پرسش و پاسخ مهدوی
…
پاسخ: سؤال شما از چند بخش تشکیل میشود که باید به چند مطلب توجه کرد:
یکم. شیعه معتقد است در هر زمان باید حجت خدا وجود داشته باشد. این حجت یا پیامبر خداست و یا وصی او. و چون ما خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و وصایت و امامت امامان دوازدهگانه معصوم را پذیرفتهایم، بنابراین، بعد از رحلت آن بزرگوار امامان یکی پس از دیگری به مقام امامت رسیده و حجت خدا در میان مردم در زمان خود بودند. و چون یازده امام از امامان شربت شهادت نوشیدند، بنابراین امام دوازدهم حجت خداوند خواهد بود و امام زمان میباشند.
وجود حجت در هر زمان هم استدلال عقلی دارد ـ که تحت عنوان واسطه فیض و اضطرار انسان به حجت مطرح میشود ـ و هم در آیات و روایات به آن تصریح شده است.
اما بحث واسطه فیض به صورت خلاصه،
اولین اثری که بر وجود امام مترتب است، این که امام، واسطه فیض الهی بر مخلوقات است و فیض الهی، به واسطهی ایشان بر بندگان نازل میشود. واسطه فیض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس بر اسباب و مسببات است و هر پدیدهای از راه سبب و علت، ایجاد میشود. در رأس این سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به این بیان که: در فلسفه ثابت شده است که میان علت و معلول، سنخیت لازم است. مخلوقات مادی و حتی مجردات، به علت ضعف وجودی، نمیتوانند مستقیماً از خداوند که در نهایت شدت وجود است، پدید آیند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودی، به گونهای باشد که بتواند صادر از خدا باشد. بنابراین، باید معلول اولی باشد که دو حیث دارد: یکی آن که دارای شدت وجودی است تا معلول مستقیم خدا باشد و دوم آنکه میتواند جهت کثرت داشته باشد و به واسطهی او، مخلوقات دیگر پدید آمده و از فیض وجود بهره برند. پس در واقع، فیض و خلقت اصلی، واسطه و صادر اول است و فیض خدا، از طریق او و در امتداد وجود او به کاینات میرسد. در عرفان نیز ثابت شده که نحوه وجودی خداوند، به گونهای است که فیضان وجود و پیدایش موجودات گوناگون، نیاز به واسطه دارد. در عرفان به این واسطه یا اول مخلوق، انسان کامل و قطب میگویند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غایتی خلق شده است و تا زمانی که غایت از این نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نیز به وجود خود ادامه میدهد. هدف از خلقت عالم، امکان حیاط انسان است و هدف از خلقت آدمی، عبادت و عبودیت است. عبادت و عبودیت کامل که همراه با معرفت کامل است، فقط از طریق امام و حجت خدا تحقق مییابد. پس تا زمانی که امام هست، هدف از خلقت نیز باقی است و لذا در سایه وجود او نظام هستی پا برجا است.
بنابراین، امام، واسطه فیض است و به واسطهی او، فیض به عالم هستی میرسد و به واسطه او، عالم وجود باقی است، چه امام ظاهر باشد و چه غایب.
اما اضطرار انسان به حجت؛ این بحث غیر از واسطه فیض بودن حجت خداست. در مورد نیاز انسان به حجت باید ابتدا خود انسان و ابعاد وجودی او را شناخت. باید دانست انسان وجودی جسمانی و روحانی دارد که هر دو نیازهایی دارند و ممکن است دچار آسیبها و آفتهایی شوند. پس باید نیازها را شناخت تا برآورده و آفتها را شناخت تا از ورود آن جلوگیری کرد و در صورت وارد شدن آنها را بیرون راند. در ضمن نباید فراموش کرد که حقیقت وجودی انسان حیثیت روحانی اوست که همان نفخه الهی میباشدو بدن مَرکب و وسیلهای است که به واسطه آن بُعد روحانی در عالم ماده بتواند رشد کند و تکامل یابد. این بعد وجودی، دارای حیاتی فراماده بوده و امتداد وجود آن پس از مرگ و جدایی روح از بدن نیز ادامه دارد. پس حیات انسان منحصر به عالم ماده نبوده بلکه شامل عالم پس از مرگ نیز میشود. عالمی که زندگی اصلی در آنجاست و زندگی دنیوی مقدمهای برای ساختن آن است. علاوه این که انسان نه تنها زندگی فردی داشته باشد بلکه در جامعه زندگی میکند و با سایر انسانها و بلکه با سایر مخلوقات ارتباط داشته و نسبت به آنها تأثیر و تأثر دارد.
طبیعی است که چنین انسانی نیاز به راهنمایی و تربیت دارد تا بتواند حیات واقعی را درک کرده و به آن نایل شود. لذا دین و انبیا از طرف خداوند به انسان هدیه شد. دین مجموعه معارف و دستوراتی است که به واسطه انبیا در اختیار بشر قرار گرفت تا آدمی در سایه پذیرش و عمل به آن به حقیقت واصل گردد. اما باور داشتن و عمل به دین نیاز به شناخت درست دین دارد. لذا وظیفه انبیاء علاوه بر ابلاغ وحی، تعلیم و تبیین آن نیز بود. خداوند میفرماید: ” هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ”(جمعه/۲) و در جایی دیگر فرمود: ” وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ”(نحل/۴۴).
پس وجود قانون الهی کافی نیست بلکه انسان نیاز دارد حقیقت وحی متناسب با درک و رشد فکری او برایش روشن شود. وحیی که در چهارچوب زمان خاص نمیگنجد بلکه برای همه زمانهاست. از این رو، انسان نیازمند به مبیّن است. همانگونه که محتاج به مربی است تا او را به درستی تربیت کند و لذا از وظایف انبیا تزکیه کردن مردم است. و این نیاز(نیاز و اضطرار به مبیّن و مربی) مربوط و مختص به انسانهای دوران بعثت و حیات انبیا نیست، بلکه همه انسانها در هر دورانی به آن نیاز دارند. همانطور که وجود کتاب قانون پزشکی انسانها را از دکتر بی نیاز نمیکند.
لذا خداوند چنین دستور میدهد: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ”(توبه/۱۱۹). همچنین از امام باقر یا صادق(ع) روایت شده است: “ان الله لم یدع الارض بغیر عالم و لولا ذلک لم یعرف الحق من الباطل؛ خداوند زمین را بدون عالم رها نکرده است و اگر چنین نبود(عالم نبود) حق از باطل شناخته نمیشد”.(کافی، ج۱، کتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو من حجه، ح۵).
و در کتاب کافی مرحوم کلینی در قسمت کتاب الحجة اولین باب را به نیاز به حجت قرار داده است به این عنوان (باب الاضطرار الی الحجة).
حجت در زمان ما به دلیل نقل، وجود مقدس امام زمان(ع) است.
شیعه برای اثبات این عقیده، به روایاتی استدلال میکند که نزد یقین، با سندهای معتبر یا متواتر حجت است و اگر این روایات با هم سنجیده شود، مصداقی گویاتر و صحیح تر از مبنای شیعه برای آن نمییابیم. در حدیث ثقلین هست: “ای مردم! همانا، من بشرم. نزدیک است که (از سوی فرشته مرگ) خوانده شوم و من هم پاسخ میدهم. من، میان شما، دو چیز گرانبها به جا میگذارم. آن دو، کتاب خدا و عترتام، اهل بیتم هستند. این دو، هرگز از هم جدا نمیشوند تا بر من در حوض وارد شوند. بر آن دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و بدانان چیزی نیاموزید؛ زیرا از شما داناترند”. این حدیث به صراحت میگوید:
الف. پیامبر، برای هدایت امت، قرآن و اهل بیت را به عنوان جانشین پس از خود باقی گذاشت؛
ب. هر دو جانشین تا روز قیامت باقیاند و از هم جدا نمیشوند.
با ضمیمه کردن این دو مطلب، روشن میشود که در هر زمان، حجت و امامی از اهل بیت وجود دارد که هرگز از کتاب خدا، جدا نمیشود. لذا ابن حجر در کتاب صواعق المحرقه، درباره این حدیث میگوید:”احادیثی که مردم را بر لزوم تمسک به کتاب و اهل بیت دعوت میکند، دلالت دارد بر این که هیچگاه رشتهی شایستگان اهل بیت تا روز قیامت، بریده نخواهد شد، همان گونه که قرآن همچنین است. از این رو اهل بیت، موجب امان و قرار زمینیان هستند، چنان که گفته خواهد شد. گواه بر این مطلب، روایت پیامبر است که میفرمایند: “در هر نسلی از بازماندگان امتام، عادلانی از اهل بیتام هستند”.
خلاصه آن که آنان، مصداق این حدیث شریف ثقلین هستند.
در حدیث معرفت آمده است: “من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة”. از میان علمای شیعه، علامهی مجلسی(ره) در بحار الانوار بابی با عنوان “من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة” آورده که حاوی چهل حدیث است و از میان دانشمندان عامه نیز مسلم بن حجاج نیشابوری، قاضی عبد الجبار معتزلی، محمد بن فتوح حمیدی، مسعود بن عمر بن عبدالله مشهور به “سعد الدین تفتازانی” و دیگران، این روایت نورانی را ذکر کردهاند.
نیز روایت دیگری وجود دارد که هم معنا و همپایهی همین روایت است. رسول خدا(ص) فرمود: “آن که بمیرد و بر عهدهاش بیعت (امام حق) نباشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است”.
نیز رسول خدا(ص) در حدیثی فرمود “آن که از گستره (حکومت(سلطان) شرعی) بیرون رود، گرچه یک وجب باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است”.
این حدیث را بخاری در صحیحاش و احمد در مسندش و طیالسی در مسندش و حاکم در مستدرک و ذهبی در تلخیص المستدرک نقل کرده اند، اما آن چه شایستهی دقت و تأمل در این روایت است، این است که:
الف. نشناختن و یا نپذیرفتن امام زمان از جاهلیت است؛
ب. در هر زمانی، امامی که پیروی او واجب باشد، وجود دارد؛
ج. هر کس با امام زماناش بیعت نکند، حیات و مماتش جاهلی است.
گفتنی است مراد از امام، در این دو روایت اخیر، امام عادلی است که در همهی زمانها وجود دارد و معرفت و پیروی و بیعت با او، واجب است؛ زیرا، اینان، حجت خدا بر بندگاناند و تمسک به آنان واجب است؛ چون، همسنگ و برابر قرآناند. اگر مردم به آنان تمسک جویند، هرگز گمراه نمیشوند. شناخت و معرفت ایشان، جزء دین و واجب است و نشناختن آنان، گمراهی و جاهلیت است.
خلاصه آن که امامت اهل بیت(ع) پابرجا و با شهادت امام یازدهم، قطع نشده است.
در کنار این اخبار که از پیشوایان معصوم، در اختیار ما است، تاریخ نیز بر ولادت حضرت مهدی(ع) گواهی میدهد. در کتب متعددی که درباره آن بزرگوار سخن به میان آوردهاند، به عناوین مختلفی بر میخوریم، از جمله: احوال مادر ایشان؛ کیفیت ولادت و مخفیانه بودن آن؛ کسانی که او را در زمان حیات پدر بزرگوارش دیدهاند؛ عقیقهی امام حسن عسکری(ع) برای ولادت ایشان، نایبان خاص؛ کسانی که آن بزرگوار را در زمان غیبت صغرا دیدهاند؛ برخی معجزات ایشان؛ کسانی که در غیبت کبرا او را ملآقات کردهاند و … .
برای اطلاع میتوانید به منتخب الاثر از آیت الله صافی مراجعه کنید.
با توجه به این چهار دسته از روایات ـ که از لحاظ سند و دلالت قابل تردید نیست ـ میفهمیم امام زمان حجة بن الحسن العسکری از فرزندان فاطمه(س) است، امامی است که در حال حاضر وجود دارد و او، همان محمد بن الحسن العسکری است و بر اساس مصالح و حکمتهایی که خدای متعال میداند ، او را تا روزی که خود صلاح بداند، در پس پردهی غیبت نگه میدارد.
دوم. آمدن منجی و فلسفه ظهور او امری مختص به شیعه نیست.
اما ظهور منجی:
الف. موعود زرتشت: زرتشتیان معتقد به ظهور منجی موعود در آینده تاریخ هستند. نام این منجی سوشیانس است. واژه “سوشیانس” چه به صورت جمع و چه به صورت مفرد، به دفعات استفاده شده است. سوشیانس از ریشه “سوشیا” همان سود به معنای بهره و منفعت گرفته شده که به مفهوم سودرسان است. موعود را از این جهت “سوشیانس” خوانند که به همه جهان مادی، منفعت و سود میرساند.(فروردین یشت، از اوستا، فقره ۱۲۹).
از آنجا که دین با یک رهبر(زرتشت) شروع شد، بایک رهبر نیز به پایان میرسد و سوشیانس، در پایان، پیشوای دین و در واقع آخرین پیشوای دینی خواهد بود.(دینکرد، کتاب نهم، فصل ۵۸، فقره ۱۵).
او در سی سالگی به مکالمه اهورا مزدا موفق میشود و به نوکردن جهان همت خواهد گماشت.
آمدن سوشیانس، آن قدر طول میکشد که درباره او گویند که نمیآید؛ در حالی که او خواهد آمد.(وینکرد، کتاب نهم، فصل ۳۲، فقره اول).
نیز زمین لرزه بسیار باشد، جوانان، زود پیر شوند و هر کس از کردار بد خود شاد است و ارجمند، مردم ستمگر را به نیکی دارند و مردم دیندار را به بدی. (یادگار جاماسب(جاماسبنامه)).
او دارای قدرتی فراتر از سایر مردمان است؛
با نگاه بخشایش، به جهان مینگرد؛
با دیده خرد به خلایق مینگرد و جهان را جاودانگی میبخشد؛
او داناتر راستگفتارتر، مددکار و خردمندتر از همه خلایق است؛ (اوستا، زامیاد یشت، ص۹۴، یسنا ص۳و ۱۳).
ب. موعود یهود: دین یهود، یکی از سه دین بزرگ توحیدی جهان است، پیامبر ایشان، حضرت موسی(ع) و کتاب مقدسشان تورات است. هر بخش تورات به نام “سفر” و هر سفر به چند باب و آیاتی چند تقسیم شده است و تفسیری که علمای یهود بر آن نوشتهاند “تلمود” نام دارد. (مهدی: تجسم امید و نجات، عزیزالله حیدری، ص۶۳).
شور و التهاب انتظار موعود آخر الزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت، موج میزند، یهودیان در سراسر تاریخ محنتبار خود، هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کردهاند که روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانروای جهان گرداند.
در کتاب تورات و ملحقات آن بشارت زیادی از آمدن موعود و ظهور مصلحی جهانی در آخر الزمان آمده است که به قسمتی از آن اشاره میشود.
ـ “شریران منقطع میشوند، اما متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد، چون که بازوهای شریران شکسته میشود و خداوند، صدیقان را تکیه گاه است. خداوند، روزهای صالحان را میداند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. صدیقان وارث زمین شده، در آن ساکن خواهند شد. اما عاصیان، عاقبت، مستأصل، و عاقبت شریران، منقطع خواهند شد”.(عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ۳۷، بندهای ۹ تا ۳۸).
ـ “آنگاه، انصاف، در بیابان، ساکن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت سلامتی و نتیجه عدالت، آرامش و اطمینان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسکن، سلامتی و در مساکن مطمئن و در منزلهای آرامی، ساکن خواهند شد(کتاب اشعیای نبی، باب ۳۲).
ج. موعود در انجیل: حضرت عیسی، در بیت اللحم پا به جهان گذارد و در منطقه جلیل از شهر “ناصریه” پرورش یافت(ادیان زنده جهان، ص۳۳۷) نام کتاب مقدس مسیحیان، انجیل است که به دست چهار نفر جمع آوری شده و به نام نویسندگان آن مشهور گشته است. انجیل کنونی مشتمل بر چهار انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا است.
در کتاب انجیل آمده است: “و کمرهای خود را ببندید، چراغهای خود را افروخته بدارید. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.(کتاب مقدس، انجیل لوقا، باب ۱۲)
د. موعود در کتب مقدسه هندیان:
۱٫ بشارت ظهور در کتاب “اوپانیشاد”: این مظهر ویشنود(مظهر دهم) در انقضای کلی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفیدی، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر میشود و شریران را تماما هلاک میسازد و خلقت را از نو، تجدید و پاکی را رجعت میدهد این مظهر دهم، در انقضای عالم ظهور خواهد کرد.(اوپانیشاد، ترجمه محمد دار اشکوه، جلد ۲، ص۶۳۷).
۲٫ بشارت ظهور در کتاب “باسک”: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد وحق و راستی با او باشد و آن چه در دریا و زمینها و کوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آن چه باشد، خبر دهد و از او بزرگتر، کسی به دنیا نیاید(بشارات عهدین، ص۲۴۶).
هـ . موعود در آیین بودا:
اندیشه منجی موعود در این آیین، با مفهوم “ماتریا” به معنای ، مهربان است. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودایان زمینی میدانند که هنوز نیامده است. او خواهد آمد تا همگان را نجات دهد.
و. موعود در اسلام:
در دین مقدس اسلام، مسأله موعود و منجی، به روشنی مطرح شده است. قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان، در آیات متعدد به حاکمیت صالحان بر زمین و غلبه دین حق، اشاره دارد. از جمله آنها آیه ۱۰۵ سوره انبیاء است: “وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ” خداوند، در این آیه تصریح میکند که زمین را بندگان صالح من، به ارث میبرند و در اختیار میگیرند. همچنین تصریح میکند که این امر، حقیقتی است که در کتب انبیای گذشته نیز بدان اشاره شده است. بر اساس آیه “وعد الله الذین…” خداوند، به انسانهایی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند وعده میدهد که خلافت و حکومت در زمین را به آنان وا میگذارد و دینشان را پابرجا و برقرار میسازد، و در چنین زمانی، آرامش و امنیت کامل، در جهان ایجاد میشود و آدمیان به عبادت و بندگی خدا میپردازند.
خداوند در چند جای قرآن تصریح میکند، دین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهد کرد؛ هر چند کافران و مشرکان نخواهند و خود را شاهد بر چنین رویدادی معرفی میکند.(توبه/۳۳، فتح/۲۸، صف/۸).
البته با توجه به روایاتی که در تفسیر و تبیین آیات الهی از پیشوایان معصوم صادر شده است میتوان دریافت که بیش از ۲۵۰ آیه از آیات قرآن، به امام مهدی(ع) و حاکمیت عدل و دین اشاره دارد.(ر.ک: معجم احادیث الامام مهدی، ج۵).
علاوه بر قرآن کریم، روایات متعددی از پیامبر و ائمه معصومین(ع) درباره ظهور موعود و منجی، صادر شده است که در آخر الزمان، فردی از فرزندان پیامبر که هم نام او است، قیام خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد میکند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
اعتقاد به ظهور امام مهدی(ع) چنان در میان مسلمانان ریشه دارد که علاوه بر آنکه مورد قبول همه فرقهها است و در کتب روایی مانند صحاح سته، مسند احمد، مستدرک حاکم(از عامه)، و اصول کافی و بحار الانوار (از شیعه) روایات متعددی درباره او ذکر شده است. کتابهای متعددی نیز ویژه آن حضرت به رشته تحریر در آمده است. مانند کمال الدین و تمام النعمه، اثر شیخ صدوق، الغیبة، نوشته نعمانی و الغیبة نوشته شیخ طوسی، منتخب الاثر، اثر لطف الله صافی گلپایگانی از علمای معاصر شیعه، و فتن ابن حماد و الاربعین ابو نعیم اصفهانی از عامه.
در خطبه ۱۳۸ نهج البلاغه که حاوی برخی از سخنان امیر مؤمنان علی (ع) است درباره امام مهدی(ع) و ظهور او مطالبی مطرح شده است.
ذکر این نکته مناسب است که به اعتقاد شیعه، امام مهدی(ع) فرزند امام حسن عسکری(ع) است که در سال ۲۵۵ هـ . ق به دنیا آمد و اکنون در پرده غیبت قرار دارد تا زمانی که خداوند اذن ظهور و قیام دهد. بر این اساس او زنده است، ولی به اعتقاد اهل سنت، او به دنیا نیامده، بلکه در آخر الزمان و حدود چهل سال قبل از ظهورش، متولد خواهد شد.
اما فلسفه ظهور:
در فطرت انسانها، حق طلبی و عدالت خواهی نهفته و در درون جان و خمیرمایه آنان رشد و تعالی، مهر ورزی و نیک خواهی، آسایش و آرامش همگانی، بیزاری از ظلم و فریب کاری، نفرت از تباهی و آلودگی نهادینه شده است. انسانها واقعاً زیبایی و رفاه را برای همه خواسته و از مشکلات و کاستیهای دیگران رنج میبرند و لذا در مواقع بروز بلاها به یاری یکدیگر برمیخیزند. طبیعی است انسانی که دارای حیات اجتماعی است، زمانی میتواند به امیال فطری خود پاسخ دهد که جامعه، تحت مدیریت صحیح قرار گیرد. آدمی وقتی میبیند مکتبهای دست ساز بشر و حاکمیت انسانهای بریده از خدا، نه تنها نتوانسته محیط مطلوب را فراهم آورد؛ بلکه با فراوانی ظلم و فساد، دردهای بیشماری را بر او تحمیل کرده است؛ از درون جان آرزو میکند که روزی مرد آسمانی، عالم به نیازها و توانا بر رفع آنها بیاید و در سایه سار حکومتش، حقیقت زیبایی خویش را جلوهگر سازد. بنابراین ظهور امام مهدی(ع) امری است که فطرت آن را میطلبد و خداوند در پاسخ به این نیاز فطری، ظهور منجی را نوید داده است.
از حیث عقل؛ عقل آدمی به این نتیجه رسیده است که این جهان هستی، دارای آفریدگاری با همه کمالات به صورت مطلق است. فیض و رحمت خداوند، عالم وجود را ناشی شد تا ممکنات بتوانند از نعمت وجود بهره ببرند. در میان ممکنات، انسان را ممتاز قرار داد و با دادن ویژگی انتخاب و اختیار، امکان حرکت تکاملی و تحصیل کمالات و کسب مقام قرب الهی را برای او فراهم آورد. حرکت تکاملی و کسب بالاترین درجه کمال، نیازمند به چند گزینه بود: راهنما و راهبرانی را فرستاد تا هدف و راه را به او نشان دهند، دنیای مادی و زندگی او را به گونهای ترتیب داد تا زمینههای رشد از جهات مختلف ممکن پذیر باشد، لذا زندگی انسانی، مرکب از حیات فردی، اجتماعی، روحی، جسمی شد. در این میان، شخصی موفق خواهد بود که این زندگی ترکیبی را به بهترین نحو و در جهت رسیدن به هدف، برنامه ریزی کند. بی شک، محیط و اجتماع و تعامل با دیگران، در حرکت آدمی تاثیرگذار است. تاثیر مطلوب و کامل زمانی است که جامعه به گونهای اداره شود که محیط رشد فراهم آید و این زمانی است که مدیر جامعه فردی باشد آگاه به نیازهای انسان و دانا به راه رسیدن به تکامل، فردی باشد که قانون الهی را ـ که بهترین مقررات برای یک جامعه است ـ به خوبی بداند و به درستی عمل کند. این مهم، فقط در توان فردی معصوم از خطا و مؤید به علم الهی است که در قالب لفظ امام و انسان کامل معرفی میشود. همانگونه که از دید عقل، لطف الهی میطلبد که خدا راهنمایانی بفرستد تا راه را نشان دهند، همانگونه این لطف میطلبد راهبرانی را برگزیند تا جامعه را به نحو مطلوب آماده رشد افراد بشری کنند. حال اگر شرایط به گونهای شد که مردم آمادگی پذیرش و گردن نهادن به امامت و زعامت حجت حق به صورت ظاهری شدند و خواستند رهبری جامعه را به فردی الهی بسپارند که در سایه مدیریت او محیط سالم اجتماعی فراهم شود، عقل میگوید لطف خدا میطلبد که خداوند این نعمت را به بشریت ارزانی بدارد. لطف نیز از خدا جدا و منفک نیست. پس عقل درک میکند نیاز به ظهور حجت حق را.
سوم. چرا غایب از نظر؛
بیان علت حقیقی و اصلی غیبت امری دشوار و شاید دور از دسترس باشد. درباره غیبت میتوان، هم نگاه تاریخی داشت و هم نگاه روایی:
یک. نگاه تاریخی: وقتی به تاریخ صدر اسلام و حتی قبل از آن مینگریم، به خوبی میبینیم که جبهه کفر و باطل برای مقابله با جبهه حق و نابودی آن، از هیچ اقدامی فروگذاری نکرده و در این راه حتی از کشتن پیشوایان دین نیز ابایی نداشته است. آنان به خوبی میدانستند ادامه حکومت دنیایی و سیطره بر مردم و کسب منافع نامشروع، زمانی امکان پذیر خواهد بود که پیشوایان دین و هادیان حق را از سر راه خود بردارند لذا شهادت ائمه(ع) در دستور کار خلفای جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاکمان خودکامه را بیشتر میکرد، وعده ظهور حضرت مهدی(عج) به عنوان منجی و مصلح بود. از این رو خلفای معاصر امام حسن عسکری(ع) ایشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتی فرزند ایشان به دنیا میآید، او را در همان ابتدای زندگی به شهادت برسانند. بنابراین بسیار طبیعی است که خداوند آخرین حجت خود را در پرده غیبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زمانی که مردم آمادگی ظهور داشتند ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد نماید.
دو. نگاه روایی: در روایات به علت و حکمتهای متعددی اشاره شده است؛ از جمله:
الف. غیبت سری از اسرار الهی: پیامبر(ص) فرمود: “ان هذا لامر من امر الله و سر من سر الله” ؛ “این امر الهی و سری از اسرار خداوند است”. (بحار الانوار ، ج ۵۱، ص۷۳).
ب. آزمایش مردم: امام علی(ع) فرمود: “به خدا قسم من و دو فرزندم شهید میشویم. خداوند در آخر الزمان مردی از فرزندانم را به خون خواهی ما بر خواهد انگیخت و او مدتی غایب میشود تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند تا جایی که افراد نادان میگویند: خداوند دیگر به آل محمد کاری ندارد”. (غیبت نعمامی، ب۱۰).
ج. ستم پیشه بودن انسانها : امیر مؤمنان(ع) فرمود: “زمین از حجت خدا خالی نمیماند، ولی خداوند به دلیل ستم پیشه بودن و زیادهروی انسانها، آنان را از وجود (ظاهری) حجت خود محروم میسازد”(غیبت نعمانی، ب۱۰).
د. حفظ جان امام: امام باقر(ع) فرمود: “برای قائم ما قبل از آنکه به پا خیزد غیبتی است. راوی پرسید چرا، حضرت فرمود: میترسد(از قتل)”.
برخی بر اساس روایت اول میگویند: “علت اصلی غیبت، روشن نیست و آنچه از علتها گفته شده(مانند حفظ جان) از آثار غیبت است، نه علت اصلی(فصلنامه انتظار، ش۴، مقاله استاد طبسی).
برخی دیگر با توجه به تاریخ و روایات، علت اصلی غیبت را حفظ جان و بقیه موارد را از آثار آن میدانند.
پس غیبت امری است که سیر حرکت انسانها، آن را ناگزیر کرده و در این فرایند باید به گونهای برنامهریزی شود تا جامعه شیعه، با کمترین مشکل بتواند پذیرای آن باشد. از این رو امامان(ع) از یک سو راههای فهم احکام را به شاگردان میآموختند تا بتوانند احکام دین را در حد توان از منابع شرع استنباط و استخراج کنند و مردم را نیز به آموختن از علما و رجوع به آنها فرا میخواندند و از سوی دیگر با برقراری نهاد وکالت، مردم را به رجوع به وکیلان دعوت کردند. در همین راستا از زمان امام هادی و عسکری(ع) ارتباط مستقیم را کمتر کردند و در مواردی از پشت پرده جواب سؤالات را میدادند تا مردم به ندیدن امام عادت کنند. به دنبال آن غیبت کوتاه مدتی(صغری)، پیش بینی شد تا مردم به واسطه نواب خاص، برخی مسائل مورد نیاز را بپرسند و در ضمن رجوع دائمی به نایبان را فرا بگیرند. (ر.ک. غیبة طوسی؛ تاریخ عصر غیبتع پورسید آقایی، اصول عقاید، مصباح؛ دادگستر جهان . امینی).
چهارم. امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگی امام مهدیعلیهالسلام طول عمر آن بزرگوار است. برای بعضی این سؤال مطرح است که چگونه ممکن است انسانی، عمری چنین طولانی داشته باشد؟!(اکنون در سال ۱۴۲۵ هجری قمری هستیم و با توجه به اینکه تولد امام مهدی در سال ۲۵۵ هجری قمری واقع شده است، پیشوای ما هم اکنون ۱۱۷۰ سال دارد).
سرچشمه این سؤال و علت طرح آن این است که آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهای محدودی است که حداکثر بین ۸۰ تا ۱۰۰ سال طول میکشد( البته هم اکنون عمرهای بالای صد سال هم یافت میشود که به نسبت بسیار کم است). و بعضی با دیدن و شنیدن اینگونه عمرها، نمیتوانند یک عمر طولانی را باور کنند یا آن را دور میشمارند. وگرنه عمر طولانی از نظر عقل و دانش بشری امری غیر ممکن نیست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به این حقیقت رسیدهاند که ممکن است انسان، سالهای بسیار طولانی زنده بماند و حتی گرفتار پیری و فرسودگی هم نشود.
برنارد شاو میگوید:
از اصول علمی مورد پذیرش همه دانشمندان بیولوژیست، این است که برای عمر بشر نمیتوان حدی تعیین کرد و حتی دیرزیستی نیز مسئله مرزناپذیری است.( راز طول عمر امام زمانعلیهالسلام؛ علیاکبر مهدیپور، ص ۱۳).
پروفسور “اتینگر” مینویسد:
به نظر من با پیشرفت تکنیکها و کاری که ما شروع کردهایم بشر قرن بیست و یکم خواهد توانست هزاران سال عمر کند.( مجله دانشمند، سال ۶، ش ۶، ص ۱۴۷).
بنابراین تلاش دانشمندان برای دست یافتن به راههای غلبه بر پیری و رسیدن به دراز عمری نشانگر امکان چنین پدیدهای است چنانکه در این مسیر گامهای موفقیتآمیزی برداشته شده است و هم اکنون در گوشه و کنار جهان کم نیستند افرادی که بر اثر شرایط مناسب آب و هوایی و تغذیه مناسب و فعّالیت مناسب بدنی و فکری و عوامل دیگر، عمری نزدیک به صدوپنجاه سال و گاهی بیشتر از آن دارند مهمتر اینکه عمر طولانی در گذشته تاریخ انسانها بارها تجربه شده است و در کتابهای آسمانی و تاریخی، انسانهای زیادی با نام و نشان و شرح حال یاد شدهاند که مدت عمر آنها بسیار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در این زمینه کتابها و مقالات متعدّدی نوشته شده است که برای نمونه چند مورد را بیان میکنیم:
۱٫ در قرآن آیهای هست که نه تنها از عمر طولانی بلکه از امکان عمر جاویدان خبر میدهد و آن آیه درباره حضرت یونسعلیهالسلام است که میفرماید:
اگر او (یونسعلیهالسلام) در شکم ماهی تسبیح نمیگفت، تا روز رستاخیز در شکم ماهی میماند.( سوره الصافات، آیه ۱۴۴).
بنابراین آیه شریفه عمری بسیار طولانی (از عصر یونسعلیهالسلام تا روز رستاخیز) که در اصطلاح زیستشناسان عمر جاویدان نامیده میشود برای انسان و ماهی از نظر قرآن کریم امکانپذیر است.( خوشبختانه کشف ماهی ۴۰۰ میلیون ساله در سواحل ماداگاسکار امکان چنین عمری را برای ماهی، عینی کرد (کیهان، ش ۶۴۱۳ – ۴۳/۸/۲۲)).
۲٫ قرآن کریم در مورد حضرت نوحعلیهالسلام میفرماید:
به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس /۹۵۰ سال در میان آنها درنگ نمود.( سوره عنکبوت، آیه ۱۴).
آنچه در آیه شریفه آمده است مدت پیامبری آن حضرت است و براساس برخی روایات، مدت عمر آن بزرگوار ۲۴۵۰ سال طول کشیده است!( کمالالدین، ج ۲، باب ۴۶، ح ۳، ص ۳۰۹).
جالب اینکه در روایتی از امام سجادعلیهالسلام نقل شده است که فرمود:
در امام مهدیعلیهالسلام سنت و شیوهای از زندگی حضرت نوحعلیهالسلام است و آن طول عمر است.( کمالالدین، ج ۱، باب ۲۱، ح ۴، ص ۵۹۱٫)
۳٫ و نیز درباره حضرت عیسیعلیهالسلام میفرماید:
… و هرگز او را نکشتند و به دار نیاویختند بلکه امر به آنها مشتبه شد… به یقین او را نکشتند بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد که خداوند توانا و فرزانه است.( سوره نساء، آیه ۱۵۷).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احادیث فراوان معتقدند که عیسیعلیهالسلام زنده است و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدیعلیهالسلام فرود آمده و او را یاری خواهد کرد.
امام باقرعلیهالسلام فرمود:
در صاحب این امر (مهدیعلیهالسلام) چهار سنّت از چهارتن از پیامبران است… و از عیسیعلیهالسلام سنتی دارد و آن اینکه: (درباره مهدی نیز) میگویند: او در گذشته است در حالی که او زنده میباشد.( بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۷).
علاوه بر قرآن در تورات و انجیل نیز سخن از دراز عمران مطرح گردیده است.
در تورات آمده است که:
… تمام ایام آدم که زیست نهصد و سی سال بود که مُرد… جملهی ایام “انوش” نهصد و پنج سال بود که مُرد… و تمامی ایّام “قینان” نهصد و ده سال بود که مُرد… پس جملهی ایّام “متوشالح” نهصد و شصت و نه سال بود که مُرد…( زنده روزگاران ، ص ۱۳۲ (به نقل از تورات – ترجمه فاضل خانی – سفر پیدایش باب پنجم، آیات ۵ – ۳۲).
بنابراین تورات صریحاً به وجود افرادی با داشتن عمرهای طولانی (بیش از نهصد سال) اعتراف میکند.
در انجیل نیز عباراتی موجود است که نشانگر آن است که عیسیعلیهالسلام پس از به دار کشیده شدن زنده گردیده و به آسمان بالا رفته است.( زنده روزگاران، ص ۱۳۴ (به نقل از عهد جدید، کتاب اعمال رسولان، باب اول، آیات ۱ – ۱۲). و در روزگاری فرود خواهد آمد و مسلّم است که عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بیشتر است.
با این بیان روشن میشود که پیروان دو آئین یهود و مسیحیت باید به علت اعتقاد به کتاب مقدس به عمرهای طولانی نیز معتقد باشند.
گذشته از اینکه طول عمر از نظر علمی و عقلی پذیرفتنی است و در گذشته تاریخ، موارد بسیار دارد، در مقیاس قدرت بینهایت خداوند نیز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پیروان ادیان آسمانی تمام ذرات عالم در اختیار خداوند است و تأثیر همه سببها و علّتها به اراده او بستگی دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثیر باز میماند و نیز بدون سبب و علّت طبیعی، ایجاد میکند و میآفریند.
او خدایی است که از دل کوه، شتری بیرون میآورد و آتش سوزنده را بر ابراهیمعلیهالسلام سرد و سلامت میسازد و دریا را برای موسی و پیروانش خشک میکند و آنها را از میان دو دیوار آبی عبور میدهد!( آنها حقایقی است که در قرآن کریم آمده است: سوره انبیاء، آیه ۶۹ و سوره شعراء، آیه۶۳). آیا از اینکه به عصاره انبیاء و اولیاء و آخرین ذخیره الهی و نهایت آمال و آرزوی همه نیکان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمری طولانی بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبیعلیهالسلام فرموده است:
… خداوند عمر او را (مهدیعلیهالسلام) در دوران غیبتش طولانی میگرداند، سپس به قدرت خداییاش او را در سیمای جوانی زیر چهل سال آشکار میسازد تا مردمان دریابند که خداوند بر هر کاری تواناست.( بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۰۹).
بنابراین جریان طول عمر امام دوازدهمعلیهالسلام، از ابعاد مختلف عقلی و علمی و تاریخی امری ممکن و پذیرفتنی است و پیش از همه اینها از جلوههای اراده خداوند بزرگ و تواناست. (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فریدونی).
پنجم. چرا غیبت فقط برای امام زمان(ع): اصل اولی آن است که امام در میان مردم ظاهر باشد و به جای پیامبر قرار گرفته و وظایف او را انجام دهد. بنابراین امام علی(ع) در میان مردم بود. معارف الهی را در اختیار آنان میگذاشت. شهادت ایشان هر چند سخت و سنگین بود ولی سلسله امامت با امامان بعدی ادامه مییافت، و لذا مردم میتوانستند به حرکت دینی خود ادامه دهند. وجود امامان در میان مردم باعث شد گنجینه بزرگ معرفتی روایات در اختیار ما باشد. و ما در احکام و اصول دارای پشتوانه باشیم و بتوانیم غیبت امام را تا حدودی تحمل کنیم و در گرداب حوادث تسلیم نشده و دین حق را از دست ندهیم. اگر غیبت از زمان امام علی(ع) شروع میشد ما در اکثر قریب به اتفاق مسایل دینی دچار مشکل بودیم.
…
پرسش: در روایت امده کسی امام خود را نشناسد به صورت جاهل می میرد چگونه بدون هیچ نشانه ای باور کنیم که او در کنار ماست؟
…
پاسخ: قبل از هر چیز باید امام را شناخت و دلایلی برای وجود او بدست آورد چنانچه روایت هم آنرا بیان می کند .
از گویا ترین آیات، آیه ۵۵ از سوره نور است. پیشنهاد میشود کتاب «امام مهدی(ع) در قرآن» اثر مهدی یوسفیان را از بنیاد فرهنگی واقع در چهار راه صغیر(اصفهان) تهیه کرده و مطالعه کنید.
…
پرسش: دلایلی را برای اثبات وجود امام زمان بیان فرمایید.
…
پاسخ: ما برای اثبات وجود امام زمان(ع) دلایل متعددی اقامه میکنیم که برخی از این دلیلها عقلی و کلی است، برخی دیگر برگرفته از آیات و روایات است.
روایات نیز برخی کلی است و برخی جزئی، در اینجا به برخی روایات اشاره میکنیم کهمورد پذیرش شیعه و سنی میباشد:
در روایت معروفی از پیامبر(ص) نقل شده است که بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهند بود و اسلام با آنان عزیز است. پیامبر سخن از وجودو عزت اسلام داده است و این را به دوازده امام عجین کرده است. ما(شیعه) روایات متعددی داریم که پیامبر این دوازده نفر را به نام معرفی کرده است که اولین آنها امام علی(ع) و آخرین آنان امام مهدی(ع) میباشند. با توجه به این که یازده نفر از این بزرگواران به شهادت رسیدند پس وجود و عزت اسلام که الان در اختیار ما است به جهت همراهی این دین شریف توسط امام مهدی(ع) است.
در روایت معرف دیگر از پیامبر(ص) نقل شده است که: هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. پیامبر لفظ “امام زمانه = امام زمان خودش” را به کار برده است، یعنی در هر زمان امامی است که شناخت او باعث نجات و سعادت است و نشناختن او باعث میشود مرگ انسان مرگ جهالت (= کفر و ضلالت) باشد. این امام باید تجلی کامل دین باشد که شناخت (و پیروی او) معیار مرگ سعادت است.
در کنار این احادیث ما روایات متعددی پیرامون ولادت و غیبت امام زمان(ع) داریم که به روشنی از ولادت مخفیانه حضرت سخن به میان آمده است و گفته شده که او دارای غیبت خواهد بود.
اگر در این زمینه بیان بیشتری را میخواهید میتوانید مکاتبه کنید تا در اختیار شما قرار گیرد.
…
پرسش: ضرورت اعتقاد به مهدویت چیست ؟
…
پاسخ: اعتقاد به مهدی موعود یک اعتقاد عمیق دینی است که در تمام ادیان و مذاهب جهان از آن سخن به میان آمده است. و همانند توحید و نبوت و معاد و … د تمام ادیان به ویژه اسلام اصالت دارد و در جای خود ثابت شده که اعتقادات دینی بشر در فطرت او ریشه قطعی دارند. این اعتقاد با خواستههای درونی انسان هماهنگی کامل دارد. در حقیقت تعالیم دینی تعیین کننده و تأمین کننده خواستههای بشر و تکمیل کننده خلقت انسان است. پس عقیده دینی در ژرفای فطرت جای دارد و یک میل باطنی است. البته مانند سایر امیال بشر در شرایط گوناگون شدت و ضعف یا کم و زیاد میشود. اما اصل خواسته به کلی از بین نمیرود. از این نظر اعتقاد به مهدویت ضرورت فطری و در جهت خواست درونی انسانها است و لذا تمامی ادیان به این خواسته فطری پاسخ داده و مسائلی را در مورد آن مطرح کردهاند.
بنابراین اعقتاد به مهدویت یک عقیده اصیل دینی بوده که مبتنی بر اصل امامت است. و احساس ناکامی و تبعیض و ستم در ادوار مختلف تاریخ، باعث پیدایش آن نشده است. از آنجا که اعتقاد به مهدی موعود به عنوان امام معصوم، فرع بر اعتقاد به اصل امامت در اسلام راستین است نیز از ضرورت اعتقاد به اصل امامت نشأت میگیرد. در اینجا لازم است اشارهای کوتاه به ضرورت امامت داشته باشیم:
امامت در لسان قرآن و احادیث، منصب و مقامی است که خداوند به افرادی از خواص بندگان شایسته خود عطا میکندو دارندگان آن منصب، کارگزاران خدا و نگهبان امورو احکام دین خدا و گواه بر خلق خدا هستند.
در احادیث آمده است: هیچکس وارد بهشت نشود مگر اینکه آنها را بشناسد و آنان هم او را بشناسند و وارد آتش نشود مگر کسی که آنها را انکار کند و آنها او را انکار نمایند. امام از حق و قرآن جدا نمیشود و قرآن و حق از امام جدا نمیشود.
امامت رهبریت سیاسی و فکری و دینی است که از طرف خدا برای هدایت مردم به سعادت تعیین شده است.
امام باقر(ع) فرموده است: «لایکون العبد مؤمنا حتی یعرف الله و رسوله و الائمة کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسلم له. ثم قال: کیف تعرف الآخر و هو یجهل الاول»(کافی، ج۱، ص۱۸۰). «بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر اینکه خدا و رسول و همه امامان را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد؛ سپس فرمود: «چگونه میشود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اولین امام را نشناخته باشد؟»
…
سوال :آیا غیبت امام زمان(عج) در قرآن نیز آمده است یا خیر؟
…
پاسخ : یکی از مطالب یقینی و حتمی اسلامی که در قرآن کریم ( توبه/۳۳ ، صف / ۹ ، انبیا / ۱۰۵ ، قصص / ۵ ، اعراف / ۱۲۸ ) و روایات اسلامی آمده است اندیشه ی پیروزی نهایی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم و گسترش جهانی ایمان اسلامی و استقرار کامل و همه جانبه ی ارزشهای انسانی است (که همه ی فرقه ها و مذاهب اسلامی با تفاوت هایی به آن معتقدند) که بنا بر فرمایش پیامبر اکرم و تمام معصومین دیگر ، تحقق این امر به وسیله ی شخصیتی عالیقدر به نام «مهدی» خواهد بود. قرآن در جنبه هدایت، کتابی است که نقصان ندارد و شرح و بسط و تفسیر و تأویل آیات آن را به فرموده ی خود قرآن پیامبر اکرم به عهده دارند : «انا انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم» در این آیه پیامبر اکرم اولین مفسر معصوم آیات قرآن هستند و پس از ایشان به ارشاد و فرموده ی پیامبر معصوم امامان یکی پس از دیگری مفسران معصوم قرآنند. با توجه به این مطلب بنا بر روایات فراوان (مورد قبول همه ی فرقه های اسلامی) پیامبر اکرم به طور مکرر نام و مشخصات حضرت را ذکر کرده اند و وعده ی آمدن و ظهور ایشان را داده اند و حتی بار ها نسب حضرت را ذکر کرده اند (مثلا فرموده اند نهم از فرزندان حسین است) مجموعه ی این روایات را آیت الله صافی در کتاب مفصل و ارزشمند منتخب الاثر جمع آوری کرده اند ، و پس از رسول اکرم یکایک امامان معصوم در باره ی ایشان سخن گفته اند و وعده ی ظهور ایشان و قیام حضرت را داده اند و اینکه ایشان فرزند امام حسن عسکری خواهد بود. این مسأله بقدری حائز اهمیت است که معصومین فرموده اند اگر از عمر دنیا حتی یک روز بیشتر باقی نمانده باشد او ظهور خواهد کرد (این تعبیر برای تأکید بر ظهور حضرت است) بنا بر روایات فراوان در شب نیمه ی شعبان سال ??? هجری قمری امام حسن عسکری فرمودند امشب فرزندم مهدی موعود از نرجس خاتون متولد خواهد شد وپس از آن هم ایشان را بارها به خواص از شیعیان خود نشان داده اند . برای اطلاع بیشتر در این زمینه مطالعه ی کتب زیر مفید است : کتاب قیام و انقلاب مهدی / شهید مطهری و دادگستر جهان / آیت الله امینی و امامت و مهدویت ج ۱و۲ / آیه الله لطف الله صافی گلپایگانی ، فلسفه امامت، دکتر سید یحیی یثربی، قم، وثوق، چاپ اوّل، ۱۳۷۸ ش، صص ۱۱۲ – ۱۲۷٫ موفق باشید.
…
سوال : وجود امام زمان چگونه اثبات می شود؟
…
پاسخ : مقصود خود را واضح بیان کنید ، مقصودتان طول عمر حضرت است یا اصل وجود حضرت . به هر حال : پیامبر اکرم به طور مکرر نام حضرت را برده اند و وعده ی آمدن و ظهور ایشان را داده اند و حتی بار ها نسب حضرت را ذکر کرده اند (مثلا فرموده اند نهم از فرزندان حسین است) و این روایات را آیت الله صافی در کتاب مفصل و ارزشمند منتخب الاثر جمع آوری کرده اند . و پس از رسول اکرم یک به یک امامان معصوم ، در باره ی حضرت ولی عصر سخن گفته اند و وعده ی ظهور ایشان و قیام حضرت را داده اند تا شب نیمه ی شعبان سال ??? هجری قمری که امام حسن عسکری فرمودند امشب فرزندم مهدی موعود از نرجس خاتون متولد خواهد شد وپس از آن هم ایشان را بارها به خواص از شیعیان خود نشان داده اند و … کتاب دادگستر جهان /آیت الله امینی و امامت و مهدویت ج ۱و۲ / آیه الله لطف الله صافی گلپایگانی مطالعه فرمایید.
…
سوال : کتاب عبقری الحسان فی احوال صاحب الزمان نوشته کیست و در مورد چیست؟
…
پاسخ :کتاب عبقری الحسان از نوشته های ارزشمند عالم بزرگ حضرت آیه الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی می باشد.
موضوع کلی کتاب مزبور ،در احوالات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه می باشد از میلاد و…
و در باب های مختلف به نقل قضایای مربوط به ایشان پرداخته است، مثلا روایات معصومین علیهم السلام راجع به آن بزرگوار و یا اثبات وجود آن حضرت از طریق روایات عامه(اهل سنت).
اما موضوعی که به طور خاص به آن پرداخته شده است، ارتباط با حضرت ولیعصر ارواحنا فداه می باشد و همچنین نقل جریان کسانی است که موفق به دیدار آن حضرت شده اند، چه از زمان ولادت تا غیبت صغری و چه پس از آن و چه به صورت مکاشفه و رویا و یا به صورت حضوری.
اصل کتاب مزبور در دو جلد سنگی می باشد، اما خلاصه شده آن به نام برکات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در بازار موجود می باشد.
برگرفته ازسایت:مهدویت
انتفاع و بهره انسانها از حضرت مهدي (عج) در زمان غي بت کبري چگونه متصور است؟ پاسخ اين سؤال را امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش از امام سجاد(ع) نقل مي کند. که حضرت فرمود: ما اهل بي ت، امام مسلمي ن و حجتهاي خدا بر جهاني ان و آقاي مؤمني ن هستي م، ما مولاي مسلمي ن و پناه اهل زمي ن هستي م همانگونه که ستارگان پناه اهل آسمانند، به وسي له ما از برخورد آسمان به زمي ن جلوگي ري مي شود مگر اينکه به اذن خدا باشد، به وسي له ما باران مي بارد و رحمت خداوند بر همه چي ز سايه مي گستراند و زمي ن برکات خود را خارج مي سازد و اگر ي کي از ما اهل بي ت در زمي ن نباشي م زمي ن اهل خود را مي بلعد، سپس فرمود: از زماني که خداوند آدم را خلق کرد زمي ن را از حجت خالي نگذاشت، آن حجت ي ا ظاهر شناخته شده بوده ي ا غائب و در پس پرده بعد از اين هم زمي ن تا روز قي امت از حجت خالي نمي ماند و اگر اينگونه نباشد مردم خداي تعالي را پرستش نمي کنند، سلي مان (راوي حدي ث) مي گوي د: چگونه مردم از حجت غائب بهرهمند مي شوند؟ حضرت فرمود: همانگونه که از خورشي د بهرهمند مي شوند هنگامي که در پشت ابر است.»[1]
وجوه تشبي ه حضرت مهدي (ع) به خورشي دي که ابر آن را پوشانده متعدد است، اينک هشت وجه را از مجلسي نقل مي نمايي م و بقي ه وجوه را خود اضافه کرده و ي ک نکته بسي ار مهم در پايان ذکر خواهي م کرد.
1. نور وجود و علم و هدايت حضرت به خلق ميرسد همانگونه که نور خورشيد از پس ابر به زمين ميرسد.
2. در اثر اين روشنايي مردم به چاه نميافتند، اگر امام زمان(عج) نبود لاستحق الخلق بقبائح اعمالهم انواع العذاب (مردم به واسطه بدي اعمالشان مستحق عذابهاي گوناگون ميگشتند.) و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم،[2] اي رسول، خداي تعالي تا وقتي که تو در ميان مردم هستي آنان را عذاب نميکند.
هر چه ارتباط معنوي مردم با حضرت بيشتر باشد بيشتر از گرفتاريهاي معنوي دور ميشوند و خلاصه اينکه فايدههاي روز به آنان ميرسد و ضررهاي تاريکي از آنان دور ميگردد.
3. همانگونه که وقتي خورشيد پشت ابر است مردم انتظار بيرون آمدنش را ميکشند غيبت امام عصر(عج) به انسانها حالت انتظار ميبخشد و حالت انتظار سازنده است.
4. منکر وجود حضرت مانند منکر خورشيد است هنگامي که پشت ابر پنهان گشته.
5. گاهي پشت ابر رفتن خورشيد براي مردم نافعتر است. حجت خدا هم گاهي اگر غايب باشد براي مردم منفعتش بيشتر است مثلاً منافقين و معاندين شناخته ميشوند (مانند هنگامي که مسئول ناصالحي بر مسند امور تکيه زند چرا که اين امر موجب ميشود بر ما خود را نشان دهند)
6. براي کساني که با ضعف باصره مستقيماً به خورشيد نگاه کنند ظهور خورشيد مضر است و موجب کوري آنان ميگردد. نگاه مستقيم به حجت خدا هم گاهي براي کساني که ضعف ايمان دارند کوري ميآورد زيرا اعمال حضرت محکم و متشابه دارد (پيامبر اکرم(ص) در نماز واجب از قبله برگشت، مؤمنين نيز برگشتند و چون و چرا نگفتند)
7. خورشيد پشت ابر هم که باشد نفعش براي همه عمومي است مگر کسي که کور باشد، حضرت هم نفعش به همه ميرسد و رحمتش رحمانيه است مگر کسي کور باطني باشد.
8. شعاع نور خورشيد حتي اگر پشت ابر باشد به اندازة راههاي نفوذ خانهها وارد آنها ميشود، هر مقدار روزنه و پنجره بيشتر و بزرگتر باشد و موانع و پردهها کمتر، نور بيشتر وارد خانه ميشود، نفوذ نور وجود حضرت حجت(ع) نيز در جان آدميان چنين است.[3]
9. خورشيد، مرکز منظومة شمسي است حتي اگر پشت ابر باشد امام زمان(ع) هم قلب عالم امکان است حتي اگر غائب باشد.
10. ابر موجب ميشود مردم قدر و ارزش خورشيد را بدانند، غيبت هم موجب ميشود مردم قدر امام زمان(عج) را بدانند.
11. ابر موجب ميشود کساني که آمادگي مستقيم خورشيد را ندارند اگر ميخواهند آن را ببينند خود را مجهز و آماده کنند، غيبت هم اين فرصت را به انسانها ميدهد.
12. خورشيد پشت ابر باعث ميشود لکهها کمتر ديده شوند در حالي که اگر ظاهر باشد هر لکهاي پيدا است حتي اگر بر روي صفحة سياه باشد چه رسد به اينکه بر روي صفحة سفيد باشد. غيبت امام زمان(عج) هم موجب ميشود عيبهاي انسانها و خلق براي مدتي مخفي بماند ولي اگر ظهور کند به واقع و حقيقت امر حکم خواهد کرد.
13. ابر نه تنها سبب نميشود انسانها خورشيد را فراموش کنند بلکه توجه آنها را به خورشيد بيشتر ميکند. غيبت نيز باعث فراموش شدن آرمان نميگردد.
14. هيچگاه ابر يک دفعه از روي خورشيد کنار نميرود بلکه خروج خورشيد از پشت ابر تدريجي است، ظهور امام زمان(عج) هم تدريجي است. ظهور صغري و ظهور کبري دروغند، هر چه موانع بيشتر کنار رود حضرت بيشتر جلوه مينمايد تا جايي که تمام رخ ظهور فرمايد.
15. ابر و خورشيد براي هميشه با هم نيستند بالاخره ابر از مقابل خورشيد کنار ميرود بالاخره روزي غيبت امام زمان(عج) تمام ميشود و او خواهد آمد.
16. هواي ابري غمگين است، دل انسان ميگيرد مخصوصاً دل غريبها و بيکسها هواي ابري عشقساز است، هواي ابري عاشقکش است، عشق را شعلهور ميکند غيبت امام زمان(عج) نيز همچون هواي ابري عشقساز و حيرانکننده عشاق است.
17. خورشيد در پشت ابر خودش مقصر نيست، شرايط، ابر را بر روي خورشيد آورده، امام زمان هم در غيبتش مقصر نيست، اعمال ما باعث غيبت وجود حضرت شد، فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نکرهه[4] ما را از مردم حبس نکرده مگر انجام کارهاي ناشايستي که از آنان به ما ميرسد.
18. مهمترين وجه شباهت حضرت مهدي(ع) به خورشيدي که ابر آن را پوشانده اين است که خورشيد سبب حيات در کرة زمين است حتي اگر پشت ابر باشد يا شب باشد.
امام زمان(عج) واسطه فيض بين خدا و عالم امکان است. اين السبب المتصل بين الارض و السماء؛ او به اذن خداوند باعث حيات بشري و جمادي و حيواني و نباتي شده، او پناه جهانيان در همه بليات است به واسطه آن حضرت باران ميبارد و رحمت رحمانيه خداوند بر همه جهان گسترده گشته و اگر او نبود زمين برکات خود را حبس مينمود و امکان حيات در جهان ممکن نبود همانگونه که اگر خورشيد نبود زندگي در اين کرة خاکي محال ميگشت.
و اين مسئله مهمترين وجه است که به نظر ميرسد روايت مذکور مستقيماً به آن تصريح مينمايد.
سوتيترها
همانگونه که وقتي خورشيد پشت ابر است مردم انتظار بيرون آمدنش را ميکشند غيبت امام عصر(عج) به انسانها حالت انتظار ميبخشد و حالت انتظار سازنده است.
خورشيد، مرکز منظومة شمسي است حتي اگر پشت ابر باشد امام زمان(ع) هم قلب عالم امکان است حتي اگر غائب باشد.
مهمترين وجه شباهت حضرت مهدي(ع) به خورشيدي که ابر آن را پوشانده اين است که خورشيد سبب حيات در کرة زمين است حتي اگر پشت ابر باشد يا شب باشد.
پينوشت
*. عليرضا مستشاري.
[1]. بحارالانوار، ج 23، ص 5، ح 10.
[2]. انفال/ 33.
[3]. بحارالانوار، ج 52، ص 92، ذيل حديث 8.
[4]. همان، ج 53، ص 176، ح 8.
پاسخ:
1. انقلاب حضرت مهدی (عج) یک انقلاب در سطح جهان است و محدود به منطقه، کشور خاص و یا قومیت و ملیت خاصی نیست و انقلابی فراگیر برای ریشه کن کردن تمام ابعاد ظلم و جور در گستره جهان است.
2. قیام حضرت مثل تمامی انبیاء از طریق و مجاری طبیعی است و معجزه در روند برنامه های اصلاحی حضرت ایشان راهی ندارد
3. هر انقلاب و ایجاد دگرگونی حتی در ابعاد بسیار کوچکتر برای موفقیت و پیروزی بستر مناسب و شرایط مساعد و افراد و نیروهای آماده می خواهد چه برسد به یک انقلاب عظیم.
با توجه به مقدمات فوق برای تحقق یک انقلاب همه جانبه در سطح جهان تنها وجود یک رهبر شایسته انقلابی کافی نیست بلکه یک آمادگی عمومی می خواهد و متاسفانه دنیا هنوز آمادگی چنین حرکتی را ندارد و جهان آن بستر مناسب و شرایط مساعد را برای گسترش عدالت و دادگستری و پیاده شدن تمام احکام الهی و اشاعه حق و حقیقت را به خود ندیده است، طبیعتاً فراهم شدن این بستر و سایر شرایط جز با مرور زمان و تکامل همه جانبه عالم بشریت ممکن نیست و حداقل بایستی در زمینه های زیر به آمادگی برسند.
1)- آمادگی پذیرش (روحی و روانی):
مردم باید نارسائی و ضعف قوانین بشری را برای اجرای عدالت اجتماعی لمس کنند و این مقررات نه تنها مشکلات را حل نمی کند بلکه تمامی بحران های کنونی زائیده همین قوانین است و آنچه باعث سعادت و خوشبختی بشر می شود چیزی است که متکی به ارزش های انسانی و اخلاق باشد و تکنولوژی وقتی ضامن سعادت بشر است که زیر چتر یک سلسله اصول معنوی و انسانی استقرار یابد و این اصول و قوانین منحصراً از جانب خدا توسط پیامبرانش و جانشینان آنها به بشریت داده می شود و اگر چنین نباشد همان طور که در حال حاضر می بینید موجب گسترش ظلم و جور خواهد شد.
2)- آمادگی و تکامل علمی و فرهنگی، صنعتی و اقتصادی و...:
حالا که بشریت خواهان عدالت در همه ابعاد آن و در گستره جهان پهناور است خود باید تمامی ابعاد و شرایط آنرا ایجاد نماید و چگونه می توان انقلابی با هدف برخورداری همه جهانیان حتی آنهایی که در دوردست افتاده اند برقرار کرد ولی فرهنگ مساوات و برادری و عدم اختلاف رنگ و نژاد و زبان ایجاد نشده باشد؟ چگونه می توان عدالت را به دورترین نقاط برد در حالی که برای ارسال یک پیام به آنجا چند روز و چند ماه باید صبر کرد و چگونه می توان همه افراد بشر در همه جای دنیا را از امکانات اقتصادی برابر برخودار کرد در صورتی که صنایع حمل و نقل (اعم از دریائی، هوائی و زمینی) و صنایع ارتباطات به آن تکامل نرسیده باشد که فواصل دور را در زمانهای کمی طی کند و از پاره ای روایات که زندگی مردم عصر قیام حضرت حجت (عج) را ترسیم می کند این گونه برمی آید که قاره های بزرگ عملاً به صورت چند شهر بزرگ در می آیند و شرق و غرب حتی حکم یک خانه را پیدا می کند و مشکل زمان و مکان حل خواهد شد و حال آنکه ما در مقدمه دوم گفتیم قرار نیست معجزه ای صورت گیرد و قیام حضرت در مجاری طبیعی است پس بایستی همه این شرایط در اثر تکامل در امور صنعتی، فرهنگی و علمی به عنوان زمینه ساز قیام حضرتش محقق شود و این سیر و تکامل قطعاً احتیاج به مرور و گذشت زمان دارد.
3)- پرورش نیرو و ارتش انقلاب:
یکی از ارکان همه انقلاب ها افراد و نیروهای زبده است و اصلاً بدون داشتن افرادی آگاه، شجاع، دلسوز، فداکار و جانبازی که در راه هدف از همه چیز بگذرند تحقق چنین انقلابی عظیم نشدنی است و تربیت و پرورش چنین انسان های پاکباخته و متعالی به جهت عظمت و بزرگی هدف است و قطعاً ساختن انسان هایی چنین با عظمت در بستر و مجاری طبیعی کاری بس مشکل و زمان دار است و تنها در پرتو عنایات خاصه حضرتش امکان پذیر است.
برگرفته ازسایت مهدویت
فلسفه ی غیبت امام زمان(عج) چیست
پاسخ:
1- ابتداء باید بدانیم که غرض از قیام امام چه چیز است، آیا در دست گرفتن صرف قدرت است اگر تنها این باشد البته اشکال شما وارد است. اما اگر غرض از قیام امام رساندن انسانها به درجه کمال و توحید و انسانیت است در آن صورت تنها حصول قدرت شرط نیست بلکه دیگر شرایط هم که از جمله تهیّأ آمادگی مردم است شرط خواهد بود.
2- هر انقلاب اجتماعی که واقعاً موجب تحول و دگرگونی همه جانبه باشد مستلزم شرایط و بسترهای مناسب است و محال است تا آن شرایط فراهم نباشند این انقلاب به وقوع بپیوندند اگر شرایط تحول اجتماعی فراهم شود مطمئناً بسیاری از موانع فرض شده از سر راه برخاسته خواهند شد. وقتی که مردم مهیای یک انقلاب الهی و تحول معنوی باشند دیگر معنا ندارد که همه یا اکثریت در مقابل یک رهبر معنوی و الهی ایستادگی کنند و وقتی شرایط فراهم نباشد آمدن آن رهبر هم سودی نخواهد داشت. چون هدف او غلبه با قهر و خشونت نیست او می آید تا انسانها را نجات دهد و به مسیر کمال و معنویت بخواند و امام مانند کعبه است که باید سراغ او رفت. تشنه ها باید به وضعیتی برسند که چشمه را طلب کنند تا راه هموار شود.
3- شرایط انقلاب و تحوّل همه جانبه در عصر عباسیان اموری خاص بود و امروزه اموری دیگر و مطمئنا شرائط امروز پیچیده تر هست. اگر زمینه فکری فراهم نباشد اگر گرایش به معنویت ایجاد نشود اگر اراده مبارزه با ستم در انسانها به نحو وافی برای یک تحول پیش نیاید امام چه کار می تواند بکند؟
قرار نیست که توده های مردم را با شمشیر و زور طرفدار عدالت کند، قرار است با پشتیبانی توده های مردم احکام الهی و عدالت اجتماعی را در ایده آل ترین فرض آن پیاده کند و این نیازمند آگاهی شعور و آمادگی در حد خاصی است که هنوز فراهم نشده است، البته ممکن است موانع و شرایط دیگری باشد که ما احاطه علمی به آن نداریم. و تا زمانی که آنان مرتفع نشوند ظهور امام ممکن نشود.
4- فایده بودن امام معصوم منحصر در ایجاد عدالت و تشکیل حکومت عدل نیست بلکه به لحاظ معنوی وجود یک انسان کامل موجب هدایت باطنی اعمال انسانها و رشد و کمال، و دستگیری اولیاء حق و راهنمای باطنی آنان می شود و این کمتر از مسؤولیت ظاهری آن حضرت نیست به خاطر وجود انسان کامل و معصوم مواهب الهی و نعمتهای او شامل حال ما می شوند «وَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا» اگر حجت الهی چه پنهان و چه آشکار نباشد نظام گیتی دست کم در حیطه زندگی ما دچار فقدان غایت گشته و متزلزل خواهد شد.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]جهت اطلاع بیشتر به کتاب حکومت جهانی مهدی(عج) نوشته آیت اله مکارم شیرازی ص 242 مراجعه فرمائید.
پاسخ:
امام زمان (عج) در سال 329 (نیمه اول قرن چهارم هجری) بعد از غیبت صغری غیبت طولانی و کبرای خود را به فرمان و اذن حضرت حق آغاز نمودند و در نامهای که به آخرین نائب خاص خود علی بن محمد سمری صادر فرمودند، چنین آمده است:
ای علی بن محمد سمری! خداوند در سوگ فقدان تو پاداش بزرگ به برادرانت عطا کند، تو تا 6 روز دیگر از دنیا خواهی رفت، کارهایت را مرتب کن و هیچکس را به جانشینی خویش مگمار، دوران غیبت کامل فرارسیده است.
فلسفه واقعی غیبت کبری را جز خداوند متعال کسی نمیداند ولی بعضی از عوامل آن قابل شناسایی هستند، طول عمر حضرت ولی عصر یک امر طبیعی نیست تا ما را به توجیه طبیعی برای طول عمر شریف ایشان وا دارد، بلکه امری الهی و خدایی میباشد، اگرچه ما در طبیعت؛ موجودات زندهای داریم تا هزار سال عمر کردهاند مانند بعضی از ماهیها و بعضی از درختان.
علم هنوز همچون طفل دبستانی است و نتوانسته است که تمام رازهای عالم طبیعت را کشف نماید. ما نمیخواهیم وجود مبارک امام عصر که یک فرمان الهی است را توجیه مادی کنیم یعنی وقتی اخبار و روایات متواتر از پیامبر عظیم الشأن و ائمه معصومین چنین مضمونی را تأیید میکنند جای شبهه مادی باقی نمیماند.
مگر زنده کردن مردگان آن هم بعد از سالها ـ توسط حضرت مسیح (ع) توجیه مادی دارد مگر تبدیل چوبدستی حضرت موسی به اژدها توجیه مادی دارد؟ و ...
ممکن است کسی شبهه کند که امام غائب چه سودی دارد؟ جواب این شبهه همان جواب پیامبر عظیم الشأن اسلام است که فرمود: بلی سوگند به پروردگاری که مرا به پیامبری برانگیخت در دوران غیبت از او نفع میبرند و از نور ولایتش بهره میگیرند همانگونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده میکنند.
برای توضیح بیشتر به کتاب "منتخب الأثر فی امام ثانی عشر" ، لطف اللّه صافی و "عدل گستر جهان" ابراهیم امینی و "امام زمان"، علی محمد علی دخیل و... رجوع
آثار وجودی امام زمان (عج) در دوران غیبت چیست؟
پاسخ:
عملکرد یک امام معصوم(ع) که سیطره کامل بر عامل معنا و باطن و ملکوت دارد و هم حامل شریعت دین است دو کار اساسی می باشد
الف: تبیین و اجرای شریعت الهی و بیان معارف الهی که این بعد در عصر غیبت تقریباً دست نا یافتنی است
ب: هدایت باطنی انسانها و اعمال آنها و احیاناً دستگیری باطنی از اولیاء خداوند و سالکان کوی وصال دوست و این بدان جهت است که امام سیطره بر ملکوت دارد و رشد اعمال و هدایت آنها و هم رشد باطنی و هدایت باطنی انسانها به عهده اوست و این کارکرد امام معصوم(ع) در عصر غیبت هم ادامه دارد اگر چه از چشمان ما پوشیده است چنان چه خورشید در هوای ابری از چشمان ما پوشیده است.
برگرفته ازسایت مهدویت
پرسش درباره طول عمر حضرت مهدى و توجيهات مختلف در اين زمينه، همواره و از سوى افراد و گروههاى مختلف مطرح بوده است. اين مسئله را مىتوان از چشم اندازهاى مختلفى بررسى و از نظر علمى و تجربى، منطقى و عقلى، قرآنى، تاريخى و روايى بررسى نمود و طول عمر حضرت مهدى(عج) و ساير معمّرين را اثبات كرد.
براى اثبات اين انگاره، ابتدا دلايل مختلفى بر امكان يا وقوع «طول عمر» ارائه مىگردد ؛ سپس اين مسئله در مورد حضرت مهدى(عج) تطبيق داده مىشود.
ابتدا گفتنى است كه براى مدت زندگى انسان، حدّى كه تجاوز از آن محال باشد، تعيين نشده است.
از طرف ديگر، پيرى معلول گذشت زمان نيست ؛ بلكه معلول اختلالاتى است كه در اعضاى بدن حادث مىشود. چه بسا اگر اختلالى در اعضاى بدن يك فرد رخ ندهد، امكان دارد تا سالهاى متمادى با بدنى سالم و شاداب، زندگى كند.
پس بايد روشن شود كه مسئله طول عمر امام زمان(عج)، هرگز امرى بعيد يا غير قابل قبول نيست و علم و دانش، نه تنها عمر طولانى را محال نمىداند ؛ بلكه امكان آن را نيز به اثبات مىرساند. از نظر معارف اسلامى نيز، اين امر جزو مسلّمات ؛ بلكه حتى بديهيات است.
برخى از دلايل مهم اثبات «طول عمر» حضرت مهدى، به شرح زير است :
يك. از لحاظ علمى و تجربى
علوم امروز، امكان طول عمر را تأييد كرده و كوشش بشر را در اين راه، نتيجهبخش، موفقيتآميز و لازم مىشناسد و براى طول عمر، حد و اندازهاى معلوم نمىكند.
تقليل مرگ و ميرها و طولانى شدن عمر، وارد مرحله عملى شده و با سرعت رو به تكامل است و حد متوسط عمر از 47 سال به 74 سال رسيده است. در اين زمينه مىتوان نظر علوم مختلف را چنين تبيين كرد :
الف. زيست شناسان مىگويند : اگر اختلالات و آسيبهايى كه به انسان مىرسد و موجب كوتاهى عمر او مىشود، رفع گردد، عمر او به دويست سال خواهد رسيد. برخى مىگويند : انسان بايد سيصد سال عمر كند ؛ اينكه مىبينيم هفتاد يا هشتاد سال عمر مىكند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مىشود و به عضوهاى ديگر سرايت مىكند مجله دانشمند، سال 6، ش 1، ص 43..
بر اساس نظر دانشمندان، پيرى جز فرسوده شدن سلولهاى بدن نيست و اگر روزى بشر بتواند سلولهاى بدن انسان را جوان نگه دارد، خواهد توانست به راز طول عمر دست يابد و از عمرى دراز برخوردار گردد. از نظر دانش جديد، جسم انسان براى ساليانى دراز، داراى قابليت حيات و بقا است. دانشمندانى كه نظريات آنان مورد اعتماد است، مىگويند : همه بافتهاى اصلى در جسم انسان و حيوان، تا بىنهايت قابليت دارد و از اين جهت كاملاً ممكن است كه انسانى هزاران سال زنده بماند ؛ البته مشروط به اينكه عوارضى بر او عارض نشود كه ريسمان حيات او را پاره كند براى آگاهى بيشتر ر.ك : ائمتنا، ج 2، ص 371 ؛ منتخب الاثر، ص 281 ؛ المهدى، ص 141..
ب. در قوانين طبيعى، در مورد مقدار عمر طبيعى بشر، هيچ اصل ثابت و غير قابل تغييرى وجود ندارد. به همين دليل، دانشمندان علوم تجربى، همواره در حال مطالعه و آزمايشاند و مىكوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزايش دهند. بدون شك اگر مقدار عمر طبيعى انسان، داراى اصول ثابت و غير قابل تغيير بود، اين مطالعات و آزمايشها، به معنا و مفهومى نداشت. دانشمندان با تحقيقاتى كه به عمل آوردهاند. موفق شدهاند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبيعى آن، افزايش دهند. اگر اين قضيه روزى در مورد انسان به حقيقت بپيوندد، عمر هزار ساله براى انسان، امرى پيش پا افتاده خواهد بود فصلنامه انتظار، ش 6، ص 242 و 243 ؛ به نقل از : على محمد على دخيل، ائمتنا، ج 2، ص 372..
امام زمان(عج) هم عالم كامل و هم عامل به قوانين و پديدههاى الهى است و اين دو در سايه تقدير الهى، ديرزيستى و سالم زيستى را به همراه داشته است سيد محمد تقى آيت اللهى، مقاله طول عمر، كتاب نينوا و انتظار، ص 269 - 272..
دو. امكان منطقى و عقلى
حكما و فلاسفه گفتهاند : بهترين دليل بر امكان هر چيزى، واقع شدن آن چيز است. همين كه طول عمر در ميان پيشينيان روى داده و تاريخ، افراد زيادى را به ما نشان مىدهد كه عمرى دراز داشتهاند، خود دليل روشنى است بر اينكه طول عمر، از ديدگاه عقل، امرى ممكن است و بنابراين طول عمر حضرت مهدى(عج) امكانپذير است.
خواجه نصير الدين طوسى مىگويد : «طول عمر مهدى(عج) اتفاق افتاده و محقق شده است ؛ چون چنين است ؛ بعيد شمردن طول عمر در مورد مهدى(عج) جهل محض است» خورشيد مغرب، ص 214..
علامه طباطبايى نيز مىنويسد : «هيچ قاعده و برهان عقلى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عمر دلالت كند. به همين جهت نمىتوانيم، طول عمر را انكار كنيم» الميزان، ج 12، ص 52-35..
سه. طول عمر از نظر اديان
مسئله طول عمر تا حدودى مورد پذيرش اديان قرار گرفته و آنها از عمر بسيار طولانى جمعى از افراد بشر خبر دادهاند. تورات فعلى، در سِفر تكوين (اصحاح 5، 9 و 11) و... افرادى از پيغمبران و ديگران را نام برده و عمرهاى طولانى هر يك را - كه متجاوز از چهارصد، ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد بوده - به صراحت بيان داشته است.
علاوه بر اين معتقدند : «ايليا»، زنده به آسمان برده شده است ر.ك : اظهار الحق، ج 2، ص 124..
اديان باستانى ديگر (مثل زرتشتى و بودايى) نيز از عمرهاى طولانى جمعى از افراد بشر، خبر دادهاند و همه قائل به طول عمر ؛ بلكه بقاى حيات اشخاص تا اين زمان هستند صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج 2، ص 372 و 373..
مسيحيان نيز معتقدند : حضرت عيسى پس از قتل، زنده شد و تاكنون زنده است.
چهار. تجربه تاريخى
نظر تاريخ نيز به عنوان يكى از دلايل امكان طول عمر، مطرح مىباشد. در طول تاريخ، فراوان بودهاند كسانى كه مدت زمان بسيار طولانى و غير عادى زندگى كرده ودر تاريخ به «معمّرين» مشهور شدهاند. بر اين اساس اگر مسئله «طول عمر» در تاريخ زندگى بشر اتفاق افتاده باشد - اگر چه در مواردى نه چندان زياد - تكرار موارد يا مورد مشابه آن، امرى طبيعى، معقول و قابل تحقق و پذيرفتنى خواهد بود. فلاسفه مىگويند : بهترين دليل، براى امكان چيزى، واقع شدن آن است.
روشن است كه نقل تاريخى - به ويژه نقل متواتر و مشهور - سبب يقين و باور مىگردد. اين نقل، يكى از راههاى حصول علم و يقين و يكى از مهمترين منابع اطلاعات بشر است. منابع روايى و كتابهاى تاريخى، افراد زيادى از «معمّرين» را نام برده و شرح نسب و احوال زندگى و فرزندان و حوادث حيات آنان را ثبت كردهاند. اينان معمولاً عمرهايى بسيار دراز داشتهاند ؛ مانند :
1. آدم«ع» : 930 تا 1000 ؛
2. شيث بن آدم : 912 تا 1000 سال ؛
3. انوش بن شيث : 950 سال ؛
4. ذوالقرنين : 3000 سال ؛
5. طهمورث : 1500 سال ؛
6. سطيع كاهن : 600 سال ؛
7. مهلائيل : 895 سال ؛
8. سلمان فارسى : 250 سال ؛
9. ادريس«ع» : 965 سال ؛
10. اسماعيل«ع» : 137 سال ؛
11. اسحاق«ع» : 180 سال ؛
12. يردبن مهلائيل : 962 سال ؛
13. متوشلح (متوشالح) : 969 سال و... براى مطالعه در اين زمينه : امامت و مهدويت، ج 2، ص 402 و 404 ؛ على محمد دخيل، الامام المهدى ؛ محمد رضا حكيمى، خورشيد مغرب ؛ ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 199 ؛ خورشيد تابناك، ص 151 و 152 ؛ حيدرى كاشانى، حكومت عدل گستر ؛ علامه مجلسى، بحار الانوار..
پنج. قرآن و روايات
در دين اسلام، امكان عمر طولانى، يكى از مسائل مورد اتفاق است و آيات بسيارى در قرآن هست كه امكان طول عمر زياد را يادآورى مىكند و در تفاسير و كتابهاى روايى نيز آمده است.
قرآن به صراحت از عمر طولانى نوح«ع» خبر مىدهد : «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً»؛ عنكبوت (29)، آيه 14.
؛ «به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم ؛ پس در ميان آنان 950 سال درنگ كرد».
عموم مسلمانان اتفاق دارند كه عيسى و بلكه خضر و ادريس و الياس نيز زنده هستند و عيسى«ع» در آخرالزمان به زمين خواهد آمد و به حضرت مهدى(عج) در نماز اقتدا خواهد كرد امامت و مهدويت، ج 2، ص 373..
قرآن درباره عيسى«ع» مىفرمايد :
«وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابن مَرْيَمَ رسول اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ... وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً. بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ...»؛ نساء (4)، آيه 157 و 158. ؛ «گفته ايشان - كه ما مسيح عيسى بن مريم، رسول خدا را كشتيم - صحيح نيست، زيرا آنها نه او را كشتند و نه به دار آويختند ؛ بلكه (امر) بر آنها مشتبه شد... او يقيناً كشته نشده ؛ بلكه خدا او را به سوى خود بالا برده است».
در روايات زيادى نيز به زنده بودن عيسى و بازگشت او در آخرالزمان و همراهىاش با مهدى موعود، اشاره شده است ؛ به عنوان نمونه : «كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم»؛ چگونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما (مهدى) از خودتان باشد؟»
علاوه بر اين در روايات طول عمر دجّال نيز مطرح شده است : رسول خدا«ص» فرمود : «دجّال زنده است و غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود» مسند احمد، ج 4، ص 444..
شش. اعجاز و قدرت الهى
يكى از راههاى مهم اثبات امكان «طول عمر»، «اعجاز» و قدرت الهى است. با توجه به نصوص معتبر روايى، حضرت مهدى(عج)، با قدرت الهى زنده است و در ميان مردم به حيات خود ادامه مىدهد، همان خدايى كه آتش را براى ابراهيم سرد و وسيله سلامتى قرار مىدهد، عيسى و خضر را پس از قرنها زنده نگهمىدارد ؛ مىتواند مهدى موعود را نيز با قدرت بىكران خود، زنده نگهدارد.
علامه طباطبائى نيز از مسئله «طول عمر» به عنوان «خرق عادت» ياد كرده، مىنويسد :
«نوع زندگى امام غايب را به طريق خرق عادت مىتوان پذيرفت. البته خرق عادت، غير از محال است و از راه علم، هرگز نمىتوان خرق عادت را نفى كرد ؛ زيرا هرگز نمىتوان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مىكنند، تنها همانها هستند كه ما آنها را ديدهايم و مىشناسيم و ديگر اسبابى - كه ما از آنها خبر نداريم، يا آثار و اعمال آنها را نديدهايم يا نفهميدهايم - وجود ندارد. از اين رو ممكن است در فردى و يا افرادى از بشر، اسباب و عواملى به وجود آيد كه عمرى بسيارى طولانى - هزار يا چندين هزار ساله - براى ايشان تأمين نمايد» شيعه در اسلام، ص 151..
در هر صورت ؛ پيغمبر«ص» خبر داده و ائمه معصومين نيز بشارت دادهاند كه حضرت حجت، فرزند امام حسن عسكرى، همان كسى است كه در بامداد روز نيمه شعبان سال 255ه .ق عالم را به نور جمال خود منوّر ساخته است. او بعد از غيبت بسيار طولانى، ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد مىكند امامت و مهدويت، ج 2، ص 374 و 375..
با توجه به اينكه اين بشارتها قطعى، مسلّم و متواتر است و خداوند نيز بر هر كارى قادر و توانا است ؛ ديگر جاى شبهه و شك و ترديد نيست.
امام صادق«ع» فرموده است :
«در نظرتان شگفت نيايد كه خداوند، عمر صاحب اين امر را طولانى كند ؛ همچنان كه عمر نوح را طولانى نمود».
امام حسن مجتبى«ع» نيز فرموده است :
«فرزند نهم از فرزندان برادرم حسين«ع» ؛ خداوند عمرش را در غيبتش طولانى كند، سپس به قدرت خود آشكار سازد، به صورت جوانى كه كمتر از چهل سال داشته باشد» منتخب الاثر، ص 206، ح 2.. (مهدويت1، رحيم كارگر
يكى از حكمتها و اسرار غيبت و پنهان زيستى امام مهدى(عج)، امتحان و آزمايش انسانها - به خصوص شيعيان - است. آنان در اين ابتلا و آزمون، بايد پايبندى و باور عميق خود به مهدويت و ميزان اخلاص و علاقه خود را نشان دهند. در غيبت امام مهدى(عج) شباهتهايى به ساير پيامبران وجود دارد ؛ به ويژه آنكه آنها نيز داراى غيبت - كوتاه مدت يا طولانى - بودند. خداوند همانطور كه با غيبت پيامبران، امت آنان را آزمايش كرده است ؛ مىخواهد امت اسلامى را نيز بيازمايد و شايد اين برابرى طول غيبت خاتمالاوصياء با غيبت مجموع پيامبران، براى اين باشد كه مىخواهد اين امت را با آزمايشهايى سختتر از آزمون آنها، بيازمايد.
از روايات مختلف، به دست مىآيد كه مؤمنان در دوره غيبت، گرفتار آزمايشهاى بزرگى خواهند شد ؛ چنان كه امتهاى قبلى نيز دچار آزمونها و ابتلاهاى مختلفى بودند : «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»؛ عنكبوت (29)، آيه 2و3. ؛ «آيا مردم گمان مىكنند، همين كه به زبان بگويند ايمان آورديم، دست از سر آنها بر مىداريم و آزمايش نمىشوند؟ مردمى را كه قبل از ايشان بودند نيز آزموديم و خداوند مىداند كه چه كسانى راستگو و چه كسانى دروغگويند و در امتحان درست يا نادرست از آب در آيند...».
از آنجايى كه غيبت طولانى مىشود، عدهاى از مردم دچار ترديد، حيرت و... مىشوند و از باور به ظهور منجى موعود، بر مىگردند؟! اين آسيبها و عوامل مشكل زا در عصر غيبت، عبارت است از :
1. حيرت و سرگردانى ؛ امام عسكرى«ع» فرمود : «بدانيد كه فرزندم غيبتى خواهد داشت كه نادانان، در آن دچار سرگردانى مىشوند ؛ و آنها كه براى ظهورش از پيش خود وقت تعيين مىكنند، به دروغ گويى مىافتند» اثبات الهداة، ج 3، ص 482، ح 189.. ابن عباس نيز گفته است : «پس از يك غيبت طولانى و حيرت ظلمانى، ظاهرمى شود» يوم الخلاص، ج 1، ص 346 ؛ الزام الناصب، ص 62..
2. گمراهى و ضلالت ؛ يعنى در اين دوران، عدهاى از مردم از مسير حق برگشته، دچار انحراف و گمراهى مىشوند و از هدايتهاى الهى باز مىمانند، پيامبر اكرم«ص» فرموده است : «تكونُ له غيبة و حيرة تَضِلُّ فيها الأمم»؛ كشف الغمة، ج، ص 311 ؛ بحار الانوار، ج 51، ص 72. ؛ «براى او غيبت و براى امت حيرتى خواهد بود كه خيلىها در آن دوران گمراه خواهند شد».
سدير مىگويد : امام صادق«ع» فرمود : «...واى بر شما! در كتاب جَفر نظر انداختم... و در ولادت قائم ما و غيبت او و طولانى شدن آن و مدت عمر وى، تأمّل كردم و ديدم كه مردم با ايمان، گرفتار بلاها و مصيبتها هستند و به جهت طولانى شدن دوران غيبت، در دلهايشان شك و ترديد راه مىيابد و بيشتر آنها از دينشان بر مىگردند...» اثبات الهداة، ج 3، ص 475، ح 162..
3. برگشت از اعتقاد به مهدويت ؛ امام رضا«ع» از پدران بزرگوارش از امام على«ع» نقل مىكند : «در دوران غيبت جز دينداران ناب - كه يقين در جانشان رسوخ كرده و خداوند از آنان بر ولايت ما پيمان گرفته و ايمان در جانشان ثابت كرده و به دم الهى ياريشان نموده است - كسى بر اعتقاد خود، استوار نخواهد ماند» اثبات الهداة، ج 3، ص 464، ح 117.. در همين مضمون از امام عسكرى و امام سجاد«ع» نيز رواياتى نقل شده است ر.ك : همان، ج 3، ص 79، ح 180 و ص 467، ح 127..
3. قساوت و تيره شدن دلها ؛ به جهت طولانى شدن غيبتش، دلها سخت و تيره مىشود و جز آنها كه خداوند ايمان به او را در قلوبشان نشانده و به دم الهى ياريشان كرده است، كسى ديگر بر اعتقاد او باقى نماند» اثبات الهداة، ج 3، ص 488، ح 20..
4. عدم تحمل و بردبارى ؛ امام صادق«ع» نيز فرموده است : «شتاب مردم براى اين كار آنان را هلاك مىسازد. خداوند براى شتاب مردم، شتاب نمىكند ؛ براى اين امر، مدتى هست كه بايد پايان پذيرد. اگر مدت آن سرآيد، نه ساعتى جلو مىافتد و نه ساعتى تأخير مىشود» اصول كافى، ج 1، ص 369 ؛ الغيبة النعمانى، ص 158..
5. شك در حيات و زنده بودن حضرت ؛ امام صادق«ع» فرموده است : «... جداً مورد آزمايش قرار مىگيريد تا جايى كه مردم مىگويند : مهدى، مرده يا كشته شده است ؛ اگر زنده است، پس كجا است و چه مىكند؟! چشمان مؤمنان بر او مىگريند و همچون كشتى طوفان زده، به اضطراب مىافتند ؛ به جز كسانى كه خداوند از آنان پيمان گرفته و به دم الهى ياريشان كرده، كس ديگرى رستگار نخواهد شد» اثبات الهداة، ج 3، ص 473، ص 154..
6. انحراف و برگشت از دين ؛ يكى از ابتلائات و آسيبهاى دوران غيبت، برگشت عدهاى از آيين الهى و ضعف و سستى در ديندارى و يگانهپرستى است. امام كاظم«ع» فرمود : «هنگامى كه پنجمين فرزند امام هفتم، از ديدهها ناپديد شد، از خدا بترسيد و به او پناه ببريد و در مورد دين و آيين خود، كسى شما را از دينتان منحرف نكند (؛ زيرا) براى صاحب اين امر غيبتى هست تا آنها كه به او عقيده دارند، از اعتقاد خود باز گردند» الغيبة النعمانى، ص 78 ؛ بحار الانوار، ج 51، ص 150 ؛ منتخب الاثر، ص 218..
محمد بن مسلم و ابوبصير روايت كردهاند كه امام صادق«ع» فرمود : «اين كار به سامان نمىرسد (و ظهور محقق نمىشود) مگر اينكه دو سوم مردم از دين برگردند ؛ ما گفتيم : اگر دو سوم مردم از دين برگردند، ديگر چه كسى باقى خواهد ماند؟! امام«ع» فرمود : آيا دوست نداريد در بين يك سوم باقى مانده باشيد؟» اثبات الهداة، ج 3، ص 510، ح 331..
7. دشوارى حفظ ايمان ؛ شدتها و پيشامدهاى ناگوار و تحوّلاتى كه روى مىدهد، مردم را زير و رو كرده و حفظ ايمان و استقامت در اين راه را دشوار مىسازد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع مىشود!
امام باقر«ع» فرموده است : «بعد از غيبت و حيرت ظاهر مىشود ؛ در اين دوران تنها كسانى بر دين خود ثابت مىمانند كه در ايمان خود، مخلص و با روح يقين همراه باشند و آنان كسانىاند كه خداوند از آنها درباره ولايت ما پيمان گرفته و در دل آنها، ايمان را مستقر ساخته و آنها را با روحى از خود تأييد كرده است» كشف الغمة، ج 3، ص 311 ؛ منتخب الاثر، ص 229..
8. كمبودها و نارسايىهاى زندگى ؛ يكى از امتحانات مردم در عصر غيبت و ابتلائات شديد آنان، گرانى، كسادى، مرگ و مير، جنگها، كمى محصولات كشاورزى، دچار شدن به پادشاهان ستمگر و... است.
امام صادق«ع» خطاب به محمد بن مسلم فرمود : «پيش از قيام قائم(عج)، نشانههايى است كه خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت». محمد بن مسلم پرسيد : آنها چيست؟ فرمود : خداوند آنها را چنين بيان فرموده است:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»؛ بقره (2)، آيه 155..
«لنبلونّكم»؛، يعنى امتحان مىكنيم شما مؤمنان را قبل از خروج قائم(عج).
«بشى من الخوف»؛ ؛ يعنى، به وسيله پادشاهان... در آخر سلطنت آنها.
«والجوع»؛ يعنى، با گرانى قيمتها. «و نقص من الاموال»؛ يعنى، با كسادى تجارت و كمى درآمد». «و الانفس»؛، يعنى، با كمى رشد زراعت.
«و بشّر الصابرين»؛، يعنى، نويد بده در آن زمان، صبر پيشگان را با ظهور قائم و آن بعد از يك فتنه سخت و كمرشكن است كه هر دوستى و خويشى را درهم مىريزد. همسايه به همسايهاش هجوم برده، گردنش را مىزند! در چنين روزگارى، به زمين بچسبيد و دست و پاى خود را تكان ندهيد» ارشاد، شيخ مفيد، ص 340 ؛ الغيبة النعمانى، ص 132.. و نيز فرموده است : «ترس اهل عراق و بغداد را احاطه مىكند و مرگ ناگهانى و پياپى در آنجا شايع مىشود و كمبود در اموال، اشخاص و ميوهها ظاهر مىشود و زراعت كمتر رشد مىكند» يوم الخلاص، ج 1، ص 338..
9. اختلاف و تبرّى از همديگر ؛ يكى از آسيبهاى فراروى جوامع اسلامى در اين دوران، وجود اختلافات و كشمكشها و پراكندگى و دورى مردم از همديگر است. اميرمؤمنان على«ع» فرموده است : «چه بر شما خواهد گذشت وقتى امام هدايتگر و نشانه حق را به چشم نبينيد؟ گروهى از گروه ديگر بيزارى مىجوييد» اثبات الهداة، ج 3، ص 510، ح 334..
امام صادق«ع» نيز مىفرمايد : «چه بر شما خواهد گذشت، وقتى امام هدايتگر... را به چشم نبينيد، گروهى از گروه ديگر بيزارى مىجوييد ؛ آن گاه سخت مورد آزمايش واقع مىشويد و ناخالصان شما، از راستان شما، جدا خواهند شد. اول روز در اخبار و آثار اختلاف و مشاجره خواهيد داشت و آخر روز، كارتان به كشت و كشتار خواهد كشيد» همان، ص 473، ح 155..
10. دروغ گويى و تعيين وقت ظهور ؛ امام صادق«ع» فرموده است : آنان كه وقت تعيين كردند، دروغ گفتند ما اهل بيتى هستيم كه وقت معيّن نمىكنيم...» الغيبة طوسى، ص 263 ؛ اصول كافى، ج 1، ص 368 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 114..
11. ضعف و سستى در حفظ عقايد حقه ؛ عصر غيبت، دوران هجوم شبهات، فزونى انحرافات و انديشههاى نادرست و باطل و دنيا گرايىها و نادانىها است و بدين جهت، پا برجا ماندن بر عقايد درست و حق دشوار است. امام صادق«ع» فرمود : «هنگامى كه امر غيبت، واقع شود، به آنچه در دست داريد (عقايد حقه) چنگ بزنيد تا قضيّه آشكار شود و فرمان خدا فرا رسد» بحار الانوار، ج 52، ص 133 ؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 331.. و نيز : «براى مردم روزگارى فرا مىرسد كه همگان دچار تب و لرز مىگردند ؛ علم و دانش در آن دوران، در هم پيچيده مىشود ؛ آن سان كه مار در لانه خود به دور خويش مىپيچيد. در آن هنگام ستاره آنها طلوع مىكند». گفته شد : مراد از تب و لرز چيست؟ فرمود : «روزهاى فترت كه همگان دچار ضعف و سستى مىگردند ؛ در آن ايام بر عقايد خود استوار باشيد تا خداوند ستاره شما را ظاهر گرداند».
نتيجه گيرى :
با توجه به اين آسيبها و چالشها، روشن مىشود كه در عصر غيبت، امتحان و آزمون انسانها بسيار دشوار است و آنان بايد از اين مراحل سخت و طاقت فرسا عبور كنند و ميزان پايبندى، باورمندى، بردبارى و استقامت خود را نشان دهند. به يقين در دورانى كه احتمال سرگردانى، گمراهى، ترديد و برگشت از اصل مهدويت، قساوت و دلمردگى، بىاعتمادى به آموزههاى دينى، انحراف و فسادگرى، هواپرستى، مشكلات و كمبودهاى زندگى، اختلافات و دشمنىها، دروغ گويى و ناراستى، ضعف و سستى در دين دارى و... بيشتر از هر عصرى وجود دارد ؛ بايد متدينان و يكتا پرستان در اعتقاد خود به منجى موعود، استوار و پابرجا باشند و از اين آزمون سخت، سربلند بيرون آيند. بر اين اساس است كه پيامبر اكرم«ص» فرمود : «...كسانى كه در دوره غيبت حضرت مهدى(عج) بر اعتقاد به او استوار هستند، از كبريت احمر نايابترند. جابر بن عبداللَّه انصارى بلند شد و گفت : اى رسول خدا! آيا فرزندت قائم غيبت خواهد كرد؟ فرمود : آرى به خدا قسم ؛ «وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ»؛ آل عمران (3)، آيه 141. ؛ «خداوند مؤمنان را جداً مىآزمايد و كافران را از ميان بر مىدارد» اثبات الهداة، ج 3، ص 461، ح 107..
بايد براى رستگارى و موفق شدن در اين آزمايشها، تلاش كرد و آن گونه كه در روايات آمده، رستگارى كامل جز براى دينداران ناب و مخلص و كسانى كه جانشان با يقين در آميخته و اعتقادشان محكم و شناختشان از نادانىها و نادرستىها پيراسته شده است ؛ براى كسى ديگر ميسّر نيست.
فقط با داشتن چنين شرايط و حالاتى است كه بنده پروردگار، به قضاى الهى و حكم پروردگار در تمام امور، خشنود است و نسبت به غيبت و ديگر مسائل مربوط به آن هيچ شك و ترديدى به دل راه نمىدهد و بر اعتقاد به امامت امام غايب استوار و ثابت مىماند و هميشه ياد او را در دل دارد و اين چيزها جز با تلاش پيگير و حركت در راه بندگى حقيقى و خالصانه، از راه ديگرى به دست نمىآيد على سعادت پرور، ظهور نور، ص 99.. (مهدويت1، رحيم كارگر)
غيبت امام مهدى(عج) يكى از پديدههايى است كه با اراده و تدبير خداوند رخ داده است ؛ پس به طور حتم داراى حكمت و مصلحتى مهم و قابل توجه است.
عبداللَّه بن فضل هاشمى مىگويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مىفرمود : «صاحب الامر، غيبتى دارد كه ناگزير اتفاق مىافتد و ناراستان و طرفداران باطل به شك مىافتند». عرض كردم : «فدايت شوم چرا چنين مىشود؟» فرمود : «به خاطر چيزى كه ما اجازه نداريم، آن را براى شما بازگو كنيم». عرض كردم : «حكمت و فايده اين غيبت چيست؟» فرمود : «حكمت غيبت او، همان حكمت غيبت آن عده از حجتهاى خداوند است كه قبلاً از آنها ياد شده است ؛ حكمت اين غيبت نيز تا بعد از ظهور آن حضرت، بر مردم معلوم نخواهد شد ؛ همان طور كه حكمت كارهايى كه خضر انجام داد، تا قبل از جدا شدنش از موسى، معلوم نشد. اى پسر فضل! اين امرى الهى است و سرّ آن و جهات پنهانى آن نيز، الهى و به خدا مربوط است و هنگامى كه ما مىدانيم خداوند عزّوجل حكيم است، قبول و اعتراف مىكنيم كه تمام كارهايش، عين حكمت و درستى است ؛ هر چند كه علت و چرايى آن كارها، براى ما روشن نشده باشد» اثبات الهداة، ج 3، ص 488، ج 217..
بر اساس اين حديث، علّت و حكمت اصلى «غيبت»، براى ما معلوم نيست و پس از ظهور مهدى(عج) آشكار مىگردد ؛ ولى در روايات متعدد ديگر، اسرار و عللى براى غيبت آن حضرت بيان شده كه قابل توجّه است و مىتواند ما را نسبت به وقوع غيبت و لزوم آن به اطمينان بيشترى برساند.
در اينجا عوامل و حكمتهاى غيبت - بر اساس يك دستهبندى جديد و جامع - بيان مىشود ؛ بنابراين تقسيم، غيبت امام مهدى(عج) هم از جانب خدا و به خواست و اراده او بوده است و هم مردم، حاكمان ظالم و شيعيان در آن نقش و تأثير داشتهاند.
يك. اراده و خواست خداوند
طبق بيان روايات، غيبت امام مهدى(عج)، بيشتر از ناحيه خدا و بر اساس مشيّت، حكمت و اراده او بوده است. در روند پيشينهدار تاريخ، وقايع و رويدادهاى شگفت و خارقالعادهاى رخ داده و اينها بر اساس سنت و قوانين الهى حاكم بر هستى بوده است. زندگى طولانى و غيبت امام مهدى(عج) نيز از چهارچوب اين قانون خارج نيست. خداوند با غيبت حجت خود، اهداف و اغراض زير را در نظر داشته است :
1-1. آزمون و امتحان مردم
يكى از حكمت الهى در مسئله «غيبت حجت»، امتحان و آزمايش انسانها - به خصوص شيعيان - است ؛ يعنى، امتحان و آزمايش گروهى كه ايمان محكمى ندارند تا باطنشان ظاهر شود. كسانى هم كه ايمان در اعماق دل آنان ريشه دوانده، به واسطه انتظار و صبر بر شدايد و ايمان به غيب، ارزش و قدرشان معلوم مىگردد و به درجاتى از ثواب نايل مىآيند.
زرارة بن اعين مىگويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مىفرمود : «قائم قبل از قيامش غيبتى دارد ؛ گفتم : چرا؟ فرمود : مىترسد... (تا آنجا كه فرمود:) «... و هو المنتظر غير انَّ اللهِ يُحبّ ان يمتحن الشيعه، فعند ذلك يرتاب المبطلون»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 472، ح 150. ؛ «او منتظر است ؛ اما خداوند دوست دارد شيعه را آزمايش كند ؛ آن گاه معتقدان و طرفداران باطل به شك مىافتند».
جابر گويد : به امام باقر«ع» عرض كردم، فَرَج شما چه هنگام خواهد بود؟ فرمود : «هيهات! هيهات! : لايكونُ فَرَجُنا حتّى تُغَربلوا ثُمَّ تُغَربلوا حتى يذهب الكيدر و يبقى الصفو»؛ بحار الانوار، ج 52، ص 113. ؛ «دور است، دور است ؛ فرج ما پيش نخواهد آمد تا اينكه غربال شويد، باز غربال شويد... تا اينكه ناخالصى از بين برود و صافى باقى بماند». بر اين اساس آزمايش مردم از دو جهت صورت مىگيرد :
الف. چون اصل غيبت بسيار طولانى مىشود، بيشتر مردم در شك و ترديد مىافتند و برخى در اصل ولادت و بعضى نيز در بقاى آن حضرت شك مىكنند.
ب. شدتها و پيشامدهاى ناگوار، باعث مىشود كه حفظ ايمان و استقامت در راه دين، بسيار دشوار گردد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع شود امامت و مهدويت، ج 2، ص 351 و 352..
اگر كسى اعتقاد خود را به امام«ع» از دست ندهد و يا در مشكلات و سختىها استقامت داشته و مؤمن باشد، از اين امتحان سربلند بيرون مىآيد.
امام صادق«ع» نيز فرموده است : «... لابُدّ للناس ان يمحصّوا، و يميّزوا و يغربلوا و يخرج الغربال خلق كثير»؛ همان. ؛ «مردم بايد خالص و پاك شوند و از هم تميير داده شد و غربال شوند و مردم بسيارى از غربال خارج شوند».
1-2. اتمام حجّت
با غيبت طولانى ولىّ الهى، همه گروهها، افراد، انديشهها و نظامها، امكان حكومت بر مردم و مديريت جامعه را پيدا كرده و ضعف و ناتوانى خود را در اداره جامعه و رفع مشكلات و گسترش عدالت بروز مىدهند. اين در حالى است كه حكومت و ولايت بر مردم، شايسته و بايسته اولياى الهى - به خصوص دوازده امام معصوم - است و خداوند مىخواهد بدين ترتيب با مردم اتمام حجت كند و توجّه و خواست آنان را به حكومت معصومان جلب نمايد.
امام صادق«ع» در اين زمينه مىفرمايد : «ما يكون هذا الامر حتّى لا يبقى صنفٌ من النّاس الا و قد ولّوا على الناس حتى لا يقول قائلٌ : اِنّا لو وَلَّينا، لَعَدَ لنا ؛ ثمّ يقومُ القائم بالحقّ و العدل»؛ بحار الانوار، ج 52، ص 244. ؛ «ظهور تحقق نمىيابد تا اينكه گروهى نماند، مگر اينكه بر مردم حكومت كرده باشد تا كسى نگويد : اگر ما حكومت داشتيم ؛ عدالت را (مىگسترانديم)! آن گاه قائم به حق و عدل قيام مىكند».
1-3. تطابق و همسانى با پيامبران
خداوند بنابر مصالحى، انبياى گذشته را براى مدّتى از بين مردم مخفى مىكرد ؛ پس خواست كه اين موضوع را درباره حضرت مهدى هم پياده كند تا آن حضرت، آخرين غيبت را انجام دهد و اين سنّت الهى به طور كامل و تمام، به منصّه ظهور رسد. حنان بن سدير به نقل از پدرش از امام صادق«ع» نقل مىكند : «قائم ما غيبتى دارد كه طولانى مىشود»، عرض كردم : «اى فرزند رسول خدا! علّت آن چيست؟ فرمود : «انّ الله عزوجل أبى الاّ ان يجرى فيه سنن الانبياء فى غيباتهم و انّه لابدّ له... من استيفاء مدد غيباتهم : قال الله عز و جل : «لتَرَكبُنَّ طَبقاً عن طبق»؛ اَى سنّنا على سنن من كان قبلكم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 142 ؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 486، ح 212 ؛ الخرائج، ج 2، ص 955. ؛ «خداوند نمىخواهد اين امر انجام شود ؛ مگر اينكه تمام سنتهايى را كه پيامبران در غيبتهايشان داشتهاند، در اين غيبت قرار دهد... بنابراين بايد تمام مدّت، مجموع غيبتهاى پيامبران، در اين غيبت وجود داشته باشد. خداوند مىفرمايد : «لتركبُنّ طبقاً عن طبق»؛ ؛ مقصود اين است كه سنتهاى گذشتگان، در مورد شما جارى خواهد شد».
1-4. هدايت بخشى مداوم
همان طور كه در مباحث گذشته اشاره شد، امامان واسطه فيض الهى و منبع هدايت و راهنمايى مردم هستند. خداوند به منظور استمرار هدايت مردم - وقتى آنان در برههاى از زمان نعمت بىنظير الهى (امام معصوم) را قدردان نبودند - طبق مصلحت، وجود او را در پس پرده غيبت قرار مىدهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت حق از طريق او به بندگان ادامه يابد و راه هدايت و رستگارى بر روى مردم باز باشد. به نظر مىرسد با توجّه به وجود مشكلات زياد فراروى امامان، غيبت، بهترين وسيله اين هدايت بخشى باشد.
امير مؤمنان«ع» فرموده است : «لا تخلوا الأرضُ من قائم للهِ بِحُجَّة اَمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائِفاً مغموراً لئلاّ تبطُلَ حُجَجُ اللهِ و بيّناته...»؛ نهج البلاغه، حكمت 147. ؛ «زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست كه براى خدا با برهان روشن، قيام كند (به صورت) آشكار و شناخته شده و يا بيمناك و پنهان ؛ تا حجت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود (دليلهاى روشن هدايت از بين نروند)».
1-5. ظهور نسل مؤمن از صلب كافر و منافق
طول غيبت، باعث مىشود كه در اصلاب فاسدان و منافقان و كافران، اگر مؤمنى باقى باشد، همه به دنيا بيايند ؛ چنان كه شيوه امامان معصوم نيز چنين بوده و حتى پيش بينىهايى در مورد بعضى از افراد منافق و ناصبى داشتند. بعد از مدتى نيز از صلب آنان، افرادى مؤمن و دوستدار اهل بيت«ع» به دنيا مىآمدند.
ابراهيم كرخى مىگويد : به امام صادق«ع» عرض كردم : خداوند سالمت بدارد ؛ آيا على«ع» در دين خدا قوى نبود؟ فرمود : آرى چنين بود : گفتم : پس چگونه مردم بر او چيره شدند و او جلوى ايشان نايستاد؟ چه چيزى باعث شد جلوى آنها را نگيرد؟ فرمود : آيهاى از قرآن، او را از اين كار بازداشت. گفتم : آن آيه كدام است؟ فرمود : «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً»؛ فتح (48)، آيه 25.. خداوند عز و جل فرزندانى مؤمن، در پشت افرادى از كافران و منافقان قرار داده است و حضرت على، پدران كافر يا منافق را نمىكشت تا اينكه اين امانتهاى الهى از پشت آنان خارج شوند و وقتى اين فرزندان از صلب آنان خارج مىشدند، بر هر كدام كه دست مىيافت، با آنها مىجنگيد. قائم ما اهل بيت نيز چنين است، تا تمام امانتهاى الهى از پشت پدرانشان (كافران و منافقان) خارج نشوند، ظهور نكرده و كسى را نمىكشد. اما وقتى امانتها خارج شدند، بر كافران و منافقان مسلّط شده، آنان را مىكشد» اثبات الهداة، ج3، ص 489، ح 224 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 97، ح 9..
1-6. ظهور قدرشناسى
يكى از حكمتها و اسرار مهم غيبت امام مهدى(عج)، توجّه بيشتر مردم، به قدر و منزلت آن موعود امتها است. پس از آن همه قدرناشناسى كه نسبت به پدران بزرگوار آن حضرت روا داشتند، او در پس پرده غيبت قرار گرفت تا گوهر گرانبهاى وجودش، بيشتر مورد توجّه قرار گيرد و هنگام ظهور با پذيرش و استقبال كامل مردم رو به شود.
دو. نقش و تأثير مردم
يكى از عوامل مهم غيبت امام مهدى(عج)، عدم همراهى و تمكين مردم از آن حضرت و سستى و قصور در يارى امام«ع» است ؛ چنان كه امامان پيشين، از اين ناحيه آسيبهاى فراوانى ديدند و مرارتها كشيدند. نتيجه اين معصيت و نافرمانى بزرگ مردم، كشته شدن و شهادت همه آنان و از دست دادن حكومت بوده است! بر اين اساس غيبت امام مهدى(عج) بيشتر از ناحيه خود مردم بوده است ؛ نه از سوى امام زمان(عج)، خواجه نصير الدين طوسى مىگويد : «وجوده لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»؛ كشف المراد، ص 285. «وجود امام، لطف است (از سوى خدا) و تصرّف او (در امور) لطفى ديگر است و غيبت او، مربوط به خود ما است» ؛ يعنى، عدم حضور امام و غيبت او از ناحيه خود ما و مشكلات و موانعى است كه ما به وجود آوردهايم. در مورد نقش مردم در غيبت امام مهدى(عج) مىتوان به چند مورد اشاره كرد :
2-1. تأديب و متنبّه شدن
وقتى مردم به وظايف و مسئوليتهاى خود، در برابر امام و پيشواى بر حق خود، پايبند نباشند و از اطاعت و يارى او سرپيچى كنند و از جان و مالش محافظت نكنند ؛ روا است كه خداوند، آن امام را براى مدتى از مردم جدا سازد و تأديبشان كند. در اين صورت مردم از بسيارى از مواهب و الطاف امام معصوم«ع»، بىبهره مانده و از بركات ظاهرى وجود او محروم مىشوند و اين نشانگر غضب و خشم الهى است.
محمد بن فرج مىگويد: امام ابوجعفر«ع» برايم نوشت : «اذا غضب الله - تبارك و تعالى - على خلقه نحاناً عن جوارهم»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 447، ح 38 ؛ كافى، ج 1، ص 343. ؛ «وقتى خداوند متعال بر مردم خشم گيرد، ما را از كنارشان دور مىسازد».
مروان انبارى نقل مىكند : از امام باقر«ع» (نوشته يا پيامى) صادر شد كه : «انّ الله اذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم»؛ همان، ص 498، ح 271 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 90. ؛ «وقتى خداوند، بودن ما را در ميان قومى ناخوش دارد، ما را از ميان آنان خواهد برد».
2-2. ستمكارى و نادانى مردم
ظلم و ستمى كه مردم هم بر خود و هم بر ديگران روا مىدارند و از حجت الهى، به جهت جهل و نادانىشان بهره كافى نمىبرند، موجب غيبت امام«ع» شده است. حضرت على«ع» در اين زمينه مىفرمايد : «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولكنّ الله سيعمى خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم على انفسهم»؛ بحار الانوار، ج 51، ص 113، ح 8. ؛ «اى مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجّت الهى خالى نمىماند، اما پروردگار، مردم را به جهت ظلم و ستمى كه مرتكب مىشوند و نيز به جهت اسراف و زياده روىهاى كه در حق خود انجام مىدهند، از ديدن حجّت خودش (امام مهدى(عج)) محروم مىسازد».
در نقل ديگر آمده است : «...لكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة الله ساخت باهلها لكن الحجة تعرف الناس و لا يعرفونها...»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 532، ج 463. ؛ «... خداوند به واسطه نادانى و ستمكارى مردم، ديده ايشان را از ديدن حجتش فرو مىبندد... سپس حجت (در زمان غيبت) مردم را مىشناسد ؛ ولى آنان او را نمىشناسند».
سه. دشمنان عنود و ستمگر
يكى از موانع و چالشهاى اساسى فراروى امامان معصوم«ع»، وجود حاكمان ظالم، دشمنان جاهل و كينهجو و نفاق پيشگان دنيا دوست بوده است. اين امر منجر به غصب خلافت، كشته شدن امامان، انزوا و محدوديت، فشارهاى مالى و اقتصادى، جلوگيرى از ارتباط با مردم و... شده بود.
امام مهدى(عج) نيز با همه اين خطرات رو به رو بود و حكمت الهى اقتضا مىكرد كه آن حضرت از ديدگاهها غايب شود. با توجه به اين امر بديهى، عوامل زير در غيبت آن حضرت نقش و تأثير زيادى داشته است :
3-1. جلوگيرى از كشته شدن
امام حسن عسكرى«ع» فرمود : «بنىاميه و بنىعباس، شمشيرهاى خود را براى ما تيز كردند ؛ زيرا خوب مىدانستند كه آنها در خلافت حقى ندارند. آنان از ترس اينكه خلافت به جاى خود برگردد و در ميان صاحبان اصلىاش مستقرّ شود، به كشتن اهل بيت پيامبر«ص» و از بين بردم سلاله آن حضرت، همت گماشتند تا شايد از ولادت حضرت قائم جلوگيرى كنند و يا او را به قتل برسانند ؛ ولى خداوند اراده كرد كه او را بر احدى از دشمنان آشكار نكند و نور خود را به اتمام رساند ؛ اگر چه مشركان خوش ندارند» منتخب الاثر، ص 291..
زراره مىگويد : از امام صادق«ع» شنيدم كه مىفرمود : «يا زرارة لابُدّ للقائم من غيبة»؛ «به درستى كه براى قائم غيبتى هست». پرسيدم : براى چه : فرمود : «يخاف على نفسه»؛«بر جان خويش مىترسد» كمال الدين، ج 2، ص 481، ح 7..
امام باقر«ع» مىفرمايد : «اذا ظهر قائمنا اهل البيت«ع» قال :«ففررت منكم فوهب لى ربى حكما» خفتكم على نفسى و جئتكم لما اذن ربّى و اصلح لى امرى»؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 583، ح 777.
؛ «وقتى قائم ما اهل بيت، ظهور كند، مىگويد : «ففرت منكم...»؛ از ميان شما رفتم چون از شما بر جان خود بيمناك بودم و اينك چون پروردگارم اذن داد و امر فرجم را به سامان رسانيد، به ميانتان آمدم».
در اينجا بيان دو نكته خالى از فايده نيست :
الف. ترس حضرت بر جان خود، براى آن است كه او، آخرين ذخيره الهى است كه بايد براى تحقق عدالت جهانى - كه وعده حتمى خداوند است - باقى بماند ؛ وگرنه او نيز مانند پدران بزرگوارش، از شهادت در مسير تحقّق اهداف الهى، استقبال مىكند.
ب. خداوند متعال، هر چند قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت، آن حضرت را ظاهر و به طور قهر و غلبه، بر تمام ملل و حكومتها - پيش از فراهم شدن اسباب - غالب سازد ؛ ولى چون جريان اين جهان را بر مجراى اسباب و مسبّبات قرار داده و تا زمانى كه اسباب چنان ظهورى فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود، از حفظ قتل مصون نخواهد ماند ر.ك : امامت و مهدويت، ج 3، ص 347..
3-2. خطر دشمنان داخلى و اهل نفاق
علاوه بر خطرى كه از ناحيه خلفاى عباسى متوجه امام مهدى(عج) بود ؛ توطئه و اقدامات شومى نيز از طرف بعضى از نزديكان فاسد و نفاق پيشه عليه آن حضرت صورت مىگرفت و خطراتى را متوجه او مىساخت. نمونه روشن اين خطر را مىتوان در اقدامات جعفر كذّاب جست و جو كرد. او با دستگاه خلافت ارتباط نزديكى داشت و مىخواست به كمك آنان مقام و دارايى امام عسكرى«ع» را تصاحب كند و فرزند او را به كشتن دهد...!!
امام هادى«ع» مىفرمود : «از پسرم جعفر دورى كنيد كه او براى من، به منزله نمرود (پسر نوح) است نسبت به حضرت نوح كه قرآن كريم در حق او مىفرمايد : نوح گفت : پسر من از كسان من است (؛ولى) خدا فرمود : اى نوح! او از كسان تو نيست كه آن عملى (فرزندى) است، غير صالح» الزام الناصب، ص 114 ؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 188..
بر اين اساس امام عسكرى«ع» فرمود : «...اگر جعفر بتواند مرا بكشد، هرگز دريغ نمىكند!!» الزام الناصب، ص 114 ؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 189.
امام سجاد«ع» در پيش گويى خود، درباره جعفر كذّاب مىفرمايد : «گويى با چشم خود مىبينم كه جعفر كذّاب (برادر امام عسكرى)، طاغوت زمانش را وادار كرده كه به جست و جوى ولىّ خدا بپردازد و آن غايب از ديدهها، در حفظ و حراست الهى است و حفاظت خانه پدر، بر عهده او است. اين از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع در كشتن او است، اگر دست بيابد، و اين به طمع گرفتن ميراث پدرش به ناحق است».
چهار. نقش امام زمان(عج)
غيبت و پنهان زيستى امام مهدى(عج)، مىتواند از ناحيه و خواست خود آن حضرت باشد، يعنى، آن حضرت برابر تحقّق بعضى از اهداف و برنامههايش و رهايى از قيد و بند حكومتها و با اذن الهى، از ديدهها غايب شده است. در اين رابطه مىتوان به مؤلّفههاى زير اشاره كرد :
4-1. بيعت نكردن با حاكمان
يكى از عواملى كه در روايات بسيار به آن اشاره شده، عدم بيعت امام مهدى(عج) با خلفاى جور و طاغوتها است، آن حضرت به جهت اينكه مثل پدرانش مجبور به بيعت با آنان نشود، به فرمان خدا از چشم مردم مخفى شد. «بيعت، نوعى عقد و قرارداد دو سويه بين حاكم و فرمانبرداران است كه از يك سو خليفه را متعهد به اداره جامعه... مىكند و از طرف ديگر بيعتكنندگان متعهد مىشوند، ضمن شنيدن و اطاعت از خليفه، از او حمايت كنند» نظام سياسى و دولت در اسلام، ص 89..
آن حضرت زمانى كه ظهور مىكند، بيعت هيچ كس و هيچ حكومت غاصب و ستمگرى را - حتى به عنوان تقيه - بر گردن ندارد. او قيام مىكند، در حالى كه نسبت به احدى از جباران و حكومتهاى مختلف، تمكين و تسكين ندارد و از راه تقيه هم حكومتهاى غير اسلامى ناكامل را در ظاهر امضا نكرده است. او اكمل مظاهر اسم «العادل»، «السلطان»، «الغالب» و «الحاكم» است و چنان شخصيت و مقامى از اينكه تحت سلطنت غير خدا واقع شود. يا به حكومتى از حكومتهاى جائر به تقيه رأى داده باشد - بر حسب اخبار - محفوظ و محروس است و چنان كه از اخبار فراوان استفاده مىشود، آن حضرت به تقيه عمل نمىكند و حق را آشكار و باطل را از صفحه روزگار بر مىاندازد. پس يكى از حكمتها و مصالح غيبت، اين است كه امام«ع»، پيش از رسيدن وقت ظهور و مأمور شدن به قيام، ناچار نمىشود، مانند پدران بزرگوارش، از راه تقيه با خلفا و زمامداران و سياستمداران وقت، بيعت كند و وقتى كه ظاهر مىشود، هيچ بيعتى در گردن او نيست و هيچ حكومتى را بر خود - غير از حكومت خدا و احكام و قوانين قرآن، حتى به ظاهر و از روى تقيه هم - نپذيرفته است امامت و مهدويت، ج 2، ص 350..
امام زمان(عج) خود در اين زمينه مرقوم فرموده است :
«...و اما علّةُ ما وقَعَ مِنَ الغيبةِ، فانّ الله عزّ و جل يقول : «يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء...»؛ انّه لم يكن احَد من آبائى الاّ وَقعت فى عنقه بيعته لطاغية زمانِهِ و انّى اَخرُجُ حين اخرج و لا بيعة لِاَحدِ الطواغيت فى عُنُقى...»؛ يوم الخلاص، ج 1، ص 201 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 92. ؛ «اما در مورد علت غيبت، خداى متعال مىفرمايد : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هرگز نپرسيد از مسائلى كه اگر فاش شود، شما را اندوهگين سازد...» هر يك از پدران من بيعتى از طاغوتهاى زمان به گردن داشت، ولى من به هنگامى ظهور خواهم كرد كه بيعت احدى از طاغوتها، بر گردنم نباشد».
امام صادق«ع» مىفرمايد : «يقومُ القائمُ و ليسَ لِاَحَد فى عُنقِهِ عهدٌ و لا عقد و لا بيعة»؛ الغيبة النعمانى، ص 89 و 100 ؛ اصول كافى، ج 1، ص 342. ؛ «قائم ما در حالى ظهور مىكند كه در گردن او، براى احدى، عهد و پيمان و بيعتى نباشد».
امام على«ع» در اين باره فرموده بود : «هنگامى كه قائم ما قيام كند، براى احدى در گردن او بيعت نخواهد بود. از اين جهت ولادت او مخفى مىشود و خود از ديدهها پنهان مىباشد» بشارة الاسلام، ص 52 ؛ اعلام الورى، ص 400 ؛ منتخب الاثر، ص 251..
4-2. آماده شدن جهان و افكار عمومى
يكى از علتهاى مهم غيبت امام مهدى(عج) و طولانى شدن پنهان زيستى آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشرى، براى رسيدن به مقصد نهايى و الهى خود است. آمادگى جهان عبارت است از : بالا رفتن سطح آگاهى مردم و درك نياز به پيشوايى عادل و عالم، به وجود آمدن امكانات و زمينههاى مناسب براى تشكيل يك حكومت جهانى، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بيدادگرى و خواست جهانى و مردمى براى گسترش و احياى عدالت، معنويت و امنيت جهانى. تا اين زمان (آمادگى جهانى) فرا رسد، حضرت در غيبت خواهند بود ؛ زيرا وظيفه حضرت، تحقّق فراگير و گسترده تمامى اهداف و برنامههاى پيامبران و اوليا است و اقدامات و اصطلاحات او، نيازمند درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است.
شيخ طوسى مىگويد : «فلسفه غيبت فقدان قدرت لازم امام است كه بايد مردم به آن همت گمارند ؛ در واقع تا هنگامى كه مردم زمينه اقتدار او را فراهم سازند، غيبت تداوم خواهد يافت ؛ چرا كه خداوند خواستار تقويت حضرت مهدى(عج)، به وسيله بشر است، نه فرشتگان» تلخيص الشافى، ج 1و2، ص 95 (نشر عزيزى)..
5-1. آماده سازى و تربيت شيعيان
يكى از حكمتهاى «پنهان زيستى» امام زمان(عج)، اين بود كه شيعيان ضعيف و كم ظرفيت، تربيت شده و سطح آگاهى و تحمّل و آمادگى آنها بالا برود.
على بن يقطين از امام كاظم نقل مىكند كه : «شيعيان با آرزوها، تربيت مىشوند» پدرم يقطين به من گفت : چه آنچه راجع به سلطنت بنىعباس به ما گفته شده بود، انجام شد ؛ ولى آنچه كه به شما درباره فرج اهل بيت گفته شده بود، انجام نشد؟
به او گفتم : آن چه كه به ما و شما گفته شده بود، هر دو از يك جا صادر شده است ؛ نهايت اينكه وعدهاى كه به شما داده شد، سر رسيد اما وعده ما - چون زمانش حتى نبود - هنوز نرسيده است. در عين حال ما را با ايجاد اميد و آرزوى آن دوران تربيت كردند ؛ چون اگر از همان نخست، به ما مىگفتند كه : فرجبيت، تا سال دويستم يا سيصدم انجام مىشود، هر آينه مردم قساوت قلب مىگرفتند و عموم آنان از اسلام بر مىگشتند! اما هميشه به ما گفتهاند : به همين زودى و با سرعت اين كار انجام مىشود تا قلبهاى مردم حفظ شود و فرج را نزديك بدانند» مرآة العقول، ج 4، ص 176، ج 6 (به نقل از : مطلع الفجر، ص 27.. (مهدويت1، رحيم كارگر،
سرداب مقدس
پيش از بيان پاسخ، ابتدا بايد به معرفى سرداب مقدس پرداخت ؛ آن گاه درستى يا نادرستى اين ادعا را مورد بررسى قرار داد. بيشتر خانهها در مناطق گرمسير عراق، از ديرباز تاكنون به جهت رهايى از گرماى سخت و طاقت فرساى خورشيد، داراى سرداب يا زير زمين بودهاند. خانه امام حسن عسكرى«ع» نيز در شهر سامرا داراى چنين زير زمينى بود كه در تاريخ به «سرداب» مشهور شده است. زمانى كه خانه آن حضرت در حلقه محاصره سپاه خليفه عباسى بود و آنان براى دستگيرى فرزندش مهدى(عج) آنجا را درميان گرفته بودند ؛ از سرداب بيرون آمد و از صف آنان عبور كرد و رفت و يا از محل سرداب ناپديد شد و پس از آن غيبت و پنهان شدن آن حضرت آغاز شد. همين سرداب محل زندگى و عبادت سه امام بوده و الان نيز در جوار مرقد امامان گرانقدر حضرت هادى و عسكرى«ع» در سامرا موجود است. شيعيانى كه براى زيارت آن دو امام، وارد سامرّا مىشوند، بعد از زيارت قبر آن بزرگواران، در محل عبادت آنان نماز خوانده و آنجا را زيارت مىكنند.
تهمت و ادعاى نادرست
حضور و مقدّس شمردن اين سرداب از طرف شيعيان، موجب شده كه دشمنان مغرض و كينه جو، تهمتهاى ناروايى را دراين رابطه مطرح كنند ؛ از جمله :
1. شيعه قائل است مهدى موعود، بعد از تولدش در سردابى مخفى شده و غيبت خود را از آنجا شروع كرده است. تاكنون نيز در آن سرداب به سر مىبرد و ظهورش نيز از همان سرداب خواهد بود!!
2. برخى در كتابهاى خود نوشتهاند: اين سرداب، در شهر حلّه عراق است ؛ برخى آن را در بغداد و عدهاى نيز در سامرا دانستهاند!!
3. شيعيان در بامداد هر جمعه، سوار بر مركبها و مسلّح و آماده پيكار، در مقابل درب اين سرداب اجتماع مىكنند و فرياد مىكشند : سالار ما! بيا! بيا! به نقل از: سيد محمد كاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 317 و 318.
پاسخها
يك. باور شيعه در مورد سرداب
شيعه براى سردابى كه در سامرا است، احترام خاصى قائل است و آنجا را از اماكن مقدسه مىداند و در آنجا به نماز و دعا و زيارت حضرت مهدى(عج) مىپردازد ؛ ولى اين كار نه براى اين است كه امام در آنجا مخفى و پنهان است يا كسى امام را مقيم آنجا مىداند ؛ بلكه براى آن است كه آن محل نواحى آن و حرم عسكريين، منازل و مساكن شريفه و خانهها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضى از معجزات بوده است و تجديد خاطرات آن اعصار و ياد آن زمانهايى است كه امام عصر و پدر و جدّش در آنجا زندگى و عبادت مىكردند و آنجا محل آمد و شد شيعيان و محبّان اهل بيت بوده است.
دو. عدم اعتقاد شيعه به ظهور امام از سرداب
در هيچ يك از آثار روايى و تاريخى شيعى، نيامده كه حضرت مهدى(عج) در سرداب مقدس زندگى مىكند و در آنجا باقى است و از آنجا نيز ظهور خواهد كرد!! چنان كه علامه امينى تصريح دارد : ...شيعه اعتقاد ندارد كه غيبت امام در سرداب است و خودشان را در سرداب مخفى كردهاند و از همانجا نيز ظهور خواهد كرد ؛ بلكه اعتقاد شيعه آن است كه او از مكّه معظمه، مقابل خانه خدا ظهور خواهد كرد و آن سرداب تنها خانه امامان در سامرا بوده است ؛ اين مسئلهاى همگانى است...» الغدير، ج 3، ص 308 و 309..
سه. باور شيعه درباره محل زندگى امام(عج)
به نظر شيعه، حضرت ولىعصر(عج)، همه ساله در مراسم حج شركت مىجويد و قبر اجداد طاهرينش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مىكند. پس اساساً شيعه براى حضرت مهدى، محلّ و مكان خاصى قائل نيست تا نوبت به آن رسد كه بگوييم در سرداب است يا غير سرداب؟!
چهار. علت مقدس شمردن سرداب
چنان كه گذشت، شيعيان به دلايل مختلف، آنجا را مقدس و محترم مىشمرند، از جمله :
4-1. آنجا محل زندگى و سكونت سه امام معصوم بوده و از وجود مبارك آنان، شرافت و بركت كسب كرده است.
4-2. آنجا محل عبادت و نيايش و تلاوت قرآن آن سه بزرگوار بوده است.
4-3. سرداب، در جوار مرقد دو تن از امامان معصوم قرار دارد و زائران امام هادى و عسكرى«ع»، آنجا را نيز زيارت مىكنند.
4-4. امام زمان(عج) هر سال براى زيارت قبور شريفه پدر، جدّ، مادر و عمهاش، به آنجا تشريف فرما شده است.
4-5. امام زمان(عج) در آن خانه تولّد يافته از آنجا غايب شده است (نه اينكه در آنجا پنهان شده است).
پس شيعيان معتقدند : مقدّس شمردن سرداب، صرفاً به دلايل ياد شده است و اين تقديس، اختصاص به اين مكان ندارد ؛ بلكه هر كجا كه مشخصاً محل عبادت يكى از امامان معصوم بوده است، بدان تبرك مىجويند و هر كجا بدانند حتى يك بار و يك لحظه حضرت ولى عصر(عج) ديده شده است آنجا را هم زيارت كرده و بدان تبرك مىجويند (همچون مسجد سهله، مسجد كوفه، مسجد جمكران و...) و هرگز به راز ديگرى در آن معتقد نيستند يوم الخلاص، ج 1، ص 288..
نتيجه آنكه اين گونه افترائات و سخنان صد در صد كذب و نادرست، بر اساس انگيزه دشمنى با شيعه و انحراف از اهل بيت و از سوى دشمنان خاندان رسالت بيان شده است.
عجيبتر آن كه به مذهبى كه هزاران نويسنده عالى قدر، آرا و عقايد شان را به صراحت در تأليفات خود نگاشتهاند، نسبتى داده مىشود كه در هيچ عصرى احدى از آنها، احتمال آن را نيز مطرح نكرده است! در موضوع غيبت و مهدويت، كتابهاى فراوانى تأليف و خصوصيات آن ذكر شده است ؛ اما در هيچ كتاب و نوشتهاى، اثرى از اين افترا نيست! هيچ كس نگفته كه امام در سرداب سامرا مخفى است ؛ بلكه روايات و آن همه معجزات و كرامات كه از آن حضرت در غيبت صغرى و كبرى نقل شده و حكايات كسانى كه به حضورش در طول اين مدت مشرف شدهاند، همه اين نسبت را تكذيب مىكنند!! ر.ك : لطف اللَّه صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج 2، ص 367. (مهدويت1، رحيم كارگر،
طولاني شدن غيبت
اين پرسش در واقع، سؤال از علت تداوم و استمرار «غيبت» و «پنهان زيستى» امام مهدى(عج) است ؛ از اين رو بسيارى از مطالبى كه در مورد اسرار و حكمتهاى «غيبت» آن حضرت بيان شده، در مورد تداوم آن نيز صادق است. از طرفى بايد توجه كرد كه :
الف. ثابت و روشن نيست كه بسيارى از اين ابراز علاقهها و دوستىها از جانب ارادتمندان، خالصانه و هميشگى است و در موقع نياز و ضرورت نيز پايدار مىماند!! پس بايد با كمك شاخصها و معيارهايى تداوم و پايدارى اين اظهار ارادت و دوستىها را سنجيد و آن گاه ارزيابى درستى در اين زمينه داشت!
ب. اظهاردوستى ازسوى عده كمى از ارادتمندان كافى نيست ؛ بلكه بايد اين خواست و توجه جهانى شده و بسيارى از مردم خواستار ظهور منجى موعود شوند.
پس از بيان اين مقدمه كوتاه، در پاسخ گفتنى است : بر اساس قانون عرضه و تقاضا (درخواست)، به همان نسبت كه تقاضا وجود دارد، عرضه نيز وجود خواهد داشت. در غير اين صورت نظام زندگى به هم مىخورد و تعادل از ميان مىرود و در نتيجه آشفتگى پديد مىآيد. چنان كه مىدانيم، سالها بود كه پيشوايان اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دين حق، دعوت مىكردند. به اعتراف دوست و دشمن، پيشوايان معصوم - از امام على«ع» گرفته تا امام حسن عسكرى«ع» - در تمام صفات برجسته انسانى و فضايل عالى دينى، بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم بودهاند. با اين حال، طى دو و نيمقرن بعد از رحلت پيامبر خاتم«ص»، تمام آن رهبران عالى قدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند، تا آنجا كه هرگاه اقدام به راهنمايى مردم غافل مىنمودند، با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه مىگشتند. اين موضوع به قدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشتر، بىنياز مىگرداند. خداوند متعال يازده شخصيت بىنظير را - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند - به منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هيچ وجه، اين عرضه، هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى اين اصل، چه بهتر كه آخرين فرد آنان، براى مدتى طولانى از نظرها غايب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدين گونه، حسّ تقاضاى چنين پيشواى عالى مقامى، در مردم گيتى پديد آيد. آن زمان هم كه زمينه مساعد گرديد، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد. نكته جالب اينجا است كه در بسيارى از روايات، از انتظار فرج و آمادگى مردم، براى ظهور امام زمان(عج) سخن به ميان آمده و از كسانى كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند، ستايش قابل توجهى شده است.
موضوع انتظار فرج، چيزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست و چون اين تقاضا هنوز به طور فراگير وجود ندارد، آن حضرت در غيبت به سر مىبرد و وجود تعداد اندكى علاقهمند و دوستدار - هر چند در جاى خود بايسته و پسنديده است - در اين دنياى پهناور، كفايت نمىكند و تا زمانى كه تعداد اين ياران و خواستاران زياد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان زيستى» و «ناپيدايى» آن حضرت ادامه مىيابد.
در ادامه به برخى از عوامل تداوم غيبت و شرايط ظهور اشاره مىشود:
پيامبران گذشته نيز - از نوح، صالح، لوط، شعيب و هود گرفته تا ابراهيم، موسى، زكريا، يحيى و عيسى - همواره از آزار و اذيتهاى دنيا گروان و باطل گرايان در امان نبودند و فشارها و سختىهاى فراوانى تحمّل كردند و اهدافشان به طور كامل تحقق نيافت و از آنجا كه امام مهدى(عج) عصاره فضايل تمامى انبيا و ادامه دهنده راه آنان است. براى تحقق آرمانها و اهداف آنها، نياز به زمان و فرصت مناسب و امكانات و ابزار لازم دارد لذا تا زمانى كه احتمال همان برخوردهاى نادرست قبلى وجود داشته و تعداد ياران و دوستداران اندك باشد، «پنهان زيستى» او نيز ادامه و استمرار خواهد داشت.
بيدارى وجدان بشريت
بسيارى از پيامبران الهى وقتى كه مىديدند با همه سعى و كوششى كه در راه هدايت بشر مبذول مىدارند، وجدان خفته آنان بر اثر طغيان عواطف و سركشى غرايز بيدار نمىگردد و به راهنمايىهاى آنان ترتيب اثر نمىدهند ؛ آخرين چاره را در اين مىديدند كه جامعه را به حال خود واگذارند و مدتى از ميان آنها بيرون بروند ؛ باشد كه توده سركش و مردم هواپرست، با احساس تنهايى و بىسرپرستى، درباره روش و سرنوشت خود تجديد نظر كنند و با فراغت بيشتر و فرصت بهترى، وجدان خفتهشان بيدار شود و در جوّ مناسبى، پى به هدفهاى نورانى پيامبران و مكتب عالى خدا پرستى آنها ببرند ر.ك : جعفر سبحانى، پرسشها و پاسخها، صص 187-197.
.
قرآن مىفرمايد : چون ابراهيم خليل، از راهنمايى قوم بت تراش و بت پرست خود مأيوس گشت و با تهديد و عكس العمل شديد آنها مواجه گرديد، فرمود : «و اَعتَزِلكُم و ما تدعون من دون الله و اُدعوا ربّى»؛ ؛ «من از شما و آنچه از غير خدا مىخوانيد، كناره مىگيرم و خداى خود را مىخوانم».
ابراهيم«ع» با اين منطق از ميان كلدانيان بيرون آمد و به شهر «حرّان» شام رفت. مردم آنجا هم مشرك بودند و آفتاب و ماه و ستاره مىپرستيدند... پس از آن شهر رهسپار فلسطين شد. با رفتن او از آن دو منطقه، مردم به وجدان خفته خود بازگشتند. آن گاه با بيدارى وجدان و فرونشستن طغيان عواطف خويش، به ياد تبليغات و راهنمايىهاى سودمند ابراهيم«ع» افتادند و از همين رهگذر - و در غيبت آن حضرت - تعداد قابل ملاحظهاى به خداى يگانه ايمان آوردند و موحّد شدند.
همچنين در سوره «يونس» آمده است : چون يونس«ع»، قوم سركش خود را دعوت به دين خدا نمود و آنان نپذيرفتند ؛ پس آن را تهديد كرد كه سركشى شما، از طرف خداوند، بدون عكس العمل نمىماند و به زودى عذاب الهى - كه واكنش و نتيجه رفتار ناپسند شما است - مىرسد و همه را فرا مىگيرد. چون باز هم گوش نكردند، از ميان قوم بيرون رفت و آنها را به حال خود گذاشت. با رفتن و ناپديد شدن يونس (غيبت او از ميان مردم)، و ديدن علايم عذاب، قوم او به خود آمدند و سخنان او را به ياد آوردند. پس با بيدارى وجدان، توبه كردند و عذاب هم نازل نگرديد... .
امام صادق«ع» در بخشى از فرمودههاى خود به اين بُعد غيبت امام زمان اشاره كرده، مىفرمايد : «...وجهُ الحكمه فى غيبته وجهُ الحكمة فى غيبات مَن تَقَدَّمَة من حُجَج الله تعالى ذكره...»؛ كمال الدين، ج 2، ص 481، ح 1 ؛ علل الشرايع، ص 345، ح 8 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4. ؛ «...وجه حكمت غيبت، همان حكمت غيبت پيامبران پيشين است».
بر اين اساس غيبت و دورى برخى از پيامبران از جامعه خود - مانند حضرت ادريس، يوسف، موسى، يونس، يحيى، صالح و... - مىتواند توجيه كننده تداوم «پنهان زيستى» امام زمان(عج) باشد.
با توجه به اين بيان، روشن مىشود كه خداوند طى دهها قرن، براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرايز آنها، رهبرانى شايسته برانگيخت ؛ ولى بشر خيره سر، دست از خود سرىهاى خود بر نداشت. اگر عكس العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمتها و تلاشهاى پيامبران و پيشوايان خود، بسيار ناچيز و بىارزش بود. بنابراين بايسته است كه آخرين حجت الهى، مدتى طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همين غيبت طولانى و كنارهگيرى، وجدانها را از خواب گران بيدار كند و در غياب وى، استعداد و آمادگى پيدا كنند. هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند، آن پيشواى غايب باز مىگردد و جهان را پر از عدل و داد، نورانيت، حكمت و عقلانيت مىكند و ريشه ظلم و ستم و فساد را بر مىكند «يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»؛ احتجاج، ج 2، ص 291 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 350.. مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، اين است كه انسانها به موقعيت و ارج وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست آن گاه با ارزيابى شرايط و امكانات خود و ستم قدرتهاى طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با شيوههاى گوناگون، در آبيارى آن بكوشند.
پس تا زمانى كه در تودهها چنين آگاهى پديد نيايد و انسانها بر ارزش خود واقف نگردند و امكانات خود و طرف را درست نسنجند، «غيبت» ادامه خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.
البته اين گروه ارادتمند و دوستدار، بايد به صورت منسجم و آماده واقعى عمل كنند و ارتشى مهيا و نيرويى ضربتى كار آمد تشكيل دهند كه پشت سر امام«ع» ايستاده و گوش به فرمان او باشد. اين گروه بايد به نيروى ايمان و تقوا مجهّز گردند و جانباز و فداكار باشند. تربيت و تشكيل چنين افرادى تاكنون ميسّر نبوده و به اين سادگى نيز ممكن نخواهد شد ؛ مگر اينكه همت و تلاشى ويژه صورت گيرد و به اظهار دوستى ساده، ختم نشود!! (مهدويت1، رحيم كارگر،
محرومیت از امام زمان
در پاسخ اين سؤال، بيان چند نكته بايسته است:
يكم. امامان معصوم«ع»، در دوران حضور خود، يكى از مهمترين وظايف و مسئوليتهاى خود را به انجام رساندند و غيبت و پنهان زيستى امامعصر(عج)، اشكال و خللى در انجام اين وظيفه، وارد نكرده است. اين وظيفه مهم و بنيادين، عبارت است از «تبيين دين» به گونهاى كه دين مصون از تحريف بماند.
امامان معصوم«ع» در طول حيات خود، با انجام سه عمل و برنامه، جلوى تحريف دين را گرفتند :
الف. سنّت پيامبر«ص» را آن گونه كه بود، بيان كردند.
ب. روش فهم دين از كتاب و سنت (اجتهاد) را آموزش دادند.
ج. كسانى را كه صلاحيت چنين فهمى دارند، به مردم معرفى كرده و آنان را در زمان غيبت به اين افراد ارجاع دادند.
فلسفه غيبت امام زمان(عج)، چه آزمايش انسان باشد و چه عدم قابليت امت براى امامت معصوم و... در اين نكته فرقى نمىكند كه وظيفه شيعيان در زمان غيبت، عمل به دستورات و تعاليم اسلام است و اين دين نيز روش خاصى را در شناخت فروع و آموزههاى اسلام (اجتهاد و تفقّه) آموزش داده است. در واقع مسير درست شناخت احكام اسلام، همين راه است و خود مجتهد و مقلّدان او، احكام اسلام را از همين راه مىشناسند.
مشكلى كه شايد در اين زمينه پديد آيد - و شايد اين پرسش نيز درباره همين مشكل باشد - اين است كه فقيه، مصون از خطا نيست و ممكن است در استنباط حكم شرعى از قرآن و سنت و عقل و يا در رهبرى و زعامت امت خطا كند. آيا همين امكان خطاى او، باعث نمىشود، وجود امام معصوم«ع» ، ضرورى باشد و غيبت آنان، خلاف فلسفه اصلى امامت باشد؟!
در پاسخ به اين پرسش در ابتدا بايد دانست كه خطا دو گونه است.
1. خطاهاى فاحش و روشنى كه حد اقل براى عموم كارشناسان مسائل دينى، سياسى و اجتماعى، بطلان آن روشن است. كسى كه مرتكب چنين خطاهايى شود، شايستگى جانشينى امام و رهبرى امت را ندارد.
2. خطاها و اشتباهات پيچيده و كار شناختى كه در ميان كارشناسان نيز بطلان آن چندان روشن نيست و معمولاً مورد اختلاف آرا و نظرات است. در اين صورت نمىتوان با قاطعيت حكم كرد كه نظر كدام يك صحيح است ؛ زيرا هركس بر اساس مبانى پذيرفته شده خود حكم مىكند... در چنين مواردى، بايد يك رأى ملاك عمل قرار گيرد.
ترديدى نيست كه تنها، امام معصوم، مصون از خطا است و ديگران، به هر حال درصدى از خطا را دارند ؛ ولى در عين حال بايد گفت، مراجع تقليد، كارشناسان دين هستند و در فهم و دريافت احكام دينى، به همان شيوهاى عمل مىكنند كه معصومان آموزش دادهاند ؛ يعنى، در استنباط احكام شرعى، به منابعى تكيه مىكنند كه معصوم«ع» آن را معرفى كرده و نيز طبق قواعدى، احكام را به دست مىآورند كه خود پيشوايان معصوم، به عنوان راه كار بيان كردهاند.
وقتى مجتهد جامع شرايط، بر اساس منابع اصيل دينى و راه كارهاى مورد تأييد امامان، احكام و وظايف دينى را استخراج و بيان كرد، نزد خداوند، مأجور و معذور است ؛ يعنى، هم داراى اجر و پاداش است و هم به فرض خطا و اشتباه، معذور خواهد بود و عذرش پذيرفته شده است. همچنين كسانى كه بر اساس احكام او عمل كرده و احياناً به خطا رفتهاند، هم به اجر و ثواب مىرسند و هم معذور خواهند بود. اين مطلب هم پشتوانه عقلى دارد و هم دليل نقلى.
دوّم. محروميت از معصوم و هدايت مستقيم او، به هر حال پيامدهايى دارد ؛ ولى اين محروميت به سبب كوتاهى خود مردم است ؛ يعنى سوء اختيار مردم و خوى عصيانگرى مردم، علت غيبت و محروميت آنان از علم و هدايتهاى او، است و تا زمانى كه چنين وضعيتى وجود دارد، ظهور امام«ع» نيز همواره به تعويق خواهد افتاد، چنان كه خواجه تعبير مىكند: وجوب ظهور، ملازم با زوال سبب است.
«و الظهور يجب عند زوال السبب»؛ رساله امامت، ص 25 ؛ به نقل از : نظام سياسى و دولت در اسلام، ص 199..
سوّم. دين اسلام، شامل بخشهاى مختلفى، از جمله: عقايد، اخلاق و احكام است و آنچه در سؤال مطرح شده (احتمال خطاى مراجع تقليد)، مربوط به بخش احكام شرعى است ؛ آن هم در مسائل فرعى شرعى ؛ نه در احكام كلى كه نزد همه، مورد اتفاق است و هيچ اختلافى در آن نيست. بنابراين هم در صد خطا كم است و هم محدوده و گستره آن.
با اين حال امام زمان(عج) - هر چند دخالت مستقيمى در مسائل ندارد - حافظ معارف و آموزههاى دين اسلام و جامع همه دانشها و علوم است ؛ يعنى، از آنجا كه ميراث علمى تمام پيامبران و امامان در نزد ايشان است، آن حضرت حامل اين علوم بوده و همه آنها را حفظ مىكند تا در زمان ظهور به همه مردم بياموزد. در موارد لزوم نيز گوشهاى از اين معارف و دانش را، به بزرگان و علما ياد مىدهد و مشكلات علمى و فقهى آنان را حل مىكند.
صاحب مفتاح الكرامة (سيد جواد عاملى) نيز نقل مىكند : شبى استادم سيد بحرالعلوم، از دروازه شهر نجف بيرون رفت و من نيز به دنبال او رفتم تا وارد مسجد كوفه شديم. ديدم آن جناب، به طرف مقام حضرت صاحب الامر رفت و با شخصى (امامعصر(عج))، گفت و گويى كرد. از جمله اينكه سؤالى پرسيد و او در جواب فرمود : «در احكام شرعى، وظيفه شما عمل به ادلّه ظاهرى است و آنچه از اين ادلّه به دست مىآوريد، همان را بايد عمل كنيد و شما مأمور به احكام واقعيه نيستيد» ر.ك : تلاشگر پنهان، ص 136 و 137 ؛ مير مهر، ص 60 و 61 (به نقل از : قصص العلما)، ص 173..
توجه به اين نكته ضرورى است كه مرجعيت فقيه با كفايت و جامع شرايط، بهترين فرض ممكن در غيبت امام معصوم است. به همين دليل نهاد مرجعيت در متن تعليمات دين (قرآن و سنت پيامبر«ص» و امامان معصوم«ع») و سيره آنان، مطرح بوده است و آنان عملاً نهاد مرجعيت را در جامعه اسلامى تأسيس و عينيت بخشيده و مشكل و معضل جامعه اسلامى در عصر غيبت تا حدود زيادى برطرف كردهاند و شيعه به بركت چنين نهادى، در طول تاريخ پرپيچ و خم و با بدترين شرايط اجتماعى و حكومتى، در بهترين وضعيت فكرى، علمى و سياسى قرار داشته است. آيات مربوط «تفقّه و انذار» و «سؤال از اهل ذكر»، خط كلّى شريعت را در فهم و فراگيرى، احكام دين از متخصصان مطرح كرده است. روايات وارده از پيامبر«ص» نيز علما را وارثان انبيا دانسته و فقها را امانت داران پيامبران و حاكمان بر مردم قرار داده است.
روايات منقول از معصومين«ع» نيز لزوم تقليد از فقها و مرجعيت علمى و دينى آنان را ياد كرده و آنان را حاكم و حجت بر مردم قرار داده است و عملاً مردم را بر همين مسلك تربيت نموده و بزرگترين مشكل عصر غيبت را، چاره انديشى كرده است. (مهدويت1، رحيم كارگر،
اعتماد به رهبري
پاسخ: ما بايد بدانيم كه امام زمان(عج) شيعيان را دوست دارد و جامعه شيعه را رها نكرده است؛ چنانكه خود او ميفرمايد:"ما از احوال شما آگاهيم و در مراعات احوال شما كوتاهي نميكنيم". بنابر اين آيا ممكن است آن بزرگوار نايب عام خود را ـ كه سرپرستي شيعيان را بر عهده دارد ـ به حال خود رها كند و او را مورد عنايت ويژه قرار ندهد؟ آيا ممكن است سرپرستي مردم را در دست كسي قرار دهد كه صلاحيت نداشته باشد؟
به علاوه آنان كه تا حدي با زندگي رهبر انقلاب آشنا هستند، در خاطرات خود نكات زيبايي از زندگي معنوي ايشان ميگويند كه در برخي روزنامهها و كتابها آمده است(از جمله كتاب چند جلدي كرامات علما).
پاسخ: ما بايد بدانيم كه امام زمان(عج) شيعيان را دوست دارد و جامعه شيعه را رها نكرده است؛ چنانكه خود او ميفرمايد:"ما از احوال شما آگاهيم و در مراعات احوال شما كوتاهي نميكنيم". بنابر اين آيا ممكن است آن بزرگوار نايب عام خود را ـ كه سرپرستي شيعيان را بر عهده دارد ـ به حال خود رها كند و او را مورد عنايت ويژه قرار ندهد؟ آيا ممكن است سرپرستي مردم را در دست كسي قرار دهد كه صلاحيت نداشته باشد؟
به علاوه آنان كه تا حدي با زندگي رهبر انقلاب آشنا هستند، در خاطرات خود نكات زيبايي از زندگي معنوي ايشان ميگويند كه در برخي روزنامهها و كتابها آمده است(از جمله كتاب چند جلدي كرامات علما).
پاسخ دیگر این است که فرایند انتخاب نائب عام (ولی فقیه)به دست فقهای مجلس خبرگان به طور دقیق و کاملا حساب شده میباشدو این فرایند ما را از انتخاب فرد اصلح مطمئن میسازد.
برای آشنائی با فرایند انتخاب نائب عام مقالات راجع به مجلس خبرگان و قوانین انتخاب رهبر توسط این مجلس را مطالعه بفرمائید.
وجود حکومت قبل از حکومت امام مهدی(عج)، آری یا خیر؟
یکی از اصول فلسفه مارکس این است که کورک هر قدر بیشتر چرکین شود، زودتر دهان باز می کند و منفجر می شود؛ پس در جامعه نیز برای به وجود آمدن انقلاب، باید فساد را بیشتر کرد. متأسفانه این تفکر غلط در برخی از معتقدان به خدا نیز رخنه کرده است.
فقهای اسلامی، بحث پیرامون مسئله حکومت اسلامی در عصر غیبت را به دو سو متوجه ساخته اند:
۱. بحث در اصول مسئله حکومت اسلامی در زمان غیبت.
۲. بحث پیرامون نیابت عامه فقیه عادل از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اما در مورد بحث اول و برای لزوم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت به ذکر چند دلیل می پردازیم:
دلیل اجتماعی ـ تاریخی:
حکومت، امری اجتماعی است که نیاز جامعه به امنیت و حفظ حقوق افراد و رواج عدالت گستری، آن را واجب کرده است. جامعه اسلامی از سایر جوامع بشری که لازمه آن برقراری نظم و قانونگذاری برای حفظ امنیت و حقوق و اشاعه عدل در میان افراد جامعه است، جدا نیست و مانند جوامع دیگر نیاز به برقراری حکومتی دارد که قوانین را اجرا کند تا هدف از تنظیم قوانین تحقق یابد.
اگر جامعه اسلامی با بقیه جوامع از نظر نیازمندی به این امور اختلاف می داشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام برای بیان این امر سزاوارتر بودند و چون پیامبر و امام چنین مطلبی را بیان نکرده اند؛ بنابراین جامعه اسلامی هم
” جامعه اسلامی از سایر جوامع بشری که لازمه آن برقراری نظم و قانونگذاری برای حفظ امنیت و حقوق و اشاعه عدل در میان افراد جامعه است، جدا نیست و مانند جوامع دیگر نیاز به برقراری حکومتی دارد که قوانین را اجرا کند تا هدف از تنظیم قوانین تحقق یابد “
در اینکه باید حکومتی داشته باشد، مانند سایر جوامع بشری است. با این دلیل، می توان بر تشکیل حکومت در زمان غیبت نیز استدلال کرد. جامعه اسلامی در زمان غیبت، مانند تمامی جوامع دیگر نیاز به قانون و تشکیل حکومت دارد تا بتواند در استحکام آن بکوشد و هدف از تشریع قانون را تحقق بخشد و از این جهت با دیگر جوامع بشری تفاوتی ندارد.
پس از قبول این مسئله، عقل به طور طبیعی یکی از دو امر را می پذیرد: حکومت اسلامی، یا حکومت کفر؛ زیرا حالت سومی قابل تصور نیست. از این حکم می توان این چنین نتیجه گرفت که حکومت اسلامی واجب است؛ چرا که خضوع در مقابل حکومت حاکم کافر، حرام است.
دلیل اعتقادی:
اعتقاد به دین اسلام، مسلمان را به این باور می رساند که قیام برای پیاده کردن احکام اسلام در دوران زندگانیش بر او واجب است و نظام اسلام همان طور که از جستجو در احکام و قوانین آن حاصل می شود، نظامی کامل و دربردارنده تمام قوانینی می باشد که شرایط گوناگون زندگی، آن را اقتضا می کند؛ اعم از زمینه های فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره.
پیداست که برخی از این مقررات، مانند قوانین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جز از طریق قوه حاکمه، به طور کامل اجرا نمی شود؛ بنابراین تشکیل یک دولت اسلامی و حکومت آن در دوران غیبت، امری لازم و ضروری است.
دلیل عقلی:
عقل همان طور که می گوید پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، بر امام معصوم لازم است که حکومت دولت اسلامی و ریاست عامه آن را بر عهده بگیرد تا اسلام به عنوان یک «اصل» و حیثیت مسلمانان به عنوان یک «جامعه» محفوظ بماند، همچنین می گوید که در
” عقل به طور طبیعی یکی از دو امر را می پذیرد: حکومت اسلامی، یا حکومت کفر؛ زیرا حالت سومی قابل تصور نیست. از این حکم می توان این چنین نتیجه گرفت که حکومت اسلامی واجب است؛ چرا که خضوع در مقابل حکومت حاکم کافر، حرام است “
زمان غیبت نیز به همین منظور باید کسی به عنوان حاکم حکومت اسلامی گمارده شود.
دلیل نقلی:
در روایات اسلامی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، آمده است که پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مردمی قیام می کنند و مقدمات حکومت امام را فراهم می سازند. از جمله روایتی که حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند: « مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه حکومت مهدی را فراهم می سازند». (۱) حافظ گنجی بعد از نقل این روایت می گوید: « این حدیث، حدیثی است حسن و صحیح که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده اند».
از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: « می بینم که جمعیتی در مشرق زمین، خروج می کنند و احقاق حق می نمایند، ولی به آن ها داده نمی شود؛ سپس طلب می کنند، باز هم به آن ها داده نمی شود؛ وقتی چنین دیدند، شمشیرها بر شانه می گذارند (مسلحانه قیام می کنند)، آنگاه حق را به آن ها می دهند، ولی انقلابیون قبول نمی کنند تا آن که کاملاً قیام می کنند و این انقلاب تحویل هیچ کس داده نمی شود، مگر به صاحب شما. کشته شدگان آن ها شهیدند. بدانید که چنانچه من آن انقلاب را درک می کردم، دوست می داشتم که برای صاحب امر باقی باشم».(۲)
بنابراین با توجه به آنچه که بیان شد، تشکیل حکومت اسلامی از واجبات عصر غیبت است.(۳)
پی نوشت:
۱. البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، ص ۴۹۰.
۲. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۳.
۳. یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، رجالی تهرانی، علیرضا، ص ۴۴.
مرجع : سايت تبیان