دان س ت ن ی ه ا
چرا بعضی افراد چپ دست هستند؟
افراد چپ دست کسانی هستند که به طبع،طرف راست نیمکره مغزی آنها فعال تر است. شاید افراد چپ دست این کار را درست انجام می دهند! بسیاری از صاحبنظران معتقدند که اگر کودک چپ دست باشد و تمایل داشته باشد که کارهایش را با دست چپ انجام دهد و اگر عملکرد او با دست چپ درست باشد، نباید بابت این مسئله نگران بود. متاسفانه قبلا تصور می شد که این نوعی اختلال است و یا باعث می شود که فرد درزندگی دچار لغزش شود.دو تئوری در مباحثات وجود دارد که گویای این حقیقت است که چرا ۴% از مردم چپ دست هستند. یک تئوری دررابطه با این حقیقت مربوط به نیمکره های مختلف مغز است.
نیمکره راست و چپ مغز مـسـلـما عملکرد متفاوتی دارند. پزشکان معتقدندکه نیمکره چپ به نیمکره راست برتری و تسلط دارد. ریشه این اعتقاد این است که اعصابی که از مغز خارج می شوند به دو سمت متفاوت بدن می روند و اعصاب سایر بخش های مغز متقابل و برابر هستند. نتیجه این مطلب این است که نیمکره چپ مغز عملکرد طرف راست بدن را کنترل نموده و برعکس. برتری نیمکره چپ مغز که عملکرد طرف راست بدن را اداره می کند به این دلیل است که چنین افراد راست دستی در خواندن، نوشتن، صحبت کردن و کارکردن ماهرتر هستند و افراد چپ دست کسانی هستند که به طبع طرف راست نیمکره مغزی آنها فعال تر است.
تئوری دوم عدم تقارن طبیعی بدن را توجیه می کند. این عدم تقارن از سر تا انگشتان پا به صورت خفیف و ظریف وجود دارد. مثلا طرف راست صورت کمی متفاوت تر از طرف چپ صورت است. پاهای راست و چپ از نظر قدرت متفاوت هستند و حتی سایز پاها کمی فرق می کند. یکی از جنبه های این عدم تقارن این است که بیشتر افراد، دست راست قوی تری دارند. بی تردید بسیاری از تجهیزات و اشیا مثل دستگیره در، ملاقه، قیچی ، قفل، پیچ گوشتی، اتومبیل، دکمههای لباس و وسایل موسیقی برای ۹۶% مردم راست دست طراحی شده است. ولی افراد چپ دست این نابرابری را با تعلق داشتن به جامعه نخبگان جبران می کنند ، نخبگانی مثل لئونارد و داوینچی و میکل آنژ.
حافظه شمپانزهها از انسانها قویتر است
پژوهشگران ژاپنی میگویند حافظه بچه شمپانزهها بسیار قویتر از انسانهای بالغ است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از توكیو، این تحقیق نشان میدهد بچه شمپانزهها میتوانند اعداد را فقط پس از یك بار نگاه اجمالی به آنها در صفحه رایانه، بهتر بخاطر آورند.
این محققان به سرپرستی پروفسور تتسورو ماتسوزاوا از موسسه تحقیقات پریمات در دانشگاه كیوتو میگوید انسانها این توانایی را برای بدست آوردن سایر مهارتها از دست دادهاند.
ماتسوزاوا میگوید ظرفیت مغز انسان محدود است. شاید انسان مهارتهای قدیمیتر را از دست داده تا مهارتهای جدیدی مانند زبان كسب كند.
وی میافزاید شاید همین پدیده در بچه شمپانزههایی كه بزرگ میشوند واقعیت داشته باشد. ظرفیت حافظه شمپانزهها با بالا رفتن سن كمتر میشود.
بچه شمپانزهها از توانایی "تصویرپردازی روشن" یا قابلیت یادآوری یك تصویر دقیق و كامل از یك صحنه یا الگوی پیچیده برخوردارند.
این محققان سه جفت شمپانزه شامل سه مادر و فرزندانشان كه در سال ۲۰۰۰ متولد شده بودند بررسی كردند و آنها با ۹دانشجوی دانشگاه مقایسه نمودند.
به این شمپانزهها ترتیب اعداد تك رقمی هندی و عربی آموزش داده شد و سپس این اعداد در تركیبات تصادفی برای آنها به نمایش درآمد تا توانایی حافظه آنها آزمایش شود.
محققان اعداد یك تا ۹را در صفحه رایانه با فاصلههای زمانی متفاوت، ،۰/۴۳ ، ۰/۶۵و ۰/۲۱ثانیه نمایش دادند.
سپس جای اعداد مربعهای خالی قرار دادند و از شركتكنندگان خواستند با لمس اعداد روی صفحه، ترتیب اولیه اعداد را نشان دهند.
بچه شمپانزهها حتی زمانی كه سروصدای بلند مزاحمت ایجاد كرد، سریعتر و دقیقتر از دانشجویان عمل كردند.
انسانها از هر سه بچه شمپانزه كندتر بودند. در كل عملكرد این سه بچه شمپانزه بهتر از مادرانشان بود.
این مطالعه تازهترین مطالعهای است كه هوش بالای شمپانزهها را كه نزدیكترین خویشاوند انسان محسوب میشوند تایید میكند.
واشو شمپانزهای كه میتوانست با ۲۵۰لغت به زبان اشاره ارتباط برقرار كند و اولین حیوانی محسوب میشود كه مرز زبانی با انسان را شكسته است در ماه اكتبر در سن ۴۲سالگی در آمریكا درگذشت.
حیوانات به چه زبانی حرف میزنند؟
نزدیک به ۵۰ سال پیش و دقیقا در سال ۱۹۵۹، پیتر کارلسون، بیوشیمیست آلمانی به همراه مارتین لوتچر، حشرهشناس سوئیسی پایهگذار کلمهای به نام «فرمون» شدند که به معنی هورمونهای جابهجا شونده است. آنها این کلمه را چنین معرفی کردند: «فرمون ترکیبی شامل مولکولهای پیچیده است که از برخی موجودات زنده ترشح میشود و دیگر موجودات همانگونه قادر به دریافت آن هستند. این مولکولها سبب بروز عکسالعملهای خاص، تغییرات رفتاری یا اصلاحات بیولوژیکی در خود موجود یا اطرافیان آن میشود.» ...
در همان سال آدلف بوتو ناندت، بیوشیمیست آلمانی و برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۳۹ به دلیل فعالیت روی هورمونهای جنسی، برای اولین بار موفق به نگهداری و تحلیل و تجزیه شیمیایی فرمون حیوانی شد. این فرمون که بومبیکول نام داشت، توسط کرم ابریشم ماده برای جذب جنس نر به خود ترشح میشد. محقق نامبرده از ۵۰۰ هزار کرم ابریشم ماده استفاده کرد تا نهایتا توانست ۱۲ میلیگرم فرمون تهیه و روی آن تحقیق کند.
گرچه فتوگرافی شیمیایی فرمون به ۵۰ سال پیش بازمیگردد اما ایده زبان ترشحی که شامل ترکیبات شیمیایی نامریی است که برای رد و بدل کردن اطلاعات و ارتباط با هم در یک گونه حیوانی مورد استفاده قرار میگیرد، سابقهای طولانیتر دارد.
ژان هنری فابر، حشرهشناس فرانسوی در سال ۱۸۷۰ پس از مطالعه روی پروانهها اعلام کرد پروانهها بیش از آنکه ببینند، بو میکنند. او این موضوع را زمانی دریافت که بسیاری از پروانههای نر پروانههای ماده قابل مشاهده را نادیده میگرفتند و به سوی پروانههای پنهان شده در گلها میرفتند.
داروین نیز در کتاب «روابط فرزندی انسان و انتخاب از روی جنس» به این موضوع اشاره میکند که ورای نشانههای دیدنی و شنیدنی، علایم شیمیایی بویایی میتواند به نرها و مادهها این امکان را بدهد که به هم نزدیک یا از هم دور شوند.
امروز محققان موفق به شناسایی فرمونهای بسیاری شدهاند. باکتریها، حیوانات، ماهیها، پستانداران و حشرات همگی از خود فرمونهایی ترشح میکنند که این فرمونها در برخی جانوران یکسان است. مثلا فرمون جنسی فیل آسیایی که مولکولی کوچک است، توسط ۱۴۰ گونه از پروانهها نیز مورد استفاده قرار میگیرد و حتی جالب است بدانید برخی از درختان که از سوی حیوانات مورد هجوم قرار میگیرند با ارسال سیگنالهای شیمیایی به درختان اطراف از آنان میخواهند با ترشح مولکولهای ناخوشایند حیوانات را دور کنند. همانطور که میبینید فرمونها تنها آوازهای عاشقانه نیستند. آنها میتوانند هشداری برای فرار (در بین بیشهها)، بیتحرک شدن (در خوکهای ماده)، مکیدن شیر (در بچه خرگوشها)، ساختن خانه (موریانهها) و علایم راهنما گذاشتن (در مورچهها) باشند.
فرمونها میتوانند از سوی موجودات همگون از طریق پوست یا بینی حس شوند اما اکثرا فرارند. حشرات با شاخکهایشان و پستانداران با بینی و به وسیله ارگانی خاص موسوم به «ومرونزل» حس میشوند. محققان گمان میکنند این ارگان در بدن انسان غیرفعال است و پیامی به مغز ارسال نمیکند.
نکته مهم آن است که نباید فرمونها را با بوی بدن اشتباه گرفت. بوی بدن در هر فردی متفاوت بوده و از ترکیبات گوناگونی ساخته شده است، در حالی که فرمونها در گونههای یکسان مشابه است. محققان هم اکنون در حال پژوهش روی فرمونهای انسانیاند. تاکنون هیچ نوع فرمونی در انسان شناسایی نشده است، گرچه برخی نشانهها حاکی از وجود آنها هستند.
منبع :
فیگارو
اولین باغ وحش را چه کسی به وجود آورد؟
باغ وحش عبارت است از محلی كه انواع حیوانات زنده در آنجا نگهداری شده و به معرض نمایش گذارده می شوند.
چرا اصلاً حیوانات وحشی را در باغ وحش نگاه می داریم؟ بزرگترین دلیل این موضوع این است كه بیشتر مردم، به حیوانات خیلی علاقه و توجه دارند. دلیل دیگرش این است كه بسیاری از علما با مطالعه در زندگی حیوانات می توانند خیلی چیزهای با ارزش و جالبی فرا گیرند.
اولین باغ وحش دنیا تا آنجا كه می دانیم، در زمانی خیلی قدیم یعنی تقریباً حدود ۱۱۵۰ قبل از میلاد مسیح، به وسیله یكی از امپراطوری های چین به وجود آمد؛ كه در این باغ وحش انواع مختلف گوزن، پرنده و ماهی نگهداری می شد.
با وجود این كه، این باغ چیزی شبیه همین باغ وحش های امروزی ما بود، در ضمن دارای یك دروازه بزرگ بود كه راه ورودی آن به شمار می رفت. درِ این باغ وحش، احتمالاً بر روی مردم عادی باز نبوده است؛ یعنی برای استفاده عموم نبوده و اختصاصاً فقط برای سرگرمی خود امپراطور و درباریان درست شده بود.
برای این كه، در آن زمانها، گردآوری و نگاهداری این حیوانات برای باغ وحش، خیلی خرج بر می داشت، بنابراین باغ وحش ها در دوران باستانی، متعلق به پادشاهان و اشخاص خیلی ثروتمند بوده است و بسیاری از آنها صاحب مجموعه هائی از پرندگان، ماهی ها و انواع دیگر حیوانات كمیاب و نادر بوده اند.
اولین باغ وحش عمومی دنیا، در سال ۱۷۹۳ در پاریس به وجود آمد كه درحقیقت یك باغ نباتات بود. این باغ وحش علاوه بر حیوانات، شامل یك موزه و یك باغ گیاه شناسی هم بود.
بزرگترین باغ وحش بعدی دنیا در سال ۱۸۲۹ در «ریجنت پارك» لندن به وجود آمد. بعداً نوبت «باغ وحش برلین» می رسد كه در سال ۱۸۴۴ ایجاد شد كه یكی از زیباترین و جالب ترین باغ وحش های دنیا در نوع خودش می باشد.
سایر باغ وحش های دیدنی هم در انگلستان ایجاد شده اند. به طور مثال در باغ وحش «ویپسنبد» و در «بلفوردشایر» انواع حیوانات از گوشه و كنار دنیا، آزادانه در محوطه بزرگ باغ وحش مشغول زندگی و گردش و راه رفتن هستند و فقط با تنها موانعی كه روبرو می شوند، حصارهای ایمنی است كه در اطراف محل زندگیشان ساخته شده است.
منبع :
واحد مرکزی خبر
تندروترین حیوان خشكی چه نام دارد ؟
در مسافت های كوتاه ، یوزپلنگ تندورترین حیوان ها است .سرعت یوزپلنگ در دو ثانیه نخست ، سرعتش به ۷۵ كیلومتر در ساعت می رسد و پس از آن قادر است سرعتش را به ۱۲۵ كیلومتر در ساعت برساند . اما نمی تواند برای مدت زیادی با این سرعت حركت كند . در مسافت های ۴۰۰ تا ۵۰۰ متر سرعت اسب مسابقه خیلی بیشتر از یوزپلنگ است . در فاصله ها از بیشتر از ۱۰۰۰ متر تندروترین حیوان خشكی بز كوهی است كه سرعتش به ۸۵ كیلومتر در ساعت می رسد. ( بز كوهی اصولاً جزء معدود حیواناتی است كه به راحتی با انسانها ارتباط خوب و راحتی را برقرار می كند و اگر در كوه یا صحرا با این حیوان برخورد كنیم ، با آرامش می توانیم به آن نزدیكتر شده و حیوان را در آغوش بگیریم . )
چرا پرندگان روی یک پا میخوابند؟
حتما پرندگان را در حال خواب دیدهاید که سرشان را زیر بال خود فرو میبرند و روی یک پا میخوابند؟ علت این کار آنها این است که پرندگان گرما را بسیار دوست دارند و از آنجا که پاهای آنها پر ندارد، مقدار زیادی از گرمای بدنشان بویژه هنگامی که در آب سرد یا روی یخ میایستند از طریق پاهایشان هدر میرود. چون این مخلوقات میتوانند روی یک پا بایستند و تعادل خود را حفظ کنند، بنابراین روی یک پای خود ایستاده و پای دیگر را زیر بدن خود و در میان پرها قرار میدهند و از این طریق مانع به هدر رفتن گرمای بدنشان میشوند.
ماهی چگونه در آب نفس می کشد؟
اگر ماهی را از آب بگیرید خیلی زود به علت کمبود اکسیژن می میرد; هیچ از خود پرسیده اید که چرا این وضعیت بوقوع می پیوندد؟ در حالیکه مقدار اکسیژن موجود در حجم معینی از آب تنها یک سیزدهم مقدار اکسیژن موجود درهمان حجم از هوا است! پس چرا وقتی در محیط جدید مقدار اکسیژن سیزده برابر می شود، ماهی به علت کمبود اکسیژن می میرد؟! بدون شک این رویداد پی آمد عدم توانایی ماهی در وفق یابی با محیط تازه است، لذا بایستی به بررسی مکانیزمی در بدن ماهی بپردازیم که قادر نیست از اکسیژن غنی هوا استفاده نماید اما می تواند مسئله بزرگ استخراج اکسیژن را که به مقدار ناچیز در آب وجود دارد برای خود حل نموده و اکسیژن مورد نیاز خود را به این روش تامین نماید اگر ماهی را از آب بگیرید خیلی زود به علت کمبود اکسیژن می میرد; هیچ از خود پرسیده اید که چرا این وضعیت بوقوع می پیوندد؟ در حالیکه مقدار اکسیژن موجود در حجم معینی از آب تنها یک سیزدهم مقدار اکسیژن موجود درهمان حجم از هوا است! پس چرا وقتی در محیط جدید مقدار اکسیژن سیزده برابر می شود، ماهی به علت کمبود اکسیژن می میرد؟! بدون شک این رویداد پی آمد عدم توانایی ماهی در وفق یابی با محیط تازه است، لذا بایستی به بررسی مکانیزمی در بدن ماهی بپردازیم که قادر نیست از اکسیژن غنی هوا استفاده نماید اما می تواند مسئله بزرگ استخراج اکسیژن را که به مقدار ناچیز در آب وجود دارد برای خود حل نموده و اکسیژن مورد نیاز خود را به این روش تامین نماید.
یک ماهی صدگرمی رودخانه ای در حال استراحت حدود ۵سانتیمترمکعب اکسیژن در ساعت احتیاج دارد و وقتی فعالیت عادی خود را شروع نماید سه تا چهار برابر این مقدار اکسیژن نیاز دارد. اگر راندمان مکانیزم تنفسی آن در انتقال اکسیژن صددرصد باشد این ماهی بایستی در هر دقیقه ۱۵تا۳۰ سانتیمترمکعب آب را از سطح تنفسی اش عبور دهد تا اکسیژن مورد نیاز خود را تامین نماید. جابجا کردن چنین مقدار اکسیژنی در هوا مشکل نیست، اما در آب کار و فعالیت زیادی را می طلبد زیرا چگالی آب تقریبا هزار برابر هوا، و غلظت و چسبندگی اش هم حدود صد برابر است. در انسان فقط یک الی دو درصد از اکسیژن دریافتی در ماهیچه ها برای کار شش ها مصرف می شود اما در ماهیان این مقدار بسیار بیشتر می باشد از طرفی سرعت انتشار اکسیژن در آب ۳۰۰هزار برابر آهسته تر از هوا می باشد. پس چگونه یک ماهی بر این مسائل غامض فائق می آید؟ مسائلی که بسیار عظیم تر از مسائل تنفسی مهره داران زمینی می باشد و چرا ماهی در شرایطی بسیار آسان تر برای تنفس در روی زمین می میرد؟ قسمتی از جواب به این سوالات در ساختار مکانیزم تنفسی ماهی و طبیعت جریان روی آنها نهفته است. آبشش های ماهی از یک سری از صفحات بدقت تقسیم شده تشکیل شده اند که در نتیجه سطح زیادی را برای تماس با آب ایجاد می نمایند و آب در یک جهت از روی آنها عبور می نماید که این با جریان کشندی در شش پستانداران تفاوت دارد. زمانی که ماهی از آب بیرون آورده می شود و در معرض هوا قرار می گیرد از دست رفتن پشتیبانی آب همراه با کشش سطحی سبب کوچک شدن شدید سطح آبشش ها می گردد که نتیجه این عمل در اکثر موارد کاهش شدید دریافت اکسیژن و مرگ خواهد بود. کل سطح تنفسی در تماس با جریان آب بین ماهیان مختلف متفاوت است و این منطبق با حجم فعالیت هر گونه ای از ماهیان می باشد. برای مثال در ماهیان بسیار فعال مانند ماهی خال مخالی این سطح بیش از ۱۰۰۰میلیمترمربع برای هر گرم وزن بدن ماهی است که از ده برابر سطح خارجی بدن ماهی بزرگتر است. برای اندازه گیری راندمان مکانیزم استخراج اکسیژن از آب، توانایی ماهی را در استخراج ۸۰درصد اکسیژن محلول در آبی که از سطوح برانش ماهی عبور می نماید مورد نظر قرار می دهند درصورتیکه بیشترین راندمان برای یک انسان که بتواند با ورزش و تنفس شکمی یعنی تنفس از ته شش ها که این عمل در ورزش هایی مثل «تای چی چوان» و «یوگا» آموزش داده می شود فقط استفاده از ۲۵درصد اکسیژن موجود در هوا امکانپذیر است. چنین راندمان بالایی در ماهیان بوسیله ویژگی ضدجریان تامین می شود، که رابطه ای است بین جریان خون در بدن ماهی و جریان آب و مکانیزم قدرتمند پمپاژی که بطور مستمر آب را از سطوح آبشش در تمام مدت چرخه تنفسی عبور می دهد. ● جریان ضدجریان بین جریان خون و جریان آب اصول جریان ضدجریان در بسیار از موارد مختلف در بدن جانوران اتفاق می افتد که بدین وسیله مبادله موثر مواد محلول یا گرما بین دو مایع در جریان بوقوع می پیوندد این چنین سیستمی از گذشته های دور بوسیله مهندسین در مکانیزم مبادله گرما کاربرد داشته است کسی که برای اولین با اهمیت این پدیده را در فیزیولوژی حیوانات کشف کرد «ون دام» بود که در سال ۱۹۳۸چگونگی عمل این پدیده را در آبشش ماهیان شرح داد. این پدیده بدین گونه است که وقتی خون در جریان خروجی در آبشش ماهیان که کاملا از اکسیژن تهی شده است با جریان آب پر از اکسیژن برخورد می نماید بر اثر کشش زیادی که در اکسیژن آب وجود دارد(بسیار بیشتر از خون همجوارش می باشد) اکسیژن از آب به خون انتقال می یابد. این راندمان بالا به همین ضدجریان بستگی دارد زیرا اگر ما بصورت تجربی جریان آب عبورکننده از آبشش ماهیان را برعکس نماییم استخراج اکسیژن از۵۱درصد به ۹درصد کاهش می یابد.
برای راندمان حداکثر، لازم است دو محلول آب و خون با همدیگر تماس نزدیکی را حاصل نمایند و سرعت جریان هر یک نسبت به دیگری تنظیم شود. فاصله ای که در آن اکسیژن آب به گلبول های خون ماهی انتقال می یابد بسیار کوچک است زیرا گلبول های خون ماهی تقریبا به نازکی پهنای صفحات برانش ماهیان که در آنها گردش خون و آب صورت می گیرد، می باشند. خارج از این صفحات آب از هر دو طرف عبور می نماید و همچنین رابطه ای بین ضربان قلب ماهی و فرکانس تنفسی ماهی وجود دارد که بصورت یک مکانیزم واکنش دار حجم خون عبورکننده از برانش ها را تنظیم می نماید ضربان قلب معمولا از فرکانس تنفسی آهسته تر می باشد و در بعضی موارد قلب با فازهای ویژه ای از سیکل تنفسی همزمان می شوند. اما این همواره در کلیه گونه ها روی نمی دهد، برای مثال در ماهی قزل آلا فرکانس تنفسی با ضربان قلب تقریبا مساوی است و به تدریج این دو فرکانس خارج از این نظم می گردند هرچند که قلب تمایل دارد که وقتی دهان ماهی بسته است ضربه زند و در سایر موارد اغلب ضربان قلب از فرکانس تنفسی آهسته تر می باشد. این چنین مکانیزمی این اطمینان را ایجاد می نماید که همواره مقدار کافی آب برای تامین اکسیژن خون ماهی در دسترس باشد و این بسیار مهم است زیرا حجم معینی از خون ماهی می تواند حدود ۱۰تا۱۵ برابر مقدار اکسیژنی را که همان حجم آب حمل می نماید دریافت کند. ● جریان مستمر از داخل آبشش ها هنگامی که یک ماهی نفس می کشد دهانش را باز می کند و آب را وارد دهانش می نماید و بعد از عبور آب از میان آبشش ها از حفره های آبششی به داخل شکاف هایی که وقتی سرپوش آبشش انبساط حاصل کرده و از بدن ماهی فاصله می گیرند ظاهرمی گردند وارد می شوند. این جریان منقطع که بداخل و خارج سیستم تنفسی ماهی برقرار است این ایده غلط را می دهد که آب در روی آبشش ها در جریان است شواهد توصیفی حقیقی تر از کار دستگاه تنفسی با ثبت تغییرات فشار در دو طرف آبشش با نشان دهنده های حساس کندانسور مانومتر حاصل گردیده است تجربیاتی که با سه نوع ماهی آب شیرین انجام گردیده نشان داده اند که بجز یک دوره بسیار کوتاه، همواره فشار داخل حفره دهان از فشار حفره های برانش بیشتر است و لذا این نتیجه حاصل می شود که آب بدون انقطاع از روی برانش ها عبور می کند و به همین سبب استخراج اکسیژن از آب افزایش می یابد. این مکانیزم بوسیله دو پمپ که کمی از فازکارشان با هم متفاوت است ایجاد می گردد در ماهی فعالیت پمپاژ به علت تغییرات درحجم حفره ها که بوسیله عمل عضلات تولید می شود انجام می گردد. البته مکانیزمی که در برانش ها قرار دارند بسیار پیچیده تر از این شکل ساده است. در طی فاز دم حفره دهان انبساط حاصل نموده و آب وارد دهان می شود و همزمان حفره های برانش انبساط حاصل می نمایند اما آب نمی تواند وارد دریچه های خارجی آن شود، زیرا پوسته دور لبه خارجی به صورت بک والو عمل می کند. در طول انبساط حفره برانش، فشار هیدروستاتیک از فشار داخل حفره دهان کمتر می شود و سبب می گردد که آب در طول برانش ها رانده شود در این حالت حفره برانش بصورت پمپ مکش عمل می نماید در خلال فاز کم شدن حجم حفره دهان فشار داخل از فشار بیرونی همزمان که دهان شروع به بسته شدن می نماید بیشتر می شود و عملا بسته شدن مجرا انجام می گردد حتی در ماهیانی که قادر به بستن دهان خود بطور کامل نمی باشند به علت وجود لوله غشائی نازک که در لب های بالایی و پائینی ماهی قرار دارند مجرا عملا بسته می شود در خلا ل این فاز افزایش فشار در حفره دهان بیشتر از حفره های برانشی می باشد و آب به عبور از برانش ها ادامه می دهد در این حالت حفره دهان بصورت یک پمپ فشار عمل می نماید. در خلال تقریبا تمام سیکل تنفسی، همواره فشار اضافی که تمایل دارد آب را وادار به عبور از برانش و از حفره دهان به حفره های برانش نماید وجود دارد. البته یک دوره بسیار کوتاه نیز وجود دارد که اختلاف فشار برعکس می شود و تمایلی برای ایجاد جریان در جهت عکس بوجود می آید. اما از آنجا که این زمان بسیار کوتاه و اختلاف فشار بسیار کم است تحرک کند آب اجازه ایجاد جریان برعکس را نمی دهد. لذا در این صورت جریان آب مستمری در روی برانش ها تشکیل می شود که جهت این جریان برعکس جهت جریان خون است لذا درصد بالایی از اکسیژن آب به گلبول های خون انتقال می یابد. اما شکل جالب توجه مختلفی در این سیستم وجود دارند برای مثال در ماهیانی که بصورت غالب شناگر می باشند، پمپ دهان بهتر توسعه یافته است، هرچند که در بعضی موارد هیچ یک از دو پمپ کار نمی کند. این زمانی است که ماهی با شنا تحرکات خود را ایجاد نموده است مثال خوبی در این مورد ماهی خال مخالی است که اجبار دارد بطور مستمر شنا نماید تا جریان دائمی آب روی برانش هایش بر قرار باشد مثال دیگر کوسه پلنگی می باشد که در خلال شنا پمپ هایش کار نمی کنند اما به محض اینکه بصورت ساکن درآید پمپ ها شروع بکار می نمایند. ماهیانی که اغلب یا تمام اوقات خود را در کف دریا سپری می نمایند دارای حفره برانشی بزرگتر که با شعاع های استخوانی اضافی تقویت می شوند، می باشند و پمپ مکش آنها نیز بهتر تکامل یافته است. ماهیانی مثل «گربه ماهی آمریکائی»، «گورنارد»، «دراگونت»، « په لیس» و سایر ماهیان پهن از این نوع هستند. برای مثال در ماهی دراگونت، انبسلط حفره های برانشی تدریجی می باشد، لذا یک اختلاف فشار کم ثابت روی برانش ها تشکیل می شود. در فاز انقباض، آب از هر دو حفره حرکت کرده و از دریچه های باریک حفره برانشی خارج می شود. در ماهیان پهن که مدام روی یک طرف بدن خود قرار می گیرند وقتی در حال استراحت هستند و در کف اقیانوس بصورت مدفون شده در می آیند مسائل دیگر تنفسی ایجاد می گردد برای مثال برانش ها در هر دو طرف ماهیان «په لیس» و «کفشک» توسعه یافته اند و بدون شک آب از هر دو حفره برانشی پمپ می شود.
در این حالت خطر ورود ماسه کف دریا و آسیب رساندن به برانش ها وجود دارد، لذا در این ماهی در فشار مشتق جریان برعکس نمی شود این بعلت کنترل عامل روی لوله های برانش می باشد که از ورود کمترین جریان نیز جلوگیری می نماید. لذا منطبق با عادات ماهیان، ساختار برانش ها متفاوت می باشند. ماهیان کف زی عموما دارای سطوح برانش کوچک تر و مجاری خشن تری می باشند و مجاری از هزاران سوراخ ریز تشکیل شده اند که در بین تارهای برانش قرار گرفته اند. دو ردیف صفحه ای نازک که در اطراف چهار قوس استخوانی در تمام مسیر در دو طرف ماهی انباشته شده اند تشکیل یک شبکه مشبک را می دهد که در تمام دیواره های حلق ماهی جای دارد. از آنجائیکه لبه های تارهای برانشی به علت ویژگی انعطافی اسکلت نگهدارنده اش به صورت اریب می باشد همواره لبه ها در تماس یکدیگرند و در نتیجه آب از شکاف هایی که بوسیله صفحات تارهای همجوار ایجاد شده اند عبور می نماید همین سطوح بالا و پائین تارها در حقیقت سطوح تنفسی را تشکیل می دهند سقوط همین چین های ثانویه موجب کم شدن سطح مبادله گاز ها و در نتیجه اختناق ماهی که از آب خارج شده است می گردد هرچه این چین ها به یکدیگر نزدیک باشند آنها بهتر یکدیگر را پوشش می دهند برای مثال در ماهی خال مخالی ۳۹تار در میلیمتر، و در شاه ماهی ۳۳ تار در میلیمتر می باشد. در ماهیانی که حوالی سواحل زندگی می نمایند و تحت تاثیر جریانات کشندی قرار می گیرند، مانند گاو ماهیان، چین های ثانویه خیلی فاصله دار هستند و ۱۵رشته در میلیمتر است. انواع گونه های مختلف با توجه به تحت تاثیر قرار گرفتن در آب های ساحلی دارای ساختار متفاوت می باشند. شبکه هایی که بوسیله برانش ها ایجاد گردیده اند بسیار باریک می باشند با یک نگاه به نظر می رسد که ابعاد بسیار کوچک این شبکه ها اجازه عبور آب کافی با اختلاف فشار تنها یک سه هزارم اتمسفر را(که در بسیاری از گونه ها وجود دارد) ندهند، اما تعداد سوراخ ها آنقدر زیاد است که آب کافی را عبور می دهند. برای مثال در یک ماهی آب شیرین ۱۳۰گرمی تعداد این سوراخ ها به ۲۵۰هزار می رسد در سرعت های بالای جریان آب مقداری آب از بین لبه تارها قرار می نماید اما در حالت استراحت ماهی کل جریان برابر جریانی است که از سوراخ ها عبور می نماید. مقاومت سوراخ های برانش در تمام وضعیت های فعالیت ماهی یکسان نیست، بلکه متناسب با فعالیت، انعطاف پذیر می گردد. فیلمبرداری از مارماهیان جوان نشان داده است که فاز مشخصی در چرخه تنفسی وجود دارد و آن زمانی است که لبه های رشته ها از هم باز می شوند و اجازه افزایش مدار کوتاه جریان را می دهند در خلال فعالیت پمپاژ، فرآیند تحت الشعاع برانش در مقابل بار افزایش اختلاف فشار می باشد. تماس بین لبه های تارها بوسیله انعطاف پذیری شعاع های برانش برقرار می گردد و هیچ قدرت ماهیچه ای برای مجزا کردن آنها وجود ندارد. انقباض عضلات وقتی فعال می شوند که ماهی تحرکات سرفه ای انجام می دهد در این وضعیت شیب فشار برعکس شده و برعکس شدن جریان آب موجب تمیز شدن برانش ها می گردد. ● تنفس پوستی در آب در بعضی از ماهیان مقداری از تبادل گاز در محیط آبی از طریق پوست صورت می گیرد. انتشار از طریق پوست نقش مهمی در تنفس ماهیان در مرحله نوزادی دارد. برای مثال در نوزاد ماهیان «سین برانچی فورم» جنوب شرقی آسیا، قبل از تکامل آبشش ها تنفس از طریق شبکه مویرگی تنفسی وسیع که درست در زیر سطوح بافت پوششی باله میانی، باله سینه ای و کیسه زرده قرار دارد، صورت می گیرد. ذکر این نکته جالب توجه است که این ماهی، آب بیشتری را به سمت سطح عقب بدن به گردش در می آورد و این در حالیست که جهت جریان خون، از سمت عقب به جلو بدن است. بدین ترتیب جریان متقابل حاصل از آن برای بهینه کردن جذب اکسیژن در هنگام کاهش اکسیژن آب، موثر واقع می شود. وجود تنفس پوستی به میزان قابل ملاحظه در تعدادی از ماهیان بالغ ثبت و اندازه گیری شده است. اندازه گیری میزان تنفس پوستی در شش گونه ماهی استخوانی آب شیرین نشان داد که عمدتا تنها نیاز پوست به اکسیژن ازاین طریق تامین شده است. بنابراین در ماهی «کاراس»، «سوف زرد»، «قزل آلای جویباری» و «قزل آلای قهوه ای پوست» عامل تبادل اکسیژن مورد نیاز برای سایر بافت ها نیست. فقط در ماهی بول هدسیاه فاقد فلس، پوست به عنوان یک اندام کوچک تنفسی عمل می کند و در حدود ۵درصد نیاز به اکسیژن را فراهم می سازد. همچنین در ماهی پهن دریایی، انتشار اکسیژن از طریق پوست با مصرف اکسیژن توسط این اندام مطابقت دارد.
پول برای اولین بار چه موقع مورد استفاده قرار گرفت؟
بشر تا مدتها بدون استفاده از پول، روزگار می گذرانده و آن روشی را كه به نام «مبادله پایاپای» می شناسیم به كار می برده است. این روش با این ترتیب بود كه هر كس اگر چیز یا كالایی داشت كه برای خودش لازم نبود، می گشت و كسی را پیدا می كرد كه آن كالا را لازم داشته باشد. بنابراین در عوض چیز مورد احتیاج خود، این كالا را مبادله می كرد.اولین نوع پول كه به وسیله بشر اولیه به كار می رفت، عبارت بود از چیز پوشیدنی یا خوردنی. سرخپوستان آمریكائی تكه های حكاكی شده از یك نوع پوست را كه «ومپوم» می نامیدند، به عنوان پول به كار می بردند. انواع دیگر پول، عبارت از تنباكو، غلات، پوست یا نمك و بالاخره مهره و منجوق و از این جور چیزها بود.
عاقبت قطعه هائی از فلز جای انواع دیگر پول را می گرفت. اولین مردمی كه پول سكه ای به كار بردند لیدی ها بودند، قوم معروفی كه در آسیای صغیر می زیستند. در قرن هشتم قبل از میلاد آنها شروع به ساختن پول از قطعات فلزی كردند كه دارای وزن و طرح متحدالشكلی بودند تا به آسانی تشخیص داده شوند.
البته طلا و نقره هم قبل از آن، به عنوان پول به كار رفته بود ولی نه به صورت سكه. آنها شمش هائی را رواج داده بودند كه می بُریدند و وزن می كردند. اما هیچ نوع ضمانتی برای خالص بودن یا وزن در بین نبود. بنابراین لیدی ها اولین كسانی بودند كه فكر می كردند بهتر است این قطعات فلزی را با نشانه ای مُهر بزنند تا ضمانتی در بین باشد. مردم دیگر هم از آنها تقلید كرده و بنابراین این كار تدریجاً در همه جا متداول شد.
بعد از قرون وسطی فكر تازه ای پدید آمد كه به جای سكه های طلا یا نقره از اوراق تعهدی برای پرداخت پول استفاده كنند و اگر كسی كه تعهد این اوراق را می كند آدم معتبری باشد، این اوراق به همان راحتی پول واقعی به كار خواهند رفت. بنابراین با بروز این فكر تازه عده ای از زرگرها و تجار و وام دهندگان پول شروع به انتشار اسكناس هائی كردند كه تعهد شده بود در صورت تقاضا، نقداً پرداخت خواهند شد.
این «پول رایج اعتباری » چون به شكل كاغذ بود، هم مطمئن تر و هم از نظر دست به دست گشتن راحت تر از طلا بود. به زودی بانك ها و بعد هم دولت ها شروع به انتشار این نوع ارواق تعهدی یعنی اسكناس كرده و بدین ترتیب بود كه پول كاغذی به وجود آمد.
منبع :
واحد مرکزی خبر
تاریخچه ساخت اولین سکه
سكه عبارت از یك تكه فلز است كه وزن و عیار مخصوص دارد، با علامت مخصوص یا مهر كسانی كه آن را ضرب می كنند. اولین سكه هائی كه در دنیا ساخته شد هفت قرن قبل از میلاد مسیح بود كه توسط لیدی ها ساخته شد، آنها قوم ثروتمند و با قدرتی بودند كه در آسیای صغیر می زیستند. این سكه های اولیه از جنس مخصوصی كه الكتروم نام داشت ساخته می شدند. الكتروم یك تركیب طبیعی است كه ۷۵ درصد طلا و ۲۵ درصد نقره دارد. این سكه ها به شكل و اندازه یك لوبیا بوده اند و تقریباً یك پول رسمی محسوب می شدند.
سپس یونانی ها هم به تقلید آنها از این فكر كه یك پول رسمی فلزی داشته باشند استقبال و بنابراین شروع به ساختن پول سكه ای كردند. بدین ترتیب، حدود صد سال بعد، بسیاری از شهرهای سرزمین بزرگ یونان و آسیای صغیر، در جزایر دریای اژه و سیسیل و جنوب ایتالیا برای خود ضرابخانه داشتند. سكه های طلا با ارزش ترین سكه ها به حساب می آمده اند. بعد هم سكه های نقره ای و بالاخره سكه های مسی. ضرب سكه توسط یونانی ها حدود ۵۰۰ سال دوام داشت. رومی ها هم این عقیده را پذیرفته و حدود ۵۰۰ سال ضرب سكه را اجرا كردند. بعد كم كم هنر ضرب سكه آن حدت و شدت خود را از دست داده و از سال ۵۰۰ تا حدود ۱۴۰۰، سكه های متعلق به این دوره خیلی نازك بوده و قابل توجه نبودند. اما در قرن پانزدهم، هنر ضرب سكه دوباره احیا و فلز، فراوان تر شد و استاد كاران این حرفه برای قلم زدن روی سكه ها به كار گمارده شدند. اولین سكه های انگلیسی قبل از رسیدن رومی ها ضرب شده بودند و در زمان غلبه «نورمنها» قریب هفتاد ضرابخانه دایر، در این كشور وجود داشت. اما در سال ۱۸۵۰ ضرابخانه سلطنتی، تنها ضرابخانه انحصاری و تأسیس شده از طرف دولت بود.
منبع : واحد مرکزی خبر
کنف چیست
نحوه استفاده : در ذیل به آن اشاره خواهد گردید :
خواص : گیاهی بوته مانند و دارای ساقه های پوشیده از خار است منشأ اصلی آن نواحی مختلف آفریقا ذکر شده است از دانه آن روغن خوراکی استخراج و از الیاف آن محصولات مختلف منجله کاغذ گونی و چتائی و ... تهیه می شود.
کنف گیاهی است دو لپه و گلدار یکساله با ریشه های متراکم و عمیق و سفید رنگ ، ساقه این گیاه نسبتاً علفی و اکثراً بدون انشعاب و ارتفاع آن از یک تا 4 متر تغییر می کند. ارتفاع متوسط ساقه کنف بین 4/2 تا 6/3 متر است. برگهای کنف متناوب بادمبرگی نسبتاً بلند، رگبرگهای پنجه ای و برگها ساده یا پنجه ای است که هر دو نوع برگ ممکن است روی یک بوته وجود داشته باشد. برگها دارای لبه های دندانه دار بوده و در سطح برگ و ساقه کرکهای ریزی وجود دارد. گل بصورت منفرد نسبتاً بزرگ در روی ساقه در نقطه بین برگ و ساقه قرار دارد. گل کنف کامل و منظم میباشد. کاسه گل از 5 کاسبرگ که در قاعده کم و بیش به یکدیگر چسبیده اند و جام گل از 5 گلبرگ غالباً متقارن که در قاعده پیوسته هستند تشکیل یافته است. کاسه گل دارای کاسچه (کاسه فرعی) که باریک و معمولاً دارای 8 لوب میباشند. جام گل زرد ولی در وسط بنفش رنگ است و گلبرگهاسه تاچهار برابر بلندتر از کاسبرگها می باشد. نافه که از تعداد بسیاری پرچم تشکیل یافته است. مادگی فوقانی از 5 برچه پیوسته تشکیل یافته و تمکن آن محوری است. تخمدان 5 خانه ای مجزا و در هر خانه دو ردیف تخمک واژگون (آناتروپ) قرار دارد. میوه کنف کپسول لوکولیسید، تخم مرغی شکل، نوک تیز کرک دار و اندازه آنها تقریباً برابر نصف کاسبرگ است. هر کپسول دارای 5 برچه است. که در داخل هر برچه حداقل یک دانه وجود دارد. دانه ها به رنگ سیاه و خاکستری و در داخل هرکپسول حدود 18 تا 20 دانه وجود دارد.این گونه دارای چهار واریته به قرار زیر می باشد :
(1) Hici var. Viridis (2) H.c.var.vulgaris
(3) H.c. var purpurea (4) H.c. var sinplox
از ارقام مهم کنف می توان از کوبا 108 و کوبا 2032 ، کوبانو ، مصری ، اورگلاید ، فلوریدا ، رودزین و سودان تر ادیف نام برد.
نیاز اکولوژیکی
آب و هوا : گیاه برای رشد و نمو و تولید الیاف بذر کافی باید در مناطق گرم و نیمه گرمسیری کشت گردد. کنف در برابر سرما حساس بوده و یخبندان عامل مهم محدود کننده کاشت ، تولید جوانه و رشد آن است. حداقل درجه حرارت برای تولید جوانه کنف حدود 12 درجه سانتی گراد است مناسبترین درجه حرارت برای کنف در طول دوره رشد 25 تا 30 درجه سانتی گراد می باشد در فصل تابستان می تواند گرمای 35 تا 40 درجه را تحمل کرده به رشد خود ادامه دهد.هر گاه کنف در مناطق مرطوب و در زمین هایی که در نزدیکی دریا کاشته شود، رطوبت نسبی 68 تا 82 درصد را تحمل می کند.
کنف گیاهی روز بلند و در مناطقی که روزانه کمتر از 5/12 ساعت روشنایی وجود دارد، بخوبی رشد نکرده با رور نشده و کشت آن موفقیت آمیز نمی باشد. مناطق با ورزش باد شدید برای رشد کنف مناسب نیست زیرا باد شدید علاوه بر تبخیر سریع باعث خوابیدگی (و رس) ساقه ها میشود. کشت کتف بخصوص انواع وحشی آن در زمین های هم سطح دریا تا ارتفاع 1250 متری امکان پذیر است لکن مناسب ترین ارتفاع برای انواع اصلاح شده کنف از سطح دریا حدود 600 متر می باشد.
خاک : خاک محل کشت کنف باید دارای عمق کافی و کاملاً قابل نفوذ و حاصلخیز باشد برای همین زمین های رسی برای کاشت این گیاه مناسب نمی باشند.بهترین خاک برای کاشت کنف زمین های رسی شنی ، شنی رسی لمونی شنی و یا لمونی با مواد ارگانیکی کافی میباشند.
زمین هایی که سفره آب زیرزمینی آنها بالا و بخوبی زه کشی نشده باشند و همچنین زمین های باتلاقی برای کاشت و رشد و نمو کنف مناسب نیستند. کنف نسبت به شوری کم و بیش مقاوم است.
pH مناسب برای رشد کامل کنف بین 7/4 تا 8/7 است لیکن در خاکهائی که pH آنها بین 6 تا 8/6 و حداکثر 7 باشد بهتر رشد می نماید.
تناوب : کنف گیاهی است که در دوره رشد مواد غذائی زیادی را جذب و زمین را از وجود مواد غذایی بویژه ماده ازته و فسفره نسبتاً ضعیف می نماید. کاشت مداوم یا چند ساله آن در یک زمین سبب بروز بیماریهای گیاهی بخصوص بوته میری شده و موجب نقصان محصول می شود. علاوه بر اینها در مناطقی که کاشت کنف و پنبه رواج دارد چون این دو گیاه از یک تیره هستند و دارای آفات و بیماریهای مشترک می باشند نباید آنها را در تناوب بدنبال هم قرار داد و حتی در یک مزرعه حتی المقدور باید این دو را با فاصله نسبتاً زیاد و دور از یکدیگر کاشت در صورتی که در گردش زراعی کنف بعد از گیاهان تیره حبوبات کاشته شود،تولید الیاف و بذر رضایت بخش خواهد بود.
کنف را می توان در تناوب همراه با گیاهانی مانند حبوبات ، بادام زمینی ، گندم ، ذرت و حتی برنج قرار داده، تناوب دو یا سه ساله بر قرار نمود. در شمال ایران برای تولید کنف اغلب تناوب سه ساله شرح زیر برقرار می گردد:
سال اول: ذرت
سال دوم: حبوبات
سال سوم: کنف.
آماده سازی خاک
زمین کشت کنف باید از لحاظ موادآلی غنی باشد. لذا اگر برای تقویت و اصلاح زمین در سال قبل کود سبز داشته شده باشد باید در اواسط پائیز زمین را شخم زد تا در اثر زیر خاک رفتن کود سبز و پوسیدن آن مواد آلی زمین (هوموس) افزایش یابد یا با اضافه کردن کود دامی پوسیده در پائیز به مقدار 20 تا 30 تن در هکتار آنها با شخم عمیق به زیر خاک برد. عمق این شخم بستگی به عمق خاک زراعتی دارد و حد متوسط آن 20 سانتی متر است در بهار پس از یخبندان و سرما باید زمین را شخم سطحی و یا دیسک زد تا کلوخ ها کاملاً خرد شوند شخم و یا دیسک بهاره باید عمود بر شخم پائیزه باشد در صورت وجود بقایای محصول سال قبل از قبیل ریشه و ساقه یا علف های هرز در سطح زمین بایستی آنها را جمع آوری و از زمین خارج کرده و سپس به تسطیح زمین اقدام نمود.
مواد غذایی مورد نیاز کنف.
برای آنکه کنف محصول کافی تولید نماید با توجه به شرایط آب و هوایی و نوعی که کاشته می شود لازم است از کود های شیمیائی بویژه ازت و فسفر و پتاس به مقدار مورد نیاز استفاده شود.برای استفاده بیشتر گیاه از مواد فسفره و پتاس بهتر است این دوماده را قبل کاشت و به وسیله دیسک در عمق 4 یا 5 سانتی متری خاک قرارداد.لیکن اگر کود ازته (اوره) دردو مرحله و به صورت سرک به زمین اضافه شود نتیجه بهتر خواهد بود. مرحله اول پخش کود ازته همزمان با تنک کردن بوته های اضافی و مرحله دوم 30 روز بعد از مرحله اول است. هر گاه کنف به منظور تولید بذر کاشته شود مصرف بیش از حد مورد نیاز ماده ازته سبب دیرسی گیاه و علفی شدن آن گردیده و به ورس ساقه کمک می کند.در شمال میزان کود شیمیائی به قرار زیر است ازت 100 کیلوگرم در هکتار ، فسفر 60 کیلوگرم در هکتار و پتاس 30 کیلوگرم در هکتار.
کاشت
زمان کاشت باید طوری انتخاب شود که شرایط جوی و خاک از هر نظر برای کاشت و رویش بذر مناسب باشد و برای رسیدن به این هدف تعیین مقدار بذر در هکتار نیز عامل مهمی برای تولید محصول خواهد بود. لذا پس از رفع سرما و افزایش درجه حرارت خاک در بهار هر چه زودتر اقدام به کشت شود زیرا کاشت به موقع دارای مزایای زیر است :
(1) کشت به موقع سبب می گردد که در موقع بارش باران های بهاری جوانه به سرعت از بذر خارج و رشد اولیه آن بهتر انجام می شود.
(2) رشد گیاه تا زمان برداشت کامل شده و مقدار محصول نیز افزایش یابد در مورد ارقامی که نسبت به نور حساسیت کمتری دارند زمان کاشت آنها هر چه زودتر انجام گیرد مرحله تولید گل و رسیدن و در نتیجه برداشت محصول نیز زودتر انجام خواهد شد.
اگر موقع کاشت بذر رطوبت و حرارت خاک کافی و شرایط مناسب باشد بذر کاشته شده پس از 5 تا 6 و حداکثر 8 روز جوانه تولید می نماید از تولید جوانه تا ظهور اولین گل حدود 90 تا 105 روز و از گل دادن تا رسیدن کامل حدود 45 تا 50 روز طول می کشد. زمان کاشت کنف در مازندران از حدود اواخر فروردین تا حدود اواخر اردیبهشت مطابق شرایط جوی تغییر می کند. بهترین زمان کشت کنف در خوزستان ( دزفول) از اوایل اسفند تا اواسط اردیبهشت و در ایرانشهر از اواسط بهمن تا اواخر اسفند ماه است. در ورامین مناسب ترین زمان کاشت از حدود اوایل اردیبهشت تا اواخر خرداد ماه میباشد.
مقدار بذر :
مقدار بذر برای هر هکتار تابع عواملی نظیر درجه حرارت محیط در زمان کاشت،نوع زراعت(دیمی یا آبی)،هدف از تولید (تهیه بذر یا الیاف) و همچنین روش کاشت (خطی یا کرتی دستپاش) تغییر می کند.
در کاشت کنف به منظور تهیه الیاف در زراعت های خطی که با ماشین کاشته میشود مقدار بذر مورد نیاز حدود 20 تا 25 کیلوگرم در هکتار است و فاصله خطوط کاشت 15 تا20 و گاهی 25 سانتی متر و بین بوته ها 5 سانتی متر می باشد هرگاه منظور از کاشت کنف تولید بذر باشد مقدار بذر مصرفی 10 تا 15 کیلوگرم و فاصله خطوط را باید بین 40 تا 60 سانتی متر و فاصله بوته ها را بین 5 تا 7سانتی متر انتخاب کرد. در زراعتهای دستپاش مقدار بذر مورد نیاز بیشتر از زراعتهای خطی و حدود 35 تا 40 کیلوگرم در هکتار است.
در زراعتهای خطی که کاشت بوسیله بذر پاش انجام میشود معمولاً بذر را در وسط و یا کناره های خطوط کاشت میکارند. عمق کاشت بذر کنف در شرایط مختلف بین 1 تا 3 سانتی متر تغییر کرده و مناسب ترین آن حدود 2 تا 3 سانتی متر است.
هنگام کاشت برای پیشگیری و از بین بردن پاره ای از بیماریهای بذر زاد بهتر است قبل از کاشت بذر را با سموم سیستمیک و یا سمومی بر مبنای P.C.N.B ضدعفونی نمود.
داشت
داشت،آبیاری تنک کردن،وجین و مبارزه با آفات و بیماریها از ضروریات داغشت می باشد.
آبیاری :
مقدار آب مورد نیاز کنف از زمان کاشت تا رسیدن کامل بستگی به تراکم بوته ها،جنس خاک ، درجه حرارت و رطوبت نسبی محیط و مقدار ریزش باران دارد در مناطقی که حدود 500 تا 750 میلی متر بارندگی سالیانه داشته باشد می توان زراعت دیم کنف را انجام دهد در غیر اینصورت آبیاری الزامی است. در جنوب ایران به علت شور بودن زمینها بهتر است از کاشت کنف به صورت کرتی اجتناب کرده و این گیاه را به صورت خطی کشت کرد.
تنک کردن و وجین : پس از آنکه رشد اولیه کنف کامل شد و ارتفاع بوته ها حدود 10 تا 12 سانتی متر گردید. بایستی بوته های اضافی را تنک و از بین خارج نمود عمل تنک کردن یا معمولاً با دست انجام میشود پس از پایان آن باید فاصله بوته ها در روی خطوط بین 5 تا 7 سانتی متر و فواصل خطوط در مورد کنف لیفی 20 تا 30 و در مورد کنف بذری 40 تا 60 سانتی متر باشد.برای جلوگیری از رشد علفهای هرز لازم است در 2 تا 3 و حداکثر 4 مرتبه مزرعه را وجین کرد. مناسب ترین وسیله مبارزه استفاده از کولتیواتور است.
آفات و بیماریها :
مهمترین آفات کنف عبارتند از : آفات کرم خاردار ، کارادرینا ، تریپس ، آگروتیس و شته . که سم مورد مصرف برای تریپس ، شته متاسیستوکس 5/1 در هزار میباشد و برای کرم خاردار وکارادرینا و آگروتیس می توان از سم سوین به نسبت 2 کیلو در هکتار استفاده کرد. از دیگر آفات سر پولک (Padagrica mentriesi) میباشد که با سم تیودان می توان با آن مبارزه نمود. آفت دیگر کرم ریشه یا لارو پروانه (Agrotis segetum) که برای مبارزه با آن باید با علف های هرز مبارزه و با لیندین 25 درصد طعمه پاشی نمود.
آفت دیگر کرم ساقه کنف( pyrausta nubilalis )می باشد که با قطع و سوزاندن علفهای هرز اطراف مزرعه در ماههای تیر و مرداد می توان با آن مبارزه نمود.
از بیماریهای مهم کنف عبار تند از :
(1) بیماری پوسیدگی طوقه و ریشه کنف (Fusarium bucharicum) که عامل آن قارچ می باشد که برای مبارزه و پیشگیری آن کارهای زیر ضروری است:
(1) تهیه ارقام مقاوم، (2) رعایت اصول آیش و تناوب. (3) خود داری از کشت در زمین های باتلاقی و یازمین هائی که دارای املاح کلسیم زیاد می باشند. (4) مبارزه شیمیائی که تا حدودی مشکل می باشد.
2- بیماری لکه ارغوانی برگ کنف
3- بیماری لکه دودی کنف
4- بیماری پوسیدگی خاکستری کنف می باشد.
برداشت
زمان برداشت کنف در گیلان و مازندران از حدود اوایل مهر تا اواخر مهر و در خوزستان و فارس از اوایل تا اواخر آبان ماه و در ورامین اواسط آبان تا اواسط آذر می باشد.
برداشت کنف زمانی باید انجام شود که ساقه کاملاً خشک نشده باشند در غیر اینصورت به علت چسبیدن الیاف به جدار ساقه جدا کردن آنها مشکل و از کیفیت آنها کاسته می شود. جهت مصرف در کارخانجات کاغذسازی موقعی به برداشت کنف اقدام می شود که مقدار محصول خشک ساقه حداکثر و کپسول ها رسیده باشد. اگر کشت کنف برای تهیه بذر باشد می توان در اواخر مرحله زندگی کنف بتدریج که کپسولها می رسند آنها را از ساقه جدا و در محل مناسبی انبار نمود و یا زمان رسیدن دانه ها که حدود 2 ماه پس از ظهور اولین گل در گیاه می باشد ساقه ها را به وسیله ماشین یا اره موتوری و با داس قطع کرده و در دسته های 20 تا 25 کیلوگرمی دسته بندی و در مزرعه در معرض جریان هوا قرار داده تا خشک شوند پس از 2 تا 3 و حداکثر 7 روز آنها را با وسایل مختلف کوبیده و دانه ها را از سایر مواد جدا کرده و در داخل گونی های کنفی ریخته و انبار می کنند. عدم وجود رطوبت و جریان داشتن مناسب هوا در انبار باید رعایت شود.
اگر هدف از کاشت کنف تهیه الیاف باشد معمولاً قبل از آنکه ساقه ها بطور کامل برسند و قبل از چسبیدن الیاف به جدار ساقه برداشت باید انجام گیرد. هنگام برداشت ساقه ها را از ریشه از زمین خارج می کنند در صورتیکه ساقه ها را از نزدیک سطح زمین کف بر نمایند.کیفیت الیاف بهتر می باشد و ریشه ها و گل و لای اطراف ریشه داخل ساقه ها نمی شوند. پس از برداشت برای کاهش رطوبت ساقه و افزایش سرعت تبخیر،ساقه ها را در دسته های کوچک به شکل خاصی در مزرعه به حالت ایستاده قرار می دهند که به آن چاتمه کردن می گویند. پس از چند روز دسته های ساقه را درون حوضچه هائی که در آن ها آب جریان دارد قرار میدهند و درجه حرارت آب داخل حوضچه ها باید حدود 30 تا 32 درجه سانتی گراد باشد. عمل تخمیر پوست ساقه توسط میکروارگانیسم های موجود در آب صورت می گیرد.
مدت زمان تخمیر بستگی به درجه حرارت آب داشته و در شرایط مساعد بین 10 تا 20 روز است و در صورت نامساعد بودن شرایط ممکن است تا دو ماه به تعویق بیفتند. پس از پایان عمل تخمیر و جدا کردن الیاف و شستشو دادن و تمیز کردن آنها الیاف را آویزان کرده تا خشک شوند. حدود یک بیستم وزن ساقه ها را الیاف خشک تشکیل می دهد. رنگ معمولی ساقه کنف هیچگونه تاثیری در رنگ الیاف نداشته و در صورتیکه تخمیر و شستشوی آنها دقیق انجام شود الیاف سفید و شفاف حاصل خواهد شد.
دامنه انتشار
مناطق کاشت کنف در گیلان و مازندران : قائم شهر، بابل ، آمل ، محمود آباد ، بندپی ، سرخ رود ،نور ، لنگرود آستانه ، رشت – بندر انزلی
استان فارس : داراب ، کازرون. کرمان : بم، رفسنجان و جیرفت . تهران : ورامین. خوزستان : دزفول ایرانشهر ، بندرعباس ، میناب ، مهران
منبع : کتب طب سنتی
مایکروویوها چگونه کار می کنند ؟
در در حالت موج پیوسته کار میکنند. اجاقهای بزرگتر که در صنعت استفاده میشوند گاهی با 915 مگا هرتز کار این اجاقها، غذا به کمک اشعه مایکروویو پخته میشود. بیشتر مایکروفرهای خانگی با طول موج 2450 مگاهرتز میکنند. اشعه مایکروویو باعث میشود غذای درون اجاق گرم شود. گرما وقتی ایجاد میشود که مولکولهای آب درون ماده غذایی با جذب اشعه مایکروویو با سرعتی بسیار بالا شروع به جنبش و لرزیدن میکنند. حرکت مولکولها باعث ایجاد اصطکاک و در نتیجه تولید گرما شود. این حرارت باعث پختن یا گرم کردن غذا میشود.
آیا ممکن است اشعه مایکروویو بیرون بیاید؟
در مدلهای قدیمی درزگیرهای کهنه یا درهای نامیزان باعث عبور این اشعهها و تابش آنها به فضای بیرون میشد. معمولا غلط کار کردن، جمع شدن چربی و کثیفی یا باز و بسته کردن بیش از حد در آن، باعث خراب شدن درزگیرها و بسته نشدن درست آن میشود. گرچه مقداری از این تابش، از طریق شیشه روی در آن صورت میگیرد. اما میزان آن بسیار ناچیز است.
چطور میزان اشعه مایکروویو را اندازه بگیریم؟
برای اندازهگیری میزان اشعه نیاز به ابزار خاصی داریم، اما معمولا سطح تابش این اشعه به فضای بیرون در حدود 2/0 میلیوات بر سانتیمتر مربع است، که بسیار کمتر از حد تعیین شده توسط سازمان استاندارد جهانی است. هر چقدر از مایکروفر دورتر بایستید، اشعه کمتری به شما برخورد میکند. در حدود یک متری تقریبا اثری از آن باقی نمیماند.
تاثیرات اشعه مایکروویو بهروی سلامت چیست؟
تاکنون مقالات زیادی راجع به تاثیرات بیولوژیکی اشعه مایکروویو منتشر شده است. بهطور کلی، اگر در معرض مقدار زیادی اشعه مایکروویو قرار بگیرید باعث از دست دادن مقدار زیادی انرژی میشود. نقاط حساس بدن مثل چشمها و مغز نمیتوانند از شر گرمای ایجاد شده توسط این اشعهها خلاص شوند. اما اگر مقدار اشعه کم باشد یعنی در همان اندازه خانگی، آسیبی به این نقاط نمیرسد.
برخی آسیبهای بیولوژیکی را نیز نمیتوان به گرمای ایجاد شده توسط این اشعهها ربط داد. افرادی که طولانی مدت در معرض مقدار زیاد این اشعه بودهاند، مشکلاتی نظیر سردرد، خستگی چشم، خستگی عمومی و اختلالات خواب ایجاد میکند. این تاثیرات بهدلیل تقابل میدان اشعه مایکروویو با سیستم مرکزی اعصاب بدن بهوجود میآیند. برخی از این آسیبها بهخاطر گرمای شدید ایجاد شده توسط اشعه نیست. ممکن است این آسیبها بهدلیل قرار گرفتن طولانی مدت در معرض مقدار کم این اشعه هم باشد. البته هنوز شواهد علمی دالبر تاثیر مستقیم اشعه مایکروویو و ایجاد این مشکلات به دست نیامده است.
تاثیر مایکروویو روی باطری قلب چیست؟
در گذشته تداخل اشعه مایکروویو با سیگنالهایی که دستگاه تنظیم کننده قلب میفرستند، تداخل پیدا میکرد و فرد دچار مشکلاتی میشد.
چون این دستگاه الکترونیکی بود، با دیگر منابع الکتریکی تداخل پیدا میکرد و بد کار میکرد و در نتیجه باعث رسیدن اطلاعات غلط به ماهیچههای قلب میشد. بهاین ترتیب برای دستگاهها تنظیم کننده ضربان قلب جدید، پوشش خاصی طراحی کردند. اما اگر از این دستگاه استفاده میکنید و البته یک اجاق مایکروویو هم در آشپزخانه دارید، حتما با پزشکتان راجع به آن مشورت کنید.
برخی هشدارهای ایمنی عمومی در مورد اجاقهای مایکروویو
پیشنهادهایی راجع به ایمنی عملکرد مایکروویوها:
•وقتی دستگاه خالی است آن را روشن نکنید.
•افرادی که قلبشان با دستگاه تنظیم ضربان کار میکند، نباید نزدیک مایکروویو شوند.
•پس از هربار استفاده کاملا درون دستگاه، در و درزگیرهای آن را تمیز کنید.
•اجازه ندهید بچهها با آن کار کنند.
•وقتی دستگاه در حال کار کردن است صورتتان را نزدیک در آن نگیرید.
پیشنهادهایی برای راهاندازی و نگهداری مایکروویوها:
•هنگام بازوبسته کردن در مایکرویو مراقب باشید درزگیرها شل نشوند و دقت کنید در آن کاملا بسته شود.
•قبل از باز کردن یا انجام هرگونه تعمیری مطمئن شوید که دوشاخه آن را از پریز کشیدهاید.
•از تخصص و مجرب بودن فردی که دستگاه را تعمیر یا راه اندازی میکند کاملا مطمئن شوید.
تاثیرات مایکروویو روی غذا
بر سر تاثیر مایکروویو روی مواد غذایی همچنان بحث و مجادله وجود دارد و عدهای آن را بیتاثیر میدانند و برخی معتقدند طی این پروسه مواد لازم مورد نیاز بدن در غذا از بین میرود. طبق گفته برخی متخصصان گرم کردن و پخته شدن تغییراتی را در غذا ایجاد میکند و این عمل چه با اجاقهای مایکروویو صورت گیرد و چه با اجاق گازهای معمولی، تفاوتی نمیکند و فقط باید مراقب بود که غذا بیش از اندازه گرم نشود. این درحالی است که برخی دیگر معتقدند وقتی ما غذاهایی که با مایکروویو درست میشوند را میخوریم درست مثل اینست که غذای بیخاصیت یا در اصطلاح «غذای مرده» میخوریم. ممکن است طعم غذا خوب باشد اما هیچ ارزش غذایی ندارد.طرفداران مایکروویو آن را بیخطرترین نوع آشپزی میدانند، چون در آن خبری از سوختن و بریده شدن نیست و هرگز دمای آن بیش از اندازه زیاد نمیشود. غذا در این اجاقها دقیقا با همان نیرویی گرم یا پخته میشود که در اشعه آفتاب وجود دارد. برخی از مردم فکر میکنند که این اشعه رادیواکتیو است در حالیکه اینطور نیست و اشعه مایکروویو همان انرژی الکترومگنتیک است که با جریان الکتریسیته تبدیل به اشعه کوتاه میشود.در بسیاری از موارد، فقط بخشی از غذا به این طریق پخته میشود، زیرا اشعه مایکروویو فقط تا عمق 5 سانتیمتری سطح ماده نفوذ میکند. بقیه گرما از طریق انتقال و پخش شدن به سراسر غذا میرسد، برای همین حرکت کردن ظرف در مایکروویو اهمیت دارد و پس از گرم شدن و خاموش شدن مایکروویو باید چند دقیقه بگذاریم، غذا بماند. سرعتی که مایکروویو در پخت غذا دارد نیز این نظریه را قویتر میکند که در این مدل پخت ظاهر غذا تغییر نمیکند و بهخصوص رنگ گوشت در آن قهوهای نمیشود. یعنی گوشت قبل از اینکه قهوهای شود میپزد. بهاین ترتیب پخت گوشت در مایکروویو باعث میشود گوشت تروتازه و آبدار باشد و مواد مغزی خود را حفظ کند و البته مزه بهتری داشته باشد. در مورد سبزیجات هم پخت سریع آن در مقدار کمی آب باعث حفظ رنگ و خاصیت آن میشود و البته مزه بهتری هم دارد. بهطور خلاصه میتوان گفت: مایکروویو تنها برای گرم کردن باقیمانده غذا یا پخت دستور غذاهای تلویزیون نیست. در بسیاری از آشپزخانههای مدرن میتوان آن را یافت، گرچه بهطور کامل نمیتوان آن را جایگزین اجاق گازهای قدیمی کرد. حال اگر بهطور کلی بخواهیم بدانیم که آیا پختن غذا با مایکروویو، ایمن است یا نه باید بگوییم که تصمیم در این مورد به عهده شماست، اما استفاده متعادل از آن توصیه میشود.
ازچه هنگامی نخستین آسیای بادی بكار گرفته شد؟
چرخ باد گرد ،یا گلباد ، از چند پره یا بادبان هموزن و متعادل تشكیل شده است كه از یك محور به چرخش در می آید . وقتی باد به بادبانها می خورد ، گلباد یا چرخ بادگرد به چرخش در می آید و آن نیز به نوبه خود ،محور را به چرخش , در می آورد . این نیروی گردنده ، به كمك چند چرخ دنده از محور به بخشی از دستگاه كه كار را انجام می دهند ، منتقل می شود .طرز كار آسیای بادی از روزگار باستان برای انسان شناخته بود ولی از نوع استفاده از آن در سالهای پیش از سده دوازدهم میلادی ، اطلاع چندانی در دست نیست . در همان دوره بود كه استفاده از آسیای بادی در اروپا وسیعا رواج یافت .نخستین نوع آسیای بادی كه دیرك یا آسیای آلمانی نامیده می شود ، از یك دیرك ثابت عمودی ساخته شده بود كه تمام دستگاه آسیا چنان به دورش می چرخید كه گلباد رو به باد قرار گیرد . در نوع دیگری از آسیای بادی كه برجك ، منارك یا آسیای هلندی نامیده می شود ،گلباد و محور را برروی برج گردنده ای كه خود بر یك برجك ثابت سوار بود ، نصب می كردند .نیرویی كه این آسیاهای بادی تولید می كردند در نوع آلمانی از دو تا هشت اسب بخار و در نوع هلندی از شش تا چهارده اسب بخار می رسید . نزدیك به نیمی از نیروی تولید شده در داخل دستگاه انتقال نیرو یا جعبه دنده از دست می رفت ، و به همین علت ، آسیاهای مزبور چندان كار آمد به شمار نمی رفتند . ولی تا سده هیجدهم كه نیروی بخار مورد استفاده قرار نگرفته بود ، وسیعا بكار گرفته می شدند . در سده هفدهم ، فقط در هلند ، به تنهایی ، بیش از هشت هزار آسیای بادی مشغول كار بودند .
نوع خیلی كوچكتری از آسیای بادی ، كه برای كشیدن آب از نهرها و رودها بكار گرفته می شد ، در اواخر سده نوزدهم ، در بیشتر ایالات آمریكا مورد استفاده مردم قرار می گرفت . از این آسیاها برای تامین آب احشام ،مصارف خانگی یا آبیاری استفاده می شد .
آسیاب های بادی هم در ایران وجود داشته اند ؟ ( بروایت دیگر )
سال ۱۹۹۰ در هلند تدریس می كردم روزی یكی از همكاران من آمد و گفت می دانی مخترع آسیای بادی كیست . جواب دادم ، نه ولی احتمالا هلندی است . وی گفت نه آقا جان آسیاب بادی ما شماست . با مشاهده مداركی كه ایشان نشان داد و پیگیری هایی كه كردم ، متوجه شدم یكی از آسیاب با عمری بالای ۲۵۰۰ سال هنوز در خراسان كار می كند و خارجی ها از ما اطلاعات بیشتری درباره خودمان دارند . روزی یك آمریكائی به من گفت تمدن از ایران به یونان رفته است و بسیاری چیزهایی كه در یونان بوده ، قبل از تمدن یونان در ایران وجود داشته است . ورود اسلام به تمدن ایران باعث حركت و فرهنگ جدیدی شد كه بر دنیا تاثیر گذاشت و بناهای قبل و بعد از اسلام ، نشاندهنده معماری عالی ایران بوده كه هم اكنون خبری از بناهای جدید با این معماری نیست .