راسخون

کليد موفقيت

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفقيت چيست؟
سقراط به او گفت: «فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفقيت را به تو بگويم.» صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که بسوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد. به لبه ي رود رسيدند و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زير چانه ي آنها رسيد. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش کرد خود را رها کند، اما سقراط آنقدر قوي بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد. همين که به روي آب آمد، اول کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد: «زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟»  گفت: «هوا.» سقراط گفت: «هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي، موفقيت را مشتاق بودي، تلاش خواهي کرد که آن را بدست بياوري، راز ديگري ندارد.»

پندها:
کليد موفقيت، اشتياق است
آدم هاي مشتاق، آدم هاي موفقي هستند؛ آنها دست روي دست نمي گذارند تا نيرويي از خارج اشتياق شان را بر انگيزد بلکه به خواست و اراده خويش اشتياق پيدا مي کنند؛ آنها احساس تکليف را در خود مي پرورانند تا کوره اشتياق اشان روشن شود. آنها بيش از حد انتظار کار مي کنند و سعي مي کنند هر کاري را در سطح عالي انجام دهند چرا که اعتقاد دارند کاري که امروز به خوبي انجام شود سنگ بناي کار خوب فردا است؛ کاري که خوب انجام شود، اشتياق را برمي انگيزد.

mohammadghadery کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 51
|
تاریخ عضویت : بهمن 1389 

با شایعات و خبرهای نادرست چه کنیم ؟

دفعه بعد که شایعه ای رو شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان سقراط به دلیل خردودرایت فراوانش موردستایش بود.
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:
سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:
"لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."
مردپرسید:
سه پرسش؟
سقراط گفت:
بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:
"نه، فقط در موردش شنیده ام.
"سقراط گفت:"
بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم، "پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، برعکس…
"سقراط ادامه داد:"
پس میخواهی خبری بد درمورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟"
مرد کمی دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.
سقراط ادامه داد:
"و اماپرسش سوم سودمندبودن است. آن چه راکه می خواهی درموردشاگردم به من بگویی برایم سودمنداست؟
"مرد پاسخ داد:"
نه، واقعا…
"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من میگویی؟
دانشمند سرشناسی نظیر ارد بزرگ نیز به حقیقتی جالب اشاره می کند او می گوید : روان خود را با خبرها و داده های نادرست به بند نکشیم .

درسی که از این بزرگان می توان گرفت این است که اگر هر سخن بی پایه و اساسی را گوش کنیم وجودمان آشفته و پریشان می گردد و آرامش خود را از دست خواهیم داد .