والدین و فرزندان
توقعات دوطرفه
بعضی از نوجوانان، ضمن آنکه به گروه همسالان گرایش مییابند، روابط خود را با خانواده نیز به خوبی ادامه میدهند، اما عدهای دیگر از آنها، به نسبت نزدیکی و ارتباط با همسالان و دوستان خود، از خانواده فاصله میگیرند. چنین وضعیتی برای مراحل بعدی زندگی آنها، مشکلاتی به وجود میآورد. البته نوجوان برای این رفتار خود دلایلی میآورد. اما وقتی بزرگتر شد، متوجه میشود که دلایل او چندان هم منطقی نبوده است.
▪ نوجوان و استقلال:
نوجوان سعی میکند که نشان دهد بزرگ شده است و شخصیت مستقلی دارد، اما درک این موضوع، برای او و والدین، یکسان نیست. بعضی از پدر و مادرها کمتر به این نکته توجه میکنند که فرزند نوجوانشان دیگر کودک نیست. به همین دلیل شرایط لازم را برای کسب اعتماد به نفس و استقلال او فراهم نمیکنند. والدین باید توجه کنند که نادیده گرفتن نیاز نوجوان به استقلال، ممکن است باعث شود که فرزندشان از آنها فاصله بگیرد. از طرف دیگر، بعضی از نوجوانان هم در نشان دادن میل خود به استقلال، زیادهروی میکنند. نوجوانی که میخواهد اعضای خانواده در هیچ کدام از کارهایش دخالت نکنند و کاملاً آزاد باشد، به تدریج محبت پدر و مادر و حمایت آنها را از دست میدهد و علاوه بر مشکلات اجتماعی، از نظر روحی نیز آسیب خواهد دید.
▪ نوجوان و سنتها:
یکی از سنتهای ما که با فرهنگ کشورهای دیگر تفاوت دارد، حمایت پدر و مادر از فرزندشان حتی در بزرگسالی است. باید دقت کرد که این رفتار، حتی اگر عیبهایی هم داشته باشد، دارای محاسنی هم هست.
ایرانیها همیشه مردمی عاطفی و حساس بودهاند و به همین علت، به ارتباطهای خانوادگی و فامیلی اهمیت میدادهاند. بسیاری از روانشناسان معتقدند، انسان امروزی به خاطر مشکلات زندگی شهرنشینی، بیش از هر زمانی به روابط عاطفی و خانوادگی نیاز دارد.
گرچه نوجوان میل دارد شخصیت مستقلی داشته باشد، اما باید به نیازهای عاطفی خود نیز فکر کند. دوستان و همسالان در مرحلهای از زندگی انسان مثل دورهٔ تحصیل، بیشتر اهمیت پیدا میکنند، اما در مرحلهای دیگر نقش آنها در زندگی کمرنگتر میشود. نکتهٔ مهم آن است که نباید گرایش به دوستان باعث شود که نوجوان از خانواده فاصله بگیرد.
در زندگی و مراحل رشد انسان، هیچ نهادی به اندازهٔ خانواده مؤثر نیست. خانواده و والدین ممکن است انتظارات و خواستههای یک نوجوان را برآورده سازند یا نسازند، و شاید همیشه همه چیز آنچنان که همه میپسندند، پیش نرود، اما تجربهٔ زندگی نشان میدهد خانواده معمولاً بهترین تکیهگاه برای فرزندان است.
نوجوانی دورهٔ تغییرات سریع است، اما نوجوان میتواند با بینش صحیح، از این تغییرات استفادهٔ مناسب کند.
شما به عنوان یک نوجوان، میدانید که همهٔ ارتباطهای انسانی دوطرفهاند؛ بنابراین اگر از والدینتان انتظاراتی دارید، آنها هم از شما انتظاراتی دارند و میدانید که اگر توقع دارید آنها شما را درک کنند، باید این توانایی را داشته باشید که شما هم آنها را درک کنید.
جوانان از تجارب سالمندان استفاده کنند
اگر جوانان برای این طبقه پخته و باتجربه ارزش قائل نشوند، نباید توقع داشته باشند که فرزندان و نوهها و اطرافیان در آینده برای آنان ارزش و احترامی قائل شوند.
بهای سالمند از یک انگشتری و یا شیئی عتیقه کمتر نیست، این بهای سنگین را باید تعیین کنیم و به دیگران بفهمانیم، چگونه؟!
پدر و مادر سالمند، سلامت جسمی و روحی خود را صرف تغذیه سالم و محیط آرام و بیدغدغه و تعلیم و تربیت و رشد همه جانبه ما کردهاند و به ما یاد دادهاند «بخندید تا دنیا به رویتان بخندد» و نیز به ما آموختهاند که حالت عبوسی را از خود دور کنیم و از طبیعت زیبا استفاده ببریم.
بعضیها میخواهند به بهانه پیری، این نعمت های خدادادی را از سالمندان بگیرند. آنها با حقارت از کسالت و نابهسامانیهای سالمند که دامنگیر او شده، شکایت دارند و به او تلقین میکنند که دیگر از او گذشته و تمام شده است. او را در اتاقی دور از اعضای خانواده نگهداری میکنند و از یاد میبرند که هرچه نعمت و موفقیت داریم، از آن اوست.
وقتی که یک سالمند بالای ۷۰ سال را میبینیم که میخندد و نشاط دارد و فعال است و بدون عصا گام برمیدارد، تعجب میکنیم! در حالی که باید در فرزندان او دقت و جستجو کنیم که حتماً با تشویق و اهدای آرامش این طور مقاوم و سرپاست و قابل مقایسه با مرد ۶۰ سالهای نیست که بدون تحرک و افسرده بر روی صندلی نشسته و دائم چرت می زند و از زندگی ناامید است، زیرا اطرافیان به او توجهی ندارند و او را درختی خشک به حساب میآورند.
من منکر کسالت و تفاوت جسمی و روحی دوران جوانی و پیری نیستم اما تا چه اندازه؟! در بعضی روزنامهها عکس سالمندانی را میبینم که عصا به دست بر روی نیمکتهای پارکها نشستهاند. درباره آنان مطالبی تحقیرآمیز و کسل کنننده مینویسند.چرا نمینویسند که «انیشتن در سن میانسالی و اوایل پیری شکوفا شد»؟ چرا نمیگویند جوانان باید مدتی در کنار میانسالان و سالمندان کار آزموده کارآموزی و از تجربیات آن آنان استفاده کنند؟!
از شعارهای کسل کننده و مخرب باید دوری جست. من به همسر ۷۶ ساله فلج و علیلم که روزی یکی از اساتید و فرهیختگان این مملکت بود، این امکانات و تواناییها را بخشیدهام و او را با نشاط و سرزنده نگه داشتهام. کمتر روزی است که او را به حمام نبرم و ملحفهها و لباسهای او را عوض نکنم و او را با عطر و ادوکلن خوشبو نکنم.
همان احترامی را که در دوران جوانی برایش قائل بودم، قائلم و ده سال تمام است که از او پرستاری می کنم، در حالی که خودم بالای ۷۰ سالن سن دارم و آن قدر در خودم و همسرم با ایمان به خدا و سپاس از او، نشاطآفریدهام که هیچ یک، خموده نیستیم انرژی من خیلی بیش از یک جوان ۲۴ ساله است و به تمام امورم خوب میرسم، زیرا پاداش پرستاری از همسر فلجم را از خدای بزرگ میگیرم. شاید باور نکنید که تمام دوستانم از پیر و جوان و قتی که خسته و کسل هستند به منزل ما رو میآورند تا انرژی بگیرند. بله ما میتوانیم و باید فکر کنیم که توانا هستیم.
همیشه فکر میکنم برای سالمندان چه کاری از دستم برمیآید.
دو هفته قبل از کوچه و پسکوچههای خیابان ... میگذشتم، چشمم به تابلوئی خورد که نوشته بود «مرکز توانبخشی سالمندان...» از کوچه مربوطه بالا رفتم به پلاک... رسیدم. در که باز شد، با جایگاهی بسیار تمیز و بهداشتی و با چهره خندان سرایدار و مدیرعامل و ... روبرو شدم که لذتبخش بود. تمام سالمندان و بیماران مثل اعضای یک خانواده در سالن نشسته و شاد و خّرم، مشغول دیدن تلویزیون بودند. سری به اتاقها زدم. باورم نشد که این جا مرکز توانبخشی است. تختخوابها، همه تمیز بودند. همه چیز حاکی از خدمات صادقانه و دلسوزانه بود. دو سه ساعت وقتم را آنجا گذراندم و آنقدر با این مکان مانوس شدم که حالا هر روز به آن جا سر میزنم و از پرستاری پرستاران شایسته و دلسوز و مراقبان دیگر لذت میبرم.
من در آن جا دیدم که نوه یک سالمند آمده بود مادربزرگش را به گردش ببرد، سالمند مقاومت میکرد و نمیرفت. بالاخره هم نرفت.
فکر کردم که برای شادی آنها چه میتوانم بکنم؟ جشن تولد همسر دانشمندم را در آن مرکز گرفتم.
بنی آدم اعضای یکدیگرند...
بله، همه ما میتوانیم. باید قدم برداریم؛ با اراده، چه عبادتی بالاتر از این که به بیمار و سالمند لبخند بزنیم، و به یاد آوریم که او جان و مال و سلامتیاش را در راه ما از دست داده و اکنون تشنه محبت و احترام هستند. پاسخ سالمندان دانشمند را باید بدهیم. توانمندان باید به فکر این طبقه باشند و به یاد آورند که پیری در کمین همه است. زود یا دیر فرا میرسد.
ثروتمندان آنچنان که به فکر مدرسهسازی هستند که بسیار نیکوست، به فکر ایجاد جایگاههای رفاهی و بهداشتی برای سالمندان، این تجربهداران روزگار هم باشند و گاهی از آنان دلجوئی کنند.
من به عنوان یک پژوهشگر از بانیان مرکز توانبخشی سالمندان... و همکارانشان و اعضای گروه هنرمندان (نغمه مهر) که همیشه برای شاد نگهداشتن سالمندان تلاش میکنند و توقعی هم ندارند، تشکر میکنم و امیدوارم این مرکز پایدار بماند.
نصرتالسادات رضوی نیکخو
جوانی سرمایه یک ملت
جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی که سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود. جوانی سن توقعات جدید و حتی از نگاهی می توان گفت: سن پرتوقعی ها، طغیان و امیال و رغبتهاست؛ از این رو باید به جوانی و جوانان با نگاهی خاص و ژرف نگریست. جوان، کانون شور و هیجان، مرکز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمایه آینده یک ملت است؛ از این رو در برنامه ریزیها و سیاستهای فرهنگی و اجتماعی توجه ویژه ای به این نسل می شود و دولتها برای بهره برداری صحیح و استفاده مطلوب از نیروها و استعدادهای جوانان در امور مختلف سازندگی و اداره کشور، تمام تلاش خود را به کار می گیرند که شور و نشاط و تواناییهای جوانان را، سالم و سازنده برای رفع نیازها و رفاه و آسایش حال و آینده جامعه هدایت کنند. نسل جوان، از آسیب پذیرترین و حساس ترین نیروهای هر کشور است. جوانان، از گذشته های دور همچنان شکار خوبی برای دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب، امروز به خوبی دریافته اند که غارت و چپاول منابع مادی و معنوی ملل جهان سوم خصوصا کشورهای اسلامی، منوط به تحریف فرهنگ و ارزشهای ملی و مذهبی و از سوی دیگر تحمیل نگرش غربی و سرانجام اشاعه فساد و بی تفاوتی میان مردم به ویژه نسل جوان است. از این روست که ژرف نگری و دقت در امور جوانان و رفع نیازمندیهای فکری و معنوی آنان اهمیت بیشتری می یابد.
چرا این مغز بادام سخت شیرین است!
بیشتر پدربزرگ ها و مادربزرگ ها روش فرزندان یا فرزندان یا عروس و دامادشان را در برخورد با نوه خود درست نمی دانند و در تربیت نوه شان دخالت می کنند. بی تردید قصد والدین شما و یا همسرتان خیر است ولی گاهی پیش می آید که کنار آمدن با آنها کمی سخت است.مادری می گوید: هرگز به ذهن من و شوهرم خطور نکرده بود که بعد از تولد کودکان روابط ما با والدین مان تغییر می کند. مادر من هر لحظه می خواهد با نوه اش باشد و مدت زیادی طول نکشید که آرزو می کردم تا یک ساعت با فرزندم تنها باشم و کم کم میان من و والدینم بر سر موارد جزیی مانند ساعات خوابیدن کودک اختلاف نظر افتاد.کارشناسان خانواده می گویند اگر والدین تان در نحوه تنبیه کردن فرزندان تان مداخله می کنند به آنها بگویید که بابت کمک شان قدردان هستید اما ترجیح می دهید این کار را به شیوه خودتان انجام دهید و اگر اشتباهی هم مرتکب می شوید از آن درس بگیرید. با این وجود بسیاری از زوج ها متوجه می شوند که والدین خودشان و همسرشان آن گونه که انتظارش را داشتند مفید و حامی نیستند. کنار آمدن با برخی پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها واقعا دشوار است. در زیر علل مشکلات رفتاری آنها و راه حل هایی برای کنار آمدن با آنها آمده است.
● یاوران دست به نقد
این گروه از پدر بزرگ و مادر بزرگ ها تمایل دارند نقش پدر و مادر کودک را بازی کنند؛ آنها کودک را جلوی شما تنبیه می کنند، بابت آنچه که کودک می خورد، می پوشد برنامه های تلویزیونی که نگاه می کند، نگرانی خود را ابراز می کنند و انتظار دارند ساعات بیشتری را با نوه های خود سپری کنند.برای والدین شما و همسرتان مشکل است بپذیرند که دیگر مسئولیتی ندارند. آنها هنوز به شما و همسرتان مثل بچه هایشان نگاه می کنند و مایلند اختیارات بیشتری داشته باشند.
بتسی سینگر خرسند است که مادرش به دختر یک ساله شان هانا نزدیک است اما وقتی اوضاع دارد آرام آرام از کنترل خارج می شود نگران شده و می گوید: مادر من هر شب به منزلمان زنگ می زند تا به نوه اش شب بخیر بگوید. گاهی من به دروغ به او می گویم که هانا خوابیده است. این مساله برای همسرم به یک معضل تبدیل شده است و از من می خواهد به مادرم بگویم خودش را کنار بکشد ولی هر چه باشد او مادر من است و من دوستش دارم. یکی از عادت های بد مادر من این است که وقتی فرزندم را تنبیه می کنم خودش را وسط می اندازد و می گوید: کار بدی نکرده یا تو چرا این قدر بداخلاقی! نیازی نیست او مرا درست جلوی بچه سرزنش می کند.
● چند راهکار مصلحت اندیشانه
کورنهابر می گوید: به والدین خود و همسرتان بگویید که فرزند شما لباس ها و اسباب بازی های زیادی دارد و سیاست خانوادگی شما بر این است که اندکی محدودش کنید. اگر با وجود استدلال شما بر خرید هدیه اصرار داشتند ، می توانید اقلامی را پیشنهاد کنید که واقعا به کار شما می آیند مثل کالسکه بچه، دوچرخه یا کمک های نقدی برای پس انداز دانشگاه کودک. این دسته از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها شما را برای رفتارها و مشکلات کودکان در مدرسه سرزنش می کنند و از مهارت شما در نگهداری از فرزندتان انتقاد می کنند. کودک را بابت هر خطای کوچکی مواخذه می کنند و نارضایتی خود را با هر چیزی، حتی حرکات چشم و ابرو نشان می دهند. والدین شما، تمام عمرشان را صرف ایراد گرفتن از شما کرده اند و به شما متذکر شده اند چه کنید، چه نکنید و چگونه امورتان را انجام دهید. آنها ممکن است از این نقطه ضعف خود حتی خبر هم نداشته باشند. بنابراین وقتش رسیده که شما پیشقدم شوید و این عادت بد را ترک دهید.
● راه حل
شما الان یک بزرگسال محسوب می شوید و هیچ عیبی ندارد اگر صادقانه به والدین تان بگویید که ایرادات اکید آنها چه حسی به شما می دهد. بگویید که نمی خواهید هر بار که آنها با شما هستند این حس بد را داشته باشید. یادآوری کنید که مایلید آنها با پسرتان رابطه خوبی داشته باشند. رفتار منفی آنها شرایط را برای گذراندن اوقات با آنها برای شما مشکل ساخته است. اگر این یادآوری ها کمکی نکرد، جلسات مشاوره خانوادگی راه بیندازید. دیده شده است که روابط میان پدربزرگ و مادربزرگ ها و نوه هایشان از این طریق بهبود یافته است. بگویید که فکر نمی کنم این طوری به جایی برسیم. به نظر می آید هیچ کدام از ما خوشحال نیستیم. پس بیایید از خانواده کمک بگیریم. بکوشید موقعیت را درک و به خنده برگزار کنید. بالاخره حالا که خود شما هم بچه دار شده اید می دانید که والدین به چه آسانی برای کودکان خود نگران می شوند. بنابراین اگر زمانی که شما کودک بودید مادرتان مرتب به شما یادآوری می کرد که خودتان را خوب بپوشانید - و احتمالا هنوز هم این کار را می کند- نگران آن است که نوه هایش هم دچار سرماخوردگی شوند. وقتی برای قدم زدن بیرون می روید یک کت هم با خودتان ببرید این کار خیلی آسان تر از ایستادن و جر و بحث کردن با والدین تان است. اگر آنها در نحوه تنبیه کردن فرزندانتان مداخله می کنند، به آنها بگویید که از بابت کمکشان متشکرید ولی ترجیح می دهید این کار را به شیوه خودتان انجام دهید و اگر اشتباهی هم مرتکب می شوید از آن درس بگیرید. دکتر نیومن می گوید اگر از تماس های شبانه مادرتان ناراحت هستید می توانید بگویید که ما واقعا از تماس های شما خوشحال می شویم ولی اگر قرار باشد هر شب زنگ بزنید این کار جلوه خود را از دست می دهد.
● روش های قدیمی
پدر و مادر شما و همسرتان روش ها و اطلاعات جدید را در زمینه نگهداری از کودکان نمی پذیرند. آنها متوجه نمی شوند چرا شما کار خود را رها نمی کنید، چرا اجازه می دهید فرزندتان در تختخواب شما بخوابد یا چرا او را کتک نمی زنید. آنها نمی بینند که با وجود همه این اختلاف ها کار شما در تربیت کودک تان خوب بوده است. از آنجا که آنها قبلا فرزندانشان را بزرگ کرده اند، خودشان را در این زمینه متخصص می دانند و انتظار دارند شما از نصایح شان استقبال کنید. پدربزرگ و مادربزرگ شدن به آنها احساس پیری می دهد. به ویژه آن که هر بار که شما به آنها گوشزد کنید اطلاعات شان پیرامون جنبه های مهم بزرگ کردن کودک روزآمد نیست، این احساس ناخوشایند تشدید می شود.
● راه حل
نویسنده کتاب «راهکار پدربزرگ و مادربزرگ ها» آرتور کورنهابر می گوید: به آرامی توضیح دهید زمانه از وقتی که شما بچه بودید تغییر کرده است. مقالات، تحقیقات و کتاب های تازه منتشر شده را در دسترس آنها قرار دهید و سعی کنید آنها را آموزش دهید. حتی می توانید آنها را به ملاقات یک پزشک متخصص اطفال یا گردهمایی های مدرسه فرزندتان ببرید تا با دنیای امروز بچه ها بیشتر آشنا شوند. در ضمن از راهنمایی های خوب و مفید آنها هم بهره مند شوید.
● پدربزرگ ها و مادربزرگ های رویایی
والدین شما و همسرتان به مناسبت های مختلف و حتی بدون مناسبت به فرزند شما پول می دهند و او را همراه با اسباب بازی هایش به حمام می برند. طوری که، کودک هنوز از لذت بازی با یک عروسک بهره مند نشده، بعدی از راه می رسد. این باعث می شود که هر وقت چیزی خواست فقط بگوید: مادربزرگ! پدربزرگ؛ مطمئن باشید که در این گونه موارد، نیت آنها خیر است ولی این پدربزرگ ها و مادربزرگ ها احتمالا می کوشند چیزهایی را برای نوه شان فراهم کنند که خود در کودکی نداشته اند و یا نتوانسته اند برای کودکان خود تهیه کنند. آنها از داشتن نوه کاملا به هیجان آمده اند. الان برای خرج کردن پول دارند و به این وسیله می خواهند نشان بدهند که برای نوه شان اهمیت قائلند.
چرا به من شک میکنی؟
● آیا بدبینی در زندگی مشترک به هر شکل و میزانی محکوم است؟
برای ریشهیابی بدبینی و توضیح این بیماری در ابتدا باید تعریفی از شخصیت سالم ارایه دهیم. شخصیت سالم را کسی دارد که از انواع مشکلات روانی مقدار کمی داراست. به این معنی که کسی که شخصیت سالم دارد به موقع کم حرف، برونگرا، درونگرا، بدبین و مضطرب است، ولی هیچکدام از این حالتها بر دیگری غلبه نمیکند و جزو رفتارهای دایمش نیست. شخصیت سالم، اضطراب دارد که به موقع سرقرارش برسد، بدبین است چرا که سریع به هر شخصی اعتماد نمیکند، درونگرا و کمحرف است چرا که ممکن است در مراسم عزاداری شرکت کرده باشد. برونگرا و شاد است چرا که در عروسی و جشن است.
● نقش خانواده در بروز بدبینی در فرد به چه صورت است؟
در یک خانواده که والدین آن به طور وراثتی مبتلا به بدبینی باشند، اگر مسایل بدبینی و نگرش اطرافیان کودکی که در این محیط پرورش مییابد، مورد بررسی و اصلاح قرار نگیرد، باتوجه به عامل توارث و بودن در محیط متشنج و بیمارگونه شرایط برای بروز بدبینی بسیار مهیاست و فرزند یا فرزندان آن خانواده به آن مبتلا خواهند شد.
● آیا بدبینی را میتوان به عنوان یک رفتار عادی در جامعهای با ارتباط پیشرفته تلقی کرد؟
بدبینی تا حدی طبیعی است اما آنچه از آن به عنوان بدبینی یا سوء ظن یاد میکنیم، اختلال شخصیت است که فرد به واسطه آن به طور بیمارگونهای نسبت به اطرافیان به خصوص همسر خود دچار کج فهمی و بیماری است که بسته به شدت اختلال این تفکرات بیمارگونه نیز کم و زیاد میشود. برای مثال در افرادی که این بیماری به اوج خود رسیده است، امکان دارد فرد همسرش را حتی از ارتباط با خویشاوندان نزدیکش منع کند. مانند اینکه زن در این حالت حق ندارد با خواهرزادهها یا حتی عمو و داییهایش نیز رابطهای داشته باشد.
● بدبینی پدر و مادر نسبت به یکدیگر و تاثیر آن در فرزندان چگونه است؟
بدبینی در خانواده مانند ویروس است و سریع انتقال مییابد. یعنی اگر برای مثال پدر خانواده به مادر بدبین باشد، این بدبینی به پسر سرایت کرده و در دوره نوجوانی ابتدا نسبت به خواهر کوچکتر یا حتی بزرگترش بدبین است و در آینده به همسرش شکاک میشود. سقراط در یکی از کتابهایش میگوید که وقتی به شرق سفرکردم، دو بیماری را زیاد دیدم یکی بدبینی در مردان و دیگری وسواس در زنها. بدبینی گاه به صورت یک ویژگی بارز دیده میشود ولی در خیلی از موارد در متن بسیاری از بیماریهای شایع روانی دیگر وجود دارد، مانند افسردگی یا اسکیزوفرنی.
● راه مقابله با این بیماری چیست یا چه طور میتوان زمینههای بروز آن را تشخیص داد؟
ما به صورت فرهنگی و تاریخی این زمینهها را در جوامع شرقی داشتهایم و عواملی آن را شدت و ضعف میبخشد. مانند چگونگی نگرش و معیارهایی که فرد در ازدواجش آنها را قبول دارد. برای مثال کسی که در شرایط سختگیرانهای پرورش یافته و اعتماد به نفسش هم پایین بوده هیچ بعید نیست که در ارتباط با مسایل اخلاقی دچار بدبینی شود یا برعکس کسی که در خانواده بیبندوبار پرورش یافته و الگوی صحیحی برای بازنگری معیارهای سلامت نداشته است، در شکلگیری و استفاده از این معیارها دچار خطا و اشتباه میشود و به بدبینی دچار میشود. در خانوادههای از هم پاشیده و ناموفق نیز زمینه بروز بدبینی وجود دارد البته نه در همه بلکه نسبت به بقیه کمی بیشتر است. برای مثال دختر این خانواده نمیتواند به جنس مخالف خوشبین باشد چرا که مدام در معرض اطلاعات غلط راجع به مردان است و گوشش پر است از حرفهایی مانند مردها همه سر و ته یک کرباساند، مردها همه دروغ میگویند و... پسر خانوادههای این چنینی نیز نمیتواند دید خوبی به زن داشته باشد. او مدام از پدرش میشنود که زنها رفیق شیطانند، زنها یک تختهشان کم است و مانند اینها که این نوع از فرهنگ یا باورهای غلط زمینه را برای برخی تعصبات به وجود میآورد.
● آیا تعصب با بدبینی رابطهای دارد؟
تعصب یعنی اینکه به طور کورکورانه نسبت به یک مطلب یا قضیهای اظهارنظر کنیم یا آن را باور کنیم. تعصب در واقع برخی باورهای افراطی و بیمارگونه در رابطه با موضوعات گوناگون است که فرد جای هیچگونه نقد یا استدلال را برای خود یا دیگران نمیگذارد. او یک باور را به عنوان معیار یا ملاک محک قرار میدهد و اگر در باور بیمار گونهاش چند موضوع باشد که او را به استدلال برساند، سریع نتیجهگیری میکند.
● برای نجات جوانان از اینکه در دام بدبینی گرفتار نشوند چه باید کرد؟
ما باید برای جوانان شرایطی را فراهم کنیم که پیش از ازدواج معیارهای صحیح را بشناسند. به عبارت بهتر اینکه ما به جوان فرصتی بدهیم که ارزش و معیارهایی را که تاکنون پذیرفته است، بازنگری کند تا معیارهایش با عرف و سلامت جامعه همخوانی پیدا کند و با مشاوره پیش از ازدواج و با رواندرمانی و مشاوره به بازپروری ساختار فکری و باورهایش اقدام کنیم. اغلب در یک یا دو سال اول زندگی بدبینی هست اما مهمتر از آن این است که شخص برای ازدواج به سن پختگی رسیده باشد و اطلاعات داشته باشد. در انتخاب طرف مقابلش آزاد باشد و از اختلالهای شخصیتی آگاهی داشته باشد و بتواند از روی نشانهها به تشخیص برسد و با توجه به این توانمندیها آگاهی داشته باشیم که اغلب دو سال اول زندگی، همسران به همدیگر بدبین هستند که این طبیعی است. باید با اعتمادسازی، دادن آرامش و با داشتن اطلاعات و سیاستهای ارتباط به یکدیگر القا کنند که همسرشان را دوست دارند و پایبند ازدواجشان هستند. توصیه روانشناسان این است که زوجهای جوان دو سال اول زندگی را بچهدار نشوند و تا مطمئن نشدند که کسی که برای ازدواج انتخاب کردهاند، همان است که پیش از ازدواج میشناختهاند به این کار اقدام نکنند و بگذارند بدبینی طبیعی اول زندگی به اعتماد بدل شود سپس بچهدار شوند.
● حرف آخر؟
برای جلوگیری از شیوع و گسترش بدبینی، توجه مسوولان فرهنگی و برنامهریزان بهداشت روانی جامعه به جامعه جوان و شناخت نیازهای آنان و مشاوره درمانی پیش از ازدواج ضروری است. ما باید الگوها را برای جوانان تعریف کنیم. باید با آنها کار کرد تا مشکلات روانیشان پیش از ازدواج حل شود. مدیران جامعه و برنامهریزان فرهنگی نیز در این زمینه باید بسیار تلاش کنند. برنامهریزی بلند مدت داشته باشند و یارانههایی را برای بهداشت روانی جامعه در نظر بگیرند چرا که هزینه درمان و مشاوره روانی بالاست و مردم کمتر توان پرداخت درمانهای بلند مدت را دارند. ضمن اینکه فرهنگ مشاوره هم در میان مردم کم است اما با این حال باید مردم را امیدوار کرد که با داشتن زمینههای مناسب میتوان حتی حادترین بیماریهای روانی را درمان کرد.
چرا پدر و مادرمان دعوا می کنند؟
کاملاً طبیعی است که والدین شما بر سر مسائل مختلف، با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند و گه گاهی با هم بحث و مشاجره کنند. مشکل آنها می تواند بر سر مسائل مهم تر نظیر: شغل، اقتصاد خانواده، و تصمیمات مهم گروهی باشد. البته این امکان هم وجود دارد که بر سر مسائل بسیار کم اهمیت، مثلاً: برای شام چه غذایی سرو شود، یا چه زمانی باید به خانه بازگردند، بحث می کنند.
گاهی اوقات زمانیکه با هم وارد بحث می شوند، دارای قضاوت صحیحی بوده و به یکدیگر فرصت گوش کردن و حرف زدن را می دهند. اما متاسفانه اغلب اوقات، زمانیکه به مشکلی برمی خورند، کارشان به نزاع و ستیز می کشد.
● نزاع والدین به چه معناست؟
زمانیکه والدینتان در حال جر و بحث هستند، افکار مختلفی به ذهن شما می رسد: چرا باید بر سر هم فریاد بکشند؟ آیا این امر به آن معناست که همدیگر را دوست ندارند؟ آیا قصد دارند از هم طلاق بگیرند؟
گرفتن نتیجه های واهی از جر و بحث های خانوادگی، کار عاقلانه ای به شمار نمیرود. در اغلب موارد مشاجرات خانوادگی اجازه می دهد تا طرفین خود را تخلیه احساسی نمایند. فرض می کنیم یکی از آنها روز بدی را پشت سر گذاشته، احساس خوبی ندارد، تحت فشار شدید استرس های روزمره قرار دارد... و از این طریق خود را خالی می کند. درست شبیه به زمانیکه خود شما با آنها وارد بحث می شوید.
به هر حال آنها هم انسان هستند و درست مانند خود شما زمانیکه ناراحت می شوند، ممکن است فریاد بکشند، گریه کنند، و حرف هایی بزنند که هیچ قصد و غرضی از به زبان آوردن آنها ندارند. خیلی از افراد خونسردی خود را به راحتی در شرایط مختلف از دست می دهند. بنابراین، این بار که والدینتان شروع به مشاجره و بحث نمودند، تصور نکنید که حتماً باید بدترین اتفاق به قوع بپیوندد.
کاملا طبیعی است که والدین گاهی با هم بحث کنند
وجود احساسات، عقاید، و اهداف مختلف، در افراد متفاوت، یک امر کاملاً طبیعی قلمداد می شود. اولین گام به سوی برخورداری از یک رابطه دو طرفه و صمیمانه صحبت کردن پیرامون همین تفاوت هاست. تمام افراد خانواده از این حق برخوردار هستند که احساسات خود را بیان نموده، عقاید شخصی خود را ابراز کنند و حتی اختلاف نظرهای خود را نیز به زبان بیاورند.
گاهی اوقات والدین نسبت به تفاوت های موجود آنچنان سرسختی از خود نشان میدهند که گفتگوی مسالمت آمیز آنها تبدیل به مشاجره می شود. اغلب اوقات چنین جر و بحث های به سرعت خاتمه پیدا می کند. آنها از یکدیگر عذر خواهی کرده، آشتی می کنند و به روال عادی زندگیشان باز می گردند.
● چرا مشاجرات والدین فراتر از مرزها می رود؟
اما گاهی اوقات زمانیکه والدین با یکدیگر نزاع می کنند، داد و فریادها رفته رفته زیاد میشود، و اهانتها و کلمات خشن و ناگواری شنیده می شود. هر چند این امر در برخی از خانواده ها رواج دارد، اما اصلاً درست نیست. افراد نباید به خود اجازه دهند که روی ارزش فردی دیگران پا بگذارند، شخصیت آنها را خورد کنند و هر حرفی را که به ذهنشان می رسد، بر زبان جاری سازند.
گاهی اوقات نزاع های خانوادگی از مرزهای خود خارج شده و با هل دادن طرف مقابل، پرتاب کردن اشیاء، و وارد کردن ضربه به دیگری همراه می شود. حتی اگر طرفین از نظر فیزیکی نیز آسیب نبینند، باز هم مشاجره از حد طبیعی خود خارج شده تلقی میشود. در این شرایط یکی از طرفین قصد دارد با تهدید و ارعاب، کنترل امور را بدست گیرد.
مثالها عبارتند از زمانیکه والدین:
▪ تهدید می کنند که یا یک بلایی سر خودشان می آورند یا سر طرف مقابل
▪ تهدید می کنند که دست به خودکشی می زنند
▪ تهدید می کنند که همسر خود را ترک می کنند
▪ تهدید می کنند که گزارش رفتار او را به اداره خدمات اجتماعی می دهند
▪ تهدید می کنند که املاک و دارایی های دیگری را از بین می برند.
چنین بحث هایی به هیچ وجه طبیعی قلمداد نمی شوند. زمانیکه دعواهای خانوادگی فیزیکی می شود یا با تهدید همراه می گردد، هر دو طرف باید تحت آموزش قرار بگیرند که چگونه می توانند خشم خود را کنترل نمایند.
● و اما در مورد شما
گوش دادن به مشاجرات خانوادگی برای بسیاری از فرزندان دشوار است. برخی از افراد از اینکه می بینند والدینشان عصبانی و ناراحت بوده و کنترلشان را از دست داده اند، رنج می برند. مگر قرار نیست که آنها آرام، خونسرد، و افراد بالغ و کامل خانواده کوچک شما باشند؟ میزان ناراحتی شما را تعداد دفعات تکرار دعواهای آنها، شدت مشاجرات، و اینکه آیا آنها در مقابل افرا دیگر با یکدیگر نزاع می کنند، تشکیل می دهد.
این احتمال وجود دارد که در حین مشاجرات شما بیشتر نگران یکی از والدین خود بشوید. نگرانی شما کاملاً طبیعی است. به هر حال این امکان وجود دارد که یکی از طرفین خیلی بیشتر از طرف دیگر در مشاجرات آسیب ببیند. شاید هم یکی از والدین شما آنقدر عصبانی می شود که شما تصور می کنید الان است که کنترل خود را از دست داده و دست به کاری بزند که جبران آن غیر ممکن باشد (به عنوان مثال برخورد فیزیکی با طرف مقابل). با وجود این همه فشار روحی و روانی، این احتمال وجود دارد که دل درد بگیرید و فقط دلتان بخواهد که به اتاقتان بروید و گریه کنید. زمانیکه در اطراف شما کشمکشی وجود داشته باشد، احساس یک چنین حالاتی کاملاً قابل درک است.
اگر والدین در مورد شما با یکدیگر جر و بحث کنند، این امر می تواند تا حدی بیش از سایر مسائل برای شما درد آور و ناراحت کننده باشد. اغلب افراد ممکن است در یک چنین شرایطی تصور کنند که بحث به دلیل اشتباه آنها بوده است. باید بدانید که مشاجره والدینتان به هیچ وجه گناه شما محسوب نمی شود.
اگر دعوای خانوادگی پدر و مادر، شما را به شدت نگران سازد، آنوقت خوابیدن و یا حتی مدرسه یا دانشگاه رفتن برایتان تبدیل به یک امر دشوار می شود. در چنین موقعیتی باید سعی کنید در مورد رفتارشان با یک و یا هر دوی آنها صحبت کنید. تا زمانیکه به آنها نگویید که تا چه حد ناراحت هستید، ممکن است هیچ گاه متوجه نشوند که جر و بحث های آنها می تواند چه تاثیرات منفی را بر روش شما داشته باشد.
اگر شما و یا یکی از دوستانتان در خانواده ای زندگی می کنید که اغلب دعواها از مرزهای معین، فراتر می روند، باید حتماً شخصی را از خارج، در جریان امور قرار دهید. مشکل خود را با یکی از بستگان، معلم، مشاور مدرسه و یا یک فرد عاقل و بالغ درمیان بگذارید. این کار کمک بزرگی به شما می کند. گاهی اوقات زمان دعوا، والدین آنقدر عصبانی هستند که هیچ چیز نمی تواند جلوی خشونت آنها را بگیرد، اما زمانیکه کسی از خارج به قضیه نگاه کند، آنگاه خیلی راحت تر می تواند به حل مشکلاتشان کمک کند.
پدر و مادر ها باید یاد بگیرند که به حرفهای یکدیگر گوش کنند، و در مورد احساسات مختلف و تفاوت های موجود، بدون داد و فریاد کردن، صحبت کنند. برای رفع مشکل خود می توانند با مشاورهای خانوادگی نیز تماس حاصل نمایند. افراد خانواده همیشه می توانند نحوه درست برخورد با یکدیگر را آموزش ببینند، البته باید توجه داشت که این امر نیازمند قدری تلاش، زمان، تمرین و تجربه می باشد.
خانواده ای شاد و سالم
اگر پدر و مادر شما هر چند وقت یکبار با هم مشاجره می کنند، زیاد خودتان را ناراحت نکنید: هیچ خانواده کاملی وجود ندارد. حتی در شادترین خانواده ها هم مشکلاتی به وجود می آید و اعضای آن با یکدیگر بحث می کنند. افراد خانواده موظف هستند تا مسائلی که آزارشان می دهد را تشخیص داده و در مورد آنها با یکدیگر گفتگو کنند. خوشبختانه در این صورت به راحتی قادرند به مصالحه و سازش دست پیدا کنند. با به کارگیری این شیوه تمام افراد احساس بهتری می کنند و زندگی آنها به حالت عادی خود باز می گردد.
عضویت در یک خانواده به این معناست که تمام اعضای آن باید قدمی در جهت بهبود زندگی سایرین بردارند و کاری کنند که همه افراد احساس خوشبختی نسبی داشته باشند. بحث و مشاجره در هر رابطه ای اجتناب ناپذیر است؛ اما با عشق، در ک متقابل، و کمی تلاش تقریبا تمام مشکلات قابل حل می باشند.
چرا فرزندم با خشونت رفتار می کند ؟
● علل
۱) خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه ) نوجوان ایجاد شود .
۲) نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است .
۳) عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .
۴) نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .
۵) نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .
● پیشگیری و درمان
۱) در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای او همراه با آرامش ، در اغلب مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی و لفظی جلوگیری می کند .
۲) راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.
۳) ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های جسمی و روانی او در کاهش خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیرگذار است .
۴) خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ، به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد .
چرا فرزندمان سیگار میکشد؟
دختران پاسخ دادند: «دخترهای سیگاری دوستهای بیشتری دارند و این رفتارشان یک امتیاز مثبت اجتماعی بودن تلقی میشود. دید پسرها به آنها به عنوان دختران اجتماعی و با کلاس است!»
پسرها در پاسخ به این سوال گفتند: «به نظر ما پسرانی که سیگار میکشند، نشان میدهند دیگر بچه نیستند و چون با دوران بچگی خداحافظی رسمی کردند، دوستان بیشتری دارند و در جامعه چه نزد جنس مخالف و چه همجنس مطرح هستند!» یکی دیگر از مطالبی که در این مطالعه به دست آمد، اثر الگوهای اجتماعی بود. هنرپیشه محبوبی که در یک فیلم است یا معلم محبوبی که سیگار میکشد بسیار مورد توجه قرار میگیرد و طرفداران نوجوان، این رفتار او را مطلوب تلقی میکنند.
همچنین نوجوانی که در یک خانواده مذهبی است و از فلان روحانی خوشش میآید، او را الگو قرار میدهد و اگر بفهمد که او سیگار هم میکشد، به دلیل تعلق خاطری که به آن شخصیت پیدا کرده، از این رفتار او هم تبعیت میکند. ما باید از اینگونه افکاری که در نوجوانان نهادینه شده است، کمک بگیریم و با شناخت عامل محرک روی آوردن فرد به سیگار، سعی کنیم آن عامل را برطرف کنیم.
برای مثال، به نوجوان مهارت ارتباط اجتماعی و دوستیابی بیاموزیم تا گمان نکند جای خالی این مهارت را میتوان با سیگار پر کرد. به نوجوان در شناخت الگوهای مناسب یاری برسانیم. البته خدا را شکر با مصوبهها و برنامهریزیها قرار شده در فیلمها هنرپیشهها سیگار نکشند یا همین که در مصاحبه با فلان هنرپیشه در هفتهنامه شما گفته میشود «من سیگار نمیکشم حتی در فیلم» اشاره و تشویق خوبی است که این کار یک نوع رفتار باکلاس محسوب میشود. علاوه بر این، خانوادهها بسیار فعالانه میتوانند در شناخت عامل روی آوردن نوجوانان به این سوی بکوشند. بهطور مثال، بعضیها میگویند هرگاه مضطرب میشوم، به سوی سیگار میروم. چه بهتر که با یک روانپزشک درباره اضطراب نوجوانتان مشورت کنید و با درمان عامل به سوی ترک سیگار یا بیعلاقگی به آن بروید.
شما باید تلاش کنید تا دانستههای فرد را به باور نزدیک کنید. خیلیها میدانند سیگار بد است و ضررهای آن را میشناسند اما هنوز به باور نرسیدهاند. البته بعضیها مانند پزشکان سیگاری (که خودشان عارضههای سیگار رادر ریه بیماران دیدهاند) به باور رسیدهاند اما اهل عمل نیستند. پر کردن فاصله میان باور و عمل زمان میبرد اما مفید است و بر عهده شما خانوادههاست.
چرا نوجوانان شلختهاند؟
نوجوانان ۱۱ تا ۱۸ ساله میکوشند قوانین خانوادگی و جامعه را زیر پا بگذارند و همهچیز ابتدا از اتاقشان شروع میشود. شاید آنها تا قبل از این سن، هر روز جمعه اتاق را مرتب میکردند اما از این به بعد شما رنگ یک اتاق مرتب را نخواهید دید. جورابها لنگه به لنگه و زیر تخت پیدا میشوند. لباسها روی تخت، صندلی همیشه نامرتب است و شما نمیتوانید به نوجوان حرفی بزنید چون به شما پرخاش میکنند و با تندی میگویند: «اتاق خودم است.»
● چاردیواری، اختیاری
اتاق یک نوجوان تصویر قابل لمسی از آن چیزی است که در ذهن او میگذرد. به همریختگیها و آشفتگیها به هیچ وجه چیز عجیبی نیست.
اتاق یک نوجوان جزیرهای گم شده در میان اقیانوسی دورافتاده نیست بلکه فضایی در میان خانه است. نوجوان در سنی قرار دارد که تنهایی را به بودن در میان خانواده ترجیح میدهد. سپس اتاقش را به هم میریزد تا آن را تبدیل به قلمروی خود کند تا بتواند در آن تنها باشد و دیگران از او گریزان شوند. او به گوشهنشینی در مکانی مخصوص به خود نیز دارد.
اتاق نوجوان فضایی است که والدین حق ورود ندارند و کاملا برعکس پاتوق همیشگی دوستان است. همین امر والدین را نگران میکند. این اتاق شبیه استودیویی است که نوجوان در آن میخورد، میخوابد، کار میکند و...
● چرا نوجوانان شلختهاند؟
فرد در دوران نوجوانی با آشفتگی جسمی و روحی مواجه است. نوجوان تلاش میکند خود را از زیر فرمان والدین خلاص و به طور مستقل زندگی کند. مرتب نکردن اتاق یکی از راههایی است که به او کمک میکند قلمرواش را در خانه مشخص کند و به اطرافیان اثبات کند که جایی برای خود دارد و کسی حق وارد شدن یا تمیز کردن آن را ندارد.
بسیار پیش میآید که نوجوانان همان فضایی را که در دوران کودکی در آن بزرگ شدهاند، بازسازی کنند. در صورتی که او در کودکی در محیطی آشفته بزرگ شده باشد، همان روند را در نوجوانی پیش میگیرد و شما نیز نمیتوانید به او حرفی بزنید چون خود شما عامل این عادت هستید.
● چه باید بکنیم؟
▪ بیش از حد برای او قانون تعیین نکنید.
اتاق یک نوجوان، دنیای شخصی اوست. در صورتی که شما نمیتوانید این به هم ریختگی را تحمل کنید، دلایل را برای نوجوان توضیح دهید اما قوانین سخت وضع نکنید. گاهی وضع یک قانون، قانون قبلی را زیر سوال میبرد و همین ابهام باعث میشود نوجوان بدتر شود.
▪ به جای او اتاقش را مرتب نکنید
وقتی یک نوجوان در دنیای شخصیاش احساس امنیت نکند، به دنبال یافتن هویت در دنیای خارج میرود. بیش از حد وارد حوزه شخصی او نشوید. جمع کردن اتاق او وظیفه شما نیست. وظایف را به خود او یادآوری کنید اما خیلی فشار نیاورید. مهم این است که ریخت و پاشها از در اتاقش فراتر نیاید.
▪ برای او قوانینی درباره دیگر اتاقها وضع کنید.
به نوجوان بفهمانید که در خانه تنها نیست. همان طور که شما به او احترام میگذارید، او نیز باید به شما احترام بگذارد.
▪ پیش از وارد شدن به اتاقش، در بزنید و منتظر جواب بمانید.
برخلاف کودکان، نوجوانان دوست ندارند با دیگران ارتباط برقرار کنند، به همین دلیل در اتاقشان را میبندند. در صورتی که هنگام ورود به اتاق او در نزنید، نوجوان این حس را پیدا میکند که مورد هجوم قرار گرفته و با به هم ریختگیهای بیشتر تلاش میکند از خود در برابر این هجوم محافظت کند.
▪ عصبانی نشوید.
پافشاری بیش از حد روی یک موضوع یا عصبانی شدن از اینکه چرا نوجوان از دستورات شما پیروی نمیکند، باعث میشود قدرت شما در نگاه نوجوان بیشتر مورد تردید قرار بگیرد.
▪ بحث نکنید.
وقتی موضوعی چندان اهمیت ندارد، بیجهت درباره آن بحث نکنید. گمان نکنید اگر نوجوان از فرمان شما سرپیچی میکند، پس به این معنی است که شما را دوست ندارد. او تنها میخواهد مقاومت شما در برابر عصبانی شدن را امتحان کند و به نوعی از حیطه فرمانبرداری از شما بگریزد.
سمیه مقصودعلی
چرا؟ چیه؟ چطوری؟
این طور مواقع چه کار میکنید؟ با بیتوجهی یک جواب سر بالا میدهید تا به کار خودتان برسید یا سعی میکنید جواب درست و حسابی به فرزندتان بدهید؟
شما به عنوان والدین، وظیفه دارید سؤالات فرزندتان را با دقت و به طور صحیح پاسخ دهید. فرزند شما با این سؤالات محیط اطراف خود را میشناسد و اگر اطلاعات نادرست و غیرواقعی به او داده شود، ممکن است در آینده در درک سادهترین اصول علمی دچار مشکل شود و نتواند تصویر درستی از محیط اطرافش داشته باشد.
خیلی طبیعی است که شما پاسخ تمام سؤالات فرزندتان را ندانید. در این طور مواقع بهتر است با محبت به چشمان فرزندتان نگاه کنید و با لبخند بگویید: «اتفاقا سؤال خیلی خوبی کردی؛ اگر چند ساعت به من فرصت بدهی، جواب سؤالت را پیدا میکنم». گاهی وقتها یک جواب ساده و مختصر اما درست میتواند حس کنجکاوی فرزندتان را ارضا کرده و او را به شناخت محیط اطرافش علاقهمندتر کند.
بچهها به حیوانات علاقه دارند و به آنها توجه میکنند و دلشان میخواهد درباره آنها اطلاعات به دست بیاورند. در اینجا میتوانید چند نمونه از سؤالاتی که بچهها میکنند را با یک جواب ساده و مختصر بخوانید.
● زنبورها چطوری کندو میسازند؟
ساختن کندو یا همان موم عسل به عهده زنبورهای کارگر است. آنها ۵ هفته عمر میکنند و از روز دهم عمرشان در شکمشان یک غده به وجود میآید. آنها مقدار زیادی عسل میخورند و این غده، شکر عسل را به موم تبدیل میکند.
وقتی موم از بدنشان خارج میشود، آنها دوباره این موم را میجوند و با آن لانهای با حفرههای منظم ۶ ضلعی میسازند. بعد همه دور کندو جمع میشوند تا دمای آن حدود ۳۵درجه سانتیگراد باقی بماند. این دما نه آنقدر گرم است که موم کندو ذوب شود نه آنقدر سرد است که موم کندو شکننده شود. آنها در سوراخهای کندو برای فصل زمستان- که گلی وجود ندارد- عسل ذخیره میکنند.
● آفتاب پرست چطوری رنگش را عوض میکند؟
زیر لایه بیرونی پوست آفتابپرست، سلولهای مخصوصی با رنگدانههای خاص وجود دارد. قسمت بالایی این سلولها، رنگدانه زرد یا قرمز دارد. قسمت پایینشان رنگدانه آبی یا سفید دارد.
با تغییر دما یا نور، پیامی از مغز آفتابپرست به این سلولهای رنگی فرستاده و باعث میشود آنها بزرگتر یا کوچکتر شوند. وقتی این اتفاق میافتد، ترکیب رنگ جدیدی ایجاد میشود و رنگ پوست تغییر میکند. آفتابپرستها در دمای سرد، تیره میشوند تا گرمای بیشتری جذب کنند و وقتی نور زیاد میشود، روشن و شفاف میشوند تا بتوانند گرما را از خودشان دفع کنند.
● پرندهای که روی شاخه درخت خوابش میبرد، چرا از روی درخت نمیافتد؟
با شنیدن این سؤال شاید تعجب کنید که چرا تا به حال به این موضوع فکر نکردهاید اما خب، این ویژگی ذهن خلاق فرزندتان، شما را هم به محیط اطراف حساستر میکند. از این به بعد، دیگر موقع رد شدن از کنار پرندههایی که به ظاهر ساکن و خوابیده هستند، آنقدرها هم بیاعتنا رد نخواهید شد؛ چراکه میدانید با یک پدیده جالب علمی در دنیای جانورشناسی روبهرو هستید.
پاسخ ساده این سؤال این است که وقتی پرندهها روی شاخه درخت می نشینند، پنجههایشان به طور خودکار توسط یک زردپی قفل میشود و این قفل خودکار باعث میشود آنها هنگام خواب هم از روی شاخه نیفتند.
● پروانهها چطوری پرواز میکنند؟
پروانهها با استفاده از گرمای خورشید پرواز میکنند. اگر هوا خنک باشد، آنها نمیتوانند پرواز کنند. روی بالهایشان پرزهای کوچک و نازکی هست که دمای محیط و جهت باد را با آنها حس میکنند.
آنها روی مسیری به شکل خود پروانه یا عدد ۸ انگلیسی پرواز میکنند و دمای هوا را میسنجند. اگر دمای هوا کمتر از ۲۷ درجه سانتیگراد شود، برای خودشان پناهگاه پیدا میکنند و یکجا مینشینند؛ به همین خاطر است که پروانهها هنگام شب- که خورشید در آسمان نیست- پرواز نمیکنند.
● کرم شبتاب چطوری روشن میشود؟
اگر فرزندتان در یک کتاب قصه یا یک کارتون تلویزیونی یک کرم شبتاب دیده باشد، خیلی طبیعی است که این سؤال را بکند.
شما در پاسخ به این سؤال، میتوانید بگویید در بدن کرمهای شبتاب مادهای هست که وقتی با هوا ترکیب میشود نور تولید میکند.
کرمها هوا را به داخل بدنشان میکشند تا نور تولید شود و هر وقت بخواهند دیگر هوا را وارد بدنشان نمیکنند تا نور تولید نشود. احتمالا این کار را برای پیدا کردن جفت انجام میدهند.
● کدام حیوان بیشتر از همه میخوابد؟
خفاش قهوهای، پرنده پستانداری است که ۲۰ ساعت در روز میخوابد. خفاشها چیزی حدود ۹۰درصد عمرشان را خواب هستند.
آنها با این کار انرژیشان را ذخیره میکنند تا موقع شکار انرژی داشته باشند. «کوالا»ها هم اگر غذای خوب خورده باشند و سیر باشند حدود ۲۰ ساعت در روز میخوابند.
این موضوع درمورد یک حیوان دیگر هم صدق میکند؛ حیوانی که اسمش روی خودش است؛ تنبل.
حالا اگر گفتی کدام حیوان کمتر از همه میخوابد؟ زرافهها. آنها فقط چرتهای کوتاه ۵ تا ۱۰ دقیقهای میزنند که جمعش در طول روز کمتر از ۲ ساعت است.
چقدر از نیازهای کودکمان مطلعیم؟
● آن چه دختر كوچكتان نیاز دارد
▪ اعتماد به نفس:
بكوشید همواره كودكتان را تشویق و وادار نمایید تا ویژگی هایی را كه شما از او انتظار دارید، در خود پرورش دهد. برای مثال ممكن است به او بگویید من مطمئنم تو آنقدر شجاع هستی كه بتوانی پله ها را یكی یكی بالا بروی. بگذارید بداند كه شما كاملاً به توانایی هایش اعتماد دارید. به او اطمینان بدهید كه با نشاط، سرشار از انرژی و هم چنین با لیاقت است.
▪ خودكفایی:
اجازه دهید فرزندتان حس كند كه دختری با لیاقت و شایسته است و آن چه را كه قادر است اجرا كند. برای مثال لیوان آبمیوه را در دستانش بگیرد و بنوشد و چنان چه از دستش رها شد هرگز او را ملامت نكنید زیرا این تمرین خودكفایی است! بگذارید موهایش را شانه كند و بدون كمك شما یا دیگران خانه ای بسازد و سپس برای ساختن خانه ای محكم تر و زیباتر راهنمایی اش كنید.
▪ آمادگی بدنی:
همواره با او بازی كنید و او را به فعالیت وادارید. همراه با او مسیری را به صورت سینه خیز طی كنید و یا به دنبال هم بدوید. حتی دختربچه هایی كه برای اجرای ورزش های سازمان یافته هنوز خردسال هستند از انجام دادن كارهایی نظیر بالا رفتن از سطحی شیب دار و لیز خوردن از آن، دویدن و پشتك زدن روی سطحی نرم، احساس هیجان و شادی فراوان می كنند.
▪ قدرت تصمیم گیری:
فرصت های گوناگونی را در انجام كاری خالص به دختر كوچكتان پیشنهاد دهید و او را تشویق نمایید تا خود تصمیم گیری كند. اگر هنوز فرزندتان نوپاست، بگذارید او لیوان یا بشقابی را كه می خواهد در آن آب یا غذا بخورد خودش انتخاب كند و یا اگر كودكتان می خواهد با یكی از دوستانش بازی كند، اجازه دهید او خود از میان دوستانش یك نفر را انتخاب كند.
▪ كنجكاوی:
فرصت هایی را در اختیار دختر كوچكتان قرار دهید تا بتواند در محیط اطراف خود سیاحت و كاوش كند. زمانی كه فرزندتان هنوز نوپاست منزل را برای او كاملاً ایمن كنید به طوری كه او بتواند آزادانه بدون آن كه خطری تهدیدش كند در آن تحرك داشته باشد. او را به كتابخانه ، پارك و یا باغ وحش ببرید. بهتر است به نقاط مختلف كشور سفر و او را با مكان های تازه آشنا كنید.
● آنچه پسر كوچكتان نیاز دارد
▪ محبت ظاهری:
پسر كوچك شما بیش از دخترتان نیاز دارد كه او را در آغوش بگیرید. اگر او در حال گریه كردن است، این كار شما او را بسیار آرام و ساكت می كند. زمانی را به بازی كردن با او به ویژه اجرای بازی های آرام و بی سر و صدا اختصاص دهید.
▪ مهارت های كلامی:
همواره با كودكان حتی در دوران نوزادی صحبت كنید. صدای ملایم شما سبب می شود او احساس آرامش كند. هم چنین حرف زدن با پسرتان، سبب پرورش مهارت های كلامی او می شود.
▪ رفع درگیری ها به صورت صلح آمیز:
پسر كوچكتان را با روش هایی سودمند در جهت رفع كشمكش ها و درگیری هایش آشنا كنید. ممكن است او در شرایط ناآرامی قرار گرفته باشد برای مثال از هم سن و سالانش كتك خورده و در این حال او نیز مقابله به مثل كرده باشد. برایش شرح دهید كه آزردن و آسیب رساندن به دیگران كاری نادرست است. بهتر است روش های دیگری را به او بیاموزید تا بتواند عصبانیت و ناراحتی خود را از طریق آن ها ابراز نماید.
▪ بیان احساسات:
پسركوچولوی خود را تشویق كنید تا احساساتش را بیان كند. حتی از او بخواهید گریه خود را بروز دهد. چنان چه كودكتان این پیام را دریافت كند كه احساساتی مانند ناراحتی، اندوه و ... مجاز نیستند بی تردید می آموزد كه چنین احساساتی را حتی در زمان بزرگسالی نیز در خود سركوب نماید.
چقدر در برابر فرزندانتان صبور هستید
بردباری نهایتاً بخشی از رفتار ما را تشكیل میدهد و عدم تحمل و بیصبری در مقابل هر فرد یا چیزی، در واقع به عنوان نوعی نفی ناخودآگاهانه آن شناخته میشود. اگر صادقانه این تست را پاسخ دهید، در انتها متوجه میشود تا چه حد در مقابل فرزندتان بردبار هستید.
● در مورد اینكه والدین و كودك، یكدیگر را <شما> خطاب كنند چه نظری دارید؟
الف) فكر میكنم این موضوع خیلی پیشپاافتاده است و دیگر كهنه شده است.
ب) این مسئله به افراد، نحوه تربیت و سنتهای خانوادگی بستگی دارد؛ به هر حال چندان مهم نیست.
ج) فكر میكنم بچهها باید این كار را بكنند. اما برای والدین نیازی نیست.
د) مخالفم، والدین و كودكان باید همدیگر را تو خطاب كنند. اینطوری ارتباط آنها خیلی نزدیكتر میشود.
● آیا فكر میكنید پدر و مادر باید به فرزند خود تسلط داشته باشند؟
الف) بله، مطمئناً. ولی باید با علاقه و محبت زیادی همراه باشد و با بزرگتر شدن كودكان این تسلط با ملایمت بیشتری همراه شود.
ب) كاملاً واضح است؛ این اولین وظیفه والدین است.
ج) بله، ولی تسلط نباید به معنی مجبور كردن و فشار آوردن باشد.
د) والدین از این نظر هیچ حقی ندارند و باید به جای ایجاد عقده در بچهها به آنها اجازه رشد و شكوفایی بدهند.
● آیا با گردش و تفریحات جوانان (خصوصاً گردشهای شبانه) موافقید؟
الف) در صورتی موافقم كه تا ساعت معینی انجام شود و دائماً هم تكرار نشود.
ب) انسانها موجودات آزادی هستند و باید هر طور كه دلشان میخواهد تفریح كنند.
ج) دوران جوانی با همین چیزها میگذرد، ولی خود من آنقدر در جوانی در خانه ماندهام كه دیگر نمیتوانم آزادی بیشتری به فرزندانم بدهم.
د) مسلماً نه، اینكار فقط مشكلساز است و فرزندان را از درس و زندگی آینده عقب میاندازد.
● آیا با دادن پول توجیبی به كودكان موافقید؟
الف) بله، ترجیح میدهم خودم به آنها پول بدهم تا آنها از جای دیگر پول بدست نیاورند.
ب) كمی پول توجیبی، آن هم از سن معینی به بعد و به شرط آنكه كودك استحقاق آن را داشته باشد، لازم است.
ج) خود من هیچ وقت پول توجیبی نگرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد. من خودم نیاز آنها را برآورده میكنم. آنها بعداً وقتی كار كنند پول توجیبی خودشان را بهدست میآورند.
د) پول چندان اهمیتی ندارد. مهم این است كه دوران نوجوانی با خوشی بگذرد.
● اگر پسرتان مویش را بلند كند، با او چه برخوردی میكنید؟
الف) خیر، با این كار او موافق نیستم.
ب) این كار، سمبل جالبی از آزادی است.
ج) بستگی به طول موی او دارد و اینكه آن را منظم و پاكیزه نگه دارد یا نه.
د) به مد روز بستگی دارد.
شما باید پاسخهای خود را در نظر بگیرید. اگر بیشتر پاسخهای شما (الف) است، بدون شك شما یك محافظهكار واقعی هستید. شما خیلی بیصبر و ناشكیبا هستید، هیچ بخششی را نمیپذیرید، از هر تغییری دوری میكنید و كاملاً جدی و سختگیر هستید. توصیه میكنیم كه ارتباطاتتان را گسترش دهید، سفر كنید و كمی بازتر فكر كنید. اگر بیشتر پاسخهای شما (ب) است، شما كمی صبور اما خیلی سطحی هستید. همان توصیههای قبلی البته با شدت كمتر به شما هم توصیه میشود. اگر بیشتر پاسخهای شما (ج) است باید بگوییم كه بدون اغراق شما دارای ذهنی باز هستید. اگر در دنیا افراد زیادی مثل شما بودند، احتمالاً بچهها خیلی خوشحالتر میشدند. شما پدر یا مادر خیلی جذابی هستید!
اگر بیشتر پاسخهای شما (د) است باید كمی مراقب باشید. شما بیصبر و بیش از حد مسالمتجو هستید. در عمق وجودتان با آنچه در ظاهر مخالفت میكنید، موافقید و با آنچه كه موافقیت میكنید، مخالف هستید. در یك كلام شما یك مخالف به تمام معنا هستید. باید شخصیت خود را متعادل كنید.
چقدر در کنار فرزندتان هستید؟
این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور كه هستند قبول داریم یا می خواهیم از آنها چیزی بسازیم كه خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی كه خلاف آن ثابت نشده می پذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد می كنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و كنجكاو هستیم؟
یك محیط خانوادگی دوستانه جائی است كه تلاش های كودك ناشناخته می شود و مورد توجه و تشویق قرار می گیرد. جایی كه اشتباهات، كوتاهی ها و تفاوتهای فردی تحمل می گردد. محیطی كه با كودك منصفانه و صبورانه رفتار می شود و وی می تواند با تفاهم و صمیمیت در آن زندگی كند و مورد توجه قرار گیرد.
مطمئنا مواقعی پیش می آید كه لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر كودكان خود به كار گیریم ولی می توانیم به گونه ای عمل كنیم كه این اقتدار به جای سرد و تحكم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد كنیم كه افراد آن یار و غمخوار یكدیگر بوده و در عین حال همه بدانند كه برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما الگوهای كودكان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی می سازد.
ما می خواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم كه برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی به اندازه كافی انعطاف پذیر و برای دوام آوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه كافی محكم و قوی باشد.
ما می خواهیم آنها از دور هم جمع شدنهای خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنكه خود تشكیل خانواده دادند لذت ببرند. ما می خواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم كه به آنها كمك كند جایگاهشان را در جهان پیدا كنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه می كند لذت ببرند.
● ارتباط متقابل
مامعمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی اهمیت تلقی می كنیم در حالی كه این روابط می تواند برای توانایی درست كنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند.
همانطور كه ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم خانواده نیز نمونه یك واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیتهایی كه كودكان ما در اجتماع با آن روبه رو می شوند شبیه به روابطی است كه درخانواده آنها وجود دارد. در بحثها و صحبتها و آموزش برا شریك شدن در وسایل و امكانات خانه، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتكای به دیگران را می آموزند. از طریق جریانهای عادی زندگی به طور مثال مهمانیهای كوچك خانوادگی و همیاری كودكان، آنها به راحتی می توانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درك كنند كه همبستگی افراد خانواده به یكدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب می شود. در واقع آموزش همیاری و همكاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه درسهای گرانبهایی به كودكان ما خواهد داد درباره اینكه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران كنار بیایند. كودكان هرچه بیشتر و بهتر در كارهای مشترك خانوادگی به كمك و یاری عادت كنند، از طرف دوستان، همسایه ها و همكارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته می شوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند خود وسیله ای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند.
● شبكه عاطفی گسترده
تركیب خانواده در حال تغییر است. خانواده های بزرگ گذشته كوچكتر شده اند. خانواده های كمتری با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می كنند. با ازدیاد طلاق در زندگی مدرن، برخی خانواده ها حتی از وجود یكی از افراد اصلی خانواده یعنی پدر یا مادر محرومند.
صرفنظر از تركیب خانواده مهمترین مساله برای كودكان این است كه مورد پذیرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیای برخوردار است. كودكان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد. از آنجا كه ما نمی توانیم درهمه لحظه ها برای فرزندانمام همه چیز باشیم در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و كمی وقت بیشتر با هوشیاری ها و دانائیهای خاص آنها می تواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست كه به اهمیت وجود پدربزرگها و مادربزرگها پی می بریم. وجود این افراد اجازه می دهد بچه ها خود را تحت حمایت یك نسل عاقلتر و با محبت احساس كنند. بیشتر اوقات پدربزرگها و مادربزرگها می توانند برای نوه هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی كه برای فرزندان خود صرف می كردند داشته باشند.
وقتی پای صحبت مادربزرگها می نشینیم بسیاری از آنها از اشتباهات گذشته شان در بزرگ كردن بچه ها صحبت می كنند. یكی از بزرگترین تاسفهای آنان این است كه چرا هنگام كودكی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذرانده اند. آنها می دانند كه بازی كردن با بچه ها و اختصاص قسمت زیادی از وقتشان برای نزدیك شدن به آنها كار با ارزشی است كه می تواند به نفع همه خانواده باشد.
یك خانواده بزرگ همچنین می تواند محافظ امنی برای بچه های ما به حساب بیاید. هرچه درگیریهای اجتماعی بیشتر باشد پیوستگی و نزدیكی اقوام نزدیك در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می كند. وجود اقوام نزدیك در زندگی كودكان نعمتی است برای همه افراد خانواده. كودكان گاهی مایل نیستند در مواقعی كه به كمك نیاز دارند مشكلات خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند. گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین، دسترسی فوری و آسان به آنها برای هم صحبتی مشكل میگردد، در این گونه موارد وجود اقوام نزدیك كه با علاقه و احساس مسئولیت می توانند به فرزندان ما كمك كنند بسیار حیاتی است. آن عده از ما كه به دلایلی اقوام نزدیك خود را در كنارمان نداریم می توانیم این شبكه را با دوستان خانوادگی خود تشكیل دهیم.
ارتباط نزدیك با اقوام و دوستان، دنیای فرزندان ما را وسعت می بخشد. شبكه گسترده ای از افراد بزرگسال كه ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند می تواند دنیای غنی تری در برابر فرندان ما قرار دهد. این افراد با چواب دادن به كنجكاویهای فرزندان ما، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به آنها می دهند كه افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان نیز به آنها اهمیت می دهند. از آنجا كه هر فردی نقطه نظرها و قریحه خاص خود را دارد وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی كودكان ما می تواند كمك بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود.
|
چگونگی انتقاد از نوجوان
|
« نوجوان دوستدار کسب شخصیت است » برای رسیدن به مرحله کسب شخصیت باید دو اصل حاصل شود: ۱) انجام مهارت ها و دارا بودن توانمندی های خاص در برخورد با دیگران ۲) پذیرفته شدن این مهارت ها از سوی پدر و مادر و اطرافیان برخی نوجوانان مرحله اول را طی می کنند ولی اگر خانواده و اطرافیان و مراجع قدرت او را نپذیرفتند، دچار عدم تعادل روانی می شود. اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننمائیم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد. در جهت کسب شخصیت باید از دو راه به نوجوان کمک کرد: - روش کسب مهارت ها و توانائی ها را بیاموزد. - به زبان و رفتار به او بفمهمانیم که او را پذیرفته و درک کرده ایم و شخصیت او قابل پذیرش و احترام است و ما او را به عنوان یک انسان در حال کمال قبول داریم. در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم. روی هم رفته هر انسان دارای نقاط مثبت و منفی شخصیتی است و برای مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شویم سپس اشاره به نقطه منفی نمائیم. اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنیم و این انتقاد را به تمام شخصیت نوجوان گسترش دهیم انتقادمان ویرانگر و مخرب خواهد بود. آلپورت می نویسد: انتقاد از دیگران در حکم جراحی شخصیت است. جراح روانی کسی است که از ویژگی های روانی نوجوانان کاملاً آگاهی دارد و روش صحیح انتقاد را می داند. تشویق به جا و انتقاد صحیح و درست می تواند انسان را متحول نماید. برای مرحله دوم یعنی پذیرش شخصیت از طرف پدر و مادر و اطرافیان چه کنیم؟ می توان با زبان این پذیرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بیان کرد. می توانیم با عمل به او ثابت کنیم که شخصیت او را پذیرفته ایم، برای رسیدن به این هدف باید او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزدیک کنیم. حضرت پیامبراکرم (ص) فرمودند: پس از ۱۴سالگی با فرزندتان مشورت کنید. باید در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسید و نباید فکر کرد که در اثر مشورت، نوجوان گستاخ می شود. نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنیم، برای حفظ اعتماد و تقویت آن دست به هرکاری می زنند که خودشان را شایسته نشان دهند. حضرت علی (ع) با عبارت زیبایی در این زمینه رابطه تکریم شخصیت و غلبه بر گناهان را بیان فرموده اند: کسی که شخصیتش مورد احترام دیگران قرار گرفت، لغزش ها و شهوت ها در نظرش بی ارزش می شوند. « دومین ویژگی دوره نوجوانی، استقلال طلبی نوجوانان است » نوجوانان به دلیل این که خودشان را در آستانه یک انسان کامل شدن می بینند، علاقه به کسب استقلال در زندگی دارند. در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم. این استقلال از نظر اقتصادی و مالی مطرح می شود. نوجوانان می خواهند برای خودشان درآمدی هرچند اندک داشته باشند. این علاقه به تملک و استقلال نسبی با خصوصیات نوجوانان کاملاً هماهنگ است. کسی که ظرف دو و سه سال آینده وارد اجتماع خواهد شد و نقش یک فرد بالغ را ایفاء خواهد کرد باید خودش را برای این جهش آماده کند. نوجوان می بیند که به زودی از خانواده جدا می شود و بنابراین باید درآمد نسبی برای خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگی از خانواده کند و در ضمن بتواند لیاقت خود را ثابت کند. این مسائل باعث نگرانی نوجوان در این دوره می شود که آیا من می توانم بدون وابستگی به خانواده زندگی کنم ؟ و… از این رو استقلال نسبی که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن می رود، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کلیه مسائل نوجوان می شود. یعنی نوجوان اگر احساس کند، شما در تمام مسائل او دخالت می کنید در مقابل شما جبهه گیری می کند و عکس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می گردد. برخورد صحیح با نوجوان این نیست که ما در تمام مسائل او دخالت کنیم. برخی از مسیرهای زندگی در فردای نوجوان چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننمائیم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد. |
چگونه استرس و افسردگی جوانان را کاهش دهیم؟
کسی که برای فرار از مشکلات زندگی، استرس های شغلی و استرس های مدرن به خوردن دارو عادت می کند، احساس وظیفه شناسی را از دست می دهد و حضور منظم او در محل کار یا مدرسه مختل می شود.
ایجاد شادی معقول و منطقی در بین این افراد مانع از افسردگی، و انواع ناهنجاری های اجتماعی می گردد و در نتیجه باعث افزایش کارآیی می شود.
تحقیقات نشان داده که بیش از نیمی از افرادی که برای ناراحتی های جسمانی به پزشک مراجعه می کنند، مشکلات روانی و عاطفی دارند، براساس یک نظرسنجی ۴۱ درصد جوانان ایرانی توان مقابله با مشکلات زندگی را ندارند. ۳۸ درصد آنان سرحال و با نشاط از خواب بیدار نمی شوند و همین تعداد از زندگی خود ابراز رضایت نمی کنند. طبق آمار سال ۱۳۷۸، ۶درصد از جوانان تهرانی بین سنین ۱۵ تا ۲۴ سال دچار اختلالات روانی هستند و این آمار بین افراد ۲۵ تا ۴۴ سال به ۵/۸ درصد می رسد.
صدا و سیما به عنوان یک رسانه فراگیر می تواند در ایجاد شادی میان اعضای خانواده نقش اساسی داشته باشد. برنامه های تلویزیونی در زمینه طنز و ایجاد شادی کمتر موفق هستند.
سید حسن موسوی، کارشناس مسائل اجتماعی می گوید: نگرانی از آینده سبب یأس و ناامیدی در جوانان می شود و احساس ناامنی اجتماعی و روانی به وجود می آورد و به همین دلیل فرد ممکن است دچار افسردگی شود؛ فرد افسرده جامعه پذیر نیست و گرایش به آسیب های اجتماعی و انحرافاتی نظیر انواع اعتیاد و خودکشی دارد. متأسفانه یکی از داروهایی که بین جوانان به تازگی رواج یافته داروی «اکستازی» معروف به داروی شادی است، بررسی هایی که بر روی این داروی روان گردان جدید انجام شده است نشان می دهد که شدت عوارض این دارو در تخریب مغز شباهت زیادی به مخدرهای خیابانی دارد و تأثیر منفی آن در طولانی مدت بسیار بیشتر از آثار خوشی کوتاه مدت است، این دارو علاوه بر اعتیاد، گیجی، اختلال بینایی، جوش های صورت، تهوع، لرز، عرق فراوان، آسیب کبدی، تخریب بافت مغز، به علت بالا بردن دمای بدن، باعث تخریب عضلات و نارسایی قلب و کلیه می شود. همچنین این ماده باعث آسیب زدن به حافظه، کاهش ترشح هورمون های سروتونین و دوپامین در مغز و مشکلات عاطفی، افسردگی و کاهش قدرت یادگیری می شود.
کسی که برای فرار از مشکلات زندگی، استرس های شغلی و استرس های مدرن به خوردن این دارو عادت می کند، احساس وظیفه شناسی را از دست می دهد و حضور منظم او در محل کار یا مدرسه مختل می شود.
یکی از کارشناسان امور اجتماعی می گوید: شاد بودن را باید از کودکی و در مهدکودک ها به کودکان آموزش داد وی «تشکیل شوراهای ایجاد محیط شاد در مدارس» را ضروری می داند و معتقد است که این مسئله می تواند برای جوان امنیت روانی فراهم کند. دکتر شهرام رفیعی فر سلامت را حالتی می داند که در آن افراد از رفاه کامل جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی برخوردار باشند.
بسیاری از جوان ها در زندگی خود هدف مشخصی ندارند، باید به جوان ها کمک شود که هدف های خود را انتخاب و برای آن کوشش کنند که در این راه آموزش مهارت های زندگی سبب می شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهای عصبی مقابله کنند.
وی می گوید: مسئله دستیابی به سلامت اکتسابی است و آموزش آن می تواند بسیاری از مشکلات را کاهش دهد و می توان به افراد آموزش داد که با چه نگرشی بر مشکلات خود غلبه کنند.
وی می افزود: تا زمانی که برنامه مشخصی برای ایجاد سلامت روانی وجود نداشته باشد شادی و نشاط به عنوان یکی از مظاهر سلامت نهادینه نمی شود؛ نیاز به برنامه علمی و تخصصی تر و مشارکت همه اقشار جامعه در تأمین و ارتقای سلامت روانی جامعه ضرورت دارد.
دکتر محمد تقی یاسمی می گوید: اگرچه استرس در شروع و تشدید اختلالات روانی مؤثر است. اما اگر افراد در شرایط استرس زا بتوانند با انجام برخی فعالیت ها در سرنوشت خود تغییری به وجود آورند، کمتر افسرده می شوند، وی خاطر نشان کرد که باید در جامعه شرایطی فراهم شود که جوانان احساس کنند در سرنوشت خود تأثیر دارند؛ در این صورت افسرده نمی شوند و در نهایت زندگی شادی خواهند داشت. بسیاری از جوان ها در زندگی خود هدف مشخصی ندارند، باید به جوان ها کمک شود که هدف های خود را انتخاب و برای آن کوشش کنند که در این راه آموزش مهارت های زندگی سبب می شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهای عصبی مقابله کنند. مهارت مقابله با استرس، تصمیم گیری و حل مسئله، تفکر خلاق، محافظت از خود، قاطعیت در رد برخی تعارفات و مواردی دیگر نیاز به آموزش دارد.
چنانچه بخواهیم فردای کشور را به دست قشری بسپاریم که از پویایی لازم برخوردار باشد ضرورت دارد از امروز برای نشاط و شادابی آنان برنامه ریزی کنیم.