پرسش و پاسخ مهدوی
حدود 20 سال قبل در يک مرکز تحقيقاتي قم، به صورت اتفاقي به کتاب «منتخب الاثر في امام الثاني عشر(ع)» تاليف آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني، علاقمند شدم. جريان به اين صورت بود که آيت الله امامي کاشاني تصميم به سخنراني داشت و براي آماده شدن براي سخنراني کتاب «منتخب الاثر» را خواست. کتاب را در اختيار ايشان قرار داديم. ايشان در حالي که کتاب را مطالعه از آن بسيار تعريف کرد و گفت: اين کتاب يکي از بهترين و معتبر ترين کتب حديثي مربوط به امام دوازدهم(عج) است.
مدتي بعد در حال مطالعه آن کتاب، توجهم به باب نهم کتاب جلب شد. نويسنده در اين باب، روايات مربوط به روز قيام و ظهور امام زمان(عج) را جمع کرده است. در آن زمان براي من جاي تعجب بود که از هفت روايت مطرح شده در اين بخش نه تنها روز جمعه را روز ظهور و قيام حضرت(عج) ندانسته بلکه صريحاً آن را روز شنبه اعلام نموده بود.
هر چه زمان مي گذشت و سخن سخنرانان را بيشتر مي شنيدم و نوشته شاعران و نويسندگان را مي خواندم و برنامه هاي راديو و تلوزيون را مي ديدم، که همه تکرار مي کردند؛ امام زمان(عج) روز جمعه خواهد آمد، حساسيت و گاه ناراحتي ام بيشتر مي شد، که چرا يک موضوع تحقيق نشده اينقدر مشهور شده است؟! ممکن است گفته شود چه تفاوتي دارد که امام زمان جمعه يا شنبه ظهور کند. در پاسخ بايد گفت اتفاقاً موضوع بسيار مهم است، چرا که اگر مطلب براي همگان اين چنين بديهي بماند و مومنين هر جمعه منتظر باشند و پس از آن نااميدي از آن روز تا هفته بعد انتظار کشند و روز بعد يعني شنبه مواجه با ظهور ايشان شوند، آيا امام را انکار نخواهند کرد و نخواهند گفت که او امام زمان نيست، چرا که امام زمان بايد روز جمعه ظهور کند؟ در اين صورت چه کسي مسئول اين وضع است؟
در اينجا دو پرسش قابل طرح است الف: ادله دو تفکر جمعه و شنبه از نظر تاريخي به چه زمان بر مي گردد و کداميک قوي تر است؟ ب: شيوع تفکر جمعه به کجا بر مي گردد و چه دليلي داشته است؟ براي روشن شدن حقيقت، نتيجه مطالعات خود در اين موضوع را در معرض افکار عمومي قرار داده مي دهيم تا اهل انديشه با نگاهي نقادانه آنچه قابل قبول است را تاييد و آنچه قابل قبول نيست را متذکر شوند.
الف: براي پاسخ به پرسش از ريشه تاريخي موضوع و مستندات انديشه جمعه، رد پاي آن را در قديمي ترين و معتبر ترين کتب روايي دست اول شيعي گرفتيم. کتب روايي شيعه در اين موضوع را مي توان به سه دسته تقسيم کرد. اول کتب روايي معتبر شيعه که همان «کتب اربعه» است. دوم کتب حديثي مربوط به موضوع امام زمان(عج)، سوم کتب حديثي عمومي يا غير مربوط به امام زمان(عج).
در کتب اربعه شيعه اثري از بحث ظهور امام زمان در روز جمعه نيست. در کتب قديم تدوين شده در مورد امام زمان(عج) نيز اثري از ظهور امام زمان در روز جمعه نيست. در کتب حديثي شيعه غير مربوط به موضوع امام زمان، تنها يک روايت در مورد قيام امام زمان(ع) در روز جمعه وجود دارد که شيخ صدوق، آن را در کتاب «خصال» خود در ضمن يک روايت نقل کرده است. کتاب «خصال» کتاب حديثي عمومي است که هدف از آن به قول خود شيخ صدوق ثبت رواياتي است که شامل اعداد و شمارش کردارهاي نيک و بد باشد. در حديث 101 از عدد هفت اين روايت آمده است که امام صادق(ع) فرموده اند: شنبه از ماست و يکشنبه از آن شيعيان ماست و دوشنبه از آن دشمنان ما و سه شنبه از آن بني اميه و چهار شنبه روز آشاميدن دارو است و روز پنجشنبه حاجت ها برآورده مي شود و جمعه براي پاکيزه شدن و عطر زدن است. جمعه، عيد مسلمانان است و از عيد فطر و قربان بهتر است. بهترين عيد ها روز غدير است که روز جمعه هجدهم ذي الحجه بوده است. قائم ما خانواده، در روز جمعه ظهور مي کند. رستاخيز در روز جمعه بر پا مي شود و هيچ کاري در روز جمعه بهتر از صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ع) نيست.
اين تنها روايتي است که در مورد ظهور امام زمان در روز جمعه، در متون حديثي دست اول نقل شده است. کتب جامع روايي بعد، مثل «وسايل الشيعه»، حر عاملي (متوفاي 1104) يا «بحار الانوار»، علامه مجلسي(1110) روايت جمعه را از همين کتاب نقل کرده اند. شيخ صدوق در کتاب «خصال»، بلافاصله پس از حديث فوق روايت ديگري، در تفسير حديث نبوي لاتعادوا الايام فتعاديکم (روزها را دشمن نداريد که آنها شما را دشمن خواهند داشت) نقل کرده است که امام علي النقي(ع) فرموده اند: روزها ما هستيم ...يک شنبه امير المومنين است ... و جمعه فرزند فرزندم است. که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
ويژگي هاي مثبت و منفي حديث جمعه
- تک روايت شيخ صدوق در کتاب خصال يک ويژگي مثبت دارد و آن اين است که روايت از نظر سند خوب است. چرا که در سلسله سند سعد بن عبد الله بن خلف الاشعري قمي است که به قول نجاشي شيخ قمي ها و فقيه و وجيه بوده است. يزيد بن الکاتب الانباري به تعبير شيخ طوسي(460) و نجاشي(متوفاي450)، مورد اعتماد و راستگوست. محمد بن ابي عمير زياد، امامي و مورد اعتماد و جليل القدر است و به قول اصحاب رجال لا يروي و لا يرسل الا عن ثقه. افرادي که اين سخن را از امام شنيده اند متعدد هستند ولي چون ابن ابي عمير از غير ثقه نقل نمي کند به آنها اعتماد مي شود. اما:
1- روايت مذکور با رواياتي که روز شنبه را روز قيام امام زمان دانسته است در تعارض است، و با آن قابل جمع نيست.
2- خود ناقل حديث يعني شيخ صدوق در جايي که در صدد بيان موضوع علائم و زمان ظهور امام زمان(عج) است، يعني کتاب «کمال الدين و تمام النعمه» به اين روايت اعتنا نکرده و به روايت شنبه تمسک کرده است.
3- اين روايت در کتاب خصال صدوق ذيل عنوان جمعه نيامده است بلکه ذيل «باب آنچه در باره روز شنبه رسيده است» آمده است.
4- مضمون حديث دو اشکال اساسي دارد: يکي اينکه در اين حديث آمده است که روز يکشنبه روز شيعيان ماست. در حالي که در احاديث منقول از کتاب « من لا يحضر الفقيه» گفته شده است که روز يکشنبه روز بني اميه است و در حديث منقول از خصال روز يکشنبه به امير المومنين(ع) اختصاص داده شده است. دوم گفته شده است که روز جمعه از عيد قربان و عيد فطر برتر است. در حالي که عيد فطر و قربان از اعياد بسيار مهم مسلمانان است و از نظر اهميت قابل مقايسه با روز جمعه نيست.
5- اثري از ظهور امام زمان در روز جمعه در «کتب اربعه» که در نزد شيعه معتبر است نيست.
اما در مورد اختصاص روز جمعه به امام زمان(ع) روايت منقول از کتاب «خصال» ضعيف است چون هويت عبد الرحمن بن احمد الموصلي و الصقر بن دلف مشخص نيست و آنها توثيق نشده اند. با اين حال احتمال دارد که شهرت اختصاص روز جمعه به امام زمان(عج) نه به دليل ظهور امام زمان در اين روز است بلکه به دليل تولد ايشان در روز جمعه است.
***
از سه دسته کتب حديثي ياد شده در هر سه دسته، ظهور امام زمان(عج) در روز شنبه اعلام شده است. اينک به بررسي احاديث اين کتب مي پردازيم:
الف - از کتب اربعه، مرحوم کليني(متوفي،329) در «اصول کافي»، کتاب حجه، در موضوع امام زمان روايات بسياري ذکر کرده است ولي هيچ اشاره اي به روز قيام امام زمان(عج) نه در جمعه و نه شنبه نکرده است. در بقيه کتاب کافي نيز نفياً و اثباتاً در مورد مطلبي ديده نمي شود.
- در کتاب «من لا يحضره الفقيه» نيز شيخ صدوق (متوفي 381) سخني در مورد ظهور امام زمان در روز جمعه يا شنبه نياورده است. ولي در جلد يک و دوِ کتاب، رواياتي نقل شده است که در ضمن آن مطرح شده است که روز شنبه روز اهل بيت و روز يکشنبه روز بني اميه است.
- شيخ طوسي(متوفي460) در کتاب «استبصار» در اين مورد چيزي ندارد، اما در کتاب «تهذيب الاحکام» که چهارمين کتاب از کتب اربعه شيعه محسوب مي شود، حديثي از امام باقر(ع) نقل کرده است که در آن اعلام شده که ظهور امام زمان(عج) روز شنبه است، روزي که در آن حسين بن علي(ع) کشته شد، کعبه به تصرف او درخواهد آمد.
ب: بلافاصله پس از غيبت کبري علماء شيعه براي رفع شبهات مطرح شده در مورد امام زمان(عج) به جمع آوري احاديث مربوط به اين موضوع پرداختند و کتبي مستقل در مورد امام زمان نوشته شد؛ که در آن به ابعاد مختلف مربوط به امام زمان پرداخته شده است از جمله:
- شيخ صدوق (متوفي 381)، کتاب «کمال الدين و تمام النعمه» که منحصراً در مورد امام زمان(عج) تاليف کرده است، او تحت عنوان علامات ظهور امام زمان(عج)، از امام باقر(ع) نقل مي کند که: خروج قائم در روز شنبه، روز عاشوراست. همان روزي که در آن حسين بن علي(ع) کشته شد.
- شيخ مفيد(متوفي413) شاگرد شيخ صدوق نيز در کتاب «الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد» در بخش مربوط به علامات ظهور امام زمان(عج)، از امام صادق(ع) نقل کرده است که: گويا مي بينم که امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم در بين رکن و مقام ايستاده، و جبرئيل در سمت راست او فرياد مي زند: بيعت براي خدا! شيعيان به سوي او هجوم مي آورند و زمين زير پايشان پيچيده شود تا خدمتش رفته با او بيعت کنند و خدا به وسيله او زمين را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ظلم پر شده باشد.
- شيخ طوسي (متوفي460) نيز در کتاب «الغيبه» که در موضوع غيبت امام زمان(ع) تاليف کرده است باز روايتي در مورد ظهور امام زمان در روز شنبه دارد. کتاب معروف ديگري در مورد امام زمان به نام «الغيبه» توسط نعماني تدوين شده است که در آن نفياً و اثباتاً چيزي در مورد جمعه يا شنبه نيامده است.
پس چنانچه ملاحظه گرديد بين علماء اوليه شيعه مثل شيخ صدوق، شيخ مفيد و شيخ طوسي در مقام بحث علامات و روز ظهور امام زمان(عج)، بر طبق روايات نقل شده از جانب ائمه اطهار(ع)، شنبه مشهور، بلکه اجماعي بوده است. البته علماء بعدي نيز با استفاده از همين روايات روز شنبه را، روز ظهور حضرت حجت(ع) دانسته اند.
- از اين علما مي توان از امين الاسلام طبرسي(متوفي548) صاحب تفسير مجمع البيان در کتاب «اعلام الوري» از امام صادق(ع) آورده است که گويا مي بينم که امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم در بين رکن و مقام ايستاده، و جبرئيل در سمت راست او فرياد مي زند: بيعت براي خدا! شيعيان به سوي او هجوم مي آورند و زمين زير پايشان پيچيده شود تا خدمتش رفته با او بيعت کنند و خدا به وسيله او زمين را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ظلم پر شده باشد.
- اربلي(متوفي687) دو جا در «کشف الغمه في معرفه الائمه(ع)» در ضمن روايتي بدون سند از امام باقر(ع) آورده است که امام زمان در روز عاشورا، روز قتل سيد الشهداء بين رکن و مقام قيام خواهد کرد که گويا در روز شنبه دهم محرم است.
- متقي هندي(975) در کتاب «البرهان في علامات مهدي اخر زمان(عج)»، از قول امام باقر(ع) آورده است: ظهور امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم است. اين همان روزي است که حسين بن علي(ع) در آن روز کشته شد. بين رکن و مقام ايستاده است، جبرئيل در سمت راست و ميکائيل در سمت چپ اوست. شيعيان از اطراف زمين به سوي او هجوم مي آورند. زمين زير پايشان پيچيده شود تا خدمتش رفته با او بيعت کنند. به وسيله آنها زمين از عدل و داد پر شود، چنانچه از جور و ظلم پر باشد.
8- مرحوم علامه مجلسي (متوفاي1110) در بحار الانوار روايت شيخ صدوق در کمال الدين و شيخ طوسي در کتاب الغيبه را ذکر کرده است.
9- حاجي نوري(متوفي1320) در کتاب«کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار» از ابي بصير از امام صادق(ع) نقل مي کند که قيام امام زمان در روز شنبه دهم محرم ايستاده بين رکن و مقام است. شخصي در کنار او فرياد مي زند: بيعت کنيد، بيعت کنيد. مردم از اقصي نقاط عالم براي بيعت با او مي آيند و او از مکه به سمت کوفه خواهد رفت و در نجف سکنا خواهد گزيد، آنگاه لشکريان خود را به سمت شهرهاي مختلف مي فرستد تا زمين را پر از عدل و داد سازد چنانچه پر از ظلم و جور شده است.
نقاط مثبت و منفي احاديث شنبه
همه روايات ياد شده در مقام بيان علايم ظهور امام زمان(عج) است و از لحاظ سند نيز در مجموع قابل قبول علمايي قرار گرفته است که نزديک به دوران ائمه(ع) بوده اند. چهار روايت اول از کتب دست اول شيعه نقل شده است. بنابراين براي بررسي اسناد روايات، بايد همين چهار روايت مورد بحث قرار گيرد.
بر اساس کتب رجالي هشتگانه شيعه در سلسله سند روايت اول از تهذيب:
احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي نيز که امام رضا، جواد و عسگري(ع) را درک کرده، امامي و ثقه است. علي بن الحکم نيز ثقه و جليل القدر دانسته شده است. علي بن ابي حمزه بطائني، از اصحاب امام صادق(ع) و کاظم(ع) است. او عصا کش ابي بصير بوده است سپس واقفي شده و از سرکردگان آنها نيز محسوب مي شده است نزديک به 1600 روايت از او نقل شده است و علماء شيعه احاديث او را به ويژه رواياتي که مربوط به قبل از واقفي شدنش باشد را قبول داشته اند. به هر حال او در نقل خبر تا حدي مورد اعتماد است. يحيي ابي بصير اسدي هم از اصحاب اجماع است و امامي و مورد اعتماد مي باشد. بنابراين چنانچه ملاحظه مي شود روايت از نظر سندي تنها در مورد ابي حمزه قابل تامل است.
روايت دوم از کمال الدين:
حسين بن احمد بن ادريس اشعري قمي؛ از مشايخ صدوق، امامي و قابل اعتماد است. پدرش احمد بن ادريس قمي نيز شخصي جليل القدر، امامي و قابل اعتماد است. حسين بن سعيد اهوازي کوفي از طبقه سه و مورد اعتماد است. بقيه رجال حديث شبيه حديث قبل است.
سلسله سند روايت سوم از ارشاد: فضل بن شاذان، امامي و مورد اعتماد است. محمد بن علي کوفي مجهول است، وهب بن حفص واقفي است که مورد اعتماد قرار گرفته است. در کل اين روايت به دليل مجهول الهويه بودن يک نفر از راويان ضعيف است.
روايت چهارم ضعيف است چون محمد بن سنان در سلسله سند آن ضعيف مي دانند
نتيجه از مجموع مباحث اينکه اگر بخواهيم بر اساس روايات شيعي راجع به زمان ظهور امام زمان(عج) اظهار نظر کنيم بايد گفت اظهار نظر قطعي ممکن نيست. بنابراين بايد با احتمالات سخن گفت چون همه روايات داراي مشکل است ولي روايات مربوط به شنبه قابل اعتمادتر است؛ چونکه:
اولاً مورد توافق مشايخ علماء اوليه شيعه بوده است و آنها از روايات جمعه ياد نکرده اند. جمعه از قرن هفتم به اينطرف در بين برخي از علما شهرت يافته است.
ثانياً روايات شنبه در مقام بيان علائم ظهور مطرح شده است نه مثل روايت جمعه که در بين يک روايت مضطرب و طولاني آنهم در توضيح اهميت جمعه، در باب شنبه يک کتاب حديثي عمومي .
ثالثاً ضعف احاديث شنبه را شهرت شنبه در بين علماي اوليه جبران مي کند. بعلاوه اينکه پاي يکي از احاديث شنبه به کتب اربعه باز مي شود که از نظر اعتبار قابل مقايسه با کتب روايي ديگر نيست.
ج: در پاسخ به سوال از علل شيوع انديشه جمعه با وجود نبودن حتي يک روايت مستقل در اين مورد مي توان گفت: به نظر مي رسد با توجه به اينکه کتاب مفاتيح الجنان بيش از هر چيز افکار عامه و حتي خاصه متدينين را تحت تاثير قرار مي دهد به احتمال قوي ذهنيت ظهور و قيام امام زمان(عج) در روز جمعه تحت تاثير کتاب «مفاتيح الجنان» باشد. اين کتاب در چند مورد اين ذهنيت را القاء مي کند:
1- در اين کتاب دعايي براي امام زمان در روز جمعه توصيه شده است.
2- دعاي ندبه که مربوط به امام زمان است،از دعاهايي است که گفته شده؛ مستحب است در چهار عيد يعني: فطر، قربان، غدير و روز جمعه خواندن شود. رويه جاري شيعيان خواندن اين دعا در هر صبح جمعه بوده است.
3- مرحوم محدث قمي در فصل پنجم کتاب بر طبق روايتي از قول امام علي النقي(ع) از کتاب «جمال الاسبوع» سيد بن طاووس، روز جمعه را اختصاص به امام زمان داده است. او نوشته است که « روز جمعه روز حضرت صاحب الزمان(ع) است و همان روزي است که در آن روز ظهور خواهد فرمود» پس از اين روايت زيارتي براي امام زمان نقل شده است که در ضمن آن اين سخن به چشم مي خورد که: « اي امام زمان(ع) امروز روز جمعه است و اين روزي است که متعلق به تو است و در آن انتظار ظهور تو مي رود.» ظاهر عبارات متن زيارتنامه، نشانگر اين است که آن ماثور نيست بلکه خود سيد بن طاووس يا شخص ديگر، آن را انشاء کرده باشد.
در مورد ذهنيت شايع علماء نقش کتاب «بحار الانوار» قابل انکار نيست. مرحوم مجلسي در «بحار الانوار» در موضوع روز ظهور امام زمان اولين روايتي که نقل کرده، روايت تقطيع شده کتاب «خصال» شيخ صدوق را بدون ذکر سلسله سند آورده است. او در چند روايت بعد عيناً روايت شنبه را از کتاب «کمال الدين» صدوق و کتاب «غيبت» شيخ طوسي را هم نقل کرده است. براي کسي که بدون دقت به کتاب «بحار الانوار» نگاه مي کند اين توهم پيش مي آيد که روايت روز جمعه تنها روايت موجود است و همين روايت را مرحوم مجلسي اختيار کرده است. غافل از اينکه اين روايت تنها يک جمله از يک روايت بلند بي ارتباط با موضوع است که در ابتداء باب نقل شده است و معلوم نيست مختار علامه مجلسي بوده باشد.
از مهمترين ابعاد تكليف و مقاومت در عصر غيبت و انتظار، مقاومت در بُعد دينداري است. يعني هر كس بكوشد تا دين خود را در اعتقاد و عمل حفظ كند ، مباني اعتقادي و عقيدتي خويش را با تفكر و تامل و كسب آگاهيهاي سودمند و شناختهاي صحيح استوار سازد .
نيز به اعمال تكليفي دين عمل نمايد تا خويش را به عنوان فردي مؤمن و صديق نگاه دارد و در جامعه به عنوان يك انسان متدين متعهد ، حضور داشته باشد .
در زمان حاضر كه دشمنان اسلام تلاش مي كنند تابا سست كردن مباني اعتقادي جوانان و ايجاد شبهه در ذهن جوانان، پايه هاي اعتقادي و ديني آنها را متزلزل كنند حفظ دين و روحيه دينداري در جوانان از نخستين وظايف جوانان در عصر غيبت به شمار مي رود .
در زمان غيبت امام(عج) ممكن است شبهه هايي در ذهن بيايد يا عواملي به سست كردن پايه هاي اعتقادي جوانان برخيزند كه بايد در برابر اين شبهات مقاومت كرد .
در اين راستا جوانان مي توانند با مطالعه كتابهاي ديني، شركت در مجالس مذهبي و آشنايي بيشتر با مفاهيم اسلامي و پژوهش و شناسايي ارزشهاي اصيل اسلامي، دين خود را در برابر هجمه دشمنان دين حفظ نمايند. يادمان باشد كه تقليد در اصول دين جايز و بايد در مورد آنها تحقيق كرد تا به يقين رسيد در اين صورت حقانيت دين اسلام بر ما ثابت ميشود و ستوني ايمانمان مستحكم ميگردد و ديگر هيچ شبهه اي نميتواند ترديد در دل ما ايجاد كند .
از سنگين ترين رسالت جوانان مومن در حفظ دين اينست كه به اهل بيت (عليه السلام) و سيره آنها تمسك جويند تا از لغزشهاي ديني و اعتقادي در امان باشند .
در احاديث و تعاليم ائمه (عليه السلام) تاكيد شده است بر اينكه در عصر غيبت راه امامان را بپيمايند و از تعاليم و احكام آنهاپيروي كنند، به تولاي آنان چنگ زنند و ازدشمنان و مخالفان آنان و قرار گرفتن در خط مخالفان آنها تبرا جويند.
جوانان مومن و منتظر در عصر غيبت، باسر مشق قرار دادن و الگو گرفتن از تعاليم ائمه (ع) مي توانند بعد دينداري و دين آموزي خويش را تقويت و اعتلاء بخشند و شناخت و بصيرت خود را به اسلام و شيعه و به ويژه به مهدويت افزايش دهند و اين خود گامي درجهت اصلاح و پيشبرد اهداف عاليه جامعه اسلامي و مبارزه با تهاجم فرهنگي و تبليغي صهيونيسم عليه اسلام و مهدويت است .
2ـ بعد پارسايي
دوران جواني مرحله اي است كه انسان بيشتر در معرض لغزشها و انحرافات اخلاقي قرار دارد و در واقع احساس بر عقل چيره مي گردد و چه بسا انسان به همين خاطر از انجام عمل صالح غافل بماند. از حساس ترين دوران زندگي انسان،دوران جواني است كه مراقبت از خود، در اين مرحله از عمر بسيار مهم و حائز اهميت فراوان است .
داشتن اين بعد از ابعاد تكليف در عصر انتظار از سوي جوانان مهم و قابل توجه است.چرا كه در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است . نبايد اينگونه فكر كرد كه اكنون جوان هستم از لذتهاي شهواني استفاده كنم و خود را به گناه آلودم سازم وقتي به كهنسالي كه رسيدم توبه ميكنم بلكه اين يك فكر پوچ است و انديشه اي است كه شيطان بر ما تحميل مي كند .
پاك بودن در جواني ارزش دارد نه زماني كه انسان قواي جسماني و شهواني خود را از دست داده و پير شده بخصوص در عصر غيبت جوانان از طريق زهد و تقوي مي توانند در زمره ياران شايسته امام زمان(عج) قرار گيرند و زمينه و شرائط ظهور آن امام همام را به بهترين وجه ممكن فراهم سازند. و در گسترش عدل و داد در سراسر گيتي واحقاق حقوق مستضعفين مؤثر واقع شوند .
وقتى جوان عصر انتظار به لباس تقوي آراسته شود فساد در وي هرگز راه نمي يابد و القائات شوم فرهنگي صهيونيسم در وي اثر بخش نخواهد بود .با وجود جوانان مؤمن با خصوصيات فوق در صحنه هاي مختلف جامعه ، مظاهر فساد در جامعه از بين رفته و جامعه در مسير سعادت و كمال انسانها حركت خواهد كرد .همين جوانان هستند كه ياران مهدي(عج) در عصر ظهور مي باشند و ثبات و تداوم حكومت جهاني ولي عصر(عج) به حضور و مشاركت جوانان متعهد و وارسته نيازمند است و از تعرض دشمنان در امان خواهد بود .
3ـ بعد فرهنگي
منظور از بعد فرهنگى نگهباني و حراست فرهنگ ديني در جامعه و ميان جوانان است و اينكه فرهنگ اسلامي و ديني با مشخصات و ويژگيهايي كه قبلاذكر آن رفت در ميان جوانان وجامعه زنده بماند و نقش آفرين و جهت بخش باشد.
امروز، همين فرهنگ اسلامي و ديني مورد تهاجم بيگانگان و دشمنان دين قرار گرفته است. دشمن سعي دارد با حذف فرهنگ مهدوي و اسلامي در جامعه و دور كردن جوانان از مفاهيم فرهنگ مهدوي، سلطه فرهنگي خود را در جامعه گسترش دهد و بر حذف آن تاكيد مي كند. تهاجم فرهنگي چيزي جز حذف و به ابتذال كشانيدن فرهنگ ديني در جامعه اسلامي عصر غيبت نمي باشد. امروز آنچه در جامعه اسلامي عصر انتظار ضرورت دارد تقويت جبهه فرهنگي است . دبروز با توپ و تانك به ما حمله كردند امروز با تحميل فرهنگ غربي، از اين حمله و از اين جبهه غافل نباشيم زيرا تلفات اين جنگ سنگينتر از جنگ نظامي است .
در اين جبهه فرهنگي جوانان بخصوص جوانان تحصيلكرده نقش مهمى را بازي مى كنند و رسالت سنگيني را بر عهده دارند .جدايي و بيگانگي اين قشر از جامعه از فرهنگ اسلامي و مهدوي ضررهاي جبران نا پذيري را متوجه اسلام وجامعه اسلامي مي گرداند .
بديهي است كه تحقق ظهور مهدي(عج) در گرو حفظ ارزشهاي اسلامي و فرهنگ متعالي ديني در جامعه و پايبند بودن جوانان بعنوان اصحاب آن امام در عصر ظهور به اين فرهنگ اسلامي و استمرار آن تا زمان ظهور حجت حق مي باشد .
بهترين راه براي مبارزه با تهاجم و جنگ فرهنگي تبليغ صحيح اسلام و مهدويت است ، توسعه دادن فرهنگ عاشورا البته به صورت واقعي نقش بسيار مهمي را بازي ميكند پس بايد احتياط كرد كه فرهنگ حسيني آلوده به دسيسه هاي دشمن براي تخريب عاشورا نشود .
بنابراين در مبارزه با تهاجم فرهنگى بايد ابزار فرهنگى را به خدمت گرفت .بخاطر داشته باشيم كه در تهاجم فرهنگي دشمنان با سرمايه گذاريهاي فراوان سعي مي كنند در مسلمين عقده حقارت و خود كم بيني ايجاد كنند كه صاحب فرهنگ مترقي نيستند و اينكه فرهنگ اسلامي فرهنگي متروك و كهنه است . در صورتي كه بسياري از سياست مداران بزرگ غربي به اين نتيجه رسيده اندكه اسلام جواب همه مشكلات جامعه بشري را داده است و تنها اسلام ميتواند به داد دنيا كنوني برسد .لذا مي توان با معرفي فرهنگ اسلامي و نماياندن كاربرد آن در زندگي بشري عملا به جهانيان فهماند كه فرهنگ اسلامي بالاتر از آن چيزي است كه آنها مى پندارند جوانان از طريق تمسك به فرهنگ اسلامي و مهدوي بهتر مي توانند خوديابي و خودشناسي كنند .
يكي از نمونه هاي ايمان به غيب و امام غايب همين تمسك به فرهنگ ديني و اسلامي است
ايمان به قيام مهدي(عج) در گرو ايمان به فرهنگ اسلامي و ارزشهاي ديني است كه امروز همين فرهنگ مورد هجوم دشمنان دين قرار گرفته است. بدليل اهميت اين فرهنگ است كه دشمنان از هر سو تلاش مي كنند آنرا زير سؤال ببرند.ما سعي ميكنيم با انتشار اين نشريه قامي هر چند كوچك را جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي برداريم .
4ـ بعد امر به معروف و نهي از منكر
از بهترين راههاي عملي مبارزه جوانان با فساد و تهاجم فرهنگي بيگانگان در جامعه عصر غيبت، امر به معروف و نه از منكر و احياء آن در جامعه اسلامي است .
خيال نكنيم كه امر به معروف و نهي از منكر وظيفه ما نيست چرا كه اين ها جزو فروعات دين هستند و مانند نماز حكم واجب دارند پس عمل نكردن به آنها گناه محسوب ميشود .
با اين دو عمل است كه احكام و فرايض الهي در جامعه برقرار مي ماند و جامعه ديني از انحراف نجات مي يابد . رضا و خشنودي امام زمان(عج) در آن است كه معروف عملي شود و منكر ترك گردد. بنابراين جوان منتظر نمي تواند در اين باره بي تفاوت باشد.
بزرگترين امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر در روزگار ظهور، خود مهدي (عج) است پس چگونه ممكن است كه جامعه منتظر، خشنودي مهدي (عج) را بخواهد ولي در اين بعد به مهدي(عج) اقتدا نكند. اهميت امر به معروف و نهي از منكر در حفظ جامعه از گرداب فساد چنان است كه حضرت علي (ع) در بستر شهادت به فرزندانش امام حسن و امام حسين (ع) سفارش مي كند :
«امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما برشما چيره ميشوند. پس شما براي دفع آنها دعا كنيد ولي دعاي شما اجابت نمي شود. » (5)
وهمچنين پيامبر اعظم در مورد نهي از منكر فرمودند :
«همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمني را كه ضعيف و بي دين است، سؤال شد: مؤمن ضعيف و بي دين كيست؟ پاسخ داد: كسي كه نهي از منكر و جلوگيري از كارهاي زشت نمي كند .» (6)
هدف امام حسين نيز ازبرپايي قيام عاشورا احياء امر به معروف و نهي از منكردرجامعه اسلامي آن زمان بوده است پس ميتوان گفت اين دو امر آنقدر ارزش داشت تا عاشورايي به پا شود .
در بحث از مقابله با تهاجم فرهنگى آنچه مهم است و بايد به آن بيشتر از ساير موارد عنايت شود مسئله امر به معروف و نهي از منكر است. امر به معروف و نهي از منكر قوي ترين سلاح پاسداري از فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و حفظ جامعه اسلامي از فساد و تعرض دشمنان دين مي باشد. اين دو فريضه بر حسب روايات، همه واجبات بوسيله اين دو پا برجاست با توجه به اهميت اين دو فريضه در دين اسلام، جوانانِ عصر انتظار بايستي پيشگام در اجراي اين اصل مهم اسلامي باشند و در واقع جوانان با اجراي اين اصل مهم مي توانند بصورت عملي جامعه رااز وجود آلودگيها پاك سازند و سلامت جامعه را تضمين كنند. جوانانِ منتظر در عصر غيبت با اتحاد خود ميتوانند جامعه اي را از الودگي و فساد پاك كنند و جامعه را براي ظهور حضرت فراهم سازند .
پس بعد امر به معروف و نهي از منكر از مهمترين ابعاد تكليف جوانان در عصر انتظار بوده كه توجه به آن بيش از پيش ضروري بنظر مي رسد .
پي نوشت ها :
1 –الغيبه، شيخ طوسي، ص 203
2 –بحارالانوار، ج 13، ص 858
3 –بحارالانوار، ج 51، ص 132
4 –الغيبه، نعماني، ص 141
5 –نهج البلاغه، نامه 47 .
6 –وسائل الشّيعه: ج 16، ص 122، ح 21139
امام صادق (ع) مي فرمايد: پنج نشانه (اصلي) قبل از ظهور قائم مي باشد:1. صيحه آسماني
2. خروج يماني 3. خسف در سرزمين بيداء4. خروج سفياني 5. قتل نفس زكيه
خروج يما ني
درباره انقلاب وقيام يمني روايات بسياري وارد شده است. امام صادق(ع) فرمودند:
خروج اين سه تن، خراساني، سفياني ويمني در يك سال ويك ماه ويك روز اتفاق مي افتد ودرفش يمني از همه هدايت كننده تر است، زيراكه دعوت به حق مي كند. (1)
روايات مي گويد: يمني در پي نبرد سفياني با وي وارد عراق مي شود. نيروهاي يمني و ايراني جهت رويارويي با سفياني وارد عمل مي شوند واز روايات چنين ظاهر ميشود كه نقش نيروهاي يمن در نبرد سفياني نقش پشتيباني از نيروهاي ايراني است، زيرا از لحن اخبار چنين فهميده مي شودكه طرف درگير با سفياني، مردم مشرق زمين يعني ياران خراساني وشعيب هستند، وگويا يمني ها پس از ياري رساندنِ به آنان به يمن باز مي گردند. اما در منطقه خليج، علاوه بر حجاز يمني ها نقش اساسي خواهند داشت، گر چه روايات، آن را خاطر نشان نساخته اند ولي به طور طبيعي با توجه به روند حوادث ظهور وجغرافياي منطقه، بايستي فرمانروايي يمن و حجاز وكشورهاي حوزه خليج در دست نيروهاي يمن، پيرو حضرت مهدي(ع) قرار گيرد.
اخبار مؤيد اين است كه انقلاب يمني به نهضت ظهور امام(ع) نزديك تر است تا انقلاب زمينه ساز ايرانيان، حتي اگر فرض كنيم يمني قبل از سفياني قيام مي كند يا آن كه يمني ديگري زمينه ساز يمني موعود مي باشد. در پاره اي روايات سخن از درفش يمني به ميان آمده كه از همه درفش ها هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق مي كند. (2) احتمالات بسياري درباره هدايت كننده تر بودن درفش يمني داده اند، اما پسنديده اين است كه درفش يمني اگر هدايت گري بيشتري دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاي حضرت مهدي(ع) برخوردار مي گردد. همچنين يمني به ديدار حضرتش نائل مي شود وكسب شناخت ورهنمود مي كند. مؤيد اين امر هم روايات مربوط به انقلاب يمني هاست كه رهبر انقلاب يمن، يعني شخص يمني را مي ستايد وبا اين عبارات توصيف مي نمايد: به سوي حق هدايت مي كند و شما را به سوي صاحبتان مي خواند واين كه براي هيچ مسلماني سرپيچي از آن جايز نيست وكسي كه چنين كند اهل آتش خواهد بود، اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان، در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن، ستايش از عموم گرديده است.
با توجه به آیه 6 سوره نساء آیا تصدّى مقام امامت توسط کودک صحیح است؟
برخى در اعتراض به عقائد شیعه گفته اند: در قرآن کریم در مورد کودکان یتیم اینطور آمده: (وَابْتَلُوا الْیَتَمى حَتَّى إذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ ءانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلیْهِمْ أَمْوَلَهُمْ)«ویتیمان را چون به حدّ بلوغ برسند; بیازمایید; اگر در آنها رشد (کافى) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید»(1). چگونه ممکن است کودکى را امام قرار داد و او را ولىّ بر مردم در تمام امور دین و دنیا نمود و حال آنکه طبق این آیه کودکان قبل از رشد حتّى حق تصرف در اموال خود را نیز ندارد؟ امّا امام باید والى و سرپرست تمام اموال از قبیل صدقه و خمس و امین بر شریعت و رهبر فقیهان و حاکمان باشد. در حالیکه شیعه معتقد است که کودکان نیز مى توانند به مقام امامت برسند.
در پاسخ به این سخن مى گوییم: «این اشکال از کسى صادر مى شود که بصیرتى در دین ندارد; زیرا آیه اى را که مخالفان در این باب به آن اعتماد کرده اند، خاص است و شامل امام معصوم نمى شود; زیرا خداوند متعال با برهان و قیاس و دلیل سمعى، امامت آنان را ثابت فرموده و این مى رساند که امام، مخاطب آیه فوق نمى باشد و از زمره ایتام خارج است. و هیچ اختلافى بین امّت نیست که این آیه، مربوط به کسانى است که عقلشان ناقص است و هیچ ربطى به آنان که عقلشان ـ به عنایت الهى ـ به حدّ کمال رسیده، ندارد اگرچه کودک باشد. لذا آیه شریفه شامل ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نمى شود.»(2)
منشأ این طور اشکالات این است که امام را با دیگران مقایسه کرده اند و براى او امتیاز خاصى قائل نیستند. ولى اگر معتقد شدیم که امام ـ اگرچه کودک باشد ـ کسى است که با معجزه و نصّ، امامتش ثابت شده و عقلش به عنایت الهى کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نکرده و احکام آنان را بر او تطبیق نمى کنیم. از آن جهت کودک از یک سرى کارهاى اجتماعى ممنوع شده است که عقلش رشد نیافته و هنوز مصالح و مفاسد خود را درک نمى کند، ولى امام از ابتدا مورد توجه خاص خداوند متعال قرار گرفته و عقلش کامل شده است، تا بتواند دیگران را دستگیرى کرده و به کمال برساند، همان گونه که سراسر زندگانى امام و قضایایى که در دوران حیات او اتفاق افتاده بر این مطلب گواهى مى دهد; همچنین قرآن کریم بطور صریح اشاره به نبوت پیامبرانى دارد که در کودکى به مقام نبوت رسیدند و این خود گواه بر این است که افرادى را که خداوند انتخاب کرده و باعنایت خویش عقلشان را کامل کرده از عموم این آیه خارج هستند.(3)
1 ـ سوره نساء، آیه 6.
2 ـ الفصول المختاره، ص 149 و 150.
3 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 202.
آیه «قتال» چگونه بر ظهور امام زمان دلالت دارد؟
خداوند متعال میفرماید:
وَ قاتِلوهُم حَتّی لا تَکُونَ فِتنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ...[۱]
با آنان پیکار کنید تا فتنه برچیده شود و دین همهاش مخصوص خدا باشد.
آیه فوق دلالت دارد بر اینکه باید شرک و کفر ریشهکن شود و دین تماماً مخصوص خدا باشد و هیچمشرکی در روی زمین نماند، جز آنکه کشته شده یا داخل در دین اسلام شود. این هدف هنوز تحقق نیافته است، درحالیکه باید تحقق یابد و فتنه از روی زمین برچیده شود و دین خالص برای خدا گردد.
مطابق روایات، این هدف در عصر ظهور امام مهدی علیهالسلام تحقق خواهد یافت. همانگونه که در آیه «هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون»[۲] نیز به آن اشاره شد.
آلوسی ذیل آیه فوق میگوید: «مقصود آن است که همه ادیان باطل از بین برود؛ یعنی یا اهل ادیان از بین رفته و هلاک شوند و یا از ترس و جهات دیگر به دین اسلام بازگردند».[۳]
آنگاه میگوید: «گفته شده که تأویل آیه تاکنون محقق نشده است، و در هنگام ظهور حضرت مهدی علیهالسلام تأویل آن خواهد آمد. در آن عصر هیچ مشرکی بر روی زمین باقی نخواهد ماند».[۴]
از امام صادق علیهالسلام درمورد آیه فوق سؤال شد، حضرت فرمود:
لم یجیء تأویل هذه الآیة و لو قد قام قائمنا بعد سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة و لیبلغنّ دین محمد صلیالله علیه و آله ما بلغ اللیل حتی لا یکون مشرک علی ظهر الارض...[5]
هنوز تأویل آیه نیامده است و اگر قائم ما قیام کند، زود است کسانی که او را درک میکنند، تأویل این آیه را نبینند. البته دین محمد به تمام نقاطی که شب پوشش آرامبخش خود را بر آن میافکند خواهد رسید تا اینکه در سراسر زمین، شرک و بتپرستی باقی نماند.
-----------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
۱. انفال: ۳۹.
۲. توبه: ۳۳.
۳. روحالمعانی، آلوسی، ج۹، ص۱۷۴.
۴. همان.
۵. تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج۲۰، ص۳۰۳.
خداوند متعال در سوره زمر میفرماید:
وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاء فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ.[۱]
و کسانیکه تقوای الهی پیشه کردند، گروهگروه بهسوی بهشت برده میشوند؛ هنگامی که به آن میرسند درهای بهشت گشوده میشود و نگهبانان به آنان میگویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید» و جاودانه بمانید. آنها میگویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد که هرجا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیکوست پاداش عملکنندگان.
این در حالی است که در آیه دیگر آمده است:
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.[۲]
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
گفته شده: با جمع بین این دو آیه پیمیبریم که در قیامت مؤمنان وارث زمین شده و قیامت در روی همین کره زمین است.
پاسخ
در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که مطابق برخی از روایات، زمان ظهور حضرت قبل از برپایی قیامت و در همین کره زمین است.
از رسول خدا نقل شده که فرمود: «اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی از اولاد من خروج کند...».[۳]
از سویی مطابق مباحثی که در علم کلام مطرح شده و دانشمندان نیز به کمک آن آمدهاند، محل قیامت بر روی همین کره زمین است، ولی با تغییرات اساسی که بر روی آن ایجاد میشود.
اما در رابطه با آیه اول باید گفت که ممکن است مقصود از کلمه «الأرض»، به قرینه «نَتَبَوّأ مِنَ الجَنّة حیثُ نشآءُ» که در ادامه آیه آمده، زمین بهشت باشد و این با آیه دوم فرق میکند.
همچنین از آن جهت که عصر ظهور مرحلهای از مراحل قیامت است؛ بنابراین در آثار تا حدودی با هم مشترکند و نباید این شباهت موجب یکی دانستن آنها شود.
----------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
۱. زمر: 73ـ74.
۲. قصص: 5.
۳. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج38، ص304، باب67؛ «لو لم یبق منالدنیا إلاّ یوم واحد لطوّلالله ذلک الیوم حتّی یخرج رجل من ولدی...».
خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ»؛ «او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همۀ آیینها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند»(۱).
مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده و مراد از «دین حق» نیز همان دین اسلام است. و ضمیر در «لیظهره» به دین اسلام برمیگردد نه رسول خدا(ص) زیرا مرجعی نزدیکتر از کلمۀ رسول است. و نیز تناسب بین غالب که دین اسلام است با مغلوب که ادیان دیگر است برقرار میشود.
فخر رازی میگوید: «این بشارت از طرف خداوند است که باید در آینده تحقق یابد و طبق روایات در زمان حضرتعیسی و حضرتمهدی علیهالسلام محقق میشود»(۲).
طبری میگوید: «در زمان نزول حضرتعیسی علیهالسلام تمام ادیان باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همۀ ادیان غالب خواهد شد»(۳).
از سعیدبنجبیر روایت شده که آیه مربوط به مهدی علیهالسلام از اولاد فاطمه(س) است که خداوند او را بر همۀ ادیان غالب خواهد کرد(۴).
ابوبصیر از امامصادق علیهالسلام در تفسیر آیۀ فوق روایت کرده که فرمود: «به خدا سوگند، تأویل آیه هنوز تحقق نیافته و تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آنکه قائم خروج کند و هنگامیکه خروج کرد کافر به خدای عظیم در روی زمین باقی نمیماند»(۵).
پینوشتها
۱. توبه، ۳۳.
۲. تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۱۰۴.
۳. جامعالبیان، ج۱۳، ص۱۰۹.
۴. الفصولالمهمه، ص۳۰۰.
۵. تفسیر برهان، ج۳، ص۴۰۷.
آیۀ «وراثت» چگونه بر ظهور امام زمان علیهالسلام دلالت دارد؟
خداوند متعال میفرماید: «وَ لَقد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادیَ الصّالِحون»؛ «ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد»(۱).
مقصود از «زبور» در آیه، زبور داوود و مراد از «ذکر» تورات است. در زبور میخوانیم: «زیراکه شریران منقطع میشوند ولی متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست میشود، هرچند مکانش را استفسار نمایی ناپدید خواهد شد، اما متواضعان وارث زمین شده و از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد»(۲).
و در آیۀ ۲۹ از مزمور داوود آمده است: «صالحان، وارث زمین خواهند شد و در آن تا ابد سکونت خواهند داشت».
مقصود از کلمۀ «الأرض» در آیۀ فوق، مطلق زمین دنیا و آخرت «بهشت» است؛ زیرا تخصیص آن به زمین دنیا بدون وجه است(۳).
و مقصود از «عبادی الصالحون» معنای عامی است که شامل هر زمان و مکان و هر قومی خواهد شد، و مصداق اکمل و اتم آن – مطابق روایات – زمانی است که حضرتمهدی علیهالسلام ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. در آن زمان است که تمام کرۀ زمین در اختیار بندگان صالح خداوند قرار خواهد گرفت.
ابنکثیر میگوید: «خداوند در آیۀ شریفه بشارت میدهد بر بندگان صالح خود که در دنیا و آخرت آنان را سعادتمند کرده و آنان را وارث زمین و بهشت گرداند»(۴).
آلوسی میگوید: «اگر بگوییم که این آیه مربوط به عصر مهدی و نزول عیسی است، به اقوال دیگر احتیاج نیست»(۵).
و لذا در ذیل آیه روایاتی نقل شده که دلالت بر انطباق آیه بر عصر ظهور حضرتمهدی علیهالسلام دارد.
ثوبان از رسول خدا صليالله علیه و آله نقل کرده که فرمود: «خداوند برای من زمین را جمع نمود. پس من مشرقها و مغربهای آنرا مشاهده کردم و امت من زود است که به آن خواهند رسید»(۶).
امامباقر علیهالسلام فرمود: «مقصود از «عبادی الصالحون» اصحاب مهدی علیهالسلام در آخرالزمان است»(۷).
پینوشتها
۱. انبیاء، ۱۰۵.
۲. مزمور، ۳۷/۹-۱۱.
۳. المیزان، ج۱۴، ص۴۹۳.
۴. تفسیر ابنکثیر، ج۲،ص۵۲۴.
۵. روحالمعانی، ج۱۷، ص۹۵.
۶. همان.
۷. مجمعالبیان، ج۷، ص۶۶.
آیۀ «استضعاف» چگونه بر ظهور حضرتمهدی علیهالسلام دلالت دارد؟
خداوند متعال میفرماید: «وَ نُریدُ اَنَّ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ»؛ «ارادۀ ما بر این قرار گرفته که بر مستضعفین زمین منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثین [روی زمین قرار] دهیم»(۱).
مطابق سیاق آیۀ فوق، مفسران اهل سنت و شیعه، شأن نزول آیه را مربوط به قوم بنیاسرائیل میدانند(۲)، آنان بودند که روی زمین به استضعاف کشیده شد و خداوند آنها را بر فرعونیان پیروز گرداند، ولی ظاهر آیه دلالت بر قانون کلی و اراده و مشیت همیشگی خداوند نسبت به مستضعفین تا روز قیامت دارد. خداوند اراده کرده که بهحسب شرایط خاص، مستضعفین را بر مستکبرین عالم پیروز گرداند، که نمونهای از آن، تحقق مشیت الهی نسبت به پیروزی بنیاسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود. نمونۀ کاملتر آن حکومت پیامبر اسلام بعد از ظهور اسلام است. و مطابق روایات اسلامی مصداق کاملتر از همۀ حکومتها، حکومت حضرتمهدی علیهالسلام در عصر ظهور است، که خداوند حکومت او را که همان حکومت مستضعفین است در سرتاسر گیتی گسترش خواهد داد و کرۀ زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. این معنا را میتوان از قرائنی بهدست آورد:
۱. ارادۀ خداوند در آیه به صیغۀ مضارع «نرید» آمده که دلالت بر استمرار دارد.
۲. ارادۀ حتمی الهی بر عنوان «مستضعفین» وارد شده، و مستضعفین بنیاسرائیل خصوصیت ندارند.
۳. روایاتی که از طرق شیعه و سنی در ذیل آیه وارد شده دلالت بر عمومیت این سنت الهی دارد:
امامصادق علیهالسلام فرمود: «همانا آیه مخصوص به صاحب امری است که در آخرالزمان ظهور کرده و جباران و فرعونیان را نابود خواهد کرد، او شرق و غرب زمین را مالک میشود پس زمین را پر از عدل میکند همانگونه که پر از ظلم شده باشد»(۳).
حضرتعلی علیهالسلام فرمود: «دنیا بعد از آنکه در برابر ما همچون شتر بدخلق چموشی و سرکشی کرد. بهسوی ما روی میآورد و در برابر ما رام میشود. آنگاه این آیه را تلاوت نمود: «وَ نُریدُ اَنَّ نَمُنَّ...»(۴).
پینوشتها
۱. قصص، ۵.
۲. مجمعالبیان، ج۷-۸، ص۳۷۵؛ درالمنثور، ج۶، ص۳۹۲.
۳. تفسیر برهان، ج۶، ص۵۸.
۴. شواهدالتنزیل، ج۱، ص۴۳۸، ح۵۹؛ ينابيعالمودة، ص۴۳۷.
آیا واسطه فیض بودن امام زمان(عجل الله فرجه) در نعمتها و در عالم وجود غیر از روایات، ریشه قرآنی هم دارد؟
در اینباره به مباحثی میتوان اشاره کرد:
شفاعت
یکی از معارفی که قرآن در آیات فراوان به آن اشاره میفرماید، شفاعت است. معنای شفیع، واسطه است. خداوند، میان خود و موجودات دیگر، شفیعان یا به اصطلاح واسطههایی را قرار داده است. علامه طباطبایی (رحمه الله)، در بیان معنای شفاعت میفرماید:
شفاعت، دو قسم است: تکوینی و تشریعی. شفاعت تکوینی، از تمام اسباب وجودی سر میزند و همهاسباب، نزد خداوند، شفیع هستند؛ چون، میان خدا و مسبب خود واسطهاند، اما شفاعت تشریعی که در دایره تکلیف و مجازات واقع است، خود، دو نوع است: شفاعت در دنیا و شفاعت در قیامت که باعث آمرزش گناهان و قرب به خدا میشود.
با توجه به این مطلب، آیاتی که در آنها به شفاعت و سببیت اشاره شده است، واسطه فیض بودن را میرساند. البته این واسطه فیض بودن، شامل همه موجودات است که مصداق کامل آن، امامان (علیهم السلام) هستند؛ زیرا آنان، از نظر قدرت وجودی و قرب به خداوند، از همه موجودات بالاتر هستند؛ خداوند میفرماید:
«سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبیر کار (جهان) پرداخت؛ هیچ شفاعت کنندهای، جز با اذن او نیست».
همچنین:
«آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست: کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بنابراین، شفاعتِ شفاعت کنندگان برای آنها که شایسته شفاعتند از مالکیت او نمیکاهد)».
مرحوم علامه طباطبایی تصریح میفرماید که منظور از این دو آیه، شفاعت تکوینی است در ذیل آیه دوم در تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که منظور از این شفیعان، ما هستیم، پس هر خیر و خوبی که به ما میرسد، با شفاعت و وساطت و سببیّت امامان است. وقتی دعا میکنیم، امامان، مریض ما را شفا میدهند؛ یعنی در حقیقت، آنان در عالَمِ تکوین تصرف میکنند و این بهبودی را از خداوند متعال میگیرند و این هم نوعی وساطت در فیض است. فرشتگان که در آیات فراونی، واسطه بین خداوند و موجودات دیگر معرفی شدهاند، سجده بر انسان کامل میکنند و این خود، نشانه مقام بلند انسان کامل است. طبیعی است هر موجود قویتر و نزدیکتر به خداوند، سبب و واسطه میان خدا و موجودات پایینتر است؛ پس انسان کامل، واسطه میان فرشتگان و خداوند است و این واسطهبودن، همان واسطه بودن در وجود و فیض هستی است.
نورانیت
خداوند، میفرماید:
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ خداوند، نور آسمانها و زمین است».
در تفسیر این آیه، مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:
«ظهور اشیا به نور الهی، عین وجود یافتن آنها است».
ادامه آیه میفرماید:
«مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوةٍ…؛ «مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که…».
این آیه، ثابت میکند، نور خداوند، مَثَلی دارد و در روایت ذیل این آیه، مَثَل به اهلبیت (علیهم السلام) تطبیق داده شده است.
نیز خداوند میفرماید:
«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا؛ زمین به نور پروردگارش روشن شد».
در تفسیر این آیه، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که «رب الارض»، یعنی امام الارض و منظور از «ربّها» در آیه، امام هر عصر است.
در زیارت جامعه کبیره نیز چنین آمده است:
«و اشرقت الارض بنورکم؛ زمین، به نور شما اهلبیت، روشن شد».
با توجّه به این موارد، میتوان نتیجه گرفت خداوند، خالق و به وجود آورنده همه موجودات است؛ اما این فیضِ وجود، به اذنالله، توسط امامان، به ماسویالله میرسد؛ همانگونه که ربوبیت حضرت حق نیز از طریق امامان (علیهم السلام)، تحقق مییابد.
پینوشتها
۱. ترجمه المیزان، ج ۱، ص ۲۶۰.
۲. «ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ»؛ یونس (۱۰): ۳.
۳. «لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»؛ بقره (۲): ۲۲۵.
۴. ترجمه المیزان، ج ۱، ص ۲۴۲.
۵. نور (۲۴): ۳۵.
۶. ترجمة المیزان، ج ۱۵، ص ۱۶۸.
۷. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۰۲.
۸. زمر (۳۹): ۶۹.
۹. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۵۳.
آیا در قرآن کریم نامی از حضرت مهدی (عج) برده شده است؟
قرآن کریم درباره امام زمان(عج) مانند بسیاری از موضوعات دیگر بصورت کلّی و اصولی بحث نموده است یعنی از تشکیل حکومت عدل جهانی و پیروزی نهایی صالحان در روی زمین سخن به میان آورده است و این دسته از آیات الهی که بیش از صد آیه است مفسّران عالی قدر اسلامی به استناد روایات و اخبار معصومین علیهم السلام این دسته از آیات را مربوط به موضوعات مهدویت وظهور و قیام حضرت ولی عصر(عج) می دانند.
و بیش از پانصد روایت از نبی مکرّم اسلام (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام در تفسیر این گونه آیات نقل شده است.
ما در این جا به چند قسم از آیات و روایاتی که در تفسیر و توضیح آنها است اشاره می کنیم.(۱)
۱- و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحون (۲)
« ما در کتاب زبور پس از تورات نوشته ایم که سرانجام زمین را بندگان صالح و شایسته به ارث می برند».
امام باقر(ع) می فرمایند: منظور از صالحان در این آیه حضرت مهدی(عج) و یارانش می باشند.(۳)
۲- و نرید أن نّمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمّه و نجعلهم الوارثین(۴)
« ما اراده کردیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
حضرت علی(ع) می فرمایند: این گروه آل محمد هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود بر می انگیزد و به آنها عزّت می دهد.(۵)
۳- هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کلّه ولو کره المشرکون(۶)
« او پروردگاری است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همۀ آیین ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند».
امام باقر(ع) می فرمایند: وعده ای که در این آیه است مربوط به ظهور مهدی آل محمد(ص) است در آن روز هیچ کس در روی زمین باقی نخواهد ماند مگر آنکه اقرار به حقانیت محمد(ص) می نماید.(۷)
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر
۱- معجم احادیث الامام مهدی،ج۵، شیخ علی کورانی.
۲- سیمای مهدویت در قرآن، محمد جواد مولوی نیا.
۳- مهدی موعود(عج) در قرآن کریم، محمد حسین رضوی.
۴- سیمای امام مهدی(عج) در قرآن، ترجمه المحجه، حائری قزوینی.
۵- فصلنامه انتظار، شماره ۶، مقاله آقای سعدی.
۶- موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۲۸۵.
۷- گفتمان مهدویت ۱و۲، مقاله آیه الله معرفت.
۸- امام مهدی فر القرآن و السّنّه، سعید ابومعاش.
۹- امام مهدی در قرآن، مهدی یوسفیان.
پینوشتها
۱ - معجم احادیث امام مهدی/ ج ۵.
۲ - انبیاء. آیه ی ۱۰۵.
۳ - تفسیر مجمع البیان/ ج۷/ ص ۶۶.
۴ - قصص/ آیه ی ۵.
۵ - غیبت طوسی/ ص ۱۱۳ و تفسیر نورالثقلین/ ج ۴/ ص ۱۱۰.
۶ - توبه/ آیه ی ۳۳.
۷ - تفسیر مجمع البیان/ ج ۵/ ص ۲۵.
سید محمدمهدی خرسان مینویسد:
کسی که درباره مهدی منتظر علیهالسلام بحث میکند، در سنت نبوی احادیثی مییابد که متواتر معنوی است و نزدیک است که به حد تواتر لفظی نیز برسد؛ بهطوریکه شخص منکر نتواند آن را رد کند و مؤمن نیز احتیاج به بحث از سندهای آن و تصحیح آنها نداشته باشد؛ چون متواتر است.
این احادیث نبوی، اگر به سند و دلالت آنها نگاه شود، میتوان آنها را بر سه طایفه تقسیم کرد؛
الف. احادیثی که صحیحالسند، با دلالتی ظاهر بوده و از هر شکی خالی است. روایاتی که امامان حدیث و بزرگان از حفاظ بر صحت یا حسن آن تصریح کرده و حاکم در «المستدرک» و دیگران بر صحت برخی از آنها بر شرط شیخین «بخاری» و «مسلم» گواهی دادهاند. و شکی در وجوب اخذ به اینگونه روایات و عمل برطبق آنها و اعتماد به مضمون آنها نیست.
ب. احادیث غیرصحیحالسند، گرچه دلالت آنها ظاهر است و قواعدی که مقرر شده، دلالت بر وجوب اخذ به اینگونه روایات از باب تأیید نیز دارد؛ بلکه بهجهت تقویت آنها و جبرانشان به دسته اول و عمل مشهور، بلکه اجماع بر مضمون آنها، باید به آنها اخذ کرده و برطبق آنها عمل نمود.
ج. احادیثی که در آنها صحیح و ضعیف وجود دارد، ولی با عموم احادیث مستفیض و متواتر مخالف است، که لازمه آن طرح و رد و اعراض از آنهاست، در صورتی که تأویل ممکن نباشد».[۱]
استاد علیاکبر غفاری در مقدمه «کمالالدین» میگوید:
«... او در این کتاب هرآنچه روایت شده و مشهور بین مردم است، را جمع کرده است؛ چه صحیح باشد یا ضعیف، یا حسن یا باطل، ولی تنها به احادیث صحیحالسند یا احادیثی که مورد اجماع بوده یا متواتر است، احتجاج نموده است».[۲]
-------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
۱. مقدمات کتب تراثیة، ج۱، ص۱۲۲؛ «والباحث عنالمهدیّالمنتظر فیالسنّة النبویة یجد الأحادیث فیه متواترة معنی، و تکاد أن تکون کذلک لفظاً لا یسع المنکر ردّها و لا یحتاج المؤمن إلی بحث أساتیدها و تصحیحها لتواترها.
و تلک الأحادیث النبویّة لو نظرناها من ناحیة السند والدلالة، لأمکن القول بأنّها ثلاث طوائف:
أ. احادیث صحیحةالسند، ظاهرة الدلالة، خالیة من کلّ ریب، قد نصّ أئمّة الحدیث و أکابر الحفاظ علی صحَتها و حسنها، و شهد الحاکم فیالمستدرک و غیره علی صحَة بعضها علی شرط الشیخین؛ البخاری و مسلم؛ و لا شکّ فی وجوب الأخذ بهذه الطائفة والعمل بها والاعتقاد بما دلّت علیه.
ب. احادیث غیر صحیحةالسند، و إن کانت ظاهرة الدلالة، والقواعد المقرّرة توجب الأخذ بها أیضاً علی أنّها مؤیّدة، و لاعتضادها وانجبارها بالطائفة الأولی و أخذ المشهور بها، بل الاجماع علی مضمونها.
ج. أحادیث فیها الصحیح والضعیف، ولکنّها مخالفة لعامّة الأحادیث المستفیضة المتواترة، واللازم طرحها والاعراض عنها إن لم یمکن تأویلها».
۲. کمالالدین، ص۱۹، مقدمه: «... و جمع فیه ما روی فی هذا الموضوع و اشتهر بینالناس صحیحاً کان أو ضعیفاً، حسناً کان أو زیفاً، لکن لم یحتجّ إلاّ بالصحاح أو المجمع علیه أو المتواترة منها».
برخی میگویند: «معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل میکردند، ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد تا زمانی که حرکت اصولیها پدید آمد و اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند، ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایتهای تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید...».[۱]
پاسخ:
۱. آنچه از قدمای محدثین امامیه میدانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشتهاند؛ از جمله شیخ کلینی رحمهالله نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز میدانیم که بزرگانی چون شیخ طوسی رحمهالله چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی خود داشتهاند. دانشمندی مثل شیخ صدوق رحمهالله عادتاً شیوخ خود را میشناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است و از کسی که او را نمیشناخته روایت نقل نمیکرده است.
۲. ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت اینگونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشتهاند، یا لااقل بهجهت برخی قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها میشده، آنها را نقل میکردند.
۳. تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اول نوشته شده، به دست شیخ صدوق، طوسی و نعمانی رسیده بوده و از خود آن کتابها استناد داشتهاند؛ به همین دلیل به آن روایات استدلال میکردند.
۴. گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم، از اصطلاحات متأخرین است، ولی قدمای محدثین از جمله شیخ طوسی رحمهالله روش خاصی در قبول خبر داشتهاند.
شیخبهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، میگوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبود، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردند که مقرون به قرائن مورد وثوق و اطمینان باشد. و این قرائن انواعی دارد:
الف. وجود حدیث در اصول چهارصدگانه حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است؛
ب. تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر؛
ج. وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است؛
د. وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، مصنف آن کتب را تمجید نمودند؛ از قبیل کتاب: عبیداللهبنعلی حلبی که بر امام صادق علیهالسلام عرضه شد.[۲]
ه. وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است».[۳]
۵. علمای رجال، راوی مجهول را بر دو نوع تقسیم کردهاند:
الف. مجهول اصطلاحی: و آن به کسی اطلاق میشود که تصریح به جهالت او از سوی رجالیون شده باشد.
ب. مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق میشود که وضعیت او معلوم نیست و در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است و درمورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرحنشدن او درکتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش درباره او سکوت کردهاند.[۴]
۶. احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به «اصالة الصدق و العدالة» باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. بههمینجهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت ـ خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر ـ نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل شدن امور و تضییع بسیاری از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
۷. برای اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندی را مطرح ساخت، بلکه باید به همه راهها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجیت خبر موثوقٌبه است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.
-------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
۱. تطور الفکر السیاسی، احمد الکاتب، ص۲۰۹.
۲. رجال نجاشی، ص۲۳۰.
۳. وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج۳۰، ص۱۹۷ و ۱۹۸.
۴. الرواشح السماویه، میرداماد، ص۶۰ و ۶۱.
آيا خداوند براى امامت حضرت مهدى (ع) زمينه سازى كرده است ؟
پاسخ:
آرى ، از جمله موضوعاتى كه قبل از ولادت امام مهدى عليه السلام اتفاق افتاد كه آن را مى توان زمينه ساز امامت حضرت مهدى عليه السلام در كودكى دانست ولادت امام جواد و امام هادى عليه السلام است ؛ زيرا امام جواد در هشت سالگى يا هفت سالگى و امام هادى در سن شش سالگى به امامت رسيدند. و لذا بعد از آنكه شيعه به امامت اين دو امام اعتقاد پيدا نمود اين مساءله زمينه ساز اعتقاد به امامت حضرت مهدى عليه السلام و رفع استبعاد از امامت او در سنين پنج سالگى شد.
گروهی از علمای اهلسنت به صحت یا حسن احادیث امام مهدی علیهالسلام تصریح کردهاند و برخی نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. ترمذی؛
۲. ابوجعفر عقیلی؛
۳. بربهاری؛
۴. محمدبنحسین آبری؛
۵. حاکم نیشابوری؛
۶. بیهقی؛
۷. بغوی؛
۸. ابن اثیر؛
۹. قرطبی؛
۱۰. ابن منظور؛
۱۱. ابن تیمیه؛
۱۲. جمالالدین مزی؛
۱۳. ذهبی؛
۱۴. ابنقیم جوزیه؛
۱۵. ابن کثیر؛ ۱۶. تفتازانی؛
۱۷. نورالدین هیثمی؛
۱۸. شیخمحمد جزری شافعی؛
۱۹. احمدبنابیبکر بویصری؛
۲۰. ابنحجر عسقلانی؛
۲۱. سیوطی؛
۲۲. شیخ عبدالوهاب شعرانی؛
۲۳. ابن حجر هیتمی؛
۲۴. متقی هندی؛
۲۵. شیخمرعیبنیوسف مقدسی حنبلی؛
۲۶. محمدبنعبدالرسول برزنجی.
۲۷. محمد عبدالباقی زرقانی؛
۲۸. ابوالعلاء عراقی؛
۲۹. شیخمحمدبناحمد سفارینی حنبلی؛
۳۰. سیدمحمدمرتضی زبیدی؛
۳۱. شیخمحمدبنعلی صبان؛
۳۲. محمدامین سویدی؛
۳۳. شوکانی؛
۳۴. محمدبنحسنبنمؤمن شبلنجی؛
۳۵. احمدبنزینی دحلان؛
۳۶. شهابالدین احمدبناسماعیل حلوانی شافعی؛
۳۷. ابوالبرکات آلوسی حنفی؛
۳۸. محمد بلبسی شافعی؛
۳۹. ابوالطیب عظیم آبادی؛
۴۰. مبارکفوری؛
۴۱. شیخمنصورعلی ناصف؛
۴۲. شیخخضرحسین مصری؛
۴۳. ابوالاعلی مودودی؛
۴۴. ناصرالدین البانی؛
۴۵. شیخعبدالمحسنبنحمد العباد؛ ۴۶. شیخحمودبنعبدالله تویجری؛
۴۷. شیخ عبدالعزیزبنعبداللهبنباز.
------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
۱. سنن ترمذی، ج۳، ص۳۴۳.
۲. الضعفاء الکبیر، ج۴، ص۳۸۰.
۳. شرح السنه.
۴. مناقب الشافعی.
۵. المستدرک، ج۴، ص۴۶۵.
۶. به نقل المنار المنیف، ابنقیم جوزیه، ص۱۳۰.
۷. مصابیحالسنة، ج۳، ص۴۹۳.
۸. النهایة، ج۵، ص۲۲۰.
۹. التذکرة، ج۲، ص۲۹۹.
۱۰. لسان العرب، ج۲۵، ص۳۵۴.
۱۱. امنهاج السنة، ج۴، ص۲۱۱.
۱۲. تهذیب اکمال، ج۲۵، ص۱۵۰.
۱۳. تلخیص المستدرک، ج۴، ص۴۶۳.
۱۴. المنار المنیف، ص ۱۳۰ـ۱۳۵.
۱۵. النهایة فی الفتن و الملاحم، ص۴۵ـ۵۳.
۱۶. شرح المقاصد، ج۵، ص۳۱۲.
۱۷. مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۱۴.
۱۸. اسنی المطالب، ص۱۲۹.
۱۹. مصباح الزجاجه، ج۳، ص۲۶۳.
۲۰. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۲۵.
۲۱. الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۲۲ و ۵۵۳.
۲۲. الیواقیت و الجواهر، ج۲، ص۵۶۱.
۲۳. الصواع المحرقة، ص۱۶۳؛ القول المختصر، ص۲۶.
۲۴. البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان.
۲۵. فرائد فوائد الفکر، ص۶۰ـ۶۸.
۲۶. الاشاعة لأشراط الساعة، ص۱۳۹.
۲۷. شرح المواهب اللدنیة.
۲۸. شرح احیاء المیت فی فضائل آلالبیت.
۲۹. اللوامع.
۳۰. تاج العروس، ج۲، ص۳۳۲.
۳۱. اسعاف الراغبین، ص۱۴۵ـ۱۶۱.
۳۲. سبائک الذهب، ص۷۸.
۳۳. به نقل از الاذاعة، قنوجی، ص۱۲۶.
۳۴. نورالابصار، ص۱۸۵.
۳۵. الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۲۹۰.
۳۶. القطر الشهدی، ص۶۸.
۳۷. علامات الساعه.
۳۸. العطر الوردی، ص۴۵.
۳۹. نظم المتناثر، ص۲۲۵.
۴۰. تحفة الاحوذی، ج۶، ص۳۹۳.
۴۱. التاج الجامع للاصول، ج۵، ص۳۴۱.
۴۲. مجله التمدن الاسلامی.
۴۳. البینات، ص۱۱۶.
۴۴. مجله التمدن الاسلامی.
۴۵. عقیدة اهل السنه و الاثر فی المهدی المنتظر.
۴۶. الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی، ص۷۰.
۴۷. به نقل از الامام المهدی عند اهل السنة، مهدی فقیه ایمانی، ج۲، ص۴۳۲.