راسخون

گفتگو با امام زمان (عج)

alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
منتظر در منظر آن يار كيست ؟
منتظر بايد به راه منتظر
بگذرد از هستي و از جان و سر
گر بيايد آن امام با وفا
در همين تهران ما پرسد ز ما
كو نشان شيعگي شهرتان
تا نمايم من دعايي بهرتان
خويش را در محلكه انداختيد
كه امام خويش را نشناختيد
گوييا درس جديدي خوانده ايد
غافل از رسم مريدان مانده ايد
زود آدم هاي دنيايي شديد
با گناه خود پزيرايي شديد
رفت از ياد شما آن روزها
گريه هاو ناله هاو سوزها
دوري از راه سعادت مي كنيد
غفلت از شوق شهادت مي كنيد
يك نفر بي جرم و بي تقصير نيست
اين كدورت ها كه بي تاًثير نيست
عفت و شرم وحيا ، ايمان چه شد ؟
غيرت ناموسي مردان چه شد ؟
نان شبه لقمه ي مردم شده
چادر زن هاي شيعه گم شده
كو حجاب فاطميه بانوان ؟
كو مرام خالص نسل جوان؟
نيست از حجرم دلي غرق ملال
بسكه كرديد هر حرامي را حلال
نيست يك خانه نجيب و بي گناه
تا شبي آنجا بگيرم من پناه
من امامم سر پناه من كجاست ؟
هياًتي ها جايگاه من كجاست ؟
واي در هياًت اگر غفلت كني
از زنا بدتر است اگر غيبت كني
عمرتان صرف سخن چيني شده
درلباس دين بر بي ديني شده
من چراغ و ريسه مي خواهم چه كار
شيعه مي خواهم كه باشد پاي كار
شيعه خالص به دنبال من است
دائمافكر من و آل من است
منتظر باشيد تاآيم ز راه
بي پناهان را دهم آخر پناه
من دعا گوي شما هستم ولي
از شما خواهم گدايي از علي (ع)
راه جرم مرتضي راه من است
هركه در اين راه باشد ايمن است
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
هميشه منتظرت هستم

بي آن كه در ركود نشستن باشم


هميشه منتظرت هستم

چونان كه من

هميشه در راهم

هميشه در حركت هستم

هميشه در مقابله

تو مثل ماه

ستاره

خورشيد

هميشه هستي

و مي درخشي از بدر

و مي رسي از كعبه

و ذوالفقار را باز مي كني

و ظلم را مي بندي

هميشه منتظرت هستم

اي عدل وعده داده شده.

اين كوچه

اين خيابان

اين تاريخ

خطي از انتظار تو را دارد

و خسته است

تو ناظري

تو مي داني

ظهور كن

ظهور كن كه منتظرت هستم

ظهور كن كه منتظرت هستم

طاهره صفارزاده
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
نیمه های شبی
در سکوتی دل انگیز و جانبخش,
خلوتی, غمزدا, روح پرور,
راحت, ارام, دور از هیاهو,
ناله مرغ شب, میرسید از فضاهای بس دور



منظر کوه پر برف, چهره سیمگون بیابان, ز مهتاب
خواب را دور کرد از دو چشمم
میزد از دور چشمک ستاره,
اسمان بود صاف و فریبا
در کنار افق, نور مهتاب,
بود بر بستر رود, مواج

در زمانهای دور و گذشته,
عصر خلقت, عصر پیدایش اسمانها و زمینها,
عصر حاضر, حال, اینده, فردا و فردا

در جهانهای پر نور و روشن,
در زوایای تاریک, تاریک
گرم در جستجو بود...
در دل جنگل و دشت و هامون, پرسه میزد
در خروشنده دریای بس ژرف, غرقه میشد

چرخ می خورد
اوج می یافت
در کهکشانها
تا سر از راز هستی درارد
تا به گمگشته اش دست یابد
تا شود اگه از سوی بی سو
همچو عاشق به دنبال معشوق

هر کجا روزنی دید, سر زد
تا ببیند کجا گشته پنهان ان دل ارا,

در جهان درختان و گلها, فرو رفت
برگها را یکایک ورق زد
هر کجا لاله ای دید بوئید
تا برد بو به منزلگه او
از کبوتر, پرستو, قناری,
سنگها و خار و خس ها,
ابرها, رعدها, ماه و خورشید,
انچه در اسمان و زمین بود,
هر که را, هر کجا دید پرسید

کیست او...
چیست او...
کو نشانش...
در کجا می توان دید او را...

من زده تکیه بر تخته سنگی,
خسته و مات, گیج و حیران,
فکرتم گرم کاوش, مات و مبهوت,
ره به جایی نمی برد و دائم,
کیست او...
چیست او...
کونشانش...
بر زبانش...

ناتوان, خسته, درمانده, تنها
غرق در دریای حیرت, که ناگاه,

گشت برپا خروشی ز اشیاء

یکصدا جمله فریاد کردند
ما همه دلدادگان کوی اوئیم
ما همه در فراق بوی اوئیم

چشم دل, گر تو را باز باشد,
هیچ جا غیر او را نبینی
دیدگان را به هر سو کنی باز,
غیر ان خوبرو را نبینی...


alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي







alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 












alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
كي شود بينم رخ ماه دل آراي ترا ***تا كشم بر ديدگان خاك كف پاي ترا
سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم ***تا مگر در خواب بينم روي زيباي ترا
گاهگاهي گر شوم بيدار اندر نيمه شب*** از خدا پيوسته بنمايم تمناي ترا
زخم ها دارم به دل از داغ هجران رخت*** كي شود شامل شوم لطف و تسلاي ترا
از خدا خواهم فزون گرداند از لطف و كرم*** بر دل مسكين من مهرو و تولاي ترا
با دلي سوزان براهت منتظر بنشسته ام*** تا خدا قسمت كند روزي تماشاي ترا

alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود

در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمي شود

بي تو شكست پنجره رو به آسمان
غم در حريم آبي دل جا نمي شود

درياي تو پناه نگاه شكسته است
هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود

مي خواستم بچينم ار آن سوي دل گلي
اما بدون تو كه گلي وا نمي شود

درديست انتظار كه درمان آن توئي
اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود

زيباترين گلي كه پسنديده ام توئي
گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود

شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در كنار ياد تو تنها نمي شود

گلدان ياس بي تو شكست و غريب شد
گلدان بدون عشق شكوفا نمي شود

باران كوير روح مرا مي برد به اوج
اما دلم بدون تو شيدا نمي شود

يك قاصدك كنار من آمد كمي نشست
گفتم كه صبح اين شب يلدا نمي شود؟

دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو
امروز بي حضور تو فردا نمي شود

شعر از مريم حيدر زاده
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
اي پاسخ گرامي امن يجيب ها!
تعجيل کن به خاطر ما ناشکيب ها

چشم جهان به چشمه ي دستان سبز توست
جاري شو از وراي فراز و نشيب ها
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
شب هجران تو سحر کی میشود مولا

ز تو ای یوسف زهرا خبر کی میشود مولا


ندارد زندگی بی تو صفا ای کعبه دلها

تو خود بحر فرج بنما دعا ای کعبه دلها

alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تا كي در انتظار تو ناله سر كنم
تا كي به ياد رخت ناله سر كنم
اي غايب از نظر نظري كن به حال من
تا چند سيل اشك روان از بصر كنم
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

بايد تورا دل من تصوير كرده باشد
يا چشم تو دلم را تسخير كرده باشد
شايد دو چشم مستت با نيمه ي نگاهي
خواب قشنگ دل را تعبير كرده باشد
هرعصر جمعه دلها از چيست بي قرارند
بايد خدا دلي را تكثير كرده باشد
شايد شبي بميرم از هرم انتظارت
وقتي آتش به قلبم تاثير كرده باشد
امن يجيب از دل آمين زلب خدا هم
شايد اجابتي را تقدير كرده باشد

alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
آیا شود که یکبار سویم نظرکند یار
با دست مهربانش پنجه بسر کند یار

آیا شود که یکبار بر زانوان دلدار
من سر نهم فراوان آوازه سر کند یار
آیا شود که یکبار آید مرا وصالی
تا بر زنخدان من بوسه خبر کند یار
آیا شود که یکبار از دست پرتوانش
جامی دهد شرر بار دل پر ثمر کند یار
آیا شود که یکبار از مهر پر فروغش
این پرده از دلم را راه گهر کند یار
آیا شود که یکبار پرده زچشم براید
تا بینم آن جمالش در دل اثر کند یار
آیا شود که یکبار دست مرا بگیرد
تا هر چه غیر خود را از دل بدر کند یار
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
  آقا نگاهت جاي آهو هاست مي دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست مي دانم

آقا دلت در هيچ ظرفي جا نمي گيرد
جاي دل تو وسعت درياست مي دانم

آقا اگر تو بر نمي گردي، دليل آن
در چشم هاي پر گناه ماست مي دانم

جاي سر انگشتان پور نورت، در اين ظلمت
مانند رد باد بر شن هاست مي دانم

اي کاش برگردي که بعد از اين همه دوري
يک باره حس بودنت زيباست مي دانم

کي باز مي گردي، برايم بودن با تو
زيبا ترين آرامش دنيا ست مي دانم

تو باز مي گردي. اگر امروز نه ، فردا
از آتشي که در دلم پيداست، مي دانم

سالي گذرد بي تو، مرا روز، بيا
جان سوخت، تو اي شعله جان سوز بيا

لبريز شده کاسه صبرم بي تو
اي از همه غايب اي دل افروز بيا



برگرفته شده از : نشريه شميم يار
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 








dele_tak_sarneshin کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 82
|
تاریخ عضویت : دی 1387 
گر با آمدن " آفتاب " از " خواب " بيدار شويم، نمازمان قضاست.

العجل يا صاحب الزمان ....