یک سوال از صوفی ها
این سوال را پرسیدم که ببینم شماها که ادعای فقر و خیلی چیزها میکنید آیا از حرفهای قطب خودتون هم خبر دارید؟
آقای تابنده در مکاتبات خود با آقای م-ا که همه اونها با خط خود آقای تابنده در دست بنده است میگوید بنده به فقرا گفته ام که برای خود مرجع تقلید انتخاب کنند.چه جالب است که مریدان آقای تابنده نمیدانند
کی از شگردهای برخی ازصوفیان بویژه گنابادیها اینست که سعی میکند وقتی کسی حرف مخالف آنها زد فورا به او اتهام بزنند ویا او را عامل این و آن معرفی کنند.این شگرد هر چند در ایام گذشته جواب میداد اما امروزه که عصر ارتباطات.تکنولوژیوعصر خرد گرایی است دیگر کهنه شده است.حالا میفهمم بیچاره کیوان قزوینی (منصور علی)چه کشید.چه کار با این شیخ توبه کار کردند وچگونه اورا ترور شخصیتی نمودند.آن زمان که رازگشا و استوارنامه اورا میخواندم میگفتم شاید دارد تند روی میکند اما امروز میبینم حقدارد.دیگر نمیشود کتابهای مخالف صوفیه را با پول عشریه این عوام بیچاره خرید و سوزاند.دیگر نمیشود خواندن این کتاب و آن کتاب را تحریم کرد.ببینید چطور قصه میبافند و تاریخ تاسیس وبلاگ من را به چه ماجراهایی ربط میدهند.هر کس کمی با اینها مخالفت کند بیچاره اش میکنند.به قول فرزند محبوبعلی شاه بیچاره اینها سر قدرت پدر اورا سر به نیست کردند و خودشان به مسند نشستند.اینرا که نوشتم حتما فردا طلا فروشی اورا هم آتش میزنند.چقدر تعصب وچه قدر عصبیت جاهلی
من مینویسم چون وظیفه خود میدانم.مینویسم چون فهمیدم باید بنویسم تا این تشکیلات شبه کلیسایی قرون وسطایی را به خیلیها بشناسانم