ستارخان

ستارخان فرزند حاج حسن قراچه‏ داغى در 28 مهرماه 1245ه.ش در سرزمين سرسبز قره‏ داغ چشم به جهان گشود. پدرش حاج حسن بزاز دوره ‏گردى بود كه از تبريز پارچه مى ‏خريد و در روستاهاى قره ‏داغ مى ‏فروخت.
پس از چندى پدر ستارخان در تبريز مقيم گرديد و ستارخان در تبريز رشد و بالندگى ايام جوانى را سپرى نمود.
قبل از مشروطيت ستارخان از لوطيان تبريز بود. در نزاع بين متشرعه و شيخيه، لوطيان تبريز نيز به دو گروه هر كدام مدافع يك عقيده تقسيم شدند و ستارخان به شيخيه اعتقاد داشت. او در اطراف شهر تبريز بسر مى ‏برد و پنهانى به مشهد رفته و برگشته بود.

پس از شروع نهضت مشروطيت ستارخان حياتى دوباره يافت و زندگى جديدى را آغاز كرد. او با اعلام مشروطيت به تبريز آمد و به شغل اسب ‏فروشى اشتغال ورزيده و جزء مجاهدين مسلح گرديد.
او در جريان نهضت مشروطيت همراه مجاهدين بود و با آنها همراهى مى‏ كرد.
در جريان به توپ بستن مجلس شوراى ملى توسط محمدعلى شاه قاجار كه منجر به شكست مجاهدان و مشروطه‏ خواهان در تهران و سراسر ايران گرديد و در نتيجه رهبران مشروطه در تهران بازداشت و تبعيد گرديد و در ايران دوره استبداد صغير شروع گرديد.
امّا در تبريز ستارخان به پاخواست و در برابر مستبدان تسليم نگرديد او كه در محله اميرخيز تبريز مستقر بود به محض دريافت خبر شكست مجاهدان مشروطه دست به كار شد و با تعجب مشاهده نمود كه در سر در تمام خانه ‏ها و اماكن عمومى پرچم سفيد به نشانه تسليم برافراشته شده است. او يك تنه به راه افتاد و با شجاعت تمام، پرچمهاى سفيد را از سردرها و خانه ‏ها برداشت و به جاى آنها پرچم مبارزه برافراشت و ابتدا در محله امير خيز تبريز علم مقاومت برافراشت.
ستارخان در برابر پيشنهاد ژنرال كنسول روس در تبريز كه به وى تقاضاى تسليم مى ‏داد و در برابر آن مصونيت وى را در مقابل تعرض محمدعلى شاه قاجار تضمين مى‏ كرد، چنين گفت:
من مى ‏خواهم هفت دولت زير سايه بيرق اميرالمؤمنين عليه ‏السّلام باشند؛ شما مى‏ خواهيد من زير بيرق روس بروم؟ هرگز چنين كارى نخواهد شد.
پس از آنكه جانبازيهاى ستارخان و يارانش جو اختناق و ارعاب را شكست و به مردم دل و جرأت داد در چندين نقطه كشور، خيزشهايى عليه استبداد آغاز شد كه گيلان و اصفهان از آن جمله بود. تا اينكه يازده ماه بعد تهران به دست مشروطه ‏خواهان فتح و استبداد محمدعلى ميرزا سرنگون گرديد.
پس از فتح تهران در اثر فشارهاى داخلى و خارجى ستارخان و همرزمان وى مانند باقرخان به تهران دعوت شدند و او در شب عيد نوروز سال 1289شمسى با همرزمان خود راهى تهران گرديد و در پارك اتابك اقامت گزيدند. در جريان خلع سلاح مجاهدين وى و يارانش از تحويل سلاح خوددارى نموده و درگيرى بين قواى دولتى و مجاهدان مستقر در پارك اتابك اتفاق افتاد. و اين اتفاق در روز يك شنبه 14 مرداد 1289 ش صورت گرفت و در جريان آن قواى دولتى غالب و سى تن را كشته و سيصد تن را اسير كردند و ستارخان مجروح و باقرخان اسير گرديد.
بعد از مجروح شدن وى آنقدر مداوا و درمان جراحت وى را به تعويق انداختند تا در سال 1292ش / 1342ق جان به جان آفرين تسليم نمود و در جوار بارگاه ملكوتى حضرت عبدالعظيم حسنى علیه السّلام مدفون گشت.