پرسش و پاسخ مهدوی
چرا بايد تعداد ياران امام زمان(عج)به 313برسد تا ايشان ضهور فرمايند؟وچرا اين 313 نفرمثلآ نبايد350نفر باشند؟
پاسخ:
ابتدا بايد بدانيم اينكه ياران حضرت مهدي 313 نفر هستند مطلب صحيحي است ولي منظور ياران خاص وفرماندهان لشگرهاي حضرت ميباشد، زيرا شكي نيست كه همه مؤمنين و مؤمنات در آن زمان از ياران و ياوران آن حضرت ميباشند وحتي گروهي از مؤمنين زمانهاي گذشته زنده ميشوند و در ركاب حضرت بر عليه كفر مبارزه مينمايند . به همين جهت در دعاي عهد ميخواهيم كه خداوند ما را از كساني قرار دهد كه در ركاب حضرت وجود داشته باشيم. افزون بر آنبيان واقعيت نبايد موجب يأس و دلسردي بشود، بلكه منطقا هر كس بايد تلاش كند كه خود را به حد اعلاي كمالات برساند تا در رديف ياران ويژه آن حضرت قرار گيرد.ظاهراً اين 313نفر كه در روايات آمده است , از طلايه داران و پيشگامان نهضت حضرت مهدي عج هستند; زيرا در ديگر روايات ياران آن حضرت ده هزار دوازده هزار, پانزده هزار و حتي به عنوان توده هاي انبوه ياد شده است .پس احتمال دارد اين گروه اندك , يعني 313نفر, فرماندهان و وزيران امام باشند كه در آغاز, هسته هاي اصلي نيروها را بر عهده دارند و پس از پيروزي براي ارشاد و دادرسي و كارگزاري به سرزمين هاي دور و نزديك فرستاده مي شوند.امام صادق ع مي فرمايد از اين گروه به نقبا, خواص و ذُخْراللّه تعبير شده است . اگر خوب دقت كنيم اين افراد بايد مؤمن كامل باشند تا بتوانند جهاني را اداره كنند.
حال آيا در ميان اين همه افراد، تعداد 313 نفر يار وجود ندارد؟ بايد گفت: همانگونه كه يك رشته علل و عوامل باعث غيبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنين ظهور امام نيز مشروط به تحقق زمينهها و شرايط آن است و تا اين شرايط فراهم نشود، ظهوري نخواهد بود. يكي از شرايط عمده، وجود ياوراني است كه به همراه امام بار قيام را بر دوش بكشند و تا آخر از همراهي و ياري رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند. سدير صيرفي در گفت و گويي با امام صادق(ع) درباره عدم قيام ميگويد: حضرت مرا به خارج مدينه برد تا آن كه وقت نماز، در محلي پياده شدم. امام صادق(ع) به جواني كه در آن نزديكي بز ميچراند نگاهي كرد و فرمود: اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بزها بودند، بر جاي نمينشستم(و قيام ميكردم). سدير گويد: بعد از تمام شدن نماز، حيوانات آن گله را شمردم و يافتم كه عدد آنها از هفده تجاوز نميكند.(كافي، ج2، ص190، ح4).
تحقق اين شرط، لازم است ، ولي كافي نيست، بلكه بايد زمينههاي ديگر نيز فراهم شود كه از مهمترين انها، قابليت مردم براي پذيرش دولت حق است. به اين معنا كه عموم مردم و جامعه بشري(نه گروهي خاص و در منطقهاي خاص) بايد به درجهاي از معرفت برسند كه دريابند حكومتها و مكاتب ساختهي بشر، جوابگوي نياز مردم نيست و به وسيلهي اينها، سعادت و عدالت واقعي به بشر هديه نميشود.
خلاصه آنكه مردم، خود بايد ظهور عدالت را بخواهند و جهانيان را با زيباييهاي دوران ظهور آشنا كنند و روحيهي عدالت طلبي و ظلم ستيزي را در همه جا گسترش دهند.
مرحوم خواجه طوسي، در كتاب تجريد الاعتقاد، علت غيبت امام را كوتاهي مردم ميداند؛ چرا كه اعمال و كردار مردم، باعث شد امام از ميان مردم برود. بنابراين بايد مردم از راه غلطي كه رفتهاند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گيرد.و از همين رو، شيخ صدوق در مقدمهي كتاب كمال الدين ميگويد: ظهور حجتهاي الهي در مقامات پيشوايي خود، بر سبيل امكان و تدبير، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال(مردم) طوري باشد كه امام بتواند تدبير و رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد ـ يعني مردم حاضر باشند حرف او را بپذيرند و او بتواند ارادهي خدا را پياده كند ـ ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونهاي باشد كه امام نتواند تدبير در رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد و حكمت الهي، موجب پنهاني او گردد و تدبير نيز آن را اقتضا كند، خداوند او را در پشت پرده غيبت، نهان ميسازد تا زماني كه وقت مناسب فرا رسد.
براي مطالعه بيشتر ر.ك : مهدويت ( دوران ظهور ) ، رحيم كارگر ، نشر معارف
از 313 نفر ياران امام زمان (عج) چند نفر زن هستند ؟
پاسخ :
اين كه چند نفر از ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، زن هستند ، دقيقاً مشخص نيست و حتي اين كه زني در ميان ياران خاص آن حضرت باشد ، مورد ترديد است ؛ چرا كه بيشتر رواياتي كه در بارۀ عدد ياران حضرت در كتابهاي معتبر شيعه وارد شده است ، همگي آنها را مرد ذكر كردهاند ؛ حتي رواياتي كه نام ياران حضرت را بردهاند ، نام هيچ زني در ميان آنها ديده نميشود ؛ مثلاً محمد ابراهيم نعماني در كتاب معتبر الغيبة و مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در الإختصاص روايتي را با اين سند نقل ميكنند :
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد ، عن هؤلاء الرجال الأربعة ، عن ابن محبوب . وأخبرنا محمد بن يعقوب الكليني أبو جعفر ، قال : حدثني علي بن إبراهيم بن هاشم ، عن أبيه . قال : وحدثني محمد بن عمران ، قال : حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى ، قال : وحدثنا علي بن محمد وغيره ، عن سهل بن زياد ، جميعا ، عن الحسن بن محبوب . قال : وحدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلي ، عن أبي علي أحمد بن محمد بن أبي ناشر ، عن أحمد بن هلال ، عن الحسن بن محبوب ، عن عمرو بن أبي المقدام ، عن جابر بن يزيد الجعفي ، قال : " قال أبو جعفر محمد بن علي الباقر ( عليه السلام ) : يا جابر ، الزم الأرض ولا تحرك يدا ولا رجلا حتى ترى علامات أذكرها لك إن أدركتها ... . فيجمع الله عليه أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ، ويجمعهم الله له على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف .
... خداوند 313 نفر مرد از اصحاب آن حضرت را جمع ميكند ؛ بي آنكه قبلا وعده داده باشند ، آمدنشان همچون ابرهاي پاييزي است كه با حركات تند مي آيند .
كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم النعماني ، ص 288 – 291 و الاختصاص ، الشيخ المفيد ، ص 257 و ... .
اين روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد ، در بسياري از كتابهاي شيعه نقل شده و روايتي است كاملاً معتبر . و روايات بسيار ديگري با همين مضمون كه نقل همگي آنها فرصت بيشتري ميطلبد .
اما از آن طرف روايت ديگري را مرحوم عياشي در تفسير خود نقل كرده است كه ميگويد پنجاه نفر از ياران حضرت مهدي زن هستند :
عن جابر الجعفي عن أبي جعفر عليه السلام يقول : الزم الأرض لا تحركن يدك ولا رجلك ابدا حتى ترى علامات اذكرها لك في سنة ... ويجيئ والله ثلاثمائة وبضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرأة يجتمعون بمكة على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف ...
سوگند به خدا سيصد و اندي نفر مرد مي آيند و در ميان شان پنجاه نفر زن هستند در مكه اجتماع ميكنند بي آن كه قبلا وعده داده باشند ، آمدن شان همچون ابرهاي پاييزي است كه با حركات تند مي آيند .
تفسير العياشي ، محمد بن مسعود العياشي ، ج 1 ، ص 64 – 66 .
از آنجايي كه سند روايت ، تا جابر بن عبد الله جعفي ، ذكر نشده است ، نميشود به آن استناد كرد .
از اين رو ، اين كه تعدادي از ياران حضرت مهدي از بانوان باشند ، قطعي نيست .
بنابر نقل روايات اصحاب و ياران خاص آن حضرت حدود 313 نفر به تعداد ياران رسول خدا(ص) در غزوه بدر خواهد بود كه تعداد آنان از شهرهاي مختلف مشخص است.
مرحوم سيد محسن امين در كتاب گرانسنگ اعيان الشيعه از هشتاد و چند شهر و ديار نام ميبرد كه اين عده (سيصد و سيزده تن) از آن شهرها بر ميخيزند. بدينسان ياران حضرت از شهرها ومليتها و كشورهاي مختلف هستند
از جمله آنها قم، كوفه، طالقان، گرگان، طبرستان، طرابلس، بيروت، دمشق، ري(تهران)، فلسطين، قزوين، شيراز، ديلمان، بصره، اهواز و كرمان است.
اينها همديگر را نميشناسند و بدون اين كه با هم وعدهاي گذاشته باشند، در موعد مقرر جمع ميشوند «يجتمعون مِن أقاصي الأرض علي غير ميعاد لا يعرف بعضُهم بعضاً».(1)
برخي در مورد كشور وشهر هاي يارارن امام زمان را اين گونه نوشتهاند:
24 نفر از طالقان، 18 نفر از قم، 14 نفر از كوفه، 12 نفر از هرات، 12 نفر از مرو، 3 نفر از سجستان،
3 نفر از رقه، (نزديك مرز سوريه و تركيه)، 12 نفر از جرجان، 9 نفر از بيروت، 8 نفر از مدائن، 8 نفر از نيشابور، 3 نفر از بصره، 3 نفر از خابور (نزديك مرز عراق و سوريه در استان حسكه و ديرزور)، 7 نفر از ري (تهران) 7 نفر از طبرستان (مازندران )، 6 نفر از يمن، 5 نفر از طوس (مشهد)، 3 نفر از دمشق، 2 نفر از مدينه منوره، 5 نفر از تفليس، 4 نفر از همدان، 4 نفر از ديلم، 4 نفر از زنجان، 4 نفر از فسطاط (در كشور عراق )، 2 نفر از سبزوار و بقيه از ساير شهرها و مناطق خواهند بود.
اصبغ بن نباته ـ از ياران حضرت امير (ع) ـ مي گويد:
«اميرالمومنين علي (ع) ضمن ايراد خطبه اي، به ذكر مهدي و ياران او پرداخت؛ ابوخالد حلبي عرض كرد: يا اميرالمومنين! مهدي را براي ما توصيف كن! حضرت علي (ع) فرمود: آگاه باشيد! او شبيه ترين مردم ـ از نظر صورت و سيرت ـ به رسول خدا (ص) مي باشد
بعد فرمود: آيا مي خواهيد شما را بر ياران او و تعدادشان آگاه كنم؟ عرض كردم: بله يا اميرالمومنين؛حضرت فرمود:
از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: اولين آنها از بصره و آخرين آنها از يمامه است.
و علي (ع) شروع كرد به شمردن ياران مهدي و فرمود:
از بصره دو نفر؛ از اصفهان چهار نفر؛از قم ده نفر؛ از زوراء (تهران -بغداد) ده نفر؛ از اهواز، آمل، دامغان، ساوه، بروجرد،مراغه، خوي، كازرون، اردبيل و ابهر هر كدام يك نفر؛ از سلماس و همدان و شيراز و واسط آبادان و حلب، هر كدام سه نفر و ... » (الملاحم و الفتن، ص 145 - 150)
ايرانيان قبل و حين ظهور
با توجه به روايات ميتوان شرايط ايران را تا حدودي اين گونه ترسيم كرد: «دانش و معارف دين اسلام و مكتب تشيع، از ايران و قم، به جهانيان صادر ميشود. لذا موقعيت علمي ايران ممتاز است و اصلي ترين مركز دين اهل بيت(ع) خواهد بود. در روايتي از وجود مقدس امام صادق(ع) نقل شده است: «به زودي، كوفه، از مؤمنان خالي ميگردد و دانش مانند ماري كه در سوراخش پنهان ميشود، از آن شهر رخت برميبندد؛ سپس علم ظاهر ميشود در شهري به نام قم؛ آن شهر معدن علم و فضل ميگردد(و از آنجا به ساير شهرها پخش ميشود) به گونهاي كه باقي نميماند در زمين جاهلي نسبت به دين، حتي زنان در خانهها. اين قضيه نزديك ظهور قائم(ع) واقع ميشود ... علم، از قم به ساير شهرها در شرق و غرب پخش ميشود و حجت بر جهانيان تمام ميشود به گونهاي كه در تمام زمين، فردي پيدا نميشود كه دين و علم به او نرسيده باشد. بعد از آن قائم، قيام ميكند و سبب انتقام خدا و غضب او بر بندگان(ظالم و معاند) ميشود؛ زيرا، خداوند انتقام (و عذاب) بر بندگان روا نميدارد، مگر وقتي كه حجت را انكار كنند»؛ (بحار الانوار، ج 57و60، ص213).
خيزش و جنبشي بزرگ براي دعوت مردم به طرف دين، در ايران روي ميدهد. از امام كاظم(ع) نقل شده است: «مردي از اهل قم، مردم را به سوي حق دعوت ميكند. گروهي، دور او اجتماع ميكنند كه مانند پارههاي آهناند و بادهاي تند(حوادث) نميتواند آنها را از جاي بركند. از جنگ خسته نميشوند و كنارهگيري نميكنند و بر خدا توكل ميكنند. سر انجام، پيروزي براي متقين و پرهيزكاران است».(بحار، ج60، ص216، ح37).
گويا اين حركت، همان حركتي است كه از امام باقر(ع) نقل شده است: «گويا ميبينم گروهي از مشرق زمين خروج ميكنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نميشود. مجدداً برخواستهي خود تاكيد ميكنند ولي جواب نميشنوند. پس چون چنين ديدند، شمشيرها را به دوش ميكشند، در مقابل دشمن ميايستند تا حق به آنها داده ميشود، اما اين بار قبول نميكنند بلكه قيام ميكنند و نميدهند آن را (پرچم قيام را) مگر به صاحب شما(امام زمان(ع))».(بحار الانوار، ج52، ص243، ح116).
خروج سيد حسني و خراساني كه در روايات به آنها اشاره شده است را ميتوان در اين باره دانست. بنابراين، موقعيت اجتماعي آن روز ايران حركت به سوي حق طلبي و دعوت به آمادگي براي ظهور است.در بستر اين جامعه نيز ياران حضرت شكل ميگيرند. در حديثي از امام صادق(ع) نقل شده است: «قم را قم ناميدند، چون اهل او، اجتماع ميكنند با قائم آل محمد(ص) و با او قيام ميكنند و او را ياري ميكنند».(بحار الانوار، ج 57و 60، ص216، ح38).
در رواياتي كه به نام ياران و شهرها اشاره دارد، شهرهاي متعددي از ايران ذكر شده است. خلاصه آن كه ايران، مركز صدور دين و معارف اهل بيت است و زمينهسازي براي ظهور ميكند.
در برخي از روايات اهل بيت(ع) به حضور فعال عجم در سپاه و ارتش مخصوص امام مهدي(ع) اشاره شده است. البته مقصود از عجم ملتهاي غير عرب است، ولي به احتمال زياد بيشترين مصداق آن در عصر ظهور، ايرانيان خواهند بود به ويژه كه مركز شيعه در ايران است.مجموعه روايات وارده در مورد ايرانيان نشان ميدهد كه اين گروه، زمينهسازان حكومت حضرت مهدي(ع)در جهان هستند و بيشترين تأثير را در روند استقرار حكومت آن خورشيد عالمتاب دارند. به هر حاي كليه منابع روايى شيعه و سنى، پيرامون حضرت مهدى، عليهالسلام، اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برايش به وجود مىآيد، ظهور مىكند... و ياران درفشهايى سياه، ايرانىاند كه زمينهساز حكومت آن حضرت و آمادهكننده مقدمات فرمانروايى وى مىشوند. در اين روايات، اتفاق است كه دو شخصيت وعده داده شده، سيد خراسانى و يا هاشمى خراسانى و ياور او شعيب بن صالح هر دو ايرانى هستند... مىتوان، نقش ايرانيان زمينه ساز را با توجه به پيشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است نيز، به چهار مرحله تقسيم نمود:
مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ.
مرحله دوم: داخل شدن در جنگى طولانى، تا اينكه خواستههاى خويش را بر دشمن تحميل كنند.
مرحله سوم: رد كردن خواستههاى نخستين خود كه اعلام كرده بودند و به پا داشتن قيام همه جانبه آنان.
مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست تواناى حضرت مهدى، عليهالسلام، و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.
در برخى از روايات، آمده است كه ظاهر شدن خراسانى و شعيب در اثناى جنگ ايرانيان به وقوع مىپيوندد، به گونهاى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن، خودشان سيد خراسانى را به عنوان سرپرستى امور اجتماعى و سياسى خود برمىگزينند گرچه وى از پذيرفتن اين منصب خرسند نيست، اما آنها او را سرپرستخود قرار مىدهند، سپس سيد خراسانى، شعيب بن صالح را به فرماندهى نيروهاى مسلح خويش برمىگزيند.در تعدادى از روايات، زمان آخرين مرحله زمينه سازى آنان كه متصل به ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، است مشخص گرديده كه شش سال خواهد بود.
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1. آينده جهان، رحيم كارگر
2. امام مهدي(عج) از ولادت تا ظهور، سيدمحمدكاظم قزويني
3. مهدويت (پس از ظهور)، رحيم كارگر (نشر معارف)
پرسش: ياوران حضرت مهدي هنگام ظهور چه کساني هستند؟
پاسخ: كساني كه همراه با امام زمان(ع) ظهور ميكنند، دو گروهاند:
الف. مؤمنان خالصي كه قبل از ظهور از دنيا رفتهاند و هنگام ظهور به اذن خدا دوباره زنده ميشوند.
ب. مؤمناني كه در زمان ظهور زندهاند.
از گروه دوم در روايات به افراد خاصي اشاره نشده است. اما از گروه اول به برخي افراد اشاره شده است؛ مانند برخي پيامبران، اصحاب كهف، سلمان، مقداد و مالك اشتر.
البته حضرت عيسي(ع) و حضرت خضر(ع) نيز امام زمان (عج) را همراهي و ياري ميكنند.
پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز هنگام ظهور و بعد از آن دوباره به دنيا باز ميگردند؛ ولي كيفيت آن به درستي روشن نيست.
پرسش: چگونه حضرت مهدي با عده قليلي بر جهان حاکم مي شوند ؟
پاسخ: ياران حضرت را سه گروه تشکيل مي دهند:
الف. 313 که ياران خاص حضرت هستند؛
ب. ده هزار نفر كه در آغاز ظهور كنار حضرت گرد مي آيند؛
ج. عموم شيعيان و محبان كه بعد از اعلام ظهور به ياري حضرت ميشتابند .
در روايتي از امام جواد(ع) آمده است: «پس هنگامي که اين تعداد (313 نفر) از اهل اخلاص گرد او (در مکه و به اذن خدا) جمع شدند، خدا امر او را ظاهر کند. پس هنگامي که براي او عقد (ده هزار نفر مرد) کامل شد، به اذن خداي عزوجل خروج مي کند».(کمال الدين، ج2، ب36، خ2)
ناگفته نماند كه در طول تاريخ جنگها و انقلابها ثابت كرده است كه زيادي لشكر خيلي تعيين كننده جنگ نيست بلكه صبرو استقامت مبارزين است كه سرنوشت جنگ را رقم ميزند . و خوشبختانه اين صبوريت و استقامت از ويژه گي هاي ياران مهدي است .
علاوه بر ياران كه يكي از عوامل پيروزي امام مهدي(ع) ميباشد ـ بايد به امور ديگري كه در اين حركت الهي و نصرت امام دخالت دارند، توجه داشت. از جمله اين امور: ايجاد رعب و هراس (خداوند در دل دشمن هراس مياندازد به گونهاي كه در جنگ دچار تزلزل روحي و فكري و جسمي ميشوند و نميتوانند به درستي از امكانات خود استفاده كنند)، مديريت جامع امام، برنامهريزي صحيح دعوت مردم به شناخت امام و حق طلبي، امدادها و عنايتهاي غيبي الهي، حضور ملائكه در گروه لشكريان امام عصر(ع) واز جمله حمايت توده مردم از قيام مهدي در اين نبرد خيلي كار ساز و تعيين كننده است . با فراگيري ظلم واستبداد مستضعفين عالم و توده مردم تشنه ظهور فرد مصلح گشته تا به اين ظلم و اجحاف خاتمه دهد. وقتي حضرت نداي عدالت خواهي را بلند ميكند همه با تمام وجود خواستار او ميشوند و... به اين صورت است كه افكار عمومي جهان از نهضت حضرت حمايت مي كند . با اين توضيح طرفداران حضرت خيلي هم كم نيستند .
پرسش: یاران حضرت را چه گروه هایی تشکیل می دهند و نقش زنان چیست ؟
پاسخ: بنابر آنچه از روايات استفاده ميشود، ياران حضرت را سه گروه تشكيل ميدهند:
1. 313 نفر ياران خاص كه در ابتداي ظهور خدمت حضرت اجتماع ميكنند؛
2. لشكر و گروه ده هزار نفري كه با اجتماع آنان خروج صورت ميپذيرد؛
3. عموم شيعيان و ارادتمندان كه در طول حركت امام مهدي(ع) به ايشان ملحق ميشوند.
اگر سخني از پنجاه زن به ميان آمده است، مربوط به گروه اول است. از امام باقر(ع) در روايتي بلند نقل شده است: «....قسم به خدا، 313 تن كه در بين آنان، 50 زن هستند در مكه اجتماع ميكنند ....»(بحار الانوار، ج52، ص223، ح87) و طبيعي است وقتي شمار زنان در گروه اول به اين تعداد باشد در گروههاي بعدي بيشتر خواهد بود.
علاوه بر اينكه پرسش از كم بودن تعداد زنان نسبت به مردان در ميان ياوران حضرت، حرف صحيح و پسنديدهاي نيست، چرا كه ياوري، نه فقط به معناي جنگيدن و سلاح بركشيدن است، بلكه يار و ياور واقعي، كسي است كه با همهي وجود ، در خدمت امام و اهداف او باشد و آن چه را كه حضرت از او ميخواهد، انجام دهد. در زمان غيبت و انتظار، به وظيفه يك منتظر واقعي آگاه باشد و آنچه را در اين مدت بايسته است، انجام دهد و در زمان ظهور، گوش به فرمان و مطيع دستورهاي او باشد و امر او را امتثال كند. مگر فاطمه زهرا(س) و زينب كبرا(س) از ياوران پيامبر و امام زمان خود نبودند؛ در حالي كه جنگ ظاهري با اسلحه نداشتند؟ هر كس به تاريخ بنگرد به خوبي به نقش بارز و بي بديل آنان، در ياري رهبر خود پي ميبرد. ياري رهبر در رساندن پيام او و مكتبش بسيار ارزشمند است و اصولاً حركت فرهنگي، پايه و اساس است و لذا در روايت، به علم و عالم و قلم او اشاره شده است: «مداد العلماء افضل من دماء شهداء»؛ چرا كه اگر ياري امام در بعد فرهنگي و تبيين معارف دين او نباشد و مردم آگاه به اهداف و برنامههاي امام نباشد، طبعاً، براي كمك به گسترش فرهنگ و مكتب او، سلاح به دست نميگيرند. زنان در اين عرصه مهم، به خوبي ميتوانند ايفاي نقش نموده و ياري امام خود را در حد اعلا، اعلام و آشكار كنند.
در مواردي كه ياري كردن مربوط به حالت جنگ و قيام و جهاد باشد، طبيعي است كه مردان بايد حضوري فعالتر داشته باشند؛ چرا كه خداوند با توجه به ويژگيهاي جسمي و روحي زنان و مردان وظايف و تكاليف را قرار ميدهد و ويژگيها و مشكلات جنگ، به گونهاي است كه نه با جسم زن سازگاري دارد و نه با روح او همخوان است. لذا وظيفه جهاد، از دوش آنان برداشته شده است(مگر در زمان ضرورت).
يا 313 نفر تکميل شده اند و آيا ظهور منوط به تکميل تعداد آنها است ؟
پاسخ:
به نظر ميآيد مراد شما اين است كه آيا در ميان اين همه افراد، تعداد 313 نفر يار وجود ندارد؟ بايد گفت: همانگونه كه يك رشته علل و عوامل باعث غيبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنين ظهور امام نيز مشروط به تحقق زمينهها و شرايط آن است و تا اين شرايط فراهم نشود، ظهوري نخواهد بود. يكي از شرايط عمده، وجود ياوراني است كه به همراه امام بار قيام را بر دوش بكشند و تا آخر از همراهي و ياري رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند. سدير صيرفي در گفت و گويي با امام صادق(ع) درباره عدم قيام ميگويد: حضرت مرا به خارج مدينه برد تا آن كه وقت نماز، در محلي پياده شدم. امام صادق(ع) به جواني كه در آن نزديكي بز ميچراند نگاهي كرد و فرمود: "اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بزها بودند، بر جاي نمينشستم(و قيام ميكردم). سدير گويد: بعد از تمام شدن نماز، حيوانات آن گله را شمردم و يافتم كه عدد آنها از هفده تجاوز نميكند.(كافي، ج2، ص190، ح4).
تحقق اين شرط، لازم است ، ولي كافي نيست، بلكه بايد زمينههاي ديگر نيز فراهم شود كه از مهمترين انها، قابليت مردم براي پذيرش دولت حق است. به اين معنا كه عموم مردم و جامعه بشري(نه گروهي خاص و در منطقهاي خاص) بايد به درجهاي از معرفت برسند كه دريابند حكومتها و مكاتب ساختهي بشر، جوابگوي نياز مردم نيست و به وسيلهي اينها، سعادت و عدالت واقعي به بشر هديه نميشود.
خلاصه آنكه مردم، خود بايد ظهور عدالت را بخواهند و جهانيان را با زيباييهاي دوران ظهور آشنا كنند و روحيهي عدالت طلبي و ظلم ستيزي را در همه جا گسترش دهند.
مرحوم خواجه طوسي، در كتاب تجريد الاعتقاد، علت غيبت امام را كوتاهي مردم ميداند؛ چرا كه اعمال و كردار مردم، باعث شد امام از ميان مردم برود. بنابراين بايد مردم از راه غلطي كه رفتهاند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گيرد.
و از همين رو، شيخ صدوق در مقدمهي كتاب كمال الدين ميگويد: ظهور حجتهاي الهي در مقامات پيشوايي خود، بر سبيل امكان و تدبير، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال(مردم) طوري باشد كه امام بتواند تدبير و رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد ـ يعني مردم حاضر باشند حرف او را بپذيرند و او بتواند ارادهي خدا را پياده كند ـ ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونهاي باشد كه امام نتواند تدبير در رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد و حكمت الهي، موجب پنهاني او گردد و تدبير نيز آن را اقتضا كند، خداوند او را در پشت پرده غيبت، نهان ميسازد تا زماني كه وقت مناسب فرا رسد".
اصحاب و ياران مهدي( عج) چه کساني هستند و چگونه به امام ملحق مي شوند؟
مقدمه
براساس آموزههاي ديني، يکي از سنتهاي الهي در جهان اين است که هر پديده، ميبايد به صورت قاعده مند از راه فراهم آمدن شرايط و مقدمات آن به وجود آيد. اين اصل، در روايات اين گونه بيان شده است: «أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها فجعل لکل شئ سبباً؛ خداوند امتناع دارد از اينکه امور را جز از راه اسباب آن فراهم آورد» (مازندراني، 1421: ج8، ص210).
تحولات و رخدادهاي اجتماعي نيز همانند پديدههاي تکويني، محکوم اين اصل ميباشد. بر اين اساس، تحقق هر انقلاب و رويداد اجتماعي، به زمينهها و شرايط آن، وابستگي دارد. ظهور و قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينهها و شرايط آن، به وقوع نخواهد پيوست.
يکي از مهمترين شرايط و مقدمات لازم براي تحقق ظهور، وجود ياوراني شايسته و لايق براي پشتيباني از قيام و انجام کارهاي حکومت جهاني است؛ زيرا سنّت الهي بر اين قرار گرفته که امور عالم از مجراي طبيعي و علل و اسباب عادي انجام گيرد؛ بنابر اين همان گونه که نقش ياران در موفقيت حرکتهاي اصلاحي پيامبران الهي تعيين کننده بوده، در قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نير نياز به ياران، امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ زيرا بنا نيست اين قيام، با نيروي اعجاز به سر انجام برسد؛ بلکه حرکتهاي اصلاحي حضرت از راه اسباب وعوامل عادي به پيروزي ميرسد. بديهي است چنين انقلاب عظيمي، بدون نيروهاي مؤمن و فوق العاده توانمند و مؤثر، امکان تحقق نخواهند داشت.
بر اين اساس، يکي از موضوعات لازم در حوزة مباحث مهدويت، بحث از ياران حضرت مهدي عليه السلام و شناخت ويژگيها، کارکردها و اقدامات سياسي نظامي مجموعه نيروهايي است که هنگام ظهور به امام مهدي عليه السلام ميپيوندند و تحت فرمان آن حضرت، به انجام مسؤوليت ميپردازند. با توجه به اهميت مسأله و نقش آموزندة آن، بخشي از روايات مهدويت به انعکاس اين موضوع پرداخته است.
طبق آنچه از روايات استفاده ميشود، مجموع ياوران و کساني را که در آغاز ظهور، دعوت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را لبيک ميگويند و براي ياري، به امام عليه السلام ميپيوندند، ميتوان به دو گروه، تقسيم کرد:
الف. گروه اصحاب
ب. گروه انصار
گروه اصحاب، افراد ويژه و فوق العاده ممتازي هستند که به عنوان اصحاب حضرت در نخستين ساعات ظهور، به امام مهدي عليه السلام ميپيوندند. آنان، هستههاي اولية نهضت جهاني امام مهدي عليه السلام را تشکيل ميدهند. آنان کسانياند که هم قيام حضرت با حضور آنان آغاز ميشود و هم پس از پيروزي، از مشاوران و وزراي امام عصر عليه السلام خواهند بود و بخش مهمي از کارها را به دوش خواهند کشيد. امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف با کمک آنان، دنيا را فتح کرده و عدالت موعود را سراسر جهان حاکم خواهند کرد.
درمنابع روايي، اين گروه، با عنوان «اصحاب المهدي» ياد شدهاند. آنان، در مقايسه با ديگر ياران حضرت، از مقام، جايگاه و منزلت برتري برخوردارند و در سيستم حکومتي حضرت نيز مسؤوليتهاي مهمتر و حساستري بر عهده دارند.
اما گروه انصار، عبارتند از مجموعه ياوراني که پس از ظهور به حمايت از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميشتابند و به سپاه آن حضرت ملحق ميشوند. اين عده، شامل همة افرادي ميشود که با آغاز قيام حضرت، دسته دسته براي ياري ايشان به پا ميخيزند، و دعوت امام عليه السلام را لبيک ميگويند. اين گروه، شامل سه دسته از نيروهايي هستند که به تدريج به سپاه حضرت ميپيوندند:
دستة اول، کسانياند که در آغاز ظهور و اعلام خبر قيام حضرت در مکه، خود را به امام عليه السلام ميرسانند و با ايشان بيعت ميکنند. حضرت، پس از حضور و اعلام بيعت آنان، به قيام ميپردازد و از مکه به سوي مدينه حرکت ميکند.
دستة دوم، خيل عظيمي از مؤمنان و مشتاقانياند که با آغاز قيام حضرت، در ميانه راه به سپاه امام مهدي عليه السلام ميپيوندند و در رکاب او با دشمنان خدا ميجنگند.
دستة سوم، نيروها و سپاهيانياند که پس از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از جاهاي دور و نزديک با هدف مقابله با لشکريان سفياني و حمايت و پشتيباني از حضرت مهدي عليه السلام، به سوي او ميشتابند و به سپاه حضرت ميپيوندند.
دراين نوشتار، سعي شده است به منظور شناخت خصوصيات و اوصاف اصحاب و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نقش مؤثر آنان در شرايط و تحولات نخستين روزهاي ظهور، ابعاد مختلف اين موضوع بررسي شود.
گروه اصحاب
---------------
کلمة «اصحاب» و «صحابه»، جمع صاحب از مادة «صحب» به معناي همراه، گروه، معاشر و ياور است (ابن منظور، بيتا: ص519؛ زبيدي، 1385: ج3، ص186). در آيات و روايات نيز اين کلمه به معناي همراه، اهل، دسته وگروه، به کار رفته است.
دربارة اصحاب و ياران حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، و وقايع مربوط به آن نکات متعددي قابل طرح است که اين جا لازم است با استناد به روايات، بدان اشاره شود:
* شمار اصحاب حضرت مهدي عليه السلام
دربارة تعداد اصحاب امام مهدي عليه السلام در روايات، آمار و ارقام مختلفي ذکرشده است. بيشتر روايات، تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را سيصد و سيزده تن- به تعداد اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در جنگ بدر- ذکر کرده است (صفار قمي، بيتا: ص311؛ صدوق، بيتا: ج2، ص654).
دستة ديگر روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را بيش از سيصد و سيزده نفر نقل کرده است. برخي از اين روايات، رقم ده هزار نفر را ذکر کرده است؛ مانند آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده است که فرمود: «مهدي ظهور نميکند، مگر اينکه حلقه کامل گردد». وقتي ازحضرت سؤال شد که عدد آنان چند نفر است؟ فرمود: «ده هزار نفر» (نعماني، بيتا: ص307).
همچنين ابوبصير نقل ميکند:
مردي کوفي از امام صادق عليه السلام تعداد ياران امام مهدي عليه السلام را پرسيد وگفت: «مردم ميگويند اصحاب مهدي به تعداد اصحاب بدر، 313 نفرند». حضرت در پاسخ فرمود: «مهدي ظهور نميکند، مگر با نيروي قدرتمندي که تعداد آنان، کمتر از ده هزار رزمنده نخواهند بود» (صدوق، همان: ج2، ص654).
بعض ديگر از اين نوع روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هنگام ظهور را بين دوازده تا پانزده هزار نفر، ذکر کرده است (ابن طاووس، بيتا: ص65). حتي در روايتي، عدد يکصد هزار نفر نيز نقل شده است (مجلسي، بيتا: ج52، ص307 و367).
باتوجه به قرائن موجود، اين چند دسته روايات را ميتوان اين گونه جمع کرد که روايات متضمن عدد سيصد، ناظر به اصحاب ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در مرحلة آغازين قيام است، همان کساني که هسته اصلي قيام حضرت را تشکيل ميدهند و در روايات، از آنان، با عنوان پرچمداران و فرماندهان لشکرمهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ياد شده است (کليني، بيتا: ج8، ص313؛ صدوق، همان: ج2، ص672). که حضرت مهدي عليه السلام به وسيله آنان، شرق وغرب جهان را فتح ميکند وآنها را فرمانروايان روي زمين قرارمي دهد. (نعماني، همان: ص252)
اما روايات دسته دوم، ناظر به مجموع نيروهايي است که به جمع سيصد وسيزده نفر ميپيوندند. بنابراين، با توجه به اختلاف روايات دربارة تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميتوان گفت: آمار و ارقام ياد شده، مقصود نبوده؛ بلکه هدف از بيان اين ارقام، فزوني ياوران و پيروان امام مهدي عليه السلام بوده است.
* نام و مليت اصحاب
در برخي روايات، خصوصيات اسمي و وطن و محل اقامت 313 نفر از ياران امام مهدي عليه السلام، ذکر شده است و از شهرهايي مانند کوفه، بصره، مدائن، هرات، حران، قلزوم، خيبر، طرابلس، بيروت، طالقان، همدان، ري، اهواز، قم، قزوين، نيشابور، کرمان، مرو، توس و… نام برده شده است.
در روايتي که اصبغ ابن نباتة از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل کرده آمده است:
روزي اميرالمؤمنين عليه السلام خطبهاي ايراد فرمود که در آن، از مهدي عليه السلام و ياران او ذکري به ميان آورد. در آن حال، ابوخالد از اميرالمؤمنين عليه السلام، درخواست کرد تعداد و اوصاف و خصوصيات اسمي و محلي ياران مهدي عليه السلام را بيان فرمايد. اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله تعداد و محلهاي 313 تن از ياران و همراهان مهدي عليه السلام هنگام ظهور را بازگو کرد؛ در حاليکه مردم آن را مينوشتند. سپس فرمود: «رسولالله صلي الله عليه و آله اين 313 نفر را که به تعداد اصحاب بدرند، برايم چنين معرفي کرد» (کوراني، 1411: ج3، ص104).
در اين روايت، اسامي 313 نفر اصحاب خاص امام عصر عليه السلام و محل سکونت آنان، به تفصيل بيان شده است.
در روايت ديگر، ابو بصير نقل ميکند: به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم؛ حضرت به کسي که در مجلس حضور داشت، فرمود: «بنويس آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله براي امير المؤمنين عليه السلام املا فرمود». سپس نامهاي تک تک ياران ويژة حضرت مهدي عليه السلام را با ذکر محلات و مناطق زندگي شان، بيان فرمود (طبري، همان: ص556-575؛ کوراني، همان: ج4، ص28).
در اينباره تذکر دو نکته لازم است:
نکتة اول اينکه مراد از اماکن و شهرهايي که در اين روايات، از آن نام برده شده، مفهوم متعارف آن زمان است و اين نامها ناظر به مکانهايي است که هنگام صدور روايت، با اين عناوين و نامها ياد ميشدهاند؛ به همين سبب در بسياري از اين موارد، تطبيق اين اسامي با اماکن و شهرهايي که بعدها بدين نام، نام گذاري و مشهور شده، قدري دشوار است؛ زيرا بسياري از شهرهاي نامبرده شده در گذر زمان، تغيير نام يافته يا در اثر توسعه داراي چندين شعبه با نامهاي گوناگون شده باشند. نيز ممکن است در ثبت و ضبط نام اين شهرها و محلات، تصحيف (خطاي نوشتاري) رخ داده باشد. همچنين در برخي موارد، شهرهاي جديدي احداث شده است که با آنچه در روايات آمده است، فقط تشابه اسمي دارد. افزون بر اينکه در ترتيب اسامي و مکانهاي ياد شده در اين گونه روايات، اندک تفاوتهايي نيز ديده ميشود.
نکتة دوم اينکه بايد توجه داشت با آنکه دانستن نام اصحاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و آگاهي از موطن و مليت آنان، مطلوب است، اين اطلاع و آگاهي، از نظر معرفتي براي ما چندان اثري نخواهند داشت؛ بلکه آنچه در اين خصوص مهم و لازم است، توجه به ويژگيهاي شخصيتي ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تأسي عملي به ايشان است؛ مطابق آنچه در روايات معرفي شده است.
* چگونگي پيوستن اصحاب حضرت مهدي عليه السلام به آن حضرت
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي، به طور ناگهاني ومعجزهآسا، ازمسافتهاي دور و نزديک، در يک شب يا صبحگاه، درمکه معظمه، گرد ميآيند و به حضرت ميپيوندند. اميرالمؤمنين عليه السلام درباره چگونگي فراخواني و پيوستن ياران مهدي عليه السلام، از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل ميکند: «خداوند، ياران مهدي را در کمتر از چشم به هم زدن، از مشرق و مغرب، کنار کعبه، گرد ميآورد» (ابن طاووس، همان: ص146).
همچنين در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود: « ياران مهدي، با طي الأرض به سوي او ميشتابند و در مکه با او بيعت ميکنند» (فتال نيشابوري، بيتا: ج2، ص263).
* چگونگي بيعت اصحاب
پس از پيوستن ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اولين اقدام حضرت، اخذ بيعت از اصحاب و پيمان وفاداري و اطاعت آنان از امام عليه السلام است. پايمردي در ميدان رزم، دوري از حرام وکارهاي منکر مثل دزدي، زر اندوزي، احتکار، رباخواري، تخريب مساجد، شهوات باطل، نوشيدن شراب، تجمل گرايي، تحقير اشخاص مؤمن، تعقيب افراد فراري، خونريزي ناحق، انفاق به افراد منافق و کافر، انجام عمل منافي عفت و… از موارد مطرح در اين ميثاق بيعت است. همچنين امام از ياران خود پيمان ميگيرد در تحمل سختيها مقاوم باشند و مردم را امر به معروف و نهي از منکر کنند. اصحاب نيز همگي اين پيمان را ميپذيرند و تک تک با امام عليه السلام رو بوسي ميکنند (شافعي، بيتا: ص96).
* اوصاف اصحاب
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همگي جوانند مگر تعداد اندکي؛ مانند کمي سرمه در چشم يا کمي نمک در غذا (طوسي، بيتا: ص284). در برخي روايات، ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيران روز و نيايشگران شب زنده دار که دلهاشان مانند پارههاي آهن، محکم واستوار است، توصيف شده اند (مجلسي، همان: ج52، ص386). آنان، رادمردانياند که جز شهادت در راه خدا، آرزوي ديگري ندارند و برابر رهبر و مولاي خود، سخت مطيع و فرمانبردارند. ابهت و رعب اين جنگجويان مصمم و فولادين، دشمنان را زمينگير ميکند (نوري، بيتا: ج11، ص114). در راه انجام مأموريت خود، بسيار قاطع و بيباکند و هرگز هراسي به دل راه نميدهند (مجلسي، همان: ج52، ص308).
امام مهدي عليه السلام، با چنين اصحاب و ياراني، جهان را فتح کرده و اسلام را در سراسر گيتي، حکم فرما ميسازد. از امام باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود: گويي ياران مهدي را ميبينم که سراسر زمين و آسمان را احاطه کردهاند و چيزي در جهان نيست، مگر اينکه در قبضه قدرت آنان است. آنها، در جامعه به حدي محبوبند که حتي پرندگان و درندگان نيز در پي جلب خشنودي و فرمان برداري آنان هستند. قطعهاي از زمين، از اينکه يکي از ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بر آن گام نهاده است، بر قطعه ديگر فخر و مباهات ميکند (صدوق، همان: ج2، ص672؛ مجلسي، همان: ج52، ص327).
* حضور زنان در ميان اصحاب
ميان ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زنان نيز حضور دارند و در بخشهاي بهداشت و درمان، انجام وظيفه ميکنند. در روايات، تعداد آنان متفاوت ذکر شده است. طبق روايت مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام سيزده نفر ميان اصحاب قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف حضور دارند که زخميها را مداوا و بيماران را پرستاري ميکنند (طبري، همان: ص259). در اين روايت، نامهاي نه نفر از اين زنان ذکر شده است. در برخي روايات، از حضور پنجاه زن ميان ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، خبر داده شده است. آنان، در کارهاي بهداشتي و امدادي به رزمندگان اسلام خدمت رساني ميکنند (نعماني، همان: 279). در برخي ديگر، عدد بيشتري نيز ذکر شده است (ابن طاووس، همان: ص151).
ظاهراً اين نوع روايات، ناظر به زنانياند که پس از قيام، حضرت را همراهي و در کارها با سپاه و اردوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مشارکت ميکنند.
* رجعت گذشتگان
در برخي روايات، از بازگشت گذشتگان، در زمان ظهور، براي ياري حضرت، سخن به ميان آمده است. مفاد اينگونه روايات، رجعت آنان در زمان ظهور است. اما اين بدان معنا نيست که آنان جزء 313 تن از اصحاب خاص حضرت (يعني همان افرادي که ظهور، منوط به آنها است) قرار داشته باشند.
بر اساس منابع روايي، از جمله کساني که زمان ظهور در جمع اصحاب و سپاهيان مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار ميگيرند، عدهاي از مؤمنان شايسته و برجستگاني است که پيشتر، از دنيا رفتهاند. خداوند، آنان را دوباره زنده ميکند، تا به سپاه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ملحق شوند. اين اشخاص که گاهي در روايات از آنان نام برده شده است، برخي از امتهاي پيشين هستند؛ مانند يوشع بن نون، وصي موسي عليه السلام، مؤمن آل فرعون و اصحاب کهف (طبري، همان: ص554). برخي ديگر نيز از پيشگامان و برجستگان صدر اسلام در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام هستند؛ نظير سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالک اشتر نخعي (فتال نيشابوري، همان: ج2، ص266)، جبير بن خابور (راوندي، بيتا: ج1، ص185)، اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام (حر عاملي، بيتا: ص266)، عبدالله بن شريک عامري (همان)، مفضل بن عمر (طبري، همان: ص248)، و….
* پيوستن حضرت مسيح عليه السلام
با ظهور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، حضرت عيسي مسيح عليه السلام نيز ظاهر شده و به آن امام ملحق ميشود و ميگويد: « من، وزير فرستاده شدهام، نه امير و فرمانروا» (کوراني، همان: ج1، ص527). وي از سوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، فرماندهي عمليات تهاجمي بر ضد لشکريان دجال را بر عهده ميگيرد (طبسي، 1385: ج1، ص167)؛ به همين سبب در روايات، از ميان کارگزاران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از حضرت عيسي مسيح عليه السلام به دليل نقش کليدي و منحصر به فرد او در تحکيم و گسترش حکومت جهاني امام مهدي عليه السلام، با عنوان «وزير» ياد شده است. گو اينکه حضرت عيسي مسيح عليه السلام در دوران ظهور، نقش معاون اولي امام مهدي عليه السلام را در ميان دستياران و کارگزاران حکومتي امام مهدي عليه السلام بر عهده دارد (بحراني، بيتا: ص697). امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، با چنين اصحاب وکارگزاراني، سرانجام، حکومت جهاني اسلام را تحقق ميبخشند و جهان را از عدل و داد پر ميکند.
گروه انصار
------------
مراد از انصار ـ چنانکه اشاره شد ـ مجموعه نيروهايياند که در آستانه ظهور يا همزمان با ظهور امام مهدي عليه السلام از مناطق مختلف قيام ميکنند و براي ياري حضرت و مقابله با دشمنان ايشان، به پا ميخيزند. اين نيروها، بعضاً داراي سازماندهي ويژهاي هستند که با انسجام خاص و تحت مديريت افراد خاصي رهبري ميشوند. اکنون به مهمترين اين نيروها اشاره ميکنيم.
* رزمندگان خراسان
براساس روايات، از نيروهايي که هنگام ظهور، به حمايت از قيام حضرت به پا ميخيزند، سپاهيان خراسانند که از ايران سازماندهي ميشوند. سپاه اهالي خراسان که در روايات ناظر به ايران آن زمان است و تا مناطق ماوراءالنهر را شامل ميشود، پس از ظهور حضرت مهدي عليه السلام با پرچمهاي سياه، به فرماندهي سيد خراساني براي بيعت و ياري امام مهدي عليه السلام حرکت ميکنند. اين، هنگامي است که امام عصر عليه السلام از مدينه به سوي کوفه حرکت کرده است. سپاه خراساني، ميان راه به حضرت مهدي عليه السلام ميپيوندند و تحت فرمان حضرت، براي جنگ با سفياني راهي کوفه ميشوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است:
هنگامي که مشاهده کرديد پرچمهاي سياه از سوي خراسان ميآيند، با هر وسيله ممکن به سوي آنها بشتابيد؛ هر چند مجبور باشيد براي اين کار روي برف و يخ سينه خيز برويد؛ چرا که خليفة الله مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميان آن پرچمها حضور دارد (مجلسي، همان: ج51، ص82).
ابو خالد کابلي از حضرت باقر عليه السلام روايت کرده است که فرمود:
گويا ميبينم قومي را که در مشرق خروج کردهاند و حق را مطالبه ميکنند؛ پس به ايشان داده نميشود. باز مطالبه حق ميکنند و به ايشان داده نميشود؛ پس چون چنين ببينند، شمشيرهاي خود را بر دوش خود گذارند. آنگاه آنچه ميخواستند به ايشان داده شود و ايشان قبول نکنند، تا اينکه قيام کنند و نخواهند دولت را مگر، به صاحب شما. کشتههاي ايشان، شهدايند. آگاه باشيد اگر من آن زمان را درک ميکردم، خود را براي صاحب اين امر، نگاه ميداشتم (نعماني، همان: ص182؛ کوراني، همان: ج3، ص269).
اين روايت، بر اصالت و حقانيت نهضت مردمان مشرق زمين و نقش زمينهساز آن دلالت روشني دارد. ظاهراً کلمة «مشرق» در اين روايت نيز ناظر به منطقة خراسان است؛ همان چيزي که در ديگر روايات بدان تصريح شده است.
از اين روايت استفاده ميشود که تشکيل سپاه و سازماندهي رزمندگان خراسان، با مديريت مستقيم امام مهدي عليه السلام و دستکم با هماهنگي و اشراف آن حضرت است. آنان، در مقابله و شکست دشمنان حضرت در عراق يعني جنبش سفياني، نقش مؤثري خواهند داشت.
در رابطه با قيام خراساني، چند نکته قابل ذکر است:
1. عنوان خراسان ـ همانگونه که اشاره شد ـ تا آن طرف بلخ و بخارا را شامل ميشود؛ لذا دربارة محل خروج وي و اينکه خراساني از کدام قسمت خراسان خروج ميکند، در روايات به محل خاصي اشاره نشده است.
2. ماهيت و چگونگي قيام خراساني نيز در روايات به صورت شفاف بيان نشده است؛ به همين سبب در اين خصوص و نيز شخصيتي که رهبري اين قيام را بر عهده دارد، اطلاعات دقيقي وجود ندارد. در برخي روايات سخن از خروج سيد خراساني و در برخي ديگر از روايات از سيد حسني، سخن به ميان آمده است. از امام باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود: «بيرقهاي سياهي که از خراسان خروج ميکند، به کوفه نازل خواهند شد؛ پس چون مهدي عليه السلام به سوي عراق حرکت کند، آنان با او بيعت خواهند نمود» (مجلسي، همان: ج52، ص217)؛ به همين سبب اين احتمال که اين دو عنوان براي يک نفر باشد يا اينکه بيانگر دو قيام از خراسان با رهبري دو نفر باشد، وجود دارد.
3. نقش قيام خراساني در زمينه سازي و حمايت از قيام امام مهدي عليه السلام قابل توجه است. در روايتي که ابوخالد کابلي از امام باقر عليه السلام نقل کرده است، حضرت، نقش آنان را چنين توصيف کرده است:
گويي اکنون گروهي را با چشم خود ميبينم که از مشرق قيام کردهاند و خواستار حقند؛ ولي آن را به آنها نميدهند. سپس باز حقشان را ميطلبند؛ ولي به آنان داده نميشود و چون چنان ديدند، اسلحههاي خود را برميگيرند و بر گردن هايشان ميگذارند. اين وقت، آنچه را که ميخواستند به آنها داده ميشود؛ ولي آن طايفه ديگر نميپذيرند، تا اينکه قيام ميکنند و کارشان رونق ميگيرد، و آنان آن را به کسي نخواهند داد مگر به صاحب شما )= حضرت مهدي عليه السلام( و کشته شدگانشان شهيدند. آگاه باش که اگر من آن روز را درک ميکردم؛ خود را براي صاحب اين امر، نگه ميداشتم (نعماني، همان: ص273؛ مجلسي، همان: ج52، ص243).
در اين روايت، امام باقر عليه السلام ضمن اينکه برحقانيت انقلاب کنندگان و کشتهشدگان آنها تأکيد فرموده، از نقش حمايتي آنان براي برپايي حکومت عدل مهدوي خبرداده است.
4. همزماني قيام خراساني باخروج سفياني. در برخي روايات، خروج خراساني و سفياني، به دو اسب مسابقه تشبيه شدهاند که خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف کوفه در حرکتند، ميفرمايد:
خراساني و سفياني در حالي خروج ميکنند که يکي از طرف شرق و ديگري از طرف غرب به سوي کوفه و عراق در حرکتند و هر کدام سعي ميکند که از ديگري پيشي بگيرد (نعماني، همان: ص264).
همچنين حرکت سپاهيان خراساني، با حرکت نيروهاي يمن به فرماندهي شخصي موسوم به يماني همزمان است. روايات مربوط به اين همراهي و همزماني را در قسمت بعدي بيان خواهيم کرد.
* سپاه شعيب بن صالح
از قيامهايي که در آستانه ظهور به وقوع ميپيوندد، قيامي است که با فرماندهي چهرة شاخصي به نام شعيب بن صالح براي مقابله با دشمنان امام مهدي عليه السلام و حمايت از حضرت صورت ميگيرد. دربارة اينکه قيام شعيب بن صالح از کدام منطقه است و پيروان او ساکن کدام سرزمين هستند، در برخي روايات، قيام وي از منطقة سمرقند ذکر شده است. از امام زين العابدين عليه السلام نقل شده است که فرمود: «بعد از خروج عوف سلمي در تکريت عراق، خروج شعيب بن صالح است از سمرقند» (طوسي، همان: ص444؛ مجلسي، همان: ج52، ص213).
قيام شعيب بن صالح، همانند قيام خراساني با هدف مقابله با جريان ستمگر سفياني انجام ميگيرد. اين قيام، اندکي قبل از ظهور به وقوع ميپيوندد و به ظهور امام مهدي عليه السلام ميانجامد. با ظهور حضرت مهدي عليه السلام شعيب بن صالح با نيروهاي تحت امرش به حمايت از حضرت ميپردازند و با امام مهدي عليه السلام بيعت ميکنند.
بر اساس روايات، او پس از پيوستن به لشکريان حضرت مهدي عليه السلام، خود از سرداران سپاه حضرت ميشود. در روايتي که عمار ياسر نقل کرده، نام شعيب بن صالح برده شده و او را علمدار حضرت صاحب عليه السلام ياد کرده است (کوراني، همان: ج1، ص399). همچنين از حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود:
سپس شعيب بن صالح رو ميآورد. خداوند، بلاد شعيب را به رحمت خود سيراب گرداند! با بيرقهاي سياه ميآيد، تا اينکه با مهدي بيعت ميکند و سپس علمدار او ميشود (کوراني، همان: ج1، ص401).
مسلم است که قيام شعيب و نبرد و جهاد وي با جبهة سفيانيان، نقش مهمي در تقويت جبهة حق و فراهم سازي مقدمات ظهور حضرت مهدي عليه السلام، خواهند داشت. امير المومنين عليه السلام ميفرمايد: «هرگاه پرچمهاي سياهي که شعيب بن صالح فرماندهي آن را بر عهده دارد، ظاهر شوند و لشکريان سفياني را شکست دهند، مردم آرزوي مهدي کنند و به جستوجوي او برآيند» (کوراني، همان: ج3، ص76-621). همچنين از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود: « شعيب بن صالح، با لشکريان سفياني جنگ خواهند کرد و آنان را شکست خواهند داد» (کوراني، همان: ص270).
* سپاه سيد حسني
از ديگر قيامهاي آستانة ظهور، قيامي است که با پرچمداري شخصي به نام سيد حسني، به وقوع ميپيوندد. در روايات، وي جواني هاشمي که جمعي از سادات دور او را گرفته و پس از قيام از مشرق با امام مهدي عليه السلام در کوفه بيعت ميکند معرفي شده است.
از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود: «جواني از بني هاشم از خراسان بيايد و در جلو او شعيب بن صالح باشد» (همان). به همين احتمال اينکه وي همان سيد خراساني باشد نيز وجود دارد؛ به ويژه با توجه به اينکه شعيب بن صالح نيز پيشقراول قيام وي مطرح شده است.
به هرحال آنچه قطعي است، اين است که مراد از سيد حسني و خروج او در اخبار، غير از آن سيد حسني معروف به نفس زکيه است که به عنوان پيک امام مهدي عليه السلام در مکه در هنگام ظهور امام عليه السلام کشته ميشود و سر او را به شام ميفرستند. نيز مراد، غير از آن «حسني»اي است که در شام، با امويان ميجنگد و سفياني بر او غالب ميشود؛ بلکه اين سيد حسني، کسي است که خروج او از بلاد شرق انجام ميگيرد و بعد از ورود به عراق، در کوفه با امام مهدي عليه السلام ملاقات و بيعت ميکند.
درپارهاي از روايات، خروج وي، از علامات ظهور ذکر شده است. امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «… و ظاهر شود سفياني و يماني. و حرکت کند حسني. آنگاه صاحب اين امر، خروج کند» (مجلسي، همان: ج52، ص242).
* مجاهد مردان يمني
نهضت يمنيها به فرماندهي شخصي که در روايات از وي با عنوان«يماني» نام برده شده، يکي از رخدادهاي مهم و تأثيرگذار هنگام ظهور است. اين نهضت ـ که در روايات، يکي از نشانهها و علائم حتمي ظهور ياد شده، بيش از همه مورد ستايش و تأکيد قرار گرفته است. اين موضوع، از جهات مختلفي نظير رهبري نهضت، زمان قيام، مکان قيام، مليت يماني، خصوصيات شخصي يماني، اهداف قيام، ويژگيهاي قيام و… قابل بررسي است. در اين نوشتار، نگارنده کوشيده است با نگرش روايي به اين بحث، ابعاد مختلف اين موضوع را از منظر روايات، مورد توجه قرار دهند. مسألة قيام يماني در آستانة ظهور حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف از نظر منبع شناسي، فقط در منابع روايي شيعي منعکس شده و در مجامع روايي اهل سنت مطرح نگرديده است. روايات موجود در منابع شيعي، وي را از جهات مختلفي توصيف کرده است. اين روايات، اصل قيام يماني را در هنگامة ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، يک امر قطعي و مسلم ميداند و تعداد اين روايات نيز در حد استفاضه نقل شده است.
بر اساس تتبع نگارنده، در مجامع حديثي شيعه بيش از 45 روايت در اين رابطه نقل شده که از اين مجموع، تعداد رواياتي که بدون تکرار در مصادر اوليه نقل شده، حدود شانزده روايت است؛ از اين رو، در يک تقسيمبندي کلي، موضوعات مطرح شده در اين روايات را در چند محور، ميتوان مورد توجه قرارداد:
1. مشخصات فردي: در روايات، هويت فردي و خصوصيات اسمي و نسبي اين شخصيت، چندان شفاف بيان نشده است. در اينباره، فقط دو روايت وجود دارد که وي را با نام حسن يا حسين از منطقة صنعا در يمن، معرفي کرده است:
نخست، روايتي است که در کتاب بشارة الاسلام نقل شده است. در اين روايت، از يماني، با نام «حسين» يا «حسن» ياد شده است. در اين روايت، آمده است:
فرمانروايي از صنعاي يمن به نام حسين يا حسن قيام خواهد کرد. در پرتو قيام او که خجسته و طاهر است، فتنهها از ميان ميرود و حق پس از پنهان شدن، آشکار ميشود (کاظمي، بيتا: ص187).
روايت دوم نيز در کتاب بشارة الاسلام، از امام صادق عليه السلام نقل شده است. در اين روايت که به نسب يماني اشاره دارد، آمده است: «…خروج مردي از فرزندان عمويم زيد در يمن». (همان)
آنچه که در کتابهاي متأخران دربارة مشخصات اسمي يا نسبي يماني ذکر شده نيز مبتني بر همين دو روايت است. نويسنده کتاب عصر ظهور، با اشاره به روايت اول ميگويد: «در بخشي از روايات، وارد شده است که او از يمن و از يک آبادي به نام «کرعه» خروج ميکند». وي گفته است که بعيد نيست اين شخص همان يماني باشد که قبل از قيام حضرت خروج ميکند (کوراني، همان: ص159). آيت الله صافي گلپايگاني نيز در منتخب الاثر معتقد است وي از يمن خروج ميکند: «يماني مردي است که مردم را به سوي مهدي عليه السلام فرا ميخواند و از يمن خروج ميکند» (صافي گلپايگاني، 1421: ج2، ص563).
به نظر ميرسد دلالت اين دو روايت بر اثبات مطلب، قابل تأمل است؛ زيرا ظاهر اين دو روايت دلالت روشني ندارد که يماني در اينجا همان يماني مورد نظر در باب علايم ظهورباشد؛ چون در هيچ يک از اين دو روايت، صحبت از خروج هنگام ظهور يا نزديک به ظهور، مطرح نيست؛ لذا اين احتمال وجود دارد که مراد از يماني در اين دو روايت، يماني معهود در عصر راوي باشد. بنابراين دربارة شناسنامة اسمي و نسبي «يماني»، به سبب عدم شفافيت مسأله در روايات، نميتوان قضاوت قطعي کرد.
2. مليت يماني: اما درباره مليت يماني و اينکه اهل کجا است و از چه منطقهاي قيام خواهد کرد، آنچه در روايات آمده، اين است که وي از منطقة «يمن» خروج خواهد کرد. اما اينکه آيا مراد از «يمن»، کشور يمن فعلي است که مرکز آن «صنعا» است يا اينکه منطقة گسترده و وسيعتري را شامل ميشود، بايد گفت که روايات در اينباره نيز صراحت ندارد؛ ولي باتوجه به اينکه در روايات، از اهل يمن به دليل نقش با اهميت آنان در زمينه سازي ظهور و ياري حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، تجليل و ستايش شده است، اين احتمال، بيشتر تقويت ميشود که وي از اهل يمن فعلي باشد. افزون بر اينکه هيچ قرينهاي وجود ندارد که اصطلاح «يمني» در گذشته داراي قلمرو بيشتر از يمن فعلي بوده باشد.
3. خروج يماني، از علائم ظهور: در بعضي از روايات، تصريح شده است، خروج يماني، يکي از علايم ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ مانند روايتي که عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام چنين نقل ميکند: «پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام، پنج چيز به عنوان علامت و نشانه رخ خواهد داد: «نداي آسماني، سفياني، واقعه خسف بيدا و خروج يماني و کشته شدن نفس زکيه» (صدوق، بيتا: ص649؛ همو، بيتا: ص304).
در حديث ديگر محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل ميکند که فرمود:
از نشانههاي خروج وي، خروج سفياني از شام و يماني از يمن و شنيده شدن صدا از آسمان در ماه رمضان است که ايشان را با نام خود و نام پدرش از آسمان فرياد ميزند (کاظمي، همان: ص100).
4. حتمي بودن خروج يماني: مسألة ديگر دربارة يماني حتمي بودن قيام وي در آستانة ظهور است. در روايات، بر محتوم بودن خروج وي، تصريح کرده است:
الف. امير المؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «از اموري که حتما اتفاق ميافتد قبل از قيام قائم عليه السلام، خروج سفياني، خسف بيدا، کشته شدن نفس زکيه، شنيده شدن صداي آسماني و خروج يماني است» (نعماني، همان: ص252).
ب. عبد الله بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل ميکند که حضرت فرمود: «شنيده شدن صداي آسماني و خروج سفياني و يماني و… امري حتمي است» (مفيد، همان: ص336).
5. زمان قيام يماني: در روايات، قيام يماني همزمان قيام خراساني و خروج سفياني در آستانه ظهور، بيان شده است. خروج اين دو (خراساني و يماني) در جهت دعوت به حق و به سوي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و سفياني در جهت مقابله با قيام حضرت، در يک سال و يکماه و يک روز عنوان شده است که اکنون به چند نمونه از اين روايات اشاره ميکنيم:
الف. ابو بصير از امام باقر عليه السلام در حديثي مفصل نقل ميکند که حضرت فرمود: «خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال و يک ماه و يک روز اتفاق ميافتد؛ به صورت پي در پي يکي به دنبال ديگري رخ ميدهد».(نعماني، همان: ص253)
ب. امام صادق عليه السلام نيز درباره همزماني و رقابت يماني با سفياني ميفرمايد: «قيام اين دو شخص يکي در جبهه حق و ديگري در جبهه باطل در تقابل و رقابت با هم قرار دارد؛ همانند رقابت دو اسب تيزرو» (نعماني، همان: ص253).
ج. در روايت عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام، حضرت ميفرمايد: «پنج علامت و نشانه قبل از خروج حضرت مهدي عليه السلام رخ خواهند داد: صداي آسماني، خروج سفياني، بلعيده شدن گروهي در سرزمين بيداء، خروج يماني و کشته شدن نفس زکيه» (طوسي، همان: ص436).
د. امام صادق عليه السلام در روايت ديگر با اندک تفاوتي ميفرمايد: «پنج چيز نشانه قيام قائم عليه السلام است: خروج يماني و سفياني و صداي آسماني و واقعة خسف بيدا و قتل نفس زکيه» (صدوق، بيتا: ص244).
بايد توجه داشت که در اين روايات، ضمن تأکيد بر اينکه خروج يماني از علائم قيام حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود، محل خروج يماني را نيز «يمن» بيان کرده است که مويد احتمال «يمني» بودن وي ميباشد، همانگونه که قبلاً نيز اشاره شد؛ زيرا ظاهر کلام حضرت (اليماني من اليمن) در روايت اخير و تعبير (خروج اليماني من اليمن) در روايت نخست به قرينه جملة (خروج السفياني من الشام) که قبل از آن مطرح شده، اين است که حضرت محل خروج وي را «يمن» معرفي کرده است.
ه. در جاي ديگر نيز امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «سه شخص: خراساني، سفياني و يماني در يکسال و يکماه و يک روز خروج ميکنند» (مفيد، همان: ج2، ص446).
و. در روايت يعقوب سراج از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض کردم: چه وقت فرج و گشايش شيعيان شما فرا ميرسد؟ فرمود: زماني که بين فرزندان عباس اختلاف و نزاع رخ دهد و حکومتش سست شود و کساني که گمان نميرود بر آنان هجوم آورد و حکام عرب از جايگاه خود به زير آورده شود و هر صاحب ادعايي تلاش خود را بنمايد و سفياني خارج شود و يماني قيام کند و حسني به پا خيزد. آنگاه صاحب الامر عليه السلام از مدينه به سمت مکه حرکت کند در حالي که ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله را با خود دارد (نعماني، همان: ص27).
در اين روايت نيز خروج يماني، همانند خروج سفياني و حرکت سيد حسني که شايد مراد همان سيد خراساني مذکور در روايات باشد، اندکي قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام يا متصل به آن، ذکر شده است. خود تعبير «واقبل اليماني» در اين روايت، بيانگر اقدامات تمهيدي و زمينه ساز جناب يماني در جهت استقبال از حضور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، ميباشد.
6. اهداف و ويژگيهاي قيام يماني: ميان شخصيتهاي مؤثر در زمينه سازي و قيام براي دفاع و حمايت از حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، هيچ شخصيتي همانند يماني و قيام او در روايات، مورد تجليل و عنايت قرار نگرفته است. قيام يماني از جهت قداست هدف و خلوص انگيزه و دعوت به سوي حق از سوي ائمه عليه السلام بيش از ديگران، مورد تأييد و تکريم خاص قرار گرفته است:
الف. امام صادق عليه السلام در توصيف قيام يماني ميفرمايد: «هيچ پرچمي و حرکتي در هنگامه ظهور، رشد يافتهتر از حرکت يماني نيست. او مردم را به سوي حق هدايت و راهنمايي ميکند» (طوسي، همان: ص446).
ب. در روايت ابي بصير از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
در ميان پرچمهاي برافراشته شده هيچ پرچمي مثل پرچم يماني هدايت بخش نيست. پرچم وي هدايت است، چون وي مردم را به سوي صاحب شما دعوت ميکند، پس هنگامي که يماني قيام کرد، فروش سلاح بر مردم حرام خواهد بود. در آن هنگام بايد به سوي وي شتافته شود چون او پرچمدار هدايت است. بر هيچ مسلماني روا نيست که از وي روي بگرداند وگرنه اهل آتش خواهد بود چون او به سوي حق و راه مستقيم فرا ميخواند (نعماني، همان: ص253).
تعابير و فرازهاي به کار رفته در اين حديث شريف، گوياي درخشش شخصيت ممتاز يماني هنگام ظهور و صحت قيام و انقلاب وي است. جالب اين است که اين توصيفات درباره يماني که وي را شخصي مورد تأييد و لازم الاتباع معرفي کرده، بعد از قراردادن آن در کنار سيد خراساني در صدر روايت بوده است؛ يعني بعد از اينکه قيام يماني را با قيام خراساني همزمان ذکر نموده، فرازهاي ذيل روايت در مقام تجليل از شخصيت منحصر به فرد وي و تأييد کامل قيام او، با تأکيد مکرر بيان شده است که قيام يماني را از نظر خلوص انگيزه و صداقت در اهداف، از ديگران متمايز ميکند.
در اين رابطه توجه به دو نکتة مهم، ضروري است:
نکتة اول، تأييد محکم روايات، بر حقانيت قيام يماني و امضاي کامل جنبش يماني است؛ نظير آنچه در فقرات «ليس في الرايات أهدي من راية اليماني»، «هي راية هدي»، «فإن رايته راية الحق»، «يهدي إلي الحق و إلي طريق مستقيم»، «لأنه يدعوا إلي صاحبکم» و… مشاهده ميشود. در اين فقرات، کلمه «هدي» که مطلق ذکر شده و نيز تعبير «أهدي»، گوياي مشروعيت کامل اين قيام است. نيز تعابيري که در جهت تعليل انگيزههاي قيام يماني به کار رفته، وجه حقانيت وي را در دعوت به سوي حق و امام زمان عليه السلام بيان کرده است.
نکتة دوم، وجوب حمايت از قيام يماني است؛ چنانکه در روايت قبل، امام صادق عليه السلام مردم را به پيوستن و همراهي وي مکلف کرده است و مخالفت و پشت کردن با او را نه تنها حرام، بلکه مستلزم کفر و شقاوت دانسته و اهل آتش شدن اعلام کرده است؛ چنانکه پيشتر اشاره شد.
علاوه بر حرمت مخالفت فکري با وي، مخالفت عملي و عدم اطاعت از وي را در ممنوع بودن فروش اسلحه نيز ياد آور شده است که همه اينها بيانگر اهميت و نقش برجسته حرکت انقلابي يماني در مقايسه با ديگران در آستانة ظهور حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف و هجوم فتنهها در آن عصر و زمان است.
اما اينکه چرا در روايات نهضت يماني، هدايت بخشتر از ديگران توصيف شده و وجه برجستگي و استقامت پرچم وي ميان ديگر پرچمها و قيامها چيست، پرسشي است که با تأمل در روايات قبل، ميتوان پاسخ آن را به دست آورد.
در اينباره، نويسندة کتاب عصرظهور، چند وجه را ياد آور شده است که توجه به آن، حائز اهميت است:
وجه اول اينکه سيستم رهبري سياسي در يمن، از جهت سادگي و قاطعيت، نزديکتر به اسلام و دستورات مربوط به توسعه و گسترش اسلام و الزامات آن است.
وجه دوم اينکه ممکن است اين امتياز، به سبب وجود نيروهاي مطيع، مخلص و تسخيرناپذير در سپاه يماني باشد.
وجه سوم اينکه ممکن است عدم پايبندي و عدم تعهد به عناوين ثانوي و معاهدات بين المللي حرکت يماني، موجب برتري نهضت وي در آن شرايط باشد؛ برخلاف نهضت خراساني از ايران که با توجه به سابقة سياسي و تعهدات متقابل با نظامهاي بين المللي، در چنين وضعيتي قرار ندارد.
وجه چهارم اينکه قيام يماني به دليل اينکه به ديدار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نائل شده و مستقيماً از رهنمودهاي امام عليه السلام بر خوردار است، خالصتر و مطمئنتر از قيامهاي ديگر است (کوراني، همان: ص159).
نويسنده عصر ظهور در نهايت، وجه اخير را ترجيح ميدهد؛ ولي دليلي وجود ندارد که جناب يماني در خروجش مستقيما از حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف دستور بگيرد يا اينکه شخصاً با حضرت ديدار داشته باشد؛ بنابراين در توجيه و تحليل برتري و هدايت بخشي قيام يماني، وجه اول و وجه سوم مناسبتر به نظر ميرسد.
غير از آنچه اشاره شد، گروههاي ديگري نيز هستند که هنگام ظهور، براي ياري امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از مناطق مختلف قيام ميکنند و به لشکريان پيروز حضرت ميپيوندند. اين نيروها، از مناطق مختلفي مثل کوفه، شام، مصر و… به سوي حضرت به پا ميخيزند. در برخي روايات از اين نيروها و مجموعه ها، با عناويني همچون: «ابدال»، «نجبا» و «عصائب» ياد شده است (مجلسي، همان: ج51، ص88). در برخي روايات، از اهالي طالقان به عنوان ياران و اصحاب حضرت مهدي عليه السلام، تجليل شده است. از امام صادق عليه السلام درباره اهالي طالقان، نقل شده است که فرمود: «براي قائم عليه السلام، گنجي است در طالقان که نه طلا است و نه نقره» (همان: ج52، ص308). همچنين از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است که فرمود:
خوشا به حال طالقان، که از براي خداوند عز و جل در آن گنجهايي است نه از جنس طلا و نه از نقره و لکن درآن مرداني است اهل ايمان که خدا را از روي معرفت شناختهاند، آنان انصار و ياوران مهدي در آخر الزمان خواهند بود (همان: ج51، ص87؛ کوراني، همان: ج3، ص82).
و روايات مشابه ديگري نيز در اين زمينه نقل شده است. از ميان مجموعه نيروهايي که از مناطق مختلف براي حمايت و ياري رساني امام مهدي عليه السلام به پا ميخيزند، در اين شرايط حساس و تاريخي، تنها رزمندگان خراساني و يماني به صورت يک نيروي منظم و داراي آرايش نظامي، در صحنه ظاهر شده و به ايفاي نقش ميپردازند. ظاهراً ميان حرکت نيروهاي تحت امر شعيب بن صالح و نيروهاي خراساني نيز ارتباط و هماهنگي کامل وجود دارد. اين نيروها بعد از طغيانگري سفياني در آستانة ظهور، از مناطق مختلف به صورت ضربتي وارد عراق شده و با سپاه سفياني به نبرد ميپردازند. به همين سبب، آنان در حمايت از امام مهدي عليه السلام و مقابله با دشمنان آن حضرت، نقش مؤثر و برجسته تري نسبت به ديگران خواهند داشت.
آنچه اشاره شد، صرفاً نمونههايي از قيام عدالت خواهانهاي بود که بر اساس روايات در هنگامه ظهور براي حمايت از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف رخ ميدهند. البته اين به معناي انحصار ياوران مهدي عليه السلام در هنگام ظهور در موارد ذکر شده نميباشد.
منابع
1. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، الخصال، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
2. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، کمال الدين وتمام النعمه، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
3. ابن حماد مروزي، ابوعبدالله نعيم، الفتن، انگلستان، کتابخانه المتحف، خطي.
4. ابن طاووس، رضي الدين علي بن موسي، الملاحم والفتن في ظهورالغائب المنتظر، بيروت، موسسة الاعلمي.
5. ابن منظور، محمد، لسان العرب، قم، نشرادب الحوزه.
6. اربلي، ابوالحسن علي بن عيسي بن ابي الفتح، کشف الغمه في معرفة الأئمه، بيروت، دارالکتب الاسلاميه.
7. بحراني، هاشم، المحجة فيما نزل في الحجة بيروت، مؤسسة الوفأ، 1403ق.
8. بحراني، هاشم، حلية الابرارفي فضائل محمد وآله الاطهار، قم، دارالکتب العلميه.
9. بحراني، هاشم، غاية المرام في حجة الخصام عن طريق الخاص والعام، بيروت، مؤسسة الاعلمي.
10. حرعاملي، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، قم، چاپخانه علميه.
11. حرعاملي، محمد بن الحسن، الايقاظ من الهجعه،قم، دارالکتب العلميه.
12. حسيني واسطي زبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس، کويت، دارالهدايه، 1385ش.
13. حلي، رضي الدين علي بن يوسف بن المطهر، العدد القويه لدفع المخاوف اليوميه، قم، کتابخانه مرعشي نجفي.
14. حلي، يوسف حسن بن مطهر، المستجاد من کتاب الارشاد، قم، کتابخانه آيتالله مرعشي.
15. ديلمي، ابو محمد، ارشاد القلوب، بيروت، موسسه الاعلمي.
16. شيخ طوسي، ابوجعفرمحمد بن حسن، الغيبه، تهران، کتابفروشي نينوي.
17. صافي گلپايگاني، لطفالله، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام، 1421ق.
18. صفار قمي، محمد بن الحسن بن فروخ، بصائرالدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليه و آله، قم، کتابخانه آيتالله مرعشي.
19. طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، قم، دارالکتب الاسلاميه.
20. طبري، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامه، قم، کتابفروشي رضي.
21. طبسي نجفي، محمد رضا، الشيعة والرجعة، چاپخانه الآداب، نجف اشرف، 1385ش.
22. عاملي، محسن امين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف.
23. عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم، قاهره، الطبع الثاني1408ق.
24. عروسي حويزي، عبدعـلي بن جمعه، نورالثقلين، قم، چاپخانه علميه.
25. عياشي سمرقندي، محمد بن مسعود، تفسيرالعياشي، تهران، کتابفروشي اسلاميه.
26. فتال نيشابوري، محمد، روضة الواعظين، انتشارات الرضي، قم.
27. کوراني، علي، عصرظهور، ترجمة عباس جلالي، 1378، قم، سازمان تبليغات اسلامي.
28. کوراني، علي، معجم احاديث المهدي، مؤسسه معارف اسلامي، قم، 1411ق.
29. کاظمي، مصطفي، بشارة الاسلام، تهران، کتابخانه نينوالحديثه.
30. کليني رازي، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
31. متقي هندي، علاء الدين علي، کنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، بيروت، مؤسسة الرساله.
32. متقي هندي، علاءالدين علي، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، چاپخانه خيام، قم.
33. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء.
34. معروف (الدين راوندي)، ابوالحسين سعيدبن هبة الله، الخرائج والجرائح، قم، مؤسسة الامام مهدي.
35. مقدس شافعي، يوسف بن يحيي، عقدالدرر في اخبارالمنتظر، عالم الفکر، قاهره.
36. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، کتابفروشي صدوق.
37. نوري طبري، ميرزا حسين، مسدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث.
نويسنده:قنبرعلي صمدي
مجله انتظار موعود- شماره 29
روایات متعددی از اهل بیت(ع) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند میباشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح میکند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخشترین درخششها بطور مطلق به حساب میآورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی میکند.
اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی میباشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد میکند. ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهمترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)[i]
و در روایت دیگر از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: (خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق میافتد....)[ii]
روایات میگویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق میشود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل میشوند. نکته دیگر در اینباره این که ممکن است "یمنی" متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(ع) وجود دارد که میگوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام میکنند)[iii].
بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[iv]
خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه میکنیم به نکات ذیل دست مییابیم:
خروح او در یمن است نه عراق و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است. او فردی قیام نمیکند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار میگیرد.
روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که عراقی نیست بلکه آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.
وقتی تاریخ را ملاحظه میکنیم میبینیم که بسیاری از افراد بودهاند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کردهاند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمردهاند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا میخواند.
ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست. اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند پس چرا طلب مباهله میکند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمیگذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.
در این موقعیت ویژه و حساس که عراق آنرا تجربه میکند و تشیع آنرا از سر میگذراند و خطری که در کمین آنان است، چه شده است که این فرد با کفر مواجهه و درگیر نمیشود و چرا نقشی در مقابله با متجاوزان ایفاء نمیکند و اشکالات دیگر که جای پرداختن به آنها نیست و مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است.
--------------------------------------------------------------------------------
-[i]بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.
[ii]- بحارالانوار جلد52 صفحه 210.
[iii]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.
[iv]- عصر ظهور از صفحه 157 تا 163.
پاسخ: آنچه از روايات استفاده ميشود، آن است كه ياران و پيروان حضرت ضمن آنكه به تقوا و تهذيب نفس و رعايت دستورات الهي توجه دارند، به وظايف يك منتظر واقعي نيز همت ميگمارند و در اين راستا براي زمينه سازي براي ظهور امام زمان(ع) تلاش و كوشش ميكنند و مردم را براي تحقيق اين آينده سبز و پذيرش عدل مهدوي آماده سازند. اينكه در منطقهاي از ايران شهري باشد كه قابل رؤيت نباشد، دليل و مدرك قابل قبول ندارد. علاوه اينكه نپذيرفتن و انكار آن بيشتر قابل قبول است.
وقتي بر اساس روايات، خود آن حضرت در ميان مردم حاضر ميشود؛ بر چه مبنايي ياران او در جاي مخفي و غير قابل رؤيت باشند؟ آيا اين همه از شيفتگان حضرت چه از علما و چه از رزمندگان و شهداي ما از پيروان حضرت نبوده و نيستند؟
عصائب جمع «عصابه» به معناي گروهي بين ده تاچهل نفراست. گفته شده که «عصابه» گروهي از زاهدان و وارستگان اند. [1] .طبق برخي از روايات اينها ياران حضرت مهدي عليه السلام در عراق هستند که هنگام ظهور آن حضرت، خود را به مکه ميرسانند و با او بيعت ميکنند. [2] .پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «وَعَصائِبُ العِراقِ رُهْبانٌ بِاللَّيلِ لُيُوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُمْ زُبُرَ الحَديدِ فَيُبايِعُونَهُ بَينَ الرُّکنِ وَالمَقامِ...»؛ [3] «... و گروههايي از عراق بيرون ميآيند که راهبان شب و شيران روز هستند، دلهايشان چون فولاد سخت است، در ميان رکن و مقام با او بيعت ميکنند...».
[1] لسان العرب، ج 9، ص 233؛ مجمعالبحرين، ج 2، ص 123.
[2] بحارالانوار، ح 51، ص 88؛ الاختصاص، ص 208؛ دلائلالامامه، ص 248؛ کشف الغمة، ج 2، ص 479.
[3] الاختصاص، ص 208.
همة ما خضر نبي را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولاني ميشناسيم؛ امّا در روايات، او حجّتي براي طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهاييهاي ايشان معرفي شده است. در اين نوشتار، نگاهي گذرا و اجمالي به زندگاني اين مرد خدا مياندازيم.
سرآغاز
در روايات چهار پيامبر را ميتوانيم ببيينم که عمري چند هزار ساله يافتهاند و از زمان خود تا کنون زنده هستند. اين پيامبران عبارتند از:
1. ادريس(ع)؛
2. الياس(ع)؛
3. خضر(ع)؛
4. مسيح(ع).
از ميان آنان خضر و الياس در زمين و مسيح و ادريس در آسمان زيست ميکنند.1 در اين ميان خضر و الياس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنين بودهاند. برخي او را متولّد «فارس» معرفي کردهاند.2 در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند:
«خضر، پيغمبر مرسل بود و حق تعالي او را بر قوم او مبعوث گردانيد و او قوم خود را به توحيد و به اقرار انبيا و رسل و كتب انبيا دعوت نمود و معجزة او اين بود كه بر بالاي چوب خشكي يا بر زمين سادة بيگياهي نمينشست جز آنكه آنها سبز ميشد و او را خضر از اين جهت ناميدند؛ زيرا كه خضر مشتق از سبزيست و اسم او تاليا بن ملكانست كه اجداد او به نوح منتهي مي شوند.»3
گفته شده او در سفري همراه با ذوالقرنين بوده و هر دو به دنبال آب حيات ميگشتهاند. پس از طيّ مسافتي طولاني خضر آب حيات را يافته و از آن مينوشد و ذوالقرنين بي بهره ميماند.4 البتّه در روايات، گاه علّت طول عمر او را دعاي حضرت آدم(ع) گفتهاند.5
در روايات مربوط به معراج رسول خدا(ص) آمده که بوي مطبوعي را ايشان در آسمان احساس ميکنند. وقتي از علّت آن ميپرسند، پاسخ ميشنوند اين بو مربوط به خانة زن و شوهري است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ايمانشان در خانة خود زنده زنده به آب جوش افکنده شده و سپس خانه را برسرشان ويران ميکنند.6
خضر(ع) و موسي(ع)
معتبرترين گزارش زندگي دربارة حضرت خضر، ماجرايي است که دربارة سفر مشترک موسي(ع) با ايشان است که در آيات 60 به بعد سورة کهف به اين شکل آمده است:
«اي پيامبر، بخوان براي مردم هنگامي كه موسي به دوست خود گفت: من دست از جستوجو و تلاش بر نميدارم تا به مجمع البحرين، آنجا كه دو دريا به هم برخورد ميكند، برسم هر چند مدّت طولاني به راه خود ادامه دهم.
هنگامي كه به مجمع البحرين رسيدند ماهي خود را كه براي تغذيه همراه داشتند، فراموش كردند و ماهي دوباره جان گرفت و راه خود را در پيش گرفت و رفت. هنگامي كه از آنجا گذشتند، موسي به يار همسفرش گفت: غذاي ما را بياور كه از اين سفر سخت، خسته شدهايم.
او گفت: به خاطر داري هنگامي كه ما به كنار آن صخره پناه برديم و استراحت كرديم من در آنجا فراموش كردم جريان ماهي را بازگو كنم اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من برد و ماهي بهطرز شگفتانگيزي راه خود را در پيش گرفت.
موسي گفت: اين، همانجاست كه ما ميخواستيم و آنها در حاليكه جاي قدمهاي خود را دنبال ميكردند، باز گشتند.
در آنجا، بندهاي از بندگان ما را يافتند كه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوي خود، علم فراواني به او تعليم داده بوديم.
موسي به او گفت: آيا اجازه ميدهي من با تو همسفر شوم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و ماية رشد و صلاح است به من بياموزي؟
خضر گفت: تو هرگز نميتواني با من شكيبايي كني.
و چگونه ميتواني در برابر چيزي كه از رموزش آگاه نيستي، شكيبا باشي؟
موسي گفت: انشاء الله مرا شكيبا خواهي يافت و در هيچ كاري مخالفت فرمان تو نخواهم كرد.
خضر گفت: پس اگر ميخواهي به دنبال من بيايي از هيچ چيز سؤال مكن تا خودم آن را به موقع به تو باز گويم.
آنها به راه افتادند تا اينكه سوار كشتي شدند و او كشتي را سوراخ كرد، موسي گفت:
آيا آن را سوراخ كردي كه اهلش را غرق كني، راستي! چه كار بدي انجام دادي؟
خضر گفت: نگفتم تو هرگز نميتواني با من شكيبايي كني؟
موسي گفت: مرا به خاطر اين فراموشكاري مؤاخذه مكن و بر من به خاطر اين امر سخت مگير.
باز به راه خود ادامه دادند تا اينكه كودكي را ديدند و خضر آن كودك را كشت.
موسي گفت: آيا انسان پاكي را بيآنكه قتلي كرده باشد، كشتي؟ به راستي كار منكر و زشتي انجام دادي.
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانايي نداري با من صبر كني؟
موسي گفت: اگر بعد از اين دربارة چيزي از تو سؤال كردم ديگر با من مصاحبت نكن. چرا كه از ناحية من ديگر معذور خواهي بود.
باز به راه خود ادامه دادند تا به قريهاي رسيدند از اهل آن قريه خواستند كه به آنها غذا دهند؛ ولي آنها از مهمان كردنشان خودداري نمودند؛ با اين حال آنها در آنجا ديواري را كه در حال فرو ريختن بود، از نو بر پا كردند. موسي گفت: لااقل ميخواستي در مقابل اين كار اجرتي بگيري؟
او گفت: وقت جدايي من و تو فرا رسيده است؛ امّا به زودي سرّ آنچه را كه نتوانستي در برابر آن صبر كني براي تو بازگو ميكنم.
امّا آن كشتي، متعلّق به گروهي از مستمندان بود كه با آن در دريا كار ميكردند و ميخواستم آن را معيوب كنم؛ زيرا پشت سر آنها پادشاهي ستمگر بود كه هر كشتي را از روي غصب، ميگرفت.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ايمان بودند، ما نخواستيم او آنها را به طغيان و كفر وا دارد.
ما از خداوند خواستيم تا فرزند پاكتر و پر محبّتتري به جاي او، به آنها بدهد.
و امّا آن ديوار، متعلّق به دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجي متعلّق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحي بود. پروردگار تو ميخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را بيرون بياورند، اين رحمتي از پروردگارت بود، من به دستور خود اين كار را نكردم و اين بود سرّ كارهايي كه توانايي شكيبايي در برابر آنها نداشتي.7
همان طور که ميبينيم از اين پيامبر با تعبير «بندهاي از بندگان ما» ياد شده که حاکي از مقام فوق العادّه اوست. همچنين علم لدني او با بيان مصداقهايي براي موسي و ديگران به نمايش گذاشته شده است. به استناد اين آيات در ادبيات ما و به خصوص اشعار حافظ از خضر با تعبير استاد ياد شده است.
خضر(ع)، در خدمت ائمة اطهار(ع)
گزارشهاي بسيار کمي دربارة پس از اين ايّام تا زمان ظهور اسلام به دست ما رسيده است، از همين رو به نقش اين پيامبر خدا در تاريخ اسلام نگاه ميکنيم. روايتي از حضرت رضا(ع) در منابع شاخص و معتبر ما آمده که گوياي حضور پررنگ و فعّال حضرت خضر در تاريخ اسلام است.8 در اين دوران خانة خضر و محلّ سکونت او در «مسجد سهله» است.9
روايات نقل شده در منابع شيعه و سنّي حاکي از آن است که خضر اوّلين تسليت گوينده به اميرالمؤمنين(ع) در رثاي پبامبر(ص) بود10 و او را صحابة حاضر نيز مشاهده کرده بودند. حضرت علي(ع) خضر را با عنوان «برادرم» ياد ميکردند و خضر نيز ارادتي ويژه به اميرمؤمنان(ع) داشت و گاه و بيگاه و در منظر ديگران آن را به نمايش ميگذاشت، شايد به اشتباه خود در شناخت جايگاه ايشان پي ببرند.11 جالب اين است که گاه حضرت علي(ع) بلافاصله پس از اين صحنه، اعلام ميکردند هر سؤالي داريد با من مطرح کنيد که من به راههاي آسمان از زمين آگاهترم و در مقابل، حاضران ميپرسيدند: تعداد موهاي سر ما چند تاست؟!!!
روزي اميرالمؤمنين(ع) همراه حسن بن علي(ع) ميآمد و به دست سلمان تكيه كرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردي خوش قيافه و خوش لباس پيش آمد و به اميرالمؤمنين(ع) سلام كرد، حضرت جوابش را دادند. او نشست آنگاه عرضه كرد: يا اميرالمؤمنين سه مسئله از شما ميپرسم و سپس پرسشهاي خود را طرح ميکند و امام(ع) به حضرت مجتبي(ع) امر ميکنند که او پاسخ دهد و ايشان نيز پاسخ داده و ماية تحيّر حاضران ميشوند.12
در منابع جريان ديدار خضر با ديگر امامان(ع) و تسلّا دادن به ايشان در مصائب و ناراحتيها13 و گاه بزرگاني مانند مرحوم نخودکي اصفهاني14 قابل مشاهده است که براي پرهيز از طولاني شدن مطلب به همين مقدار اکتفا ميشود.
خضر و امام زمان(ع)
خداوند متعال خضر را حجّتي قرار داد تا هر که دربارة طول عمر امام زمان(ع) دچار شکّ و ترديد شود، به ايشان بنگرد و ببيند خداوند بندگاني از طايفة انسانها دارد که چند هزار سال عمرشان از امام عصر(ع) بيشتر است.15علاوه بر اين، او در دورة غيبت و پس از ظهور به سان انيسي مهربان و همراهي دلسوز در خدمت امام عصر(عج) خواهد بود:
«خضر (ع) از آب حيات نوشيد و بنابراين تا روز قيامت زنده خواهد بود، او به نزد ما ميآيد و بر ما سلام ميكند و ما صداي او را ميشنويم، گرچه او را نميبينيم و او در هر جا كه ياد شود، حضور مييابد. پس هر كس از شما كه او را ياد نمود به او سلام كند. او در هنگام حج در مكّه حضور مييابد و جميع عبادات و مناسك را به جا ميآورد و در عرفه، وقوف ميكند و براي مؤمنان دعا مينمايد و به زودي خداوند در هنگام ظهور قائم ما وحشت و تنهايي او را، به انس مبدّل ميسازد و او در كنار حضرت مهدي(عج) حضور مييابد.»16
سلام بر او به گاه ولادت و حيات و در تمام لحظاتي که با ماست و در خدمت مولاي ما.
محمود مطّهّرينيا
ماهنامه موعود شماره 122
پينوشتها:
1. الميزان في تفسيرالقرآن، ج13، ص 353.
2. تاریخ طبری، ج1، ص188.
3. علل الشّرائع، ج1، ص 59.
4. كمال الدّين وتمام النّعمه، ج1، ص 298.
5. الميزان في تفسير القرآن، ج13، ص 35.
6. همان، ص 672.
7. سورة (18) کهف، آیات60 ـ 82.
8. كمالالدّين و تمامالنّعمه،ج2، ص 390.
9. بحارالأنوار،ج52، ص 376.
10. من لايحضره الفقيه، ج1، ص 231؛ ضائل پنج تن عليهمالسّلام در صحاح ششگانة اهل سنّت، ج3، ص 393.
11. بحارالأنوار، ج 10، ص 119.
12. الكافي، ج1، ص 526.
13. برای نمونه ر.ک: بحارالأنوار، ج46، ص 145.
14. ر.ک: نشان از بینشانها، ج1، ص286.
15. نکتة قابل تأمّل اینجاست که در روایات و منابع دینی تا پیش از دورة معاصر طول عمر امام زمان(ع) را با معمّرین (افرادی که طول عمر داشتهاند) مقایسه ميشد؛ امّا متأسّفانه از اواسط دهة 40 شمسی، ادبیّاتی با برخی از نوشتههای حتّی بزرگان دین رایج شد که برای اثبات طول عمر امام زمان(ع) به درختان و حیوانات و دیگر موجودات دیرزیست هم استناد شده که هم از نظر منطقی مقایسة غلط و غیر قابل قبولی است و موجب وهن فرهنگ متعالی شیعی ميشود هم نوعی توهین به شأن امام(ع)به حساب ميآید و ای کاش ميشد این بخش از آثار و تألیفات مهدوی مورد بازنگری قرار گیرند.
16. كمالالدّين و تمامالنّعمه،ج2، ص 390.
پاسخ :
برای کسب امادگی برای ظهور،لازم است به ویژگی های یاران آن حضرت آگاهی داشته باشیم تا با کسب این ویژگی ها،آماده ظهور شویم:
1.شناخت پروردگار
یاران امام مهدی(عج) از جمله كسانی هستند كه خداوند را آن گونه كه شایسته است می شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدی فی آخر الزمان»{بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹}.
2- شناخت امام زمان (ع)
همچنین امام صادق (ع) فرمود:«... اعرف امامك فاذا عرفته لم یضرك؛ تقدم هذا الامر ام تاخر... فمن عرف امامه كان كمن هو فی فسطاط القائم (ع)؛ امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر ]ظهور[ آسیبی به تو نخواهد رساند... پس هر آن كس كه امام خویش را شناخت، مانندكسی است كه در خیمه قائم (ع) باشد.»{غیبت نعمانی، ص .۳۳۱}.
۳-اطاعت محض از خداوند و اولیای او
رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرمود:«خوشا به حال كسی كه، قائم اهل بیت را درك كند؛ حال آنكه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند.»{كتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ كمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶}.
4-احترام خالصانه
از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی كه به دوستانش دارد به هر كس كه حضرتش را به این لقب یاد كند نگاه محبت آمیز می كند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود هنگامی كه مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»{منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص ۶۴۰}.
۵ -انتظار راستین
رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرموده است:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عز وجل؛ برترین كارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است.»{كمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴}.
6- آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی(عج)
امام صادق(ع) فرموده اند: «لو ادركته لخمدته ایام حیاتی: اگر او را درك كنم تمام روزهای زندگانی ام خدمتگزار او خواهم بود.»{غیبت نعمانی، ص ۲45}.
7-خودسازی و دیگر سازی
پیامبراكرم(ص) فرمود:
« ای علی! بدان كه شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین، مردمی اند كه در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت (امام«ع» ) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی كه بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده اند.»{غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح 8}.
پاسخ: به نظر ميآيد مراد شما اين است كه آيا در ميان اين همه افراد، تعداد 313 نفر يار وجود ندارد؟ بايد گفت: همانگونه كه يك رشته علل و عوامل باعث غيبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنين ظهور امام نيز مشروط به تحقق زمينهها و شرايط آن است و تا اين شرايط فراهم نشود، ظهوري نخواهد بود. يكي از شرايط عمده، وجود ياوراني است كه به همراه امام بار قيام را بر دوش بكشند و تا آخر از همراهي و ياري رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند. سدير صيرفي در گفت و گويي با امام صادق(ع) درباره عدم قيام ميگويد: حضرت مرا به خارج مدينه برد تا آن كه وقت نماز، در محلي پياده شدم. امام صادق(ع) به جواني كه در آن نزديكي بز ميچراند نگاهي كرد و فرمود: «اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بزها بودند، بر جاي نمينشستم(و قيام ميكردم). سدير گويد: بعد از تمام شدن نماز، حيوانات آن گله را شمردم و يافتم كه عدد آنها از هفده تجاوز نميكند.(كافي، ج2، ص190، ح4).
تحقق اين شرط، لازم است ، ولي كافي نيست، بلكه بايد زمينههاي ديگر نيز فراهم شود كه از مهمترين آنها، قابليت مردم براي پذيرش دولت حق است. به اين معنا كه عموم مردم و جامعه بشري(نه گروهي خاص و در منطقهاي خاص) بايد به درجهاي از معرفت برسند كه دريابند حكومتها و مكاتب ساختهي بشر، جوابگوي نياز مردم نيست و به وسيلهي اينها، سعادت و عدالت واقعي به بشر هديه نميشود.
خلاصه آنكه مردم، خود بايد ظهور عدالت را بخواهند و جهانيان را با زيباييهاي دوران ظهور آشنا كنند و روحيهي عدالت طلبي و ظلم ستيزي را در همه جا گسترش دهند.
مرحوم خواجه طوسي، در كتاب تجريد الاعتقاد، علت غيبت امام را كوتاهي مردم ميداند؛ چرا كه اعمال و كردار مردم، باعث شد امام از ميان مردم برود. بنابراين بايد مردم از راه غلطي كه رفتهاند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گيرد.
و از همين رو، شيخ صدوق در مقدمهي كتاب كمال الدين ميگويد: ظهور حجتهاي الهي در مقامات پيشوايي خود، بر سبيل امكان و تدبير، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال(مردم) طوري باشد كه امام بتواند تدبير و رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد ـ يعني مردم حاضر باشند حرف او را بپذيرند و او بتواند ارادهي خدا را پياده كند ـ ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونهاي باشد كه امام نتواند تدبير در رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد و حكمت الهي، موجب پنهاني او گردد و تدبير نيز آن را اقتضا كند، خداوند او را در پشت پرده غيبت، نهان ميسازد تا زماني كه وقت مناسب فرا رسد».
پاسخ :يکي از نشانههاي ظهور، خروج مردي به نام شعيب بن صالح در سمرقند و يا نيشابور است. شيخ طوسيرحمه الله خروج او را به نقل از امام سجادعليه السلام اين گونه بيان کرده است: «خروج شعيب بن صالح پس از عوف سلمي و قبل از خروج سفياني است». [1] « ثُمَّ يَکُونُ خُرُوجُ شُعَيبَ بْنَ صالِحٍ مِنْ سَمَرْقَنْد ثُمَّ يَخْرُجُ السُّفياني...»راوندي نيز از امام سجادعليه السلام نقل کرده است: «پس خروج شعيب صالح از سمرقند است». [2] شيخ صدوقرحمه الله خروج او را از نيشابور ذکر کرده است. [3] .
از برخي روايات ديگر استفاده ميشود: او پرچمدار حضرت مهديعليه السلام و به عنوان پيش قراول آن حضرت انجام وظيفه ميکند. [4] .
[1] کتاب الغيبة، ص 443.
[2] الخرائج والجرائح، ج3، ص1155، ح 61.
[3] کمالالدين، ج 2، ص 443، باب 43، ح 16.
[4] علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 207؛ همچنين ر.ک: کنزالعمال، ج 4، ص 588، ح 39667 و39666؛ کتاب الفتن، ص 188.