والدین و فرزندان
|
تأثیر تولد فرزند بر روابط زن و شوهر
|
با آینده نگری و رعایت بعضی از موارد پیشگیری کننده می توان از وقوع برخی از موقعیت ها جلوگیری کرد . اما رویارویی با بعضی از موارد متزلزل کننده زندگی مشترک از دایره کنترل بشر خارج بوده و گاه نیز برای برقراری ارتباطی محکم تر باید آنها را پذیرفت . یکی از مواردی که می تواند در زندگی تعادل یافته یک زوج جوان ، به صورت موقت اختلال ایجاد کند تولد فرزند است . تولد فرزند یکی از تغییراتی است که به میزان زیادی در روابط خانوادگی و زناشویی تغییر ایجاد می کند و البته طبیعی است که این تغییر در مورد فرزند اول و در زوج های جوان بیشتر به چشمبخورد . به دنیا آمدن کودک بیش از هر کس دیگر موقعیت پدر جوان را مورد تهدید قرار می دهد . شور و شادی پدر شدن جای خود را با عواطف و احساسات دیگری عوض می کند . تا آنجا که فرزند را رقیب عشقی خود تلقیمیکند . این حساسیت ها و عواطف متضاد ( دوست داشتن فرزند در کنار احساس رقابت با او ) واکنش های متفاوتی را در مردان جوان بر می انگیزد . این واکنش ها را می توان به دو بخش واکنش های روانی و رفتاری تقسیم بندی کرد . ● واکنش های روانی ترس از دست دادن موقعیت نزد افراد خانواده :هر تغییر روانی – خانوادگی و اجتماعی می تواند مسبب حالاتی همچون ترس باشد . تولد فرزند نیز به عنوان یکی از مهم ترین وقایع موجود در زندگی هر فرد ، در مدت زمان معینی می تواند تأثیرات کلی و جزئی فراوانی در روابط زناشویی به جای بگذارد . ( مهم آن است که این تغییرات منفیکهسبب دور شدن عاطفی زن و مرد از همدیگرمیشود ، به سرعت کنترل شده و ارتباط زوجین را متزلزل نکند.) به دنیا آمدن طفل به علت تغییرات فراوانی که در زندگی خانوادگی- اجتماعی ایجاد می کند بیش از هر چیز می تواند منشاء حالت ترس در پدر باشد . این ترس به علت استرس های روزمره ای است که تازه وارد کوچک به جمع خانواده و به خصوص پدر،وارد می کند . ● احساس تنهایی و طرد شدگی : پس از ازدواج ، مرد و زنی که اکنون همسر تلقی می شوند تکیه گاه عاطفی و روانی یکدیگر قرارمی گیرند و برای تسلی یافتندر برابر مشکلاتی که در طول روز آزارشان داده،به یکدیگر پناه بردهو ماننددوستانی قدیمی درد دل می کنند. به راستی یکی از کارکردهای اساسی نهاد خانواده ، آرامش یافتن در کنار یکدیگر و با هم بودن است .اما پس از تولد نوزاد موقعیت جدیدی پیش می آید . فرد تازه ای به اعضای خانواده اضافه می شود که مسئولیت ها و مشکلات جدیدی را به وظایف والدین می افزاید . این موجود جدید به علت ناتوانی،مسئولیت ها و مراقبت های ویژه ای را می طلبد . واضح است که نگهداری از چنین موجود پاک ، ضعیف ، ظریف و زیبا ، قسمت عمده ای از وقت مادر را به خود اختصاص می دهد . بخصوص این که این مادر جوان و تا حدی بی تجربه ، وظایف دیگری نیز غیر از بچه داری به عهده دارد. پس طبیعی است که با این وظایف تمام ناشدنی ، فرصت چندانی برای رسیدگی به شوهر باقی نمی ماند . زن اکثر اوقات خود را با بچه سپری می کند و مرد در جـّو خانواده ( که از پدر ، مادر و فرزند تشکیل می شود ) تنها باقی می ماند و این احساس،وجود او را فرا می گیرد که با تولد فرزند از جمع خانواده طرد شده و تمام محبت و توجه اطرافیان ، بخصوص همسر که تاکنون نقطه اتکا و پشتوانه او در کار و زندگی بوده است به طرف موجودی کوچک و ضعیف معطوف شده و دیگر عشق و علاقه پیشین را در او نمی یابد . پس نتیجه می گیرد که دیگر مورد علاقه همسرش نیست و فرزند ، جای او را گرفته است . شاید این گلایه را از برخی پدران جوان شنیده باشید که می گویند : از وقتی بچه به دنیا آمده انگار که من اصلاً وجود ندارم و... و این،به معنی احساس خطر است . خطر از دست دادن موقعیت گذشته و تاراج محبت همسر توسط فرزند . تداوم این احساسِ تنهایی خطرناک بوده و ریشه بروز احساسات دیگری در پدران جوان است . چیزی مانند احساس ناامنی .احساس ناامنی: احساس امنیت ، از عواطف زیربنایی و حیاتی برای تأمین بهداشت روانی بشراست . در صورتی که این اصلی ترین نیاز روانی انسان مرتفع نگردد ، احساس عدم امنیت به اشکال گوناگون خود را نشان خواهد داد . در حالت احساس عدم امنیت،شخص به طور دائم در تلاطم روانی و به هم ریختگی استو در صورت تداوم ، به انواع بیماری های جسمی و روانیمبتلا خواهد شد . شخصی که دائم احساس عدم امنیت ، ترس و خطر میکند ، نمی تواند انسان سالمی باقی بماند . ممکن است با پرخاشگری و یا اضطراب واکنش نشان داده و در دنیای ذهنی خود ، مدام در حال دفع خطرات احتمالی باشد . به همین دلیل است که برا ی سلامت جسمی و روانی تا حد زیادی نیازمند احساس امنیت هستیم . همان طور که قبلاً نیز اشاره کردیم ، پدر در اثر تولد فرزند تنها مانده وبه دلیل ا حساس تنهایی،احساسات دیگری همچون بی تکیه گاهی،عدم امنیت و حتی خشم،وجود او را فرا می گیرد . چرا که امنیت عاطفی و روانی او با ورود فرزند مورد تهدید قرار گرفته است . به گفته فیلسوف بزرگ ، پاسکال:" انسان بیش از یک عشق نمی تواند داشته باشد . اگر چند عشق داشت ، کم کم به سوی آن که شدیدتر ، هیجان بخش تر و شکوهمندتر است کشیده خواهد شد و دیگر عشقها را فدا خواهد کرد ." شاید به همین علت است که زنان بیشتر ترجیح می دهند محبت اولیه خود را نثار فرزندشان کنند که از بطن وجودشان پرورده شده و از شیره جانشان تغذیه می کند . ● احساس محرومیت: محرومیت حالتی است که در نتیجه ارضاء نشدن یا احتیاج پدید می آید . ارضا نشدنواحتیاج ممکن است در اثر عوامل بیرونی و محیطی ایجاد شود و یا این که عامل درونی داشته باشد . در اثر تولد فرزند،بیشتر اوقات مادر صرف مراقبت از کودک می شود و فرصتی برای ارضای احتیاجات روانی همسر و محبت کردن به او باقی نمی ماند . نتیجه این بی توجهی ها ، احساس محرومیت از علاقه ای است که نیاز روانی و اولیه هر انسانی تلقی می شود . هر انسانی نیازمند آن است که دوست داشته باشد و متقابلاً مورد محبت و علاقه دیگران ، بخصوص افراد مورد علاقه اش قرار گیرد . اگر یک طرف موازنه به هم بریزد به طور مسلم امنیت عاطفی و روانی شخص نیز متزلزل خواهد شد . خوب استبه همان میزان که از دیگران محبت دریافت می کنیم ، از ابراز علاقه به اطرافیان نیزخودداری نکنیم. مسلماً تولد فرزند نمی تواند از مهر و علاقه زن نسبت به شوهر بکاهد . اما با ورود این تازه وارد کوچک دیگر فرصتی برای ابراز محبت به شوهر باقی نمی ماند . زمان و فرصت کافی برای نشان دادن این محبت یک مسئله مهم و نوع ابراز محبت نیز مورد دیگری است . بسیار حیاتی است که اگر به کسی علاقه مند هستیم محبتمان را در کلام و عمل بهاو نشان دهیم . برای اکثر ما آدم های معمولی ، با زندگی ساده و معمولی این روزگار ، بیان احساسات در قالب واژه های کوچک و عبارات بسیار ساده و در عمل شاید با یک نگاه محبت آمیز ابراز می شود . البته همین میزان اندک نیز مستلزم فرصت است . اما اکثر مردان گرفتاری های متعدد همسران خود را در انجام مسئولیت ها و وظائف داخل و بیرون از خانه نادیده می گیرند و انتظار دارند همه چیز ، درست مثل گذشته سر جای خود باشد ، از اوضاع مادی، تغذیه ای و نظافت منزل گرفته تا محبت و آرامش گذشته . اما آیا واقعاً چنین امری امکان پذیر است ؟ |
تحکیم وحدت خانواده
● قرار ملاقات بگذارید
تعجب نكنید. بد نیست هر از گاهی با همسر و یا فرزندان خود قرار بگذارید تا به سینما بروید، شام را بیرون از منزل صرف كرده، پیاده روی كرده و یا یك لیوان دوغ با هم بنوشید! فرق نمیكند چه برنامهای میگذارید، اما برای بودن با هم قراری بگذارید تا همه اعضای خانواده، سرقرار حاضر شوند و اوقاتی را با هم خوش بگذرانند.
● باهم گردش بروید
اگر امكان داشته باشد كه بعضی شبها به طور منظم با هم از منزل بیرون بروید، بسیار موثر است. به خصوص اگر پدر و مادر هر از گاهی تنها این كار را بكنند، به تقویت روابطشان كمك میكند. ضمن اینكه فرصتی است تا بدون حضور بچهها درباره مسائل مهم صحبت كنند. تنوع، اصل مهم شادیبخش به حساب میآید.
● دكوراسیون منزلتان را عوض كنید
فكر نكنید این كار فقط مربوط به پولدارهاست. تغییر شكل اتاق و یا عوض كردن جای وسایل اتاق، تغییر زیادی در روحیه افراد خانواده ایجاد میكند. در این مواقع از شلوغ كردن بیش از حد اتاقها و یا استفاده زیاد از حد از وسایل تزیینی خودداری كنید، چون بعدها به خصوص اگر بچه داشته باشید، در امر نظافت و جمع و جور كردن اتاقها به زحمت میافتید.
● خواستههای همدیگر را بشناسید
این همان نكته كلیدی است كه باید در نظر بگیرید. چون روزمرگی نمیگذارد اعضای خانواده درباره نیازها و خواستههایشان صحبت كنند. بهترین روش آن است كه از همدیگر همان سوالاتی را بپرسید كه از خودتان میپرسید. همسر و یا فرزندتان درباره زندگی با شما چه حسی دارد؟ توقع او از شما و یا سایر اعضای خانواده چیست؟ شاید سایر اعضای خانواده نقطه نظر متفاوتی دارند ولی نمیتوانند آن را مطرح كنند.
● به دنبال تازهها باشید
این موضوع نه تنها به امكانات زندگی مربوط میشود، بلكه اطلاعات تازه را هم شامل میشود كه بسیار مهمتر است. راهكارهای قدیم شوهرداری، خانهداری و بچهداری شاید در حال حاضر كاربرد نداشته و یا حتی اشتباه باشند. فكر نكنید همه چیز را میدانید. همیشه درباره روابط خانوادگی به دنبال راهكارهای تازه باشید و آنها را یاد بگیرید. این كار به تلاش احتیاج دارد: كتابها، مجلات، روزنامهها، برنامههای ویدیویی و تلویزیونی، همگی راهكارهایی هستند كه دنیای جدیدی را در ذهنتان روشن میكنند.
● به فكر حل مشكلات باشید
در اینكه گذشت و چشمپوشی از مشكلات كوچك، توصیه میشود شكی نیست. اما مشكلاتی وجود دارند كه چشمپوشی از آنها بنیان خانواده را برهم میزند. اگر اخلاق و رفتار نوجوانتان عوض شده است، اگر همسرتان كمتر میخندد، اگر شوهرتان خواب راحتی ندارد، اگر دخالت اطرافیان مشكلساز شده است و هزاران اگر دیگر، به فكر چاره باشید و راه حل مناسب و منطقی پیدا كنید. در این موارد از یك مشاور متخصص كمك بگیرید.
● صبور باشید
هر نوع تغییر در خانواده به صبر و تحمل احتیاج دارد و برای پیشرفت و رسیدن به اهداف خانواده باید آرام آرام جلو رفت. وقتی آدمها به یك مكان تازه نقل مكان میكنند، دائم به دنبال آشنایی با راهها و مسیرهای اطراف خود هستند. اما بعد از گذشت زمان، كمكم سریعترین و بهترین راهها را پیدا میكنند. در خانواده هم همینطور است. وقتی تازه صاحب فرزند شدهاید، وقتی فرزندتان به سن بلوغ رسیده، وقتی شوهرتان اضافه كاری دارد، اگر وام گرفتهاید و غیره باید به تدریج با قضایا روبه رو شده و تحمل بیشتری داشته باشید.
● دلواپسیهایتان را كم كنید
اگر جو حاكم بر خانه همیشه پر از دل نگرانی و تشویش باشد، این استرس و تنش جلوی پیشرفت را میگیرد و فرزندان هم روش حل مشكل را یاد نمیگیرند. خویشتنداری را به اعضای خانواده یاد بدهید تا راههای حل مشكل بدون تنش را یاد بگیرند. در مقابل اتفاقات غیرمنتظره، خود را نبازید و خانواده را محكمتر از قبل حفظ كنید.
● دست از تلاش برندارید
برای داشتن زندگی بهتر باید تلاش كرد. زندگی چرخهای نیست كه وقتی شروع شد همچنان ادامه پیدا كند. باید همه یاد بگیرند كه گاهی بعضی تلاشها به نتیجه نمیرسند اما نباید خسته شد. ادامه تلاش برای بهبود وضع افراد خانواده به حمایت از آنها بستگی دارد. اگر همه اعضا حامی و یاور هم باشند، هیچ كس از تلاش خسته نمیشود. نگذارید عادات خسته كننده، زندگی شما را كسالت بار كند. شاید توصیه به ادامه كار و تلاش و خستگی ناپذیری بهترین توصیه برای داشتن یك زندگی بهتر به حساب بیاید.
|
تشکر متفاوت از مادر
|
متن زیر تقریبا سرگذشت اکثر کسانیست که قدر عزیزترین چیز زندگیشون را نمیدونند و شاید سرگذشت تک تک ما. ▪ وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذیت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی ▪ وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نمیگذاشتی و فرار می کردی ▪ وقتی که ۳ ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر می کردی! ▪ وقتی ۴ ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و دیوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدی چقدر هنرمندی ! ▪ وقتی که ۵ ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۷ ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۸ ساله بودی، اون، برات بستنی میخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر میکردی! ▪ وقتی که ۹ ساله بودی، اون ، هزینه کلاس های اضافی تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازی بودی! ▪ وقتی که ۱۰ ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقویتی و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۱۱ ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشین و اینجوری ازش تشکر کردی و زحمت کشیده ! ▪ وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکنی و و اینجوری ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ایجوری ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور راحتم زندگی میکنم ، قیافم مثل این بچه بسیجی ها باشه خوبه ! ▪ وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم ، با فراموش کردن زدن یک تلفن یا نوشتن یک نامه ساده ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه.تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اینجوری ازش تشکر کردی که خستگیش کاملا در بره! ▪ وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضی وقتها هم خوردش میکردی! ▪ وقتی که ۱۷ ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی! ▪ وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم ، بخاطر این همه زحمتی که برات کشیده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی! ▪ وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن یه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدی ، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون همون جا خشکش زد! ▪ وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگیم بلدم تصمیم بگیرم! ▪ وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد یک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم ، فکرای تو قدیمی است و دنیا عوض شده! ▪ وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه میکنی! ▪ وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجای کادو، یه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتی : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن! ▪ وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون دیگه هیکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنید اعصاب ندارم! ▪ وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه! ▪ وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت میخواست بره پارک فوری قطع کردی! ▪ وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسلیت گفتی! ▪ وقتی که ۵۰ ساله بودی، اون، دیگه خیلی پیر بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی! و سپس، یک روز بهت میگن مادرت در تنهائی مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسایه ها پیدا کردن و تو ............ و تو راحت میشی ، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون دیگه کسی نیست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چیزهای دیگه ، تو رو از صمیم قلب دوست داشته باشه! اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بیامرزه. همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در طول عمرت فقط یک مادر داری ولی هزاران دوست ، هزاران فرصت تفریح ، هزاران ساعت وقت برای کارهای دیگه و ......... |
تعارضات خانوادگی
▪ آیا تا بحال گذرتان به دادگاه خانواده افتاده است؟
▪ آیا میدانید چرا عدهای از فرزندان از خانههایشان فرار میکنند؟
بروز اختلاف و عدم تفاهم در خانواده امری شایع است و هیچ خانوادهای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارضهای شدید منجر میشود. کافی است نگاهی به صفحات روزنامه یا گذری به دادگاه خانواده بزنید. امروزه خانوادهها درگیر انواع مختلفی از تعارضات و اختلافات شدید هستند که این اختلافات باعث عدم کارکرد خوب و سالم خانواده به عنوان اولین و قدیمیترین نهاد اجتماعی (Family Institution) میشود. نهادی که وظیفه اصلی آن ایجاد روحیه و شخصیت سالم است خود به عاملی برای اختلالات عاطفی ، رفتاری و شخصیتی تبدیل شده است.
● انواع تعارضات خانوادگی
▪ تعارضات زنانشویی
وجود اختلافات عقیده و رفتار بین زن و مرد امری طبیعی است. ولی خانوادههایی وجود دارند که در آن زن و مرد زندگی مشترکشان تبدیل به یک میدان جنگ کردهاند. رفتارها و روابطشان به شدت متزلزل و بدون سازندگی است چنین خانوادهای یک خانواده توخالی و شبه خانواده به شمار میرود. بسیار اتفاق میافتد که اطرافیان و همسایگان و بویژه بزرگان فامیل برای برقراری صلح و آشتی با آنها صحبت میکنند و ممکن است چنین صلحی برای مدتی برقرار شود؛ ولی طول این آرامش به احتمال زیاد کوتاه خواهد بود.
▪ تعارضات والدین با فرزندان
نوع دیگر اختلافات شدید در خانوادهها عدم سازگاری فرزندان و والدین با همدیگر است. متاسفانه والدین خود را از نیازهای روز تطبیق نمیدهند. فرزندان نیز فرزند زمانه خود هستند و نه چهل سال پیش. این وضع با بزرگتر شدن و کثرت فرزندان بارزتر میشود. اگر این اختلافات در خانواده مورد توجه قرار نگرفته و برای برطرف کردن آنها اقدامی صورت نگیرد، بصورت بحران جلوه گر شده آسیبهای جبران ناپذیری را بر پیکر خانواده وارد خواهد کرد.
● علت شناسی اختلافات خانوادگی
▪ علت شناسی تعارضات زنانشویی
تحقیقات مختلف در حوزههای روانشناسی ، علوم اجتماعی ، جامعه شناسی و جرم شناسی عوامل زیادی را برای تعارضات خانوادگی ذکر کردهاند ولی تفوت آنها را بصورت زیر ذکر کرد:
ـ علت مذهبی شامل تفاوتهای مذهبی (غالبا تضاد مذهبی) ، رفتار و عقاید خلاف اعتقادات مذهبی و ... .
ـ علت فرهنگی شامل تفاوتهای در نوع نگاه به زندگی مشترک ، تفاوتهای قومی یا شهری - روستایی.
ـ علت زیستی شامل نازایی و عقیمی ، وضعیت چهره و مشکلات مربوط به سلامت و بیماری.
ـ علت عاطفی شامل عواطف خشک و سرد و عدم درک یکدیگر ، مشکلات در روابط جنسی ، تند خویی و پرخاشگری و ... .
ـ علت اجتماعی شامل داشتن دوستان منحرف و اعتیاد ، دخالت اطرافیان و عدم استقلال از خانواده پدری و ... .
ـ علت سیاسی شامل اختلافات قبیلهای - قومی ، گرایشهای سیاسی متفاوت ، محدود کردن آزادیهای طبیعی و ... .
ـ علت اقتصادی شامل بیکاری، ولخرجی، فقر و تجمل گرایی و ... .
▪ علت شناسی تعارضات والدین با فرزندان
مطالعات متعدد جامعه شناختی و روانشناختی در جهت علت شناسی "رفتارهای نوجوانان و جوانان بزهکار ، فراری از خانه یا دچار سو مصرف مواد و ..." نشان می دهد که علت اصلی اینگونه رفتارها در "نوع رفتار والدین با یکدیگر و اصول تربیتیشان در قبال فرزندان" نهفته است.
"خشونت ، عدم تعادل رفتاری - تربیتی ، کمبود محبت و طرد فرزندان ، تبعیض در بین فرزندان ، اعتیاد ، فقر ، عدم آگاهی والدین به نقش تربیتی خویش و نادیده گرفتن نیازهای متناسب با روز کودک و نوجوان" از علتهای اصلی تعارضات والدین با فرزندان است.
● تاثیر تعارضات خانوادگی
▪ تاثیر تعارضات خانوادگی بر روابط زناشویی
تعارضهای زناشویی تاثیر عمیق منفی بر روابط آنها و پیرو آن بربافت و روابط خانوادگی میگذارد. آنها ممکن است روابطشان آنقدر سرد شود که ماهها با همدیگر حرف نزنند، روابط جنسی نداشته باشند، تک نفره غذا بخورند، حضور همدیگر را در یک مکان تحمل نکنند و در آخر ممکن است کارشان به درخواست طلاق بکشد.
▪ طلاق
طلاق مسایل شخصی ، اجتماعی و اقتصادی فراوانی را پیش میآورد. اشخاصی که زندگی مشترکشان متلاشی میشود، نسبت به مردم عادی آمادگی بیشتری دارند که از نظر جسمی ، روانی ، خواب و تغذیه" اختلال پیدا کنند یا به سو مصرف الکل و مواد روی آورند. در کنار آثار مخرب طلاق بر زن و مرد "فرزندان" نیز از پیامدهای طلاق والدینشان متاثر میشوند.
بطور کلی طلاق گیرندگان در ایجاد ارتباط با فرزندان خود دشواری پیدا میکنند، بخصوص آنها از کسی که از نظرشان مقصر اصلی طلاق باشد، متنفر میشوند. با این وجود سوال اصلی این است که از بین روابط طولانی پرتنش زن و شوهر و طلاق کدام یک بر فرزندان اثر مخرب تری دارد؟ تحقیقات با در نظر گرفتن کل جامعه به سو طلاق رای میدهد.
● تاثیر تعارضات خانوادگی بر روابط والدین با فرزندان
اختلافات والدین با فرزندانشان (بویژه مواردی که همراه با توهین ، تحقیر ، ضرب و شتم باشد) به احساس عدم امنیت روحی و جسمی ، تنفر (همراه با احساس گناه) ، خشم از والدین و رفتارهای نابهنجار اجتماعی (از قبیل سو مصرف مواد ، فرار از خانه ، اقدام به خود کشی یا خود زنی) منجر میشود. بعضی مواقع موضع فرزندان موضع یاس و احساس پوچی بوده در خود خلا بزرگی احساس میکنند. این خلا همان نبود محبت و عواطف والدین است و این زمینه ساز قبول عواطف دروغین همراه با نیتهای شوم دیگران میشود.
تغییر رفتار والدین با فرزندان از کودکی تا جوانی
به گزارش Stealth health شما به عنوان پدر یا مادر باید بدانید که با رشد و تحول فرزند، نحوه ارتباط شما نیز باید تغییر کند. شما باید نسبت به آن ها دلسوز باشید اما به حقوقشان تجاوز نکنید. آن ها را مورد حمایت عاطفی قرار دهید اما در زندگیشان دخالت بیش از حد نکنید و امیدوار باشید که با تربیت صحیح، در زندگی آینده خود انتخاب درست و عاقلانه ای خواهند داشت. در ایجاد و دوام ارتباط خود با آن ها کوشا باشید و فراموش نکنید که این امر بر سلامت روان شما و آن ها تأثیر می گذارد چرا که هیچ چیز دردناک تر از رابطه سرد و کم رنگ و پرتنش، والدین را آزار نمی دهد. ما نیز به بررسی و ارائه راه کارهایی در زندگی روزانه اشاره می کنیم و امیدواریم که برای شما نتیجه بخش باشد.
١ ) برنامه منظم و دقیق صرف ناهار و شام را در خانه ایجاد کنید، جمع شدن دور هم و سر یک سفره نشستن احساس امنیت و آرامش و صمیمیت را بین اعضای خانواده ایجاد می کند.
حتی اگر ناهار و شام مختصری هم تدارک دیده باشید، می توانید از آن فرصت برای تبادل خبرهای روزانه و برنامه ریزی آخر هفته استفاده کنید و از کنار هم بودن لذت ببرید. بررسی علمی نشان می دهد، نوجوانانی که در کنار و همراه خانواده هستند و از حمایت های خانواده برخوردارند، کمتر به سمت مصرف دخانیات و مواد مخدر روی می آورند و از طرفی در کلاس درس و امتحانات موفقیت بیشتری کسب می کنند.
٢ ) مراقبت نامحسوس داشته باشید: نوجوانان در این دوره از زندگی خود بیشتر ترجیح می دهند که در کنار دوستانشان باشند. والدین باید بدانند که این یک امر عادی است و نباید فکر کنند که نقش آن ها کم رنگ شده است. راه های مختلفی برای کنترل رفت و آمد فرزندتان با دوستانش وجود دارد که شما می توانید به کارگیرید به عنوان مثال دوستان او را به خانه دعوت کنید تا با آن ها بیشتر آشنا شوید.
٣ ) احساس خود را با نوجوانتان در میان بگذارید: شما می توانید مسائل خود را با نوجوانتان در میان بگذارید، البته از بیان جزئیات مسائل شخصی خودداری کنید. در میان گذاشتن احساس با نوجوان باعث می شود تا او دریابد که والدین هم گاهی عصبانی و ناراحت می شوند و احساس ناامنی می کنند. این کار نه تنها رابطه شما و او را صمیمی و نزدیک تر می کند بلکه فرزندتان نیز درباره موضوعاتی که ناراحت کننده است و برایش اتفاق افتاده به راحتی صحبت می کند و آن را با شما در میان می گذارد.
٤ ) به امور شخصی فرزند خود احترام بگذارید:
هرگز بدون اجازه دفترچه یادداشت او را نخوانید، به مکالمه تلفنی او گوش ندهید و او را با سوال های مختلف کلافه نکنید. اگر رفتار نوجوانتان شما را آزار می دهد، از او بخواهید درباره آن توضیح دهد.
به عنوان مثال هنگامی که وارد اتاقش می شوید یا او وارد اتاق شما می شود و بوی سیگار را استشمام می کنید، بگویید: «هنگامی که وارد اتاق شدی بوی سیگار حس کردم. آیا سیگار می کشی؟ می توانیم در مورد این موضوع با هم صحبت کنیم.» یا این که: «به تازگی کم حرف شده ای و ما نگران تو هستیم، دوست داری در این مورد صحبت کنیم؟»
٥ ) از دیدگاه های او مطلع شوید: نوجوانان در خصوص همه چیز نظر دارند شما از این که از نظر و دیدگاهشان جویا شوید، واهمه و نگرانی نداشته باشید. اجازه دهید تا تصمیمات مستقلی بگیرند. به عنوان مثال اجازه دهید که زمان و محل درس خواندنش را انتخاب کند. لباس و فعالیت های بعد از مدرسه را خودش تنظیم کند.
هر چند که باید به یاد داشته باشید برای امنیت و حفظ سلامت نوجوان و خانواده، شما باید برخی از تصمیمات را بگیرید از قبیل ساعت بازگشت به خانه و یا توجه و اهتمام به امور درسی که قابل اغماض و چشم پوشی نیست.
٦ ) به انتخاب او اعتماد کنید: هر چند ممکن است نوجوانان انتخاب نادرستی داشته باشند اما به آن ها به خصوص از ١٨ سال به بالا اجازه دهید تا خود مشکلاتشان را بدون هیچ دخالتی حل کنند. آیا شما نیز در این سن و سال از والدین خود همین انتظار را نداشتید؟
٧ ) قبل از رفتن به اتاقشان آنان را با خبر کنید: اگر فرزند بزرگسالی دارید به غیر از مواقع ضروری سر زده به اتاق آن ها مراجعه نکنید و قبل از وارد شدن در بزنید و آن ها را از حضورتان مطلع کنید.
٨ ) بی توجهی آنان را برای در کنار هم بودن نادیده بگیرید: اگر در روزهای مهم از قبیل اعیاد در کنار شما نیستند، از آن ها گله نکنید چرا که با نق زدن رابطه صمیمی و با دوام خود را از دست می دهید و از احترام شما نزد فرزندانتان کاسته می شود. به ویژه اگر فرزندتان زندگی مشترک تشکیل داده است امکان این که به شما سر بزند کم می شود بنابراین اگر تأخیر داشت از او گله مند نشوید و با روی خوش او را بپذیرید تا هم او را متوجه بی توجهی اش کرده و هم احترام خود را حفظ کرده باشید.
٩ ) او را با دیگران و خودتان مقایسه نکنید: هنگامی که عصبانی هستید قبل از این که صدایتان را بلند کنید اتاق را ترک کنید تا عصبانیت شما فروکش کند و بر خود مسلط شوید هر کدام از فرزندان شما، استعدادهای خاص خود را دارند. بنابراین هیچ گاه آن ها را با دیگران مقایسه نکنید و نگویید: اگر من جای تو بودم...
این برخورد عاقلانه شما و تسلط بر خشم و عصبانیت باعث می شود رابطه صمیمی بین او و شما حفظ شود و از طرفی فرزندتان قدردان گذشت و احترام شما خواهد بود.
١٠ )رابطه دوستانه و صمیمی خود را همیشه حفظ کنید: اعتماد، احترام، توجه و قبول کردن و پذیرفتن فرزندان همان طور که هستند و در هر سطح از استعداد و توانایی بهترین عامل حفظ یک رابطه صمیمی و موفق است.
١١ ) ابتدا نظر خود را بیان کنید و سپس نظر آن ها را جویا شوید:
از او سوال کنید که «آیا این عادلانه به نظر می آید؟»، «آیا راه حل بهتری به نظرت می رسد؟»، «اگر به جای من بودی چه می کردی؟» با در میان گذاشتن نظر خود در کارها و مشکلاتی که پیش می آید و سوالاتی شبیه آنچه گفته شد، نوجوان شما نمی تواند وضعیت و موقعیت شما را نادیده بگیرد به احتمال زیاد با شما موافقت می کند و برای رفع گرفتاری در کنار و همراه شما خواهد بود.
١٢ )هنگام ضرورت همیشه در کنار آنان باشید: محبت و اعتماد دائمی نوجوانان و جوانان را با بودن همیشگی در کنار آنان جلب کنید و در مشکلات حامی آن ها باشید.
١٣ )رو راست باشید: بیشتر والدین بی دلیل از فرزندان خود تعریف و یا دائم از آن ها انتقاد می کنند. با تعریف و انتقاد به موقع اعتماد فرزندان خود را به دست آورید و همیشه با آن ها رو راست باشید.
١٤ ) هم محبت کنید و هم احترام بخواهید: اگر چه تلاش می کنید که رابطه دوستانه با فرزندتان برقرار کنید اما حدود و حریم خود و فرزندتان را رعایت کنید، شخصیت و احترام خود را حفظ و به فرزندان خود محبت کنید. اگر در گذشته نقش خود را به خوبی ایفا و فرزندان خوبی تربیت کرده باشید، در بزرگسالی رابطه گرم و صمیمی و دوستانه ای خواهید داشت و او همیشه از شما به عنوان بهترین دوست و حامی یاد خواهد کرد.
١٥ ) تربیت فرزند مهم ترین اولویت است: هر چند فرزندان شما بسیار عزیز هستند و هر کاری برای آن ها انجام می دهید اما تربیت و پرورش شخصیت آن ها اهمیت زیادی دارد.
شما والدین اگر فرزندتان را لوس بار بیاورید، در آینده به خودخواهی او افزوده خواهد شد و تلاش و کار شما نیز بی ارزش تلقی می شود و زیر سوال می رود.
١٦ ) از زمان کودکی شما خیلی چیزها عوض شده است:
فن آوری، روش های آموزشی و حتی نحوه لباس پوشیدن در طول سال ها تغییر چشم گیری کرده است و به سرعت تغییر هم می کند بنابراین باید تعادلی در زندگی خود ایجاد کنید. در گذشته زندگی نکنید و وانمود هم نکنید که همه چیز را در مورد زندگی امروز می دانید. به علم و آگاهی خود بیفزایید و فرزندتان را وادار نکنید که الگوی زندگی گذشته شما را برای زندگی امروزش انتخاب کند.
١٧) نحوه محبت کردن به فرزندتان را پیدا کنید: شاید پدران و مادران زیادی باشند که محبت زیادی به فرزندشان می کنند اما کودک متوجه لطف آنان نمی شود.
بهترین کار این است که شما شیوه ابراز محبت به فرزندتان را بیاموزید.
بعضی از فرزندان نیاز به آغوش گرفتن دارند و برخی گذاشتن وقت برای خودشان را محبت از جانب والدین تلقی می کنند. به این نکته و چگونگی ابراز محبت خود توجه کنید تا فرزندتان متوجه عشق و علاقه شما نسبت به خود باشد.
تمرین مهرورزی، دست در دست پدر
احساسات پدرانه بعد از تولد نوزاد گاه ضد و نقیض است، در زیر به ده مورد آن اشاره می شود.
۱) احساس گیج بودن: طی ماه های نخست بعد از تولد نوزاد، بروز احساسات متضاد در پدر، امری است مهم که این چند ماه را از تمام سال های بعدی متمایز می کند. وی از یک سو با احساس قدرت و افتخار ( برای حیات بخشیدن به یک موجود جدید) رو به روست و از سوی دیگر هنگامی که قادر نیست نیازهای کودکش را برآورده سازد و یا حتی گاه از درک این نیازها نیز عاجز می شود احساس درماندگی و عجز به او فشار می آورد.
۲) عشقی متفاوت و تازه: عشق همه جانبه پدر به کودک با عشق و محبت او به هیچ فرد دیگری حتی همسر و یا مادر قابل قیاس نیست.
۳) احساس دوگانه: ممکن است یک روز به نوزاد خود نگاه کند و پی ببرد که از آن علاقه تند و تیز روز قبل، خبری نیست و آن همه شور و عشق، جای خود را به احساسی معمولی داده است. از درک و شناخت کودک عاجز می شود و احساس می کند که ای کاش می شد همه این احساسات پدرانه را به گوشه ای انداخت و یک زندگی جدیدی را شروع کرد. احتمال زیادی وجود دارد که نخستین احساس او، حس گناه باشد: فکر می کند که چون احساسش نسبت به این نوزاد بی گناه متغیر است و نمی تواند همواره او را با تمام وجودش دوست داشته باشد، پس پدر خوبی نیست، غافل از آن که این دمدمی مزاج بودن، بخشی از احساس پدر شدن است و این حالت ها بارها و بارها طی سال های آینده ( حتی تا ۵۰ سال بعد!) تکرار خواهد شد، بنابراین بهتر است با آن خو گرفته و کنار بیاید.
۴) افسردگی: گرچه افسردگی زنان بعد از زایمان امری است ثابت شده اما واقعیت این است که برخی از مردان نیز بعد از تولد نوزاد خود دچار افسردگی می شوند. برخلاف زنان، افسردگی مردان ناشی از تغییرات هورمونی در بدن آنها نیست بلکه بیشتر ناشی از واقعیت هاست. هنگامی که پدر در انتظار به دنیا آمدن کودک خود و یا در روزهای نخست پس از تولدش، توجه اطرافیان به او نیز بیشتر بود و چندان به پدر سخت نمی گذشت اما پس از گذشت چند هفته دوباره به کار و فشارهای آن برمی گردد، علاوه بر آن باید با هزینه های تازه ای که به زندگی او تحمیل شده، به هم ریختن برنامه خواب و حتی موارد جزیی تر مانند افرایش شست وشو در خانه، کنار بیاید. به نظر می رسد که همین موارد برای افسرده کردن یک نفر کافی است.
۵) واهمه: نخستین ماه های پس از تولد نوزاد برای پدر مملو از ترس و دلهره است. نگران است که شاید نتواند انتظاراتی را که از او به عنوان پدر می رود برآورده کند. واهمه آن را دارد که نتواند از کودک یا خانواده اش در برابر سختی ها یا خطرات محافظت کند. از این که نمی داند چگونه باید با کودک رفتار کند نگران است، این که ممکن است بیش از حد به پدر خود شبیه باشد یا از دیگر سو نتواند به اندازه کافی مانند او خوب و مهربان باشد. همه این موارد او را آزار می دهد و این که احتمال می دهد شاید خطای غیرقابل جبرانی از وی سربزند بیش از هر موردی برایش ایجاد دغدغه می کند. چیز غریبی نیست این دغدغه ها و موارد دیگر مرحله ای طبیعی از تبدیل شدن یک مرد یا شوهر به یک پدر است.
۶) همسری فراموش شده: پیش از تولد نوزاد، زمان زیادی برای همسران وجود داشت تا هرچه بیشتر رابطه خود را محکم کنند اما با به دنیا آمدن کودک، همه چیز تغییر کرد. اکنون نوزاد به مرکز تمامی توجهات و فعالیت ها و کارهای خانه بدل شده است. پدر حتی به ندرت زمان کافی برای خواب مناسب پیدا می کند. به عقیده کارشناسان لازم است تا زن و شوهر مدتی از وقت خود را حتی اگر شده چند دقیقه با هم صحبت کنند البته درباره هر موضوعی غیر از نوزاد!
۷) ارتباطی دوسویه: طی شش تا هشت هفته اول پس از تولد نوزاد، بی تردید کودک نمی تواند نظرش را درباره رفتار مردی به نام پدر منتقل کند! شاید چند لبخند، بدون خنده و قهقهه و تقریبا هیچ واکنش و پاسخ دیگری. کودک اغلب کار دیگری جز گریه کردن بلد نیست. شاید پدر بتواند برخی از رفتارهای ساده او را جدی گرفته، تفسیر کرده و بکوشد منظور او را درک کند، در غیر این صورت ممکن است به این نتیجه برسد که نوزادش، او را پدر خوبی نمی داند و این می تواند بدترین نتیجه گیری باشد. بهتر است پدر قبل از دور شدن او، تا حد امکان به کودک نزدیک شود تا بتواند قضاوتی عاقلانه تر و دقیق تر داشته باشد زیرا شکیبایی در این مرحله بسیار ارزشمند است و راز پدر خوب بودن ریشه در صبر دارد.
۸) بحث شیر و استفراغ و مبحث آروغ زدن: چنان چه یک سال پیش یک نفر به او گفته بود که شما پس از تولد کودک مشتاقانه در بحث های طولانی درباره استفراغ و آروغ گرفتن از کودک و شکل پوشک های مصرف شده صحبت خواهید کرد، شاید او را احمق فرض می کرد اما احتمالا اکنون او را تصدیق می کند و شاید به این گونه بحث ها نیز علاقه نشان دهد!
۹) ضرورت های نقش پدری: قبل از آن که مردی بچه دار شود چنان چه می خواست از خانه بیرون بزند، کافی بود کیف پول و سوییچ خودرو را برداشته و احتمالا اجاق گاز را خاموش کند اما حال اگر بخواهد به همراه کودکش تا سر خیابان برود باید به اندازه رفتن به کوه اورست تجهیزات ببرد! علاوه بر این زمانی که تصور می کند تمام کارهای ضروری را انجام داده و همه وسایل لازم را برداشته، به محض خروج از خانه، متوجه می شود که باید پوشک کودک را عوض کند!
۱۰) تمرین عشق و مهرورزی: پدر به تدریج یاد می گیرد که واکنش ها و پیام های کودکش را فهمیده و نیازهایش را برطرف کند. در همین اثنا توانایی های فیزیکی کودک نیز رشد می کند و قادر است علاقه اش را به پدر به گونه ای جذاب و زیبا نشان دهد. هنگامی که کودک برای نخستین بار از خود صدایی در می آورد و یا خود را در آغوش پدر رها می کند و به خواب می رود و یا با دست های کوچکش ضرباتی بر شانه های پدر بزند، او معنای واقعی زندگی، عشق و مهرورزی را خواهد فهمید!
تو از نسل قبلی، حرف منو نمی فهمی!
کارشناسان تربیتی معتقدند، پدر و مادرها به این دلیل نمی توانند با فرزندان نوجوان خود روابط صمیمانه برقرار کنند که آنان را با زمان جوانی و نوجوانی خود مقایسه می کنند و انتظار دارند مانند فرزندان آن زمان رفتار کنند، حال آنکه خودشان نیز در آن ایام با والدین خود در تضاد بودند و همین مشکل را داشتند.
● علل اختلاف نظر والدین و فرزندان چیست؟
اکثر والدین دوست دارند فرزندشان طبق نظر آنان لباس بپوشد و یا مثل آنان از لباسهای ساده تر و یا حتی تیره تر استفاده کند، در حالی که فرزند نوجوان آنان رنگهای روشن تر و یا مدلهای فانتزی را می پسندد. این اختلاف سلیقه که در بسیاری از خانواده ها به چشم می خورد، اغلب به کشمکش و تعارض بین والدین و فرزندان منجر می شود. چون پدر و مادر سعی می کنند خواسته فرزند خود را نادیده بگیرند و عقیده خود را به او تحمیل کنند. در مقابل نوجوان هم به هر طریقی مقاومت می کند برای آنکه دوست دارد به خاطر دل خودش زندگی کند و سلیقه، اعتقادات و ارزشهای خود را به کار ببندد. به همین دلیل نافرمانی می کند و تعارض به وجود می آورد. به اعتقاد روان شناسان، یکی از راههای صمیمی شدن با فرزندان نوجوان، داشتن ارتباط مطلوب و گفتگوی دوستانه با آنهاست.
والدینی که هنگام صحبت کردن با فرزند نوجوان خود، از کلمات طعنه آمیز و نیشدار استفاده می کنند، باید بدانند که با ادای هر کلمه نیشدار و تحقیرآمیز ضربه جبران ناپذیری به ارتباط بین خود و فرزندشان وارد می سازند و فاصله بین خود و او را عمیق تر می کنند.
● دو سالگی، شروع تعارض
شیرین صداقتی، کارشناس ارشد روان شناسی عمومی در این مورد به گزارشگر ما می گوید: به طور کلی به وجود آمدن تعارض و اختلاف بین والدین و فرزندان و یا بین هر گروه و دسته ای که با یکدیگر تعامل دارند، امری طبیعی است مسأله مهم نوع برخورد با این مشکل است، نه اینکه از آن جلوگیری کرد.
وی معتقد است: تعارض بین فرزند و والدین از سن دو سالگی شروع می شود، چون در این سن شخصیت بچه شکل می گیرد و کودکان در این زمان استقلال خود را به صورت مخالفت و «نه» گفتنهای مکرر نشان می دهند که در این حالت اگر با واکنش شدید والدین روبرو شوند و به خواسته های کودک توجهی نشود یا آنها را سرکوب کنند، دچار شک و تردید می شوند و در آینده احساس بی لیاقتی و بی کفایتی خواهند کرد.
در دوران نوجوانی وظایف والدین سنگین تر می شود. زیرا در این ایام نوجوان از والدین فاصله می گیرد و اوقات خود را بیشتر با دوستان و همسالان می گذراند یا در تنهایی سپری می کند و اگر پدر و مادر حتی در کارهای کوچک او دخالت کنند، واکنش نشان می دهد، زیرا آن را تهدید بزرگی علیه خود به حساب می آورد و به طور کلی از لحاظ احساسی از خانواده جدا می شود، به همین خاطر والدین تصور می کنند فرزندشان با آنها تعارض پیدا کرده و دیگر به خانواده خود علاقه ای ندارد. این همان فاصله بین نسلها و یا به تعبیری فاصله عمیق بین نگرش و ارزشهای دو نسل است. اگر علل به وجود آمدن این فاصله را بررسی کنیم، متوجه می شویم مهم ترین علتش تفاوت سنی است، زیرا والدین در سن میانسالی قرار گرفته اند و فرزند در سن نوجوانی و همین تفاوت سنی سبب می شود که خواسته های متفاوتی داشته باشند. نوجوان به آینده فکر می کند، ولی والدین معمولاً همان موضوعات و مشکلات جاری را مدنظر قرار می دهند، نوجوان آرمان گراست و همه چیز را در حد خوب و مطلوب می خواهد، حال آنکه والدین واقعیت گرا هستند و مسایل را همان گونه که هست می پذیرند.
● دوران طوفان و فشار
نکته مهمتر مسأله، بلوغ نوجوان و تغییراتی است که در اندام او ایجاد می شود، بدین معنا که وقتی نوجوان از دوران کودکی به مرحله نوجوانی می رسد، تفکرش انتزاعی تر می شود، قوه تخیل و استدلالش بالاتر می رود و تفکر خودمحوری پیدا می کند، در این حالت نوجوان تمایل زیادی به برقراری اجتماعی دارد، از سوی دیگر نوجوان در این سن بسیار حساس و زودرنج می شود و نسبت به اندک تذکر و سرزنشی حساسیت زیادی نشان می دهد، به همین دلیل «استانلی هال» (اولین دانشمندی که درباره مسایل جوانان تحقیقاتی انجام داده است) دوران نوجوانی را دوران طوفان و فشار نامیده است.
شیرین صداقتی، در ادامه می گوید: یکی دیگر از خصوصیاتی که موجب می شود این رفتارها از نوجوان سر بزند، میل به استقلال است. البته میل به استقلال از سن دو سالگی به وجود می آید، ولی در نوجوانی شدیدتر می شود.
وی معتقد است ما دو نوع استقلال داریم: استقلال خودمختاری هیجانی و استقلال رفتاری.
استقلال خودمختاری و هیجانی؛ یعنی نوجوان دوست دارد از لحاظ عاطفی از والدین جدا شود و به خودش متکی شود و استقلال رفتاری وقتی نوجوان به سنی می رسد، به خاطر کسب استقلال به گروه همسال گرایش پیدا می کند و در این حال دوست دارد خودش مسؤول اعمال و رفتارش باشد.
● از شیر گرفتن روانی!
محمد خدایاری فرد، عضو هیأت علمی دانشکده علوم تربیتی تهران، جدا شدن از خانواده و ملحق شدن به اجتماع و گروههای اجتماعی را یکی از ویژگی های دوره نوجوانی می داند و در این مورد می نویسد: نوجوان به خاطر کسب استقلال و به دست آوردن آزادی عمل در کارها و رفتار و کردار خود می خواهد از خانواده جدا شود، که این جدایی را بعضی از دانشمندان «از شیر گرفتن روانی» نام نهاده اند و می گویند: یک فرد سه مرتبه از خانواده جدا می شود. مرتبه اول موقع به دنیا آمدن و بریدن از بند ناف و جدا شدن از رحم مادر. مرتبه دوم به هنگام از شیر گرفتن کودک و مرتبه سوم را دوران بلوغ می دانند و می گویند نوجوان در این سن از خانه جدا می شود و به اجتماع پناه می برد. در آنجا مهارتهای لازم را کسب می کند و تمرین زندگی اجتماعی را به عمل می آورد، زیرا معمولاً نوجوان در خود احساس عدم امنیت می کند و برای به دست آوردن امنیت و کسب تعادل روانی نیازمند برقراری روابط نزدیک و صمیمانه با گروه های اجتماعی و همسن و سال خود می باشد.
وی معتقد است، یکی از عوامل مهم انحرافهای نوجوانان پیدا کردن دوستان نامناسب است که زمینه انجام اعمال خلافکارانه را در آنها تقویت می کنند.
● تحکیم روابط دوستانه میان والدین و فرزندان
روان شناسان راهکارهایی برای تحکیم روابط دوستانه میان والدین و فرزندان ارایه داده اند و معتقدند: والدین باید با فرزندشان دوست باشند و به او احساس امنیت و آرامش بدهند. در این صورت نوجوان فردی خود ساخته و با عزت نفس بالا بار می آید و وقتی در جو گروه همسال قرار می گیرد، زود تحت تأثیر واقع نمی شود و از اعمال نادرست آنان پیروی نمی کند.
هیچ کس انتظار ندارد اختلاف نظر بین والدین و فرزندان به وجود نیاید اختلاف بین دو نسل وجود دارد، ولی مهم شیوه برخورد با این مشکل است، اگر والدین و فرزند نوجوان به جای اعمال قدرت از دریچه چشم یکدیگر به مسایل نگاه کنند، اختلافها حل می شود. والدین باید با فرزندان خود صحبت کنند و به سخنان آنها گوش دهند و زمینه ای ایجاد کنند تا نوجوان پدر و مادر خود را محرم و غمخوار خود بداند و بتواند به راحتی مشکلات خود را با آنها در میان بگذارد.
نکته مهمتر اینکه پدر و مادر باید راستگو و صادق باشند، وقتی صداقت در میان خانواده حاکم باشد، فرزندان هم یاد می گیرند مسایل خود را صادقانه بیان کنند.
مسأله دیگر تحقیر و مقایسه است که والدین نباید فرزندان خود را به خاطر ضعف هایی که دارند تحقیر کنند و آنها را با همسن و سالان خود مقایسه نمایند و صفات خوب دیگران را به رخ آنان بکشند.
در مورد اعتقادات مذهبی نیز پدر و مادر موظف هستند روح مذهب و معنویت را در فرزندان خود تقویت کنند و ارزشهای انسانی، مذهبی و اخلاقی را با ایمان و اعتقاد به مبانی الهی به طور صحیح در آنها ایجاد کنند و در نهایت به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنها کمک کنند تا نواقص خود را رفع نمایند. نصایح و تذکرهای خود را با استدلال و منطق و در خلوت با آنها در میان بگذارند و هرگز در حضور دیگران بخصوص همسالان به پند و اندرز دادن آنان نپردازند.
تو باغبان، من یک گلم
«مادران» اندیشمند و دلسوز به خوبی میدانند که همه انسان ها، اعم از کوچک و بزرگ، پسرها و دخترها، دوست دارند الگوهای زندگی و بزرگسالان محبوبشان را همیشه در هیاتی مقتدر و با صلابت، گشاده رو و پرمحبت نظاره نمایند و دخترها نیازمند و دوستدار آنند که مادرشان را همواره پرنشاط و با محبت، آرام و با صلابت، مطمئن و مصمم، محکم و استوار، با اعتماد به نفس و فعال و پویا ببینند.
دخترها هرگز نمی خواهند که الگوی محبوبشان تهی از اعتماد به نفس، مردد و دلواپس، نگران و پراضطراب، منفعل و حقیر باشد.
مادرها خوب می دانند و پدرها نیز بر این حقیقت باور دارند که دخترها در برقراری ارتباط مفید، موثر و متعالی با مادرانی که بی بهره از قوت اراده و ناراضی از وضع موجود هستند و با نگرانی خاطر و دنیایی از احساسات ناخوشایند، دلی غمگین و شخصیتی منفعل زندگی می کنند، بسیار مشکل دارند و گاهی در فرایند همانندسازی دچار تعارض روانی می شوند و از اینکه بخواهند در سنین جوانی و بزرگسالی حیات مشابهی را تجربه کنند، همواره دچار نگرانی و اضطراب آزاردهنده ای هستند.
لذا دختری که می خواهد آینده ای روشن و امیدبخش داشته باشد و از زندگی فعال و مولد فردی و اجتماعی برخوردار شود، دوست دارد مادر را به مثابه الگوی محبوب و مطلوب خود، همواره در رابطه متقابل و موثر با پدر ببیند و هرگز شاهد حالاتی از رابطه غالب و مغلوب، آمر و مامور و فعال و منفعل میان ایشان نباشد. او می خواهد مادری مهربان و مقتدر، فعال و مولد داشته باشد.
مادران صبور و دوراندیش نیک می دانند که زمانی فرزندان خانواده به شایستگی با والدین خود همانندسازی می کنند و پیروی از رهنمودهای ایشان را نصب العین قرار می دهند که شخصیت آنها برایشان مطلوب و محبوب باشد. از این رو هر گونه تضاد در اندیشه و تناقض در گفته ها و اعمال و قهر و ستیز بین پدر و مادر، به یقین از حرمت و قداستی که فرزندان برای آنها قائل هستند می کاهد و در نتیجه همدلی، همفکری و همراهی با آنان سست شده، تبعیت پذیری به حداقل خود می رسد.
لذا مادرها در روابط صمیمی خود با دخترشان و در بیان رازها و نیازها و شکوه ها و خواست ها، نه تنها هرگز شخصیت پدر را مورد انتقاد و تحقیر و تکذیب قرار نمی دهند، بلکه همواره با عنایت به این مهم که هدایت و حمایت پذیری دختر نوجوانشان از پدر، به طور قابل ملاحظه ای به میزان مقبولیت و مطلوبیت شخصیت پدر در نظر فرزند بستگی دارد، به طور مستقیم و غیرمستقیم شخصیت پدر را مورد تایید و تکریم قرار داده، با قدردانی از مسوولیت پذیری و تلاش های وی، زبان تشکر و سپاسگزاری را به فرزندان خود می آموزند.
بدیهی است که از پدران فهیم نیز انتظاری جز این نمی رود که در آشکارا و در خلوت، با تایید و تکریم شخصیت مادر نزد فرزندان و اظهار تشکر و قدردانی از زحمات ارزشمند مادر، فرهنگ قدردانی و تشکر را که لازمه رشد مطلوب و متعالی شخصیت متواضع و پر صلابت است، به فرزندان خود انتقال دهند.
مادرهای فهیم و پدرهای بصیر خوب می دانند که خانه همچون باغی است که فرزندان، گل ها و میوه های آنند و مادر باغبان و پرورش کار است و پدر سنگربان و دژبان است.
پدر با سنگربانی و دژبانی، آرامش و احساس امنیت را در وجود باغبان شکوفه های حیاتش بارور می نماید و مادرها، این مربی و باغبان گل ها و میوه ها در حالی که گرمای وجودش منبع آرامش و آرامش گری است کانون خانواده را گهواره آرامش می نماید و بهترین رابطه را با همسر و فرزندان به ویژه دختر برقرار می نماید و همواره با کلام مثبت و رفتار محبت آمیز خود انگیزه های تلاش و پیشرفت را در اعضای خانواده اعتلا می بخشد و شخصیت وجود همسر و فرزندان را مورد تایید و تکریم قرار می دهد.
مادرانی که به جای زبان تایید و قدردانی از شخصیت و ویژگی های مثبت و تلاش های ارزشمند پدر، در خلوت خویش با دختر، همواره زبان تکذیب و اعتراض گشوده، شخصیت پدر را در ذهن دختر تضعیف و تحقیر می کنند، نه تنها فرزند خود را در تعارض روانی و دغدغه فکری قرار می دهند، بلکه غالبا به طور مستقیم و غیرمستقیم زمینه رویش و تکوین نگرش منفی و ناخوشایند را در وجود دخترها نسبت به جنس مرد فراهم آورده، بسیاری از ایشان را در سنین جوانی و هنگام انتخاب همسر با مشکل مواجه می کنند.
بدبینی و تردید در تصمیم گیری و طولانی شدن فرایند انتخاب و پذیرش شخص واجد شرایط برای همسری و تاخیر در ازدواج به هنگام، می تواند از آثار رابطه نه چندان مطلوب مادر و دختر و گفته ها و القائات ناخوشایند مادر به دختر در دوران خردسالی و نوجوانی و تحول شخصیت او باشد.
گاه برخی از مادران به لحاظ بعضی ویژگی های شخصیتی، نیازهای روانی ناشی از تجارب نه چندان رضایت بخش گذشته و محرومیت ها و ناکامی های حاصل از زندگی مشترک و احساس نیاز وافر به ترحم و دلسوزی در رابطه خود با دختران شان عموما زانوی غم بغل کرده، با حالتی غمگین و محزون، زبان شکوه و گلایه از روزگار گشوده، قصه غصه های خود را بازگو می کنند و فرصت های تنهایی با دختر را مغتنم دانسته، در کنار هر صمیمیت و سخنی، ذکر مصیبتی نیز دارند. این مادرها در واقع می خواهند برای حیات روانی و احساسات غمبار خود حامی و دلسوز و همدردی داشته باشند و از اینکه دل دخترشان برای آنها بسوزد، خشنودند! غافل از آنکه ادامه و استمرار چنین رابطه و تعاملی که همیشه فضایی از دردمندی و غم و اندوه و ترحم و دلسوزی بر آن حاکم است، به تدریج غبار غمزدگی و افسردگی را بر چهره دختر می نشاند و دلمردگی و حزن و افسردگی مادر را مضاعف می کند. بنابراین مادران فهیم و صبور و پرصلابت به رغم همه دردها و رنج های گذشته و غم و غصه های حاصل از محرومیت ها و مصیبت ها، با اعتقاد به نیاز دختران به شادابی و سرزندگی و نشاط و زندگی پر از امید و تلاش، همچنان صبورانه و مهربانانه، با چهره ای گشاده و امیدوار، نگرشی مثبت و پویا نسبت به زندگی و انگیزه ای قوی و غنی برای تولید و تحول، با دختران خود رابطه بر قرار کرده، با آنان به گفت وگو می نشینند.
مادران بصیر و آگاه در تمامی مراحل رشد و تحول فرزند دختر خود، به سعادت، نشاط و موفقیت او در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی می اندیشند و همه تلاش ها را برای آرامش روان و پویایی اندیشه و نشاط زندگی مبذول می دارند.
مادران اندیشمند، متعهد و مهربان نیک می دانند که شایسته ترین مشاور دختران خود در امر انتخاب همسر و ازدواج هستند، به دور از تنگ نظری ها و خرده گیری های ناروا، فارغ از حسادت ها و چشم و همچشمی ها و آزاد از غلبه احساسات نه چندان خوشایند، به عنوان محرم راز و مشاوری دلسوز و بیدار، مسوولیت های همسری، رسالت های مادری و پدری و فرزند پروری، تعهد به معیارها و ارزش های والای الهی، تبلور رفتارهای مذهبی و سرانجام آرامش روان و سکینه خاطر را به امید حیات پویا و متعالی، سعادت دنیوی و فلاح و رستگاری، مدنظر قرار می دهند و با استعانت از درگاه خداوند و جلب رضای الهی، دختران خود را راهنمایی و حمایت و پشتیبانی می کنند.
تو باغبان، من یک گلم
«مادران» اندیشمند و دلسوز به خوبی میدانند که همه انسان ها، اعم از کوچک و بزرگ، پسرها و دخترها، دوست دارند الگوهای زندگی و بزرگسالان محبوبشان را همیشه در هیاتی مقتدر و با صلابت، گشاده رو و پرمحبت نظاره نمایند و دخترها نیازمند و دوستدار آنند که مادرشان را همواره پرنشاط و با محبت، آرام و با صلابت، مطمئن و مصمم، محکم و استوار، با اعتماد به نفس و فعال و پویا ببینند.
دخترها هرگز نمی خواهند که الگوی محبوبشان تهی از اعتماد به نفس، مردد و دلواپس، نگران و پراضطراب، منفعل و حقیر باشد.
مادرها خوب می دانند و پدرها نیز بر این حقیقت باور دارند که دخترها در برقراری ارتباط مفید، موثر و متعالی با مادرانی که بی بهره از قوت اراده و ناراضی از وضع موجود هستند و با نگرانی خاطر و دنیایی از احساسات ناخوشایند، دلی غمگین و شخصیتی منفعل زندگی می کنند، بسیار مشکل دارند و گاهی در فرایند همانندسازی دچار تعارض روانی می شوند و از اینکه بخواهند در سنین جوانی و بزرگسالی حیات مشابهی را تجربه کنند، همواره دچار نگرانی و اضطراب آزاردهنده ای هستند.
لذا دختری که می خواهد آینده ای روشن و امیدبخش داشته باشد و از زندگی فعال و مولد فردی و اجتماعی برخوردار شود، دوست دارد مادر را به مثابه الگوی محبوب و مطلوب خود، همواره در رابطه متقابل و موثر با پدر ببیند و هرگز شاهد حالاتی از رابطه غالب و مغلوب، آمر و مامور و فعال و منفعل میان ایشان نباشد. او می خواهد مادری مهربان و مقتدر، فعال و مولد داشته باشد.
مادران صبور و دوراندیش نیک می دانند که زمانی فرزندان خانواده به شایستگی با والدین خود همانندسازی می کنند و پیروی از رهنمودهای ایشان را نصب العین قرار می دهند که شخصیت آنها برایشان مطلوب و محبوب باشد. از این رو هر گونه تضاد در اندیشه و تناقض در گفته ها و اعمال و قهر و ستیز بین پدر و مادر، به یقین از حرمت و قداستی که فرزندان برای آنها قائل هستند می کاهد و در نتیجه همدلی، همفکری و همراهی با آنان سست شده، تبعیت پذیری به حداقل خود می رسد.
لذا مادرها در روابط صمیمی خود با دخترشان و در بیان رازها و نیازها و شکوه ها و خواست ها، نه تنها هرگز شخصیت پدر را مورد انتقاد و تحقیر و تکذیب قرار نمی دهند، بلکه همواره با عنایت به این مهم که هدایت و حمایت پذیری دختر نوجوانشان از پدر، به طور قابل ملاحظه ای به میزان مقبولیت و مطلوبیت شخصیت پدر در نظر فرزند بستگی دارد، به طور مستقیم و غیرمستقیم شخصیت پدر را مورد تایید و تکریم قرار داده، با قدردانی از مسوولیت پذیری و تلاش های وی، زبان تشکر و سپاسگزاری را به فرزندان خود می آموزند.
بدیهی است که از پدران فهیم نیز انتظاری جز این نمی رود که در آشکارا و در خلوت، با تایید و تکریم شخصیت مادر نزد فرزندان و اظهار تشکر و قدردانی از زحمات ارزشمند مادر، فرهنگ قدردانی و تشکر را که لازمه رشد مطلوب و متعالی شخصیت متواضع و پر صلابت است، به فرزندان خود انتقال دهند.
مادرهای فهیم و پدرهای بصیر خوب می دانند که خانه همچون باغی است که فرزندان، گل ها و میوه های آنند و مادر باغبان و پرورش کار است و پدر سنگربان و دژبان است.
پدر با سنگربانی و دژبانی، آرامش و احساس امنیت را در وجود باغبان شکوفه های حیاتش بارور می نماید و مادرها، این مربی و باغبان گل ها و میوه ها در حالی که گرمای وجودش منبع آرامش و آرامش گری است کانون خانواده را گهواره آرامش می نماید و بهترین رابطه را با همسر و فرزندان به ویژه دختر برقرار می نماید و همواره با کلام مثبت و رفتار محبت آمیز خود انگیزه های تلاش و پیشرفت را در اعضای خانواده اعتلا می بخشد و شخصیت وجود همسر و فرزندان را مورد تایید و تکریم قرار می دهد.
مادرانی که به جای زبان تایید و قدردانی از شخصیت و ویژگی های مثبت و تلاش های ارزشمند پدر، در خلوت خویش با دختر، همواره زبان تکذیب و اعتراض گشوده، شخصیت پدر را در ذهن دختر تضعیف و تحقیر می کنند، نه تنها فرزند خود را در تعارض روانی و دغدغه فکری قرار می دهند، بلکه غالبا به طور مستقیم و غیرمستقیم زمینه رویش و تکوین نگرش منفی و ناخوشایند را در وجود دخترها نسبت به جنس مرد فراهم آورده، بسیاری از ایشان را در سنین جوانی و هنگام انتخاب همسر با مشکل مواجه می کنند.
بدبینی و تردید در تصمیم گیری و طولانی شدن فرایند انتخاب و پذیرش شخص واجد شرایط برای همسری و تاخیر در ازدواج به هنگام، می تواند از آثار رابطه نه چندان مطلوب مادر و دختر و گفته ها و القائات ناخوشایند مادر به دختر در دوران خردسالی و نوجوانی و تحول شخصیت او باشد.
گاه برخی از مادران به لحاظ بعضی ویژگی های شخصیتی، نیازهای روانی ناشی از تجارب نه چندان رضایت بخش گذشته و محرومیت ها و ناکامی های حاصل از زندگی مشترک و احساس نیاز وافر به ترحم و دلسوزی در رابطه خود با دختران شان عموما زانوی غم بغل کرده، با حالتی غمگین و محزون، زبان شکوه و گلایه از روزگار گشوده، قصه غصه های خود را بازگو می کنند و فرصت های تنهایی با دختر را مغتنم دانسته، در کنار هر صمیمیت و سخنی، ذکر مصیبتی نیز دارند. این مادرها در واقع می خواهند برای حیات روانی و احساسات غمبار خود حامی و دلسوز و همدردی داشته باشند و از اینکه دل دخترشان برای آنها بسوزد، خشنودند! غافل از آنکه ادامه و استمرار چنین رابطه و تعاملی که همیشه فضایی از دردمندی و غم و اندوه و ترحم و دلسوزی بر آن حاکم است، به تدریج غبار غمزدگی و افسردگی را بر چهره دختر می نشاند و دلمردگی و حزن و افسردگی مادر را مضاعف می کند. بنابراین مادران فهیم و صبور و پرصلابت به رغم همه دردها و رنج های گذشته و غم و غصه های حاصل از محرومیت ها و مصیبت ها، با اعتقاد به نیاز دختران به شادابی و سرزندگی و نشاط و زندگی پر از امید و تلاش، همچنان صبورانه و مهربانانه، با چهره ای گشاده و امیدوار، نگرشی مثبت و پویا نسبت به زندگی و انگیزه ای قوی و غنی برای تولید و تحول، با دختران خود رابطه بر قرار کرده، با آنان به گفت وگو می نشینند.
مادران بصیر و آگاه در تمامی مراحل رشد و تحول فرزند دختر خود، به سعادت، نشاط و موفقیت او در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی می اندیشند و همه تلاش ها را برای آرامش روان و پویایی اندیشه و نشاط زندگی مبذول می دارند.
مادران اندیشمند، متعهد و مهربان نیک می دانند که شایسته ترین مشاور دختران خود در امر انتخاب همسر و ازدواج هستند، به دور از تنگ نظری ها و خرده گیری های ناروا، فارغ از حسادت ها و چشم و همچشمی ها و آزاد از غلبه احساسات نه چندان خوشایند، به عنوان محرم راز و مشاوری دلسوز و بیدار، مسوولیت های همسری، رسالت های مادری و پدری و فرزند پروری، تعهد به معیارها و ارزش های والای الهی، تبلور رفتارهای مذهبی و سرانجام آرامش روان و سکینه خاطر را به امید حیات پویا و متعالی، سعادت دنیوی و فلاح و رستگاری، مدنظر قرار می دهند و با استعانت از درگاه خداوند و جلب رضای الهی، دختران خود را راهنمایی و حمایت و پشتیبانی می کنند.
تو باغبان، من یک گلم
«مادران» اندیشمند و دلسوز به خوبی میدانند که همه انسان ها، اعم از کوچک و بزرگ، پسرها و دخترها، دوست دارند الگوهای زندگی و بزرگسالان محبوبشان را همیشه در هیاتی مقتدر و با صلابت، گشاده رو و پرمحبت نظاره نمایند و دخترها نیازمند و دوستدار آنند که مادرشان را همواره پرنشاط و با محبت، آرام و با صلابت، مطمئن و مصمم، محکم و استوار، با اعتماد به نفس و فعال و پویا ببینند.
دخترها هرگز نمی خواهند که الگوی محبوبشان تهی از اعتماد به نفس، مردد و دلواپس، نگران و پراضطراب، منفعل و حقیر باشد.
مادرها خوب می دانند و پدرها نیز بر این حقیقت باور دارند که دخترها در برقراری ارتباط مفید، موثر و متعالی با مادرانی که بی بهره از قوت اراده و ناراضی از وضع موجود هستند و با نگرانی خاطر و دنیایی از احساسات ناخوشایند، دلی غمگین و شخصیتی منفعل زندگی می کنند، بسیار مشکل دارند و گاهی در فرایند همانندسازی دچار تعارض روانی می شوند و از اینکه بخواهند در سنین جوانی و بزرگسالی حیات مشابهی را تجربه کنند، همواره دچار نگرانی و اضطراب آزاردهنده ای هستند.
لذا دختری که می خواهد آینده ای روشن و امیدبخش داشته باشد و از زندگی فعال و مولد فردی و اجتماعی برخوردار شود، دوست دارد مادر را به مثابه الگوی محبوب و مطلوب خود، همواره در رابطه متقابل و موثر با پدر ببیند و هرگز شاهد حالاتی از رابطه غالب و مغلوب، آمر و مامور و فعال و منفعل میان ایشان نباشد. او می خواهد مادری مهربان و مقتدر، فعال و مولد داشته باشد.
مادران صبور و دوراندیش نیک می دانند که زمانی فرزندان خانواده به شایستگی با والدین خود همانندسازی می کنند و پیروی از رهنمودهای ایشان را نصب العین قرار می دهند که شخصیت آنها برایشان مطلوب و محبوب باشد. از این رو هر گونه تضاد در اندیشه و تناقض در گفته ها و اعمال و قهر و ستیز بین پدر و مادر، به یقین از حرمت و قداستی که فرزندان برای آنها قائل هستند می کاهد و در نتیجه همدلی، همفکری و همراهی با آنان سست شده، تبعیت پذیری به حداقل خود می رسد.
لذا مادرها در روابط صمیمی خود با دخترشان و در بیان رازها و نیازها و شکوه ها و خواست ها، نه تنها هرگز شخصیت پدر را مورد انتقاد و تحقیر و تکذیب قرار نمی دهند، بلکه همواره با عنایت به این مهم که هدایت و حمایت پذیری دختر نوجوانشان از پدر، به طور قابل ملاحظه ای به میزان مقبولیت و مطلوبیت شخصیت پدر در نظر فرزند بستگی دارد، به طور مستقیم و غیرمستقیم شخصیت پدر را مورد تایید و تکریم قرار داده، با قدردانی از مسوولیت پذیری و تلاش های وی، زبان تشکر و سپاسگزاری را به فرزندان خود می آموزند.
بدیهی است که از پدران فهیم نیز انتظاری جز این نمی رود که در آشکارا و در خلوت، با تایید و تکریم شخصیت مادر نزد فرزندان و اظهار تشکر و قدردانی از زحمات ارزشمند مادر، فرهنگ قدردانی و تشکر را که لازمه رشد مطلوب و متعالی شخصیت متواضع و پر صلابت است، به فرزندان خود انتقال دهند.
مادرهای فهیم و پدرهای بصیر خوب می دانند که خانه همچون باغی است که فرزندان، گل ها و میوه های آنند و مادر باغبان و پرورش کار است و پدر سنگربان و دژبان است.
پدر با سنگربانی و دژبانی، آرامش و احساس امنیت را در وجود باغبان شکوفه های حیاتش بارور می نماید و مادرها، این مربی و باغبان گل ها و میوه ها در حالی که گرمای وجودش منبع آرامش و آرامش گری است کانون خانواده را گهواره آرامش می نماید و بهترین رابطه را با همسر و فرزندان به ویژه دختر برقرار می نماید و همواره با کلام مثبت و رفتار محبت آمیز خود انگیزه های تلاش و پیشرفت را در اعضای خانواده اعتلا می بخشد و شخصیت وجود همسر و فرزندان را مورد تایید و تکریم قرار می دهد.
مادرانی که به جای زبان تایید و قدردانی از شخصیت و ویژگی های مثبت و تلاش های ارزشمند پدر، در خلوت خویش با دختر، همواره زبان تکذیب و اعتراض گشوده، شخصیت پدر را در ذهن دختر تضعیف و تحقیر می کنند، نه تنها فرزند خود را در تعارض روانی و دغدغه فکری قرار می دهند، بلکه غالبا به طور مستقیم و غیرمستقیم زمینه رویش و تکوین نگرش منفی و ناخوشایند را در وجود دخترها نسبت به جنس مرد فراهم آورده، بسیاری از ایشان را در سنین جوانی و هنگام انتخاب همسر با مشکل مواجه می کنند.
بدبینی و تردید در تصمیم گیری و طولانی شدن فرایند انتخاب و پذیرش شخص واجد شرایط برای همسری و تاخیر در ازدواج به هنگام، می تواند از آثار رابطه نه چندان مطلوب مادر و دختر و گفته ها و القائات ناخوشایند مادر به دختر در دوران خردسالی و نوجوانی و تحول شخصیت او باشد.
گاه برخی از مادران به لحاظ بعضی ویژگی های شخصیتی، نیازهای روانی ناشی از تجارب نه چندان رضایت بخش گذشته و محرومیت ها و ناکامی های حاصل از زندگی مشترک و احساس نیاز وافر به ترحم و دلسوزی در رابطه خود با دختران شان عموما زانوی غم بغل کرده، با حالتی غمگین و محزون، زبان شکوه و گلایه از روزگار گشوده، قصه غصه های خود را بازگو می کنند و فرصت های تنهایی با دختر را مغتنم دانسته، در کنار هر صمیمیت و سخنی، ذکر مصیبتی نیز دارند. این مادرها در واقع می خواهند برای حیات روانی و احساسات غمبار خود حامی و دلسوز و همدردی داشته باشند و از اینکه دل دخترشان برای آنها بسوزد، خشنودند! غافل از آنکه ادامه و استمرار چنین رابطه و تعاملی که همیشه فضایی از دردمندی و غم و اندوه و ترحم و دلسوزی بر آن حاکم است، به تدریج غبار غمزدگی و افسردگی را بر چهره دختر می نشاند و دلمردگی و حزن و افسردگی مادر را مضاعف می کند. بنابراین مادران فهیم و صبور و پرصلابت به رغم همه دردها و رنج های گذشته و غم و غصه های حاصل از محرومیت ها و مصیبت ها، با اعتقاد به نیاز دختران به شادابی و سرزندگی و نشاط و زندگی پر از امید و تلاش، همچنان صبورانه و مهربانانه، با چهره ای گشاده و امیدوار، نگرشی مثبت و پویا نسبت به زندگی و انگیزه ای قوی و غنی برای تولید و تحول، با دختران خود رابطه بر قرار کرده، با آنان به گفت وگو می نشینند.
مادران بصیر و آگاه در تمامی مراحل رشد و تحول فرزند دختر خود، به سعادت، نشاط و موفقیت او در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی می اندیشند و همه تلاش ها را برای آرامش روان و پویایی اندیشه و نشاط زندگی مبذول می دارند.
مادران اندیشمند، متعهد و مهربان نیک می دانند که شایسته ترین مشاور دختران خود در امر انتخاب همسر و ازدواج هستند، به دور از تنگ نظری ها و خرده گیری های ناروا، فارغ از حسادت ها و چشم و همچشمی ها و آزاد از غلبه احساسات نه چندان خوشایند، به عنوان محرم راز و مشاوری دلسوز و بیدار، مسوولیت های همسری، رسالت های مادری و پدری و فرزند پروری، تعهد به معیارها و ارزش های والای الهی، تبلور رفتارهای مذهبی و سرانجام آرامش روان و سکینه خاطر را به امید حیات پویا و متعالی، سعادت دنیوی و فلاح و رستگاری، مدنظر قرار می دهند و با استعانت از درگاه خداوند و جلب رضای الهی، دختران خود را راهنمایی و حمایت و پشتیبانی می کنند.
تو مادر من هستی؟
همکلاسی علی از رفتار نامادریاش شکایت داشت و علی همواره در هراس بود که مبادا به دست چنین نامادریای گرفتار شود تا پدر علی به ترغیب دوستان خود با یک خانم مربی پرورشگاه، ازدواج کرد. وقتی این فیلم پخش شد من ۴ سالم بود و هیچ وقت فکر نمیکردم خودم روزی نامادری داشته باشم.
«هیچ کس مادر خود آدم نمیشود. نامادری اگر ۵ انگشتش را هم عسل کند و بگذارد در دهان آدم بالاخره یک روزی یک جایی زهرش را به آدم میریزد. اصلا بی خود نیست بهش میگویند «زن بابا». او زن بابایت است نه مادر تو.»
این حرفها را دوستم مریم میگفت. ۳ سال پیش وقتی پدرم میخواست با خانم قاسمی که همکارش بود ازدواج کند و یک هفته به من وقت داده بود که راجع به این قضیه فکر کنم و نظرم را بگویم. من نمیدانستم تنها زندگی کردن با پدر بهتر است یا اضافه شدن یک مادر به جمع خانواده. حالا گیرم که به قول مریم، مادر نه و نامادری. من که از مادر خودم خاطرهای نداشتم و طعم محبت مادرانه را نچشیده بودم، پس برایم فرقی نمیکرد که زن جدیدی را مادر بنامم. به هر حال هر چه که بود از بیمادری که بهتر بود. یک ماه بعد خانم قاسمی، دیگر مامان مهین بود و من برای اولین بار معنی واقعی کلمه خانواده را درک کردم. اوایل هر روز منتظر بودم تا مامان مهین دعوایم کند، کتکم بزند، پیش بابا از من بدگویی کند، بهم غذا ندهد و خلاصه همه آن کارهایی را که مریم میگفت نامادریها انجام میدهند انجام دهد. اما انتظارم بیهوده بود و او هیچ کاری نمیکرد. مریم میگفت از مارمولکبازیاش است میخواهد جای پایش را محکم کند و بعد که خیالش راحت شد هر بلایی که دلش خواست سرت درمیآورد.
اما از مارمولکبازیاش نبود، از مادریاش بود. خودش از ازدواج قبلیاش فرزندی نداشت و با من درست مثل فرزند نداشتهاش رفتارمیکرد. شاید حتی از آن هم بهتر. حالا مامان مهین واقعا مادرم است نه اینکه جای مادرم باشد، او خود مادرم است اگر چه مرا به دنیا نیاورده است و اگرچه تازه از ۱۳ سالگی مادرم شده است.
● نامادری هستی، یعنی بدجنسی
واژه نامادری یا به اصطلاح عامیانهاش زن بابا هیچ گاه معنای خوبی نداشته است. داستانها و افسانههای زیادی از اذیت و آزارهای کودکان توسط نامادریهای بدجنس وجود دارد، فیلمها و کارتونهای متعددی در این باره ساخته شده و صفحه حوادث روزنامهها هر روز خبرهایی از بدرفتاریهای نامادریها با بچهها منتشر میکند.
اما آیا واقعا همه نامادریها بدجنس هستند؟ اصلا چرا زنی که سرشار از عاطفه، شور و عشق مادری است ناگهان به موجود بیعاطفه و ظالمی تبدیل میشود که حتی میتواند کودکی را آزار دهد؟ چه سری در این واژه نامادری نهفته است که عالیترین و متعالیترین موجود آفرینش را که حتی بهشت را در زیر پای خود دارد، به حدی میرساند که به شکنجه و آزار کودکی بپردازد؟
قدیمیها میگفتند دلیل این کارها حسادت است و بس. وقتی زنی با مردی که ازدواج میکند میخواهد تمام مهر و محبت همسرش به او تعلق بگیرد و نمیتواند بپذیرد که کسی با او در این موضوع شریک باشد بهخصوص که رقیب او در کسب این مهر و محبت فرزندی باشد که او مادرش نیست. بعضی دیگر هم معتقدند نامادری هر کاری بکند همه به حساب بدجنسی او میگذارند. اگر یک مادر فرزندش را تنبیه کند، کسی به او خرده نمیگیرد و میگویند بچهاش است، اختیارش را دارد، میخواهد تربیتش کند. اما اگر یک نامادری تنبیهی بسیار خفیفتر را انجام دهد، همه میگویند بچه خودش که نیست دلش که نسوخته. ببین چه بلایی سر بچه بیچاره میآورد.
معصومه خاطرات تلخی از نامادری بودن دارد. او تعریف میکند: «بعد از طلاق از همسر اولم با مردی آشنا شدم که او هم چند سالی بود از همسرش جدا شده بود. مدتی بعد از آشنایی، ازدواج کردیم. مرد خوبی بود و ما مشکلی با هم نداشتیم، اما دختر ۱۵ سالهای داشت که با من نمیساخت. مدام لجبازی میکرد، غذا نمیخورد، درس نمیخواند و خلاصه هر کاری میکرد تا مرا عصبانی کند. من اوایل به کارهای او اهمیتی نمیدادم اما کم کم تحمل این وضع برایم دشوار شد.
او مرتب از من به پدرم بدگویی میکرد. در مدرسه هم به همکلاسیهایش میگفت که من او را کتک میزنم و به او غذا نمیدهم.» معصومه در ادامه میگوید: «بعد از مدتی با کمک مشاور مدرسه متوجه شدم دخترهمسرم به تحریک مادربزرگش این کارها را میکرده. سراغ مادربزرگ که رفتیم گفت نمیتواند خوشبختی مردی را ببیند که باعث بدبختی دخترش شده و زندگی را به کام او تلخ کرده است. به همین خاطر به هر قیمتی که شده زندگی ما را به هم میزند.» معصومه آهی میکشد و میگوید: «پیرزن آخر کار خودش را کرد. آن قدر نوهاش را تحریک کرد و به جان من انداخت تا عطای آن زندگی را به لقایش بخشیدم و دوباره طلاق گرفتم.»
مرضیه کوهکی بیش از ۱۰ سال است که با مردی که ۳ فرزند داشته ازدواج کرده است. او میگوید: «۱۷ سال داشتم که شوهرم به خواستگاریم آمد. زنش تازه مرده بود و سه بچه قد و نیم قد داشت. با وجود اینکه خانوادهام مخالف بودند قبول کردم. چون از همان لحظه اول مهر بچههایش به دلم نشسته بود.» مرضیه ادامه میدهد: «در این ۱۰ سال هیچ مشکلی با بچهها نداشتهام و آنها را مثل بچههای خودم میدانم. آنها هم مرا به عنوان مادرشان پذیرفتهاند و دختر خودم را هم درست مثل خواهرشان میدانند.» مرضیه دلیل موفقیتش در ارتباط با بچههای همسرش را دوست داشتن آنها میداند و میگوید: «وقتی آدم کسی را دوست داشته باشد، نمیتواند او را برنجاند. من هم بچههای شوهرم را دوست داشتم و میخواستم هر طور شده کاری کنم که آنها کمتر غصه از دست دادن مادرشان را بخورند. با این حال هیچ وقت هم سعی نکردم که آنها را لوس کنم و تلاش کردم آنها را خوب تربیت کنم. الان هم آنها هیچ فرقی با دختر خودم ندارند.»
سعید، پسر ۸ سالهای است که از۲ سال پیش با نامادری زندگی میکند. مادر سعید به خاطر اختلافاتی که با همسرش داشته ۴ سال پیش از او جدا شده و از ایران رفته است. پدر سعید هم بعد از ۲ سال با یکی از اقوامش که او هم از ازدواج اولش یک پسر داشته، ازدواج کرده است. سعید میگوید: «وقتی مامان جدیدم به خانه ما آمد از او بدم میآمد. چون فکر میکردم با وجود او مادرخودم دیگرهیچ وقت برنمیگردد. به همین خاطر هرچه که او میگفت برعکسش را انجام میدادم تا خسته شود و برود. پسرش را خیلی اذیت میکردم و هیچکدام از اسباب بازیهایم را به او نمیدادم. پدرم میگفت او برادرت است اما من میگفتم من برادر نمیخواهم. من مامان خودم را میخواهم.» سعید ادامه میدهد: «اما همه چیز بعد از جشن تولدم عوض شد. مامان جدیدم برایم کیک پخت و همه دوستانم را هم دعوت کرد. کلی کادوی قشنگ برایم خرید و خلاصه یک جشن تولد درست و حسابی راه انداخت. من هیچ وقت جشن تولد نداشتم. چون مامان و بابا همیشه با هم دعوا میکردند و حوصله تولد و شلوغی و سر و صدا نداشتند. ولی مامان زهرا برایم تولد گرفت و بعد از با هم دوست شدیم. الان مامان زهرا و داداش حسین را خیلی دوست دارم و خوشحالم که با هم زندگی میکنیم.»
● مادر شدن چه آسان ، مادر بودن چه مشکل
دکتر بهروز قبادوز، روانشناس، درباره نامادری بودن میگوید: «هرزنی که بتواند فرزندی به دنیا بیاورد، میتواند مادر بشود، اما اینکه کسی آمادگی روحی و جسمی و توانایی فکری مادر بودن داشته باشد مقوله دیگری است که باید جداگانه بررسی شود. وقتی زنی باردار میشود و بعد فرزندی را به دنیا میآورد خداوند این موهبت را به او ارزانی میدارد که حس مادرانه هم داشته باشد و در حالات روحی او تغییرات عظیمی اتفاق میافتد. اما وقتی کسی میپذیرد که بچه دیگری را بزرگ کند و در واقع به نوعی مادر خوانده میشود، باید کوشش مضاعفی داشته باشد تا بتواند از عهده ایفای وظیفه خطیر مادری برآید.»
دکتر قبادوز ادامه میدهد: «وقتی فردی این مسوولیت خطیر را میپذیرد باید صبر زیادی داشته باشد و خود را برای برخوردهای ناملایم آماده کند و زود جا نزند. ضمن اینکه از تجربیات دیگران و راهنماییهای مشاوران هم مدد بگیرد تا بتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد و به اوضاع مسلط شود.»
توانمندسازی خانواده
بدیهی است هر خانوادهای در طول مسیر رشد خود، گاهی دچار شرایط بحرانی و استرسآور میشود. مشکلاتی مثل، بیکاری، مشکلات اقتصادی، بیماری، تنشهای ناشی از کار، بحرانهای عاطفی و ... نقطه عطفهائی هستند که اگر تمام اعضای خانواده برای حل آنها کمک کنند، روابطشان مستحکمتر از قبل خواهد شد. سختیها و ناملایماتی که اعضاء یک خانواده پشت سر میگذرانند، موجب؛ تقویت روابط بین آنها، شناخت و درک بهتر آنان از هم، همکاری، همدلی و خرسندی بیشتر؛ آنها میشود. عاملی که موجب توانمندسازی خانوادهها میشود.
● مهربانی و قدرشناسی
روابط خانوادگی با خوشرفتاری، قدرشناسی و همدلی اعضاء آن مستحکم و پایدار میشود. برای مثال، زمانیکه یکی از اعضاء خانواده دچار اشتباههای پیدرپی میشود، دیگر اعضاء آن میکوشند با یافتن روشهائی برای حمایت و دلگرمی دادن به او، آثار نگرانی و اضطراب را در او کاهش دهند. خانوادهٔ توانمند به ویژگیهای مثبت هریک از افراد خود توجه دارد و سعی میکند با تقویت استعدادها و توانائیهای هریک از آنان، شرایطی برای رشد و پرورششان فراهم کند. برای مثال، هنگامیکه یکی از اعضاء خانواده به دلیل مهارت، ویژگی یا فعالیتی که انجام میدهد، موقعیتی کسب میکند، سایر افراد خانواده با تبریک گفتن، جشن گرفتن، و نشان دادن توجه و لطف خود، سعی میکنند به نوعی او را مورد حمایت و تشویق خود قرار دهند.
یک خانوادهٔ توانمند میکوشد از هر فرصت کوتاهی برای تحکیم و تقویت روابط بین اعضاء خود استفاده کند.
غذا خوردن در کنار هم، کار کردن با یکدیگر، انجام بازیهای گروهی، تماشای برنامههای خانوادگی از تلویزیون، از جمله فعالیتهائی هستند که موجب صمیمیت، نزدیکی و ارتباط آنها با یکدیگر میشود.
حتی برخی از خانوادههای گسترده (پدر و مادر بزرگ، خالهها، عمهها، دائیها و عموها) سعی میکنند حداقل یک بعد از ظهر در هفته یا ماه را برای بودن با یکدیگر اختصاص دهند. انجام فعالیتهای گروهی ورزشهای دستهجمعی، تفریحهای خانوادگی، نیز از جمله شیوههائی است که علاقه و محبت اعضاء خانواده را نسبت به هم بیشتر میکند.
سادهترین شیوههای ابراز مهر و محبت بین اعضاء خانواده، عبارتند از: صحبت کردنهای صمیمانه، در آغوش گرفتن و فشردن دستهای یکدیگر، گوش دادن فعال به صحبتهای یکدیگر، پرهیز از انتقادها و شکایتهای نابهجا و نامهربانانه تشکر از تلاشهی یکدیگر، خوشرفتاری، عمل کردن به قول و قرارهای ساده و توجه داشتن به نیازهای هریک از اعضا.
● متعهد بودن
اعضاء یک خانواده نسبت به یکدیگر احساس تعهد و مسئولیت میکنند. آنها به آنچه که برای خانوادهشان ارزشمند و مهم است، احترام میگذارند. آنها حتی زمانی که در سختیها و دشواریهای زندگی قرار میگیرند، باز هم مسئولانه در صدد رفع مشکلات یکدیگر بر میآیند.
یکی از شیوههیا پرورش حس تعهد و مسئولیت بین اعضاء خانوداه، پایبندی به سنتها و آداب و سوم و سنتهای خانوداگی است.
آداب و رسوم خانوادگی شامل هرگونه فعالیت یا مراسم خاصی میشود که اجرا و انجام آن برای خانواده مهم و با ارزش است. این سنتها میتوانند به سادگی داستان خواندن و دعا خواندن قبل از خواب باشد. از آنجائی که اینگونه رسمها و عادتها معنا و مفهوم خاصی برای تکتک اعضاء خانواده دارد میتواند موجب صمیمیت، نزدیکی، گرمی و محبت بیشتر آنان نسبت به یکدیگر شود. آداب و رسوم و سنتهای خانوادگی میتوانند احساس امنیت، ثبات و پایداری را بین افراد خانواده قوت بخشند.
یکی از روشهای پرورش حس وفاداری، پایبندی و تعهد نسبت به جمع خانوادگی، گردآوری و تهیهٔ تاریخچهٔ خانوادگی است. از بستگان مسنتر خانواده دربارهٔ زندگی و گذشتهشان پرسوجو کنید. دربارهٔ میراثهای خانوادگیتان، شهر و زادگاه اولیهتان اطلاعاتی به دست آورید. زمانیکه به آنجا سفر میکنید دربارهٔ گذشتهٔ آن شهر و مردمانش تحقیق کنید.
● روابط جمعی
خانوادههای توانمند با یکدیگر روابطی پایدار و مستحکم دارند. آنها با هم صحبت میکنند و در احساسها، امیدها، رویاها، ترسها، شادیها، تجربهها، غمها، نیازها و پیشرفتهای یکدیگر شریک میشوند. آنها برای شنیدن سخنان همدیگر و پاسخ دادن به آنچه که اعضاء خانوادهشان میپرسند، ارزش قائلند و وقت میگذارند. هر خانوادهای برای تحکیم روابط بین افراد خود، شیوه و روش خاصی دارد. از جمله؛
۱) زمانی را برای صحبت با اعضاء خانوادهشان اختصاص میدهند. آنها بهخصوص نسبت به احساسها، هیجانها و بحرانهای عاطفی همدیگر هوشیار و کنجکاو هستند. شما هم میتوانید هنگام تماشای تلویزیون، انجام کارهای خانگی، پیادهروی و ... با پدر، مادر، همسر، فرزند و سایر اعضاء خانوادهتان صحبت کنید و از نیازهای اساسی و اولیهٔ آنان مطلع شوید. همچنین میتوانید هریک از آنها را به سخن گفتن بیشتر دربارهٔ آنچه برایشان رخ داده است، تشویق کنید. برای مثال میتوانید بپرسید، ”بهترین لحظهٔ امروزت چه موقع بود؟“
۲) اعضاء خانواده میتوانند آنچه را که برایشان مهم است بر روی کاغذ بنویسند و برای تمام اعضاء خانوادهٔ خود بخوانند. آنها میتوانند سئوالهای خاص خود را از هریک از افراد خانواده به هم ترتیب بپرسند. برای مثال میتوانند دربارهٔ رفتاری که موجب رنجش و آزردگی آنها شده است، صحبت کنند یا اگر انتقادی به یکی از اعضاء خانواده دارند، به راحتی آن را با او در میان گذارند.
۳) هنگامی که خانواده توانمند دچار مشکلی میشود، از هریک از اعضای خود میخواهد که اگر پیشنهاد و راه حلی مفید و سازندهای بهنظرشان میرسد، ارائه دهند. آنها میتوانند شیوهها و راهکارهائی را که موجب حل مشکل از یک طرف و تحکیم روابط خانوادگی میشود را، عنوان میکنند. انتقادهای نابهجا و ارائهٔ راه حلهای غیرمنطقی تنها موجب ناکامی، دلسردی و ناامیدی میشود.
۴) شنوندهای خوب هستند. شنیدن سخنان همدیگر و درک احساسات آنان شیوهای مناسب برای ابراز علاقه و محبت به هم است. برای آنکه شنوندهای مؤثر و دلسوز باشید، باید از نصیحت کردنهای پیدرپی بپرهیزید و بکوشید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و آنگاه مشکل را از دید او ببینید. در حقیقت، هدف از گوش کردن به سخنان همدیگر شنیدن، درک و پذیرش احساسها و دیدگاههای اوست.
● وابستگیهای خانوداگی
خانوادهٔ توانمند و مستحکم تمایل به برقراری ارتباط بیشتر با اجتماع خود و شرکت در فعالیتهای جمعی دارد. اگر آنها نتوانند مشکل خود را به تنهائی حل کنند، در صدد کمک گرفتن از بستگان، دوستان، آشنایان و سایر افراد جامعهشان بر میآیند. همچنین آنان برای رفع مشکلات درسی ـ آموزشی فرزندانشان ترجیح میدهند ارتباطی نزدیک با مربیان و کادر مدرسه یا مراکز مشاورهای و فرهنگی محلهشان برقرار کنند. برای یک خانوادهٔ قوی و توانمند ارتباط و همبستگی با همسایهها، دوستان، آشنایان و سایر اعضاء دور خانواده اهمیت فراوانی دارد.
شاید ارتباط نزدیک داشتن با تکتک دوستان و اقوام کمی مشکل و سخت باشد، ولی میتوان با یادداشتهای کوتاه، نامههای محبتآمیز، کارتهای تبریک و غیره آنها را مورد مهر و محبت خود قرار داد. به کار گرفتن افراد مسن و نیازمند خانواده برای انجام کارهای سادهٔ خانگی مثل، باغبانی یا سرپرستی از کودکان خردسال یا استفاده از کمکهای جوانان کارآمد خانواده برای انجام کارهای تعمیراتی و نظافت ساختمان از جمله کمکهائی است که میتواند موجب پرورش و غنیسازی روابط اجتماعی خانوادهها شود.
والدین میتوانند به فرزندانشان بیاموزند که چگونه شهروندی خوب و مسئول باشند. کمک در پاکیزگی محله و شهر، کاشتن گل و گیاه و درخت در باغچهها و پارکهای عمومی شهر، جمعآوری زبالههای بازیافتی و ... از جمله سادهترین کارهائی است که میتوان برای زندگی در محله و شهر خود، بهعنوان خانوادهای گسترده انجام داد.
● کارکردن با یکدیگر
خانوادههای توانمند با هم تصمیم میگیرند، با هم مشکلشان را حل میکنند و با هم به انجام کارهای مختلف میپردازند.
همه در انجام کارهای مختلف با هم مشارکت میکنند. والدین در عین آن که رهبر خانواده هستند، ولی کودکان را به ابراز عقیده و تلاش دعوت و تشویق میکنند. برای مثال، یک کودک ۴ـ۳ ساله میتواند هنگام خرید روزانه همراه والدینش باشد و پدر و مادر میتوانند از کمک او، هرچند کوچک و ناچیز باشد، استفاده کنند. برای مثال، نظر او را در مورد خرید میوه، سبزی و خوراکیهای روزانه بپرسند. فرزند بزرگتر خانواده (۱۲ـ۱۰ساله) میتواند برچسب روی کالاها را بخواند و در انتخاب جنسهای با کیفیتتر به پدر و مادرش کمک کند. از کمترین تلاش کودکان برای کمک کردن به خانواده باید حمایت و قدردانی شود.
اگر کودکان از همان ابتدای کودکی، تصمیمگیری درست را خوب بیاموزند، در بزرگسالی فردی مسئول و وظیفهشناس خواهند شد. کودکان به فرصتهائی برای تمرین تصمیمگیری نیاز دارند آنها میتوانند این فرصتها را در خانواده و جمع اعضأ صمیمی آن بیاموزند و پیامدهای تصمیمگیریهای خود را به روشنی ببینند. زمانیکه به کودکان فرصت برای انتخاب کردن و تصمیمگیری داده میشود، خود را ”مهم و باارزش“ میشمارند.
● انعطافپذیری و پذیرش تغییرات
هر خانوادهای آداب و رسوم، قوانین و مقررات خاص خود را دارد. برخی از این قوانین مربوط به انجام کارهای روزانهٔ خانه، مثل پختوپز، شستوشوی ظرفها و نظافت است. اغلب خانوادهها فهرستی از کارها و وظایف هریک از اعضاء خود تهیه میکنند و قرار میگذارند که آن وظایف را بهصورت چرخشی انجام دهند.
والدین میتوانند با انعطافپذیری و کمک به هریک از کودکان در انجام کارهای خانگی، روش صحیح همکاری و مشارکت را به آنها بیاموزند. برای تحکیم هرچه بیشتر روابط خانوادگی، هریک از اعضاء آن باید بتوانند در شرایط جدید تصمیمهای جدیدی که متناسب با نیازها و شرایط هریک از آنها باشد بگیرند.
بدیهی است هر خانوادهای در طول رشد خود شاهد تغییرات و دگرگونیهای بیشماری است که باید بتواند با آن روبهرو شود.
کودکان بزرگ میشوند، جوانان کار میگیرند و ازدواج میکنند در این میان، روابط حاکم بر خانواده است که مدام در حال تغییر و دگرگونی است. خانوادهای پا برجا و مستحکم میماند که بتواند در شرایط مختلف زندگی تصمیمهای مناسب بگیرد.
توصیه هایی برای والدین رضاعی
بسیاری از كودكان در دوره نوزادی به والدین رضاعی سپرده می شوند و اطلاعات كمی بین والدین تنی و رضاعی آنان مبادله می شود. آنها نیازمند عشق، پرورش، محبت، انضباط و راهنمایی هستند.
نوزادانی كه به فرزندخواندگی پذیرفته می شوند، نیاز به محیطی قابل پیش بینی دارند تا احساس امنیت را در آنها شكل بدهد و بتواند آسیب ناشی از رویدادهای پیشین را التیام ببخشد. آشنایی با مراحل طبیعی رشد و نیازهای كودكان در سنین مختلف می تواند موجب كاهش تنش میان والدین و كودك شود.
● توصیه هایی برای والدین رضاعی
۱) انتظارات واقع بینانه از خود و فرزندتان داشته باشید و محدودیتهای خود را بپذیرید.
۲) به كودكان اجازه بدهید در مورد والدین تنی خود احساسات و افكار خود را داشته باشند، سعی در تغییر یا مقابله با این احساسات و افكار نداشته باشید.
۳) اگر زوجی هستید كه با مسأله نازایی خود كنار نیامده اید و كودك را برای رسیدن به رؤیاهای مربوط به داشتن یك فرزند تنی ایده آل پذیرفته اید، هماهنگی بین كودك و شما دشوار می شود.
كودكان در سنین قبل از مدرسه توان درك مسأله فرزندخواندگی را ندارند و تفكر آنها عینی است، لذا فاش كردن این پدیده در این سنین می تواند موجب اغتشاش ذهن آنها گردد.
در سنین مدرسه با افزایش توانایی های شناختی كودكان، درك این پدیده ممكن می شود، با این حال كودكان در مواجهه با این حقیقت واكنشهای مختلفی نشان می دهند، گروهی دچار ناراحتی و فشار روحی می شوند و برخی با این قضیه براحتی كنار می آیند.
كودكان دبستانی اغلب بدنبال مقصری برای توجیه این اتفاق می گردند و معمولاً تخیلات پیچیده ای در رابطه با والدین تنی خودشان دارند. رو به رو شدن با واقعیت فرزندخواندگی در سنین نوجوانی مشكل تر است. دوره نوجوانی همراه با بحران هویت می باشد و فرد را به سوی مستقل شدن پیش می برد. آگاه كردن نوجوان در این سنین موجب سردرگمی او می شود و همانند سازی او را با والدین رضاعی سخت می كند.
۴) تفاوت خود را با والدین تنی درك نمایید و سعی كنید خود را آماده سازگاری با شرایط متفاوت رشدی كودك بنمایید، چون هماهنگی بهتری با كودك و وظیفه فرزند پروری خواهید داشت.
۵) به سؤالات كودكان بی اعتنایی نكنید.
۶) قبل از گفتگو با كودك، به احساسات خود در مورد والدین تنی او بپردازید.
۷) هرگز از والدین تنی كودك تصویری بد ارایه ندهید.
۸) سعی كنید در ذهن كودك تصویری واقعی از والدین تنی اش به وجود آورید.
۹) كودك را مطمئن سازید كه به شما تعلق دارد، و والدین تنی او سعی در بازگرداندن او نخواهند داشت.
۱۰) اگر اطلاعاتی از والدین تنی كودك دارید، در صورت درخواست او، به میزان مناسب این اطلاعات را در اختیارش قرار دهید.
۱۱) كودك را متوجه كنید كه در فرزندخواندگی خود نقشی نداشته است (بچه بد یا زشت یا ناخواسته نبوده است).
۱۲) از گفتن جملات متناقض خودداری كنید، مثلاً به علت اینكه تو را دیوانه وار دوست داشتند این اتفاق افتاد.
۱۳) خود را به عنوان ناجی كودك از شرایط بد و دهشت آور نشان ندهید.
۱۴) این مسأله را به عنوان یك واقعیت بازگو كنید و شاید بتوانید بگویید كه این خواست خدا بوده است كه شما فرزندی مثل او داشته باشید.
۱۵) و در نهایت این واقعیت را بپذیرید كه این حق طبیعی كودك شماست كه از فرزندخواندگی خود اطلاع داشته باشد. به كودكتان منتقل كنید این پیوندهای اجتماعی و قراردادی است كه افراد را به هم نزدیك می كند، نه صرفاً داشتن ارتباط خونی.
توصیه هایی برای والدین: نکات مفید تربیت فرزندان
ـ پدر/مادر بودن لذت زیادی دارد اما در عین حال کار سختی است. هیچ پدر یا مادری کامل نیست. همه ما اشتباه می کنیم. حتی پدر و مادرهای مهربانی که عاشق فرزندانشان هستند هم گاهی کارهایی می کنند که از روی قصد و غرض نیست، مثل داد زدن سر بچه ها یا بی احترامی به آنها. پس اگر فکر می کنید نمی توانید خودتان را کنترل کرده و بر اعصابتان مسلط باشید، حتماً به متخصص مراجعه کنید تا به سوء رفتار با کودکتان دچار نشوید.
▪ گاهی اوقات خیلی خسته می شوم. آیا این طبیعی است؟
ـ بله البته. همه ی والدین خسته می شوند. بچه ها وقت و انرژی زیادی از آنها می برند. این مسئله وقتی در زندگیتان هم مشکل داشته باشید سخت تر می شود مثل نگرانی های کاری، نگرانی برای پرداخت قبوض، یا مشکل در روابطتان. برای اینکه پدر /مادر خوبی باشید، باید مراقب خودتان هم باشید و برای حل مشکلاتتان کمک بگیرید.
▪ وقتی خسته می شویم، چه کاری می توانیم بکنیم؟
ـ کمی استراحت کنید. همه ی آدمها به استراحت و فراغت نیاز دارند. می توانید از همسرتان بخواهید که مراقب بچه ها باشد و خودتان به دیدن دوستان و آشنایان بروید و دفعه بعد نوبت به همسرتان می رسد که به استراحت برود. اگر با بچه ها تنها هستید و با همسرتان زندگی نمی کنید می توانید از اقوام بخواهید که گاهی از بچه ها نگهداری کنند.
▪ گاهی اوقات از کوره در می روم و خیلی عصبانی می شوم. آیا این یعنی من پدر/مادر خوبی نیستم؟
ـ نه اصلاً اینطور نیست. خیلی از والدین در برخورد با فرزندانشان از کوره در می روند. عصبانی شدن مسئله ای کاملاً طبیعی است، اما درست نیست که آن را سر بچه ها خالی کنید. وقتی عصبانی هستید، کمی استراحت کنید، مثلاً بچه ها را به پارک ببرید یا از یک دوست بخواهید که برای کمک شما بیاید. اگر هر روز از بچه ها عصبانی میشوید و نمی توانید عصبانیتتان را کنترل کنید، کمک بخواهید. می توانید با پزشک خانوادگیتان مشورت کنید.
▪ آیا تنبیه فیزیکی بچه ها درست است؟
ـ تنبیه فیزیکی بهترین راه تادیب بچه ها نیست. هدف از تادیب و تربیت بچه ها، یاد دادن خودداری به آنها است. تنبیه کردن فقط به آنها یاد می دهد که به خاطر ترس کاری را انجام ندهند. راه های بهتری هم برای تادیب بچه ها وجود دارد.
یک راه خوب برای تادیب بچه ها، راهنمایی مجدد است. با اینکار شما یک رفتار بد و ناخواسته را با یک رفتار خوب و قابل قبول جایگزین می کنید. مثلاً اگر پرتاب کردن توپ داخل خانه کار درست نیست، کودکتان را بیرون از خانه ببرید و از او بخواهید آنجا توپ بازی کند.
با بچه های بزرگتر، سعی کنید به آنها عواقب کارشان را توضیح داده و از آنها بخواهید مسئولیت کارهایشان را بپذیرند. مثلاً به پسرتان بگویید چون میز ناهار را نچیده و باید می چیده، همه باید بیشتر منتظر شام بمانند و به او توضیح دهید که به خاطر این غفلت از کارش باید بعد از شام ظرف ها را بشوید.
▪ چطور پدر/مادری خوب باشیم؟
ـ برای تربیت و بزرگ کردن بچه ها یک راه خاص وجود ندارد. پدر یا مادر کامل هم در هیچ کجای دنیا وجود ندارد. اما نکاتی هست که با استفاده از آنها می توانید فرزندانتان را سالم و خوشبخت بار بیاورید.
عشقتان را به آنها نشان دهید. هر روز به کودکانتان بگویید که دوستشان دارید و برای شما مهم هستند. آنها ببوسید و بغل کنید.
به حرف های بچه ها گوش دهید. وقتی به حرف های بچه ها گوش میدهید به آنها نشان می دهید که آنها هم اهمیت دارند و به آنچه که میگویند علاقمندید.
به آنها احساس امنیت بدهید. وقتی ترسیده اند، به آنها آرامش دهید و به آنها نشان دهید که مراقبشان هستید.
در زندگیشان نظم ایجاد کنید. برای غذا خوردن، خوابیدن، و بازی کردن برایشان برنامه بگذارید. و اگر خواستید تغییری در برنامه ایجاد کنید، از قبل آنها را در جریان بگذارید.
فرزندانتان را تحسین کنید. وقتی بچه ها چیز تازه ای یاد می گیرند یا رفتار خوبی از خود نشان می دهند، بگویید که به آنها افتخار می کنید.
رفتار را نقد کنید، نه کودکتان را. وقتی فرزندتان کار اشتباهی انجام میدهد، به آنها نگویید که چقدر بد هستید، درعوض بگویید، که رفتارش درست نبوده است. مثلاً به او بگویید که "دویدن در خیابان بدون اینکه مراقب آمدن ماشین ها باشد کار درستی نیست." و بعد به او بگویید که به جای این رفتار چه رفتاری باید داشته باشد، :اول به هر دو جهت آمدن ماشین ها نگاه کن و بعد از خیابان رد شو."
قوانینی ثابت و استوار داشته باشید. لزومی ندارد که قانون ها و مقررات شما دقیقاً مثل قوانین پدر و مادرهای دیگر باشد، اما باید قوانینی استوار و ثابت باشند (یعنی قوانین همیشه یکجور باشد). پدر و مادر باید قوانینی یکسان با هم داشته باشند. به پرستارهای بچه و اقوام نزدیکی از فرزندتان نگهداری می کنند نیز این قوانین را گوشزد کنید.
با کودکانتان وقت بگذرانید. کارهایی مثل کتاب خواندن، پیاده روی، بازی کردن و تمیز کردن خانه را به اتفاق بچه ها انجام دهید. آنچه بچه ها می خواهند توجه شماست. رفتار بد هم معمولاً راهی برای جلب توجه شماست.
▪ وقتی برای تربیت بچه ها کمک بخواهم، چه سؤالاتی باید بپرسم؟
ـ راه های خوبی برای گرفتن توصیه هایی برای تربیت فرزندان وجود دارد. کلاسهای آموزش والدین معمولاً در مدارس برپا می شود. در این زمینه مطالعه داشته باشید و کتاب های آموزش والدین و تربیت فرزندان را مطالعه کنید. با پزشک خانواده، یا مشاور خانواده مشورت کنید.
پزشک خانوادگیتان می تواند توصیه های مفیدی برای وظایف والدین به شما ارائه دهد. از سؤال کردن خجالت نکشید. بزرگ کردن بچه ها کار سختی است و هیچ کس نمیتواند آن را به تنهایی انجام دهد. پزشک می تواند شما را با مسائلی مثل اختلالات تغذیه، خوابیدن بچه ها، و نحوه آموزش دادن به آنها آشنا کند.
توصیههائی به والدین جوان
شما هم مثل اکثر والدین، گاهی اوقات احساس میکنید که یک تازهکار هستید. اکثر اوقات، شاید توصیههای مادران باتجربه کافی باشد و توصیههای علمی و گیجکننده بعضی از متخصصان کودک، تنها به گیجتر شدن والدین بینجامد.
به یاد داشته باشید که در تربیت کودک اعتماد بهنفس والدین نقش مهمی را ایفاء میکند. شما باید به احساسات خود اعتماد کنید و به خاطر داشته باشید تنها چیزیکه کودک از شما میخواهد، شیر و محبت غنی شماست و تنها چیزیکه شما احتیاج دارید، صبر، حمایت و کمی اطلاعات است.
● انتظارات خود را پائین بیاورید.
مادر شدن برای مادران جوان، مملو از تصورات غلط و غافلگیریهای فراوان است و شاید بزرگترین تصور غلط این باشد که شما بهطور ناخودآگاه میدانید در لحظه تولد کودکان، چه کاری انجام دهید؛ در حالیکه تربیت و نگهداری کودک به تجربه عملی نیاز دارد.
شما در وهله اول باید بدانید که پس از بارداری و بهدنیا آمدن کودک، دیگر زندگی شما شباهتی به قبل از آن دوران نخواهد داشت. با تولد کودک تمام ابعاد زندگی شما، با حضور او تحتتأثیر و تغییر قرار میگیرد.
بسیاری از زنان تصور میکنند مراقبت از نوزادشان کاری بسیار ساده و طبیعی است. اما در دنیای امروز این تصور تنها نیمی از واقعیت به حساب میآید. تنها بعد از بهدنیا آمدن کودک است که والدین نیازهای واقعی خود و کودکشان را به دقت مشاهده میکنند. حالا دیگر بهنظر میآید، سادهترین کار مادر قبل از تولد کودک، مثل یک حمام گرم، دیگر مانند گذشته آسان نیست. یکی دیگر از انتظارات شما که ممکن است بلافاصله به آن دست نیابید، دوست داشتن کودک به محض دیدن اوست.
حقیقت این است که بسیاری از پدران و مادران جوان برای علاقهمند شدن به فرزندشان نیاز به زمان دارند. یکی دیگر از تغییراتی که پس از تولد کودک، در بدن مادر بهوجود میآید، ترشح هورمونهای مختلف است. یکی از این هورمونها، پرولاکتین نام دارد که سبب فراموشی مقطعی و بیخوابی در مادر میگردد.
باید مراقب باشید، چون فراموشکاری شما با خستگی ناشی از بیخوابی چندین برابر میشود، باید صبور باشید. در عرض چند ماه بعد از تولد کودک، شما دوباره به حالت عادی باز میگردید و جالب است بدانید تمام این سختیها سبب شناخت بهتر شما از کودکتان میگردد.
● از دیگران کمک بگیرید.
از دیگران کمک بگیرید و از اینکه برای مراقبت کودکان از دیگران کمک بگیرید، احساس گناه نکنید. همیشه وقتی را برای استراحت در نظر بگیرید و از دیگران بخواهید تا برای دقایقی، مراقب کودکتان باشند. شما به زمانی برای استراحت و کسانیکه از شما مراقبت میکنند، نیاز دارید. مانند همسر و اقوام نزدیک.
● کارهای خود را اولویتبندی کنید.
از دیگران کمک بگیرید اما اگر به کسیکه یاریتان کند دسترسی ندارید، نگران نباشید، وظایف شما با کمی برنامهریزی قابل انجام است. مطمئن باشید زمانی میرسد که شما به هر چه میخواهید، میرسید. اما این زمان درست بعد از بچهدار شدن نیست!
پس از بهدنیا آمدن کودک، یکی از اولویتهای شما این است: سعی نکنید زیاد کار کنید. برای مثال در در هفته اول پس از تولد کودک، وقت شما نباید به پذیرائی از مهمانان اختصاص یابد. مهمانانی که با اطلاع از تمام مشکلات بهدنیا آمدن کودک، تصمیم میگیرند چند روز در خانه شما بمانند، طبیعتاً نمیتوانند خیرخواه باشند مگر اینکه خودشان بتوانند امور مربوط بهخودشان را انجام دهند.
شما نیاز به محافظت از خود و کودکتان دارید و طبیعتاً دوری کردن از دیگران، عادی خواهد بود. وقتتان را صرف تماس با دیگران و کارهای غیرضروری دیگر نکنید، چون ممکن است همین کارها، شما را از رسیدگی بهخود و کودکتان بازدارد. شما میتوانید چنین زمانهائی را صرف استراحت یا استحمام کنید.
● انعطافپذیر باشید.
در زندگی اوقاتی هست که عدم تمایل به سازش، قابل تحسین بهنظر میرسد. اما بعد از بچهدار شدن، دیگر اینطور نیست. والدین جوان باید انعطافپذیر باشند، در غیر اینصورت خواهند مرد! اگر میخواهید نظم و ترتیب، وقتشناسی و یک خانه تمیز داشته باشید، انعطافپذیری شما، نیاز به تمرین و صبر دارد؛ چون ممکن است بعد از تولد کودک شما تا مدتی، دیگر شرایط خوشایند قبل را نداشته باشید. شما باید تمام روشهای تربیتی و مسائل مربوط به کودکتان را با شوخطبعی همراه کنید، در غیر اینصورت دچار وضعیت وحشتناکی خواهید شد.
زیرا دیگر هیچکاری را نمیتوانید مطابق میلتان انجام دهید. درست همینجاست که باید بتوانید با انعطافپذیری همه چیز را از نو برنامهریزی و اجراء کنید. فراموش نکنید، بهتر است چشمان خود را بهروی شگفتی، حیرت و شادی یکی از بزرگترین ماجراهای زندگی خود، باز کنید.
● خود را بشناسید.
گریههای کودک شما، باعث ایجاد چه حسی در شما میشود؟ جیغهای کودک شما ممکن است باعث یادآوری ناراحتیهای گذشتهتان شود. با صدای جیغ کودک، ممکن است شما انتقادها، عصبانیتها و مسخره کردن دیگران در گذشته را به یاد آورید و همین باعث ایجاد حالت تدافعی در شما میشود. البته خوب میدانید که گریههای کودک هیچ ربطی به ضربههای عاطفی شما در گذشته ندارد. اما خستگی و اضطراب ممکن است، ذهن شما را فریب دهد و کاری کند که این گریهها و جیغها را مثل حملات سخت از جانب دیگران تلقی کنید.
شما باید بدانید که این هم بخشی از طبیعت مادر بودن است. اگر بدانید در زمان وقوع این احساسات چگونه باید برخورد کنید، مشکلات کمتری را محتمل خواهید شد. در اینگونه مواقع شجاع باشید و از این فرصت برای در میان گذاشتن احساسات خود با همسرتان یا کسی که نگران شماست، استفاده کنید. هر چه بیشتر راجع به این احساسات و ترسهای قدیمی خود بدانید، بیشتر به این نتیجه میرسید که این احساسات هیچ ربطی به گذشته شما ندارند!
● با کودک بدفتاری نکنید.
گاهی اوقات، جیغ و فریاد کودک سبب درماندگی پدر و مادر میشود. مخصوصاً زمانیکه پدر و مادر احساس میکنند نمیتوانند کاری در برابر این شرایط انجام دهند. اما وقتی میتوانید بهراحتی کودک خود را آرام کنید، احساس خوبی خواهید داشت به یاد داشته باشید که آرام کردن کودک کار آسانی نیست و در چنین شرایطی ممکن است کوچکترین مسئله باعث بدتر شدن شرایط شود. والدین وقتی احساس درماندگی میکنند، حتی بهترین شیوههای آرام کردن کودک، بیتأثیر میشود.به خاطر داشته باشید، تفاوت زیادی بین احساسات و اعمالتان وجود دارد. وقتی احساس میکنید که دیگر نمیتوانید کاری انجام دهید، چه راه حلهائی وجود دارد؟
▪ حجم کارهای خود را کم کنید و برای مراقبت از فرزند و رسیدگی به امور منزل از دیگران کمک بگیرید.
▪ برای تخلیه انرژی خود، فعالیت بدنی انجام دهید، مانند پیادهروی و دویدن.
▪ با یک نفر صحبت کنید، مثلاً با یک خویشاوند یا دوست صمیمی.
● از شوخطبعی خود بهصورت آنی استفاده کنید.
به نقل از یک نویسنده مشهور (ماری پیتون پول): ”کسی که میخندد، زنده میماند.“
تربیت کودک، همیشه زنجیرهای از کار و مشکلات فراوان را به همراه دارد. زمانی هست که شما، با تمام دقت خود کاری را انجام میدهید اما باز هم اشتباه میکنید. به یاد داشته باشید که واژه ”کمال“، تنها در فرهنگ لغات یافت میشود و هیچکس کامل نیست. بنابراین سعی کنید وقار، نظم و وسواس خاص خود را فراموش کنید. با خود مهربان باشید. بخندید! بخندید! بخندید!
● از همسر خود مراقبت کنید.
مراقبت از کودک، کاری طاقتفرسا و وقتگیر است. کاری که مادران را معمولاً صددرصد درگیر میکند. اما پدران معمولاً کمتر در امور کودک به همسر خود کمک میکنند. حقیقت این است که پدر و مادر بودن، یک تلاش مشترک است و تلاش والدین بهصورت گروهی، تنها راه انجام آن است. دنیای کودک، با حضور مساوی والدین متعادل میشود. پس سعی نکنید با تمرکز بر روی کودک و به بهانه حضور او روابط و وظایف همسر بودن خود شانه خالی کنید. مراقبت از فرزند، تنها نیمی از وظایف شماست. نیم دیگر توجه کردن به یکدیگر است.
پدران باید از همسران خود حمایت کنند و مادران باید از شوهران خود حمایت کنند. هر دوی آنها باید به یکدیگر توجه بیشتری نشان دهند و از انتقادات گزنده و تند نسبت به هم خودداری کنند. به شما توصیه میشود، زمانهائی را برای با هم بودن اختصاص دهید. سعی کنید هیچگاه قدردانی از همسر خود را فراموش نکنید. چند ماه اول زندگی کودک، سختترین بخش نگهداری و تربیت اوست. اما نکته مهم این است که اگر با هم باشید و با هم کار کنید، پیوند شما، محکمتر از همیشه خواهد شد.
● افسردگی را نادیده نگیرید.
آماری تکاندهند از وضعیت زنان نشان میدهد: تقریباً ۵۰ درصد تازه مادران دچار افسردگی و احساسات ناخوشایند بعد از زایمان میشوند. بهطوریکه در روابطشان با همسر و کودکشان هم تأثیر میگذارد. زنان بعد از زایمان، ممکن است دچار هر یک از سه سطح مختلف افسردگی شوند.
▪ غمگینی کودکانه: که شامل گریههای آرام، نگرانی و بیخوابی است. این حالت معمولاً چند روز بعد از تولد نوزاد شروع میشود و چندین روز ادامه مییابد. تنها علتی که دانشمندان تاکنون برای آن یافتهاند، تغییرات چشمگیری است که در سطح هورمونهای زنان بعد از زایمان بهوجود میآید.
▪ افسردگی حقیقی: که شامل تمام علائم یک نوع غصه آزاردهنده و فرساینده است. افسردگی یک بیماری است، اگر چه اغلب مادران خود را مسئول این بیماری میدانند، اما خود هیچ نقشی در بهوجود آوردن آن ندارند. افسردگی بعد از زایمان یک اختلال هورمونی موقت است. این حالت بهوسیله فشارهای ناشی از خستگی، فشارهای مالی، مشکلات خانوادگی و مشکلات کودک تشدید میشود.
▪ روان پریشی بعد از زایمان: این بیماری شدید و نادری است که شامل توهم، سخنان بیربط و رفتار عجیب و غریب است. برای مادرانی که به این حالت دچار میشوند، شرایط بسیار سخت و عجیبی بهوجود میآید. واکنش این مادران به تغییرات جسمی، عاطفی و هورمونی بسیار نادر است، بهطوریکه از هر هزار زن، یکنفر تحتتأثیر قرار میگیرد.
روانپریشی بعد از زایمان قابل درمان است. اما در بیشتر موارد، وضعیت بیمار از نظر پزشکی بسیار اضطراری است. این افسردگیها آنقدر شایعند که پزشکان، آن را بخشی از زایمان میدانند.