشاره کرد.تسکین درد میگرن، از بین بردن بیخوابی، پایین آوردن فشار خون، درمان یا تسکین بعضی از بیماریهای عصبی، بالابردن ادراک.
خواص مثبت این رنگ تا زمانی است که از 200 لوکس تجاوز نکند، بنابراین رنگ سبز گیاهان بهترین و معتدل ترین نوع این رنگ است، و تمام خواص فوق را دارد.
مباحث مرتبط
- خواص رنگ قرمز از منظر آیات و روایات
- رنگ زرد از منظر آیات و روایات
منابع
- دکتر ماکس، روان شناسی رنگها، مترجم ویدا ابیزاده
- علامه محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 17
- راغب اصفهانی، مفردات، زیر ماده بهج
- دکتر رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر ج5
خواص رنگ قرمز از منظر آیات و روایات
- مقدمه
- خواص رنگ قرمز
- تحریک کنندکی
- رمز و راز نهی از رنگ قرمز در جمع
- مباحث مرتبط
- منابع
مقدمه
قرآن کریم به عنوان یک کتاب هدایت و تکامل بشر، با اشاره به هدایت تکوینی خداوند در آفرینش طبیعت، انسان را متوجه تاثیری که بطور غیر مستقیم از محیط اطرافش میگیرد، کرده و در خلال آن به تاثیر روانی رنگها در انسان از جمله رنگ قرمز در آیه 27سوره فاطر پرداخته، چنین میفرماید:"آیا ندیدی که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد و بدان میوههایی با رنگهای گوناگون پدید آوردیم و برخی از کوهها دارای خطوط سفید و سرخ به رنگها مختلف آفریدیم".خواص رنگ قرمز
- !!حرارت بخشی و فعال بودن
تحریک کنندکی
امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان نقل میکنند: "ایشان لباسی از جنس خز به پنجاه دینار خریدند و نیز لباسی قرمز رنگ از مصر خریده بودند و از آن دو استفاده میکرد و میفرمودند: " زیورهایی که خدا برای بندگانش پدید آورده و-نیز- روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟... آیه 32سوره اعراف" و نیز در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که : "ایشان را در روپوشی قرمز رنگ مشاهده میکنند و از این پوشش امام علیه السلام تعجب میکنند امام آیه فوق را تلاوت کرده، میفرمایند: "هیچ اشکالی در پوشیدن چنین لباسی نیست".رمز و راز نهی از رنگ قرمز در جمع
با دقت در احادیث مذکور و احادیث دیگر با چنین مضامینی استفاده میشود که ائمه علیهم السلام از این نوع لباسها در معرض عموم استفاده نمیکردند. بلکه در وقت و جای مخصوص از آنها بهرهمند میشدند. چرا که، اگر غیر از این بود افراد با دیدن آنها در چنین پوشششی تعجب نمیکردند بلکه آن را عادی تلقی میکردند. از جمله امام صادق علیه السلام میفرماید: پوشیدن رنگ قرمز و استفاده از آن جز در عروسی و سایر مواقع مکروه است.حکم بن عقبه از امام صادق علیه السلام نقل میکند: "وقتی به حضور امام رسیدم ایشان را در منزلی مزین در حالی که لباس تازه و روپوشی رنگین به تن داشت مشاهده کردم. امام علیه السلام فرمود:"در مورد رفتار من چه می گویی؟ گفتم شما را در پوشش جوانان لاابالی دیدم امام فرمود: ای حکم "زیورهایی که خدا برای بندگانش پدید آورده و-نیز- روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟..." این منزلی را که میبینی منزل همسرم است و من به زمان عروسی نزدیک هستم و خانه مرا خودت میشناسی".
و همچنین روایت است که دو نفر به سوی پیامبر صلیالله علیه و آله میروند و ایشان را در عبایی سرخ رنگ مشاهده میکنند آنها به پیامبر صلیالله علیه و آله عرض میکنند: ما تو را جوانمرد میپنداشتیم، پیامبر صلیالله علیه و آله فرمودند: من، فرزندانم و برادرم همه جوانمردیم".
که اگر در احادیث مذکور دقت نظر شود، معلوم می شود که ائمه معصومین علیهم السلام با عملکرد خود میخواستند بیان کنند که استفاده از رنگ قرمز به خاطر خاصیت تحریک کنندگی شدیدش در منزل و در نزد همسر خوب و ممدوح است. اما از طرفی دیگر نیز به خاطر همین صفتش و تاثیرات منفی ناشی از این ویژگی بویژه در بین افراد مجرد که باعث انگشتنما شدن و ایجاد مشکلات روحی و روانی از جمله زمینه فساد میگردد، هر چند ما چنین هدفی نداشته باشیم به همین دلیل استفاده از آن در عموم به خصوص در میان نامحرم نهی شده است.
مباحث مرتبط
- اعجاز رنگها در قرآن
- رنگ زرد از منظر آیات و روایات
- استفاده از رنگهای شاد از دیدگاه قرآن
منابع
- دکتر رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر
- آیت ا... ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه
- شیخ حسین نوری، طبرسی، مستدرک
- قرآن ترجمه فولادوند
|
- مقدمه
- خواص رنگ زرد
- * گرمابخشی
- * سرعت بخشی و نشاط آور بودن
- * تقویت قوه جنسی
- تحریک کنندگی
- مباحث مرتبط
- منابع
مقدمه
در قرآن کتاب هدایت و تکامل بشر، با اشاره به هدایت تکوینی خداوند در آفرینش طبیعت، انسان را متوجه تاثیر غیر مستقیم محیط اطرافش کرده و در خلال آن به تاثیر روانی رنگها در انسان مینماید از جمله در آیه 69 سوره بقره به بیان تاثیر رنگ زرد پرداخته میفرماید "... زرد یکدست و خالص که رنگش بینندگان را شاد میکند." و بارزترین ویژگی آن را تولید شادی معرفی میکند.خواص رنگ زرد
با توجه به آیه مذکور خواص رنگ زرد را میتوان چنین بیان کرد.* گرمابخشی
"انه یقول بقرة لونها تستر الناظرین"در این آیه "صفراء" با صفت "فاقع" آمده است. این چینش در بردارنده نکته مهمی در مورد رنگ زرد میباشد، زیرا فاقع از نظر لغوی به معنای زرد یکدست پررنگ و خالص میباشد و از دقت در معنای در آن چنین استفاده میشود که رنگ زرد با ویژگیهای مذکور تشابه زیادی با رنگ موی شتر دارد. زیرا اغلب، رنگ موی شتران زرد پر رنگ یکدست است. خداوند در قرآن کریم در این باره میفرماید:
"انما ترمی بشرر کالصفر کانه جمالت صفیر"
همانا آن (دوزخ) شراره سحابی چون کاخ پرتاب میکند گویی اشترانی زرد رنگند.
در آیه فوق "جمالة" جمع "جمل" به معنی شتر و "صفر" جمع صفرا به معنی زرد است.
در این آیه وجه شبه، رنگ زرد، شعله و سرعت آن میباشد که نتیجه چنین حالتی حرارت بخشی زیاد است. یعنی شعلههای جهنم همانند شتران زردی هستند که از نظر تندی با سرعت زیاد به هم میپیچند. بنابراین حرارت بخشی یکی از خواص رنگ زرد میباشد.
* سرعت بخشی و نشاط آور بودن
با توجه به آیه مورد بحث "انه یقول بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرین" خاصیت دوم رنگ زرد، سرعت بخشی آن میباشد. همان طور که در معنای "فاقع" بیان شد، رنگ زرد مورد نظر در آیه فوق، رنگ زردی با ویژگیهای خاص (یکدست، خالص، پررنگ) است. به عقیده عدهای چنین رنگی، منظری زیبا دارد. زیرا قرآن کریم در ادامه آیه ، با بیان "تسر الناظرین" به این امر اشاره آشکار فرموده است. امام صادق علیه السلام میفرماید: هر کس رنگ زرد بپوشد تا زمانی که در پایش است در خوشحالی به سر میبرد و نیز از امام علی علیه السلام نقل شده است: هر کس کفش زرد بپوشد کدورت و غصهاش کاهش مییابد.بنابراین با استناد به شواهد قرآنی و روایی مسرت بخش بودن، خاصیت دوم رنگ زرد میباشد و امروزه این امر برای روان شناسان نیز امری اثبات شده است و آنها معتقدند که: این رنگ علاوه بر حرارت بخشی، مظهر شادی آفرینی میباشد. از این رو در درمان بعضی از بیماریهای عصبی از آن استفاده میکنند.
* تقویت قوه جنسی
امام صادق علیه السلام می فرماید: از کفش زرد استفاده کنید زیرا در آن سه خصلت زیر است:1- چشم را نورانی میکند.
2- قوه جنسی را تقویت میکند..
3- غم و غصه را از بین میبرد.
تحریک کنندگی
امام باقر علیه السلام میفرمایند: "ما لباس زرد را در خانه میپوشیم." ایشان در بیان علت پوشش چنین لباسی در منزل فرمودهاند: "همانا با زنی از قریش ازدواج کردم."از فرمایشات امام باقر علیه السلام دو خاصیت مهم رنگ زرد استفاده میشود:
1- مسرت و نشاط آورد بودن
2- تحریک کنندگی.
ایشان به صراحت اهمیت و جایگاه این رنگ را در زندگی زناشویی بیان میکند. چون انسان موجودی است که از لحاظ فطری زیبا خلق شده و دوستدار زیبایی میباشد، و برای هر دو جنس، افزایش و حفظ زیبایی ظاهر همیشه جای خود را محفوظ نگه داشته و ارزش بالایی دارد. به همین علت به هر دو زن و مرد سفارش شده که جهت رعایت حقوق یکدیگر نسبت به آراستگی ظاهر کوشا باشند.
امام باقر علیه السلام در زمینه سفارش به آراستگی زنان میفرماید: برای زن سزاوار نیست که خود را نیاراید. و اما علی علیه السلام در حدیثی این آراستگی را مختص به همسرانشان معرفی میکنند و میفرمایند: زنهار که خود را برای مردم بیارایی و با معصیت به جنگ خدا بروی. البته تذکر امام مربوط به آرایشی است که فرد در مقابل نامحرم انجام میدهد در نتیجه عامل معصیت خود و دیگری میشود و به این روش شیطان را یاری میرساند.
همانطور که بیان شد، رنگها میتوانند یک عامل برای آراستگی زن و مرد در زندگی زناشویی محسوب شوند و در تداوم روابط بین همسران نقش مهم ایفا کنند.
در همین راستا ابوخالد از سیره امام سجاد علیه السلام روایت میکند: " روزی به خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسیدم و ایشان را با لباسی رنگین در اتاقی lمزین به رنگ شیری دیدم، مدت کمی در آنجا نشستم سپس جهت برگشتن بلند شدم، امام فرمود: "فردا به سوی من بیا" فردای آن روز دوباره به حضور ایشان رفتم. دیدم در منزلشان باز است و کسی در آنجا نیست امام مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود" داخل شو" و وقتی داخل شدم دیدم اما در خانهای گلی بر روی حصیر در حالی که لباس خشن به تن دارد نشسته است. اما فرمود: دیروز نزدیک به زمان عروسی بود و من به خاطر همسرم آراسته بودم"
مباحث مرتبط
- اعجاز رنگها در قرآن
- آثار بی حجابی
- آثار حجاب
- استفاده از رنگهای شاد از دیدگاه قرآن
منابع
1- شیخ عاملی، رسائل2- طبرسی، مجمع البیان
3- دکتر ماکس لوثر، روان شناسی رنگها
4- سفینة البحار
5- شیخ حسین نوری، مستدرک
معصومه دباغی