قرآن
زندگی با قرآن سعادت را به انسان می دهد
هر چه داریم هم از دولت قران داریم.
نقل مي كنند :
در راه مكه از قافله بازمانده بودم زنى را ديدم كه تنها و سرگردان مىرود. پرسيدم كيستى؟
اين آيه را خواند «قل سلام فسوف تعلمون»
سلام كردم و سؤال خود را تكرار نمودم
خواند «من يهدى الله فلا مضل له» - آنكه را خدا هدايت كند گمراهكنندهاى نخواهد داشت.
- از كجا مىآيى؟
- «ينادون من مكان بعيد» - از مكان دورى ندا مىشوند.
- قصد كجا دارى؟
- «ولله على الناس حج البيت»
- چند روز استسرگردانى؟
- «و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة ايام»
آيا گرسنه هستى؟
- «و ما جعلناهم جسدا لاياكلون الطعام»
به او طعام دادم و به راه افتاديم و چون آهسته مىآمد تقاضا كردم كه شتاب كند زودتر برسيم.
گفت : - «لا يكلف الله نفسا الا وسعها».
دانستم قدرت شتاب ندارد.
درخواست كردم بر تك مركب من سوار شود.
گفت: «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»
پياده شدم و او را سوار كردم.
گفت: «سبحان الذى سخر لنا هذا»شكر خدايى را كه اين مركب را مسخر ما كرد.
به قافله رسيديم
- آيا ميان اين كاروان كسى را دارى؟
- يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض - يا يحيى خذا الكتاب بقوه - يا موسى انى «انا الله - و ما محمد الا رسول».
- اينها چه نسبتى با تو دارند؟
-«المال و البنون زينة الحيوة الدنيا»
اين چهار نفر را صدا زدم ، چهار تن رسيدند ، از من اظهار تشكر كردند.
اين آيه را خواند «يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين»
به من احسان كردند.
-و الله يضاعف لمن يشاء.
عطا را زيادتر كردند.
گفتم : اين زن كيست؟
- فضه خادمه دختر پيغمبر است كه امسال بيستمين سال است او لب به سخنى جز به آيات قرآن باز نكرده است.
در راه مكه از قافله بازمانده بودم زنى را ديدم كه تنها و سرگردان مىرود. پرسيدم كيستى؟
اين آيه را خواند «قل سلام فسوف تعلمون»
سلام كردم و سؤال خود را تكرار نمودم
خواند «من يهدى الله فلا مضل له» - آنكه را خدا هدايت كند گمراهكنندهاى نخواهد داشت.
- از كجا مىآيى؟
- «ينادون من مكان بعيد» - از مكان دورى ندا مىشوند.
- قصد كجا دارى؟
- «ولله على الناس حج البيت»
- چند روز استسرگردانى؟
- «و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة ايام»
آيا گرسنه هستى؟
- «و ما جعلناهم جسدا لاياكلون الطعام»
به او طعام دادم و به راه افتاديم و چون آهسته مىآمد تقاضا كردم كه شتاب كند زودتر برسيم.
گفت : - «لا يكلف الله نفسا الا وسعها».
دانستم قدرت شتاب ندارد.
درخواست كردم بر تك مركب من سوار شود.
گفت: «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»
پياده شدم و او را سوار كردم.
گفت: «سبحان الذى سخر لنا هذا»شكر خدايى را كه اين مركب را مسخر ما كرد.
به قافله رسيديم
- آيا ميان اين كاروان كسى را دارى؟
- يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض - يا يحيى خذا الكتاب بقوه - يا موسى انى «انا الله - و ما محمد الا رسول».
- اينها چه نسبتى با تو دارند؟
-«المال و البنون زينة الحيوة الدنيا»
اين چهار نفر را صدا زدم ، چهار تن رسيدند ، از من اظهار تشكر كردند.
اين آيه را خواند «يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين»
به من احسان كردند.
-و الله يضاعف لمن يشاء.
عطا را زيادتر كردند.
گفتم : اين زن كيست؟
- فضه خادمه دختر پيغمبر است كه امسال بيستمين سال است او لب به سخنى جز به آيات قرآن باز نكرده است.
قرآن كارخانه ي ادم سازي است..