پرسش و پاسخ مهدوی
آیا امام مهدی وجود جسمانی دارند یا نورانی؟
با توجه به دلایل متعددی که در رابطه با تولد آن حضرت داریم قطعاً وجود امام زمان-علیه السلام- وجودی جسمانی است نه نورانی، که با توجه به دلایل متقن اثبات کننده تولد حضرت جای تردیدی در این امر نیست و اگر کسی به دلیل بعید دانستن عمر طولانی حضرت، به سراغ این گونه نظرات می رود، در واقع به قدرت الهی ایمان نیاورده است.
اخبار متعدد و متواتری درباره تولد و زیارت حضرت وجود دارد که سبب شده حتی بسیاری از عالمان اهل سنت نیز معتقد به متولد شدن مهدی موعود باشند. و این اخبار و ادله در جای خود بیان شده است. همچنین مطالبی که درباره ظهور حضرت بیان شده، همه دلالت کننده بر وجودی جسمانی است که در ذیل به چند مورد آن ها اشاره می کنیم:
1ـ در بعضی از روایات از خصوصیات ظاهری و جسمانی امام سخن به میان آمده است. عمران پسر حصین می گوید: به رسول خدا عرض كردم: این مرد(مهدی) را برایم توصیف كن. حضرت فرمود: "او از فرزندان من است؛ اندامش چونان مردان بنی اسرائیل سخت و ستبر است. به هنگام سختی ها و گرفتاری امت من قیام می كند. رنگ چهره اش به عرب شباهت دارد. قیافه اش چون مرد چهل ساله می نماید و صورتش چون پاره ماه می درخشد".[1] از امام رضا(ع) سؤال می شود: وضعیت جسمانی(مهدی) چگونه است، امام می فرماید: "سن او زیاد است؛ ولی از نظر چهره جوان است".[2]
2ـ در برخی از روایات آمده است كه امام زمان(ع) از مكه ظهور می كند. ظهور از مكان معیّن بیانگر ظهور جسمانی حضرت است. امام باقر(ع) فرمود: "حضرت مهدی(عج) در مكه به هنگام نماز عشا ظهور می كند؛ در حالی كه پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر را همراه دارد...".[3]
3ـ از برخی روایات استفاده می شود كه بعد از ظهور حضرت، یاران دور او جمع شده و با او بیعت می كنند و سپس افراد دیگر امده، با امام بیعت كرده و اعلام وفاداری می كنند كه حضرت را همراهی نمایند.[4]
4ـ دسته دیگر از روایات دلالت می كنند كه حضرت حكومت تشكیل می دهد. در سایه آن جامعه آرمانی تشكیل داده و با مخالفان خویش مبارزه می نماید[5] و حكومت تشكیل می دهد. در این حكومت، امنیت و عدالت برقرار شده و انسان ها از نظر رشد فكری و علمی به اوج خود می رسند.[6] افزون بر آن عمران و آبادانی همه عالم را فرا می گیرد.[7] طبیعی است تشكیل چنین جامعه ای با توجه به ظهور ظاهری امام زمان امتیاز محسوب می شود.
5ـ قیام امام زمان(عج) و بهره گیری حضرت از سلاح های همسو با شرایط زمان و برخورد و جنگ امام با مخالفان و دشمنان دین،[8] دلیل قوی بر ظهور جسمانی امام زمان(عج) است؛ زیرا این گونه فعالیت ها در حكومت های ظاهری وجود دارد.
6ـ شیعیان باور دارند كه بعد از ظهور امام زمان(عج) عده ای از مؤمنان و رهبران الهی رجعت می كنند.[9] رجعت آنان تنها با فلسفه وجودی تشكیل حكومت ظاهری قابل توجیه است. دلائل و شواهد بالا و دلایل دیگر كه در این خصوص وجود دارد، بیانگر آن است كه حكومت امام كاملاً ظاهری و علنی است.
[1]. اجتجاج طبرسی، ص 289.
[2]. اعلام الوری، ص 432.
[3]. ابن طاووس، ملاحم، ص 64.
[4]. مهدی موعود، ص 1098.
[5]. نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حكومت مهدی، ص 166.
[6]. بحارالانوار، ج 1، ص 61.
[7]. همان، ج 52، ص 309؛ محمد حكیمی، عصر زندگی، ص 119.
[8]. غیبت نعمانی، ص 229.
[9]. مهدی موعود، ص 1186.
پیراهن یوسف پیامبر و ابراهیم(ع) کجاست؟
مرحوم شیخ صدوق، راوندی و بعضی دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کند:
روزی در خدمت حضرت صادق آل محمّد(ص) نشسته بودم، آن حضرت فرمود: آیا می دانی پیراهن حضرت یوسف (ع) چه بود و کجاست؟
عرض کردم: خیر، نمی دانم؛ شما بفرمائید تا فرابگیرم.
امام(ع) فرمود: چون حضرت ابراهیم(ع) را خواستند، داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین(ع) پیراهنی از لباس های بهشتی برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بی أثر شد.
و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت اسحاق(ع) داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب(ع) پوشانید که اندازه قامت او بود.
و هنگامی که حضرت یوسف(ع) به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آن جائی که همان پیراهن را توسّط برادرانش برای پدر خود - که نابینا گشته بود - فرستاد و او بینا شد و این همان پیراهن بهشتی بود.
عرض کردم: اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الآن نزد اهلش است و در نهایت، تقدیم قائم آل محمّد(ص) خواهد شد.
و هنگامی که آن حضرت ظهور نماید، آن پیراهن را بر تن مبارک خود می نماید و تمام مؤمنین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوی خوش آن را استشمام خواهند کرد.
و او - یعنی؛ امام زمان(عجّ) در تمام امور وارث تمامی پیغمبران الهی است.
پی نوشت:
کمال الدّین، ص 327، ح 7، الخرایج والجرایح: ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتی مختصر.
سلام مطالب جامع وکامل بود متشکرم استفاده کردیم .
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
«شعر امام زمان»
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي
*****شعر امام زمان******
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
پاسخ: الف. ترديدي نيست كه دعا، از عبادتهاي بزرگ است و آثار فراواني دارد و دعا كردن براي سلامتي امام عصر(ع) از بهترين اقسام دعا است. درباره تاثير دعا، از دو زاويه ميتوان نگاه كرد:
الف. تاثير دعا نسبت به امام؛ ب. تأثير دعا براي دعا كننده؛
از نگاه اول، دعا در سلامتي حضرت، مؤثر است؛ زيرا ايشان به اين جهت كه انسان است و در همين عالم زندگي ميكند، در معرض آفات و بلايا هست و دعا ميتواند در دور كردن بلاها و مرضها از وجود عزيزش مؤثر باشد. اين، با ارادهي خدا مبني بر حيات و سلامتي امام، منافاتي ندارد؛ زيرا كه ارادهي خدا از طريق اسباب اعمال ميشود و دعا از مهمترين وسيلهها و سببها براي جريان اراده خدا در زندگي است.
از نگاه دوم، آثار دعا كردن فراوان است از جمله:
دعا كردن راهي است براي اين كه امام عصر را ياد كنيم و به اين وسيله با آن عزيز ارتباط روحي و معنوي پيدا كنيم و اين ارتباط ثمرات بسياري براي رشد و كمال روحي ما دارد.
دعا كردن براي امام، نوعي عرض ارادت و محبت نسبت به او است كه قطعاً از سوي آن منبع كرم بي پاسخ نخواهد ماند و دعا كننده را مورد لطف و عنايت خاص خود قرار خواهد داد.
دعا كردن براي امام، يعني آن وجود عزيز را بر بسياري از موجودات و پديدهها مقدم دانستن و وجود و نقش او را مد نظر قرار دادن. اين موضوع، سبب زياد شدن محبت آن عزيز در دلها و جانها ميگردد؛ زيرا ذكر محبوب سبب فراواني محبت نسبت به او است.
با توجه به اين كه ايشان، واسطهي فيض الهي در عالم هستياند، صلوات و صدقه به نيت ايشان خود نوعي وسيله براي كسب فيوضات بيشتر است.
ب. به فرموده امام علي(ع) خداوند کارها را به حسب قضايش انجام ميدهد و نه رضايت شما (ميزان الحکمه، روايت شماره 16456) و مقدمه قضاي الهي، قدر الهي است؛ چرا که هر کار بر اساس اندازه و هندسه خاص خود انجام ميگيرد. به فرموده امام صادق(ع) چون که خداوند چيزي را اراده کند مقدار ميکند آن را و پس از تقدير قضايش به آن تعلق ميگيريد،(همان، روايت شماره 16461).
قدر و هندسه و اندازه وجودي هر چيز است و قضا به معناي گذراندن و يک سره کردن و به پايان رساندن است.
تقدير الهي موجوددات عالم مشهود را به سوي آن چه در مسير وجودشان براي آنها تقدير و قالب گيري کرد، هدايت ميکند. خداي بزرگ فرمود:"الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي" سپس همين تقدير و هدايت را با امضاي قضا، تمام تکميل ميکند.
بسيار ميشود که خدا چيزي را تقدير ميکند، ولي به دنبال تقدير قضايش را نميراند، مانند قدري که بعضي از علل و شرايط خارج آن اقتضا دارد، ولي به خاطر مزاحمت مانعي، آن اقتضا باطل ميشود و سببي ديگر و يا اقتضايي ديگر جاي سبب قبلي را ميگيرد.
چه بسا چيزي مقدر بشود و قضاي آن نيز رانده شده باشد، مثل اين که از جميع جهت، يعني هم از جهت وجود علل و شرايط و هم از جهت نبودن مانع، تقدير شده باشد که در اين صورت، آن چيز، محقق ميشود. در بعضي از روايات نيز آمده که قدر، ممکن است تخلف کند، اما براي قضا برگشتي نيست، البته تغيير در تقدير، مربوط به عالم ماده است.
با توجه به اين مقدمه، قضا، به معناي اجتماع جميع علل و شرايط و فقدان هر گونه مانعي است که مسلما انجام ميگيرد و هيچ گونه برگشتي در آن نيست. چه بسا، همين قضايي که مجموعه شروط متعدد دارد، يکي از آن شروط، دعاي بندگان باشد. آميختگي و هم سويي دعا و قضا، در روايات به خوبي مشهود است. امير المؤمنين علي(ع) در انتهاي نامه سي و يکم نهج البلاغه به فرزندشان امام مجتبي(ع) ميفرمايد: "دين و دنياي تو را به خدا ميسپارم و بهترين خواسته الهي را در آينده و هم اکنون در دنيا و آخرت براي تو ميخواهم".
اجتماع درخواست از خدا و قضا، بسيار زيبا است. در روايت آمده که حضرت امير(ع) از زير ديواري که در شرف خراب شدن بود حرکت کردند و به جاي ديگر رفتند. از آن جناب سؤال شد" آيا قضاي الهي (حکم حتمي الهي) فرار ميکنيد؟" آن امام بزرگوار فرمودند:"از قضا الهي به سوي قدر الهي فرار ميکنم!"(ميزان الحکمه، ج8، ص162) به اين معنا که در صورت توقف تمام مقدمات لازم براي زير آوار ماندن مهيا ميگردد و قضاي الهي تحقق ميپذيرد، امکام با حرکت سوي مکاني ديگر مقدمهاي از آن مقدمات ناقص ميگردد و هندسهاي ديگر شکل ميگيرد که آن تحقق سلامت و امنيت است. لذا منافات ندارد که حتي دعا، قضاي الهي را متبدل سازد، دعايي که از جمله مقدمات و شروط حکم الهي است. در روايت از رسول اکرم(ص) وارد شده که:"لايرد القضاء الا الدعاء؛ قضاي الهي رارد نميکند مگر دعا."(منتخب الميزان الحکمه، روايت 2101). يعني، گاه، مقدرات يک امر فراهم شده9 است و بايد قضا بيايد ولي دعا در تقديرات اثر ميگذارد و بايد تعغيير در تقديرات قضا و نتيجه محقق نميشود.
بنابراين، در عين حال که همه امور به قضاي الهي تحقق ميپذيرد، منافات ندارد که ما موظف به دعا کردن باشيم، نه صرفا به علت يک امري صوري و ظاهري، بلکه چون دعا، خود، در سلسلهي طولي تحقق اشيا تاثير جوهري دارد و اين تاثير به اذن و اراده الهي انجام ميگيرد. خود حضرت حق، ما را مأمور به دعا کردن کرده است و براي اين دعا، تاثير قائل شده است.
نتيجه اين که، زمان ظهور حضرت حجت(ع) مثل بقيه امور و اسرار به قضاي الهي است در عين حال، ما موظف به دعاي در جهت تعجيل فرج آن بزرگوار هستيم و دعي ما، ميتواند در مجموعه علل ظهور موثر باشد.
منبع:سایت مهدویت
پرسش:آیا امام زمان (عج) در کنار ما و یا در جایی ناشناخته زندگی می¬کند؟ اگر در کنار ما هستند چگونه و از چه طبقه¬ای هستند؟
براساس مسلمات و روایات قطعی، امام عصر (عج) زنده است و زندگی می کند و براساس بعضی از روایات هنگام ظهور آن حضرت خیلی ها او را شناخته و متوجه می شوند که قبل از این با او آشنایی داشته اند. ایشان یک زندگی طبیعی عینی و خارجی دارد، منتها با عمری طولانی. آن حضرت در میان مردم و در دل جامعهها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگی میکند ولی به صورت ناشناس.[1]امام صادق - علیه السلام - میفرمود: مردم امام خود را گم میکنند، او در موسم حج حاضر میشود و مردم را میبیند ولی آنان او را نمیبینند.[2]
قطعاً زندگی امام عصر (عج) یک زندگی عادی نیست و جنبه های غیبی آن افزون تر از جنبه های طبیعی آن است، با این حساب جزئیات زندگی آن حضرت بر ما معلوم نیست و ما نمی توانیم فراتر از آنچه در بیان معصومین علیهم السلام وارد شده به راحتی از آن خبر دهیم.
[1]-رجوع کنید به مهدی انقلابی بزرگ نوسته آیه الله مکارم ص .250.
[2]-اصول کافی، ه'. ق، ج 1، ص .338 به نقل از کتاب سیره پیشوایان.
منشأ اين پرسش و ساير برداشتهايى كه در مورد محل زندگى امام زمان(عج) و پيوند آن با جزيره خضراء و مثلث برمودا صورت گرفته، داستانى است كه علامه مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است. ابتدا خلاصهاى از اين داستان طولانى نقل مىشود و ضمن نقد و بررسى آن، پاسخ سؤال ارائه مىگردد. علامه مجلسى مىگويد : «رسالهاى يافتم مشهور به داستان جزيره خضراء... و چون آن را در كتابهاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانهاى آوردم... بر اساس اين داستان، شخصى به نام زين الدين، على بن فاضل مازندرانى نقل مىكند :
سالها در دمشق نزد شيخ عبد الرحيم خنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى، تحصيل مىكردم. روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد. من وعدهاى از شاگردان با او همراه شديم ؛ تا اينكه به قاهره رسيديم. استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت. پس از مدتى، نامهاى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مىداد. وى عزم اندلس كرد ؛ من و برخى از شاگردان با او همراه شديم.
در يكى از قريههاى اندلس، بيمار شدم ؛ به ناچار استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بيمار بودم. پس از آن روزى در اطراف ده قدم مىزدم كه كاروانى از طرف كوههاى ساحل درياى غربى وارد شد و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشت. پرسيدم : از كجا مىآييد؟ گفتند : از دهى از سرزمين بربرها كه نزديك جزاير رافضيان (شيعيان) است.
هنگامى كه نام «رافضيان» را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود (دو روز بىآب و آبادى و بقيه آباد) حركت كردم و به سرزمين آبادى رسيدم. آنجا جزيرهاى بود با ديوارهايى بلند و پرچمهاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت. مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نمازشان به شكل شيعيان بود. در آنجا از من پذيرايى كردند، پرسيدم : غذاى شما از كجا تأمين مىشود؟ گفتند : از جزيره خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان(عج) است كه سالى دو مرتبه براى ما غذا مىآورند.
مدتى منتظر شدم تا كاروان كشتىها از جزيره خضراء رسيد. فرمانده آن، پيرمردى بود كه مرا مىشناخت (اسم من و پدرم را نيز مىدانست). او مرا با خود به جزيره خضراء برد ؛ شانزده روز گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم ؛ شيخ گفت : اين درياى سفيد و آن جزيره خضراء است. اين آبهاى سفيد، اطراف جزيره را فرا گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مىگردد. وارد جزيره شديم ؛ شهر داراى قلعهها و برجهاى زياد و هفت حصار بود... بحار الانوار، ج 52، ص 159 ؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 371..
درباره اين داستان، نظرات مختلفى ارائه شده است :
1. گروهى اندك براين عقيدهاند كه داستان واقعى است.
2. برخى از كسانى كه اصل داستان را پذيرفتهاند، آن را با «مثلث برمودا» تطبيق دادهاند ر.ك : ناجى نجّار، جزيره خضرا و تحقيقى پيرامون مثلث برمودا ؛ سيد جعفر رفيعى، جزيره خضراء..
3. پژوهشگران بزرگى چون آقا بزرگ تهرانى، علامه شوشترى، علامه جعفر مرتضى عاملى، شيخ جعفر كاشف الغطا و... بر اين عقيدهاند كه داستان جزيره خضرا واقعيت ندارد و بر حكايت نقل شده، اشكالات متعدّد سندى، تاريخى و متنى وارد كرده و آن را از درجه اعتبار ساقط كردهاند سيد جعفر موسوى نسب، مقاله جزيره خضرا، نينوا و انتظار، تأمّلى نو، ص 26..
يك. بررسى سندى و منابع داستان
1-1. منابع و مدارك
اين داستان ابتدا در مجالس المؤمنين قاضى نور اللَّه شوشترى(1019ه .ق) نقل شده و آن گاه در كتاب بحار الانوار آمده است. صاحب بحار الانوار مىگويد : «اين داستان را در كتابهاى معتبرى نديدم» ؛ يعنى، آن را از يك كتاب خطى ناشناخته نقل كرده است. پس نمىتوان منبع معتبرى براى آن در نظر گرفت ؛ در اين صورت از درجه اطمينان و اعتبار ساقط است.
1-2. راوى داستان
شخصيت اصلى داستان، بيش از يك نفر نيست (على بن فاضل مازندرانى) ؛ ولى كتابهاى رجالى و معاصران او، نامى از وى به ميان نياورده و او را تأييد نكردهاند. پس نمىتوان به صحت روايت او اطمينان داشت.
دو. بررسى متن داستان
2-1. وجود تناقضات و تضادها
در متن داستان، تضادهايى به چشم مىخورد. در بخشى سيد شمس الدين به راوى داستان مىگويد : من نايب خاص امام هستم ؛ ولى خودم آن حضرت را تاكنون نديدهام ؛ (در حالى كه در عصر غيبت كبرى، امام نايب خاص ندارد)! پدرم نيز آن جناب را نديده ؛ ولى سخنش را شنيده است. اما جدم هم خودش را ديده، هم حديثش را شنيده است.
با اين حال خود او در جاى ديگر مىگويد : من هر صبح جمعه براى زيارت امام به آن كوه مىروم و خوب است تو هم بروى. شيخ محمد هم راوى داستان گفته است : فقط سيد شمس الدين و كسانى مانند وى مىتوانند خدمت امام زمان مشرف شوند (تناقض).
2-2. بيان نادرست احكام و عقايد
در اين داستان دو نكته انحرافى و نادرست وجود دارد كه هر دو مردود است:
الف. تحريف قرآن ؛ كه به اعتقاد شيعه و سنى قرآن مصون از تحريف است و اين ادعا به هيچ عنوان پذيرفتنى نيست.
ب. اباحه (نپرداختن) خمس ؛ كه به اتفاق فقيهان مردود است.
2-3. بيان محل زندگى امام زمان
اين مطلب، خلاف بسيارى از رواياتى است كه محل سكونت آن حضرت را مخفى و در شهرهاى مختلف و (حتى در ميان كوهها) مىداند. همين منافى با حكمت و سرّ غيبت است ؛ چون «پنهان زيستى» امام براى دفع خطرات احتمالى و مصون ماندن از دشمنان است و در صورت افشاى محل زندگى، احتمال خطر باقى است.
2-4. وجود سيصد فرمانده و يار خاص
اگر داستان را بپذيريم، بايد بگوييم كه اين سيصد نفر (كه منتظر ملحق شدن سيزده نفر ديگر هستند)، عمر طولانى دارند و مانند امام زندگى مىكنند ؛ در حالى كه اين مسئله هيچ مستندى ندارد و بلكه بر اساس روايات، آنان به طور ناگهانى از بسترهاى خود غايب مىشوند و به امام مىپيوندند براى مطالعه بيشتر ر.ك : سيد جعفر مرتضى عاملى، جزيره خضراء در ترازوى نقد، ص 201 - 229 ؛ ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 205 و 206..
سه. جزيره خضراء و مدعيان مهدويت
برآيند مباحث گذشته، اين است كه داستان جزيره خضراء، اعتبار سندى و روايى ندارد و نمىتواند اثبات كند كه آنجا محل سكونت امام زمان(عج) و فرزندان آن حضرت است يا اينكه او داراى همسر و فرزند است و... حال بنا بر فرض اينكه على بن فاضل مازندرانى، شخصى راستگو بوده و چنين جزيرهاى را ديده است ؛ «بايد ديد كه آيا جزيره خضراء امرى واقعى است يا نه و افرادى كه او ديده است، چه كسانىاند؟ در پاسخ به طور خلاصه مىتوان گزينههاى زير را بيان كرد :
3-1. درياى سفيد و جزيره خضراء
درياى سفيد، همان درياى مديترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابيض المتوسّط» مىنامند. دليل نام گذارى آن نيز، سفيد بودن آب دريا، به دليل نوع رسوبات آن است. جزيره خضراء نيز قسمتى از انتهاى جنوب غربى اسپانياى فعلى (اندلس قديم) است كه به همين نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نيز با نام «Algeiras» شناخته مىشود.
در سال 91 ه .ق موسى بن نصير (فرماندار افريقا از طرف وليد بن عبد الملك) و طارق و يكى از فرماندهان سپاهش آنجا را فتح كردند. از اين تاريخ تا قرن نهم و دهم، جزيره خضراء در دست مسلمانان بود و حاكمانى از طرف خلفاى اموى، عباسى و امويان اندلس و فاطميان مصر، بر آنجا منصوب مىشدند. پس از آن نيز بين مسلمانان و مسيحان دست به دست مىشد. به هر حال جزيره خضراء مكان مشهورى در اندلس (اسپانياى فعلى) بوده است.
به نظر مىرسد، على بن فاضل، در سواحل جنوبى مديترانه سير كرده و از سرزمين بربرها گذشته و به جزيره خضراء نيز رفته است.
3-2. حكومت موحّدين
سرزمين مصر و شمال آفريقا، چندين قرن تحت استيلاى حكومت فاطمى (از فرق شيعه) قرار داشت. همچنين دولت موحّدين - كه با عقايد انحرافى مرابطين و... به ستيز برخاست - از نظر پايههاى فكرى، شباهت زيادى به شيعه داشت.
موحّدين از سال 517 ه . ق به نبرد با مرابطين پرداختند و در سال 541 ه . ق اندلس را فتح كردند. بنيان گذار اين حركت، شخصى به نام محمد بن عبد اللَّه تومرت بود كه در «سوس» قيام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنى» مىدانست. افكار و عقايد وى عبارت بود از : مبارزه با منكرات و فساد حاكمان، تكيه بر نام «مهدى آل محمد» و تبليغ وسيع از اهل مهدويت و حتى ادعاى مهدويت (اينكه او مهدى موعود است) و... .
آنان بر قسمت غربى اندلس تسلّط يافته و جزيره خضراء، اشبليله و قرطبه را فتح كردند. پس مهمترين ادعاى آنان (ترويج موضوع مهدويت و ادعاى آن از سوى محمد بن تومرت)، مىتوانست در شكلگيرى داستان جزيره خضراء نقش داشته باشد. اين عقيده در ميان پيروان او باقى ماند، به گونهاى كه برخى از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار ديگر ظهور خواهد كرد.
از طرفى مسلمانان در آن زمان داراى نيروى دريايى قدرتمند و كشتىهاى فراوانى بودند و بر كليه سواحل درياى مديترانه تسلّط داشتند و دولت موحدين نيز در آن زمان، در اوج عظمت بوده و پايگاه دريايى بزرگ و نيرومندى تأسيس كرده بودند.
نتيجه گيرى
از مجموع آنچه در اين بخش گفته شد بر مىآيد كه :
1. تفكر مهدويت و تكيه بر ظهور مصلح فاطمى (از نسل فاطمه زهرا«س» از جمله موضوعاتى بوده كه در آن سامان تبليغ مىشده است و عدهاى در آن سامان مدعى مهدويت بودهاند. دولت فاطمى نيز «تفكر مهدويت» را نشر مىداده است.
2. امكان دارد على بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و جزيره خضراء مسافرت كرده باشد و در زمان سفر او، در جزيره خضراء، حكومتى شيعى و از اعقاب موحّدان و يا خاندانهاى ديگر شيعى حاكم بودهاند ؛ ولى على بن فاضل، مهدى موعود مورد ادعاى آنان را با معتقدات شيعه اثنا عشرى، اشتباه گرفته و هنگام نقل نيز، عقايد خود را با آن مخلوط كرده است.
3. احتمال دارد على بن فاضل، خود به سرزمين اندلس و... سفر نكرده است ؛ بلكه از ديگرانى كه در آن سرزمين (و جزيره خضراء) تردّد داشتهاند، اخبارى را از حكومت مهدى (ابن تومرت) و فرزندان و جانشينان او و يا ديگر حكومتهاى شيعى، شنيده و آرمانهاى خود را با آنچه كه شنيده است، تطبيق داده و يا داستانى از سفر خود به جزيره خضراء مطرح كرده و افراد هم كه آن را شنيدهاند (به علت كم اطلاعى از حوادث تاريخى آن زمان)، آن را بدون هيچ نقدى، نقل كردهاند.
حاصل آنكه ماجراى جزيره خضراء، مخلوطى از واقعيات آن زمان است كه رنگ شيعه اثنا عشرى به آن زده شده و در كتابهاى شيعه راه پيدا كرده است ر.ك : مجتبى كلباسى، بررسى تاريخى داستان جزيره خضراء، فصلنامه انتظار، ش 2، ص 110-126..
ارتباط بين جزيره خضراء و مثلث برمودا نيز منتفى است و به هيچ عنوان، نمىتوان آن دو را بر هم تطبيق داد و آنجا را محل زندگى امام زمان(عج) دانست. علاوه بر اينكه مثلث برمودا، همواره محل زندگى، مسابقه، تفريح و... بوده است و مشكلات ياد شده براى كشتىها و هواپيماها در بعضى از كتابها، هميشگى نبوده و گاهى اتفاق مىافتاده است براى مطالعه درباره «مثلث برمودا» و عدم ارتباط آن با جزيره خضراء ر.ك : مجتبى كلباسى، بررسى افسانه جزيره خضرا، فصلنامه انتظار، ش 3، ص 131 و ش 4، ص 159 ؛ سيدجعفر مرتضى آملى، جزيره خضرا در ترازوى نقد، ص 229-240..
در پايان گفتنى است در موضوع امام زمان(عج) كه از عقايد حتمى و جهانى همه مسلمانان است، سزاوار نيست كه با اتكا به خبرهاى غير موثّق و حدسيّات، سخن گفت. (مهدويت1، رحيم كارگر، كد: 26/500027)
منبع:سایت مهدویت
البته درباره ازدواج حضرت مهدى(عج) دو نظريه وجود دارد و هر كدام شواهدى دارند. بر اساس قواعد كلى، مىتوان گفت : آن حضرت ازدواج نكرده و اشكالى هم نخواهد داشت ؛ زيرا آن حضرت هر چيزى را كه با غيبت منافات داشته باشد، انجام نمىدهد ؛ زيرا ازدواج با غيبت منافات داشته و مستلزم آشكار شدن وضعيت امام(عج) خواهد بود ؛ ازدواج با وجود غايب بودن آن حضرت (با توجه به نظر مخفى شدن بدن او از ديدهها)، امكان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج كند، اين همان محذورى است كه بايد از آن دورى كند... اگر نظر ديگران (پنهان بودن عنوان و شخصيّت امام)، را مورد توجه قرار دهيم، باز مىگوييم كه ازدواج آن حضرت با شخصيت واقعى خود، امكان ندارد و منافى با اصل «غيبت» است محمد صدر، تاريخ غيبت كبرى، ص 80 و 81.
.
از طرف ديگر، هيچ دليل روشن و قطعى، بر وجود زن و فرزند براى آن حضرت نيست ؛ چون مسئله غيبت، مهمتر از ازدواج است و مىتواند براى مصلحت بالاتر، مسئله مهم (ازدواج) را ترك كند و اهم را انجام دهد و عمل به سنت پيامبر«ص» مىتواند بعد از ظهور و قيام انجام گيرد و ايشان تشكيل خانواده دهد و بنابر قولى احتمال دارد، ايشان در زمان غيبت صغرى ازدواج كرده باشد ؛ اما با آغاز غيبت كبرى به دليل مصالح مهمتر ازدواج را ترك كرده باشد.
بعضى از شواهد، دالّ بر وجود همسر و فرزند براى او است ؛ از جمله :
الف. قواعد كلى
احكام كلى شريعت محمدى«ص» ايجاب مىكند كه حضرت بقية اللَّه(عج) نيز مانند ديگر پيشوايان معصوم تشكيل خانواده داده و از سنت جدّ بزرگوارش حضرت محمد«ص» پيروى كند. محدّث نورى مىگويد : «چگونه ترك خواهد نمود چنين سنت عظيمه جدّ بزرگوار خود را، با آن همه ترغيب و تحريضى كه در فعل آن و تهديد و تخويف كه در ترك آن شده است! سزاوارترين امت در اخذ به سنت پيامبر«ص»، امام هر عصر است و تاكنون كسى ترك آن را از خصايص آن جناب نشمرده است» نجم الثاقب، ص 224..
ب. روايات
در كتاب الغيبة، از مفضّل بن عمر از صادق«ع» نقل شده است : «لا يَطّلع على موضعه احَدٌ مِن وُلدِه و لا غيره»؛ ؛ الغيبة، ص 102. ؛ «بر مكان ايشان هيچ كس، حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».
سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مىگويد : «روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر(عج) را اولاد بسيارى هست كه در شهرهاى كرانه دريا حاكم و والى هستند و درنيكى و بزرگوارى، در رأس نيكان روزگار و در قله صفات ابرار و اخيار هستند» جمال الاسبوع، ص 512..
ابوبصير از امام صادق«ع» نقل مىكند: «گويا مىبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است. ابوبصير مىگويد : گفتم : فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود : آرى» اثبات الهداة، ج 3، ص 583، ح 776..
البته با بررسىهاى سندى و دلايل اين روايات، به طور قطع نمىتوان وجود فرزند را براى آن حضرت اثبات كرد براى مطالعه درباره اين روايات ر.ك : حبيب اللَّه ظاهرى، ص 495 و 496..
دو. دعاها
ابن طاووس دعاى امام رضا«ع» را در مورد حضرت مهدى(عج) چنين نقل كرده است : «اللهم صلّ على ولاة عهده و الائمّة من ولده»؛ جمال الاسبوع، ص 51..
همچنين از آن حضرت نقل شده كه دعا مىفرمود : «اللهم اعطه فى نفسِه و اهله و ولده و ذُرّيته و امته و جميع رعيّته ما تقرّبه عينه و تُسِرُّ به نفسه»؛ بحار الانوار، ج 95، ص 232..
در بخشى از صلواتى كه از ناحيه مقدسه صادر شده، آمده است : «و صلّ على وليّك و ولات عهده و الأئمّة من ولده و مُدّ فى اَعمارهم و زد فى آجالِهم»؛ كتاب الغيبة، ص 107 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 22..
اين ادعيه به صورت كلى وجود زن و فرزند را براى آن حضرت مطرح مىكنند ؛ اما درباره همين ادعيه و الفاظ آنها نيز بين علما اختلاف نظر هست ؛ براى مثال برخى دعاى امام رضا«ع» «اللهم صلى على ولاه عهده و الائمّة من ولده»؛ را چنين نقل كردهاند : «اللهم صل على ولاة عهده و الائمّة من بعده»؛.
سه. اسامى فرزندان امام
روايت انبارى، گوياى اين مطلب است كه آن حضرت فرزندانى دارد ؛ بدين ترتيب :
1. طاهر فرمان رواى يكى از جزاير (واقع در درياى مديترانه)، به نام زاهره ؛
2. قاسم فرمان رواى جزيره رائقه ؛
3. ابراهيم، حاكم شهر صافيه ؛
4. عبد الرحمان حاكم شهر طلوم ؛
5. هاشم حاكم شهر عناطيس ؛
داستان اين شهر در بعضى از منابع ذكر شده است ؛ ر.ك : نجم الثاقب، ص 220-222 ؛ بحار الانوار، ج 53، ص 213-221. ولى بىشباهت به افسانه نيست و مدرك معتبرى هم ندارد ر.ك : ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 201 و 202..
بر اساس روايتى : «هر امام بايد فرزند داشته باشد، به جز حضرت مهدى(عج) كه فرزند ندارد» كتاب الغيبة، ص 134.. در اين صورت، عدم ازدواج آن حضرت، مخالف سنت پيامبر«ص» نيست ؛ زيرا آن امام همام زندگى عادى و طبيعى مثل ديگران ندارد و پنهان زيستى ايشان نيز بر اساس دستور و مصلحت خداوندى است. افراد ديگرى نيز - همچون خضر و عيسى«ع» - با اينكه زندهاند، ازدواج نكرده و تشكيل خانواده ندادهاند. (مهدويت1، رحيم كارگر، كد: 25/500027)
در پاسخ به اين پرسش گفتنى است كه نمىتوان محل خاصى براى آن حضرت در نظر گرفت و منطقه و شهرى را به عنوان محل سكونت او معرّفى كرد. اصولاً «پنهان زيستى امام» ايجاب مىكند كه مسكن و مكان زندگى او، كاملاً مخفى و ناشناخته بماند.
سدير صيرفى از امام صادق«ع» روايت مىكند : «صاحب الامر» از اين جهت با يوسف«ع» شباهت دارد كه برادران يوسف - با اينكه عاقل و دانا بودند و قبلاً هم با وى معاشرت داشتند - وقتى پيش او رفتند تا خودش را معرفى نكرد ؛ او را نشناختند و با اينكه بين او و يعقوب«ع»، بيش از هيجده روز راه فاصله نبود، يعقوب از وى اطلاعى نداشت. پس چرا اين مردم انكار مىكنند كه خداوند همين عمل را نسبت به حجّت خويش صاحب الامر نيز انجام دهد؟ او نيز در بين مردم تردّد مىكند و در بازار ايشان راه مىرود و بر فرشهاى آنان قدم مىگذارد ؛ ولى (مردم) او را نمىشناسند و به همين وضع زندگى مىكند تا هنگامى كه خداوند به او اذن معرّفى به مردم را بدهد» بحار الانوار، ج 52، ص 154 ؛ كمال الدين، ج 2، ب 33، ج 21..
آن حضرت براى انجام وظايف و تكاليف خود از مكانى به مكان ديگر مىرود و بر اساس حكايات معتبره در شهرها و اماكن مختلفى ديده شده است. مدينه، مكه، نجف، كوفه، كربلا، كاظمين، سامرا، مشهد و قم، از جمله آن است.
و در بعضى از زمانها و مناسبتها در مكانى مقدس حضور دارد. در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود :
مكانهاى خاصى
1. مدينه و پيرامون آن (رضوى)
امام باقر«ع» مىفرمايد : «ناچار براى صاحب الزمان، عزلت و غيبتى است و طيبه (مدينه) خوب جايگاهى (براى ايشان) است» كافى، ج 1، ص 340، ح 16، باب فى الغيبة..
2. مكّه و اطراف آن (ذى طوى)
از امام باقر«ع» نقل شده است : «يكون لصاحب هذا الامر غيبة فى بعض الشعاب، (و) أومأ بيده الى ناحية ذى طوى...»؛ الغيبة النعمانى، ص 182 ؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 550، ح 559. ؛ «صاحب الامر در يكى از اين درّهها غيبتى خواهد داشت، سپس با دستش به بخشى از ذى طوى اشاره كرد».
در دعاى ندبه مىخوانيم : «ليت شعرى اين استقرّت بك النوى بل اىّ ارض تُقِلّكَ اَو ثرى أ برضوى اَو غيرها ام ذى طوى»؛ ؛ اقبال الاعمال، ص 298. «اى كاش مىدانستم كه در كدامين زمين قرار دارى و كدام زمين يا خاك وجود نازنينت را بر خود حمل مىكند؟ آيا در رضوى هستى يا در جاى ديگر؟ آيا در ذى طوى هستى؟»
3. حضور هر ساله در حج و عرفات
از زمانها و مكانهايى كه امام در آن حضور مستمر و دائمى دارد، موسم حج و روز عرفه و در سرزمين عرفات است ؛ امام صادق«ع» فرمود : «يفقد الناس امامهم يشهد الموسم فيراهم و لا يرونه»؛ ؛ منتخب الاثر، ص 319. «مردم امام زمان خود را نمىيابند، او در موسم حج (و در منا و عرفات) شركت مىكند و آنان را مىبيند ؛ ولى آنان او را نمىبينند».
امام رضا«ع» نيز مىفرمايد : «اِنّه لَيَحضُرُ الموسِمَ فيقضى جميع المناسك...»؛ ؛ بحار الانوار، ج 53، ص 152. «(مهدى) در موسم حج حاضر مىشود و همه اعمال را انجام مىدهد و در عرفه نيز وقوف مىكند و دعاى مؤمنان را آمين مىگويد».
محمد بن عثمان عمرى، يكى از نائبان چهارگانه امام زمان(عج) مىگويد : «به خدا سوگند : صاحب الزمان در موسم حج، همه ساله حضور مىيابد و مردم را مىبيند و مىشناسد. مردم (هم) او را مىبينند، اما نمىشناسند» همان، ج 52، ص 152..
4. مسجد كوفه، سهله، كربلا و نجف
ابو بصير از امام صادق«ع» نقل مىكند : «گويا مىبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است» همان، ص 583، ح 776..
بر اساس حكايات معتبر، ملاقات بزرگانى چون مقدس اردبيلى، علامه بحرالعلوم، شيخ محمد تقى آملى و... در مسجد سهله و كوفه صورت گرفته است ر.ك : توجهات ولىعصر(عج) به علما و مراجع، ص 146-155..
از مجموع اين روايات و حكايات معتبر، برداشت مىشود كه آن حضرت در شهرها و مناطق مختلف حضور دارد و محل زندگى ايشان، جاى خاصى نيست. پس زندگى او به شيوه عادى و معمولى است ؛ زيرا اين گونه زندگى، حسّاسيت برانگيز نيست و براى آن حضرت نيز آسانتر و طبيعىتر است. (مهدويت1، رحيم كارگر، كد: 24/500027)
متکلمان و علمای بزرگ عقاید مسأله مهدویت را، در ارتباط با «قاعده لطف» که در علم کلام معروف است، تفسیر کرده اند و ضرورت وجود امام را با این قاعده به ثبوت رسانیده اند. در این باره متکلم بزرگ جهان اسلام ، خواجه نصیر الدین طوسی (ره) چنین می گوید: « انحصار اللطف فیه معلوم للعقلاء و وجوده لطف و تصرفه آخر و عدمه منا»[1] یعنی: «در نزد خردمندان روشن است که لطف الهی (پس از فرستادن پیامبر) منحصر است در تعیین امام (تا مردمان بی راهبر و مربی و معلوم نمانند و کتاب و سنت شارحی شایسته داشته باشد و واسطه ی فیض قطع نگردد). وجود امام (به خودی خود) لطف است و تصرف او در امور و حضور اجتماعی او و تکمیل حکومت اسلامی و نشر تربیت قرآنی به وسیله او لطفی دیگر است و غیبت او مربوط به خود ما است.»
در کتاب «کفایة الموحدین» آمده است: «چون مهدی (ع)» آخرین خلیفه و حجت خدایی است لازم بود که خود را از گزند حوادث و دست هایی که او را می جستند، تا از بین ببرند مصون بدارد و در کنف غیبت الهی مستور گردد و چون موقعیت امام به منزله موقعیت پیامبر است پس از تبلیغ (یعنی احکام تبلیغ شده است) پس با پنهان بودن او، مردم اگرچه از دیدارش محروم اند، عبث رها نخواهند شد بلکه باید به تمامی احکامی که در دست است عمل کنند. البته اگر روزی تمام نوامیس دین ضایع گردد، آناً ظهور خواهد کرد.»[2]
منابعی برای مطالعه بیشتر:
1. کشف المراد، ص 363.
2. شرح تجرید، ص 376، چاپ سنگی.
3. کفایة الموحدین، ج 3.
4. بیان العرفان، ج 5.
[1] کشف المراد ، صفحه 363، (نرم افزار حکمت).
[2] کفایة الموحدین، جلد 3، بیان العرفان ، ج 5.
از آنجا که امامت مقام و منصبی است الاهی، تعیین شخص امام و تعداد امامان در دست خداوند است، و تنها راه آگاهی ما از آن، سخنان رسول گرامی اسلام (ص) است. پیامبر اکرم (ص) در موارد متعددی اشخاص و تعداد امامان را بیان کردند. از جمله آن روایتی است که بزرگان اهل سنت آن را نقل کردند، که پیامبر(ص) فرمودند: کار اسلام پایان نمی پذیرد تا این که دوازده جانشین بیایند. [1] همچنین شیعیان و اهل سنت نقل کرده اند که، در هنگامی که پیامبراکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع) را در غدیر برای امامت نصب نمودند و پس از نزول آیه اکمال [2] خلیفه اول و دوم از جا برخاستند و از رسول خدا پرسیدند آیا این ولایت و وصایت بعد از شما مخصوص علی است؟ آن حضرت فرمودند: مخصوص علی و اوصیای من است، تا روز قیامت. پرسیدند اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: علی برادر، وزیر و وارث و وصی و خلیفه من است در امتم و صاحب اختیار هر مؤمنیست بعد از من، فرزندم حسن و پس از او فرزندم حسین و پس از او نه نفر از فرزندان حسین هستند که یکی یکی بعد از هم می آیند [3] .
نتیجه این که دلیل اصلی بر این که امامان داوزده نفرند روایات متعددی است که شیعیان و اهل سنت از پیامبر اکرم(ص) نقل کردند اما در مورد فلسفه و چرایی این حکم باید بگوییم: بسیاری از مسائل اسلامی وجود دارد که چرایی و حکمت آن بر ما پوشیده و به نوعی تعبدی است. مانند تعداد رکعات نماز یا بلند خواندن و یا آهسته خواندن نماز در مرد و زن. این سؤال نیز از آن دسته از مسائل است که قبول آن تعبدی است و تعیین آن به دست خداوند بوده و قبل از خلقت ظاهری این انوار مقدسه توسط وحی به پیامبر اعلام شده و آن حضرت در مواقع مختلف اعلام داشتند. ولی در هر صورت دستورات اسلام چه آن دسته که حکمت آن واضح است و چه آن دسته که حکمتش بر ما پوشیده است لازم الاجراست، زیرا از حکیمی علی الاطلاق صادر گشته و از حکیم قبیح صادر نمی شود. در نتیجه همه دستورات صادر شده در جهت تکامل و پیشرفت انسانهاست و باید اجرا شود.
اما قسمت دوم سؤال که چرا باید سال ها تنها باشیم؟ و امام غائب چگونه نجات بخش خواهد بود؟
در پاسخ باید عرضه داشت که خداوند هیچگاه زمین و بندگانش را بدون حجت رها نمی سازد. این مطلب را می توان از روایاتی که در این زمینه وارد شده فهمید [4] در نتیجه تنهایی معنایی ندارد.
از ویژگی های حجج پروردگار در هر زمان واسطه نزول فیض بودن است. این مطلب را می توان از روایت شریف نبوی به وضوح دریافت که ایشان در پاسخ به سؤال مشابه همین سؤال فرمودند که فیض او «حضرت ولی عصر (عج)» بر بندگان در عصر غیبت مانند روشنایی و گرمابخشی خورشید از پشت ابر است. از این تمثیل زیبا می توان مطالب زیادی را برداشت نمود از جمله: همانگونه که پنهان بودن خورشید در پشت ابر سبب نمی گردد که روشنایی و گرمای آن از زمین گرفته شود، غائب بودن امام از نظرها نیز سبب نمی گردد که بندگان از فیوضات و هدایت های ایشان محروم شوند، لذاست که در طول تاریخ افراد بی شماری از فیوضات ایشان بهره ها بردند که در جای خود ذکر شده است و این مطلب نیز از مرقومه آن جناب به شیخ مفید نیز بر می آید که بیان فرمودند: ما در مراعات امور شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از خاطر نمی بریم و اگر این گونه نبود هر آئینه در طوفان بلاها و خطرات از میان می رفتید [5] و اساساً حیات آن حضرت عامل مهمی است در جهت دلگرمی و امیدواری مردم تا خود را اصلاح و آماده ظهور کنند.
اما نکته قابل تأمل این جاست زمانی بهتر می توان از نور خورشید بهره کافی برد که موانع نور را از سر راه کنار زده باشیم و خود را در معرض تابش آن قرار داده باشیم. در نتیجه با وجود این خورشید عظیم (هر چند در پس ابر غیبت) تنهایی و نا امیدی معنا ندارد.
برای اطلاع بیشتر از فواید وجود امام زمان علیه السلام به سؤالات 168 (سایت: ۱۳۷۵) ، 654 (سایت: ۷۰۵) و 534 (سایت: ۵۸۲) مراجعه نمایید.
[1] حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا جَرِیرٌ عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ ح و حَدَّثَنَا رِفَاعَةُ بْنُ الْهَیْثَمِ الْوَاسِطِیُّ وَاللَّفْظُ لَهُ حَدَّثَنَا خَالِدٌ یَعْنِی ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الطَّحَّانَ عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حَتَّى یَمْضِیَ فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً قَالَ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلَامٍ خَفِیَ عَلَیَّ قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِی مَا قَالَ قَالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ. این روایت در کتاب های متعدد از جمله در صحیح مسلم، ج9، صص335، 333 و 337؛ سنن ابی داود، ج11، صص351 و 352؛ مسند احمد، ج42، ص309؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج7، 492.
[2] مائده، 3.
[3] غایة المرام، باب 58، حدیث 4 . در حدیث دیگری نیز ذیل آیه 1 از سوره نساء نام تک تک اوصیاء بعد از خود را ذکر کرده اند. غایة المرام، ج 10، ص 267؛ اثباة الهداة، ج 8، ص 133؛ بحار، ج 36، ص 260، 298.
[4] الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ ذَلِکَ الْحُجَّةُ . کافی، ج1، ص178.
[5] بحار، ج 53، ص ۷۷۴.
علت غیبت حضرت مهدی چیست؟
پاسخ آیت الله سبحانی به سوال"علّت غیبت حضرت مهدی چیست و چرا مانند دیگر ائمه در میان مردم حضور ندارد؟"به شرح زیر است:
غیبت حضرت ولی عصر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ یکی از رازهای الهی بوده و ممکن است ما نتوانیم به کُنْهِ آن پی ببریم. غیبت موقت رهبران الهی از میان مردم، در امتهای پیشین نیز سابقه داشته است؛ چنان که موسی بن عمران(ع) چهل روز از امت خود غایب شد و در میقات به سر برد.[1] حضرت مسیح(ع) به مشیت الهی از دیدگاه امت خویش پنهان گردید و دشمنان قادر به کشتن او نگشتند.[2] حضرت یونس (ع) نیز مدتی از قوم خود غایب گشت.[3] اصولاً هرگاه مطلبی از طریق نقل متواتر ثابت شود ولی انسان نتواند به راز آن کاملاً پی ببرد، نباید آن را مورد تردید یا انکار قرار دهد؛ زیرا در این صورت بخش عظیمی از احکام الهی، که از مسلمات و ضروریات دین اسلام به شمار میرود، مورد تردید قرار میگیرد
. غیبت حضرت ولی عصر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ نیز از این قاعده مستثنی نیست و عدم اطلاع از سر یا اسرار حقیقی آن، مجوز تردید یا انکار آن نمیتواند باشد. با این همه، میتوان راز غیبت را در حد اندیشه بشر دریافت. حضرت مهدی ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ آخرین حجت معصوم الهی است که برای تحقق آرمانی بزرگ (گسترش عدل فراگیر و به اهتزاز درآوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است و این آرمان نیاز به گذشت زمان و شکوفایی عقل و دانش بشر و آمادگی روحی بشریت دارد، تا جهان به استقبال موکب آن امام عدل وآزادی رود. ظهور زود هنگام آن حضرت ، قیام کلی و گستردهای را به دنبال نخواهد داشت؛ زیرا اگر ایشان پیش از فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتی چونان دیگر حجتهای الهی (شهادت) یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ، دیده از جهان برخواهد بست.
پیشوایان معصوم در روایات نیز به این حکمت اشاره کردهاند. امام باقر (ع) فرمود: برای حضرت قائم ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ غیبتی است قبل از ظهور. راوی از علت آن پرسید. امام فرمود: «برای جلوگیری از کشته شدن».[4] گذشته از این، در برخی روایات مسئله امتحان و آزمودن خلق مطرح شده است؛ بدین معنی که مردم در عصر غیبت در بوته آزمایش الهی قرار میگیرند و مراتب استواری آنان در ایمان و اعتقاد سنجیده میشود.[5] اجمال سخن اینکه حضرت مهدی آخرین وصی از اوصیای الهی است که برای تکامل همه جانبه بشر و ایجاد حکومت واحد الهی آفریده شده است. این ایده و آرزو هنگامی تحقق میپذیرد که در جامعه بشری، آمادگی برای پذیرش چنین حجتی وجود داشته باشد و در غیر این صورت، ظهور جز کشته شدن و نابودی نتیجهای نخواهد داشت و آن هدف عالی تحقق نخواهد یافت.
از این جهت وجود حضرت، در پس پرده غیبت به سر میبرد و در حالی که در میان مردم زندگی میکند و مردم او را میبینند، ولی نمیشناسند و از این طریق از گزند دشمنان حق و عدالت مصون میماند. از این گذشته، از آنجا که حکومت وی حکومت جهانی خواهد بود و تحقق این امر در گرو ایجاد شرایطی است که در هنگام تولد، وجود نداشته است. این شرایط به مرور زمان تحقق پیدا کرده و یا در حال پیدایش است و ما این شرایط را در پاسخ به پرسش ششم توضیح خواهیم داد. [1] . اعراف/142.[2] . نساء/158.[3] . صافات/140.[4] . کمال الدین، شیخ صدوق، باب 14، حدیث 8، 9، 10.[5] . مجلسی، بحارالأنوار، 52/102ـ 113ـ 114، باب التمحیص و النهی عن التوقیت
پرسش: چطور حضرت چنين عمر طولاني دارند ؟ با ادله اثبات کنيد؟ چگونه اين همه مصائب را تحمل مي کنند ؟
پاسخ: سؤال شما از چند بخش تشکيل ميشود که بايد به چند مطلب توجه کرد:
يکم. شيعه معتقد است در هر زمان بايد حجت خدا وجود داشته باشد. اين حجت يا پيامبر خداست و يا وصي او. و چون ما خاتميت پيامبر اسلام(ص) و وصايت و امامت امامان دوازدهگانه معصوم را پذيرفتهايم، بنابراين، بعد از رحلت آن بزرگوار امامان يکي پس از ديگري به مقام امامت رسيده و حجت خدا در ميان مردم در زمان خود بودند. و چون يازده امام از امامان شربت شهادت نوشيدند، بنابراين امام دوازدهم حجت خداوند خواهد بود و امام زمان ميباشند.
وجود حجت در هر زمان هم استدلال عقلي دارد ـ که تحت عنوان واسطه فيض و اضطرار انسان به حجت مطرح ميشود ـ و هم در آيات و روايات به آن تصريح شده است.
اما بحث واسطه فيض به صورت خلاصه،
اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطهي ايشان بر بندگان نازل ميشود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس بر اسباب و مسببات است و هر پديدهاي از راه سبب و علت، ايجاد ميشود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه: در فلسفه ثابت شده است كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نميتوانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونهاي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آنكه ميتواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطهي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات ميرسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونهاي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب ميگويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه ميدهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مييابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطهي او، فيض به عالم هستي ميرسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
اما اضطرار انسان به حجت؛ اين بحث غير از واسطه فيض بودن حجت خداست. در مورد نياز انسان به حجت بايد ابتدا خود انسان و ابعاد وجودي او را شناخت. بايد دانست انسان وجودي جسماني و روحاني دارد که هر دو نيازهايي دارند و ممکن است دچار آسيبها و آفتهايي شوند. پس بايد نيازها را شناخت تا برآورده و آفتها را شناخت تا از ورود آن جلوگيري کرد و در صورت وارد شدن آنها را بيرون راند. در ضمن نبايد فراموش کرد که حقيقت وجودي انسان حيثيت روحاني اوست که همان نفخه الهي ميباشدو بدن مَرکب و وسيلهاي است که به واسطه آن بُعد روحاني در عالم ماده بتواند رشد کند و تکامل يابد. اين بعد وجودي، داراي حياتي فراماده بوده و امتداد وجود آن پس از مرگ و جدايي روح از بدن نيز ادامه دارد. پس حيات انسان منحصر به عالم ماده نبوده بلکه شامل عالم پس از مرگ نيز ميشود. عالمي که زندگي اصلي در آنجاست و زندگي دنيوي مقدمهاي براي ساختن آن است. علاوه اين که انسان نه تنها زندگي فردي داشته باشد بلکه در جامعه زندگي ميکند و با ساير انسانها و بلکه با ساير مخلوقات ارتباط داشته و نسبت به آنها تأثير و تأثر دارد.
طبيعي است که چنين انساني نياز به راهنمايي و تربيت دارد تا بتواند حيات واقعي را درک کرده و به آن نايل شود. لذا دين و انبيا از طرف خداوند به انسان هديه شد. دين مجموعه معارف و دستوراتي است که به واسطه انبيا در اختيار بشر قرار گرفت تا آدمي در سايه پذيرش و عمل به آن به حقيقت واصل گردد. اما باور داشتن و عمل به دين نياز به شناخت درست دين دارد. لذا وظيفه انبياء علاوه بر ابلاغ وحي، تعليم و تبيين آن نيز بود. خداوند ميفرمايد: " هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"(جمعه/2) و در جايي ديگر فرمود: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ"(نحل/44).
پس وجود قانون الهي کافي نيست بلکه انسان نياز دارد حقيقت وحي متناسب با درک و رشد فکري او برايش روشن شود. وحيي که در چهارچوب زمان خاص نميگنجد بلکه براي همه زمانهاست. از اين رو، انسان نيازمند به مبيّن است. همانگونه که محتاج به مربي است تا او را به درستي تربيت کند و لذا از وظايف انبيا تزکيه کردن مردم است. و اين نياز(نياز و اضطرار به مبيّن و مربي) مربوط و مختص به انسانهاي دوران بعثت و حيات انبيا نيست، بلکه همه انسانها در هر دوراني به آن نياز دارند. همانطور که وجود کتاب قانون پزشکي انسانها را از دکتر بي نياز نميکند.
لذا خداوند چنين دستور ميدهد: " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ"(توبه/119). همچنين از امام باقر يا صادق(ع) روايت شده است: "ان الله لم يدع الارض بغير عالم و لولا ذلک لم يعرف الحق من الباطل؛ خداوند زمين را بدون عالم رها نکرده است و اگر چنين نبود(عالم نبود) حق از باطل شناخته نميشد".(کافي، ج1، کتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو من حجه، ح5).
و در کتاب کافي مرحوم کليني در قسمت کتاب الحجة اولين باب را به نياز به حجت قرار داده است به اين عنوان (باب الاضطرار الي الحجة).
حجت در زمان ما به دليل نقل، وجود مقدس امام زمان(ع) است.
شيعه براي اثبات اين عقيده، به رواياتي استدلال ميكند كه نزد يقين، با سندهاي معتبر يا متواتر حجت است و اگر اين روايات با هم سنجيده شود، مصداقي گوياتر و صحيح تر از مبناي شيعه براي آن نمييابيم. در حديث ثقلين هست: "اي مردم! همانا، من بشرم. نزديك است كه (از سوي فرشته مرگ) خوانده شوم و من هم پاسخ ميدهم. من، ميان شما، دو چيز گرانبها به جا ميگذارم. آن دو، كتاب خدا و عترتام، اهل بيتم هستند. اين دو، هرگز از هم جدا نميشوند تا بر من در حوض وارد شوند. بر آن دو پيشي نگيريد كه هلاك ميشويد و بدانان چيزي نياموزيد؛ زيرا از شما داناترند". اين حديث به صراحت ميگويد:
الف. پيامبر، براي هدايت امت، قرآن و اهل بيت را به عنوان جانشين پس از خود باقي گذاشت؛
ب. هر دو جانشين تا روز قيامت باقياند و از هم جدا نميشوند.
با ضميمه كردن اين دو مطلب، روشن ميشود كه در هر زمان، حجت و امامي از اهل بيت وجود دارد كه هرگز از كتاب خدا، جدا نميشود. لذا ابن حجر در كتاب صواعق المحرقه، درباره اين حديث ميگويد:"احاديثي كه مردم را بر لزوم تمسك به كتاب و اهل بيت دعوت ميكند، دلالت دارد بر اين كه هيچگاه رشتهي شايستگان اهل بيت تا روز قيامت، بريده نخواهد شد، همان گونه كه قرآن همچنين است. از اين رو اهل بيت، موجب امان و قرار زمينيان هستند، چنان كه گفته خواهد شد. گواه بر اين مطلب، روايت پيامبر است كه ميفرمايند: "در هر نسلي از بازماندگان امتام، عادلاني از اهل بيتام هستند".
خلاصه آن كه آنان، مصداق اين حديث شريف ثقلين هستند.
در حديث معرفت آمده است: "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية". از ميان علماي شيعه، علامهي مجلسي(ره) در بحار الانوار بابي با عنوان "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية" آورده كه حاوي چهل حديث است و از ميان دانشمندان عامه نيز مسلم بن حجاج نيشابوري، قاضي عبد الجبار معتزلي، محمد بن فتوح حميدي، مسعود بن عمر بن عبدالله مشهور به "سعد الدين تفتازاني" و ديگران، اين روايت نوراني را ذكر كردهاند.
نيز روايت ديگري وجود دارد كه هم معنا و همپايهي همين روايت است. رسول خدا(ص) فرمود: "آن كه بميرد و بر عهدهاش بيعت (امام حق) نباشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است".
نيز رسول خدا(ص) در حديثي فرمود "آن كه از گستره (حكومت(سلطان) شرعي) بيرون رود، گرچه يك وجب باشد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است".
اين حديث را بخاري در صحيحاش و احمد در مسندش و طيالسي در مسندش و حاكم در مستدرك و ذهبي در تلخيص المستدرك نقل كرده اند، اما آن چه شايستهي دقت و تأمل در اين روايت است، اين است كه:
الف. نشناختن و يا نپذيرفتن امام زمان از جاهليت است؛
ب. در هر زماني، امامي كه پيروي او واجب باشد، وجود دارد؛
ج. هر كس با امام زماناش بيعت نكند، حيات و مماتش جاهلي است.
گفتني است مراد از امام، در اين دو روايت اخير، امام عادلي است كه در همهي زمانها وجود دارد و معرفت و پيروي و بيعت با او، واجب است؛ زيرا، اينان، حجت خدا بر بندگاناند و تمسك به آنان واجب است؛ چون، همسنگ و برابر قرآناند. اگر مردم به آنان تمسك جويند، هرگز گمراه نميشوند. شناخت و معرفت ايشان، جزء دين و واجب است و نشناختن آنان، گمراهي و جاهليت است.
خلاصه آن كه امامت اهل بيت(ع) پابرجا و با شهادت امام يازدهم، قطع نشده است.
در كنار اين اخبار كه از پيشوايان معصوم، در اختيار ما است، تاريخ نيز بر ولادت حضرت مهدي(ع) گواهي ميدهد. در كتب متعددي كه درباره آن بزرگوار سخن به ميان آوردهاند، به عناوين مختلفي بر ميخوريم، از جمله: احوال مادر ايشان؛ كيفيت ولادت و مخفيانه بودن آن؛ كساني كه او را در زمان حيات پدر بزرگوارش ديدهاند؛ عقيقهي امام حسن عسكري(ع) براي ولادت ايشان، نايبان خاص؛ كساني كه آن بزرگوار را در زمان غيبت صغرا ديدهاند؛ برخي معجزات ايشان؛ كساني كه در غيبت كبرا او را ملآقات كردهاند و ... .
براي اطلاع ميتوانيد به منتخب الاثر از آيت الله صافي مراجعه كنيد.
با توجه به اين چهار دسته از روايات ـ كه از لحاظ سند و دلالت قابل ترديد نيست ـ ميفهميم امام زمان حجة بن الحسن العسكري از فرزندان فاطمه(س) است، امامي است كه در حال حاضر وجود دارد و او، همان محمد بن الحسن العسكري است و بر اساس مصالح و حكمتهايي كه خداي متعال ميداند ، او را تا روزي كه خود صلاح بداند، در پس پردهي غيبت نگه ميدارد.
دوم. آمدن منجي و فلسفه ظهور او امري مختص به شيعه نيست.
اما ظهور منجي:
الف. موعود زرتشت: زرتشتيان معتقد به ظهور منجي موعود در آينده تاريخ هستند. نام اين منجي سوشيانس است. واژه "سوشيانس" چه به صورت جمع و چه به صورت مفرد، به دفعات استفاده شده است. سوشيانس از ريشه "سوشيا" همان سود به معناي بهره و منفعت گرفته شده كه به مفهوم سودرسان است. موعود را از اين جهت "سوشيانس" خوانند كه به همه جهان مادي، منفعت و سود ميرساند.(فروردين يشت، از اوستا، فقره 129).
از آنجا كه دين با يك رهبر(زرتشت) شروع شد، بايك رهبر نيز به پايان ميرسد و سوشيانس، در پايان، پيشواي دين و در واقع آخرين پيشواي ديني خواهد بود.(دينكرد، كتاب نهم، فصل 58، فقره 15).
او در سي سالگي به مكالمه اهورا مزدا موفق ميشود و به نوكردن جهان همت خواهد گماشت.
آمدن سوشيانس، آن قدر طول ميكشد كه درباره او گويند كه نميآيد؛ در حالي كه او خواهد آمد.(وينكرد، كتاب نهم، فصل 32، فقره اول).
نيز زمين لرزه بسيار باشد، جوانان، زود پير شوند و هر كس از كردار بد خود شاد است و ارجمند، مردم ستمگر را به نيكي دارند و مردم ديندار را به بدي. (يادگار جاماسب(جاماسبنامه)).
او داراي قدرتي فراتر از ساير مردمان است؛
با نگاه بخشايش، به جهان مينگرد؛
با ديده خرد به خلايق مينگرد و جهان را جاودانگي ميبخشد؛
او داناتر راستگفتارتر، مددكار و خردمندتر از همه خلايق است؛ (اوستا، زامياد يشت، ص94، يسنا ص3و 13).
ب. موعود يهود: دين يهود، يكي از سه دين بزرگ توحيدي جهان است، پيامبر ايشان، حضرت موسي(ع) و كتاب مقدسشان تورات است. هر بخش تورات به نام "سفر" و هر سفر به چند باب و آياتي چند تقسيم شده است و تفسيري كه علماي يهود بر آن نوشتهاند "تلمود" نام دارد. (مهدي: تجسم اميد و نجات، عزيزالله حيدري، ص63).
شور و التهاب انتظار موعود آخر الزمان، در تاريخ پرفراز و نشيب يهوديت، موج ميزند، يهوديان در سراسر تاريخ محنتبار خود، هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كردهاند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانرواي جهان گرداند.
در كتاب تورات و ملحقات آن بشارت زيادي از آمدن موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه به قسمتي از آن اشاره ميشود.
ـ "شريران منقطع ميشوند، اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد، چون كه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند، صديقان را تكيه گاه است. خداوند، روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. صديقان وارث زمين شده، در آن ساكن خواهند شد. اما عاصيان، عاقبت، مستأصل، و عاقبت شريران، منقطع خواهند شد".(عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 37، بندهاي 9 تا 38).
ـ "آنگاه، انصاف، در بيابان، ساكن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقيم خواهد گرديد و عمل عدالت سلامتي و نتيجه عدالت، آرامش و اطمينان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسكن، سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي، ساكن خواهند شد(كتاب اشعياي نبي، باب 32).
ج. موعود در انجيل: حضرت عيسي، در بيت اللحم پا به جهان گذارد و در منطقه جليل از شهر "ناصريه" پرورش يافت(اديان زنده جهان، ص337) نام كتاب مقدس مسيحيان، انجيل است كه به دست چهار نفر جمع آوري شده و به نام نويسندگان آن مشهور گشته است. انجيل كنوني مشتمل بر چهار انجيل متي، مرقس، لوقا و يوحنا است.
در كتاب انجيل آمده است: "و كمرهاي خود را ببنديد، چراغهاي خود را افروخته بداريد. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد، پسر انسان ميآيد.(كتاب مقدس، انجيل لوقا، باب 12)
د. موعود در كتب مقدسه هنديان:
1. بشارت ظهور در كتاب "اوپانيشاد": اين مظهر ويشنود(مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر ميشود و شريران را تماما هلاك ميسازد و خلقت را از نو، تجديد و پاكي را رجعت ميدهد اين مظهر دهم، در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.(اوپانيشاد، ترجمه محمد دار اشكوه، جلد 2، ص637).
2. بشارت ظهور در كتاب "باسك": دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد وحق و راستي با او باشد و آن چه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين آن چه باشد، خبر دهد و از او بزرگتر، كسي به دنيا نيايد(بشارات عهدين، ص246).
هـ . موعود در آيين بودا:
انديشه منجي موعود در اين آيين، با مفهوم "ماتريا" به معناي ، مهربان است. در الهيات بودايي، او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودايان زميني ميدانند كه هنوز نيامده است. او خواهد آمد تا همگان را نجات دهد.
و. موعود در اسلام:
در دين مقدس اسلام، مسأله موعود و منجي، به روشني مطرح شده است. قرآن، كتاب آسماني مسلمانان، در آيات متعدد به حاكميت صالحان بر زمين و غلبه دين حق، اشاره دارد. از جمله آنها آيه 105 سوره انبياء است: "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ" خداوند، در اين آيه تصريح ميكند كه زمين را بندگان صالح من، به ارث ميبرند و در اختيار ميگيرند. همچنين تصريح ميكند كه اين امر، حقيقتي است كه در كتب انبياي گذشته نيز بدان اشاره شده است. بر اساس آيه "وعد الله الذين..." خداوند، به انسانهايي كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند وعده ميدهد كه خلافت و حكومت در زمين را به آنان وا ميگذارد و دينشان را پابرجا و برقرار ميسازد، و در چنين زماني، آرامش و امنيت كامل، در جهان ايجاد ميشود و آدميان به عبادت و بندگي خدا ميپردازند.
خداوند در چند جاي قرآن تصريح ميكند، دين اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد؛ هر چند كافران و مشركان نخواهند و خود را شاهد بر چنين رويدادي معرفي ميكند.(توبه/33، فتح/28، صف/8).
البته با توجه به رواياتي كه در تفسير و تبيين آيات الهي از پيشوايان معصوم صادر شده است ميتوان دريافت كه بيش از 250 آيه از آيات قرآن، به امام مهدي(ع) و حاكميت عدل و دين اشاره دارد.(ر.ك: معجم احاديث الامام مهدي، ج5).
علاوه بر قرآن كريم، روايات متعددي از پيامبر و ائمه معصومين(ع) درباره ظهور موعود و منجي، صادر شده است كه در آخر الزمان، فردي از فرزندان پيامبر كه هم نام او است، قيام خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد ميكند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.
اعتقاد به ظهور امام مهدي(ع) چنان در ميان مسلمانان ريشه دارد كه علاوه بر آنكه مورد قبول همه فرقهها است و در كتب روايي مانند صحاح سته، مسند احمد، مستدرك حاكم(از عامه)، و اصول كافي و بحار الانوار (از شيعه) روايات متعددي درباره او ذكر شده است. كتابهاي متعددي نيز ويژه آن حضرت به رشته تحرير در آمده است. مانند كمال الدين و تمام النعمه، اثر شيخ صدوق، الغيبة، نوشته نعماني و الغيبة نوشته شيخ طوسي، منتخب الاثر، اثر لطف الله صافي گلپايگاني از علماي معاصر شيعه، و فتن ابن حماد و الاربعين ابو نعيم اصفهاني از عامه.
در خطبه 138 نهج البلاغه كه حاوي برخي از سخنان امير مؤمنان علي (ع) است درباره امام مهدي(ع) و ظهور او مطالبي مطرح شده است.
ذكر اين نكته مناسب است كه به اعتقاد شيعه، امام مهدي(ع) فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در سال 255 هـ . ق به دنيا آمد و اكنون در پرده غيبت قرار دارد تا زماني كه خداوند اذن ظهور و قيام دهد. بر اين اساس او زنده است، ولي به اعتقاد اهل سنت، او به دنيا نيامده، بلكه در آخر الزمان و حدود چهل سال قبل از ظهورش، متولد خواهد شد.
اما فلسفه ظهور:
در فطرت انسانها، حق طلبي و عدالت خواهي نهفته و در درون جان و خميرمايه آنان رشد و تعالي، مهر ورزي و نيك خواهي، آسايش و آرامش همگاني، بيزاري از ظلم و فريب كاري، نفرت از تباهي و آلودگي نهادينه شده است. انسانها واقعاً زيبايي و رفاه را براي همه خواسته و از مشكلات و كاستيهاي ديگران رنج ميبرند و لذا در مواقع بروز بلاها به ياري يكديگر برميخيزند. طبيعي است انساني كه داراي حيات اجتماعي است، زماني ميتواند به اميال فطري خود پاسخ دهد كه جامعه، تحت مديريت صحيح قرار گيرد. آدمي وقتي ميبيند مكتبهاي دست ساز بشر و حاكميت انسانهاي بريده از خدا، نه تنها نتوانسته محيط مطلوب را فراهم آورد؛ بلكه با فراواني ظلم و فساد، دردهاي بيشماري را بر او تحميل كرده است؛ از درون جان آرزو ميكند كه روزي مرد آسماني، عالم به نيازها و توانا بر رفع آنها بيايد و در سايه سار حكومتش، حقيقت زيبايي خويش را جلوهگر سازد. بنابراين ظهور امام مهدي(ع) امري است كه فطرت آن را ميطلبد و خداوند در پاسخ به اين نياز فطري، ظهور منجي را نويد داده است.
از حيث عقل؛ عقل آدمي به اين نتيجه رسيده است که اين جهان هستي، داراي آفريدگاري با همه کمالات به صورت مطلق است. فيض و رحمت خداوند، عالم وجود را ناشي شد تا ممکنات بتوانند از نعمت وجود بهره ببرند. در ميان ممکنات، انسان را ممتاز قرار داد و با دادن ويژگي انتخاب و اختيار، امکان حرکت تکاملي و تحصيل کمالات و کسب مقام قرب الهي را براي او فراهم آورد. حرکت تکاملي و کسب بالاترين درجه کمال، نيازمند به چند گزينه بود: راهنما و راهبراني را فرستاد تا هدف و راه را به او نشان دهند، دنياي مادي و زندگي او را به گونهاي ترتيب داد تا زمينههاي رشد از جهات مختلف ممکن پذير باشد، لذا زندگي انساني، مرکب از حيات فردي، اجتماعي، روحي، جسمي شد. در اين ميان، شخصي موفق خواهد بود که اين زندگي ترکيبي را به بهترين نحو و در جهت رسيدن به هدف، برنامه ريزي کند. بي شک، محيط و اجتماع و تعامل با ديگران، در حرکت آدمي تاثيرگذار است. تاثير مطلوب و کامل زماني است که جامعه به گونهاي اداره شود که محيط رشد فراهم آيد و اين زماني است که مدير جامعه فردي باشد آگاه به نيازهاي انسان و دانا به راه رسيدن به تکامل، فردي باشد که قانون الهي را ـ که بهترين مقررات براي يک جامعه است ـ به خوبي بداند و به درستي عمل کند. اين مهم، فقط در توان فردي معصوم از خطا و مؤيد به علم الهي است که در قالب لفظ امام و انسان کامل معرفي ميشود. همانگونه که از ديد عقل، لطف الهي ميطلبد که خدا راهنماياني بفرستد تا راه را نشان دهند، همانگونه اين لطف ميطلبد راهبراني را برگزيند تا جامعه را به نحو مطلوب آماده رشد افراد بشري کنند. حال اگر شرايط به گونهاي شد که مردم آمادگي پذيرش و گردن نهادن به امامت و زعامت حجت حق به صورت ظاهري شدند و خواستند رهبري جامعه را به فردي الهي بسپارند که در سايه مديريت او محيط سالم اجتماعي فراهم شود، عقل ميگويد لطف خدا ميطلبد که خداوند اين نعمت را به بشريت ارزاني بدارد. لطف نيز از خدا جدا و منفک نيست. پس عقل درک ميکند نياز به ظهور حجت حق را.
سوم. چرا غايب از نظر؛
بيان علت حقيقي و اصلي غيبت امري دشوار و شايد دور از دسترس باشد. درباره غيبت ميتوان، هم نگاه تاريخي داشت و هم نگاه روايي:
يك. نگاه تاريخي: وقتي به تاريخ صدر اسلام و حتي قبل از آن مينگريم، به خوبي ميبينيم كه جبهه كفر و باطل براي مقابله با جبهه حق و نابودي آن، از هيچ اقدامي فروگذاري نكرده و در اين راه حتي از كشتن پيشوايان دين نيز ابايي نداشته است. آنان به خوبي ميدانستند ادامه حكومت دنيايي و سيطره بر مردم و كسب منافع نامشروع، زماني امكان پذير خواهد بود كه پيشوايان دين و هاديان حق را از سر راه خود بردارند لذا شهادت ائمه(ع) در دستور كار خلفاي جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاكمان خودكامه را بيشتر ميكرد، وعده ظهور حضرت مهدي(عج) به عنوان منجي و مصلح بود. از اين رو خلفاي معاصر امام حسن عسكري(ع) ايشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتي فرزند ايشان به دنيا ميآيد، او را در همان ابتداي زندگي به شهادت برسانند. بنابراين بسيار طبيعي است كه خداوند آخرين حجت خود را در پرده غيبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زماني كه مردم آمادگي ظهور داشتند ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد.
دو. نگاه روايي: در روايات به علت و حكمتهاي متعددي اشاره شده است؛ از جمله:
الف. غيبت سري از اسرار الهي: پيامبر(ص) فرمود: "ان هذا لامر من امر الله و سر من سر الله" ؛ "اين امر الهي و سري از اسرار خداوند است". (بحار الانوار ، ج 51، ص73).
ب. آزمايش مردم: امام علي(ع) فرمود: "به خدا قسم من و دو فرزندم شهيد ميشويم. خداوند در آخر الزمان مردي از فرزندانم را به خون خواهي ما بر خواهد انگيخت و او مدتي غايب ميشود تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند تا جايي كه افراد نادان ميگويند: خداوند ديگر به آل محمد كاري ندارد". (غيبت نعمامي، ب10).
ج. ستم پيشه بودن انسانها : امير مؤمنان(ع) فرمود: "زمين از حجت خدا خالي نميماند، ولي خداوند به دليل ستم پيشه بودن و زيادهروي انسانها، آنان را از وجود [ظاهري] حجت خود محروم ميسازد"(غيبت نعماني، ب10).
د. حفظ جان امام: امام باقر(ع) فرمود: "براي قائم ما قبل از آنكه به پا خيزد غيبتي است. راوي پرسيد چرا، حضرت فرمود: ميترسد[از قتل]".
برخي بر اساس روايت اول ميگويند: "علت اصلي غيبت، روشن نيست و آنچه از علتها گفته شده(مانند حفظ جان) از آثار غيبت است، نه علت اصلي(فصلنامه انتظار، ش4، مقاله استاد طبسي).
برخي ديگر با توجه به تاريخ و روايات، علت اصلي غيبت را حفظ جان و بقيه موارد را از آثار آن ميدانند.
پس غيبت امري است كه سير حركت انسانها، آن را ناگزير كرده و در اين فرايند بايد به گونهاي برنامهريزي شود تا جامعه شيعه، با كمترين مشكل بتواند پذيراي آن باشد. از اين رو امامان(ع) از يك سو راههاي فهم احكام را به شاگردان ميآموختند تا بتوانند احكام دين را در حد توان از منابع شرع استنباط و استخراج كنند و مردم را نيز به آموختن از علما و رجوع به آنها فرا ميخواندند و از سوي ديگر با برقراري نهاد وكالت، مردم را به رجوع به وكيلان دعوت كردند. در همين راستا از زمان امام هادي و عسكري(ع) ارتباط مستقيم را كمتر كردند و در مواردي از پشت پرده جواب سؤالات را ميدادند تا مردم به نديدن امام عادت كنند. به دنبال آن غيبت كوتاه مدتي(صغري)، پيش بيني شد تا مردم به واسطه نواب خاص، برخي مسائل مورد نياز را بپرسند و در ضمن رجوع دائمي به نايبان را فرا بگيرند. (ر.ك. غيبة طوسي؛ تاريخ عصر غيبتع پورسيد آقايي، اصول عقايد، مصباح؛ دادگستر جهان . اميني).
چهارم. امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليهالسلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(اكنون در سال 1425 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1170 سال دارد).
سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد( البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است). و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مىگويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمىتوان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.( راز طول عمر امام زمانعليهالسلام؛ علىاكبر مهدىپور، ص 13).
پروفسور "اتينگر" مىنويسد:
به نظر من با پيشرفت تكنيكها و كارى كه ما شروع كردهايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.( مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147).
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديدهاى است چنانكه در اين مسير گامهاى موفقيتآميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهمتر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسانها بارها تجربه شده است و در كتابهاى آسمانى و تاريخى، انسانهاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شدهاند كه مدت عمر آنها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتابها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مىكنيم:
1. در قرآن آيهاى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مىدهد و آن آيه درباره حضرت يونسعليهالسلام است كه مىفرمايد:
اگر او (يونسعليهالسلام) در شكم ماهى تسبيح نمىگفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مىماند.( سوره الصافات، آيه 144).
بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونسعليهالسلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيستشناسان عمر جاويدان ناميده مىشود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكانپذير است.( خوشبختانه كشف ماهى 400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 - 43/8/22)).
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوحعليهالسلام مىفرمايد:
به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود.( سوره عنكبوت، آيه 14).
آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار 2450 سال طول كشيده است!( كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309).
جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
در امام مهدىعليهالسلام سنت و شيوهاى از زندگى حضرت نوحعليهالسلام است و آن طول عمر است.( كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.)
3. و نيز درباره حضرت عيسىعليهالسلام مىفرمايد:
... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.( سوره نساء، آيه 157).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسىعليهالسلام زنده است و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدىعليهالسلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.
امام باقرعليهالسلام فرمود:
در صاحب اين امر (مهدىعليهالسلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسىعليهالسلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مىگويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مىباشد.( بحارالانوار، ج 51، ص 217).
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.
در تورات آمده است كه:
... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جملهى ايام "انوش" نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام "قينان" نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جملهى ايّام "متوشالح" نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...( زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32).
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مىكند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسىعليهالسلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.( زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12). و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مىشود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بىنهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سببها و علّتها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثير باز مىماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مىكند و مىآفريند.
او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مىآورد و آتش سوزنده را بر ابراهيمعليهالسلام سرد و سلامت مىسازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مىكند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مىدهد!( آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه63). آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبىعليهالسلام فرموده است:
... خداوند عمر او را (مهدىعليهالسلام) در دوران غيبتش طولانى مىگرداند، سپس به قدرت خدايىاش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مىسازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.( بحارالانوار، ج 51، ص 109).
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهمعليهالسلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوههاى اراده خداوند بزرگ و تواناست. (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فريدوني).
پنجم. چرا غيبت فقط براي امام زمان(ع): اصل اولي آن است که امام در ميان مردم ظاهر باشد و به جاي پيامبر قرار گرفته و وظايف او را انجام دهد. بنابراين امام علي(ع) در ميان مردم بود. معارف الهي را در اختيار آنان ميگذاشت. شهادت ايشان هر چند سخت و سنگين بود ولي سلسله امامت با امامان بعدي ادامه مييافت، و لذا مردم ميتوانستند به حرکت ديني خود ادامه دهند. وجود امامان در ميان مردم باعث شد گنجينه بزرگ معرفتي روايات در اختيار ما باشد. و ما در احکام و اصول داراي پشتوانه باشيم و بتوانيم غيبت امام را تا حدودي تحمل کنيم و در گرداب حوادث تسليم نشده و دين حق را از دست ندهيم. اگر غيبت از زمان امام علي(ع) شروع ميشد ما در اکثر قريب به اتفاق مسايل ديني دچار مشکل بوديم.
منبع:سایت مهدویت
امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليهالسلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(اكنون در سال 1429 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1174 سال دارد).
سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد( البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است). و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مىگويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمىتوان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.( راز طول عمر امام زمانعليهالسلام؛ علىاكبرمهدىپور، ص 13).
پروفسور "اتينگر" مىنويسد:
به نظر من با پيشرفت تكنيكها و كارى كه ما شروع كردهايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.( مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147).
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديدهاى است چنانكه در اين مسير گامهاى موفقيتآميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهمتر اينكه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسانها بارها تجربه شده است و در كتابهاى آسمانى و تاريخى، انسانهاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شدهاند كه مدت عمر آنها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتابها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مىكنيم:
1. در قرآن آيهاى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مىدهد و آن آيه درباره حضرت يونسعليهالسلام است كه مىفرمايد:
اگر او (يونسعليهالسلام) در شكم ماهى تسبيح نمىگفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مىماند.( سوره صافات، آيه 144).
با توجه به اين آيه شريفه، عمر بسيار طولانى (از عصر يونسعليهالسلام تا روز رستاخيز)- كه در اصطلاح زيستشناسان عمر جاويدان ناميده مىشود- براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكانپذير است.
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوحعليهالسلام مىفرمايد:
« به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود»؛( سوره عنكبوت، آيه 14).
آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار 2450 سال طول كشيده است؛( كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309).
جالب اينكه در روايتى از امام سجادعليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
در امام مهدىعليهالسلام سنت و شيوهاى از زندگى حضرت نوحعليهالسلام است و آن طول عمر است؛( كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.)
3. و نيز درباره حضرت عيسىعليهالسلام مىفرمايد:
« ... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است»؛( سوره نساء، آيه 157).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسىعليهالسلام زنده و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدىعليهالسلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.
امام باقرعليهالسلام فرمود:
در صاحب اين امر (مهدىعليهالسلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسىعليهالسلام سنتى دارد و آن اينكه: (درباره مهدى نيز) مىگويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مىباشد؛( بحارالانوار، ج 51، ص 217).
علاوه بر قرآن، در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.
در تورات آمده است كه:
« ... تمام ايامِ " آدم "كه زيست، نهصد و سى سال بود كه مُرد... جملهى ايام "انوش" نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام "قينان" نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جملهى ايّام "متوشالح" نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد..»؛( زنده روزگاران ، ص 132 به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32).
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مىكند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسىعليهالسلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است؛( زنده روزگاران، ص 134 به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12). و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مىشود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اينكه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بىنهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سببها و علّتها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثير باز مىماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مىكند و مىآفريند.
او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مىآورد و آتش سوزنده را بر ابراهيمعليهالسلام سرد و سلامت مىسازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مىكند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مىدهد( اینها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است؛ سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه63). آيا از اينكه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبىعليهالسلام فرموده است:
... خداوند عمر او را (مهدىعليهالسلام) در دوران غيبتش طولانى مىگرداند، سپس به قدرت خدايىاش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مىسازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.( بحارالانوار، ج 51، ص 109).
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهمعليهالسلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى ،امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوههاى اراده خداوند بزرگ و تواناست؛ (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فريدوني).
پاسخ: گويا مراد شما آثار و فوايد امام زمان(ع) در زمان غيبت است.
بهتر است تعبير لطيفتري به كار برده شود و بگوييم نقش حضرت در زمان غيبت در زندگي مردم چگونه است:
از زماني كه سخن از غيبت حجت خدا از زبان پيامبر مطرح شد، اين سؤال نيز ذهن انسان را به خود مشغول كرد كه «در صورت غيبت، فلسفهي وجودي امام چه خواهد بود؟ امام چه نقش و تأثيري در زندگي انسان خواهد گذاشت؟ و آدمي چگونه از امام غايب نفع ميبرد و از او كسب فيض ميكند؟»
وجود مقدس پيامبر(ص) در پاسخ به سؤال جابر بن عبدالله انصاري درباره انتفاع انسانها از امام غايب فرمود: «اي و الذي بعثني بالنبوة انهم يستضيئون بنوره و ينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان تجللها سحاب؛ آري! قسم به خدايي كه مرا به نبوت برگزيد! به درستي كه آنان طلب روشنايي ميكنند به نور او و در دوران غيبتاش به ولايت او نفع ميبرند، مانند انتفاع مردم از خورشيد، هر چند ابر آن را پوشانده باشد».(كمال الدين، ج1، ب23، ح3).
نظير اين تشبيه و تعبير، از خود حضرت ولي عصر(ع) نير بيان شده است: «و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب؛ اما كيفيت انتفاع از من در غيبتام، مانند انتفاع از خورشيد است، زماني كه ابر آن را از ديدگان پنهان ميكند»(كمال الدين، ج2، ب45، ح4).
در مقام تبيين اين تشبيه، گفته شده است كه همان گونه كه خورشيد، محور منظومه شمسي است و سيارات از جمله زمين، در حركتي منظم، دور آن ميچرخند و اگر خورشيد را بردارند، اين نظام در هم پيچيده ميشود، جايگاه امام نيز چنين است و بقاي عالم انساني و به تبع آن عالم ما سوي الله، به وجود امام است و اگر حجت نباشد، نظام انساني در هم پيچيده شده و پايان عمر جامعه انسانها فرا ميرسد. امام باقر(ع) فرمود: «لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ اگر زمين، از امام خالي شود و بدون امام باشد، اهلش را فرو ميبرد و نابود ميكند»(اصول كافي، ج1، ص179).
همانگونه كه حرارت و نور خورشيد، حتي از پشت ابر نيز به زمين ميرسد و باعث روشنايي و گرماي مناسب زمين ميشود و حيات موجودات، ممكن پذير ميشود، بركات امام نيز هر چند ايشان در پشت پرده غيبت است، به انسانها ميرسد و جامعه انساني از وجود شريفش بهرهمند ميشود.
مناسب است درباره اثرات وجودي امام، كاملتر صحبت شود، به نظر ميآيد، آثار وجودي امام و حجت خدارا ميتوان به سه گروه تقسيم كرد:
ـ آثاري كه بر اصل وجود امام در عالم هستي مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر افعال امام مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر وجود امام ظاهر مترتب ميشود.
واسطهي فيض:
اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطهي ايشان بر بندگان نازل ميشود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس اسباب و مسببات است و هر پديدهاي از راه سبب و علت، ايجاد ميشود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه در فلسفه ثابت شده كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نميتوانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونهاي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آنكه ميتواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطهي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات ميرسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونهاي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب ميگويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه ميدهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مييابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطهي او، فيض به عالم هستي ميرسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
دفع بلا:
روايت معروفي از وجود مقدس پيامبر صادر شده كه «جعل الله النجوم امانا لاهل السماء و جعل اهل بيتي امانا لاهل الارض؛ خداوند قرار داد ستارگان را امان براي اهل آسمان و قرار داد اهل بيتام را امان براي اهل زمين».(بحار، ج27،ص 308، ب8).
نظير اين تعبيير، از وجود مقدس امام زمان(ع) نيز صادر شده است كه: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهل بيتي و شيعتي؛ من آخرين اوصيا هستم و به واسطه من، دفع ميكند خدا، بلا را از خاندان و شيعيانام».(كمال الدين، ج2، ب43، ح12)
به نظر ميآيد مراد از بلا عذابهايي باشد كه به خاطر اعمال ناشايست انسانها بايد نازل ميشد، ولي به جهت آنكه وجود مقدس حجت خدا در ميان مردم است، عذاب دفع ميشود. خداوند، به پيامبر(ص) ميفرمايد: «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم؛ و خداوند آنان را عذاب نميكند در حالي كه تو در ميانشان هستي».(انفال/33)
بنابراين يكي از آثار وجودي امام، دفع بلا است. البته از روايات استفاده ميشود دايره دفع بلا، براي سه گروه بوده و داراي وسعت و ضيق است: دفع بلا از اهل زمين؛ دفع بلا از امت اسلام؛ دفع بلا از شيعه و نزديكان.
از امام باقر(ع) در حديث نسبتاً بلندي نقل شده است كه پيامبر فرمود: «النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتي امان لاهل الارض ... و اذا ذهب اهل بيتي اتي اهل الارض ما يكرهون .... بهم يمهل اهل المعاصي و لا يجعل عليهم بالعقوبة و العذاب ... ؛ ستارگان، اماناند براي اهل آسمان و اهل بيت من اماناند براي اهل زمين ... و زماني كه اهل بيتام بروند، ميآيد اهل زمين را از آنچه كراهت دارند ... به واسطهي آنان، اهل عصيان، مهلت داده ميشوند و مورد عقوبت و عذاب واقع نميگردند».(بحار، ج23، ص19، ح14).
اميد بخشي:
آدمي به اميد زنده است، اميد به آيندهاي سبز و روشن كه در آن، اثري از پليدي و تباهي نباشد. انسان، منتظر چنين ايام زيبايي است و بهترين عمل او نيز انتظار فرج و دميدن صبح ظفر است. پيامبر فرمود: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج؛ برترين عمل امت من، انتظار فرج است».(كمال الدين، ج2، ب55) وجود امامي كه منتظر اذن الهي براي ظهور است، به مردم، دل گرمي ميدهد و گامهاي آنان را در جادهي انتظار استوار ميگرداند.
به راستي آيا وجود رهبر در تبعيد، انقلاب را ايجاد ميكند و مردم را به جوشش و حركت در ميآورد و يا وعده آمدن فردي در آينده كه دوران حياتي براي او متصور نيست!
.برگرفته ازسایت مهدویت
یکی از مسائل بحث برانگیز و مورد اختلاف شیعه و سنی درباره امام عصر(عج) مهدی شخصی و مهدی نوعی است. اهل سنت معتقدند: مهدی نوعی است و هنوز به دنیا نیامده است اما در آینده متولد می شود و بعد از بزرگ شدن قیام می کند و حکومت جهانى واحد تشکیل می دهد.
مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف در این باره می گوید: شیعه عقیده دارد مهدى موعود که احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکرى خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولى صحیح آن است که او هنوز متولد نشده و در آینده متولد شده و بزرگ می شود و او از اشراف آل البیت الکریم است. (۱)
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۱۶ مى گوید: اکثر محدثین عقیده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصریح کرده اند و شیوخ ما به او اعتراف کرده اند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گردید. (۲)
اهل سنت بر این مدعی دلیلى از احادیث یا آیات اقامه نکرده اند. فقط شهرتى است که در میان ایشان به وجود آمده و این از نتایج منزوى شدن اهل بیت(ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چرا که در اکثر کتب حدیثی اهل سنت احادیث آمده است که: مهدى موعود(ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازدهگانه و نهمین فرزند امام حسین(ع) و چهارمین فرزند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى(ع) است و آن حضرت در سال ۲۵۵ هجرى در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنیا آمده است.
بنابراین شیعه و اهل سنت در مهدى موعود شکى ندارند و هر دو عقیده به مهدى شخصى دارند. منتها، دوران هاى تاریک و انزواى اهل بیت و عصر حکومت سیاه بنى امیه و بنى عباس مانع از آن شد که اهل سنت چیزى را که در کتابهاى خود نوشته و نقل کرده اند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدى شخصى(ع) باشند. (۳)
پینوشتها:
۱ – بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص ۱۸۰ ذیل فصل الثانى عشر منالائمه ابوالقاسم محمد
۲- ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج ۱، ص ۲۸۱
۳- اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان، على اکبر قرشى