ادعای عالم بودن
ادعای عالم بودن
شخصی كه ادعای معلومات بسیار داشت روزی در مجلسی كه وکیل والرعایا هم آن جا بود داد سخن می داد و اظهار وجود می كرد و خود را برتر از همه می پنداشت.
وکیل والرعایا كه از دست لاف و گزاف او به تنگ آمده بود پرسید: این معلومات را از كجا فرا گرفته ای؟
آن مرد گفت: از كتاب های بسیاری كه مطالعه كرده ام. وکیل والرعایا گفت: مثلا" چند كتاب خوانده ای ؟
آن شخص گفت:به قدر موهای سرم. وکیل والرعایا كه می دانست آن شخص كچل است و حتی یك تار مو هم به سر ندارد ، ذربینی از جیب در آورد و بعد از برداشتن كلاه او ذربین را روی كله بی موی او گرفت و پس از دقت بسیار گفت: معلومات آقا هم معلوم شد چقدر است!!