همیشه از تو گفته ام و از روزهائی كه به خاطر تو نفس می كشند و از قناریهائی كه در آینده فقط برای تو آواز خواهند خواند.

من فكر می كردم آسمان در یك جمعه زیبا كه به رنگ دلتنگی همه مردم است،كنار خواهد رفت و تو در باغچه خانه ما،نزدیك بوته های نرگس پیدا می شوی.مادرم می گوید تو نرگس و یاس و لاله را از همه گلها بیشتر دوست داری.
تو همه جا هستی حتی در نقاشیهایم و در چشمان آبی عروسكم.
افسوس!من و كلمات مجنون شاید روز آمدنت را نبینیم.من به همه كسانی كه آن روز تورا می بینند حسودیم می شود.كاش می توانستم تا آمدن تو كنار دروازه دنیا بایستم و طرح بدیع عدالت را روی عبای تو ببینم.
وقتی تو بیائی رودها برای دیدنت می ایستند و سنگ ها سرود می خوانند.به امید آمدنت.....