پرسش و پاسخ مهدوی
قبل از بررسى چگونگى دست يابى به معرفت نفس به گونه دوّم، تذكر چند نكته ضرورى است:
1. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است.
2. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» مى باشد، چرا كه نفس انسانى است كه به سوى خدا سلوك مى كند (رهرو) و راهى را كه آدمى بايد در رسيدن به خدا طى كند نيز همان مراتب نفس خويش است كه با گذر از هر مرتبه از آن، به مرتبه بالاتر صعود مى كند (راه). مهم تر آنكه بر طبق آيه شريفه اى كه پيش تر نقل شد، غايت اين راه خداوند متعال است. پس بايد آدمى مدام در ياد خدا باشد؛ چرا كه اگر آدمى غايت راه را فراموش كند خود راه را نيز فراموش مى كند. پس فراموشى خدا، فراموشى نفس را به دنبال خواهد داشت.
3. اصل معرفت نفسى كه مورد تأكيد منابع اصيل اسلامى قرار گرفته، معرفتى است كه وسيله اى براى معرفت خداوند قرار مى گيرد، نه شناختى كه براى ترتب آثار ديگر مقصود باشد.
4. براساس منابع قرآنى و روايى، اين شناخت بايد به عنوان يك اصل عملى تلقى شود؛ يعنى، حركت به سوى كمال باشد وگرنه، صرف شناخت نفس از جهت علمى و نظرى تنها آشنايى با مفاهيم است، نه عين واقع در مرحله عمل و كمال (طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 6، ص 163 - 169.)
در حقيقت، امرى كه انسان را به شهود وجه حق مى رساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوى مقام اصلى خود است و اين امر، جز با تحصيل تقوا ميسر نخواهد بود.
براى آگاهى بيشتر نگا: شجاعى، محمد، مقالات، ج 2 و 3.
عطار خيلى زيبا در چند بيت، شرايط تحصيل تقوا را بيان كرده است:
چون فرود آيى به وادىّ طلب
پيشت آيد هر زمانى صد تعب
صد بلا در هر نفس اينجا بود
طوطىِ گردون مگس اينجا بود
جدّ و جهد اينجات بايد سالها
زانكه اينجا قلب گردد حالها
مِلك اينجا بايدت انداختن
مُلك اينجا بايدت در باختن
در ميان خونْت بايد آمدن
وزهمه بيرونْت بايد آمدن
چون نماند هيچ معلومت به دست
دل ببايد پاك كرد از هر چه هست
چون دل تو پاك گردد از صفات
تافتن گيرد ز حضرت نورِ ذات
چون شود آن نور بر دل آشكار
در دل تو يك طلب گردد هزار
(عطار، منطق الطير، صص 180 - 181.)
علاوه بر آنچه گفته شد، معرفت نفس از دو سو مى تواند به معرفت ربّ بيانجامد نخست آن كه بدانيم:
حقيقت وجودى انسان عين ربط، وابستگى و نيازمندى محض به خداى متعال است و از خود هيچ استقلالى ندارد، از اين رو تمام وجود ما و متعلقات آن از خدا و متعلق به خداست «انّا للّه» (بقره (2)، آيه 156.) و او حقيقت پايدارى است كه هستى بخش مطلق و عطاكننده همه كمالات به موجودات از جمله انسان هاست «هو الحىّ القيّوم» (بقره (2)، آيه 255؛ آل عمران (3)، آيه 2؛ طه (20)، آيه 111.) بدون آن كه نيازى به كسى يا چيزى داشته باشد «يا ايهاالناس انتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى الحميد» (فاطر (35)، آيه 15.)
اينها حقايقى است كه با دريافت حضورى و شهودى با رفع موانع معرفت از قبيل غفلت ناشى از سرمستى و غوطه ور شدن در شهوات و دنياطلبى و دنيادوستى، قابل وصول است. (اعراف (7)، آيه 179.)
دوم آن كه با شناخت توانمندى هاى ظاهر و باطن آدمى و اعتراف به ناشناخته ماندن گستره توانمندى هاى او و سرگشگى در درك حقيقت روح او، مى توان به جلوه اى از شناخت خداوند دست يافت زيرا در انسان نفخه اى از روح خدا دميده شده است و مى تواند خليفه خداوند در روى زمين باشد.
و اگر مرادتان کسب معرفت به امام زمان(عج) باشد، به پاسخ سؤال 1 مراجعه نماييد.
در احاديث معتبري كه پيرامون فلسفه و فايده ي وجود امام (ع ) در دوران غيبت به ما رسيده است , فوايد گوناگوني را عنوان فرموده اند, از جمله :
1- امام غايب (ع ), واسطه ي فيض و امان اهل زمين است . امامان معصوم (ع ) و امام زمان (عج ) امان اهل زمين مي باشند و اگر زمين از اين حجت هاي الهي خالي بماند, دنيا و اهلش نابود خواهند شد; لذا وجود امام (ع ) موجب بركات بسياري مي باشد. پيامبر اسلام (ص ) هم در اين مورد فرموده است : »اي والذي بعثني بالنبوه , انهم لينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب ; آري خداوندي كه مرا به پيغمبري مبعوث گردانيده است , آن ها از وجود او منتفع مي شوند و از نور ولايتش در طول غيبت بهره مي گيرند, چنان كه از آفتاب پشت پرده استفاده مي برند.«, (ينابيع الموده , قندوزي , ج 3, ص 170). خود امام زمان (ع ) در اين باره فرموده است : »همان طور كه از خورشيد در وقتي كه توسط ابرها پنهان شده است , بهره گيري مي شود, از من نيز در زمان غيبتم به همان صورت بهره مي برند و همانا من سبب آرامش و امنيت مردم روي زمين هستم , چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند, (كمال الدين و تمام النعمه , شيخ صدوق , ص 485).
2-ديگر اين كه سينه ي امام و روح بلندش , صندوق حفظ آيين الهي است كه همه اصالت هاي نخستين و ويژگي هاي آسماني دين را در خود نگاهداري مي كند, تا دلايل الهي و نشانه هاي روشن پروردگار, باطل نگردد و به خاموشي نگرايد.
3- اثر اميد بخشي به مسلمين و تربيت گروه منتظر و آگاه : ايمان و اعتقاد به امام غائب (عج ) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده ي پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. جامعه ي تشيع به اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده , هر لحظه انتظار بازگشت آن بزرگوار(ع ) را مي كشد.
شيعه هر چند امام زمان (ع ) را در ميان خود نمي بيند, اما خود را جدا از آن وجود نازنين نمي داند. امام غايب (عج ) هم همواره مراقب حال شيعيان خويش مي باشد; چنان كه خود فرموده است : »ما در رسيدگي و سرپرستي شما, كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ; پس تقواي الهي پيشه كنيد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد, شما را نجات بخشيم «, (احتجاج طبرسي , ج 2, ص 497).
وجودمقدس امام زمان(عج) فرد کامل انسانيت و واسطه بينعالم ماده و عالم معناست. اگر امام(ع) نباشد ارتباط جهان ماده با عالم ربوبي بريده و گسسته است. قلب و روح پاک امام زمان(عج) به منزله کارخانه برقي است که به هزاران لامپ و وسيله، برق مي رساند و به همگي حرکت و فروغ مي بخشد. اشراقات و افاضات و عنايات عالم غيب در آغاز بر آينه قلب امام(ع) و توسط تو بر دل هاي مردم نازل مي گردد. اگر امام(ع) نباشد نظام آفرينش و نوع انسان منقرض و نابود مي گردد. اگر حجت خدا و امام زمان(عج) بر روي زمين نباشد، خداوند در حد کمال شناخته و عبادت نمي گردد و روشن است که در حصول اين آثار تفاوتي بين حضور وغيبت امام(ع) وجود ندارد.
علامه بزرگوار طباطبايي در کاب ارزشمند شيعه در اسلام در بخش امام دوازدهم مي فرمايد: وظيفه امام تنها بيان ظاهري معارف و راهنمايي صوري مردم نمي باشد بلکه امام(ع) ولايت و رهبري باطني اعمال را نيز بر عهده دارد و او است که حيات معنوي مردم را تنظيم مي کند وحقايق اعمال را به سوي خدا مي کشاند. امام(ع) از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد گرچه از چشم ظاهري ايشان مستور است و وجودش همراه لازم است هر چند موقع ظهور و اصلاح جهاني اش نرسيده باشد.
اصل وجود امام(ع) موجب دلگرمي و قوت روح بندگان خدا و سالکان راه هدايت و سعادت مي باشد و به عبارت ديگر نقطه اتکايي براي رهپويان راه حقيقت است. اگر چه خداوند متعال تکيه گاه همه است و همه به او اتکال و اعتماد دارند ولي وجود امام زنده اي که پناهگاه و پشتيبان وحافظ شريعت است موجب قوت قلب و استحکام روح و مانع از تسلط اهريمن يأس و نوميدي بر پاکان و مجاهدان و رهروان راه بندگي است و همواره از او کمک مي گيرند و همت مي طلبند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. دادگستر جهان، استاد ابراهيم اميني
2. ولاء و ولايت ها، استاد شهيد مطهري
از برخي شنيده ام كه اگر ما بخواهيم افسانه سازى كنيم و يك موجود غيبى هزار ساله را امام زمان بدانيم راهى مخالف بـا عـقل و وحى هر دو پيموده ايم زيرا وحى مى گويد : اثر امام هدايت و راهنمائى اوست پس اگر امـام خـود نـاپـديد شد و كتاب و اثرى از او نماند تا مشكلات روز را جواب گويد چنين امامى امام قرآن نيست يعنى آن امام نيست كه قرآن او را وصف نموده و پيروان قرآن بايد وجود او را بپذيرند . در سوره شريفه انبياء آنجا كـه درباره پيشوايان خدائى مى فرمايد : و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا ( آنها را امامان قرار داديم كه بامر ما هدايت مى كردند ) و آنچه قرآن مى گويد تنها مربوط بگذشته نيست بلكه براى اهل قرآن مـسـلمانان نيز هست چرا كه مردم گذشته گذشتند و اگر مطالب قرآن اختصاص به آنها داشت براى اين امت بازگوكردن آن مطالب چه سود داشت؟
هدايت به دو معنا است:
نخست: ارائه طريق و نشان دادن راه؛ دوم: ايصال به مقصد و رساندن به هدف.
تفاوت اين دو، در اين است كه در هدايت به معناي نخست، هادي، تنها راه را به فرد نشان ميدهد اما در هدايت به معنال دوم، نه تنها راه را به او نشان ميدهد، بلكه دستِ او را ميگيرد و به مقصد ميرساند.
پس طبق دو تعريف، اثر هدايت نيز دو گونه است؛ نخست: ممكن بودن رسيدن فرد به مقصد؛ دوم: رسيدن حتمي فرد به مقصد.
توضيح: طبق تعريف نخست از هدايت، فرد ممكن است به هدف برسد و ممكن است به هدف نرسد؛ اما طبق تعريف دوم اثر هدايت، رسيدن قطعي به هدف است (البته اگر فرد همه شرايط را رعايت كند) از اين رو همه پيامبران، داراي هدايت به معني نخست ـ ارائه طريق ـ ميباشند. انبيا، هاديان و حاملان وحي هستند. زيرا:
1. «إنّك لاتهدي من اَحببتَ ولكنّ الله يهدي من يشاء؛ همانا تو ـ پيامبر ـ هر كه را دوست داشته باشي نميتواني به مقصد برساني بلكه خدا هر كه را بخواهد به مقصد ميرساند.»( سوره قصص، آيه 56.) كه اشاره به مقام نبوت پيامبر دارد.
2. «فَبَعثُ اللهُ النبيّينَ مُبشّرين ومنذرين؛ پس خدا پيامبران را برانگيخت (به عنوان) بشارت دهندگان و بيم دهندگان».( سوره بقره، آيه 213.) در اينجا، وظيفه پيامبران تنها بشارت دادن و بيم دادن است؛ خواه مردمان بپذيرند و به هدف برسند و خواه نپذيرند و در گمراهي باقي بمانند، همان گونه كه اكثر مردم در گمراهي ماندند.
اما برخي از پيامبران علاوه بر هدايت به معني نخست، داراي منصب هدايت به معني دوم ـ رساندن به هدف ـ نيز ميشوند. زيرا:
1. «وجعلنا منهم أئئةً يهدون بأمرنا؛ قرار داديم برخي از ايشان ـ پيامبران ـ را اماماني كه به امر ما ـ مردم را ـ ميرسانند».( سوره سجده، آيه 24.)
2. «وجعلناهم أئمةً يهدون بأمرنا؛ و قرار داديم آنان ـ برخي از انبيا ـ را اماماني كه به امر ما ـ مردم را ـ ميرسانند».(سوره انبياء، آيه 73.)
3. «إذ إبتلي ابراهيم ربّه بكلماتٍ فأتمهنّ قال إنّي جاعلك للناس إماماً؛ و به ياد آر هنگامي كه پروردگار ابراهيم را با كلمههايي آزمود، پس ابراهيم آنها را تمام كرد ـ گذراند و درست انجام داد ـ فرمود: همانا من تو را براي مردم امام قرار دادم».(سوره بقره، آيه 124.) ابراهيم پيامبر با يافتن سمت امامت (هدايت به معناي دوم) ارتقاي مقام پيدا كرد. وي كه پيش از آن تنها راه را به مردم نشان ميداد، حالا پس از امتحانات الهي، به مقام امامت و رساندن به مقصد ميرسد. قطعاً خدا بايد مقام تازهاي به او عطا كرده باشد؛ زيرا او مقام ارائه طريق را دارا بود و مقام جديد بايد بالاتر باشد.
امامان معصوم دوازدهگانه داراي مقام هدايت به معني دوم هستند، يعني مردم را به سوي خدا ميرسانند.
اين هدايتگري در دنيا و آخرت(از جمله هدايتهايي كه امام براي شيعيان انجام ميدهد، حضور نزد محتضر، حضور در شب اول قبر، عندالمسئله و شفاعت روز قيامت و توزيع نامه اعمال و... ميباشد.) وجود دارد و براي انجام دادن آن نيازي به حضور جسماني در جامعه نيست؛ بلكه تنها وجود امام روي زمين كافي است. پس غيبت و حضور در آن، يكسان است.
حاصل آنكه وجود امام غايب كه بيش از هزار سال سن داشته باشد نه مخالف عقل است(زيرا مستلزم هيچ محال عقلي نيست، چه اين كه با اراده خدا اين امر ممكن، شدني است.) و نه مخالف وحي است. و طبق مقدمههاي پيش گفته، امام، هادي است و اثر هدايتش، فعليت رسيدن هدايت شوندگان به هدف است. خالي نماندن زمين از حجت، آزمايش مردم و به تبع آن رشد خوبان، بيعت نكردن با ستمكاران و طاغوتها و... نيز از آثار وجود امام غايب است.
1- غيبت در مقابل ظهور است نه حضور. امام زمان(عج) غايبند به اين معنى كه در ميان مردم آشكار و شناختنى نيست نه اين كه حاضر نيستند. امام(ع) در دوران غيبت در ميان مردم حاضرند و مردم از ثمرات وجودى ايشان بهره مند و منتفع هستند اما ايشان را نمى شناسند. به تعبير روايات «مردم در زمان غيبت از امام بهره مند مى شوند همانند بهره بردن از خورشيد آن هنگامى كه در پس ابرها نهان است»، (بحارالانوار، ج 53، ص 181).
2- غيبت و عدم ظهور ايشان در عين حال که فلسفه و حكمتى در آن است، منشأ و سبب محروم شدن ما از بسيارى از آثار و نعمت هايى است كه در صورت ظهور حضرت، از آن بهره مند مى شديم. يعنى مردم در دوران غيبت از آن دسته آثار حضرت كه متوقف بر ظهور ايشان است، محرومند. مانند بهره مند شدن از حكومت عدالت گستر جهانى، و ايجاد مدينه فاضله اى كه علم و فضيلت و كرامت هاى انسانى در آن به اوج شكوفايى مى رسد.
3- نتيجه دو مطلب فوق اين است كه: در دوران غيبت، انتفاع مردم از امام و ثمرات وجودى ايشان تا حدى است كه با غيبت ايشان منافاتى نداشته باشد. خورشيد پنهان در پشت ابرها، هر چند ظلمت شب را مى درد و آثار وجودى زيادى مى گذارد، اما به هر حال در پس ابرها نهان و برخى ديگر از آثار وجودى اش به عرصه ظهور نمى رسد. امام(ع) در عصر غيبت منشأ آثار زيادى هستند اما آثارى كه در عين غايب بودن ممكن است صادر شود آثارى كه منافات با غايب بودن ايشان و متوقف بر ظهور باشد، مترتب نمى گردد.
ميدانيم هنگام ظهور و استقرار حكومت عالمگير امام مهدي(عج) علوم متكامل ميشود(1. امام صادق(ع): «علم 27 حرف است، تمام آن چه پيامبران آوردهاند دو حرف ـ جزء ـ است ... هنگامي كه قائم بپا خيزد، 25 حرف به آن ميافزايد و ميان مردم آن را رواج ميدهد.»(علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 336) عقلهاي مردم كامل و اخلاقشان رشد پيدا خواهد كرد.( امام باقر(ع): «هنگامي كه قائم ما بپاخيزد خدا دستش را بر سر بندگان قرار ميدهد پس عقلهاي آنان جمع و اخلاقشان كامل ميشود.»(همان« به عبارتي آن مقدار كه بشر امكان بروز استعدادهاي عقلاني خود را وارد در آن زمان به مرحله فعليت و بروز ميرسد. از اين رو اجتهاد و تفقه در دين در آن زمان رشد و پويايي بينظيري پيدا خواهد كرد. نيازهاي بشر كه در قانونگذاري الهي دخيل است، با پيشرفت جامعه دگرگونيهاي چشمگيري پيدا ميكند. پس با ظهور و بروز امام مهدي(عج) فهم مجتهدان از كتاب و سنت حقيقي خواهد بود. زيرا در دوران غيبت با تمسك به اصول در جاهايي كه دليل نقلي و صريح وجود ندارد، احكام بدست ميآيد و احكام، واقعيه نيستند بلكه ظاهريهاند يعني تنها منجزيت دارند.(يعني كشف تام و حقيقي از احكام واقعي وجود ندارد، بلكه تنها مكلّفان در مقام امتثال، معذريت و منجزيت دارند كه به تكليف طبق منابع موجود و اصول عمل كردهاند و مستحق عقاب و عذاب نخواهند بود.) اما با آمدن امام و ظهور ايشان در جامعه، امكان دستيابي به احكام واقعيه پيدا ميشود. از اين رو از امام تأويل به «ماءٍ معين؛ آب گوارا»(در احاديث ذيل آيه شريفه «إن أصبح ماءُكم غوراً فمن يأتكم بماءٍ معين»، ماء معين همان امام عصر(عج) دانسته شده است.) شده است. علي القاعده اجماع كه كاشف از قول معصوم(ع) است با آمدن معصوم(ع) و وجود او كاربردي نخواهد داشت، عقل هم با تكامل و رشدي كه پيدا خواهد كرد امكان كامل دستيابي به ملاكات واقعي احكام را پيدا خواهد كرد. چه اين كه از ويژگيهاي برجسته حكومت امام عصر(عج) حكم به واقع(امام صادق(ع): «هنگامي كه قائم خاندان محمد بپا خيزد، ميان مردم به مانند حكم داود، حكم ميكند ـ حكم به واقع ـ و نيازي به شاهد و بيّنه ندارد.»(علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 214« و زدودن پيرايهها از چهره دين است.(امام صادق(ع): «هنگامي كه قائم ما بپا خيزد، مردم را مجدداً به اسلام دعوت ميكند و به امري رهنمون ميشود كه مردم از آن منحرف شدهاند.»(همان، ج 51، ص 30«
آيا تعدادي كه به 313 نفر معروفند و از ياران خاص امام مهدي اند/ همه هم عصر زمان ظهور هستند يا افرادي از سابق نيز در آنها هستند؟
از هر دو دسته در ياران خاص امام مهدي(عج) حضور دارند: رجعتكنندگان و همعصران زمان ظهور ، توضيح بيشتر اين كه ياران امام عصر(عج) دو دستهاند: عدهاي افراد هم عصر ظهور و عدهاي رجعتكنندگان. از رجعت كنندگان كه پيش از ظهور در جهان ميزيستهاند و از دنيا رفتهاند و هنگام ظهور امام مهدي(عج) به اذن خدا زنده مي شوند افرادي مانند: سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مقداد و مالك اشتر هستند. اما افرادي كه در زمان ظهور زندگي ميكنند از سرزمينهايي مانند: قم، خراسان، طالقان، ري، شيراز، اصفهان و... خواهند بود. (نجمالدين طبسي، چشماندازي از حكومت مهدي(عج)، شركت چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1377.)
1. كلمه نفس زكيه نام فرد معيني نيست بلكه اين كلمه صفت است؛ يعني: «جان پاك»؛ «نفس كامله». زكيه از «زَكي» به معني پاكي، رشد و صلاح گرفته شده است. پس ابتدا بايد دانست اين كلمه اسم عَلَم براي فرد خاص نميباشد.
چه اين كه در روايتها گاه به امام سجاد(ع)(. علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 41، ص 352، ح 8: «...إنّك أخبرتني أن علي بن الحسين النفس الزكيه».)، امام كاظم(ع)(همان، ج 48، ص 11، ح 7: «الامام موسي بن جعفر كنيته ابوالحسن الاول و... ويعرف بالعبد الصالح والنفس الزكيه». )، رسول خدا(ص)(عمادالدين طبري، بشارة المصطفي، كتابخانه حيدريه، نجف، 1383 ق، ص 219: «...انطلق ذلك الملك الي قبر رسول الله(ص) فيقول: ايهاالنفس الزكيه...».)، امام حسن مجتبي(ع)( ابن ابيالحديد المعتزلي، شرح نهجالبلاغه، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، (1404 ق)، ج 3، ص 308: «كان مشهوراً عندهم أن آية قتل النفس الزكيه أن يسيل دم بالمدينة... مكتوب هذا قبر الحسن بن علي بن أبيطالب(ع)».) و نيز به يكي از نوادگان امام حسن مجتبي(ع) كه اولاد ششم از محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ميباشد(ر.ك: رضيالدين علي بن يوسف حلي، العدد القويه، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، (1408 ق)، ص 357.)؛ نفس زكيه گفته شده است.
اما نفس زكيه در روايات ظهور به 3 فرد اطلاق شده است.
1. نفس زكيهاي كه بين ركن و مقام ـ در مكه ـ پيش از قيام كشته ميشود و جواني از خاندان حضرت محمد(ص) است: «وقتل غلامٍ من آل محمد(ص) بين الركن والمقام اسمه محمد بن الحسن النفس الزكية؛ و كشته شدن جواني از خاندان محمد(ص) ميان ركن و مقام اسمش محمد پسر حسن نفس زكيه است.»(علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 192، ح 78.)
او همان كسي است كه بلافاصله پس از كشته شدنش قيام حضرت مهدي(عج) محقق ميشود. زيرا در ادامه عبارت قبلي ميگويد: «فعند ذلك خروج قائمنا؛ پس در همين هنگام قائم ما بپا ميخيزد».(همان.)
2. نفس زكيهاي كه وزير امام مهدي(عج) هنگام ظهور است و از اولاد امام حسين(ع) ميباشد.(همان، ص 223.)
3. نفس زكيهاي كه در اطراف كوفه به همراه هفتاد نفر كشته ميشود ولي در روايت گفته نشده فرزند چه كسي است.
«وقتل النفس الزكيه بظَهر الكوفة في سبعين؛ و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه به همراه هفتاد نفر».(همان، ص 273.)
ريشه اين پرسش كه نفس زكيه را از فرزندان امام حسن ميدانند به فرقه جاروديه يكي از شعبههاي زيديه برميگردد.
گروهي از اين فرقه بر اين باورند كه «محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب(ع)» كه معروف به نفس زكيه بوده است و به روزگار منصور عباسي قيام كرد و در سال 145 ق. كشته شد، زنده است و در حال حكومت بر زمين است و او همان مهدي خواهد بود.(حسين كريمشاهي بيدگلي، فرهنگ موعود(عج) (اعلام)، ناصر، قم 1377، چاپ اول، ص 70.)
راجع به شهادت حضرت مهدى(عج) و كيفيت آن، مدرك معتبرى وجود ندارد. در برخى از كتاب هاى اهل سنت نقلى آمده است كه زنى ريش دار به نام سعيده، با انداختن هاونى از روى بلندى بر سر آن حضرت، ايشان را به شهادت خواهد رساند.
اين مسأله كه آيا بعد از شهادت امام زمان كسى حكومت خواهد كرد يا خير و در صورت اول، چه كسانى حكومت خواهند كرد، محل بحث و اختلاف آراء است و اين ناشى از اختلاف مضمون روايات است. در مورد حكومت بعد از حضرت دو نظر عمده وجود دارد:
1. بعد از شهادت امام زمان، ائمه معصومين، يكى پس از ديگرى به دنيا رجعت خواهند كرد و حكومت مى كنند، (امام مهدى از ولادت تا ظهور، سيد كاظم قزوينى، ترجمه فريدونى، ص 672).
2. بعد از شهادت امام زمان، و تأسيس حكومت عدل و رشد فكرى و دينى مردم و ايجاد مدينه ى فاضله، انسانهاى صالح كه تربيت يافته ى مكتب امام زمانند، يكى پس از ديگرى اين حكومت را اداره مى كنند تا روز قيامت، (تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 653 ـ 639).
براى اطلاع تخصصى و عميق مراجعه كنيد به كتاب: تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 627.
قابل ذكر است افراد وارسته اگر ملاقاتهايي با فرستادگان امام زمان(عج) و يا خود امام زمان(عج) داشته باشند به طور معمول در زمان حيات خود اعلام نمي كنند. اما از برخي تصميم گيريها در مواقع حساس و يا برخي امدادهاي غيبي در بحرانها، لطف امام زمان(عج) نسبت به آنان بسيار محسوس است. چنان كه از امام راحل(ره) از چندين منبع موثق به طور مستقيم گفته شده است. كه در بعد از ظهر 21 بهمن 1357، رژيم شاه حكومت نظامي اعلام كرد. و وضعيت بسيار بحراني بود و تصميم گيري بسيار مشكل بود. چون اگر مردم به خيابانها مي آمدند، چه بسا بر اساس قانون حكومت نظامي كشتار فراواني رخ مي داد. اما در آن لحظات حساس امام راحل(ره) اتاق را خلوت كردند و پس از مدتي اعلام كردند مردم به خيابانها بريزند. آقاي طالقاني(ره) به جهت خيرخواهي تلفني با امام تماس گرفتند. كه امام از تصميم خود صرف نظر كنند. پس از چندين تماس امام راحل(ره) فرمودند اگر دستور امام زمان(عج) باشد باز هم شما حرفي داريد؟!! در اين هنگام آقاي طالقاني(ره) بهت زده تسليم مي شود و همگي راضي مي شوند. و اتفاقا در همان شب انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
|
|
اعتقاد به امام مهدي موعود(عج) از آراي مسلم نزد مسلمانان است. همه مسلمين بر آنند كه مهدي(عج) كه همنام پيامبر اكرم(ص) است در آخرالزمان ظهور ميكند و دنيا را پر از عدل و داد ميكند. |
آيا امام زمان هنگام ظهور از طريق معجزه با همه مردم ارتباط بر قرار ميكند يا ممكن است با استفاده از شبكه اينترنت؟
|
در پاسخ به پرسش فوق توجه به نكات ذيل حائز اهميت است: |
|
|
نظر به حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية» مردم چگونه مي توانند امامي را كه غايب است, بشناسند در حالي كه با دليل فطري، حضور امام در جامعه لازم و واجب است؟
|
|
|
||
|
||
|
|
|
|
اين سؤال قبلا هم از سوي برخي مطرح شده است و مرحوم ملا محمد تقي تستري صاحب قاموس الرجال، پاسخي داده است كه اجمال آن را نقل مي كنيم:
|
|
|
پرسش فوق دو بخش دارد: 1. سلب اختيار از مردم در دوران ظهور؛2. مسلمان شدن همگان در آن دوره. |
|
|
امام زمان(عج)، عصاره هستي و مجموعه همه فضايل و خوبي ها و زيبايي ها و وارث همه كمالات و صفات نيك و الهي همه انبياء و اولياء(ع) مي باشد. چيزي كه مهم است معرفت عميق نسبت به آن بزرگوار و كسب رضايت و خشنودي آن سرور كائنات است كه عين رضايت و خشنودي خداوند متعال است و هيچ گونه فاصله و گسستگي بين اين دو نمي باشد.
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
|
بيشتر روايات به سه قيام اشاره دارند نه نفي تشكيل حكومت پيش از ظهور. پاسخي كه مي توان در مقابل اين روايات داده چنين است:
1- اين روايات چنانچه از محتوا و علت هايي كه در روايات آمده است روشن مي شود، نظر به خلافت بني اميه و بني عباس و ديگر فتنه ها و مصيبت هايي كه در آن زمان اتفاق مي افتاده دارند.
2- در آن زمان - و حتي زمان هاي بعدي - افرادي در مقابل حكومت هاي ظالم و باطل مردم را به اطاعت خويش فرا مي خوانند، ائمه شيعيان را از پيوستن به اين گروه نهي فرمودند تا به ظلم كمك نشود. امادر مقابل كسي كه مردم را به اقامه حق و بازگرداندن حكومت به اهلش دعوت كند مورد حمايت ائمه بوده اند.
3- بسياري از روايات در قضاياي مشخص و شخصي بيان شده است و فرد يا افراد خاصي را از قيام منع مي كردند كه نشان مي دهد كه در آن زمان خصوصيت و ويژگي اي بوده است كه قيام آن افراد به ثمر نمي رسيده با اين كه قيام او دعوت به خود بوده نه حق. در مقابل دليل عقلي و نقلي قائم است كه قيام و تشكيل حكومت در هر زماني مطلوب است.
اما دليل عقلي: احكام اسلام، براي يك زماني خاص نيست. اسلام دين جهاني است كه در همه زمان ها و مكان ها - برنامه براي هدايت و رستگاري و اقامه عدل دارد. در عين حال از ضروري ترين امور زندگاني بشر، وجود نظام اجتماعي و حكومتي است كه پاسدار حقوق جامعه باشد. هيچ جامعه اي نمي تواند از تشكيل حكومت بي نياز باشد. حال يا حكومت ظالمانه باشد يا عادلانه.
اما روشن است كه حكومت عادلانه هدف اصلي زندگي بشري است و انسان ها بايد تلاش كنند كه حكومت عادلانه تشكيل دهند.
پس اولا: احكام اسلامي براي همه زمان ها و همه مكان هاست، حتي زمان غيبت نيز جاري و قابل اجرا است.
ثانيا: اسلام داراي احكام حكومتي است، چنانچه داراي احكام عبادي است و چنانچه لازم است احكام عبادي آن - چون نماز و روزه - پياده شود و در هيچ زمان تعطيل نمي شود احكام حكومتي آن نيز در هيچ زماني تعطيل بردار نيست.
ثالثا: در زمان حضور امام (ع) احكام حكومتي را او اجرا مي كند. اما در زمان غيبت كساني كه از جانب امام اجازه دارند بايد جامعه را اداره كنند (مگر اين كه زمينه تشكيل حكومت موجود نباشد).
اما دليل نقلي: روايات متعددي درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدي(عج) در ايران و يمن حكومت هاي شيعي و مورد تأييد امام تشكيل مي شود و در دنياي پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مي كنند. در اين روايات به قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسياري شده است. آقاي علي كوراني از علماء لبناني مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آوري و دسته بندي كرده اند و با توضيحاتي جامع درباره اين روايات توضيح داده است. (كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، ص 217 - 275، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1379، تهران).
پس نه تنها حكومت جمهوري اسلامي، مصداق رواياتي كه نهي از قيام و احيانا تشكيل حكومت مي كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعي حكومت زمينه ساز حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) است و خداوند به ما و شما روزي فرمايد كه شايستگي اين را داشته باشيم تا ظهورش را درك كنيم و در ركاب و خدمت آن حضرت باشيم، زيرا روايات متعددي از نقش سازنده ايرانيان پيش و در عصر ظهور براي زمينه سازي و قيام آن حضرت حكايت دارند و خداوند توفيق دهد كه ما نيز جزء اين گروه باشيم، انشاءالله.
_______________________________________________________________
پاسخ اجلاس دوسالانه امام زمان (عج)
پرسش:
در كتاب «ياد مهدي» از انتشارات مسجد مقدس جمكران، در يكي از احاديث نوشته شده بود هر حكومتي قبل از امام زمان (عج) ظهور كند و بوجود بيايد حكومت طاغوت است. ميتوانيد اين حديث را با نظام فعلي ما توضيح دهيد؟
پاسخ: براي پاسخ به اين پرسش مقدمهاي لازم مينمايد و آن اين است كه دركلام هر متكلم حكيم و عاقلي ابتدا بايد همه كلام وي را شنيد و پس از آن دربارهاش قضاوت نمود. زيرا ممكن است حكيم سخن را با «عام» ـ يعني مفهومي كه داراي شمول و وسعت و گسترش بوده و مصاديق و افراد بسياري را شامل ميشود ـ آغاز كند ولي در لابلاي كلام و سخن خويش مراد خويش را با «خاص» توضيح دهد. مانند اينكه در ابتدا بگويد: «از همه عالمان پيروي كرده و دين خود را از آنها بگيريد.» سپس در لابلاي گفتگو و سخن بگويد: «از عالمان دنيامدار و هواپرست پيروي نكنيد و در دين خود به آنها تكيه نكنيد.» بديهي است در چنين مواردي نميتوان به جمله اول تكيه كرد و به سراغ امثال ابوهريره و شريح قاضي، ابوموسي اشعري و... رفت چرا كه مراد اصلي گوينده در جمله دوم به وضوح هر چه تمامتر بيان شده است. با ذكر اين مقدمه پرسش بالا را پاسخ ميگوييم. روايتي كه شما ذكر كردهايد اين است كه امام صادق عليهالسلام فرمودند: «كُلُّ رايَةٍ ترفع قَبل قيامِ القائمِ فَصاحِبُها طاغوتَ يعبد من دون الله عزوجل»(1) هر پرچمي پيش از نهضت «قائم» برافراشته شود، صاحب آن «طاغوتي» است كه در برابر خداپرستش ميشود.
در اين روايت چند مطلب بايد روشن شود:
1 . مقصود از پرچم برافراشته درگيري با نظامهاي حاكم و به وجود آوردن حكومت جديد است.
2 . «قبل از قيام قائم» قطعاً شامل عصر غيبت ميشود. البته زمان صدور روايت به بعد را نيز شامل ميشود.
3 . طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبود جز خدا،(2) مرحوم علامه طباطبايي (ره) ميفرمايد: «طاغوت» يعني طغيان و تجاوز ازحد، و معناي آن مانند ملكوت و جبروت خالي از مبالغه نيست، طاغوت بر چيزهايي كه سبب حصول طغيان ميشود مانند چيزهايي كه به جاي خداپرستش ميشود نيز اطلاق ميگردد مثل بتها و شياطين و جن و رهبران ضلال، و همچنين هر كس برخلاف رضاي الهي از او پيروي شود طاغوت ناميده ميشود.(3)
با توجه به صدر و ذيل روايت روشن ميشود پرچمي كه پيش از قيام حضرت حجت (عج) برافراشته ميشود آنگاه طاغوت به شمار ميرود كه ستمگر و جباري آن را برافراشته سازد و مقصودش تجاوز و تعدي به احكام الهي و در مقابل خدا و رسول الله (ص) و امام معصوم (ع) باشد نه عادل و پرهيزكاري كه جزء برگزيدگان از مردم به شمار آيد و علم و تقوي و توحيد در تمام زندگانيش نورافشاني كرده باشد و هرگز از عدالت خارج نشده باشد، برافراشتن پرچم به وسيله چنين شخص صالح و مصلحي براي حاكميت دين برچيدن بساط طاغوت و در مسير تحقق آرمانهاي الهي است. پس با قراين داخليِ روايت، مقصود حديث روشن شد. شاهد بيروني نيز وجود دارد. امام باقر عليهالسلام ميفرمايد: «هيچ كس مردم را تا خروج دجّال فرا نميخواند، جز اينكه افرادي يافت ميشوند كه با او بيعت كنند. هر كس پرچم گمراهي برافراشت، صاحب آن طاغوت است».(5) به قيد «مَنْ رَفَعَ رايةَ ضَلالِةِ» توجه كنيد قيام كنندهاي طاغوت شمرده شده كه پرچم گمراهي برافرازد نه كسي كه مردمان را به سوي نور، روشنايي، احكام الهي و توحيد فرا ميخواند. در روايت معتبر ديگري امام صادق عليهالسلام قيامها را دو دسته ميكنند و ميفرمايند: هرگاه شخصي براي قيام به سوي شما آمد، توجه كنيد كه انگيزه و هدفش چيست و براي چه چيز قيام ميكند. نگوييد كه «زيد» (بن علي) هم خروج كرد، زيد مردي عالم و آگاه و بسيار راستگو بود و به سوي خودش شما را فرا نميخواند بلكه به خشنودي و رضاي آل محمد دعوت ميكرد و اگر موفق ميشد به عهد خود وفا ميكرد وي براي نابودي سلطان ستمگر (بنياميه) قيام كرد، اما شخصي كه امروز قيام كرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چه چيزي ميخواند؟ به رضاي آل محمد (ص)؟ ما شهادت ميدهيم كه به دعوت او راضي نيستيم. او امروز كه كسي با او نيست، از ما سرپيچي ميكند، چه رسد به روزي كه پرچمها براي او بسته شود (و داراي امكانات و افراد شود)... پس ميتوان نتيجه گرفت كه هرگاه قيام كننده داعي به حق و در پي رضايت آل محمد (ص) و اجراي احكام الهي باشد و ارادهاي جز اراده آنها نداشته باشد، چنين شخص صالحي گرچه در دوره غيبت باشد مشمول اين روايت نميشود.
يكي از بهترين دليلها روايتي است كه نعيم بن عبدالله به سند خود از ابراهيم بن علقمه از عبدالله نقل ميكند كه ما روزي نزد پيامبر اسلام (ص) نشسته بوديم. گروهي از بنيهاشم نزد ما آمدند. تا چشم پيامبر (ص) به آنان افتاد، رنگش دگرگون و آثار ناراحتي در چهرهاش نمايان شد. اصحاب علت ناراحتي را پرسيدند، حضرت چنين توضيح دادند: «ما خانداني هستيم كه خدا براي ما، آخرت را بر دنيا برگزيده، و اينان كه خاندان من هستند، پس از من دچار بلا و آوارگي و دوري و تبعيد از وطن ميگردند و اين سختيها، ادامه مييابد، تا زماني كه مردمي از مشرق زمين قيام ميكنند. آنان كه اصحاب پرچمهاي سياه هستند. در آغاز قيام، خواستة مردم از حكومت حق است، ولي سردمداران حكومت، زير بار نميروند، 2 يا 3 بار قيام با اين انگيزه صورت ميگيرد، تا اين كه مردم به مبارزه خود ادامه داده و حكومت تسليم خواستههاي آنان ميگردد، ولي اين بار، مردم نميپذيرند. و حكومت جديدي بر اساس حق تشكيل ميدهند، اين حكومت تداوم مييابد تا اين كه مردم آن را به مردي از خاندان من تحويل ميدهند و او زمين را پر از عدل ميكند، همانگونه كه پر از ظلم كردهاند. پس اگر كسي از شما آن زمان را درك كنيد، بايد به آن مردم بپيوندد، هر چند سينهخيز روي برف برود، چون او مهدي (عج) است.» (6) براي روشن شدن بيشتر مطلب به آيه استبدال ـ سوره محمد آيه 38 و مائده 56 ـ 51 و توبه 38 و 39 ـ مراجعه كنيد و همينطور به تفسير نمونه و الميزان در ذيل آيات مذكور.
نتيجه اينكه با توجه به شخصيت كاروانسالار اين نهضت كه آرمانهاي خود را به طور خلاصه در وصيتنامه سياسي ـ الهي خويش آورده و تأكيد ايشان و رهبر معظم انقلاب بر بيزاري از هر آنچه مخالفت با خداي سبحان و تلاش براي كسب رضايت آلرسول عليهمالسلام است و با قبول كمبودهاي موجود و رسالت همه براي برطرف كردن آن در محدوده احكام الهي به اين نتيجه ميرسيم كه چون نظام فعلي ما با همه كمبودها، دشمنيها، محكم و استوار براي پياده كردن احكام الهي در صدد برطرف كردن همه موانع است نميتواند مصداق «طاغوت» باشد، وقتي بزرگترين آرزوي سردمداران اين نظام تحويل آن به وجود مقدس ولي عصر (عج) است، چگونه ممكن است با اين انگيزه آن را طاغوت دانست. *
«اين احاديث هيچ مربوط به تشكيل حكومت خدايي عادلانه كه هر خردمند لازم ميداند نيست.
بلكه در روايت اول دو احتمال است: يكي آنكه راجع به خبرهاي ظهور حضرت وليعصر(عج) باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد ، علمهايي كه به عنوان امامت قبل از قيام قائم برپا ميشود باطل است.
چنانچه در ضمن همين روايات علامتهاي ظهور هم ذكر شده است و احتمال ديگر آنكه از قبيل پيشگويي باشد از اين حكومتهايي كه در جهان تشكيل ميشود تا زمان ظهور كه هيچكدام به وظيفه خود عمل نميكنند و همينطور هم تا كنون بوده...».(7)
«آن روايات ]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند علم مهدي، به عنوان مهدويت بلند كند، ]باطل است[».(8)
خدا ما و شما را به ديدار قدومش موفق بدارد.
پينوشتها:
1. شيخ محمد بن الحسن الحرالعاملي، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، احياء التراث العربي، بيروت، لبنان، ج 11، ص 37 و همينطور مراجعه كنيد به الحاج ميرزا حسين النوري الطبرسي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسة آلالبيت عليهمالسلام لاحياء التراث، بيروت، لبنان، الطبعة الثانيه، 1408 هجري قمري، ج 11، ص 34.
2. ابيالقاسم الحسين بن محمد المعروف الراغب الاصفهاني، المفردات في غريب القرآن، المكتبه المرتضويه، تهران، ص304 ـ 305، درك قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 224، اين كلمه 8 بار در قرآن آمده است و مراد از آن خدايان دروغين و مردمان متجاوز و طاغي است.
3. سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه استاد محمد تقي مصباح، بنياد، علمي و فكري علامه طباطبايي با همكاري مركز نشر فرهنگي رجاء، ج 2، ص 485.
4. پيشين، ترجمه استاد سيد محمد باقر موسوي همداني، ج 17، ص 396 و 400.
5. محمد باقر المجلسي، مرآة العقول في شرح اخبار آلالرسول، دارالكتب الاسلاميه، ج 26، ص 258.
6. مجله حوزه چاپ دوم، شماره 71-70 ، 1374 ص 192-193 و ترجمه ملاحم و فتن سيد بن طاووس كتابفروشي اسلاميه تهران، ترجمه محمد جواد نجفي، باب 93، ص 35 (با كمي تفاوت در ترجمه).
7. كشفالاسرار، ص 225؛ به همين مضمون در صحيفه نور، جلد 20، ص 197.
8. صحيفه نور، جلد 20، ص 197.
.*به بيان فني همچنان كه وقتي حاكم حكيمي دستور دهد عالمان را بزرگ بداريد، شخص جاهل تخصّصاً و موضوعاً حقيقتاً از آن خارج است، قيام هم به دو انگيزه ميتواند صورت گيرد: براي خدا و بسط عدالت چونان پيامبران و براي نفس و ستمگري چونان فرعونيان؛ و يك شيء نميتواند مصداق ضد و مخالف خود باشد، اطاعت خدا چگونه ميتواند مصداق عصيان خدا و تجاوز به حدود الهي (طاغوت) قرار گيرد؟ و در نهايت اگر تخصص را كسي قبول نكند ولي حكم طاغوت بر آن با توجه به دليلهاي ديگر بار نميشود كه به آن در اصطلاح خروج حُكمي و تخصيص گفته ميشود.