راسخون

روانشناسی خانواده

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

نگاه اجمالی

خانواده (Family) نخستین نهاد اجتماعی است. اکثر افراد در خانواده بدنیا می‌آیند و در خانواده نیز می‌میرند. خانواده شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری برای بقای نوع بشر وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، فرهنگ پذیر کردن افراد را نیز بر عهده دارد. بنابراین خانواده عامل واسطه‌ای است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمان‌ها و جامعه نقش مهمی ‌در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفا می‌نماید. از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است، موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده‌اش خواهد بود..
 

تعریف خانواده

خانواده یک واحد زیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوند هستند.
 

اهمیت روان شناختی خانواده

مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان ، تجارب دوران کودکی وی در محیط خانواده است. فضای خانواده آکنده از مهر و محبت ، فداکاری و گذشت ، صمیمیت و گرمی‌ و در عین حال گاهی توام با حسادت و رشک ، دشمنی و کینه توزی ، نفرت و خشم است. کودکان در جریان اجتماعی شدن اینگونه عواطف را در کنار والدین و خواهران و برادران خود تجربه می‌کنند. اعضای خانواده آنقدر به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده بطور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی سایر اعضا تاثیر می‌گذارد. از طرف دیگر خانواده به دلیل همین نفوذ و تاثیر بر افراد ، گاهی به عنوان روشی برای درمان اختلالات بکار می‌رود. روان شناسان بالینی و مشاوره گاهی ترجیح می‌دهند در درمان یک فرد ، همه اعضای خانواده را از نزدیک ملاقات کنند.
 

مطالعات مربوط به خانواده

مطالعات مربوط به خانواده حوزه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. از جمله این حوزه‌ها می‌توان ازدواج ، تشکیل خانواده ، تعامل‌های زناشویی ، روابط والدین و فرزندان (کودکان) ، اختلافات خانوادگی ، طلاق و جدایی و … را می‌توان نام برد. هر یک از این حوزه‌ها ابعاد وسیعی را شامل می‌شود.
 

مشکلات مربوط به مطالعات خانواده

چند وجهی بودن موضوع

خانواده یک نهاد چند وجهی (چندبعدی) است که روابط درون آن از پیچیدگی‌های ویژه‌ای برخوردار است که در مطالعات خانواده باید مدنظر قرار گیرد. این بدان معنی است که افراد خانواده تاثیر متقابلی بر رفتار (Behavior) همدیگر دارند و جدا کردن یا عدم توجه به این تاثیرات باعث کاهش اعتبار (Validity) یا بی‌‌اعتباری نتایج مطالعات می‌شود.
 

تفاوت‌های زمانی

خانواده یک نهاد ایستا نیست، بلکه پویا است. تعریف و نگرشی که به خانواده درحال حاضر وجود دارد با نگرشهای نیم قرن پیش تفاوت زیادی دارد و مطمئنا در طول سال‌های آینده نیز دچار تحول خواهد شد. بنابراین تعمیم نتایج مطالعات دیروز به خانواده‌های امروزی و تعمیم نتایج امروز به فردا کاری اشتباه است و به برداشتی نادرست از وضعیت خانواده و در نتیجه برنامه‌ریزی غلط منجر می‌شود. این مطالعات باید همراه با تحول خانواده‌ها در طول زمان ، متحول شوند تا نتایجی کار آمد و قابل استناد ارائه دهند.
 

تفاوت‌های فرهنگی

تعریف و نگرشی که به خانواده در یک جامعه وجود دارد با جوامع دیگر تفاوت‌های زیاد و در بعضی مواقع بنیادی دارد. نوع ازدواج ، روابط زناشویی ، شیوه فرزندپروری و … در فرهنگ شرقی بویژه در فرهنگ ایرانی اسلامی ‌با فرهنگ‌های غربی تفاوت بنییادی دارد. همچنانکه در درون یک جامعه نیز خرده فرهنگ‌های مختلفی وجود دارند که شیوه‌ها و سنت‌های مخصوص خود را دارا می‌باشند و با توجه به این واقعیت بحث از خانواده بدون توجه به عوامل فرهنگی از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود.
 

ارتباط باسایر مباحث

در حوزه روان شناسی ، روان شناسی خانواده از نتایج روان شناسی رشد در درجه اول از روان شناسی یادگیری و روان شناسی تربیتی در درجه دوم استفاده‌های زیادی می‌برد. همچنین روان شناسی خانواده ارتباط جدانشدنی با برخی از علوم انسانی مانند جامعه شناسی ، علوم اجتماعی و مردم شناسی دارد.
 

کاربردها

روان شناسی خانواده با استفاده از تحقیقات سایر حوزه‌های روان شناسی و همچنین تحقیقات مربوط به خانواده به بررسی موانع و مشکلات مربوط به خانواده از قبیل مشکلات ازدواج و دوران نامزدی ، اختلافات زناشویی و علل آن ، شیوه تعامل و روابط زناشویی و همچنین شیوه تعامل با فرزندان و … می‌پردازد تا برای بهبود روابط خانوادگی و پیشبرد بهداشت روانی خانواده راهکارهای عملی ارائه دهد.
 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

نهاد اجتماعی


اصطلاح نهاد به هر نوع اعتقاد ، ارزش ، مفهوم ، سازمان یا بطور کلی ، هر پدیده‌ای که طی شرایط و فراگردهای تاریخی با مجموعه‌ای از هدفها ، کارکردها و کنش‌ها مشخص شده ، اطلاق می‌شود. نهاد اجتماعی عبارت است از نظام سازمان یافته‌ای از روابط اجتماعی که متضمن ارزشها و رویه‌های عمومی معینی است و نیازهای اساسی خاصی از جامعه را برآورده می‌سازد.

 

نگرش کلی

هر جامعه‌ای در ارتباط با بقا و رفع نیازهای اجتماعی اساسی خود ، وظایف یا کارکردهای مهمی بر عهده دارد. اعضای جدید باید متولد و تربیت شوند، ضروریات حیاتی مردم باید تولید و توزیع شوند، نظم اجتماعی باید برقرار و محفوظ بماند، و مردم باید احساس کنند که زندگی معنا و هدف دارد. ساختارها یا شیوه‌هایی که وظایف اساسی فوق از طریق آنها عملی می‌شوند، نامیده می‌شوند.
 

کارکردهای نهاد اجتماعی

نهادها ، کارکردها یا نقش‌های ویژه‌ای بر عهده دارند، یعنی هر یک از آنها وظیفه و کار معینی برای جامعه انجام می‌دهند و آنچه انجام می‌دهند رابطه‌ای با آنچه مقرر است انجام دهند، دارد. کارکردهای یک نهاد ، عموما ، یا آشکارند (Manifest) یا نهان (Latent). کارکردهای آشکار قابل تشخیص و واضح‌اند و نهاد اساسا برای تحقق بخشیدن آنها موجودیت یافته است. کارکردهای نهان ، غیر عمدی و احتمالا غیر قابل تشخیص‌اند و اگر قابل تشخیص هم باشند، امری فرعی تلقی می‌شوند.

کارکردهای نهان ممکن است مقاصد اصلی و کارکردهای آشکار نهاد را تقویت کنند یا ربطی به آنها نداشته باشند، یا حتی به نتایجی کاملاً زیان بخش و مغایر با وظایف و عملکردهای آن نهاد ، منجر شوند، مثلا ، کارکرد آشکار نهاد اقتصادی و مؤسسات وابسته آن ، تولید و توزیع کالاها ، خدمات و بهره وری است. کارکردهای نهان آن ممکن است گسترش شهرنشینی ، دگرگون سازی زندگی خانوادگی ، رشد و گسترش اتحادیه‌های صنفی و کارگری ، تغییرات و تحولات دیگر باشد.
 

کارگزار در نهادهای اجتماعی

نهادهای اجتماعی برای انجام دادن وظایف خود ، به مشارکت افراد انسان به عنوان کارگزار ، نیازمندند. ولی انسان در مقام کارگزار ، باید طبق انتظارات نهادها عمل کند نه به میل و اراده خود ، مثلا در نظام آموزش و پرورش ، شخصیت و رفتار معلمان ، در درجه اول ، از لحاظ نحوه ایفای نقش معلمی ، یعنی برآوردن انتظارات نظام آموزشی و رعایت موازین و مقررات آن ، مورد توجه قرار می‌گیرد.
 

روابط متقابل در نهادهای اجتماعی

نهادها در خلا عمل نمی‌کنند، بلکه جزئی از کل جامعه و فرهنگ آن بوده با سایر نهادها ، روابط و کنشهای متقابل دارند. فهم یک نهاد ، مستلزم مطالعه روابط آن با سایر اجزای جامعه و فرهنگ است. دین ، حکومت ، اقتصاد ، آموزش و پرورش ، و خانواده ، پیوسته با یکدیگر ، کنش و واکنش متقابل دارند، مثلاً شرایط اقتصادی معین می‌کند که چه افرادی می‌توانند ازدواج کرده ، تشکیل خانواده دهند. ازدواج و میزان زاد و ولد ، در افزایش تقاضای مصرف مؤثرند.
 

ساختارهای اجتماعی

هر نهادی ، دارای ساختار شخصی است. انجام پذیری وظایف یا کارکردهای نهادها ، مستلزم پیش‌بینی تشکیلات رویه‌ها و مقررات معینی است، مثلاً نهاد آموزش و پرورش ، ساختاری متشکل از سازمانها و مؤسسات گوناگون دارد که از طریق آن پاسخگوی نیازهای آموزشی و پرورشی جامعه است. ساختار سازمان ، شبکه‌ای از اجزای کوچکتر است که نقش‌ها نامیده می‌شوند. هر نقش ، وظایفی دارد و بین نقشهای سازمانی ، روابطی پیش‌بینی شده است.
 

قواعد و مقررات رفتاری در نهادهای اجتماعی

نهادها برای انجام دادن کارکردهای خود ، موازین و مقررات رفتاری ویژه‌ای وضع می‌کنند. مقررات و انگاره‌های رفتاری ، از لحاظ هدایت افرادی که وظایفی در مؤسسات نهادها عهده‌دار می‌شوند، اهمیت دارند. پیروی از مقررات و رعایت شایسته آنها ممکن است موجب تشویق ، و تخطی از آنها موجب تنبیه شود. در هر حال ، مقررات ، فرد را ملزم خواهد ساخت که با نقش خود سازگار شده ، وظایف محوله را به درستی انجام دهد.
 

منزلت اجتماعی نهادهای اجتماعی

نهادها ، اعضای خود را از منزلت یا پایگاه اجتماعی خاصی برخوردار می‌سازند. بدین معنا که مردم یک جامعه ، راجع به منزلت اجتماعی افرادی که در نهاد یا سازمانی عضویت دارند، باورها و پیش فرضهایی قایل می‌شوند، مثلا ممکن است که دانش آموختگان دانشگاه تهران و شیراز از لحاظ دانش و مهارت و کارشناسی ، واقعا چندان تفاوتی نداشته باشند، ولی اگر مردم ، عموما ، و افرادی که با تحصیلات دانشگاهی سروکار دارند، خصوصا ، بر این باور باشند که دانشگاه تهران وجهه علمی بالاتر و مطلوبیت اجتماعی بیشتری دارد، در این صورت ، دانش آموختگان این دانشگاه نیز از منزلت و اعتبار بالاتری در جامعه برخوردار خواهند شد. بنابراین ، منزلت نهاد یا سازمانهای آن ، به اعضای وابسته بدان ، تعمیم داده می‌شود.
 

مقاومت در برابر تغییر

نهادها ، عموما ، گرایش به محافظه کاری دارند و در مقابل تغییر ، مقاومت می‌کنند. این گرایش به سازمانهای وابسته نهادها نیز تسری پیدا می‌کند. هرچند ممکن است افرادی که در نهادها یا سازمانها ، نقشی برعهده دارند، در صدد تغییر نقش خویش برآیند، ولی در این کار با مشکلاتی مواجه می‌شوند. دگرگونی در نهادها ، هنگامی میسر می‌شود که برای تغییر آمادگی کسب کنند.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تحلیل نهادی (Instiutional Analysis)


با وجود تعاریف و ویژگیهای مختلف ، جامعه شناسان ، در تحلیل نهادی ، مفهوم نهاد را ، عملاً ، در چندین سطح معنایی مختلف بکار می‌برند.

 

نظام فرهنگی

تلقی نهادها به عنوان راه حلهای فرهنگی مسائل جامعه در این سطح ، منظور جامعه شناسان اشاره به نظام ساختارها ، شیوه‌های عمل و هنجارهایی است که جامعه بوسیله آن ، رفتار در بخشهای مختلف زندگی اجتماعی را سازمان داده است. بنابراین نهادها ، بر مجموعه فعالیتهای فرهنگی پایدار و با دوامی که جامعه در طول تاریخ برای تضمین بقا و رفاه خود آفریده ، دلالت دارند، مثلا آموزش و پرورش سازمان یافته یا ، در این معنا یک نهاد محسوب می‌شود.
 

اصول هنجاری

در این سطح ، منظور جامعه شناسان ، اشاره به اصول هنجاری است که ساختارها و رویه‌های تنظیم کنترل رفتار را تجویز می‌کنند. مثلا در نظامهای آموزش و پرورش ، آموزش عمومی ، آموزشهای عینی ، روشهای علمی تحقیقی در حکم نهاد به شمار می‌روند.
 

نهادی کردن

کوششهایی که از جانب گروهها و سازمانها ، برای دستیابی به روشهای حل مسائل به عمل می‌آید، مورد توجه جامعه شناسان است. این کوششها به منظور یافتن راه حلها و نهادی کردن آنها صورت می‌گیرد تا از این راه فعالیتها و رفتارهایی که تاکنون تحت کنترل یا منظم نبوده‌اند، نظم و ثبات پیدا کنند. مثل تغذیه رایگان دانش آموزان.
 

نهادها در نظم اجتماعی

همچنین جامعه شناسان در چشم انداز بسیار وسیع ، به نقش نهادها و سازمان اجتماعی جامعه توجه دارند. در نظم اجتماعی جامعه ، نهادها دارای سلسله مراتب‌اند. بدین معنا که بعضی نهادها یا مجموعه‌ای از نهادها ، از تسلط و پایگاه بالاتر و بعضی دیگر از نفوذ و منزلت پایین‌تر برخوردارند.

در نتیجه ، گروهها و سازمانهایی که با نهادهای پر اهمیت پیوند دارند، به ثروت ، اعتبار و قدرت اجتماعی ، دسترسی بیشتری داشته ، نقش نافذ و مؤثری در حفظ یگانگی و پایداری جامعه ایفا می‌کنند. مثلا ، در اغلب جوامع امروز ، نهادهای سیاسی و اقتصادی ، اقتدار و تسلط بیشتری دارند و نهاد آموزش و پرورش ، علی رغم اهمیت آشکار آن ، از اهمیت کمتری برخوردار است.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

پایگاه اجتماعی

پایگاه اجتماعی عبارت از موقعیتی است که فرد در سلسله مراتب اجتماعی در ارتباط با اهمیت ارزشی که نقش اجتماعی وی در جامعه دارد ,بدست می‌آورد. به عبارت دیگر با توجه به اینکه هر جامعه‌ای در ارتباط با نقش های اجتماعی اعضایش دارای سلسله مراتبی است, لذا افراد بر حسب اهمیت و ارزشی که نقش آنها در جامعه داراست . در رده ‌های بالای سلسله مراتب با در رده‌های پایین قرار می‌گیرند و به همین عامل افرادی که در این افرادی که دارای نقش های متعددی در جامعه هستند. پایگاههای اجتماعی متفاوتی نیز دارند .

بنابراین موجودیت فرد در جامعه و از دیدگاه جامعه شناسی با توجه به مجموعه نقش‌ها و موقعیت هایی که وی در جامعه ایفاء می‌کند شکل می‌گیرد. به قول هانری مندراس جامعه شناس فرانسوی:
اگر موقعیت های متفاوتی که فرد در اختیار دارد نسبتا ً با هم ممکن باشند پایگاه می‌تواند نسبتاً متجانس باشد. هر موقعیت حرفه‌ای دارای ویژگیهای چندی است از قبیل شان, کشش , میزان آزادی فرد و دستمزد, براساس این چهار متغیر می‌توان موقعیت های گوناگون را در شالوده دیوانی ( بوروکراتیک ) تعیین کرد و به هریک از آنها باعتبار عناصر چهار گانه مذکور نموده داد. معمولاً در سلسله مراتب جوامع اروپایی هر چه کار انسان جالبتر باشد , شان و آزادی انسان و میزان دستمزد او هم بالاتر است . در چنین جوامعی ارباب بزرگ کسی است که دارای بالاترین دستمزدها بوده , از پرستیژ بالایی برخوردار باشد , جالب ترین کارها را داشته باشد و ساعت کار او هم به دلخواه خودش باشد ( یعنی از آزادی بیشتری برخوردار باشد.)

در موقعیت های متوسط سلسله مراتب اداری , بعضی می‌پذیرند که دستمزد نسبتاً پایینی داشته باشند تا از شان یا پرستیژ بالاتر و کار جالب تر و آزادی کاملتری برخوردار گردند یا برعکس یک کار نامطلوب می گیرند تا دستمزد بیشتری دریافت کنند و بالاخره بعضی دیگر آزادی را فدای شان می‌کنند و از این قبیل...

خلاصه این که این چهار ویژگی ممکن است به صورتهای گوناگون با هم ترکیب شوند , افرادی که در جامعه نقش های مختلف ایفاء می‌کنند , در عین حالیکه در یک گروه اجتماعی از پایگاه رفیعی برخوردارند, ممکن است در همان جامعه , ولی در گروهی دیگر پایگاهی متوسط و یا پایین را احراز کنند. بعنوان مثال کارگری که فاقد هر گونه تخصص و آگاهی علمی است در یک واحد تولیدی که امتیاز افراد و پایگاه آنان در ارتباط با تخصص و آگاههای علمی و تکنیکی است و موقعیت شغلی مناسبی نمی‌تواند داشته باشد و بنابراین در سلسله مراتب اجتماعی و شغلی این گروه تولیدی در پایگاه اجتماعی پائینی قرار می‌گیرد و در مقایسه جمع مدیران و مهندسان و تکنسین ها اعضاء سایر رده‌های اداری نقشی که وی انجام می‌دهد نقشی است که به آسانی قابل جابجایی بوده و در نظام ارزشهای آن گروه ارزش چندانی ندارد اما همین فرد ممکن است در روستای محل تولید و یا محل سکونت خود بدلیل تقوا, درستکاری یا سابقه خانوادگی و یا به طور کلی به جهت شیخوخیتی که در جامعه قبیله‌ای , طایفه‌ای خود دارد, از پایگاه بسیار رفیعی برخورد دار بوده و سخنان وی با توصیه و پیشنهادهای وی در میان جمع مورد پذیر ش و قبول عام باشد , وی را احترام و تکریم کنند و در صدرش نشانند .

پایگاه اجتماعی را نیز همانند نقش اجتماعی می‌توان به پایگاه محول , انتسابی , محقق و اکتسابی تقسیم نمود . ذکر این نکته ضروری است که هر فرد علاوه بر پایگاههای متفاوتی که در سطح جامعه در ارتباط با نقش هایی که ایفاء میکند دارد، دارای یک پایگاه عمومی نیز هست که آنرا پایگاه طبقه‌ای گویند و تعلق فرد را به طبقه‌ای خاص با پاره‌ فرهنگی خاصی نشان می‌دهد.
 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

ارزش

تعريف ارزشهاي اجتماعي

  • واژه ارزش در زبان فارسي اسم مصدر ارزيدن و داراي معاني زير است:قدر،مرتبه،استحقاق،لياقت،شايستگي،زيبندگي،برازندگي،قابليت.در زبان انگليسي معادل valeur به معني رتبه ،ارز قدر،گرامي داشتن،اهميت دادن و در زبان فرانسه برابر valeur به معني قيمت،قدر مقدار و ارز است.


 

  • در اصطلاح جامعه شناسي ارزش اجتماعي (social norms )عبارت از چيزي است كه موضوع پذيرش همگان است.ارزش اجتماعي واقعيتها و اموري را تشكيل مي دهد كه مطلوبيت دارند و مورد خواست و آرزوي اكثريت افراد جامعه است.ارزش اجتماعي يكي از مفاهيم اساسي جامعه شناسي است و جامعه شناسان درباره آن نظريه هاي گوناگوني عنوان كرده اند.


 

  • آگ برن(ogbrn) و نيم كف(nim koff) مي گويند:ارزش اجتماعي واقعه يا امري است كه مورد اعتناي جامعه قرار دارد.ارزش اجتماعي ،انگيزه گرايشهاي اجتماعي مي شود و گرايشهاي اجتماعي تمايلاتي كلي هستند كه در فرد بوجود مي آيند و ادراكات،عواطف و افعال او را در جهت هاي معيني به جريان مي اندازند.

اين گرايش بر حسب شخصيت افراد متفاوت است و بصورت شخصيت هاي قدرت گرا،دانش گرا،احترام گرا و غيره تجلي مي كند.

 

  • ژان كازنو(jean cazneuve )مي نويسد:عقايد ،هنجارها،شناسائي ها،فنون و اشياء مادي كه افكار و گرايشها در پيرامون آن شكل گرفته و به تجربه رسيده اند،ارزشهاي اجتماعي يك گروه را تشكيل مي دهند.


 

  • ارزش اجتماعي به عنوان پديده برتر در فرد و به عنوان چيزي بديهي و مطلق كه عالي تر كردن آن ممكن ولي انكار كردن آن ناممكن است به افراد تحميل مي شود.

ارزش اجتماعي شامل همه چيزهايي است مطلوب يا نامطلوب كه مورد علاقه انسان است ،هر امري مادي يا معنوي كه در جامعه داراي قدر و قيمت باشد و نيازهاي مادي و معنوي انسان را برآورده كند،يا هر چيز گرانبها و سودمندي ،از جمله ارزشهاي اجتماعي است.وقتي به كودك ياد مي دهيم به بزرگتر از خود احترام بگذارد و به او سلام كند ،حرف پدر و مادر را گوش كند و به آنها احترام و اطاعت كند،در واقع ارزشهاي اجتماعي را در ذهن او جاي مي دهيم.

 

  • ماگ دوگال(m.daugal) و لاسول(d.lasswell) معتقدند كه افراد براي رسيدن به هدف يعني ارزشهاي اجتماعي از وسايل موجود بهره مي گيرند .ليكن شكل و زمان ارضاء خواستها تنها در چهارچوب فرهنگ و سازمان اجتماعي و شرايط و محدوديتهايي كه در جامعه وجود دارد صورت مي گيرد.انسان براي دستيابي به ارزش اجتماعي از منابع موجود استفاده مي كند و اين استفاده در جهت و از طريق نهادهاي اجتماعي انجام مي پذيرد.


 

  • ارزشهاي اجتماعي ممكن است متكي بر اصول و پديده هايي باشد كه مصالح و مفاسد اجتماعي را در بر داشته باشد .به همين جهت قابل تبيين است و مي توان از طريق تحقيق واستدلال علل پيدايي آنها را توجيه كرد و نشان داد كه چگونه پاره اي از ارزشهاي اجتماعي جديد با ارزشهاي قديمي مغايرت پيدا مي كند و تضاد دارد و با توجيه علل اين تضادها و شناخت مسايل ناشي از آنها زمينه اجتماعي مساعدي جهت پذيرش ارزشهاي جديدي به وجود آورد.

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

نقش(Role)

نقش ، به رفتاری اطلاق می‌شود که دیگران از فردی که پایگاه معینی را احراز کرده است، انتظار دارند. نقشهای مناسب به صورت بخشی از فرایند اجتماعی شدن به فرد آموخته می‌شود و سپس او آنها را می‌پذیرد.

 

نگاه اجمالی

بخش مهمی از جامعه پذیری از طریق یادگیری نقش‌های اجتماعی صورت می‌گیرد. هر فرد باید در طول زندگی خود ایفای نقش‌های کودک ، دانش آموز ، پدر و مادر ، کارمند ، عضو یک طبقه اجتماعی معین ، شهروند و بسیاری دیگررا بیاموزد، بطور کلی آموختن یک نقش ، حداقل دو وجه می‌تواند داشته باشد یکی اینکه یادگیری انجام دادن وظایف و تکالیف نقش و ادعای امتیازات و حقوق مرتبط با آن ، و دیگری کسب نگرشها ، احساسات و انتظارات متناسب با نقش.
 

انواع نقش‌ها

نقشهای محول (Assigned)

آنهایی که برحسب جنس ، سن ، نژاد یا سایر ویژگی‌ها به فرد محول می‌شوند به عبارتی دیگر شیوه‌ای که جامعه از ما انتظار دارد که نقش خود را آنچنان ایفا کنیم.
 

نقش‌های محقق (Achieved)

آنهایی که از طریق انتخاب و تلاش فردی ، محقق می‌شوند، به عبارتی دیگر شیوه‌ای که فرد در حال حاضر بر طبق آن ایفای نقش می‌کند. در جوامع سنتی و متجانس قدیم ، اغلب نقش‌ها و پایگاهها ، از نوع محول بودند، در حالی که در جوامع پیچیده و پیشرفته امروز ، بیشتر آنها ، غالبا از نوع محقق یا کوشاورد می‌باشند. یادگیری بعضی از نقش‌های خانوادگی و اجتماعی ، در دوران کودکی و غالبا ناآگاهانه و بطور غیر مستقیم صورت می‌گیرد.
 

رابطه شخصیت با نقش

نقش‌های اجتماعی در شکل دادن به شخصیت اهمیت زیادی دارند. حتی از لحاظ جامعه شناسی ، شخصیت را می‌توان به عنوان ترکیب و تلفیق نقش‌هایی تصور کرد که فرد در مناسبات اجتماعی خود عهده دار آنهاست. نقش را جامعه تعریف می‌کند و فرد در مورد تعریف مسئولیتها و امتیازات نقش خود ، چندان سهمی ندارد. از همان اوان کودکی ، نقش‌های گوناگون و فزاینده‌ای متناسب با جنس و سن ، به فرد محول می‌شود و انتظار می‌رود که بطور معقول و به درستی آنها را ایفا کند.

بطور کلی نقش و شخصیت با یکدیگر روابط متقابل دارند. بدین معنا که برخی ویژگیهای شخصیتی موجب می‌شوند که فرد به ایفای نقش‌های اجتماعی خاصی علاقه داشته یا بر عکس ، از ایفای آنها بیزار باشد. نقش‌های اجتماعی به نوبه خود ، برشخصیت موثر واقع می‌شوند، مثلا ، برای یک شخصیت برون گرا ، سازگاری با شغل فروشندگی آسان و مطلوب است. برعکس ، کارهای عادی و روزمره شغل فروشندگی کمک می‌کند که فرد ، به تدریج ، شخصیت برون گرا پیدا کند. پس همیشه بین نقش و شخصیت کنش متقابل برقرار است.
 

وظایف نقش‌ها

  • نقش‌ها نیروهای پویای انگیزشی رفتار محسوب می‌شوند و سهم موثری در نحوه عملکرد و در نتیجه ، شکل گیری شخصیت فرد برعهده دارند. نقش‌های اجتماعی ، طی فراگرد جامعه پذیری آموخته می‌شوند. فرد با وقوف به ارزشهای اساسی نقش‌ها و جذب آنها ، بدانها معنا داده ، به ایفای آنها تن درمی‌دهد. باید اضافه کرد که نقش‌های اجتماعی ، همیشه همخوانی و توافق ندارند. بدین معنا که برخی نقش‌ها متضاد بوده و انتظار می‌رود که فرد ، به تبعیت از توقعات نقش‌های مختلف ، اعمال متضادی انجام دهد.

     
  • نقش‌های اجتماعی ، به درجات متغیری ، با الزام و اجبار همراه‌اند. در ایفای یک نقش ، برخی رفتارها ضروری و الزامی است، در حالی که برخی دیگر ، صریحا غیر مجاز و ممنوع است. میان این دو حد رفتاری ، یک رشته رفتار مجاز نیز وجود دارد، لیکن این رفتارهای مجاز به فردی که نقش را ایفا می‌کند، تکلیف نشده است، مثلا ، یک پزشک ، در حد توانایی خود ملزم به معالجه و مداوای بیمار است، ولی از خاتمه دادن به زندگی بیماری که شفاناپذیر و در رنج و عذاب است، منع شده است.