پرسش و پاسخ مهدوی
منشأ و خاستگاه انتظار ظهور «نجات دهنده بزرگ» را مىتوان در گزينههاى زير تحليل و تبيين كرد :
يك. نداى فطرت و طبيعت ذات بشر
چشم داشت آمدن يك مصلح آسمانى و اميد به آيندهاى روشن و استقرار صلح و عدل، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمىشناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. بر اين اساس همه افراد - طبق فطرت ذاتى خود - مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريت در پرتو ظهور رهبرى از نابسامانىها نجات يابد. بر اين اساس مىتوان ادعا كرد كه هر فرد علاقهمند به سرنوشت بشريت و طالب تكامل معنوى و رشد و بالندگى، خواهان و آرزومند قيام يك منجى جهانى و مصلح كل است و در انتظار ظهور چنين شخصى لحظه شمارى مىكند.
دو. ظلمستيزى و نجات مستضعفان
باور داران به رسولان الهى، عموماً افراد تهىدست و تحت ستم جامعه بودهاند كه از اطاعت سردمداران كفر و باطل سرپيچى كرده و در طريق حق و ظلم ستيزى گام نهاده بودند. اين امر باعث واكنش شديد جبهه باطل و درگيرى و نزاع هميشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست شده است. البته به علّت وجود توان و امكانات بيشتر، گاهى غلبه و سلطه ظاهرى با باطلگرايان بوده و فشارها و سختگيرىهاى فراوانى از سوى آنان اعمال مىشده است.
سفيران الهى نيز كه رهبرى صالحان، مستضعفان و ستمديدگان را عهدهدار بودهاند، همواره با اشراف، فرعونيان و ستمكاران (گروه باطل) نزاع و درگيرى داشتهاند. آنان با ابلاغ پيام الهى و بشارت ظهور منجى، پيروان خود را به استقامت و صبر و بردبارى و انتظار فرج دعوت مىكردند و ريشههاى اعتقاد به آمدن نجات دهنده الهى ر.ك : نگارنده، آينده جهان، صص 58 - 60. را در دل و جان يكتاپرستان و مؤمنان مىكاشتند، قرآن به صراحت، به اين مطلب اشاره كرده، مىفرمايد : «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»؛ انبيا (21)، آيه 105. ؛ «ما در زبور (و كتابهاى آسمانى پيشين)، پس از نوشتن در لوح (محفوظ)، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث مىبرند».
معناى روشن آيه شريفه اين است : «بندگان شايسته خدا بر سراسر جهان، حكومت عادلانه و انسانى خويش را برقرار خواهند ساخت».
شيخ طوسى در تفسير آيه شريفه از امام باقر«ع» روايت كرده است :
«انّ ذلك وعداللّه للمؤمنين بأنّهم يرثون جميع الارض»؛ تفسير تبيان، ج 7، ص 252 ؛ «اين وعده قطعى خدا بر مؤمنان است كه آنان تمامى زمين و زمان را به ارث خواهند برد». البته آيات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه در جاى خود به آنها پرداخته خواهد شد.
سه. شكست و ناكامى حكومتها و نظامهاى سياسى
مشكلات دائمى جهان (جنگها، ستيزشها، نابرابرىها، ناامنىها، بيدادگرىها و...) ؛ نيازها و خواستههاى ضرورى بشر (در زمينه رشد اقتصادى، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادى و معنوى و...) ؛ ايدهها و آرمانهاى هميشگى بشر (صلح، عدالت، امنيت، آرامش، تعالى روحى و معنوى و...) ؛ تجارب گذشته انسانها (در ضعف و ناتوانى دولتها و حكومتها و فراوانى مشكلات) و... باعث خواست آگاهانه و طلب عاشقانه ظهور منجى و مصلح الهى از سوى بيشتر انسانها است. در واقع همه حكومتها، گروهها، انديشهها و مكاتب، تمامى ترفندها و برنامههاى خود را براى رفع كاستىهاى جامعه بشرى به كار مىگيرند ؛ ولى به دلايل مختلف موفّق به اين كار نمىشوند. روشن است كه عامل بسيارى از مشكلات و نابسامانىهاى جوامع، خود حكومتها و مكاتب و گروهها هستند كه بيشتر در صدد تأمين منافع مادى خود بودهاند ؛ نه برطرف ساختن كاستىها و موانع رشد و شكوفايى انسانها. ر.ك : نگارنده، مقاله «جهانى شدن و حكومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 145.
چهار. فلسفه تاريخ و معنادارى آن
بر اساس «فلسفه نظرى تاريخ» ظهور «منجى موعود»، فرجام متعالى و شكوهمند آينده جهان و سرمنزل متعالى و متكامل تاريخ بشرى است. بر اين اساس روند طولانى مدت تاريخ، داراى هدف، غايت و معناى مشخصى است و آن تحقّق جامعه موعود الهى و رسيدن بشر به اوج سعادت و كمال مادى و معنوى است. اين معنادارى تاريخ، در فكر و ذهن بشر سايه انداخته و او را متوجّه فرجام متعالى تاريخ ساخته است. البته هدفى كه قرآن براى كاروان بشرى ترسيم مىكند، «عبادت و عبوديت» و در نتيجه رسيدن به قربالهى است و منظور از آن، معناى وسيع و گستردهاى است كه شامل كليه شئون زندگى انسان در روى زمين مىگردد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ ذاريات (51)، آيه 56..
اين ايده در دورانى از تاريخ، به كمال و تمام تحقّق خواهد يافت و آن عصر «ظهور مهدى موعود» است ر.ك : نگارنده، جستارهايى در مهدويت، صص 42 - 48.. پس معنادارى تاريخ و كشف غايت و هدف آن، مىتواند منشأ توجّه انسانها به ظهور مصلح بزرگ باشد.
پنج. قانون سير تكاملى جامعهها
يكى از دلايل منطقى اين موضوع، قانون سير تكاملى جامعهها است. از آن روز كه انسان خود را شناخته، هيچگاه زندگى يكنواختى نداشته است ؛ بدين جهت پيشرفتها و تحوّلات فراوانى در نوع مسكن، تغذيه، وسيله نقليه، پوشش و علم و دانش او صورت گرفته است. عجيب اينكه به هيچ يك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مىكند.
عشق به تكامل در درون جان آدمى، شعلهاى جاودانه و خاموش ناشدنى است و همچنان انسان را به سوى جامعهاى پيش مىبرد كه «تكاملهاى اخلاقى»، در كنار «تكاملهاى مادى» قرار گيرد. يكى از بارقههاى اميد مردم براى رسيدن به آيندهاى روشن و دنيايى پراز صلح و صفا و برادرى و برابرى - آن هم با ظهور منجى موعود - در پرتو «قانون تكاملى جامعهها» روشن مىشود.
شش. قانون كنش و واكنشهاى تاريخى
آزمونهاى تاريخى به ما نشان مىدهد كه همواره تحولها و انقلابهاى وسيع، عكسالعمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است و شايد هيچ انقلاب گستردهاى در جهان رخ نداده، مگر اينكه پيش از آن، فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است. بر اساس اين قانون مىتوان ثابت كرد كه وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى بزرگ و جهانى است. فشار جنگها، مظالم، بيدادگرىها، تبعيضها و بىعدالتىها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها، از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت. در نهايت اين خواستهاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مىدهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برقآسا، خود را ظاهر ساخته و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مىريزد و طرح نوينى ايجاد مىكند. اين طرح و برنامه انقلابى و گسترده، همان قيام و ظهور مهدى موعود است كه در واكنشى قاطعانه و كوبنده در برابر همه تبعيضها، ستمگرىها، حقّكشى و فسادگرىها است.
هفت. قانون انتظار عمومى
در نهاد انسانها، همواره عشق به نيكى، زيبايى و آگاهى نهفته است. باور به ظهور مصلح جهانى، جزئى از اين عشق و زيباخواهى است. در واقع ظهور امام مهدى(عج)، بروز كامل اين فضايل و خوبىها است و اين مطلوب و خواست همه انسانهاى بصير و پاك سرشت و نقطه اوج اين علاقه و عشقورزى است. چگونه ممكن است عشق به تكامل همه جانبه در درون جان انسان باشد و چنان انتظارى نداشته باشد! مگر تحقق رشد و كمال نهايى جامعه انسانى بدون آن امكانپذير است؟!
احساسات و دستگاههاى وجودى انسان، نمىتواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد ؛ زيرا همه جهان هستى يك واحد به هم پيوسته است و وجود او نمىتواند از بقيه جهان، جدا باشد. از اين به هم پيوستگى به خوبى مىتوانيم نتيجه بگيريم كه اگر انسانها انتظار مصلح بزرگ را مىكشند كه جهان را آكنده از صلح و عدالت و نيكى مىكند ؛ دليل بر آن است كه چنان نقطه اوجى در تكامل جامعه انسانى امكانپذير و عملى است كه عشق و انتظار آن در درون جان ما است. عموميت اين اعتقاد در همه مذاهب، نشانه ديگرى بر اصالت و واقعيت آن است ر.ك : ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى، صص 15 - 35 و ص 97..
هشت. اتفاق اديان و مصلحان بشرى
تمام اديان آسمانى به پيروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى، آينده مشعشع و صلح جهانى و دوران پر خير و بركت را نويد دادهاند كه در آن، نگرانىها، دلهرهها و هراسها مرتفع شود و به يُمن ظهور شخصى بزرگ و مردى خدايى - كه به تأييدات الهى مؤيّد است - در روى زمين منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند ؛ مگر آنكه در آن بانگ دلنواز توحيد بلند شود و روشنايى يكتاپرستى، تاريكى شرك را زايل سازد و علم و عدل و راستى و امانت، چهره جهان آراى خود را بنمايانند و همه جا را منوّر سازند. اين موعود عزيز بر حسب استوارترين و صحيحترين مصادر اسلامى، خليفه دوازدهم حضرت محمد«ص» و دوازدهمين رهبر و امام بعد از آن حضرت است. القاب مشهورش در بين مسلمين، مهدى، قائم، منتظر، صاحبالامر، صاحبالزمان و بقية اللَّه است. در زبانهاى ديگر، مسيحا، گرزاسبه، وشينو، ارتود، مهميد و... خوانده شده است ر.ك : لطف اللَّه صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج 2، ص 135-144.. پس مىتوان گفت : تقريباً همه كسانى كه در اين زمينه مطالعه دارند، متفقاند كه تمام اقوام جهان، در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابى به سر مىبرند كه هر كدام او را به نامى مىنامند ؛ ولى همگى در اوصاف كلى و اصول برنامههاى انقلابى او اتفاق دارند.
نه. ابتناى بر قرآن و حديث
اصل مهدويت، مبتنى بر آيات متعددى از قرآن است كه دلالت بر پيروزى و فلاح و غلبه سپاه خدا دارند. اين آيات علاوه بر آنكه بر استقرار دين خدا در سراسر زمين و آينده درخشان عالم دلالت دارند، برحسب معتبرترين مدارك و تفاسير و احاديث، به تحوّل بىسابقه و بىنظير و انقلابى كه به رهبرى و قيام حضرت مهدى انجام خواهد گرفت، تفسير شده است.
آياتى مانند:
«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»؛ مائده (5)، آيه 56. ؛
«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»؛ صافات (37)، آيه 172. ؛
«وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ...»؛ انفال (8)، آيه 7. ؛
«...لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ فتح (48)، آيه 28. ؛
«نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»؛ قصص (28)، آيه 5.
بين ظهور منجي و قيامت ارتباطي نيست و شرط تحقق قيامت، ظهور منجي نميباشد. اگر مراد شما اين است كه چرا در هر دين سخن از منجي شده است و اديان ظهور منجي را امري حتمي و قطعي ميدانند؟ بايد گفت: نياز به حضور يك مرد آسماني كه با كمك او بتوان حق را اجرا كرد، عدالت را برقرار نمود و در راه كمال گام برداشت يكي از نيازهاي فطري و حقيقي انسان است. خداوند نيز به اين نياز پاسخ مثبت داده است و انبياء و اوصيا را براي هدايت و راهبري مردم برگزيد و وعده داد كه سرانجام حجت من بر زمين مسلط خواهد شد و با اجراي دين و برقراري عدالت، نياز شما بر آورده ميشود. در اديان آسماني بر اساس نياز مردم و عنايت خدا سخن از منجي مطرح شده است.
اگر بين منجي و قيامت رابطهاي گفته شده است فقط به اين دليل است كه بگويند حتماً او خواهد آمد و بعد از ظهور او، هر زمان كه خداوند اراده كرد قيامت برپا خواهد شد.
در روايات نكته خاصي در اين زمينه مطرح نشده است. بلكه آنچه قابل برداشت است اينكه اكثر انسانها با درك حقيقت ظهور، حضرت را پذيرا شده و اعلام پذيرش و حمايت ميكنند. ظهور حضرت عيسي(ع) در پذيرش حضرت مهدي(ع) توسط مسيحيان و حتي يهوديان بسيار مؤثر است. هر چند انسانهاي دنيا طلب كه ظهور را مخالف منافع مادي و حيواني و دنيوي خود ميبينند در مقابل امام عصر(ع) قرار گرفته و به جنگ اقدام ميكنند.
در زمان او ديگر جايي براي زشتي و ظلم نيست.
بنابر اين ظهور منجي حادثهاي بزرگ مربوط به عالم دنيا ميباشد.
ب. در كتابهاي مربوط به مذاهب به نامها و القاب مختلفي بر ميخوريم مثلاً:
ـ در مذهب يهود: سرور ميكائيلي، عزير، منحاس، ماشيع؛
ـ در مذهب مسيحيت: مهميد آخر، مسيح، پسر انسان؛
ـ در مكتب زرتشت: سوشيانس؛
ـ در مكتب هندوها: ويشنو، منصور، فرخنده؛
ـ در مكتب بودا: مايتريا، بوداي پنجم؛
ـ در مذهب اسلام: مهدي، قائم؛
ج. امام مهدي(ع) منجي عالم بشريت است. بايد توجه داشت منجي در همه مذاهب منجي بشريت است. او ميآيد تا عدالت را در همهي جهان پياده كند و مردمان را تحت دين واحد گرد آورد. و چون هر مذهب و مكتب خود را بر حق ميداند لذا منجي جهان را از خود برميشمارد.
ما مسلمانان كه دين اسلام را آخرين دين الهي ميدانيم معتقديم امام مهدي(ع) از فرزندان پيامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) ميباشد كه با آمدنش عدالت فراگير شده و دين مقدس اسلام در سرتاسر جهان گسترش مييابد. خداوند ميفرمايد: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه، 33).
و پيامبر(ص) فرمود: مهدي از فرزندان من است خداوند به واسطه او جهان را پر از عدل و داد ميكند همانگونه كه پر از ظلم و جوب شده است.
گفتني است با توجه به روايات متعدد و معتبري كه از وجود مقدس پيامبر(ص) درباره ظهور امام مهدي(ع) صادر شده است، عموم مسلمانان ـ چه شيعه و چه اهل سنت ـ معتقد به ظهور آن بزرگوار هستند. حتي عموم اهل سنت همانند شيعه، ايشان را از فرزندان پيامبر و حضرت زهرا(س) ميدانند. البته تفاوت مهمي كه ميان شيعه و اهل تسنن است اينكه شيعه معتقد است: امام مهدي(ع) فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در سامرا به دنيا آمده است. اما اهل تسنن معتقد به ولادت ايشان نيستند، بلكه ميگويند در آخر الزمان به دنيا ميآيد.
كوه رضوى به امام و يارانش ربط دارد ؟!
المحتضراز كتاب القائم بن شاذان گفته است كه امام صادق فرمود : ارواح مؤمنان ، آل محمد(عليهم السلام) را در كوه هاى رِضْوى مى بينند و از غذايشان مى خورند ، از آب شان مى نوشند و در مجالس شان با آنان سخن مى گويند ، تا وقتى كه قائم ما اهل بيت قيام كند . وقتى قيام كرد ، خدا مؤمنان را زنده مى كند و به سوى قائم آورده و دسته دسته به او لبيك مى گويند .
در اين وقت باطل گرايان به شك افتاده، مدّعيان دروغگو از بين رفته ، مقرّبان نجات مى يابند . وى مى افزايد : اين حديث بر مطلب ما دلالت دارد كه گفتيم روح پس از بيرون رفتن از بدن ، دوباره به قالب برمى گردد ، چنان كه خوردن و نوشيدن و سخن گفتن ارواح پس از زنده شدن ، بر اين مطلب دلالت مى كند .
الغيبة طوسى از عبد الاعلى ، مولى آل سام آورده است : همراه ابوعبدالله(عليه السلام) از شهر بيرون رفتيم . در منطقه « روحاء » به كوهى كه مُشْرِف بر آن منطقه بود ، نگاهى كرد و به من فرمود : اين كوه را مى بينى ؟ اين كوه « رِضْوى » ناميده مى شود . از كوه هاى فارس بود . چون ما را دوست داشت ، خدا آن را به اين ديار منتقل كرد . هر درختى در آن خوراكى است و پناهگاه خوبى براى خائفان است ( دوبار فرمود ) صاحب الامر در اين جا دو غيبت خواهد داشت : يكى كوتاه و ديگرى طولانى .1
بحار الانوار از الغيبه سيد على بن عبدالحميد به اسناد از امام زين العابدين در خبرى طولانى درباره خروج امام مهدى(عليه السلام) سخن مى گويد كه ايشان كنار پيامبر و على(عليه السلام) به كوه رضوى مى آيد . در خبر آمده است : آن گاه به كوه رضوى ، خدمت محمد(صلى الله عليه وآله) و امام على(عليه السلام) مى آيد كه برايش سفارش و عهدى مكتوب مى نويسند . آن را براى مردم مى خواند ، بعد به طرف مكه مى رود و مردم در آن جا گِرْد مى آيند .2
معجم البلدان در توضيح كوه رِضْوى مى نويسد : از طرف « ينبع » يك روز فاصله دارد و از مدينه ، هفت منزل . . . كوهى بلند كه دره ها و پرتگاه هاى زيادى دارد . از طرف « ينبع » آن را سبز ديدم . كسى كه دره هاى آن را ديده بود به من گفت كه در آنجا آب و درختان بسيارى هست .
اى دره كوه رضوى ! چرا آن كه در تو نهان گشته ، ديده نمى شود ؟! در حالى كه عشق خُرد كننده ، قلبم را به تلاطم و هيجان آورده است .
1- اثبات الهداة 3/500 به نقل از الغيبه ; بحار الانوار 52/153 .
2-اثبات الهداة 3/582 از بحار
پاسخ به پرسش؛
آیا جزیره خضراء وجود دارد و امام زمان(عج) در آنجا زندگی می کنند؟
آیا جزیره خضراء وجود دارد؟ و آیا امام زمان(ع) در آنجا زندگی میکنند؟ علّت انتخاب آن محل و صدق یا کذب نقل اتّفاقاتی که درباره آن مکان ذکر شده است، چیست؟ باید گفت موضوع "جزیره خضراء" به عنوان محلّ اقامت و زندگانی حضرت ولیّ عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان صاحب نظر شیعه، درباره استناد آن، متّفق القول نمیباشند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه، معتقد به وجود چنین جزیرهای هستند و جمعی، آن را از درجه اعتبار ساقط دانسته و به همین دلیل منکر وجود جزیره خضرا هستند.
در اینجا برای روشنتر شدن موضوع، به بررسی این دیدگاهها و اهمّ مستندات طرفین میپردازیم.
نخست: دیدگاه موافقان
این گروه از عالمان شیعه، نقل میکنند که شخصی به نام زین الدّین علی بن فضل مازندرانی، در سال 690 ه . ق. از سرزمین «بربر»، طیّ سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، در حرکت بوده، تا به جزایر روافض (شیعیان) رسیده است. در آنجا اطّلاع مییابد که جزیرهای به نام "جزیره خضراء" وجود دارد که اولاد حضرت ولیّ عصر(ع) در آنجا زندگی میکنند. وی مدّت 40 روز در همان محلّ اسکانش میماند و پس از چهل روز، هفت کشتی حامل موادّ غذایی، از جزیره خضراء، به این جزیره میآید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا میزند و میگوید، که مشخّصات تو را به من گفتهاند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. آنگاه او را به آنجا میبرد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب های سفید»ی میرسند و ناخدا توضیح میدهد که این آبها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را احاطه کرده است و کشتی های دشمنان، هرگز نمیتوانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولیّ عصر(ع) در آن غرق میشوند. بنا به نقل، سپس به جزیره خضراء میرسد و جمعیّت انبوهی را با بهترین لباسها و نیکوترین وضع مشاهده میکند. شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوهها و بازارهای بسیار و ساختمانهایی مجلّل از سنگهای رخام دیده، میگوید، شخص بزرگواری به نام سیّد شمسالدّین که او را نوه پنجم امام زمان(ع) معرفی میکند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره آنجا بود، و نایب خاصّ حضرت(ع) در آن جزیره، نیز بوده، از امام(ع) فرمان میگرفته، ولی حضرت را نمیدیده و تنها، هر صبح جمعه نامهای به خطّ مبارکشان در نقطه معیّنی گذاشته میشده، و در آن، آنچه تا یک هفته مورد نیاز بوده، مرقوم بوده است. علی بن فاضل، طبق نقل، مدّت هجده روز، در آن جزیره اقامت داشته و از محضر سیّد شمسالدّین، خوشه چیده و پس از آن، به او دستور رسیده که به وطنش بازگردد.
علی بن فاضل، همچنین، آنچه را بنا به قول او، از سخنان سیّدشمس الدّین، شنیده، در کتابی به نام "الفوائد الشّمسیّه" بیان داشته و ماجرای خود را به تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگفته است.1
ناقلان حکایت
این حکایت را فضل بن یحیی طیّبی، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، به تاریخ 11 شوّال سال 669 ه .ق. از زبان علی بن فاضل در شهر «حلّه» شنیده، و آن را در کتابی با نام «جزیره الخضراء» گرد آورده است. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجّه واقع شده است:
ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خطّ او در خزانه امیرالمؤمنین(ع) پیدا شده است.
ـ محقّق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.
ـ علّامه محمّدباقر مجلسی، آن را در «بحارالأنوار» نقل کرده است.
ـ شیخ حرّ عاملی، آن را در کتاب «إثبات الهداه» درج نموده است.
ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.
ـ بحرالعلوم، در کتاب «رجال» خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.
ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.
ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب «ریاض العلماء» نقل کرده است.
ـ میرزای نوری، آن را در کتاب «جنه المأوی» و «النّجم الثّاقب» آورده است.
البتّه، حکایتی نیز درباره محلّ اقامت حضرت امام(ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است. امّا به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است؛ به همان حکایت پیشین اکتفا میکنیم.1
براساس حکایت علی بن فاضل، حضرت امام عصر(عج) و فرزندان ایشان، در آن جزیره، در «اقیانوس اطلس» سکونت دارند و همه ساله، در موسم حج، حج میگزارند و پس از زیارت آباء و اجداد طاهرینشان(ع) در «حجاز»، «عراق» و «طوس»، مجدّداً به جزیره باز میگردند و اقامت غالب آن حضرت(ع) در همان جزیره است.
دوم: دیدگاه مخالفان
همان طور که قبلاً گفتیم، جمعی از عالمان شیعه حکایتی را که دلالت بر وجود جزیره خضراء دارد، و مطابق آنچه بیان شد، محلّ اقامت غالب حضرت امام زمان(ع) میباشد، دارای اشکال میدانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نمیباشد، به وجود چنان جزیرهای قائل نیستند.
اشکالات استناد این حکایت از سوی این دسته از عالمان عبارتند از:
1. علّامه مجلسی(ره)، که این حکایت از طریق نقل او در کتاب بحارالأنوار به گوینده آن (علی بن فاضل) میرسد، در مقدّمه بیان حکایت میگوید: رسالهای مشهور به جزیره خضراء ...، سبب اینکه برایش باب مستقلّی باز کردم، این است که آن را در کتابهای روایی ندیدم.
آنگاه حکایت را از بسم الله الرّحمن الرّحیم آغاز میکند، امّا آن را بدون معرفی راوی قبل از خود، و ذکر نام کسی که میگوید: آن را در خزانه امیرمؤمنان(ع) یافته است»، نقل کرده است.
آنگاه حکایت آغاز میشود که شخصی میگوید: در خزانه امیرمؤمنان... متنی به خط شیخ فاضل فضل بن یحیی بن علی طیّبی کوفی دیدم که در آن چنین آمده بود... امّا اسمی از کسی که آن را باز میگوید، وجود ندارد.
به علاوه، سیّد هاشم بحرانی نیز که معاصر علّامه مجلسی است، گفته: یکی از مشایخ میگوید: به خطّ شیخ یافتم...
با توجّه به این، اسم و نسب و وضعیّت فردی که حکایت را تعریف میکند، معلوم نیست. قطعاً آن فرد علّامه مجلسی نبوده است؛ زیرا ایشان تصریح میکند که تنها به نقل از رساله متداول بسنده کرده است و به دنبال صاحب رساله نگشته است تا وضعیّت او را مشخّص کند.
به علاوه، عبارت علّامه بحرانی نیز نمیرساند که از خود آن شخص شنیده است. لذا میگویند، چگونه امکان دارد که بحرانی آن را ببیند، امّا مجلسی که معاصر اوست، آن را نبیند؟
2. تشخیص این فرد نامعلوم، که میگوید: این خط، عین خطّ طیّبی است، محل تردید و غیرقابل اعتماد است. زیرا طیّبی، صد سال پیش از او فوت کرده بوده است.
3. نسب علی بن فاضل که در روایت، مازندرانی خوانده شده، با گفته خود او درون نقل قول، تطابق ندارد و وی، خود را عراقی خوانده است. علاوه بر این، او خود را درون روایت، فردی بسیار فاضل و دارای فضایل برجسته و بینظیری خوانده؛ در حالی که هیچ یک از معاصران وی، تأییدش نکردهاند و این نکته که تنها بعضی از افرادی که صدها سال، پس از وی آمدهاند، مؤیّد او هستند، و ظاهراً تنها سند آنان برای این تأیید، با توجّه به سیاق کلماتشان، نوشته دست خود اوست، صحّت روایتی را که نقل کرده، غیرقابل اطمینان ساخته است.
4. عدم ذکر نام راوی مذکور، در کتاب های رجال عالمان برجستهای که معاصر وی بوده اند، مانند: علّامه حلّی و ابن داوود و اینکه هیچ نامی از او در این کتابها به چشم نمیخورد، اشکال دیگری بر اعتماد به صحّت روایت است. اگر این حکایت، صحیح باشد، بیان آن به گونهای است که طبعاً میبایست معاصرینش را تحریک نماید تا آن را در زمره دلایل امامت و حضور امام(ع)، در مجامع و تألیفاتشان بیاورند؛ زیرا مطالبی کم اهمیّتتر از این را نقل کردهاند. بنابراین، یا عالمان رجالی مذکور، این روایت را دروغ و نادرست شمردهاند، یا آنکه روایت را نشنیدهاند، یا آنکه اصولاً در زمان آنها چنین روایتی هنوز ساخته نشده بوده است!
این وضعیت، به اعتقاد این دسته از علما باعث تردید جدّی درباره علی بن فاضل و روایت مذکور گردیده است. همچنین به عقیده این عالمان، این گفته علی بن فاضل، در روایت مذکور، که تصریح میکند، از اوّل تا آخر روایت خویش را در حضور طیّبی و گروهی از علمای «حلّه» و اطراف آن منطقه که برای دیدار این شیخ (تشرّف یافته) آمده بودند، نقل کرده است، با اینکه هیچ فرد دیگری جز طیّبی (با کیفیّتی که بیان شد)، آن را نقل نکرده، تطابق ندارد؛ زیرا انتظار میرفته که مردم از نقاط مختلف برای دیدار با فردی که بر چنین مطلب مهمّی، یعنی محلّ زندگانی امام عصر شیعیان آگاهی یافته، و به منظور تبرّک جستن به او و شنیدن و نوشتن روایت، عازم محلّ اقامت او گردند و به علاوه، علماء نیز به ذکر نام او و داستانش در معاجم رجالی و سایر کتب، تبرّک جویند.
اشکالاتی، نیز بر محتوای این حکایت وارد شده است، که این مجال اقتضای بیان آن را را ندارد.3 با توجّه به مطالب یاد شده، اظهارنظر صریح و قطعی در مورد وجود یا عدم وجود جزیره خضراء ممکن نیست و نمیتوان به نظر نهایی در این زمینه رسید.
در پایان بررسی دیدگاههای موجود در زمینه جزیره خضراء یادآوری نکتهای را لازم میدانیم و آن اینکه، به طور کلّی در مورد مطالب مرتبط با موضوع مهدویّت و امام عصر(ع) و پرسشها و مسائل گوناگونی که در این زمینه مطرح میشود، همواره باید به این نکته توجّه داشت که اوّلاً آیا دانستن و فهمیدن این مطلب یا موضوع خاص بر ما لازم است یا خیر و ثانیاً دانستن آن تأثیری در میزان معرفت ما نسبت به امام عصر(ع) و نزدیکی بیشتر با آن حضرت میگذارد یا خیر؟ در صورتی که مطمئن شدیم دانستن مطلبی بر ما لازم است یا دانستن مطلبی بر میزان معرفت ما اثر میگذارد، باید به دنبال آن برویم تا به خوبی از آن آگاه شویم، امّا اگر اینگونه نبود، نباید چندان در مورد دانستن آن مطلب یا موضوع، خودمان را به دردسر بیاندازیم و با مشغول شدن به آن از وظیفه اصلیمان در برابر امام زمان(ع) غافل شویم. علاقهمندان میتوانند برای آشنایی بیشتر با دیدگاه قائلان به وجود جزیره خضراء به کتاب جزیره خضراء و تحقیقی درباره مثلّث برمودا»، نوشته ناجی النجّار، ترجمه علی اکبر مهدی پور و برای آگاهی از دیدگاه دوم، به کتاب «جزیره خضراء؛ افسانه یا واقعیت؟»، نوشته علّامه سیّدجعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمّد سپهری و دیگر آثاری که به صورت تحقیقی به این موضوع پرداختهاند، مراجعه کنند.
اقامتگاههای امام زمان(ع)
در مورد اقامتگاه حجّت خدا، نکته مسلّم این است که آن حضرت(ع) همه ساله در موسم حج به زیارت خانه خدا تشریف میبرند و در مراسم حج شرکت میکنند؛ ولی انبوه حجّاج ایشان را نمیبینند یا میبینند و نمیشناسند؛ امّا در غیر حج، دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار، در مکان معیّنی نداریم و تنها اشاراتی در برخی از احادیث وارد شده است، که قسمتی از آنها عبارتند از:
1. سرزمینهای دور دست
در توقیع شریفی که در سال 410 ق. از "ناحیه مقدّسه"، به افتخار شیخ مفید، صادر گردید، با خطّ مبارک حضرت صاحب الامر(ع) آمده است:
«ما در سرزمین دوردستی سکنا گزیده ایم که از جایگاه ستمگران به دوریم؛ زیرا خداوند مصلحت ما و شیعیان مؤمن ما را در این دیده که تا حکومت دنیا در دست تبهکاران است، در این نقطه دور دست مسکن نماییم.»4
2. مدینه طیّبه
هنگامی که از امام حسن عسکری(ع) میپرسند، اگر حادثهای برای شما روی دهد، کجا از فرزند بزرگوارتان سراغ بگیرم؟ میفرمایند: «در مدینه.»5 و حضرت امام صادق(ع) نیز، هنگام سخن از غیبت کبری، فرمودند: «چه جایگاه خوبی است مدینه!»6
3. دشت حجاز
ابراهیم بین مهزیار، توسط فرستاده امام زمان(ع)، از «طائف» میگذرد و به دشت «حجاز» که «عوالی» نام داشته، هدایت شده و در آنجا به محضر آن حضرت(ع) مشرّف میگردد. امام زمان(ع) در این تشرّف مبارک میفرمایند:
«پدرم با من پیمان بسته است که در مخفی ترین و دورترین سرزمینها مسکن گزینم تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم. این پیمان مرا به این ریگزارهای عوالی (دشت حجاز از نجد تا تهامه) انداخته است.»7
4. کوه رَضویٰ
امام صادق(ع) درباره «کوه رضویٰ» میفرمایند:
«از هر درختی، میوهای در آن هست و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف، وه چه پناهگاه خوبی. صاحب این امر را در آن دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.»8
5. کرعه
مرحوم مجلسی در «تذکره الائمّه»، از کتب اهل سنّت نقل میکند که حضرت مهدی(ع) در غیبت کبری در قریهای به نام «کرعه» اقامت مینمایند.9
6. جابلقا و جابلسا
میرزای نوری میگوید: اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند و دلالت دارند بر اینکه در مشرق و مغرب زمین، دو شهر، به ترتیب، به نامهای «جابلقا» و «جابلسا» وجود دارد که اهل آنها از انصار حضرت صاحب الامر(ع) هستند و در محضر آن حضرت(ع) قیام میکنند.10
امام حسن مجتبی(ع)، نیز در خطبه شان در برابر معاویه، به نام این دو شهر، اشاره نموده اند.11
7. بلد مهدی(ع)
علّامه مجلسی، از یکی از عالمان اهل سنّت نقل میکند که: بلد مهدی(ع) شهری است نیکو و محکم، که بنا کرده آن را مهدی فاطمی و برای آن قلعهای قرار داده است.12
8. بیت الحمد
امام صادق(ع) فرمودند:
«برای صاحب این امر، خانهای است که به آن «بیت الحمد» گفته میشود. در آن خانه چراغی است که از روز ولادت آن حضرت(ع) روشن است. این چراغ خاموش نمیشود تا روزی که با شمشیر، قیام نماید.»13
پی نوشتها:
1. روایت، به نقل از تحقیقی پیرامون جزیره خضراء و مثلّث برمودا، ناجی النجّار، ترجمه علی اکبر مهدی پور.
2. در منبع پیشین، که از قائلان به وجود جزیره خضراء میباشد، حکایت انباری را با استناد به همین دلیل، نقل نکرده است. ر.ک: همان، ص 54.
3. عاملی، سیّدجعفر مرتضی، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیّت، ترجمه محمد سپهری.
4. طبرسی، الإحتجاج، ص 497.
5. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 139.
6. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 157.
7. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 447.
8. علامه مجلسی، همان، ج 52، ص 153.
9. نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 2، ص 134.
10. میرزای نوری، النجم الثّاقب، ص 300.
11. ر.ک. سفینه البحار، ج 1، ص 145.
12. نهاوندی، علی اکبر، همان، ج 1، ص 58.
13. نعمانی، غیبت، ص 126.
منبع: پایگاه اینترنتی موعود
چگونگی زندگی
زندگی بقیةاللهالاعظم عجلالله تعالیفرجه در زمان غیبت، و چگونگی آن، چنان است که خود آن حضرت در دعای حجاب از درگاه قادر متعال درخواست نموده که محجوب، و پشت پرده دیدهها باشد. اَللهُمَّ احْجِبْنِی عَن عُیونِ اَعدائِی وَ اجْمَع بَینِی وَ بَینَ اَولِیائِی. 1
در تشرّف ابراهیم بن مهزیار آمده که از طائف گذشتیم و به قسمتی از دشت حجاز رسیدیم که عواملی نامیده میشد. در این دیدار امام علیهالسلام به پسر مهزیار فرموده است:
پدرم با من پیمان بسته که در مخفیترین و دورترین سرزمینها مسکن گزینم تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم. این پیمان مرا به این ریگزارهای عواملی و دشت حجاز از نجد تا تهامه انداخته است. 2
در نقل دیگری آمده است که حضرت نمیخواهد در زیر پرچم هیچ حکومتی قرار گیرد تا بیعت کسی به گردنش نباشد.
البته این بدان معنا نیست که حضرت ولیعصر عجلالله تعالیفرجه در محل اقامت خود، تنها است. بلکه همواره تعدادی از بزرگان در محضر آن سرور هستند تا در این دوران عزلت، وسیله رفع غربت از وجود اقدس آن هادی امّت و عصاره خلقت باشند. امام صادقعلیهالسلام فرمود:
لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِن عُزلَةٍ وَ لا بُدَّ فِی عُزلَتِهِ مِن قُوّةٍ وَ مَا بِثَلاثِینَ مِن وَحشَةٍ وَ نِعمَ المَنزِلُ طِیبَة؛ برای صاحب این امر به ناگزیر دوران عزلتی هست و در ایام عزلت، نیرو و افرادی لازم است تا با وجود سی نفر، دیگر وحشتی نباشد. وه چه جایگاه خوبی است مدینه. 3
علامه مجلسی پس از ذکر این روایت مینویسد:
این روایت دلالت دارد بر اینکه همواره سی تن از شیعیان و نزدیکان در محضر آن بزرگوار هستند که هرگاه عمر یکی از آنها به پایان رسید؛ دیگری به جای او تعیین میشود و جای او را پر میکند. 4
در تشّرف علّامه سیدمحسن امین عاملی آمده که حضرت برای جمعی از یارانش بیاناتی ایراد میفرمود. از جمله فرمود: فرزندان حضرت زهراعلیهاالسلام اگر گرفتار انحرافی شوند، آخر کار، حقّ را دریافته از دنیا میروند. و فرمود: امیرعلی شریف مکّه در حال مرگ است. و من (سیدمحسن امین) که در عرض هفت سال اقامت در مکه و شرکت در مراسم حج، در آرزوی دیدار یار بودم؛ نگران آن دوست شدم و سریع خود را به منزل امیرعلی رساندم. دیدم همه اطرافیان نگران حال او هستند، و تا وارد سالن استراحتش گردیدم دیدم همان وجود مبارک بر بالین امیرعلی، نام امامان اثنیعشری را با کلمه حجةالله تلقین میکند. تا به خودش رسید، فرمود: بگو اشهد انک حجةالله. شهادت گفتن همان و تمام کردن همان.
من از مهابت آن حضرت ساکت بودم که خیلی سریع تشریف بردند. تکانی خوردم که آقا کجا رفت؟ دیگران و بیخبران گفتند: که کجا رفت یعنی چه؟ آری آن را که خبر شد، خبری باز نیامد. 5
مکان زندگی
امام ششم علیهالسلام میفرماید:
در غیبت کبری به جز نزدیکترین دوستان، کسی از جایگاه او اطلاع نخواهد داشت. 6
نیز وارده شده که در غیبت کبری کسی از اقامتگاه او اطلاع ندارد، جز خدمتکاری که متصّدی امور آن سرور است. 7
مرحوم شیخ مفید میفرماید:
اخبار فراوانی از پیشوایان معصوم علیهمالسلام به ما رسیده که برای قائم عجلالله تعالیفرجه دو غیبت است که یکی طولانیتر از دیگری است. در غیبت کوتاه، خواصّ شیعه از جایگاه او آگاهند، ولی در غیبت طولانی او، مردم از اقامتگاه او بیخبر خواهند بود، به جز دوستان مورد اعتماد که متصدّی خدمتگزاری آن حضرت هستند. 8
آنچه مسلّم و تردیدناپذیر است این که آن حضرت همه ساله در مراسم حجّ شرکت میکند و خانه خدا را زیارت میکند، ولی انبوه حجگزاران او را نمیبینند 9 و اگر بینند نمیشناسند. 10
از این رهگذر در طول غیبت آن خورشید جهان تاب، دلباختگان کوی او به حج خانه خدا روی آورده، در مراسم حج به جستجوی او میپردازند، و چه بسیار نیک بختانی که توفیق تشرّف و به پیشگاه آن کعبه مقصود و قلبه موعود را در کنار خانه خدا یافتهاند. 11 ¬لیکن در غیر ایام حج، دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار در مکان معیّنی نداریم. فقط اشارات و کنایاتی در برخی از احادیث وارد شده که بخشی از آنها را یادآور میشویم.
1- سرزمینهای دور دست:
در توقیع شریفی که در سال410هجری از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید صادر شده است؛ حضرت بقیةالله عجلالله تعالی فرجه چنین مرقوم فرمودهاند:
اگر چه ما در سرزمین دوردستی سکنی گزیدهایم که از جایگاه ستمگران بدوریم – زیرا خداوند مصلحت ما و شیعیان مؤمن ما را در این دیده که تا حکومت دنیا در دست تبهکاران است در این نقطه دور دست مسکن نمائیم- ولی از اخبار شما آگاهیم و هرگز چیزی از شما بر ما پوشیده نمیماند و میدانیم که چه گرفتاری و پریشانی به شمار رسیده است... 12
2- مدینه طیّبه:
هنگامیکه از امام حسن عسگری علیهالسلام پرسیدند: اگر حادثهای بر شما روی داد از فرزند بزرگوار شما کجا سراغ بگریم؛ حضرت فرمود: در مدینه. 13
امام صادقعلیهالسلام نیز بههنگام بحث از غیبت کبری میفرماید: وه چه جایگاه خوبی است مدینه. 14
3- دشت حجاز:
توضیح آن در تشرف ابراهیمبن مهزیار به اختصار گذشت. 15
4- کوه رضوی:
امام صادقعلیهالسلام از کوه رضوی یاد میکند و میفرماید:
از هر درخت میوه در آن هست و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف. وه چه پناهگاه خوبی!... صاحب این امر را در آن دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. 16
5- جابلقا و جابلسا:
مرحوم نوری مینویسد:
اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند، و دلالت دارند بر اینکه در شرق و غرب جهان دو شهر بهنامهای جابلقا و جابلسا وجود دارند که اهل آنها از انصار حضرت ولیعصر عجلالله تعالیفرحه هستند و در محضر آن حضرت خروج میکنند. 17
6- شهر مهدی
عجلالله تعالیفرجه: علامه مجلسی در جلد السماء العالم بحارالانوار از کتاب قسمت اقالیم ارض و بلاد آن که تألیف یکی از علمای اهل سنّت است، نقل میکند که:
بلد مهدی علیهالسلام شهری است نیکو و محکم که آنرا مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعهای قرار داده است. 18 [البته هیچ ربطی به مکان زندگی حضرت مهدیعلیهالسلام ندارد.]
7- بیتالحمد:
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
برای صاحب این امر خانهای است که به آن بیت الحمد گفته میشود. در آن خانه چراغی است که از روز ولادت آن حضرت روشن است و این چراغ تا روزی که آن حضرت با شمشیر قیام کند خاموش نمیشود. 19
8- جزایر مبارکه:
داستان مفصّل و معروف انباری حکایت از آن دارد که شخص محترمی در مجلسی عونالدین وزیر اظهار داشت که من به سال 622 هجری از زادگاه خود همراه یک کاروان تجارتی به سرزمین بربر رفتیم و از آنجا سفر دریائی خود را آغاز کردیم. سرانجام به جزیرههائی رسیدیم که همسفران و حتی ناخدای کشتی برای نخستین بار به آن جزیرهها رسیده بودند. اسامی آن جزایر عبارت بود از: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس که ساکنان آنها همگی از شیعیان بودند و بر آنها 5 نفر از اولاد حضرت صاحبالزمانعجلالله تعالیفرجه به نامهای طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم حکومت میکردند.
آنگاه بطور مفصّل از اخلاق و رفتار نیکوی آنها و از صفا و زیبائی بینظیر آنجا سخن گفته است. پس از پایان یافتن سخنان وی، وزیر ناصبی از یکایک حاضران تعهدّ گرفته که این داستان را هرگز نقل نکنند، و آنها تا روزی که آن وزیر زنده بود آنرا مخفی نگه داشتهاند.
این داستان در منابع فراوانی به تفصیل آمده است. از جمله:
1- الصراط المستقیم تألیف زینالدین علیبن یوسف عاملی.
2- السطان المفرج من اهلالایمان تألیف علیبن عبدالحمید نیلی.
3- حدیقةالشیعه تألیف مقدس اردبیلی (ص756- 770).
4- الانوارالنعانیه تألیف سید نعمةالله جزایری (ج2، ص 58- 65).
5- جنةالماوی تألیف مرحوم نوری طبرسی. 20
6- نجم الثاقب نوری (ص217- 228).
7- العبقریالحسان تألیف نهاوندی (ج 2، ص 123- 126).
و خلاصه آنرا مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه در کتاب اثبات الهداة نقل کرده است. 21
9- جزیره خضراء: فضل بن یحیی نویسنده معروف قرن هفتم- به تاریخ 11 شوال 699 هجری- مشروح سرگذشت علیبن فاضل مازندرانی را در شهر حلّه از زبان شخص ایشان شنیده و آن را در کتابی بنام الجزیرة الخضراء گرد آورده است. تحقیق و تقضیل این رویداد را، پژوهشگر معاصر استاد علیاکبر مهدیپور در کتاب جزیره خضراء تبیین نموده است.
همسر و فرزند
در مورد اینکه آیا حضرت بقیةالله عجلالله تعالیفرجه در دوران غیبت کبری همسر و فرزندانی دارد یا نه؛ دلیل قطعی بر وجود یا عدم آن در دست نیست. لیکن به استناد سه گروه شواهد و قرائن؛ داشتن همسر و فرزند برای آن حضرت قابل اثبات است:
1- احکام فراگیر؛
2- روایات؛
3- دعاها.
احکام عامّ و فراگیر شریعت اسلام ایجاب میکند که حضرت بقیةالله عجلالله تعالیفرجه نیز مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهمالسلام از سنّت جدّ بزرگوار خویش حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهواله پیروی نموده و تشکیل خانواده دهند.
یکتائی و بیهمتائی ویژه ذات اقدس خداوند متعال است و بس، و همه موجودات عالم آفرینش، از ریز و درشت و از ذرّه تا کهکشان، زوج و جفت، نر و ماده، و مثبت و منفی آفریده شدهاند.
سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ
؛ منزه است آنکه آفریده جفتها را، همه آنها را، از آنچه میرویاند زمین و از خود ایشان و از آنچه نمیدانند. 22
انسان هم در آفرینش، بصورت زوج و جفت، و با همتا و همانند آفریده شده، و راحتی و آسایش او از رهگذر ازدواج متناسب تأمین میگردد:
(وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ )
؛ از نشانههای خداوند آن است که برای شما از خودتان جفتهائی آفریده تا بیارمید با آنان، و نهاده در میان شما دوستی و مهربانی را. همانا در این نشانههائی است برای کسانیکه میاندیشند. 23
این سنّت ازدواج با کشش و کوشش و ناز و نیاز در همه موجودات جریان دارد:
(فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا)؛
آیا جز شیوه پیشینیان را منتظرند که هرگز نیابی شیوه خدا را دگرگونی و هرگز نیابی شیوه خدا را بازگشتی. 24
همچنین روایات فراوانی در رابطه با ازدواج و فرزنددار شدن از معصومان علیهمالسلام وارده شده است.
عَن اَبِیجَعفَر عَن رَسولِ الله صَلیاللهُ عَلیهِ وَ الهِ قَالَ:
مَا بَنی بِناء فِی الاِسلامِ اَحَبَّ اِلیاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التََّزوِیج؛ بنائی محبوبتر از ازدواج در نزد خدا بینانگذاری نشده است. 25
عَن اَبِی عَبدِاللهِ عَلیهِ السَلام قَالَ رَسولُ الله صَلَیاللهُ عَلَیهِ وَ اله:
مَن تَزَوّجَ اَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ فَلیَتّقِ اللهَ فِی النِصفِ الاخَرِ؛ هر کس ازدواج کند نصف دین خود را بیمه کرده، و باید با خویشتنداری نصف دیگر را نگه دارد. 26
عَن اَبِی عَبدِ الله عَلیهِ السَلام قَالَ اَمیرُالمُؤمِنِین عَلَیهِ السَلام:
تَزَوّجُوا فَاِنَّ رَسولَ اللهِ صَلَیاللهُ عَلَیهِ وَ الهِ قَالَ مَن اَحَبَّ اَنْ یَتبِّعَ سُنّتِی فَاِنَّ مِن سُنتّی التَزویجَ؛ ازدواج کنید زیرا پیامبر فرمود: هر که دوست دارد از روش من پیروی کند؛ باید بداند ازدواج روش من است. 27
عَن اَبِی عَبدِ الله عَلَیهِ السَلام قَال النَبِی صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه:
رَکعَتان یُصَلَّیهَا مُتَزَوِّجٌ اَفضَلُ مِن رَجُلٍ عَزَبٍ یَقومُ لَیلَهُ وَ یَصُومُ نَهارَهُ؛ دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده برتر است از روزهداری و شب زندهداری کسی که ازدواج نکرده است. 28
عَن اَبِیعَبدِ الله عَلَیهِ السَلام قَالَ رَسولُ اللهِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه:
رَذّالُ مَوتَاکُم العُزّابُ، پستترین مردگان شما عزبها هستند. 29
عَن مُحمَّدِ بنِ مُسلِم اَنّ اَبَا عَبدِ اللهِ عَلَیهِ السَلام قَالَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وََ الِه قاَلَ:
تَزَوَّجُوا فَاِنّی مُکاثِرٌ بِکُمُ الاُمَمَ غَداً یَومَ القِیَامَةِ حَتَّی اَنّ السِقْطَ لَیَجِئی محبنطاء عَلی بَابِ الجَنَّةِ فَیُقالُ لَهُ اُدخُل فَیَقُولُ لا حَتَّی یَدخُلَ اَبَوایَ الجنَّةَ قَبلِی، ازدواج کنید که من در فردای رستاخیر زیادی آمار شما را در میان امتّها خواستارم حتی آن جنین نارس سقط شده خشمگین میآید و بر در بهشت میایستد. به او گفته میشود: وارد شو. پاسخ میدهد: وارد نمیشوم تا پدر و مادرم جلوتر از من وارد شوند. 30
میرزای نوری مینویسد:
چگونه ترک خواهند فرمود چنین سنّت عظیمه جدّ بزرگوار خود را با آن همه ترغیب و تحریص در فعل و انجام آن، و تهدید و تخویف که در ترک آن وارد شده است. سزاوارترین امّت در اخذ سنّت پیامبر صلی الله علیه واله امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن را از خصایص آن جناب (امام زمان) نشمرده است. 31
مرحوم نهاوندی میگوید:
بالجمله بعد از اعتقاد به زندگی و غبیت آن بزرگوار و استحباب تَناکُح و تناسل و منع ار رهبانیت و عُزوبَت؛ لابد آن حضرت را عیال و اولاد میباشد، و کثرت آن به سبب طول عمر چنانکه عادت اقتضاء میکند، باعث اختیار بلدی خاصّ است که خالی از غیر خواصّ باشد، تا ذکر آن حضرت چنانکه مقتضای حکمت غیبت است مستور بماند، و اولاد او هم به آسودگی خاطر زندگی کنند. پس گول این شبهات، مخور و انکار وجود بلاد آن بزرگوار را افسانه شمار. 32
اما با بررسی روایات در مییابیم که در مورد همسر یا همسران حضرت تنها یک روایت وجود دارد که مرحوم کفعمی آنرا در مصباح نقل کرده است. براساس این روایت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّی فرزند عبدالمطلب میباشد. 33
لیکن درباره اولاد آن حضرت روایات بسیاری آمده که از آن استفاده میشود حضرت در دوران غیبت فرزندانی دارد به برخی از آنها اشاره میشود:
1- سیّدبن طاووس در جمالالاسبوع میگوید:
روایتی با سندهای متصل یافتم که حضرت ولی عصرعجلالله تعالیفرجه را اولاد بسیاری هست که در شهرهای کرانه دریا حاکم و والی هستند، و در نیکی و بزرگواری در رأس نیکان روزگار و در قلّه صفات ابرار و اخیار هستند. 34
2- امام صادقعلیهالسلام میفرماید:
برای صاحب این امر دو غیبت است که یکی از آنها به قدری طولانی میشود که برخی از مردم میگویند او وفات کرده است. برخی میگویند کشته شده است! و عدهای میگویند آمده و رفته است! و جز تعداد اندکی از شیعیان بر باور خود استوار نمیمانند، و کسی از اقامتگاه او مطلّع نمیشود، حتی فرزندانش نیز جایگاه او را نمیدانند، به جز کسی که متصّدی امور اوست. 35
3- محمدبن مشهدی در مزار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود:
گویا میبینم نزول قائمعجلالله تعالیفرجه را در مسجد سهله با اهل و عیالش. 36
4- رسولاکرم صلیاللهعلیه واله در آخرین شب زندگی خود، قلم و دولت خواست و وصایای فراوانی را املاء کرد و امیرمؤمنان نوشت. آنگاه وصیتهائی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی علیهالسلام بیان فرمود، و دستور داد که آنرا مامان معصوم دست به دست به حضرت مهدیعلیهالسلام برسانند، و او به هنگام وفات به پسرش تحویل دهد. 37
5- مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بابی را به بحث از دولت فرزندان امامزمانعجلالله تعالیفرجه اختصاص داده است. 38
6- مرحوم علامه مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از جانشینان و فرزندان حضرت ولیعصرعجلالله تعالیفرجه اختصاص داده است. 39
7 و 8- داستان انباری و علیبن فاضل مازندرانی که به آنها اشاره شد.
آنچه مسلّم است اینکه از فرزندان حضرتمهدی علیهالسلام هیچ کدام امام نخواهد بود، و گرنه تعداد امامان معصوم بیش از دوازده تن میشود که بر خلاف ضرورت مذهب است. مرحوم شیخ طوسی در این خصوص میگوید:
هرکس بگوید که حضرت ولیعصرعجلالله تعالیفرجه فرزند امام دارد که تعداد امامان به سیزده برسد؛ سخن باطل گفته است. 40
شاید فرزندان آن حضرت بطور ناشناس در میان مردم زندگی کنند، و به برکت روش و رفتار آنان، گروهی به آئین اسلام و راه راست تشیع گرایش یابند. چنانکه مرحوم آیةالله مرعشی نجفی بر آن معتقد بود.
دعاهای بسیاری از ناحیه مقدّسه صادر شده یا از دیگر معصومان علهیمالسلام وارد شده که در زمان غیبت در اماکن مقدسه یا ایّام متبرکّه خوانده میشود، و در آن از فرزندان و اهل بیت حضرت ولی عصر عجلالله تعالیفرجه سخن به میان آمده است، در حق آنان دعا شده و یا به ایشان سلام و درود تقدیم گشته است که به دلیل مأثور بودن، بر اثبات مطلب دلالت میکند.
در این دعاها تعبیرهای صریحی چون ولد، ذریّه، اهل بیت و آلالبیت به کار رفته که وجود همسر و فرزندان را برای آن حضرت اثبات میکند. در این زمینه دعاهای بسیاری هست که بخشی از آنها را یادآور میشویم.
1- در ضمن صلواتی که از ناحیه مقدسه صادر شده، چنین میخوانیم:
وَ عَلَی وَلِیّکَ وَ وُلاةِ عَهدِهِ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ وَ مَدّ فِی اَعمَارَهِم وَ زِد فِی آجالِهِم وَ بَلِّغْهُم اَقصَی آمالِهِم دِیناً و َدُنیاً وَ آخِرَةً اِنَّک عَلَی کُلّ شَیئٍی قَدِیر؛ درود فرست بر ولی امرت و اولیاء عهدش و پیشوایان از فرزندان او، بر عمر و اجلشان بیفزای و آنها را به عالیترین آرزوهای دینی، دنیوی و اخرویشان برسان، که تو حقاً به هر چیز توانائی. 41
2- در ضمن دعائی که به هنگام وداع سرداب مقدس وارد شده، چنین میخوانیم؛
صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ وََ وُلاةِ عَهدِکَ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر ولیّ امرت و اولیاء عهدت و پیشوایان از فرزندانش. 42
3- در زیارت مخصوصه حضرت ولیعصرعجلالله تعالیفرجه در روزهای جمعه چنین آمده است:
السَلامُ عَلَی وُلاةِ عَهدِهِ وَ عََلَی الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر اولیاء عهدش و پیشوایان از فرزندانش. 43.
4- امام رضا علیهالسلام در قسمتی از دعائی که تعلیم فرموده تا در زمان غیبت خوانده شود، چنین میفرماید:
اللّهُمَّ اَعطِهِ فِی نَفسِهِ وَ اَهلِهِ وَ وُلدِهِ وَ ذُرّیَّتِهِ وَ اُمّتِهِ وَ جَمِیعِ رَعیَّتِهِ مَا تَقرُّ بِهِ عَینُهُ؛ بارالها به او درباره خودش، اهلش، فرزندانش، امتش وهمه رعیّتش موجبات روشنی دیده عطا فرما. 44
5- در فرازی از زیارت مخصوص آن حضرت در هر روز جمعه چنین میخوانیم:
یا مولای یا صاحبالزمان صلواتالله علیک و علیآل بیتک ... صلواتالله علیک و علی اهل بیتک الطاهرین؛ یعنی ای سرور من، ای صاحبالزمان، درود خدا بر تو و اهلبیت تو باد ... صلوات خدا بر تو و آلبیت تو باد. 45
6- سیدبن طاووس دعائی طولانی از ناحیه مقدسه نقل کرده و آن را از تعقیبات نماز عصر جمعه شمرده، میفرماید:
اگر به هیچکدام از اعمال عصر جمعه موفق نشدی؛ این دعا را ترک نکن که از ناحیه مقدسه به آن امر شده است. در فرازی از این دعا چنین میخوانیم: حَتی نَظَرَ اِلی وَلِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ آلِهِ ظاهِرَ المَقالَةِ وَاضِحَ الدِلالَةِ هَادِیاً مِن الضَلالَةِ شافِیاً مِنَ الجَهالَةِ؛ تا نگاه کنیم بر ولیّ تو که صلوات تو بر او و فرزندان او باد، با گفتاری روشن، برهانی آشکار، راهگشا از گمراهی و نجاتدهنده از نادانی. 46
7- در بخشی از صلوات بسیاری مفصّلی که در صبح جمعه وارد شده است چنین آمده:
وَ تَجعَلَهُ وَ ذُریّتَهُ فِیها الاَئِمَّةَ الوَارِثین؛ او و ذریّهاش را پیشوایان و وارثان زمین قراردهی. 47
8- همین مضمون در دعای شب بیست وسوم ماه رمضان نیز وارده شده که آنرا سید طاووس با سند خود در کتاب عمل شهر رمضان آورده است. 48
در خاتمه، باید اعتراف نمود که وجود مقدس حضرت بقیةالله الاعظم عجل الله تعالیفرجه پر از راز و رمز، و از استثناهای آفرینش است که به خواست خدای توانا مانند جریانات حضرت نوح و حضرت ابراهیم، و حضرتموسی و حضرت عیسی- سلامالله علیهم- مافوق فهم و تحلیل معمول است. ولی فرزندان حضرتش شاید زندگی و مرگ طبیعی داشته باشند، زیرا دلیلی بر دیرزیستی آنان نداریم. چنانکه داستان علیبن فاضل و تشرّف او به حضور پنجمین نواده حضرتعجلالله تعالیفرجه بنام سیّد شمس الدّین- در اواخر قرن هفتم هجری- و نیز نام های دیگری که در داستان انباری آمده است؛ گویای این مطلب است.
خداوند توفیق معرفت آن حضرت و انتظار ظهورش را نصیب همه بندگانش بگرداند. بِمَنِّهِ وَ کَرَمِهِ.
پانوشتها:
1- صحیفه المهدی، تالیف نگارنده، ص72؛ مصباح کفعمی، ص219؛ مهجالدعوات، ص302.
2- کمالالدین، صدوق، ص447.
3- غیبت، شیخ طوسی، ص 102، غیبت، نعمانی، ص 99.
4- بحارالانوار، ج 52، ص 158.
5- مقدمه خصائص زینبیه.
6- بحارالانوار، ج 52، ص 155.
7- غیبت، نعمانی، ص 89.
8- الفصول العشرة، ص 18.
9- کمالالدین، ص 437؛ بحار، ج 52، ص 151.
10- بحارالانوار، ج 52، ص 152.
11- غیبت، شیخ طوسی، ص 156- 158.
12- احتجاج، طبرسی، ص 497.
13- غیبت، شیخ طوسی، ص 139.
14- بحارالانوار، ج 52، ص 157.
15- کمالالدین، ص 447.
16- بحارالانوار، ج 52، ص 152.
17- نجم ثاقب، ص 200.
18- العبقری الحسان، ج1، بساط 2، ص 58.
19- غیبت، نعمانی، ص 126.
20- بحارالانوار، ج 53، ص 213- 221.
21- اثبات الهداة، ج 2، ص 579.
22- یس/ 36.
23- روم/ 21.
24- فاطر/ 43.
25- وسائلالشیعه، ج 20، ص14، ح 24901.
26- همان، ص 17، ح 24908.
27- همان، ح 24911.
28- همان، ص 19، ح 24914.
29- وسائلالشیعه، ج 20، ص 19.
30- جامع احادیثالشیعه، ج 20، ص 7؛ من لا یحضرهالفقیه، ج 2، ص 242.
31- نجم الثاقب، ص 224.
32- العبقری الحسان، ج 2، ص134.
33- نجم الثاقب، ص 225.
34- جمالالاسبوع، ص 512.
35- غیبت، شیخ طوسی، ص 103؛ بحارالانوار، ج 52، ص 152.
36- نجم ثاقب، ص 225.
37- الایقاظ من الهجعة، ص 393؛ غیبت، شیخ طوسی، ص 97؛ بحار، ج 52، ص 148.
38- الایقاظ من الهجعة، ص 392.
39- بحارالانوار، ج 53، ص 145- 149.
40- غبیت، شیخ طوسی، ص 137.
41- غیبت، شیخ طوسی، ص 170؛ مصباح، کفعمی، ص 548؛ جمالالاسبوع، ص 514؛ بحارالانوار، ج 52، ص 22.
42- مصباح الزائر، ص 237؛ بحارالانوار، ج 102، ص 114.
43- بحارالانوار، ج 102 ص 228.
44- جمالالاسبوع، ص 510- 516.
45- جمالالاسبوع، ص 28؛ مفاتیحالجنان، اعمال روز جمعه.
46- کمالالدین، ص 512؛ جمالالاسبوع، ص 523.
47- بحارالانوار، ج 89، ص 34؛ نجم الثاقب، ص 226.
48- نجم الثاقب، 226و 434.
منبع: زندگی امام علیهالسلام در غیبت (چگونگی، مکان، همسر و اولاد)
اعتقاد شیعه درباره امام زمان(عج) این است كه آن حضرت تولد یافته و تاكنون زنده و در پرده غیبت است و روزی حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هماكنون محل زندگی ایشان معلوم نیست، ولی در كره زمین زندگی میكند.
به گزارش فارس، «مهدویت» یكی از مهمترین آموزههای شیعه اثنیعشری است، اما عدم آسیبشناسی در این مورد منجر به این میشود كه این آموزه از اصالت و آنچه هدفش بوده است، منحرف شود.
شناسایی تمام آسیبهای موعودگرایی، فرصتی بس فراختر از این مقال لازم دارد، بنابراین آن چرا كه در این اثنا سعی در بررسی آن داریم، تأمل در محل اقامت حضرت ولی عصر(عج) است! موضوعی كه در اذهان بسیاری از مسلمان وجود دارد، گاه افرادی این موضوع را مستمسك تحقیر و تسمخر قرار داده ـ همچون وهابیان كه با طرح این شبهه كه چگونه شیعیان امامیه داعیه حضور امام دوازدهمشان را دارند در حالی كه خبری از محل اقامت و نحوه معاش او ندارند ـ و گاه موجب شده است جریانهایی فكری و اجتماعی به علت خبط برخی از اندیشمندان شیعه، قائل به مكانی مشخص به نام «جزیره خضرا» شوند كه ایشان در آن جزیرهای كه محل و نشانیاش در دست نیست، حضور دارند و این ایده خرافی نیز موجب شده است كه عدهای این جزیره موهوم را به منطقهای موهمتر همچون مثلث برامودا تطبیق دهند!
متاسفانه در دهه اخیر، با اینكه مسجد مقدس جمكران دارای اسناد موثق تاریخی و روایی است ولی به علت اینكه غلبه احساسات در تبیین آموزههای الهیاتی، این مسجد مقدس از دید عوام به منزل امام زمان(عج) تلقی شده است.
آنچه باید میان شیعیان مورد توجه قرار گیرد؛ پاسخ و یا عدمپاسخ به پرسشهایی درباره چگونگی خواب و خوراك، نوع غذا و پوشاك آن حضرت و محل تأمین آنها، تعداد فرزندان و همسران آن حضرت و پرسشهایی از این دست است كه به اعتقادات شیعه مربوط نمیشود.
اگر انسان نسبت به اینگونه امور، جاهل باشد و حتی عقیدهای مخالف با آنچه كه برخی به آن معتقدند، داشته باشد، خللی در اعتقادات وی ایجاد نمیشود. اعتقاد شیعه درباره امام زمان(عج) این است كه آن حضرت تولد یافته و تاكنون زنده و در پرده غیبت است و روزی حكومت عدل را به پا خواهد كرد.
اعتقاد به قدرت خدا، حل مسائل مربوط به پرسشهای یاد شده را برای انسان آسان میكند، بهطوری كه نمیتوان از آن غافل شد. اثبات عدم استبعاد، خود به تنهایی كافی است كه انسان نسبت به آنها آرامش قلب گیرد.
* اقامتگاه امام مهدی(عج)
درباره محل اقامت امام زمان در عصر غیبت گفتوگوی فراوان شده است. در ابتدا ما آن گفتوگوها را طرح كرده و در نهایت، نظر نهایی خود را از نظر خوانندگان میگذرانیم. گفته شده است كه:
1. آن حضرت همه ساله در مراسم حج شركت میكند و به مشاهده مشرفّه میرود و بعضی از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفیاب شدهاند. (1)
2. درباره اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص(اوتاد) چندین مكان مانند: مدینه، دشت حجاز، كوه رضوی، كرعه و سرزمینهای دوردست و . . . معین شده است. (2)
3. اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و گروهی از خواص یارانش در جزیرهای از دریای بزرگ است. از امام هادی(ع) داستانی نقل شده كه خلاصهاش این است: حضرت مهدی(ع) و فرزندش در جزیرههایی بزرگ و پهناور در دریا زندگی میكند و عدّهی شیعیان آنجا بسیار زیاد است، فرزندان هر یك حاكم جزیرهای هستند و خدا بهتر میداند. (3)
4. محل اقامت آن حضرت تعیین نشده و شاید مكان معینی نداشته باشد و بهطور ناشناس، بین مردم زندگی و رفت و آمد كند.
5. ممكن است محل اقامت آن حضرت، نقاط دورافتادهای باشد كه عادتاً مردم به آن مكانها رفت و آمد نمیكنند.
6. محل اقامت ایشان شهر سامره و همان سردابی است كه از آنجا غایب شده است. در همانجا زندگی میكند و از همانجا ظهور میكند. (4)
7. محل اقامت حضرت مهدی(ع) و فرزندان آن حضرت در كشورهای وسیع و آبادی است كه پایتخت آنها به نامهای ظاهره(زهراه)، رائقه، صافیه، ظلوم، عناطیس نامیده میشود و پنج نفر از فرزندان شایسته آن جناب به نامهای: طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم در آن كشورها حكومت مینمایند.
8. جزیره خضرا محل زندگی امام عصر(ع) است و حضرت در آن با فرزندان خود حضور دارد. جزیره با حصاری محكم محاصره شده و هر كسی به آن نزدیك میشود بهطور اسرارآمیزی یا از بین میرود یا مسیرش منحرف میگردد.
این نوشته بر آن نیست كه درباره هر یك از موارد یاد شده قضاوت دقیقی را داشته باشد، بلكه بر آن است كه این موضوع كه آیا امام زمان واقعا در جزیرهای به نام خضرا و یا هر اسم دیگر به صورت ثابت زندگی میكند یا خیر؟ آیا اصل اینكه این موضوع مهم است یا خیر؟ اما بهطور گذرا میتوان گفت بعضی از بندهای مذكور كاملاً مورد تأیید روایات و عقل است. مثلا در مراسم حج هر سال شركت میكند و بعضی از سعادتمندان به دیدار وی شرفیات شدهاند كه احوالات برخی از آنها در كتب مربوط به آن آمده است(6) در هر صورت بزرگانی از علما در عرفات و منی در جستوجوی آن حضرت اشك میریزند.
اعتقاد شیعه درباره امام زمان(عج) این است كه آن حضرت تولد یافته و تاكنون زنده و در پرده غیبت است و روزی حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هماكنون محل زندگی ایشان معلوم نیست، ولی در كره زمین زندگی میكند.
اما در مورد بند ششم و هفتم باید گفت كه در هیچ روایتی گفته نشده كه امام دوازدهم در سرداب زندگی میكند و از آنجا ظهور خواهد كرد و هیچیك از دانشمندان معتبر شیعه، چنین مطلبی را نفرمودهاند. و این نسبت، دروغ محض و از روی عناد صادر شده است.(7) و نیز داستان كشورهای مجهول، بیشباهت به افسانه نیست و تنها مأخذ آن،حكایتی است كه در«جنة الماوی» نقل شده كه اسناد آن قابل خدشه است. (8)
* بررسی حدیثی محل اقامت حضرت ولیعصر (عج)
طبق بیان امیرالمومنین(ع) حجتبن الحسن(ع) میان مردم است، در مجالس آنها به طور ناشناس حضور یافته و در مراسم حج شركت میكند ولی اقامتگاه اختصاصی آن حضرت بر مردمان هویدا نیست. ایشان در شرق و غرب جهان، به سیر و سیاحت پرداخته و حاجت نیازمندان را بر میآورند.
امام حسین(ع) فرمودند: لا یطلع علی موضعه احد من ولی وغیره الا الذی یلی امره. (9)
هیچ كس از دوستان و غیر دوستان، از اقامتگاه و منزل حجت خدا اطلاع ندارد و آگاه نمیشود از این موضوع، مگر كسی كه خدمتگزار او باشد.
امام باقر (ع) نیز میفرمایند: ان لصاحب هدا الامر بینا بقال له: بیت الحمد، فیه سراج یزهر منذ یوم ولد الی ان یقوم بالسیف لا یطفا. (10)
برای صاحب این امر، خانهای است كه به آن «بیت الحمد» گفته میشود و در آن خانه، چراغی هست كه از روز ولادت آن حضرت روشن گردیده و تا روزی كه بقیهالله، روحی له الفدا با شمشیر قیام كند، روشنایی میدهد.
همچنین حضرت ولی عصر در پاسخ به علیبن ابراهیمبن مهزیار اهوازی فرمود: ان ابی(ع) عهد الی ان لا اوطن من الارض الا اخفاها و اقصاها اسرار لامری، و تحصینا لمحلی من كید اهل الضلال و المرده من احداث الامم الضوال فنبذنی الی عالیه التلال و الرمال... . (11)
همانا پدرم، با من عهد بست كه دورترین و مخفیترین نقطه روی زمین خدا را برای اقامت انتخاب كنم تا امر من پوشیده بماند و محل زندگیام از حیله و كید گمراهان در امان باشد؛ این پیمان مرا به كوههای مرتفع و تپههای شن سوق داده است.
همچنین آن بزرگوار در نامهای كه برای نایب اول خویش «عثمانبن سعید عمری اسدی» (متوفای 297 ق) و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان عمری مرقوم فرمودهاند، چنین میفرماید: . . . خداوند جانشین او را از دیدهها پوشیده داشت و جایگاهی را پنهان ساخت و این براساس مشیت و خواست خدا بود كه در قضای حتمی او گذاشته و در تقدیر الهی قطعیت یافته بود.
وفینا موضعه، و لنا فضله، ولو قد اذن الله عز و جل فیما قد منعه و ازال عنه ما قد جری به من حكمة لاراهم الحق ظاهرا بأحسن حلیة و أبین دلالة و أوضح علامة و لأبان عن نفسه، و قام بحجته ولكن أقدرالله عزوجل لاتغالب، وأرادته لا ترد و توفیقعه لایسبق. (12)
جایگاه وصی امام عسكری (یعنی امام زمان) در میان ماست، و فضل و لطف آن جناب برای ماست. و اگر خداوند عزل و جل اجازه دهد آنچه را كه فعلا ممنوع نموده و بردارد حكمش را از آنچه كه جریان یافته است البته حق را در بهترین و زیباترین صورت و یا روشنترین برهان و واضحترین نشانه آشكارا به آن نشان خواهد داد، و هر آینه خود را معرفی میكند و قیام به حجت خواهد كرد، لیكن قدر الهی مغلوب نمیگردد و اراده الهی بازگشت ندارد و وقت و زمانی را كه خداوند مقرر فرموده پیشی گرفته نخواهد شد.
* پینوشتها:
1. فرج المهموم،شیخ عباس قمی،ص 258.
2. پاسخ به ده پرسش،آیت اللّه صافی گلپایگان،ص 27؛نجم الثاقب،ص 587؛العبقری الحسان،ج 2،جزء 4،ص 122؛غیبت نعمانی،ص 220.
3. حضرت مهدی(ع) فروغ تابان ولایت،محمد محمدی اشتهاردی،ص 67.
4. الائمة الاثنا عشر به نقل از الامام المهدی،مهدی الفقیه الایمانی،ص 404.
5. جنة المأوی،میرزا حسین نوری،ص 217 به بعد.
6. منتهی الآمال،شیخ عباس قمی،صص 1087-1071.
7. پاسخ به ده پرسش،آیت اللّه صافی گلپایگان،ص 28.
8. جنة المأوی،میرزا حسین نوری،ص 217 به بعد.
9. منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 253
10. بحارالانوار؛ ج 52
11. بحارالانوار؛ ج 52
12. بحارالانوار ج
آیا امام زمان فرزندی به نام«صالح» دارد
در دعای زیبای ندبه، یکی از کنیه هایی که حضرت مهدی(عج) را با آن می خوانیم کنیه «اباصالح» است و در لغت این لقب «پدر صالح» معنا می شود.
اولین سؤالی که به ذهن می رسد این است که آیا امام زمان(عج) فرزندی به نام صالح دارند که او را «اباصالح» می خوانیم و یا دلیل دیگری برای دادن این کنیه به حضرت وجود دارد؟
در شماره 27 مجله «موعود جوان» به این سوال پرداخته شده که پاسخ آن را در ادامه می خوانید.
معنای لغوی «اباصالح»
کلمه "اب" در لغت عرب به معنای پدر آمده است. بدین جهت برخی از مردم تصور می کنند که عبارت اباصالح در حالت ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد.
برای رفع این شبهه برخی از مؤمنین هم در مقام جواب برآمده و چنین اظهار داشته اند که: چون امام زمان(عج) با تشکیل زندگی خانوادگی، فرزندی به نام صالح دارند، بدین جهت او را با کنیه اباصالح می خوانیم.
به نظر می رسد که اینگونه جواب ها از حقیقت پرده برنمی دارد، چون راهی برای درک چگونگی زندگی امام زمان(عج) و پی بردن به این موضوع که آیا آن حضرت به طور یقین فرزندی به نام صالح دارند یا نه، وجود ندارد. زیرا آنچه که از منابع معتبر به دست آمده این است که کیفیت زندگی و همچنین مسکن و ماوای آن حضرت، همانند خودشان، برای ما مستور و پنهان است و بر همین اساس می گوییم که جواب یاد شده توجیه مطلوب و دلپسندی به نظر نمی آید.
القاب و صفات و کنیه هایی که برای پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت در روایات و دعاها به کار رفته است هر کدام معنی و مورد خاصی دارند، مثلا کلمه «امین» که یکی از القاب معروف پیامبر اسلام(ص) است به طور یقین به خاطر امانتداری و امین اسرار و اموال مردم بودن به آن حضرت گفته شده است. هدف از به کار بردن کنیه «اب» و «ام» برای افراد، اثبات پدر یا مادر بودن آن اشخاص است نسبت به مضاف الیه شان، مانند ابوالحسن (پدر حسن)، ابو جعفر (پدر جعفر)، ام داوود (مادر داوود)، لکن از نظر لغت عرب این طور نیست که کلمات یاد شده (اب و ام) همیشه به معنای پدر و مادر باشد، بلکه گاهی به معنای صاحب و مالک و کنه و اساس شی ء می باشد مانند: ابوالفضل، ابوتراب، ام القری، ام الفساد و امثال آن که به طور یقین هیچ کدام آنها در معنای پدر و مادر به کار نرفته است. چون حضرت ابوالفضل(ع) پسری به نام فضل نداشته است که ابوالفضل - در این مورد - به معنای پدر فضل باشد. علی(ع) نیز فرزندی به نام تراب نداشته است که آن حضرت پدر تراب باشد و همچنین است کلمه ام القری که کنیه معروف شهر مکه است، چرا که شهر مکه فرزندی نداشته است که مادر آن باشد.
امام زمان (ع) را چه وقت «اباصالح » بخوانیم؟
شکی نیست که وقتی با خداوند متعال مناجات می کنیم و نیازها و احتیاجات خود را به محضر مقدسش عرضه می داریم همسو و متناسب با نیازمان نام ها و صفات مقدس او را بر زبان می آوریم. مثلا در مقام طلب مغفرت از ساحت مقدس خداوند متعال او را «یا غفار» و در مقام طلب نمودن روزی حلال و فراوان با کلمه «یا رزاق»، و در مقام درخواست ثبات قدم و استوار و پایدار ماندن در راه حق او را با جمله یا «مقلب القلوب و الابصار» و امثال آن می خوانیم. بنابراین برای اجابت دعا و قبولی مناجات با خداوند متعال، راه و رمز و اوقات و ساعات خاصی وجود دارد که پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت آن حضرت آنها را در میان احادیث و روایات معتبر به ما تعلیم فرموده اند به گونه ای که حتی دعای صبح و شام و دعای اول و آخر هفته و ماه و سال و چند و چون آن را هم یاد داده اند حال باید دید که دعای معروف گم شدگان در صحرا و بیابان را که در روایات آمده است و همچنین کنیه معروف اباصالح (ع) را در کجا و چه وقت باید خواند؟
از امام باقر(ع) و همچنین از امام صادق(ع) روایت کرده اند که فرمود: «اذا ضللت فی الطریق فناد «یا صالح» او «یا ابا صالح » ارشدنا الی الطریق رحمکم الله » «اگر در دشت و صحرا از جاده منحرف شده و راه گم کردید پس «صالح » و یا «اباصالح » را صدا کن و بگو: «ای صالح » و یا بگو «ای اباصالح» ما را دریابید و راه را بر ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت فرماید.»
و روی همین اساس است که علمای ربانی و مؤمنین پیرو اهل بیت (ع) در جلسات و اجتماعات معنوی و پر شورشان، آن هم نه فقط در حال گم شدن در دشت و صحرا، بلکه در همه گمراهی های فکری و عملی و علمی و نابسامانی های مادی و معنوی در غیبت کبری، امام زمان اباصالح (عج) را به کمک و یاری می طلبند.
دلیل توسل به حضرت «صاحب الزمان»
ممکن است پرسیده شود: چرا در برخی از موارد مانند گم کردن راه و درمانده شدن در صحرا و بیابان امام معصوم (ع) و یا علمای ربانی، ما را به جای گفتن «یاالله » و مانند آن، به گفتن «یا صاحب الزمان » و «یا اباصالح المهدی ادرکنی » و ... سفارش کرده اند، حال آن که خداوند متعال در فریادرسی مهربان تر و نیرومندتر از امام زمان (عج) است؟
جواب این پرسش را می توان چنین بیان کرد که چون امام زمان(عج) خلیفة الله و حجت خداوند متعال در میان مردم و راهنمای ایشان است بدین جهت در مقام گم کردن راه و گم شدن در دشت و صحرا و یا متحیر ماندن در امور دیگر به مدد خواستن از امام زمان توصیه و سفارش کرده اند. چرا که خداوند سبحان، ایشان را برای ارشاد و راهنمایی مردم برگزیده است و آن حضرت جهت ارشاد و راهنمایی و صعود به مدارج عالی ایمان و خوشبختی بهترین راه گشا و برترین هدایتگر است بنابراین کمک خواستن از امام زمان به منزله کمک گرفتن از خداوند متعال است.
بر این اساس است که در دوران غیبت کبری، علمای ربانی، در موارد بی شماری برای عرض حاجت و رفع گرفتاری خویش به امام زمان متوسل می شوند . زیرا ایشان بر این مطلب یقین دارند که امام زمان اگر چه بنا به علل و عوامل بیشماری از نظرها غایب است ولی حال و احوال مردم از نظر ایشان پنهان نیست، چنانکه در نامه معروف آن حضرت که در سال 410ه.ق به شیخ مفید ارسال داشته، آمده است:
«ما به همه اخبار شما آگاهیم و هرگز احوال و غم و شادی شما بر ما پوشیده و پنهان نیست. »
بنابراین چقدر زیباست که انسان در مقام گرفتاری و گم کردن راه و جاده و یا مسیر مادی و معنوی زندگی به ساحت مقدس امام زمان متوسل شود و با گفتن جمله های دلنشین و آرام بخشی چون: «یا صاحب الزمان ادرکنی» ، «یا فارس الحجاز و یا اباصالح المهدی اغثنی » از آن حضرت کمک و یاری درخواست کند . چرا که در حال حاضر امام زمان(عج)، حبل الله و واسطه فیض میان خدا و مردم است، پس متوسل شدن به پیامبر و ائمه اطهار و امام زمان به معنای دق الباب کردن در رحمت و هدایتگر خداوند متعال است.
البته این نکته را هم باید دانست که در "گم کردن راه" لازم نیست که راه، فقط مادی و دشت و صحرا و جاده باشد، بلکه اگر کسی از نظر فکر و عقیده و ایمان و اعتقاد هم، جاده و راه را گم کرده باشد، سزاوار است که در این گونه موارد هم به ساحت مقدس آن حضرت توسل جوید و آن حضرت را به کمک و یاری بخواند.
پی نوشت:
با کمی تغییر و تلخیص از کتاب «امام زمان (ع) را اباصالح چرا؟» تالیف علی هجرانی.
احمد کاتب میگوید: «بعد از وفات امام حسن عسکری علیهالسلام، حیرت و شک و تردید در جامعه شیعه، در امر امامت بعد از آن حضرت و ولادت فرزند او پدید آمد». او درصدد آن است که از این موضوع بهرهبرداری کرده و اثبات کند که موضوع ولادت حضرت، اجماعی نبوده است.
پاسخ:
اولاً: مسأله حیرت و تردید در بین عوام مردم، آن گونه که تشدید شد، امری طبیعی به نظر میرسید؛ زیرا جو خاص سیاسی و احتمال قتل حضرت، اقتضا داشت که امر ولادت حضرت مستور باشد و تنها عدهای خاص از اصحاب امام حسنعسکری علیهالسلام از آن مطلع گردند و توسط آنها این موضوع منتشر شود.
ثانیاً: وجود حیرت و غموض در امر ولادت حضرت ولیعصر، دلیل بر وجود اوست نه عدم آن. یعنی ولادتی بوده، ولی از آنجا که مخفی واقع شد، عدهای را در حیرت فرو برد.
ثالثاً: همانگونه که مکرراً اشاره شد، گرچه در ابتدای غیبت، برخی از عوام مردم در حیرت به سر میبرند، ولی بعد از مدتی نهچندان دور به واسطه کوشش فراوانی که بزرگان امامیه در روشنساختن عموم مردم در امر ولادت و امامت حضرت مهدی علیهالسلام داشتند، تمام جامعه شیعی از حیرت خارج شده و همگی به امامت آن حضرت معتقد شدند.
منبع :سایت مهدویت
در پاسخ به این پرسش مهم و اساسی، توجه به چند نکته بایسته است:
1. پیشینه نبوت و امامت در کودکی
از منظر قرآن، نبوت و ولایت در کودکی، نهتنها امری ناشدنی نیست، بلکه قرآن به صراحت از نبوت حضرت عیسی علیهالسلام و اعطای حکمت به حضرت یحیی علیهالسلام در کودکی خبر داده است. حتی این مسأله در جامعه شیعی، امری عجیب و ناگهانی نبود، بلکه قبل از امام مهدی علیهالسلام نیز امام جواد و امام هادی علیهمالسلام در کودکی به امامت رسیده بودند.
در این رابطه چند آیه و روایت نقل میشود:
الف. خداوند خطاب به پیامبرش یحیی علیهالسلام میفرماید:
«یَا یَحْیَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا.
ای یحیی! تو کتاب [الهی] را به قوت بگیر و [ما] در همان سن کودکی به او حکم نبوت دادیم.[1]
فخر رازی میگوید: «مراد از «حکم» در آیه شریفه، همان نبوت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکی محکم کرد و به او وحی فرستاد؛ چرا که خداوند متعال حضرت یحیی و عیسی علیهماالسلام را در کودکی به پیامبری برگزید! برخلاف حضرت موسی علیهالسلام و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله که آنان را در بزرگسالی به رسالت مبعوث کرد».[2]
ب. قرآن از زبان حضرت عیسی علیهالسلام ـ که در کودکی زبان به سخن گشود و جواب منکران را داد ـ چنین می فرماید: «قَالَ إِنِّی عَبْدُاللَّـهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّاً؛ [کودک] گفت: من بنده خداوندهستم؛ [او] به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».[3]
ج. امام علیالنقی علیهالسلام، شش سال و پنج ماه از سن شریفش بیشتر نگذشته بود که پدرش از دنیا رحلت فرمود و امامت به او منتقل شد.[4]
د. عبداللهبنجعفر میگوید: من و صفوانبنیحیی به خدمت امام رضا علیهالسلام رسیدیم. ابوجعفر علیهالسلام ـ که سه سال از عمرش میگذشت ـ ایستاده بود. عرض کردیم: خدا ما را فدای شما کند! اگر ـ پناه بر خدا ـ اتفاقی بیفتند، چه کسی بعد از شما [امام] خواهد بود؟ آن حضرت به امام جواد علیهالسلام اشاره کرد و فرمود: این فرزندم. عرض کردیم: او با این سن و سال؟ فرمود: آری، او با همین سن و سال. خداوند تبارک و تعالی با [وجود] عیسای دو ساله احتجاج کرد [و او را به نبوت برگزید]».[5]
هـ. شیخ مفید رحمهالله مینویسد: «شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا، حضرت علی علیهالسلام را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کرد، درحالیکه سن او کم بود، ولی از دیگر کودکان دعوت نکرد».[6]
وی همچنین مینویسد: «پیامبر اکرم همراه با حسن و حسین علیهمالسلام ـ در حالی که آن دو طفلی بیش نبودند ـ با نصارا مباهله کرد و قبل از این واقعه، سابقه نداشت که پیامبر به همراهی اطفال مباهله کرده باشد...».[7]
2. لزوم شایستگی برای امامت
امامت و ولایت، مقام و منصبی است که به لیاقت و شایستگی افراد بستگی دارد، نه سن و سال آنان. ولایت و امامت، مقام بزرگی است که واجد آن مقام، طوری احکام خدایی و علوم نبوت را تحمل و ضبط میکند که خطا، نسیان و عصیان در ساحت وجود مقدسش راه ندارد و همواره با عوالم غیبی مرتبط بوده، از افاضات و اشراقات الهی، بهرهمند میگردد.شخص امام به واسطه علم و عمل، پیشوا، امام انسانیت، نمونه و مظهر دین و حجت خداوندی است. معلوم است که هرکس قابلیت و استعداد احراز این مقام شامخ را ندارد، بلکه باید از حیث روحی، در مرتبه اعلای انسانیت قرار گرفته، لیاقت ارتباط با عوالم غیبی و دریافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. از حیث ترکیبات جسمانی و قوای دماغی نیز در کمال اعتدال باشد تا بتواند حقایق عالم هستی و افاضات غیبی را بدون خطا و اشتباه، به عالم الفاظ و معانی تنزل دهد و به مردم ابلاغ کند.
پس پیغمبر و امام، از حیث آفرینش ممتازند و به واسطه همین استعداد و امتیاز ذاتی است که خدای متعال، آنان را به مقام شامخ نبوت یا امامت انتخاب میکند. این امتیاز، از همان اوان کودکی، در آنان موجود است تا هر زمان که صلاح بود و شرایط موجود شد و مانعی در کار نبود، آن افراد برجسته، بهطور رسمی به مقام و منصب نبوت و امامت، منصوب و مأمور حفظ و تحمل احکام شوند. این انتخاب و نصب ظاهری، همان طور که میتواند بعد از بلوغ یا در بزرگسالی انجام گیرد، ممکن است در ایام کودکی نیز تحقق پذیرد.[8]
بر این اساس امامت، ولایت و نبوت، به سن و سال نیست، بلکه به علم، دانایی، ورع، تقوا و سایر فضایل انسانی و اخلاقی است. حتی دستگاه خلافت نیز به این حقیقت پیبرده بود که «امامت زود هنگام»، پدیدهای اصیل و الهی است، نه ساختگی، بیپشتوانه و عاری از واقعیت.
3. امامت منصبی الهی
مسأله امامت و ولایت، امری شخصی، وراثتی و انتخابی نبوده و در حیطه اختیارات هیچکس قرار ندارد، بلکه این امر از جانب خدا و بر اساس خواست، اراده و نصب اوست.
در واقع امامت برای ائمه اهل بیت علیهمالسلام، مرکزیت قدرت و نفوذ حکومت ـ بسان خلفای اموی و عباسی و فاطمی ـ نیست تا از پدر به پسر منتقل شود، بلکه بر اساس انتخاب و فرمان الهی است؛ ازاینرو امام که فردی برگزیده از سوی خدای متعال است، در تمام زمینهها سرآمد علم و قدرت الهی است؛ پس اعطای آن به بزرگسال یا کودک، در دست خدا و به خواست و اراده او است و او بهتر از همه میداند که امامت و ولایت را در کجا قرار دهد و چه کسی را به این مقام نصب کند؛ «اللَّـهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».[9]
پس امامت حضرت مهدی علیهالسلام نیز خارج از این مدار نبوده و بر اساس تدابیر و سنتهای الهی صورت گرفته است. خداوند متعال ـ پس از آنکه حضرت ابراهیم علیهالسلام را به امامت برگزید ـ به او فرمود: «إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِین؛ من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم. ابراهیم پرسید: [آیا] این پیشوایی را به فرزندانم نیز عطا خواهی کرد؟ خداوند فرمود: عهد من [هرگز] به ستمکاران نمیرسد».[10]
در منابع تاریخی آمده است، روزی بنیعامر خدمت رسول خدا رسیدند. حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام شخصی از آنان به پیامبر گفت: اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفان غلبه داد، آیا در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟! آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خداوند است، هرکجا که بخواهد قرار میدهد.[11]
4. شهادت امامان و ضرورت نصب امام بعدی
یکی از نکات قابل توجه درباره زندگی اهل بیت علیهمالسلام، فشارها، ظلمها و سختگیریهای حاکمان جور علیه امامان است؛ بهطوریکه همه امامان شیعه، به دست ظالمان مقتول یا مسموم میشدند و خطر جانی همیشه ایشان را تهدید میکرد. چه بسا میشد که امامی به شهادت میرسید، در حالی که فرزند او در سنین کودکی قرار داشت و به ضرورت، همان کودک به مقام امامت میرسید.
در فرهنگ اسلام، زمین نباید خالی از حجت بماند و حتماً شخصی بهعنوان واسطه فیض الهی و امام امت تعیین میگردد؛ پس شخص بعدی ـ هرچند در دوران کودکی قرار داشت ـ به مقام امامت میرسید و خلیفه و حجت الهی بر روی زمین میگردید.
در روایات آمده است: «لو بقیت الارضُ بغیر امام لساخت؛ اگر زمین بدون امام باشد، [به یقین] در هم فرو میریزد».[12]
بر این اساس وقتی امام مهدی علیهالسلام، پنجساله بود، پدرش امام حسن عسکری علیهالسلام به شهادت رسید و از آنجایی که زمین نباید خالی از حجت میماند و مردم نیز باید امام و پیشوایی برای خود میداشتند، آن حضرت به امامت رسید و به عنوان آخرین وصی و حجت الهی، رهبری آنان را در دست گرفت.
از سوی دیگر شاید این مسأله (رسیدن به امامت در سن کودکی) برای حفظ جان برخی از امامان، ضروری بوده و دشمنان به تصور کودک بودن آنان، دست از ظلم و جنایت علیه ایشان بردارند. این مسأله در مورد امامان بعد از امام رضا علیهالسلام اتفاق افتاد و بهرغم کینه و بغض شدید خلفا نسبت به امامان، نتوانستند بعد از شهادت امام قبلی، آسیبی به امام بعدی برسانند و البته شاید دشمنان قدرت امامت را باور نمیکردند و آنها را خطری برای حکومت و سلطه خود نمیدانستند، اگرچه جستوجوی شدید آنان از حضرت مهدی علیهالسلام نیز، بیشتر ناشی از شنیدن روایات فراوان در مورد آخرین حجت الهی و قیام و انقلاب او علیه ظالمان و ستمگران بوده است و آنان با باور به این پیشگوییها، در صدد چارهجویی و نابودی امام موعود بودند! بدین جهت آن حضرت در پنهانی میزیست و دور از چشم این حاکمان جور، هدایت و رهبری مردم را در دست داشت.
5. امتحان و آزمون مؤمنان
شاید یکی از دلایل «امامت در کودکی»، آزمون مسلمانان و سنجش میزان اطاعت و حقپذیری آنان بوده است. اگر کسی با ماهیت و ژرفای امامت آشنا باشد و آن را مقامی از جانب خدا بداند، چون و چرایی در سن امامان نخواهد داشت. اتفاقاً این مسأله در مورد امامان بعد از امام رضا علیهالسلام ـ که همگی در سن کودکی یا جوانی به امامت رسیدند ـ مصداق داشت و شیعیان کمتر دچار اختلاف، تشتت، چنددستگی و انکار شدند، درحالیکه قبل از حضرت رضا علیهالسلام، فرقههای مختلفی در میان شیعه پدید آمدند که هریک به امامت شخصی خاص قائل بودند؛ البته کم نبودند انسانهای وارسته و مطیعی که در برابر فرمایش امام، سر تعظیم و قبول فرود میآوردند و در برابر مشیت الهی با کمال رضایت آن را میپذیرفتند.
محمدبنحسن عمار گوید:
«من دو سال نزد علیبنجعفر محمد (عموی امام رضا علیهالسلام) بودم و خبری که او از برادرش موسیبنجعفر علیهالسلام شنیده بود، مینوشتم. روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم، ابوجعفر محمدبنعلیالرضا (جواد)، در مسجد رسول خدا بر او وارد شد. علیبنجعفر برخاست و بدون کفش و عبا به نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد.
ابوجعفر به او فرمود: ای عمو! بنشین، خدایت رحمت کند. او گفت: آقای من! چگونه بنشینم و شما ایستاده باشید؟! چون علیبنجعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، گفتند: شما عموی پدر او هستید [چرا] با او این گونه رفتار میکنید؟! او دست به ریش خود گرفت و گفت: خاموش باشید! اگر خدای عزّوجلّ این ریش سفید را سزاوار [امامت] ندانست و این کودک را شایسته و سزاوار دانست و به او چنان مقامی داد، [آیا] من فضیلت او را انکار کنم؟! پناه به خدا از سخن شما! من بنده (و مطیع) او هستم».[13]
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر
• حدیث پنج سال کودکی، سید مجتبی بحرینی؛
• امام زمان عجّل الله فرجه، حجّت حق، احمد رقمی؛
• دادگستر جهان، ابراهیم امینی؛
• امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی؛
• موعودشناسی، علی اصغر رضوانی؛
• امامت در سنین کودکی، فصل نامه انتظار، شماره 3.
-------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها
1. مریم: 19.
2. تفسیر فخر رازی، ج 11، ص192.
3. مریم: 30.
4. مناقب ابنشهرآشوب، ج 4، ص401.
5. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج50، ص35، ح23.
6. فصولالمختارة، شیخ مفید، ص316.
7. همان، ص316.
8. دادگستر جهان، ابراهیم امینی، صص122 ـ123.
9. انعام: 124.
10. بقره: 124.
11. سیره ابنهشام، ح 2، ص 32.
12. کافی، کلینی، ج1، ص179، ح.10.
13. همان، ج2، ص322، ح12.
ما غائبیم یا امام عصر(عج)؟
آیا این سخن صحیح است که بگوییم، امام زمان(عج) غایب نیست، در اصل ما غایب هستیم و امام زمان(عج) منتظر واقعی است، یعنی ما غائب هستیم و او منتظر آمدن ماست؟[1]
پاسخ:
معنای غیبت امام مهدی(عج) ظاهر نبودن ایشان است و اینکه بعضی تصور می کنند غیبت به معنی عدم حضور ایشان است، تصور غلطی است؛ با توجه به این واقعیت، امام زمان در اجتماع ما حضور دارد و پیوسته در میان ماست و ما را می بیند و از حال ما باخبر است، چنانکه در روایات مطرح شده است. پس حضور آن حضرت از هر حاضر دیگری قوی تر و جدی تر است و تنها تفاوتش با حضور دیگران، همین است که او دیده نمی شود و در واقع غیبت، حجابی بین ما و ایشان قرار داده است که او را نمی بینیم و از حال او بی خبریم، ولی بین او و ما هیچ حجابی و پرده ای نیست و لذا ما را می بیند و اطلاع کامل و آگاهی عمیق نسبت به ما و احوال و همه مسلمین و بلکه انسان ها دارد. در این حال آیا جا ندارد بگوییم او غایب نیست بلکه حاضر است و ما در خدمت او نیستیم و او را حس نمی کنیم؛ پس ما غایبیم و به تعبیر دیگر، در واقع او انتظار می کشد که آماده شویم تا ظهور کند و حکومت عدل را بگستراند.
خلاصه اینکه مطلبی که در سوال آمده، هماهنگ با شعر لطیفی است که مرحوم فیض کاشانی سروده است:
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
* مدت غیبت
غیبت امام مهدی(عج) تا چه زمانی طول خواهد کشید؟
در مورد زمان دقیق پایان غیبت حضرت و وقت ظهور، کسی اطلاعی ندارد و اگر کسی مدعی تعیین وقت ظهور و پایان غیبت بشود، دروغ گو است؛ زیرا موضوع پایان غیبت حضرت و اعلام ظهور، فقط به اراده الهی بستگی دارد و خود حضرت مهدی(عج) هم منتظر دستور و فرمان ظهور از سوی خداوند است.
به همین دلیل، نه تنها در روایات، زمانی برای ظهور تعیین نشده، بلکه تعیین کنندگان به شدت دروغ گو خوانده شده اند. فردی به نام مهزم از امام صادق علیه السلام پرسید: فدایت شوم! ظهور قائم آل محمد(ص) و تشکیل دولت حق به درازا کشید؛ پس چه وقت روی می دهد؟ حضرت پاسخ داد: "تعیین کنندگان وقت ظهور دروغ می گویند، تعجیل کنندگان هلاک می شوند، و تسلیم شوندگان نجات می یابند و به سوی ما باز می گردند".[2]
تعیین وقت نکردن از سوی معصومان(ع) و تکذیب وقت گذاران، با توجه به اسرار و حکمت هایی است که در نامعلوم بودن آن نهفته است. یکی از آن حکمت ها، جلوگیری از سوء استفاده اشخاص ناپاک از این قضیه است. البته سخن از نزدیک شدن به عصر ظهور، چنان که در روایات نشانه های ظهور مطرح شده، با این مطلب منافات ندارد؛ زیرا آن چه در روایات ممنوع و تکذیب شده، اظهار نظر قطعی در مورد ظهور از نظر سال و ماه و روز است، نه نزدیک دانستن ظهور.
البته ظهور امام مهدی(عج) شرایطی دارد. در زمانی که این شرایط محقق شود، ظهور نیز تحقق می یابد. مهم ترین این شرایط و زمینه ها، فراهم شدن یاوران مخلص و توان مند و آمادگی جهانی برای پذیرش رهبر معصوم است.
پی نوشت:
[1] مهدویت:پرسشها و پاسخها
2 - کافی، ج1، ص 368،ح1.
چه دلایل عقلی بر زنده بودن امام زمان(عج) وجود دارد؟
چه دلایل عقلی منوط بر زنده بودن امام زمان (عج) در آخرالزمان وجود دارد؟
پارسینه-گروه فرهنگی: وجود امام زمان(ع) و امامت آن حضرت از مباحث امامت خاصه است که برای اثبات آن مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت، بلکه با استخدام دلیل عقلی در امامت عامه و ضرورت وجود امام در همه زمان ها و استناد به روایات و نقل های تاریخی که در این زمان، امام را منحصر در وجود حضرت مهدی(عج) می کند، می توان به مقصود نائل آمد.
ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی در همه زمانها با استناد به دلایل متعدد عقلی در امامت عامه است مثلا نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است و بر اساس قاعده لطف باید چنین لطفی همیشگی باشد.
روایاتی هم که دلالت می کنند آن انسان معصوم و کامل در وجود امام زمان (عج) منحصر گشته است به حدی زیاد است که قابل انکار نیست تا جایی که بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده اند که: مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری(ع) است و در سامراء در سال 255 هجری متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد.
پذیرش طول عمر حضرت مهدی(عج) نیز هیچ گونه استبعادی ندارد. زیرا آن حضرت با دانش خدادادی و با استفاده از روشهای طبیعی و علمی میتواند برای مدتی بسیار طولانی و بدون اینکه آثار فرسودگی و پیری در او پدیدار گردد، در این دنیا زندگی کند. علاوه بر اینکه استبعادی ندارد که در عالم انسانی خداوند حجت خود را به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، به صورت استثناء و فراتر از عوامل طبیعی و ظاهری قرار دهد .
پاسخ تفصیلی
امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت[1]، بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات می کند.
در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود.
حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) به مقدمه ی اول ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد[2].
بررسی دو رکن استدلال:
1)- برهان عقلی بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:
الف: برهان لطف: نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه ی اسلامی باید امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.
این جمله امام صادق(ع) که "مانا خداوند عزوجل جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند"[3]، ممکن است اشاره به همین برهان باشد.
الطاف وجود امام غائب را می توان در موارد ذیل برشمرد:
1.حراست از دین خداوند در سطح کلی.[4]
2. تربیت نفوس مستعد.
3. بقای مذهب.
4. وجود الگویی زنده که می تواند مقتدای مردم قرار گیرد.
ب: برهان علت غائی: در علم کلام ثابت می شود که خداوند از افعال خود هدف و غرضی دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد غایت افعال الهی به مخلوقات برمی گردد و غایت وجود انسان، انسان کامل است یعنی انسان مانند درختی است که میوه ی آن وجود انسان کامل است.
ج: برهان امکان اشرف:
در فلسفه قاعده ای مطرح می شود به نام قاعده امکان اشرف و معنای آن اینست که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد...[5]
در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و... به افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت روی کره ی زمین است، رسیده باشد.
د: برهان مظهر جامع: هویت مطلقه ی خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست و از طرف دیگر در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر می شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است . اینجاست که فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[6]
ما در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و خواننده را به مطالعه ی کتب مفصل ارجاع می دهیم.[7]
2)- ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) زیاد است؛ ما برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:
1.بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته[8] و در کتاب هایشان متذکر شده اند که: مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری(ع) است و در سامراء در سال 255 هجری متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد[9].
2- امام عسکری(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش "حکیمه خاتون" فرمود: "در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود".[10]
احمد بن اسحاق میگوید: از امام ابو محمد حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمود: "حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگی های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه ترین انسان ها به پیامبر خدا(ص) است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگهداری میکند و سپس ظاهر میشود و جهان را از عدل و داد پر میکند".[11]
نیز حضرت عسکری(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی(عج) آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری(ع) شنیدم :"حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگامة طلوع فجر متولد شد"[12].
احمد بن حسن بن اسحاق قمی می گوید: وقتی که امام مهدی(عج) متولد شد، نامهای از امام عسکری(ع) به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار، زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد".[13]
ابراهیم بن ادریس میگوید: امام ابو محمد عسکری(ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: "این را به جهت ولادت فرزندم "مهدی" عقیقه کن و به خود و خانواده ات بخوران".[14]
3 ـ امام عسکری(ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت، و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
احمد بن اسحاق می گوید: امام عسکری(ع) کودک سه ساله ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. بدان که این کودک همنام و هم کنیه ی رسول خدا است و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.[15]
معاویه بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان بن سعید عمری میگویند: ما یک گروه چهل نفره در خانة امام حسن عسکری(ع) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: "این امام شما و جانشین من است".[16]
علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب میگویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه ی امام حسن عسکری(ع) تجمع نمودیم و از حضرت دربارة جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان داد و گفت: "بعد از من این امام شما است".[17]
عمر اهوازی میگوید: امام حسن عسکری(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: "بعد از من این فرزندم امام شما است".[18]
ابراهیم بن محمد گوید: در خانة عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمود: "این کودک من است. این جانشین من است".[19]
یعقوب بن منفوس میگوید: خدمت امام عسکری(ع) رسیدم و از حضرت درباره ی امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمود: پرده را کنار بزن؛ کنار زدم، در این هنگام کودک پنج ساله ای را دیدم که به سوی ما می آید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری(ع) نشست. حضرت فرمود: "این امام شما است".[20]
4- بعد از بشارت های امام عسکری(ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزة بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویة بن حکیم، محمد بن معاویة بن حکیم، محمد بن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی(عج) را به اطلاع شیعیان رساندند.
به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمائید: امام حسن عسکری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمة شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار میکند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمی شود. فرمود: موضوع همین است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت میکند که سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشید. سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکری(ع) از اطاق مجاور صدا زد: عمّه جان، شتاب مکن که موعد نزدیک است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در این هنگام پردة نوری میان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است. در این هنگام امام حسن عسکری(ع) صدا زد:"عمه! فرزندم را نزد من بیاور.!"نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک دست کشید و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت: و فرمود:"فرزندم، سخن بگو". نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی(ع) و دیگر امامان(ع) به ترتیب درود فرستاد تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکری(ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بیا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بیاور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: "و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین".
حکیمه خاتون میگوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی(ع) را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسی(ع) در خفا نگهداری میشود.[21]
5-بعد از شهادت امام عسکری(ع)، امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری(ع) نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از زمان امام صادق(ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نائبان و وکیلان حضرت با ارائه ی شواهد صدق، کرامت ها و علوم برتر اعطایی از ناحیة مقدسه به این امر اقدام نمودند.
کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی(عج) و در برخی موارد با واسطه ی سفیران به شیعیان بیان میشد؛ تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی(ع) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه ی مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی (عج) پی نبرده بودند.
سید بن طاووس می نویسد: "امام زمان(ع) را بسیاری از اصحاب پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده و از وی اخبار واحکام شرعی روایت کرده اند. از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسائل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را که حضرت از جدش پیامبر(ص) روایت کرده بود، نقل کرده اند.[22]
نمونه ها:
در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
1ـ روایت سعد بن عبدالله اشعری قمی: وی میگوید: "حسن بن نضر" که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، بعد از رحلت امام عسکری(ع) در حیرت بود. او و "ابو صدام" و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال می خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد، ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیده ام و بیمناکم ، بنابراین باید بروم. قبل از حرکت به احمد بن یعلی بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوی ناحیة مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی(عج) و نیز به وکالت خاصة عثمان بن سعید عمری مطمئن شد.
2- روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار: او میگوید پس از وفات امام حسن عسکری(ع) در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.
چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همة علائم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.[23]
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی وهم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
3ـ روایت احمد دینوری سراج: او میگوید: یکی دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکری(ع) به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام عسکری(ع) متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحیة مقدسه" برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری(ع) تحویل دهم، در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری(ع)) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی میشود. بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول است، و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و ... با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است. حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.[24]
4 ـ روایت محمد بن علی اسود: وی میگوید: در آغاز غیبت صغری پیرزنی پارچه ای به من داد و گفت آن را به ناحیة مقدسه برسان. من آن را با پارچه های بسیاری دیگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم و نزد عثمان بن سعید رفتم، وی گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمی بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پیر زن را. پس از آن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این پیغام را فرستاد که پارچه پیرزن را نیز به وی تسلیم کن... .[25]
5ـ روایت اسحاق بن یعقوب: میگوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت: مردی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود:حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.
[26] 6ـ روایت محمد بن علی بن شازان: میگوید: اموالی از مردم نزد من جمع شده بود، برای این که به ناحیة مقدسه برسانم، دیدم بیست درهم کمتر از پانصد درهم است. این مقدار را افزودم و با نامه برای عثمان بن سعید نائب امام مهدی(ع) فرستادم. چیزی هم در این نامه قید نکرده بودم، وی در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسید. بیست درهم از آن مال تو بود.[27]
با این خبرهای برتر، کرامت ها و شواهد صدقی که در آغاز غیبت صغری ارائه شد، شیعیان امام حسن عسکری(ع) تماماً به امامت امام مهدی(ع) و نیابت عثمان بن سعید پی بردند .شک و حیرت شیعیان در امر امامت که ناشی از خفای ولادت و غیبت امام مهدی (عج) بود، با تلاش های خالصانه کارگزاران حضرت در سازمان مخفی وکالت، در چند ساله آغازین دوره غیبت صغری کاملاً برطرف شد.
شیعیان با بهره مندی از کرامت ها و علوم غیبیة حضرت مهدی(عج) به دو نکته پی بردند: یکی این که دانستند مسیر اصلی امامت ترسیم شده از زمان پیامبر(ص) و علی(ع)، به درستی طی شده و امامت از امام حسن عسکری(ع) به فرزندش امام مهدی(عج) منتقل شده است و در این دورة غیبت صغری، حضرت مهدی(عج) از پشت پرده شیعیان را رهبری می کند.
دوم این که سازمان مخفی وکالت که از قبل با رهبری امامان(ع) فعالیت می کرد، اینک در دوره غیبت صغری نیز فعال است و "عثمان بن سعید عمری" از ناحیه مقدسه، مسئولیت و تولیت این سازمان را عهده دار است. بنابراین شیعیان هم به امامت امام مهدی پی بردند و هم به نیابت خاصه مطمئن شدند.
بعد از درگذشت عثمان بن سعید عمری، به دستور حضرت مهدی(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئولیت و تولیت آن را بر عهده گرفت، در این هنگام برخی از شیعیان، نه در وجود امام زمان(عج) بلکه در نیابت محمد بن عثمان شک کردند، که امام مهدی(عج) با در اختیار قرار دادن برخی از کرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شیعیان به نیابت محمد بن عثمان بن سعید عمری مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت ریاست طلبی و هواپرستی با محمد به مخالفت برخاستند. این ها به دروغ ادعای نیابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گیری از کرامت ها و شواهد صدق، ادعای آنان را باطل کرد و شیعیان بیشتر به حقانیت محمد بن عثمان پی بردند.[28] سپس در دورة نیابت حسین بن روح هم برخی از خواص با وی به مخالفت برخاستند، ولی با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهی نمودند.[29]
بعد از حسین بن روح نیابت به ابوالحسن علی بن محمد سمری رسید و آخرین توقیع که در دورة غیبت صغری صادر شد، نیز کرامتی دیگر محسوب میشود. امام مهدی(عج) در نهم شعبان سال 329 هجری توقیعی صادر میکند و به ابوالحسن علی بن محمد سمری متذکر می شود که: "تو شش روز بعد می میری. امور سازمان وکالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از این دیگر نیابت خاصه منتفی است". راوی میگوید: رفتم نزد ابوالحسن علی بن محمد سمری. او این توقیع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و دیدم ابوالحسن علی بن محمد سمری در حال جان دادن است.[30]
این نامه دلیل دیگری است برای حقانیت شیعه و وجود امام زمان(عج) .
طولانی بودن عمر امام زمان (عج) :
مسئله طول عمر، از شاخههای مسئله "حیات" است. حقیقت و ماهیت حیات بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه از این راز سر در نیاورد. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانون طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجود زنده، عارض می شود، و به مرور زمان، موجود زنده را به مرحله فرسودگی و مرگ میرساند، معنایش این نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس دانش بشری، گامهای مؤثری درباره درمان پیری برداشته است. در اواخر قرن نوزدهم بر اثر پیشرفتهای علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد. درباره عمر طولانی مهدی موعود (عج) هیچ گونه شگفتی باقی نمانده و امکان علمی و نظری آن جای تردید ندارد. حضرت حجت با دانش خدادادی و با استفاده از روشهای طبیعی و علمی میتواند مدتی دراز در دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری در او پدیدار نگردد.
از سوی دیگر اگر مسئله کوتاهی عمر را قانون عمومی یا غالبی بدانیم، وجود استثناها در هر امری، از جمله امور طبیعی این عالم، مسئلهای روشن و انکارناپذیر است. نظیر گیاهان، درختان و جاندارانی که در دامن طبیعت از سابقهای کهن و عمری طولانی برخوردار میباشند. حال چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم برای نگهداری حجت خدا به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثناء شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت در برابرش انعطاف پذیری دارند و او بر آنها برتری دارد؟ این امری ممکن است گرچه عادی و معمولی نباشد. به گفته علامه طباطبائی "نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت میتوان پذیرفت. البته خرق عادت غیر از محال است و از راه علم هرگز نمیتوان خرق عادت را نفی کرد، زیرا هرگز نمیتوان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار میکنند، تنها همانها هستند که ما آنها را دیدهایم و میشناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیدهایم یا نفهمیدهایم، وجود ندارد، از این رو ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عوامل به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.[31]
از سوی دیگر معمرین زیادی در تاریخ وجود داشتهاند که مستندترین آنان، حضرت نوح (ع) است. قرآن تصریح میکند که 950 سال فقط پیامبر بوده [32] و حتماً عمر وی بیشتر از این بوده است. عمر طولانی حضرت خضر نیز مصداقی از آن میباشد[33]و [34] . بر این اساس میتوان عمر طولانی حضرت را پذیرفت و هیچ گونه استبعادی از نظر عقلی در آن راه ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] چون برهان و دلیل عقلی نمی تواند معرف فرد باشد و معنای این جمله که : "جزیی نه کاسب است نه مکتسب" همین است.
[2] نک: نهج الولایة ، آیت الله حسن زاده ی آملی، صص8و 7.
[3] بصائر الدرجات ص 485، باب 10، ح3.
[4] کشف القناع، شریف العلماء، ص148.
[5] نهایة الحکمة، صص319و 320.
[6] نک: تمهید القواعد ص 172، تحریر تمهید القواعد، آیت الله جوادی، صص 548- 555.
[7] مطالعه ی کتاب موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، صص267-283سودمند است.
[8] برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تألیفات شان ولادت امام مهدی(عج) را متذکر شده اند.
[9]محمد بن طلحة شافعی در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقة؛ و ابن خلکان در وفیات الاعیان.
[10]منتخب الاثر، ص398 و 399.
[11]بحارالانوار،ج51،ص 161 همان، ص 397.
[12]همان، ص 397.
[13]اثبات الهداة، ج 6، ص 436؛ دادگستر جهان، ص103.
[14]بحارالانوار، ج 52، ص 22.
[15] بحارالانوار، ج 52، ص 23 و 24.
[16]ینابیع المودة، ص 460؛ بحارالانوار، ج 52، ص26
[17]اثبات الهداة، ج 6، ص 311؛ دادگستر جهان،ص ۱۰۷.
[18] ینابیع المودة، ص 46.
[19]دادگستر جهان،ص 107.
[20]بحارالانوار، ج 52،ص 25.
[21]ینابیع المودة، ص 449 و 450.
[22]الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج 1، ص 183ـ 184؛ زندگانی نواب خاص امام زمان(عج)، ص 93 و 94.
[23]همان، ص 518، ح 5؛ رجال کشی، ج 2، ص813
[24]بحارالانوار، ج 51،ص 300 - 302.
[25]همان، ص 335
[26]همان، ص 326
[27]کلینی، کافی، ج 1، ص 523 و 524.
[28]ر.ک: بحارالانوار، ج 51، ص 316 و 336؛کمال الدین ، ص 398.
[29]ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسینی، ص 197
[30]کمال الدین، ص 516، بحارالانوار، ج 51، ص361.
[31]شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص 151
[32]عنکبوت،14.
[33]کمال الدین، ج 2، ص 385.
[34]مجله حوزه، شماره 71 - 70، ویژه بقیه الله الاعظم (ع)، ص 46 به بعد.
آیا امام مهدی(ع) در مسجد سهله سکونت دارند؟ ا
خبرگزاری شبستان: هرکس در مسجد سهله اقامت کند، گویا در خیمه رسول خد(ص) اقامت کرده است. قلب هرمرد و زن مؤمنی به آن مسجد گرایش دارد وفرشتگان، هر شب و روز به این مسجد پناه میبرند تا خداوند را در آن ملاقات میکنند.
خبرگزاری شبستان: امام صادق(ع) به ابوبصیر فرمودند: "گویا میبینم که قائم(ع) با اهل و عیالش در مسجد سهله بار اقامت افکنده است." ابوبصیر پرسید: "یعنی منزل او مسجد سهله است؟"
امام صادق(ع) فرمود: "آری! آن جا منزل ادریس و ابراهیم بوده است. خضر هم ساکن همان جاست. هر پیامبری که خدا مبعوث فرموده، در آن جا نماز خوانده. هرکس در آن جا اقامت کند، گویا در خیمه رسول خد(ص) اقامت کرده است. قلب هر مرد و زن مؤمنی به آن مسجد گرایش دارد و فرشتگان، هر شب و روز به این مسجد پناه میبرند تا خداوند را در آن ملاقات میکنند. ای ابومحمد! من اگر نزدیک شما بودم در هیچ جا جز در آن مسجد نماز نمیخواندم." ابوبصیر پرسید: "فدایت گردم! آیا حضرت قائم(ع) همواره در آن جا خواهد بود؟"
امام صادق(ع) فرمود: "آری"
ابوبصیر پرسید: "حاکمان بعد از او چه؟"
امام صادق(ع)فرمود: "تا آخرین نفر (و پایان جهان) به همین صورت خواهد بود."
پی نوشت ها:
بحارالانوار، ج 52، ص376 و ص 381، حدیث 191
بحارالانوار، ج 51، ص 317، حدیث
علامه حسن زاده آملی:
آيا جزيره خضراء محل سکونت امام زمان (عجل الله) است؟
جزيره خضراء الان هم هست . از بلاد اندلس است . جزيره اى است خيلى سبز و خرم . نوعا جزيره ها خضراء هستند.ولى آن جزيره ويژگى خاصى دارد.
علامه حسن زاده آملي مي فرمايند:
مرحوم حاجى نورى راجع به جزيره خضراء روايتى نقل كرده است . يكى از فوايد محضر شريف علامه شعرانى اين است كه ايشان باز حاشيه اى در اينجا دارند كه ما آن حاشيه را در هزار و يك نكته آورديم .
ايشان مى فرمود كه : جزيره خضراء الان هم هست . از بلاد اندلس است . جزيره اى است خيلى سبز و خرم . نوعا جزيره ها خضراء هستند.ولى آن جزيره ويژگى خاصى دارد. مهدى فاطمى آن جا را پايتخت خودش قرار داد و محل حكومتش بود. بعد اين مهدى فاطمى و جزيره خضراء، سر زبانها افتاد و دهان به دهان نقل شد، و بعضى از اين جهال نقله ، مهدى فاطمى را تبديل كردند به حضرت مهدى بقيه الله (عج ) و ايشان را در جزيره خضراء اسكان دادند. و جزيره خضراء را با مثلث برمودا ارتباط دادند. چه كارها كردند، چه چيزها دنباله اين حرف آوردند و ديگران هم گرفتند اين را در اين كتاب و آن كتاب نوشتند.
راجع به اين مثلث بومودا كه خيلى حرفش هست ، هم همين طور. متاءسفانه آقايان فرمايشى را كه مى شنوند اينها را مى آورند اسناد مى دهند به دين و آيين . به دين شريفى كه يكپارچه برهان و عقل است : قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين .
خداوند درجات حضرت استاد آيت الله جناب آقاى رفيعى را متعال بفرمايد، ايشان درباره لو لا الحجه لساخت الارض و امثال اين گونه بيانات درباره حجت كه انسان حجت مى خواهد، مى فرمود: وجود بقيه الله كه سر الله است ، لازم است و نظام هستى بدون واسطه فيض و انسان كامل نمى شود.
اين به جاى خود، كه براى اثبات آن دليل و برهان داريم ، حرف داريم و برهان حكمى ، مطالب عرفانى ، آيات ، روايات در شرف متواتر و متضافر. اما حجتى كه روايات ما را به آن تشويق مى فرمايند كه عالم حجت مى خواهد لو لا الحجه لساخت الارض اين حجت يعنى عقل ، يعنى برهان ، يعنى دليل .
انسان كه به گزاف هر چيزى را نمى گويد، در حرفهايش تثبت مى خواهد، در پذيرفتنش تثبت و تدبر مى خواهد. دين ، دين عقل و برهان است . حالا مثلث برمودا در دريا، آن محوطه زير دريا كوه مغناطيس دارد، سنگ مغناطيس ، قوه مغناطيسى . مى دانيد قطب جغرافيايى زمين يك قطب است كه نسبت به كره سنجيده مى شود، و نيز زمين ، قطب مغناطيسى دارد. قطب مغناطيسى قرار ندارد، چرخش دارد و مقدارى چرخش هم با قواعد رياضى معلوم مى شود. اين قطب مغناطيسى مثلث برمودا هم زير دريا است ، لذا كشتى هايى به به خود كشيده ، بلكه طياره را از هوا به خود كشيده ، و بسيار قوى است ، اين را به حساب امام زمان (عج ) گذاشتند.
منبع:سایت مهدویت