پرسش و پاسخ مهدوی
» در اين مورد شما گرفتار نوعى اشتباه در تلقى مفاهيمى چون هدايت، عنايت هاى امام عصر(ع) و امثال آن شده ايد. البته اين اشتباه را بسيارى از مردم مرتكب مى شوند و همين موجب خطاهاى بسيارى در انتظاراتشان مى شود. آنگاه برخى به خاطر نيافتن آنچه در سر پرورانده اند به گمراهى و بى اعتقادى كشيده مى شوند.
برخى به تفسير غلط از يافته ها پرداخته و امور نامربوط را مطابق ذهنيات و توقعات خود تفسير مى نمايند. بعضى نيز بى توجه از كنار مسأله مى گذرند. شايان توجه اين است كه بايد تلقى درستى از هدايت و عنايات امام عصر(ع) داشت.
هدايت امرى نيست كه بتوان به طور كامل و در هر شرايطى مورد تجربه قرار داد. به عبارت ديگر ابزار تجربه ناتوان تر از آن است كه بتواند فراتر از روابط بين پديده هاى فيزيكى و مادى قدم نهد. امورى مانند هدايت و امدادهاى غيبى، هر چند در مواردى كاملاً مشهود و ملموس جلوه مى كند، ولى در آن موارد هم يك تجربه ساده نيست، و به همه موارد هم قابل سرايت نمى باشند.
اين مسأله در بسيارى از مسائل دينى و متافيزيكى هست. مثلاً بارها و بارها شنيده ايم كه صدقه رفع بلا مى كند. ممكن است كسى بگويد من همه روزه صدقه مى دهم ولى هرگز رفع بلا را تجربه نكرده ام، بلكه برعكس بر اثر فلان حادثه پايم شكست. در اينجا جواب روشن است كه دفع و رفع بلا تجربه پذير نيست، زيرا هيچكس نمى داند در طول شبانه روز چه اتفاقاتى زمينه رخ دادن داشته و صدقه آن را دفع نموده است. و يا حتى اگر به مصيبتى گرفتار آيد نمى تواند آن را ناقض حديث پيامبر(ص) بشمارد، زيرا چه بسا حادثه ناگوارترى در انتظار او بوده و صدقه آن را كاهش داده است.
هدايت نيز اقسام مختلفى دارد، در مثل هم اكنون شما نمى دانيد چه مرتب ه اى از هدايت يا ضلالت در انتظارتان بوده و توسلات و خواسته هاى شما چه نقشى در تغيير آن مسأله ايفاء كرده است. عنايت و هدايت امام عصر(ع) نيز اشكال مختلفى دارد. گاهى ممكن است با القاء به ذهن شما كه فلان كتاب را بخوانيد يا با فلان شخص يا مؤسسه تماس حاصل كنيد، زمينه هايى را براى رشد فكرى و ايمانى شما فراهم آورده باشند.
اما آيا شما هرگز احساس خواهيد كرد كه اين مسأله با عنايت و هدايت آن حضرت صورت گرفته است؟ يا حتى اگر به شما گفته باشند كه با چهل هفته جمكران رفتن به ديدار آن حضرت نائل مى شويد، معلوم نيست كه چنين چيزى واقعاً تحقق نيافته باشد. يعنى ممكن است آن حضرت را ديده و نشناخته باشيد.
البته اينكه آيا مى توان با چنين عملى موفق به زيارت ايشان شد يا نه مورد ترديد است و نص دينى استوارى در اين زمينه وجود ندارد.
بنابر اين چنان نيست كه شما فقدان عنايت و هدايت امام زمان(ع) را تجربه كرده باشيد، بلكه آنچه هست تجربه نكردن اين هدايت به جهت نقص ابزار تجربه است. انتظار تجربه پذيرى همه گزاره هاى دينى در واقع برآيند نگرشى آمپريستى (Amprisism) و پوزيتويستى (Positivism) است كه از منظر معرفت شناختى (#pistemologic) باطل و بى اساس است.
|
|
|
|
شـكى نيست كه وجود امام در هر عصرى ضرورى است و زمين هرگز خالى از حجت نمى ماند ,و چون انسان بيهوده آفريده نشده , بلكه تكاليفى به عهده او گذارده اند كه سعادت او در آخرت در گرو همين تكاليف است , بايد در پى آموختن تكاليف خود از حجت خدا كه نماينده و سفير خدا و واسطه بين خدا و بندگان مى باشد اخذ كند . پس اگر كسى معتقد به امام و حجت خدا باشد ديگر نبايد سوال كند كه چرا او غائب است و ظهور نـمـى كـنـد ;و چون در اينگونه امور اسرارى نهفته است كه ما قدرت دستيابى به آنها رانداريم , و حتى موسى عليه السلام كه نبى و كليم اللّه بود اسرارى كه در كارهاى حضرت خضر ( مانند سوراخ كـردن كـشـتى , كشتن يك جوان , ترميم يك ديوار ) بودنفهميد و لب به اعتراض گشود , تا چه رسد به ما كه به قول شافعى هر چه در علم پيشرفت مى كنيم مى فهميم كه جهل ما بيشتر است . و در اين زمينه رواياتى هم داريم كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :صدوق روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده كه امام زمان غيبتى دارد وبعد از آن ظهور مى كند , و علت غيبت او همان است كه در غيبت حجج خداوند در گذشته بوده است و بعد از ظهور آن علت روشن مى شود . بـه عـلاوه كـه غـيـبـت سـرى از اسرار اللّه است و وقتى ما خدا را حكيم دانسته و همه افعال او را حكيمانه مى دانيم بدون نياز به دليل بايد آن را بپذيريم . الـبـته در روايات به وجوه كثيرى از علل غيبت امام زمان ( عليه السلام ) اشاره شده است , و شايد مـنظور امام صادق ( عليه السلام ) از اينكه حكمت غيبت پس از ظهوركشف مى شود اين باشد كه آنـقـدر عـجائب بعد از ظهورش ظاهر مى شود كه همه مى فهمند اين امر عظيم چنان تاخيرى نيز لازم داشته است . يكى از علل غيبت آن حضرت اين است كه او تشكيل دهنده آخرين حكومت روى زمين است وبعد از حـكومت او قيامت فرا مى رسد , و بايد ايام و سنوات به آخر خود نزديك شودتا امام ظهور كند و پايان عالم را جز خدا كسى نمى داند . و ديـگـر از عـلـل غيبت اين است كه امام زمان عليه السلام عده زيادى از كفار وظالمان را به قتل مـى رسـاند و اين زمان بايد وقتى باشد كه اصلاب كفار از افراد خوب تهى شده باشد , يعنى افرادى مـثـل مـعـاويـه ثانى كه از صالحان و از نسل يزيد بود ,و حسين بن حجاج شاعر صالح و دوستدار اهـلبيت پيامبر كه از نسل حجاج بن يوسف ثقفى خون ريز معروف و امثال آنها بايد بوجود بيايند و در صلب كفار و ظالمان باقى نمانند تا با كشته شدن آنها جلوى بوجود آمدن آن فرد صالح گرفته نشود , و تهى شدن اصلاب آنها از چنان افرادى را فقط خداوند مطلع است . يـكـى ديـگـر از علل غيبت اين است كه مومنين امتحان بشوند و درجه ايمان آنها سنجيده شود و مـومـن خالص معين گردد و در حقيقت طولانى بودن زمان غيبت به حكم غربالى براى سنجش مومنين مى باشد , و امام موسى بن جعفر عليه السلام در روايتى هشدار مى دهد كه غيبت امام عصر ( عـلـيه السلام ) وسيله اى جهت امتحان خلق است , مواظب باشيد وجوداو را بخاطر طول غيبت انكار نكنيد . بهر حال اسرار بسيارى در غيبت آن حضرت نهفته شده كه عقول ما به آن نمى رسد , ووقتيكه عقل مـا بـه عـلت تشريع سه ركعت براى نماز مغرب و چهار ركعت براى نماز عشاءنمى رسد , چگونه به علت اين امر مهم مى رسد . و امـا در مورد اينكه چگونه تا اين مدت زنده مانده است واضح كه خدا در قرآن درباره حضرت نوح مى فرمايد ( فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما ) يعنى نوح درميان قوم خود 950 سال زندگى كـرده و بـعـضى عمر او را بيش از دو هزار سال و بعضى هزار و ششصد سال دانسته اند كه نهصد و پنجاه سال آن را پيامبر بوده است (1) . و كسى كه انصاف داشته باشد مى داند كه وقتى براى انسان امكان زندگى در طول يكسال هست , پـس امـكـان زنـدگـى در طول هزاران سال نيز وجود دارد , و آنكه زندگى و حيات را به انسان مى دهد قدرت طولانى كردن آنرا نيز دارد . پرسش و پاسخ / ترجمه سيد مهدى شمس الدين، كاشف الغطاء - محمد حسين عنكبوت / 14 ( و درباره حضرت يونس مى فرمايد : فلو لا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يـوم يـبعثون - سوره صافات / آيه 141 يعنى اگر از تسبيح كنندگان نبودتا قيامت در شكم ماهى زنده مى ماند |
|
البته ما با شرايط کنوني جهان اميدوار هستيم حضرت ظهور فرمايند و مستضعفان را از دست ستمگران نجات بدهند و تعدادي از نشانه هاي ظهور حضرت مثل فراواني ظلم و ستم و کثرت معاصي تحقق يافته و تعداد اندکي از نشانه هاي ظهور باقي مانده و ما اميدوار هستيم و انتظار داريم که حضرت هر چه زودتر ظهور کنند ولي زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصرا در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرا در نزد خداوند متعال است، (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابه اين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد). بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم به نزديك تر شدن زمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات، وظيفه ما را در زمان غيبت را معين فرموده اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتما بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. درروايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، (كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعه والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1،صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه). روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و هم پيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانيا با دعاى فراوان - از ته قلب و باخلوص نيت - حاصل مى شود، (صحيفه المهدى، جواد قيومي اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351). پس همانگونه كه زيادي ظلم و گناه در جامعه از شرايط و نشانه هاي ظهور است وجود ياوراني مخلص و مؤمن به عنوان ياران حضرت مهدي نيز جزو شرايط ظهور مي باشد و ما مؤظف هستيم اين شرط را محقق نماييم |
|
اينكه جامعه بشر و ملتها بفهمند كه هيئتهاي حاكم در رژيمهاي گوناگون، از عهده اداره امور بر نميآيند و مكتبهاي سياسي و اقتصادي مختلف، دردي را درمان نميكنند و اجتماعات و كنفرانسها و سازمانهاي بين المللي و طرحها و كوششهاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نقشي را ايفا نخواهند كرد و در اصلاحات از تمام اين طرحها كه امروز و فردا مطرح ميشود مأيوس شوند و فساد و طغيان شهوات و ظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد همانطور كه در روايات است اين بيعفتي و فحشاء بقدري رواج پيدا كند كه در كنار خيابانها و ملأعام زن و مرد علناً مانند حيوانات از ارتكاب آن شرم نكنند و حيا و آزرم آنها از ميان برود. چنانچه مي بينيم طرحهائي كه داده مي شود و پي ريزي هائي كه مي كنند، در مسير مخالف تمدّن واقعي و مروّج ظلم و فساد و سبب اضطراب و نگراني و عقده هاي روحي و ارتداد و ارتجاع است و بيشتر به تأمين جنبه هاي حيواني و جسمي توجه مي شود و به جنبه هاي انساني و روحي اعتنا ندارند. وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدّن (منهاي انسانيّت) كنوني همه بستوه آمدند و تاريكي جهان را فرا گرفت ظهور يك رجل الهي در پرتو عنايات غيبي با حسن استقبال مواجه مي شود و تاريكي ها از هم شكافته و به تشنگان حقيقت و عدالت، آب زلال معرفت و سعادت مي دهد و در كالبد اين بشر دل مرده، روح نو مي دمد كه: «اِعْلَمُوا اَنَّ اللهَ يُحْيِي الْأَرضَ بَعْدَ مَوْتِها» حديد/17 [بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مردن، زنده مي گرداند] در اين شرايط، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود؛ زيرا در شدّت تاريكي، درخشندگي نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشكارتر است. ولي اگر شرايط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخيري كه حكمت الهي اقتضاي آن را دارد واقع نشود نتايج و فوايدي كه از اين ظهور منظور است حاصل نمي گردد. پس بايد اين ظهور تا وقت معلوم به تأخير افتد و در هنگامي كه شرايط آن حاصل و حكمت الهي مقتضي شد و منادي آسماني آن را اعلام كرد، انجام شود و كسي از وقت آن اطلاع ندارد و هركس، وقتي براي آن معيّن كند، دروغ گفته است. از حضرت صادق(ع) روايت است كه فرمود: از براي ظهور، وقتي نيست براي آنكه مانند روز قيامت علم آن در نزد خدا است، تا اينكه فرمود: براي ظهور مهدي ما، كسي وقت معيّن نكند، مگر آن كس كه خود را شريك در علم خدا بداند و مدعي باشد كه خدا او را بر سرّ خودش آگاه كرده است. (اثبات الهداة/ 7/55 امامت و مهدويت ج 3 - نويد امن و امان،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني |
|
اعتقاد به امام مهدي موعود(عج) از آراي مسلم نزد مسلمانان است. همه مسلمين بر آنند كه مهدي(عج) كه همنام پيامبر اكرم(ص) است در آخرالزمان ظهور ميكند و دنيا را پر از عدل و داد ميكند. دليل عقلي بر لزوم وجود حضرت مهدي(عج) و ظهور ايشان: از زمان رحلت پيامبر اسلام(ص) كه خاتم الانبياء است تا قيامت، آخرين دين، دين اسلام است. و تا زماني كه دنيا بر پا است، تكليف وجود دارد و مكلفان بايد طبق حجتهايي كه خداي متعال بر آنان قرار داده است، دستورات او را اطاعت كنند؛ از طرفي اين مكلفان بايد احكام خود را از امام و پيشوايي بگيرند كه معصوم(ع) باشد و زمين هيچوقت خالي از اين حجت معصوم نميباشد. پس آفرينش انسان مكلف بدون وجود انسان كامل معنا ندارد. چه اين كه امام علي(ع) نيز ميفرمايد: «زمين هيچگاه از حجت خالي نيست. حجت خدا يا ظاهر است و آشكارا و يا خائف است و پنهان؛ تا حجتها و برهانهاي خدا باطل نگردد.»(1) از اين رو همواره بايد انسان كامل در زمين وجود داشته باشد و از آن جا كه شرايط جهان به جايي رسيد كه حاكمان و مردمان، حضور امام معصوم در جامعه را برنتافتند، تنها راه وجود انسان كامل در زمين و كشته نشدن وي، غيبت او بود. و با آماده شدن شرايط و انسانهاي منتظر، امام غايب ظهور خواهد نمود تا مردم را به كمال برساند. استدلال بر ظهور امام زمان از قرآن كريم: در پارهاي از آيههاي قرآن بشارتهايي درباره آينده تاريخ و سرنوشت زمين داده شده است كه در تفسير، امامان معصوم(ع) آن زمان را زمان ظهور امام مهدي(عج) ميدانند. در برخي آيهها وعده تشكيل حكومت جهاني،(2) بسط دين اسلام و غلبه آن بر ديگر اديان(3)، زمامداري صالحان و شايستگان(4) داده شده است. اما در روايتهاي زيادي نيز بشارت به ظهور امام مهدي(عج) داده شده است كه به حدّ تواتر ميرسد. به طور كلي معتبرترين روايتها از عصر رسول خدا(ص) تا امام حسن عسكري(ع) درباره ظهور امام زمان(عج)، شرايط وعلايم آن و هنگامه تشكيل حكومت جهاني آن امام روايت شده است كه حتي در برخي كتابهاي نوشته شده در قرن اول و دوم هجري ضبط شده و موجود است. مثلاً كتاب مشيخه حسن بن محبوب(5) يا كتاب سليم بن قيس هلالي(6). اين روايتها قرن به قرن در كتابهاي دانشمندان بزرگ نقل شده تا به قرن حاضر رسيده است. مانند قرن 3 هجري: كتاب المهدي تأليف عيسي بن مهران مستعطف؛ قرن 4: ذكر القائم(ع) اثر ابن اخي طاهر(7)؛ قرن 5: كتاب الغيبة شيخ مفيد(8) و... پينوشتها: 1. اصول كافي، ج 1، باب أن الأرض لاتخلو من حجة. 2. «وقاتلوهم حتي لاتكون فتنة ويكون الدين كلّه للّه؛ با كافران جهاد كنيد تا هيچ فتنهاي در زمين باقي نماند و آيين همه دين خدا گردد.» (سوره انفال، آيه 39) 3. «هوالذي أرسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كلّه؛ اوست خدايي كه فرستادهاش را با دين حق به هدايت آفريدگان فرستاد تا بر همه اديان عالم برتري و غلبه دهد.» (سوره توبه، آيه 33) 4. «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون؛ همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه البته بندگان نيكوكار من زمين را به ارث ميبرند.» (سوره انبياء، آيه 105) و نيز «وعدالله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الارض؛ خدا وعده داده به كساني كه از شما نيكوكار شود در زمين خلافت دهد.» (سوره نور، آيه 55) 5. وفات: 224 هـ . ق. 6. وفات: 70 يا 90 هـ . ق. 7. وفات: 358 هـ . ق. 8. وفات: 413 هـ . ق. |
|
گر چه اصل ظهور و علائم ظهور، امرى مسلم و قطعى است، امّا بنابر مصالحى، زمان ظهور مشخص نيست و هيچ كس جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست. حتى علائم و نشانه هاى ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند، نه بيش از آن. بارها اصحاب ائمه(ع) از آنان در مورد زمان ظهور پرسيده اند. ولى آنان به صراحت از مشخص كردن آن امتناع كرده اند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت، منحصر به خداوند دانسته اند و بارها تأكيد كرده اند كه كذّب الوقاتون؛ كسانى كه وقت و زمان براى ظهور حضرت معين مى كنند دروغ مى گويند (بحارالانوار، ج 52، ص 103). زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصراً در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرند در نزد خداوند متعال است، (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابه اين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد). بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم به نزديك تر شدن مهمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات ما وظيفه در زمان غيبت را معين فرموده اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتماً بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. در روايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، (كمال الدين و تمام النقة، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعة والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1، صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه). روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و همپيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانياً با دعاى فراوان - از ته قلب و با خلوص نيت - حاصل مى شود، (صحيفه المهدى، جواد قيدى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351) در روايتى از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه كُميت از امام صادق(ع) پرسيد، چه وقت حضرت مهدى(عج) ظهور مى كند. امام(ع) فرمود: از پيامبر همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى، همچون برپايى قيامت است. مهدى نمى آيد مگر ناگهانى»منتخب الاثر، صافى گلپايگانى، ص 124 و 224. بنابر اين: زمان ظهور مشخص نيست. در عين حال وظيفه ما آمادگى و انتظار سازنده است. |
|
عقیده به ظهور حضرت مهدی«علیه السلام» و گسترش عدل همگانی و تشکیل حکومت جهانی در پرتو ظهور و آن حضرت از جمله ی عقاید مذهبی شیعه است کافران که اساساً مذهب شیعه را نپذیرفته اند طبعاً با عقیده شیعه در مورد ظهور امام دوازدهم مخالف میباشند. ولی توجّه به این نکته اساسی لازم است که اعتقاد به ظهور یک مصلح در پایان جهان و این که حکومت زمین سرانجام در اختیار افراد صالح و شایسته قرار میگیرد یک اعتقاد ویژه ی اسلامی نیست بلکه چنانکه قرآن کریم میفرمایند: «و لقد کتبا فی الذبور من بعد الذکر ان الارض عبادی؛(2) محقق ما در زبور پس از ذکر(تورات) نوشتم که زمین را بند آن شایسته من به ارث خواهد برد» این اعتقاد در کتابهای آسمانی دیگر نیز وجود داشته است. |
|
گفتني است اين گونه نتيجه گيري قطعي نيست؛ زيرا امكان دارد تير و كمان و يا شمشير نماد اسلحه باشد. و در هر زمان متناسب با پيشرفت تكنولوژي تغيير كند. علاوه بر اينكه كاركرد تيروكمان نيز هم چنان باقي است و اكنون در مسابقات از آن استفاده مي شود و اگر جنگلهاي چريكي و كمين گاهي را در نظر بگيريم چه بسا تير و كمان از كاربردي ترين اسلحه ها باشد كه بدون صدا و مخفيانه دشمن را غافلگير كرد و او را از پا درمي آورد و رعب و وحشت عجيبي در ميان لشكر دشمن مي اندازد. به طوري كه سلاح هاي پيشرفته توانايي مقابله با آنرا ندارد به ويژه اگر تعداد كمين ها بسيار باشد هرگونه آسايش و آرامش را از دشمن سلب مي كند. |
|
موضوع بحث رجعت با قيامت متفاوت است. قيامت نتيجه اعمال ماست كه در آنجا نتيجه و ثمرات اعمال خود را مي بينيم. اما رجعت ائمه و صالحان كار نيمه تمام خود در دنيا را كه به دليل مخالفت طاغوت ها نتوانستند به سرانجام برسانند پس از رجعت كامل مي كنند. مثلا قيام امام حسين(ع) براي برقراري عدالت در جامعه اسلامي و بازگشت به سيره و سنت پيامبر اكرم و امير مؤمنان(س) و اقامه امر به معروف و نهي از منكر بود. اين مهم در زمان خود حضرت به دليل حكومت ظالمانه يزيد و بني اميه تحقق نيافت و در پس از رجعت تحقق مي يابد. همچنين سران كفر در دنيا فساد بسياري كردند و هيچگاه به مجازات دنيوي اعمال ننگين خود نرسيدند كه با رجعت به مجازات مي رسند. تفاوتي كه معاندان با صالحان دارند در اين است كه صالحان با تداوم كارهاي نيك خود به تكامل بيشتري مي رسند. اما معاندان تنها براي مجازات دنيوي باز مي گردند و توبه و تكامل براي آنها معني ندارد. اما قيامت، روز عمل نيست بلكه روز پاداش و جزاي اعمال است. بايد هر چه در مزرعه دنيا كشته ايم در برداشتگاه آخرت درو خواهيم كرد . |
|
گفتني است اين گونه نتيجه گيري قطعي نيست؛ زيرا امكان دارد تير و كمان و يا شمشير نماد اسلحه باشد. و در هر زمان متناسب با پيشرفت تكنولوژي تغيير كند. علاوه بر اينكه كاركرد تيروكمان نيز هم چنان باقي است و اكنون در مسابقات از آن استفاده مي شود و اگر جنگلهاي چريكي و كمين گاهي را در نظر بگيريم چه بسا تير و كمان از كاربردي ترين اسلحه ها باشد كه بدون صدا و مخفيانه دشمن را غافلگير كرد و او را از پا درمي آورد و رعب و وحشت عجيبي در ميان لشكر دشمن مي اندازد. به طوري كه سلاح هاي پيشرفته توانايي مقابله با آنرا ندارد به ويژه اگر تعداد كمين ها بسيار باشد هرگونه آسايش و آرامش |
|
در حکومت حضرت مهدي(عج) فروپاشي و سقوط نظام جايگاهي ندارد و اين حکومت عدل جهاني به رهبري حضرت مهدي(عج) امام حسين(ع) و ديگر صالحان آستان الهي به قيام قيامت متصل خواهد شد و مهمترين حادثه هايي که اتفاق مي افتد علاوه بر استقرار حکومت عدل الهي رجعت پيامبران، امامان معصوم و تعدادي از مؤمنان و انتقام گيري از سران کفر و شرک است و چون مدت حکومت شخص مهدي (عج) و ديگر جانشينان او به طور دقيق روشن نيست، نمي توان فاصله زماني دقيقي بين ظهور و حکومت حضرت و صحنه قيامت را معين کرد. مثلا درباره مدت حکومت آن جان جانان رقم هاي زير در روايات بيان شده است: 1- برخي روايات مدت حکومت کردن حضرت را 7 سال بيان کرده اند (سنن ابي داود، ج 4، ص 152). 2- برخي 9 سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمي، ص 173). 3- برخي 14 سال (فتن، ابن حماد، ص 104، ت 228 ه.ق، خطي، کتابخانه المتحف، انگستان). 4- برخي 19 سال (جهان بعد از ظهور يا فروغ بي نهايت، محمد خادمي شيرازي، چاپ صدر تابستان 70،ص 173 به نقل از عقد الدرر، ص 239). 5- برخي 20 سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمي، ص 163 - 170). 6- برخي 30 سال (همان). 7- برخي 40 سال (فتن، ابن حماد، ص 99). 8- برخي 70 سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمي). 9- برخي 140 سال (همان). 10- برخي 309 سال (غيبت، شيخ طوسي، ص 283). 11- حکومت حضرت مهدي(عج) جاويد است و مدت آن جز خداي تبارک و تعالي نمي داند (بحارالانوار، ج 53، ص 34). گفتني است براي جمع کردن دلالت اين روايات توجيهاتي ذکر کرده اند که به طور خلاصه به آنها اشاره مي کنيم: 1. ممکن است آغاز شکل گرفتن و پياده شدن حکومت آن حضرت پنج سال يا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهاييش بيش از سيصد سال باشد (بحارالانوار، ج 52، ص 280). 2. مرحوم مجلسي مي فرمايند: رواياتي را که درباره مدت حکومت امام(ع) بيان شده است برخي بر تمام مدت حکومت دلالت دارد و برخي بر مدت ثبات و استقرار حکومت. بعضي بر طبق سال ها و روزهايي است که ما با آن اشناييم و بعضي احاديث ديگر بر طبق سال ها و ماه هاي روزگار حضرت است که طولاني مي باشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است (سيماي آفتاب، دکتر حبيب الله طاهري، انتشارات زائر، ص 370 - 369 به نقل از مهدي انقلابي بزرگ، ص 314). 3. شايد پيامبر(ص) و ائمه(ع) عنايتي داشته اند که مدت دقيق حکومت را مشخص نکرده اند زيرا اگر به طور صريح و دقيق مي فرمودند: «شش سال حکومت مي کند جاي اين بود که مثلا فرقه ضاله بهايي آن را با ادعاي سيد علي محمد باب تطبيق کنند و غوغايي به راه بيندازند» (مهدي موعود، پاورقي، ص 1241). |
|
بحث درباره ى علايم ظهور كمى پيچيده است و نياز دارد كه تمام روايات بررسى شوند اما اجمالا از روايات استفاده مى شود كه علايم ظهور از يك جهت بر دو دسته كلى هستند: يك دسته علايمى كه حتماً پيش از ظهور واقع مى شوند كه عبارتند از: خروج سفيانى، خروج يمانى، صيحه ى آسمانى، قتل نفس زكيّه، فرو رفتن لشكر سفيانى در بيابان و خروج دجّال. مابقى علايم و دلايل غير حتمى است و ممكن است رخ ندهد. به هر حال علايم ظهور را به چهار دسته ى كلى مى توان تقسيم نمود: الف- علايم اجتماعى: كه به طور خلاصه نتيجه ى آن عبارت از سقوط تمدن منحط بشرى است. ب- دينى و اعتقادى: كه عبارت از هدم و وارونه شدن دين الهى است. ج- طبيعى: مسايلى چون تغيير در جهان فلكى و... . د- فردى و معجزه اى: مثل صيحه ى آسمانى، به شهادت رسيدن نفس زكيّه... . هر كدام از اين عوامل و علايم زير مجموعه ى خاص خود را دارد كه در روايات به تفصيل درباره ى آنها بحث شده است. جواب تفصيلى: بحث درباره ى علايم ظهور كمى پيچيده و مشكل است زيرا روايات متعددى در جوامع و كتاب هاى روايى شيعه و همچنين اهل سنت و حتى كتاب هاى آسمانى و اديان پيش از اسلام مثل مسيحيت و يهوديت و دين زرتشت و اديان و مكاتب هندى در اين باره آمده است كه نياز به مطالعه، جمع بندى و نقد و بررسى كامل دارد. گذشته از اين، روايات بايد از لحاظ سند و دلالت مورد دقت واقع شود. از روايات شيعه بر مى آيد كه علايم ظهور بر دو دسته كلى تقسيم مى شوند: 1- علايم حتمى، علايمى كه پيش از ظهور واقع مى شوند و هيچ قيد و شرطى ندارند. اين علايم عبارتند از: خروج سفيانى، خروج يمانى، صيحه ى آسمانى، قتل نفس زكيّه، فرو رفتن لشكر سفيانى در بيابان و خروج دجّال. 2- علايم غير حتمى كه مبتنى بر شرط يا شروطى هستند كه اگر آنها تحقق يابند، اين علايم محقق مى شوند كه اينها فراوان هستند. اما از جهت ديگر علايم ظهور را به چهار دسته ى كلى مى توان تقسيم نمود كه به اختصار توضيح داده مى شود. الف- عوامل اجتماعى: كه به طور خلاصه نتيجه ى تحقق اين عوامل، سقوط تمدن منحط بشرى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- انتشار ظلم وجور در سراسر جهان، به عبارت ديگر جهانى شدن و فراگير شدن ظلم وجور. 2- فاسق شدن حاكمان جهان: تذكر اين نكته ضرورى است كه منظور از ظلم و فساد جهانى و فسق حاكمان اين است كه در سراسر جهان نظام هاى سياسى مبتنى بر ظلم اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى تشكيل شده و حاكمان نيز بر اساس استكبار و استعمار و استبداد حكومت مى كنند، البته منظور اين نيست كه در جهان انسان عادل و يا نظام و حكومت عادلانه پيدا نمى شود بلكه نظام حاكم بر جهان، نظام ظالمانه و فاسد خواهد بود. 3- گرانى و نابسامانى اقتصادى كه از نتايج نظام ظالمانه مى باشد. 4- پيدايش دروغگويان و دجّالان با ادّعاى اصلاح جامعه. ظهور دجال از علايم حتمى ظهور است كه تمام اديان گذشته به آن اشاره كرده اند. دجّال در لغت به معناى پوشاننده حق به باطل و خدعه و مكر و حيله است و به نظر مى رسد (با توجه به علايمى كه در روايت ذكر شده) دجال منحصر به يك فرد نباشد بلكه عنوان كلى براى افراد و نظام هاى پر تزوير و حيله گرى باشد كه توده هاى مردم را مى فريبد و بر سر راه حق مى ايستد. برخى دجّال را به تمدن فعلى غرب سرايت دادند. 5- افراد پست و دروغگو سخنگوى جامعه مى شوند. (سفيان كارگزار جامعه مى شوند) 6- مردم صالح و صادق تكذيب و كنار گذاشته مى شوند و بر عكس، مردم دروغگو، لاف زن مورد تأييد قرار مى گيرند. 7- خروج سفيانى كه آن نيز از علايم حتمى ظهور است. در اينكه سفيانى فرد معينى است يا اينكه عنوان كلى براى افراد و نظام هاى دغل باز باشد نمى توان اظهار نظر قطعى نمود اما آنچه روشن است سفيانى فرد يا افراد و نظام هاى سرمايه دار، غارتگر، قدرتمند و ظالم، مرتجع و مروّج خرافات هستند. صفت مميّزه ى آنها، تخريب وسيع جامعه مى باشد.(8) روايات اشاره دارند كه سفيانى و لشكرش در بيابان بَيْداء (سرزمينى بين مكه و مدينه) به زمين فرو مى روند و تنها يك نفر كه خبر فرو رفتن سپاه را منتشر مى كند زنده مى ماند. 8- پيدايش جنگ و فتنه و خونريزى در جهان: در روايات به جنگى از طرف ترك، (كه ظاهراً اقوامى هستند كه از نسل ترك بن يافث بن نوح مى باشند و امروزه در سرزمين هاى مغولستان، پنجاب، تركيه، سيبرى، افغانستان، هندوستان زندگى مى كنند) اشاره شده است، كه معناى وسيع آن كشورهاى غربى را نيز شامل مى شوند. همچنين روايات اشاره دارند كه پيش از ظهور، 32 مردم جهان كشته مى شوند كه از آن به عنوان علايم غير حتمى ياد مى شود. 9- انقلاب هايى براى مبارزه با ظلم و فساد جهانى برپا مى شود كه برخى از آنها موفق به تشكيل حكومت مى گردند. خروج و حركت يمانى كه سمبل قيام حق در برابر انحراف و گمراهى موجود در آخرالزمان است يكى از اين قيام هاست. نهضت سيد خراسانى (كه از نسل امام حسين (عليه السلام) است و قيام به قسط مى كند) از ديگر عوامل است. اين دو نهضت كه يكى در يمن و ديگرى در ايران است از زمينه سازان ظهور حضرت مهدى (عج) مى باشد. روايات اشاره دارند كه حكومتى كه در ايران تشكيل مى شود اولا مردم را به اسلام و اهل بيت عليهم السلام دعوت مى كند و ثانياً منطقه ى تحت حكومت خود تا كوفه را از ظلم و فساد پاك مى سازد و به محض ظهور امام (عليه السلام) به ايشان مى پيوند و از ايشان تبعيت مى كند. ب- عوامل دينى و اعتقادى كه همان هدم و وارونه شدن دين است. در روايات از اميرالمؤمنان (عليه السلام)نقل شده است كه در آخرالزمان نماز رها مى شود، امانت ضايع مى گردد، دروغ حلال مى شود، ربا خوارى رواج مى يابد، رشوه گيرى همه گير مى شود، دين به دنيا فروخته مى شود، با زنان مشورت مى شود، قطع رحم مى گردد، مردم هوى پرست مى شوند، قتل امرى عادى مى شود، صبر ضعف تلقى مى گردد، ظلم فخر شمرده مى شود، عارفان خائن مى شوند، قاريان فاسق مى گردند، مساجد زيبا مى شوند و مناره ها بلند مى گردد (اما از محتوا تهى مى گردند)، عهدها شكسته مى شوند و هواها مختلف مى گردند. به عبارت كلى پيش از ظهور، احكام اسلام تعطيل مى گردد اما اين تعطيلى نسبى است يعنى صفت غالب جامعه ى بشرى چنين است. چنانچه در روايات ما وارد شده است كه وقتى امام (عليه السلام) ظهور مى كنند با شيوه و كتاب و دين جديد حكومت مى كنند كه منظور اين است كه اسلام چنان با خرافات و قرآن با تحريف هاى معنوى آميخته شده كه حقيقت و باطن آن فراموش گرديده است. ج- عوامل طبيعى: از ديگر عوامل و زمينه هاى ظهور حضرت بلاهاى طبيعى مى باشد كه در روايات ذكر گرديده است، مانند: صاعقه هاى آخرالزمان، ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى در غير اوقات طبيعى، تغيير در جهان فلكى و اوضاع جوّى و آب و هوايى و طلوع خورشيد از مغرب و... كه البته اين روايات نيز قابل تطبيق با بعضى از اتفاقات امروزه مى باشند چنانچه استاد شهيد مطهرى رحمة الله عليه طلوع خورشيد از مغرب را به ظهور اسلام - به وسيله ى امام خمينى رحمة الله عليه - از پاريس تطبيق نموده است. د- عوامل فردى و معجزه اى: 1- صيحه و نداى آسمانى: از ظاهر روايات چنين بر مى آيد كه پيش يا در هنگامه ى ظهور، فرشته اى در آسمان ندا مى دهد و مردم را به ظهور امام (عليه السلام) بشارت مى دهد، اين فرشته، جبرئيل امين مى باشد و نداى او در سراسر زمين شنيده مى شود و هر كس به زبان و لهجه ى خود، آن ندا را مى شوند اما جهت آن تشخيص داده نمى شود. در كنار اين ندا، شيطان فرياد بر مى دارد: عثمان مظلوم كشته شد، هدف او به شبهه انداختن مردم است. 2- قتل و شهادت نفس زكيّه: نفس زكيّه، لقب جوانى هاشمى است كه داراى مقامى بس رفيع مى باشد. او با سپاه سفيانى مواجه مى گردد و به مدينه پناهنده مى شود و هنگامى كه سپاه سفيانى به مدينه مى رود، راهى مكه مى شود. در مكه دعوت به آل محمد (صلى الله عليه وآله)مى نمايد اما بدون هيچ گناهى بين ركن و مقام مظلومانه ذبح مى گردد. شهادت او وجدان جهانيان را بيدار مى كند تا حدّى كه مردم آمادگى بيعت با امام (عليه السلام)را پيدا مى كنند. بين شهادت وى و آغاز قيام امام (عليه السلام)پانزده روز فاصله است. او نماينده و فرستاده ى امام در بين مردم مى باشد. به جز علايمى كه ذكر شد، نشانه هاى ديگرى در روايات بيان گرديده است |
|
|
اگر مقصود از اجماع و اتفاق، شيعه باشد كه محتاج به ذكر نيست و همه مي دانند كه از ضروريات مذهب اماميه ظهور قائم آل محمد فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است.
و اگر مقصود اتفاق عامّه مسلمين(از شيعه و سني) باشد براي اثبات آن ، عبارت يكي از متتبع ترين علماي اهل سنت، علامه معتزله ابن ابي الحديد درشرح نهج البلاغه(طبع مصر، ج2، ص535)كافي است كه مي گويد: «قَد وَقَعَ اِتفاقُ الفَريقينِ مِنَ المُسلمينَ أَجْمَعين عَلي اَنَّ الدُنيا وَ التكليف لا يَنْقضَي اِلّا عَلَيهِ؛ اتفاق سني و شيعه بر اين است كه دنيا و تكليف، منقضي و تمام نشود مگر بر آن حضرت ـ يعني بعد از ظهور آن حضرت».
: «وَلَمْ أَرَ مَهديّاً عَلي الجذع يصلب»؛(الاصابه، 1/395)
|
|
|
شكى نيست هر آغازى را انجام و هر شروعى را پايانى است جز ذات بى پايان خداوندى كه هم آغاز است و هم انجام. زمان نيز مانند تمام مخلوقات الاهى از اين قاعده مستثنا نيست.
روزگارى بر دنيا سپرى شده كه ديباچه زندگى دنيايى به شمار مى آيد و زمانى نيز خواهد گذشت كه پايان اين كتاب خواهد بود. برگه هاى پايانى كتاب زندگى انسان در زمين «آخرالزمان» خوانده مى شود. «آخرالزمان» اصطلاحى است كه در فرهنگ اغلب اديان بزرگ دنيا به چشم مى خورد و به ويژه در اديان ابراهيمى از برجستگى و اهميت خاص برخوردار است. اين اصطلاح معمولاً به روزگار پايانى دنيا و رويدادهايى كه ممكن است در اين بخش از زندگى دنيوى به وقوع پيوندد گفته مى شود و اديان بزرگ درباره آن پيشگويى هايى كرده اند؛ براى مثال در «انجيل» چنين آمده ست:«... و اين را بدان كه اوقاتِ صعب در زمان آخر خواهد رسيد* زيرا كه خواهند بود مردمِ خود دوست و زر پرست و مغرور و متكبر و كفر گو و نافرمان والدين و حق ناشناس و بى دين* و بى الفت و بى وفا و خبث كننده و بى پرهيز و بى حلم و با خوبان بى اعتنا* و خائن و كم حوصله و عبوس كننده و عيش را بر خدا ترجيح مى دهند.»1
|